Wednesday, November 23, 2011

آینه خانه در انتظار


کار جذاب هادی حیدری، سقوط

تا هشتاد سال قبل هم در داخل مجموعه سلطنتی ارک تهران، اتاقی بود به آن می گفتند آینه خانه. این اتاق حتی بعد از مرگ ناصرالدین شاه تا وقتی آن مجموعه برپا بود، به همین نام خوانده می شد. مقدر بود که "آینه خانه" همیشه با دیگر اتاق های قصر فرق داشته باشد، و در آن جا عقاب پر بریزد. بیرون آمدن از آن اتاق مانند گذر سیاووش از آتش یا چیزی شبیه به پل صراط بود. اینکا به نظرم می رسد که صدام و قذافی از آینه خانه زنده به در نیامدند، و باز به نظرم باید کمی منتظر ماند و دید بر بشار اسد و محمود احمدی نژاد در آینه خانه چه می گذرد.

دکتر طلوزان حکیم فرانسوی شاه، در بازگشت از یکی از مرخصی هایش، یک آینه به قبله عالم پیشکش داد. این آینه اتاقی را که بین محل کار شاه و آبدارخانه بود، آینه خانه کرد. اول آینه قدی بزرگ را در آن اتاق گذاشتند و بعد چند تا دیگر مثل آن به اطرافش اضافه کردند. چرا که آینه دکتر طلوزان، هنرش این بود که اعواجی داشت که در نتیجه آدمی در آن معوج به نظر می رسید. قدش کوتاه و کله اش بزرک می شد یا دراز و دریده. چند روز اول آینه را گذاشتند و شاه و درباریان به تصویر خود در آن خندیدند. بعد امر فرمودند در آن اتاق به دیوار نصب شود و هر از گاه وزیری، حاکمی، امیری را به آن اتاق می بردند و از تماشای وی مفصل تفریح می فرمودند و درباریان هم در این تفریح شریک می شدند.

با گذر ایام کم کم آینه خانه منزلتی گرفت و درش قفل شد و کلیدش رفت در جیب کلیددار و بی اذن همایونی رفتن به داخل آن میسور نبود. اما شهرت اصلی اش یک سالی بعد بود که انیس الدوله همسر محترم شاه، که هم سواد داشت و هم درایت، نامه ای نوشت و از حاکم یکی از ولایات و ظلم او شکایت کرد و شاه را از غضب رعیت که غضب خداوند را در پی می آورد بر حذر داشت. از اتفاق حاکم مورد نظر در پاتخت بود و امر مقرر گرفت که فردایش شرفیاب شود و چون بی خبر آمد وی را به آینه خانه بردند آن جا پشت پرده زنبوری انیس الدوله و چند تا از خواتین که از اوضاع منطقه سبزوار خبر داشتند بر سر حاکم سئوال ها باریدند. حاکم اول نمی دانست باید چه کند و دنبال مفری می گشت اما چون با تحکم انیس الدوله روبرو شد از ترس به پاسخ گوئی پرداخت. اما جواب نداشت یاوه گفت و رسوا شد. انیس الدوله شرح را همان موقع برای شاه نوشت، سکوت بر آینه خانه مستولی بود تا یکی از فراشان آمد حاکم را صدای کرد و بردندش به طویله نایب السلطنه که انگار زندان مرکزی شهر بود. یعنی که محبوس و احتمال از دست دادن جان.

حاکم سبزوار اولین کس بود که به آینه خانه رفت ولی آخرین نبود. تا دو سه فصل این حکایت ادامه داشت و از همان زمان هرگاه که حاکمی شرح ظلمش به پاتخت می رسید یکی می گفت "گذارش به آینه خانه می افتد"، چهار پنج ماهی بعد امین السطان صدراعظم در نامه ای بر سر پسر شاه منت گذاشته که "شر آینه خانه را از سرتان دور کردم".

