Tuesday, July 5, 2011

در جواب مدعیان پارازیتی


کاری از توکا نیستانی.

جائی خواندم مردی قلبش درد گرفت رفت نزد پزشک و از او شنيد که به بيماری مهلکی مبتلاست، با شنيدن اين خبر مَرد بيمار فريادی کشيد و دو سيلی به گوش پزشک زد و بی پرداخت حق ويزيت از مطب خارج شد، دفعه بعد که باز دردش افزون شد و به مطب رفت پزشک با روی گشاده به او گفت هيچ چيزت نيست، هم سيگارت را بکش هم آب شنگولی را بخور، و همه کارهای خلاف ديگر، خوب خوبی. مرد شادمان برخاست و علاوه بر حق ويزيت، انعامی هم در کف منشی پزشک گذاشت اما دم در مطب به زمين افتاد. منشی علت را پرسيد دکتر گفت خواستم حق ويزيت دفعه قبل را هم بپردازد چون ديگر چيزی به پايانش نمانده بود، در عين حال خودم را هم از مسير سيلی دور کنم.

کسانی که برنامه های هويت ساخته مشترک سعيد امامی و حسين شريعتمداری را ديده اند در تيتراژ آن جا فيلمی بود که مرا در يک جلسه خارج از کشوری نشان می داد، لحظه ای بود که در آن من خطاب به اپوزيسيون می گفتم "شما مانند کشتی گيری هستيد که تحمل ندارد کسی درباره رقيب و قدرتش به او سخنی بگويد، از همين رو بيست سال است [ در آن زمان ۲۰ سال بود] کشتی می گيريد و از جمهوری اسلامی شکست می خوريد. در حالی که حريفتان چندان قوی نيست اما شما راه مشاوره و خبر را به روی خود بسته ايد و هر کس به شما می گويد حريف پای راستش قوی است مراقب باشيد او را فرستاده نظام می بينيد و راه خبر می بنديد" [قريب به مضمون]. بابت اين حرف ها که در جمع بسته ای در دانشگاه فرانکفورت زده بودم و فيلمش به دست وزارت اطلاعات افتاده بود، بارها در تهران بازجوئی پس دادم.

حالا سئوالم اين است که پزشک بايد برای دلخوش بيمار نظر بدهد يا تشخيص خود بگويد که تا دير نشده شايد معالجه شود، سئوال ديگرم اين است که آيا اصولا پيروزی در مسابقه بدون داشتن اطلاعات دقيق درباره قدرت و ضعف رقيب ممکن است. و اين دو سئوال را که پاسخ داديد آن گاه از کسانی که از نظر اين حقير در گمانه زنی انتخابات آينده مجلس برآشفته اند بپرسيد برآشفتگی شان از چيست.


من در دو برنامه تلويزيونی در دو فرصت مختلف در پاسخ اين سئوال که وضعيت انتخابات آينده را چطور می بينی گفته ام حدود شصت در صدی در انتخابات شرکت می کنند... وقتی فرصت کمی وجود داشت اشاره کردم "... اين حکومت تا کنون نشان داده پنجاه در صد از مردم را به پای صندوق می برد، ايجاد انگيزه برای ده در صد هم کار زيادی ندارد برايشان". باز در فرصت بيشتر اشاره کردم به رقابت های محلی، به دادن آزادی و امکان انتشار چند نشريه در آستانه انتخابات، يا قرار گرفتن مردم در جريان اختلافات سياسی، رودربايستی، ترس و نگرانی از به هم خوردن امنيت و... اين ها را دلايل حضور پنجاه در صد شمرده ام.

می توانم بفهمم و از پيش هم برايم قابل پيش بينی بود که عده ای از اين خبر خوششان نيايد. بنابراين امری غيرطبيعی رخ نداده است و عجب ندارم. اما همين شايد باب بحثی بگشايد.