چنین پیداست که در آینه خانه حقایق چنان که در ذهن و زبان مردم می گذشت توسط خواتینی که از خانواده های عادی آمده بودند و از احوالات مردم خبر داشتند، بیرون می ریخت. حاکمان و حکومت خودکامه تحمل نکردند. همیشه چنین است. آن ظلم که خواتین در پشت زنبوری از آن خبر داشتند به گوش شاه وقت نرسید تا آن که سرانجام یکی از ظلم دیدگان تیری در سینه وی خالی کرد زمانی که بر سر قبر یکی از همان خواتین خبرسان رفته بود. همچنان که تا همین چند ماه قبل به گوش قذافی هم نرسید تا تیری شد و بر پا و سر او فرو نشست در حالی که به مردمی که چهل سال حرفشان را نشنیده بود التماس می کرد، همان خبر که تا صدام را از مغاکش بیرون نکشیده بود به گوشش نرفته بود. سردار مفلوک قادسیه بعد از آن نیز سعی کرد ماجرا را به دخالت بیگانگان مزدور نسبت دهد، بن علی و حسنی مبارک هم این که روی تخت بیمارستان زنده اند از آن روست که گرچه دیر اما سرانجام شنیدند خبر را، مانند حاکم سبزوار که آن روز نخست وقتی دید چنین خوار و ذلیل شده که جمعی به او می خندند و جمعی به خشم در او می نگرند، خبر را شنید و در طویله نایب السلطنه هر چه باید می داد پرداخت و بعد هم رفت مجاور شد.

جهان انگار آینه خانه ای می خواهد، که آن جا هم ناسازی اندام ها آشکار شود و هم آدمیان از ظلمشان خبر یابند. اینکا آینه خانه جهان همین رسانه های الکترونیک خبررسان است. به گمانم صدام و قذافی از آینه خانه جان به در نبردند، اکنون بشار اسد و محمود احمدی نژاد رفته اند به درون. صداهائی دارد می آید، برخی بر حال آنان می خندند و بعضی بر حال خود. دیر نمی مانند. اصلا آینه خانه جای دیر ماندن نیست خیلی زود آدم های از خیال دور می شوند و به اندازه می شوند. انیس الدوله یک زمان به همسر تاجدارش نوشته بود "این ها وقتی در جواب یک مشت پردگیان حرم نشین درمانده اند، جواب خدا را چه می خواهند بدهند".

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At November 23, 2011 at 2:54 AM , Anonymous سپیده ک said...

دلمان تنگ شده بود برای مسعود بهنود قصه گو که در زیرش آدمی را به فکر برد و گاهی اشکش را روان کند. این هم سهم ماست از زندگی . قربان دست شما

 
At November 23, 2011 at 4:21 AM , Anonymous Anonymous said...

راست گفته سپیده خانم مثل آب خنکی است که در گرما روی سرم ریخته باشید. آخیش دلم خنک شد . خدا دلتان را خنک کند

 
At November 23, 2011 at 4:22 AM , Anonymous نادره said...

واییییییییییییییییی یکی دیگر از شاهکارهای ماندگار مسعود بهنود

 
At November 23, 2011 at 6:52 AM , Anonymous مهیار بروکسل said...

کاش ما هم در آینه خانه بودیم پشت زنبوری. نقاشی می کنی تا تحلیل سیاسی .

 
At November 23, 2011 at 8:51 AM , Anonymous Anonymous said...

یعنی واقعا امیدی به رفتن بزرگتر از محمود به آینه خانه نداشتید؟

 
At November 23, 2011 at 10:27 AM , Anonymous Anonymous said...

مقصودتان از احمدی نژاد واقعا احمدی نژاد است یا چون حاکم سبزوار رفت و کار به شاهزاده های حاکم اصفهان و مشهد و توابع نرسید کار را دست پائین گرفتید . ارزوئی کردید که عملی باشد خدا سختش نیاید

 
At November 23, 2011 at 10:28 AM , Anonymous کارتونیست جوان said...

این یک دو کار برادرمان هادی حیدری هم خیلی خوب است مدیون شما هستیم جناب بهنود که هم در تی وی و هم در این جا همیشه هوای کارتون های خوب را دارید . دست شما درد نکند
کارتونیست جوان

 
At November 23, 2011 at 10:30 AM , Anonymous Anonymous said...

اگر قرار باشد کسی را به آینه خانه ببرند حتمأ این جیقیل گرمساری که تاریخ مصرفش تمام شده نیست . این بابا به قد وقواره اش نمیخوره که درکنار بشار در یک سبد بنشیند . باید یقه کس یا کسانی را گرفت که این شرّ گرمساری را به وسط میدان هُل دادند .

 
At November 23, 2011 at 10:57 AM , Anonymous Anonymous said...

یعنی میتوانیم امیدوار باشیم که خبرهایی مثل دیدارهای فرستادگان بیت با خاتمی و رفسنجانی و بر کناری جوانی از مقام سیاسی اش در سپاه، خبرهای آیینه خانه است.

 
At November 23, 2011 at 12:28 PM , Anonymous Anonymous said...

اقاي بهنود عزيز علاقه خاصي به حكايات قاجاريه دارند وطبق يكي از نوشته هايشان اين خاندان بي كفايت را تجددطلب مي دانند من در تعجبم كه ايشان نقطه مثبتي در دوران ٥٠ ساله قبل از انقلاب مخرب ٥٧ نمي بينند كه در موردش قلم بزنند

 
At November 23, 2011 at 12:44 PM , Anonymous Anonymous said...

چرا احمدی نژاد رو با صدام و قذافی هم ردیف کردید؟در حالی که دیکتاتور ایران خامنه ای هست

 
At November 23, 2011 at 3:13 PM , Anonymous دکتر محمدی said...

یکی دو تا از کامنت ها من را به کلی مایوس کرد. نمی دانید شما چه دلی دارید و چه تحملی . قاجاریه و تعریف از آن چیه. طرف دوستمان می گوید چرا از نعمات دوران پهلوی نمی گوئی . خب برادر یا خواهر تو فرض کن این ماجرا دوره پهلوی رخ داده . مهم چیز دیگری است پیام مقاله زمانش نیست. بعد هم بی انصاف چون آقای بهنود روی تاریخ قاجاریه کار کرده لابد در نمی یابیم که در همین قصه چقدر شهادت بر بدکاری ها و ظلم قاجار هست. گاهی تعصب آدمی را به قول حضرات کور می کند دور از جان [...]

 
At November 24, 2011 at 12:11 AM , Anonymous Anonymous said...

باشد مسعود جانم،
کلام بنچین و قلم بروان،
نوش...
لیک حاصل آخرت و آخرمان چیست؟
آن بنمای،
چنان بنویس...
در پرده کلان و به کفاف گفتاده‌ای.
گوش در کر شد، دریغ که دیوار نشنفت...
حال عیان گوی
فریاد کن آی...
مسعود
به نود...

 
At November 24, 2011 at 1:51 AM , Anonymous Anonymous said...

متاسفم از اینکه ملت ایران را نشناخته اید از ۷۰ ملیون ان ۶۰ ملیون حتی اسم خود را نمیتوانند بنویسند واز نظر هوش و فهم اجتماعی در حد شامپانزه بزور قرار می گیرند بنابر این همین حکومت برای انها خوب است زیرا می داندچگونه بزور شلاق و اعدام انها را در قفسی باسم ایران نگهدارد و با ایجاد باور های خنده دار و ابلهانه که حتی یک کودک خردسال در جهان متمدن پی به خنده دار بودن ان می برد وعده زندگی بهتر در ان دنیا در صورت اطاعت از ان را می دهد حامد

 
At November 24, 2011 at 12:45 PM , Anonymous خودمانی said...

به عنوان یک ایرانی از شما تشکر می کنم که دست کم به ما امکان می دهید و آینه ای گذاشته اید که خود را در آن تماشا کنیم. دوستان کامنت های پای همین مطلب را نگاه کنید ببنید ما که باسوادها هستیم چه می گوییم چه رسد به آن هشتاد در صد بی سواد. از همین جا معلوم می شود کار سخت بهنود ها چیست و کدام است

 
At November 24, 2011 at 12:48 PM , Anonymous کوروش از کالیفرنیا said...