چند فرض طبيعی است که از اين پس ممکن است اتفاق افتد:

اول اين که نظر منتقدين محترم درست باشد و شرکت کنندگان در انتخابات آينده خيلی کمتر از شصت درصد باشند. از نظر من چه بهتر. در آن صورت من بايد نگران باشم که نگرانی ندارم. بلکه راست و صريح در روی شما خواهم ايستاد و خواهم گفت پيش بينی من غلط بود و شما با همت تر از آنيد که من گمان کردم .

دوم اين که همين پيش گوئی من کمک کند که عده ای به حرکت آيند و راه بجويند و درصد حرکت آن ها درصد شرکت کنندگان از اين هم کمتر شود. باز از نظر من چه بهتر.

يا اين که پيش بينی من درست در آيد و برای دو سال بعد که انتخابات ديگری در پيش است به فکر بيفتيم که چه بايد کرد.

احتمال ديگر همان است که حميد از کلن برايم نوشت "وقتی شما گفتی شصت در صد مردم بايد پای صندوق بروند، من خيلی عصبانی شدم" من برايش نوشتم "حميد جان من کی گفتم "بايد". اصلا مگر ممکن است کسی در مقام من به مردم بگويد بايد برويد، ولايت فقيه هم اين طوری نمی گويد، آن هم با تعيين شصت در صد. اصلا مردم بيچاره چطور بفهمند که کی شصت در صد شده اند .. من گفته ام پيش بينی می کنم شرکت کنندگان در انتخابات گمان دارم حدود شصت در صد باشند". حميد در جوابم نوشت "خب وقتی اين را می گوئيد يعنی همين را می خواهيد ديگه". اين جا می توان کمی تامل کرد. آيا واقعا پزشکی که خبر از بيماری می دهد همين را می خواهد، آيا متصدی بانک که خبر می دهد چيزی در حسابتان نيست همين را می خواهد.

حميد متوجه شد و در نامه بعدی معذرت خواست که لازم هم نبود. اما با آقای عزيزی چه کنيم که زحمت کشيده فيلمی پيدا کرده از انتخابات خرداد ۱۳۸۸ رياست جمهوری، انتخاباتی که منجر به جهانی شدن جنبش سبز شد. ايشان فيلم را در يوتيوب به عنوان سند شرکت من در انتخابات گذشته دنبال تکه ای از مصاحبه پارازيت گذاشته و نامش را داده سند دروغگوئی مسعود بهنود.

حالا چيست اين دروغگوئی؟

سئوال آقای کامبيز حسينی در همان اول پارازيت پنجشنبه پيش از من اين بود که در انتخابات شرکت می کنيد. من دو سه نکته گفتم و بعد يادآور شدم که اين که در پيش است انتخابات مجلس است و ما که در خارج کشور هستيم نمی توانيم در آن شرکت کنيم. و در مورد انتخابات مجلس توضيح ها دادم از جمله اين که گفتم اول بار در ۱۳۵۵ در انتخابات مجلس شرکت کردم و از آن پس هم تا در تهران بودم رای دادم". مچ گير محترم مچ را گرفته و نوشته از اين جمله برمی آيد که نشان می دهم در بيرون از ايران رای ندادم، در حالی که فيلم آورده که نشان دهد در انتخابات شرکت کرده ام و حالا لابد از شدت شرمساری به دروغ آن را انکار می کنم. مچ گير محترم به دو نکته توجه نکرده است.

اول اين که انتخابات مجلس با انتخابات رياست جمهوری فرق دارد. در مصاحبه صحبت انتخابات مجلس است که من به کامبيز گفته ام ما نمی توانيم در آن شرکت کنيم و در مورد خودم هم توضيح دادم که تا در تهران بودم رای دادم. اين که شرکت کرده ام در لندن انتخابات رياست جمهوری است.

دوم اين که دو بار شرکت من در انتخابات رياست جمهوری، از زمانی که در تبعيد هستم، بر کسی پوشيده نيست. در زمان خود بارها در سايت های مختلف از مردم دعوت کردم که نگذارند تحجر پيروز شود و در انتخابات شرکت کنند. در آن زمان دو بار در صدای آمريکا حاضر شدم و همين را پرسيدند و گفتم. در يکی از مناظره ها با آقای عليرضا ميبدی مقابل بودم [اين همان مصاحبه است که آقای ميبدی گفت تحليل لازم ندارد، معلوم است هاشمی رفسنجانی انتخاب می شود و اگر نشد من اين حرفه را رها می کنم] اين همان مصاحبه است که دو بار از صدای آمريکا پخش شده به خصوص يک تکه که من توضيح داده ام که همه شش نفر کانديدا يک طرف اما اگر آن که گمنام ترست اگر انتخاب شود، که بعيد نيست، همه بازی ها عوض می شود. محمود احمدی نژاد در آن تاريخ چندان گمنام بود که با ميکروسکپ هم ديده نمی شد و مصاحبه گر محترم صدای آمريکا برای چک کردن نامی که من می گويم به کاغذ جلويش نگاه کرد و حق داشت. در همان مناظره شعبان بی مخی که در لندن بود عکسی گرفته بود از من و فرستاده بود به عنوان سند شرکت من در انتخابات. در برنامه مطرح شد و به بحث کشيده شد. تا چند روز بعدش بحث در اينترنت جريان داشت و هم عکس ها.

باری قصدم اين است که شرکت من در انتخابات رياست جمهوری با يک دقيقه سرچ کردن در اينترنت به دست می آمد و پنهان نبود. در انتخابات بعدی يعنی سال ۱۳۸۸ هم همين طور، ده ها بار مصاحبه کردم . مردم به خروش آمده بودند، مگر يادتان رفته است، آرائی که معتقديد تقلب شده نشان می دهد که چهارده ميليون نفر در آن انتخابات فقط به ميرحسين موسوی رای داده اند، در همه شهرهای جهان صف دراز در مقابل کنسولگری ها بود. جهانی با خبر شده بود، حالا فيلمساز مچ گير خيال کرده کشف بزرگی است و من آن افتخار شرکت در حماسه خرداد ۸۸ را بايد پنهان کنم و به دروغ بگويم تا در تهران بودم رای می دادم.
حالا من چه بايد بگويم. جز اين نکته که:

همه دوستانی که رگ گردنشان برآمده، بسيار به جاست به جای آن که سيلی در گوش پزشک بزنند کمی به خود آيند، اگر معتقدند نبايد در انتخابات شرکت کرد دور هم جمع شوند، کاری حسينی کنند، در ماه های مانده، بجنبند و مردم ايران را با خبر کنند و جريان تحريم را که مورد نظرشان هست به قوت برسانند، وگرنه اگر همچنان بزرگ ترين مبارزه شان ناسزا گوئی به کسانی باشد که نتيجه را حدس زده اند، ماجرا تکرار می شود و نظام با بيش از شصت در صد انتخابات را برگزار می کند و همان روز اول رهبر در نطقی به رخ مردم جهان می کشد و نشان از مردمی بودن نظام می گيرد. زندانيان در زندان می مانند و نظارت استصوابی هم قرص و محکم سر جايش.

اگر اين بحث ها و گفتگو ها حداقل نتيجه اش اين باشد که به من بفهماند که نشستن پای اينترنت و با اسم مستعار ناسزا گفتن مبارزه نيست، مطابق هيچ فرهنگی مبارزه نيست، چه باک که در ميانش سنگ ريزه ای هم به پای کسی اصابت کند. به نظرم ماجور است. ورنه هر کس در اين وادی پا می گذارد بايد پيه خوک به تن بمالد، ناسزای شما جوانان هموطنم برای من اگر طيبات نباشد به هر حال جانگزا نيست. اما کاش با حرکتی همراه شود.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At July 5, 2011 at 4:01 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب آقای بهنود
درود بر شما مرد بزرگ
من تعجب می کنم از کسانی که جملات به این صراحت و سادگی را نفهمیدند

 
At July 5, 2011 at 4:04 AM , Anonymous majnon said...