آقای بهنود اگر راست می گویی و زره ای وطن دوستی درت هست این کامنت را پابلیش کن تا همه بدانند
همین چند دقیقه پیش بی بی سی فارسی فیلمی درباره کوسا کوسا پخش می کرد که در آن نشان می داد زندان اوین قذافی به چه حالی است و سلول هایش . من به هر کس تلفنم کردم آه می کشید که می شود یک روز اوین هم همین طوری شود. یعنی می شود خامنه ای را به سرنوشت قذافی دچار کنیم . همه می گفتند راهش اتحاد پشت سر اعلیحضرت رضا پهلوی هستند. این تنها راه است اگر آدم هائی مانند بهنود بگذارند. یکی از این آقایان بپرسد نانتان نبود آبتان نبود در آن روزگار زندگیان جور نبود احترام نداشتید. همه جای دنیا نرفته بودی همه رادیو تلویزیون در اختیارت نبود پس چه مرگت هست که از سلطنت بیزاری . چرا به میهن پرستان نمی پیوندی تا این نوشته هایت را مثل برگ طلا دست به دست کنند حیف نیست برای یک عده مذهبی بدبخت نماز خان بنویسی راستی حیف نیست

 
At November 24, 2011 at 2:37 PM , Anonymous آرش said...

بهنود عزیز، چرا خودتان را به کوچه علی چپ می زنید؟! این نوشته ها که دیگر قرار نیست در روزنامه های داخلی چاپ شود که بگوییم رعایت خط قرمزها را می کنید. به راستی مابه ازای ایرانی صدام و قذافی و بشار می شود احمدی نژاد؟!!!
دوستان اصلاح طلب خیلی دوست دارند خشم و نفرت جوانان ایران را از ولی فقیه و کلیت نظام به سمت مترسک متوهمی به نام احمدی نژاد برگردانند. اما برای این آرزو دیر شده.......خیلی دیر!

 
At November 25, 2011 at 2:24 AM , Anonymous Anonymous said...

به نظم عجیب هستند این صد در صدی هاو تعجبم بیشتر این که چطور در این صفحه و پای صحبت شما مانده اند. شما هی از امید های شدنی و هدف های مقدور و خلاصه نسبیت می گوئی و آن ها سم بر صد در صد می زنند. اگر در ایران بودند می دانستند این کار نسل ما نیست بر فرض هم که باشد چرا هوادارانش کاری نمی کنند و فقط منتظر ناتو و هواپیماهایش هستند
خلاصه که همین است و ما همین هستیم

 
At November 25, 2011 at 2:24 AM , Anonymous مانی said...

عمو ارش به همین خیال باش

 
At November 25, 2011 at 2:25 AM , Anonymous Anonymous said...

من اگر یک در صد احتمال می دانم که ایرانی بدون [...] بتواند زندگی کند با ارش همراه می شدم اما نیست نه برادر غلط است توهمت

 
At November 25, 2011 at 10:29 AM , Anonymous مانی said...

والله من به شما آقا آرش فقط یک جمله نوشتم به همین خیال باش... بقیه اش را شما نیت خوانی کردی. اما حالا که این طور شد بگذارید به همین که خودتان نوشته اید و نیت خوانی هم نیست برسیم . شما به صراحت استاد ما را متهم می کنید به این که می خواهند سید خامنه ای [...] را تطهیر کنند. و [...] نمی کشید از این حرف یاوه . برادر حرفت را بزن استدلالت را بگو، آخه شانیت من و تو برای تفسیر کردن نوشته های یک نویسنده با سابقه چیست . مگر بقیه خوانندگان این سایت احمق اند که تو می خواهی راهنمائی شان کنی . این [...] که حرف مفت است . جناب بهنود به صراحت نوشته وضع بشار و احمدی نژاد خراب است. بقیه اش را ذهن کج و کوله شما رفت. تطهیر و جلو انداختن این و آن چیه... یعنی توئی که می گوئی تصور سقوط نظام و سرنگونی خامنه ای را نداری داری درس می دهی به آدمی مانند بهنود که وقتی احمدی نژاد را افتاده در دردسر می بیند به خاطر من احمق و جنابعالی با سواد نظرش را عوض کند بنویسد خامنه ای را در خطر می بینم هاهاها. اگر نکند آن وقت متهم به تطهیر می شود. واقعا که [...

 
At November 25, 2011 at 10:34 AM , Anonymous Anonymous said...

کاملا کاملا با مانی موافقم

 
At November 25, 2011 at 10:35 AM , Anonymous سارا said...

هوررررررررا مانی . این آقای ارش و یکی دیگه هم هست به نام [...] هر پست در این جا یک پارازیتی می اندازند . نمی دانم این که این همه مخالف نظرات استاد هستند چرا می آیند

 
At November 25, 2011 at 11:48 AM , Anonymous Anonymous said...

شاید برخی از دوستان به دلیل سالیان دراز دوری از وطن تصور درستی از شرایط فعلی کشور و سطح سواد جامعه نداشته باشند
مثلا حامد جان گفته اند که از شصت میلیون از جمعیت هفتاد میلیونی ایران حتا اسم خود را نمیتوانند بنویسند، و این برداشتها اگر به دلیل نه آگاهی خودمان باشد و یا کینه ورزی ما، که چرا ملت ما نکرد آنچه که ما انتظار داشتیم، تنها میتواند به انزوا و پرتی بیشتر ما از شرایط و فرهنگ امروز جامعه ی ایران منجر شود.
با یک حساب سر انگشتی میتوان فهمید، با احتساب اینکه در بیست سال گذشته سالیانه حدود یک میلیون فارغ التحصل دانشگاهی داشتیم، بدون اینکه قبلی ها را به آن اضافه کرده باشیم. بیش از نیمی از جامعه ی بالغ کشور سواد دانشگاهی دارد
ومتوسط آمار دانشجویان (به نسبت جمعیت) در ایران از متوسط آن در پیشرفته ترین کشورهای اروپایی و امریکا بالاتر است.
درواقع به جای انتقاد سازنده و با زیر سوال بردن و توهین به شعور شصت میلیون و یا هشتاد در صد از جامعه ی ایران خودمان را منزوی کرده و دموکراسی خواهی خودمان را زیر سوال میبریم نه آن اکثریت مطلق را
برزو

 
At November 25, 2011 at 1:14 PM , Anonymous Rouzbeh said...

چه گل گفتی که این آیینه خانه آخر کار همگان است به هر صورت ,اما ... این محمود آنقدر مواج است (البته خدادادیه ها) که یوقت دیدی آینه صافش کرد(هیییی بدبختی)

 
At November 25, 2011 at 2:35 PM , Anonymous آرش said...

مانی خان،
اولا که طرف کلام کامنت اول من آقای بهنود بود. راهنمایی خوانندگان یعنی چه؟ ضمنا فکر نمی کنم برای کامنت گذاشتن باید از تو اجازه بگیرم.!
دوما، وقتی یک نویسنده با سابقه یا صاحب نظر مشهور این قدر برایت تقدس پیدا می کند که با دیدن یک نظر مخالف چنان از کوره در می روی که از دایره ادب خارج می شوی،دیگر چه ایرادی هست به یک بسیجی یا مجاهد یا سلطنت طلب که از اول بنایش بر شخص پرستی است؟!لااقل حسن آدم های ایدئولوژی زده این است که تکلیفشان با خودشان معلوم است و ادعای تسامح و مداراشان گوش فلک را کر نکرده....کامنت سارا را نگاه کن....طرف می گوید نمی دانم اینها که مخالف هستند چرا اینجا می آیند!!!......با چنین ذهنیت هایی حتما به دموکراسی خواهیم رسید، به زودی زود.

 
At November 26, 2011 at 5:39 PM , Anonymous شاگرد شما said...

وقتی کامنت های پست را نگاه می کنم دلم می سوزد اما دل سوختن ندارد ما همیشه همین طور بوده ایم . برای یاد گرفتن به جایی نمی رویم می رویم ببنیم نظرمان تائید می شود یا نه. اگر نشد انتقاد کنیم. همین تفاوت اندک بین ما و غربیان باعث عقب افتادگی مان می شود. عقب افتاده ایم باید همه مان را برد به اینه خانه نه فقط احمدی نژاد و خامنه ای را
با معذرت تمام

یادم رفت بگویم این قصه را تا ابد از یاد نخواهم برد آینه خانه

 
At November 26, 2011 at 7:50 PM , Anonymous olivertouist said...

شما هیچوقت از خامنه‌ای انتقادی نمیکنید، ایشان باعث خیلی‌ از مشکلات هستند.

 
At November 26, 2011 at 7:54 PM , Anonymous oliver touist said...

به نظر خیلی‌‌ها خامنه‌ای با صدام و قذافی و بشار قابل مقایسه تره و هم وزنتر، نه احمدی نژاد

 
At November 27, 2011 at 2:15 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود خسته نباشید
با سلام خدمت همه دوستان
من هر چی فکر میکنم که اینگونه فحش دادن ها برای چیه، تنها دلیل منطقی که به ذهنم می رسه اینه که اینا می خوان روحیه آقای بهنود ضعیف بشه و از طرفی برخی افراد که تازه شروع به خوندن مقالات کردن رو منحرف کنن.
و به احتمال زیاد حکومتی هستن.
خوشبختانه روحیه آقای بهنود که ضعیف نمی شه ولی برای اینکه اون قشری تازه وارد منحرف نشن، باکامنت های منطقی و درست سعی کنین به آقای بهنود کمک کنیم

 
At November 27, 2011 at 9:00 AM , Anonymous Anonymous said...

آینه ت دانی چرا غماز نیست؟
زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

نمیشود مسعودخان. یعنی می شود ولیک به خون جگر شود. کار یک نسل و دو نسل نیست. زنگار گرفته آینه هامان از پس نسلها و صده ها، حاصل تربیت جامعه ایرانی همین است که در کامنتها می بینی. طرفداران شما چه فرقی با طرفداران ولایت مطلقه دارند؟ طرفداران رضا پهلوی چه فرقی دارند؟ طرفه آنکه طرفداران دموکراسی هم در این بوم عجایب و غرایب دموکراسی را هم در قامت ولایت مطلقه می بینند، گیرم نه در قامتی پوشیده بر عبا و لباده. آینه هایمان زنگار دارد، زنگاری صلب شده و سخت از پس سالیان و زدوده نخواهد شد مگر به سالیان.

 
At November 27, 2011 at 1:02 PM , Anonymous Anonymous said...

ahmadinejad chekare bod? v chekare ast ?
kami conservative nistid?

 
At November 30, 2011 at 7:23 PM , Anonymous Susan said...

نظر آرش ها را قبول ندارم ولی پرخاشگری مانی ها و انحصارطلبی امثال سارا بسیار زشت است

 
At December 1, 2011 at 9:14 AM , Blogger R. said...

سلام استاد،

به تازگی داستان کوزه بشکسته شما را خواندم. بسیار جذاب و عمیق بود. اما داستان به صورت عجیبی‌ تمام شد. احساسم این بود که بسیار گفتنی‌ها بوده که به ملاحظاتی نقل نکردید.

آیا به مانند کتاب سید ضیا تا بختیار قصد نگارش تاریخ بعد از بهمن ۵۷ را دارید؟ بسیار هستند کسانی‌ که مشتاق چنین نوشتاری باشند.

سلامت باشید.

ر.

 
At December 1, 2011 at 12:33 PM , Anonymous نرگس said...

دوست عزیز استاد پارسال توصیح دادند که کتاب را نصف کردند و به چاپ سپردند چون دیدند با آمدن این آدم ها فرضت از دست می رود. پس به این معنا کوزه بشکسته ادامه ای هم دارد که مربوط به تعقیب سرگذشت همزاد و پرنس است و این که آلیس با آن ها چه می کند. یادمان باشد که اول کتاب گفته شد آلیس تا مدت ها بعد از انقلاب هم بود و در انقلاب اثرهائی هم گذاشت. باید آرزو کرد فضا باز شود و این چاپ تازه کوزه بشکسته را هم بخوانیم
من که روز شماری می کنم

 
At December 12, 2011 at 5:20 PM , Anonymous جواد said...

با سلام به آقای بهنود
ظاهراً در آینه خانه شما بالاتر از محمود احمدی نژاد کس دیگری را نیافته اید؟ اما بهتر است دیدتان را وسیعتر کنید تا کسانی را که واقعاً نیاز به رفتن دارند مثل جمهوری اسلامی (خامنه ای)را ببینید

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home