آقای بهنود:
من بیشتر از اینها از شما انتظار داشتم. منظورم تحلیل سیاسی شماست. خیلی ساده بود. از همه ساده تر جوابتان که اینجا نوشتید! حمید گفت اینجور و بعدش حمید گفت نه اشتباه کردم!!! بعدش هم میگید خوب اگه من اشتباه کردم که اینجور اگه نه آنجور.
تحلیل سیاسی ایران به این سادگی نیست. شما من یاد آدمهای قدیمی میاندازید که میگفتند همش تقصیر انگلیسه!

 
At July 5, 2011 at 4:11 AM , Blogger ceamean said...

ـ «وگرنه...ماجرا تکرار می شود و نظام با بيش از شصت در صد انتخابات را برگزار می کند و همان روز اول رهبر در نطقی به رخ مردم جهان می کشد و نشان از مردمی بودن نظام می گيرد. زندانيان در زندان می مانند و نظارت استصوابی هم قرص و محکم سر جايش.»ـ

آقای بهنود، به نظر من موضوع این نیست که شما نتیجۀ انتخابات را چه پیش بینی کردید. موضوع اینست که اگر شما فکر می کنید خامنه ای از شرکت مردم در انتخابات به عنوان گواهی تأیید مشروعیت خود و نظام استفاده می کند و نظام دیکتاتوریش را مردمی جا می زند و بنابراین زندانیان همچنان در زندان خواهند ماند و نظارت استصوابی هم پابرجا، به چه دلیل گفتید که اگر در ایران بودید در انتخابات شرکت می کردید؟ ( البته در واقع گفتید جواب سؤال را در مقاله ای در سال 55 داده اید؛ یعنی باید قدر همین انتخاب اجباری را هم بدانیم و تو هوا بقاپیمش! یا شاید من بد فهمیدم؟؟). دقیقاً فکر می کنید با شرکت در انتخابات چه نصیبتان می شود؟ یک تقلب قابل پیش بینی؟ آدم یک بار اشتباه می کند، اگر باز هم همان اشتباه را تکرار کرد به نظر من یعنی بهرۀ هوشی خیلی کمی دارد. ـ
حالا خدا را شکر که ایران نیستید و نمی توانید در انتخابات شرکت کنید وگرنه مجبور می شدم روز انتخابات دم در خانۀ تان شما را تکل کنم تا هرگز به حوزه انتخاباتی نرسید. ـ

 
At July 5, 2011 at 4:22 AM , Anonymous حسام said...

هم حرف حساب باید زده شود و هم شما را نیازی به اصطلاحا «دهان به دهان شدن» با این جماعت سخیف و یاوه گو نبود.‫

 
At July 5, 2011 at 4:30 AM , Anonymous فرشاد said...

جناب بهنود عزیز،اصولا مشکل ما قضاوت های سطحی و زود هنگامه. یک خبری رو سایت خبر آنلاین گذاشته بود در خصوص برنامه ایی با نام بفرمایید شام ایرانی و در ذیل خبر نظر بینندگان بود. درون متن خبر گفته شده بود که قرار است این برنامه از طریق " شبکه نمایش خانگی" پخش شود. جالبه که 90 درصد نظر دهدگان به صدا و سیما بد و بیراه گفتند که اینها هیچ کاری غیر از کپی برداری بلد نیستند. استاد عزیز مشکل ما این هستش که به خاطر ناراحتی و کینه ایی که از حکومت داریم دنبال بهانه می گردیم که یه جوری ناراحتی مون رو خالی کنیم . شاید این ناشی از جو خفقان این مملکته. به جای اینکه "خوب ببینیم" و یا "خوب بشنویم" وبعد "بیاندیشیم" ودر نهایت قضاوت کنیم ، فقط نگاه میکنیم و بعد دشنام میدیم ویا به به و چه چه میکنیم. به هر جهت پاسخ زیبایی بود بر مطالبی که به نقد از شما در سایتهای مختلف دیدم . پاینده باشید و سلامت.

 
At July 5, 2011 at 4:34 AM , Anonymous Anonymous said...

مسعود خان. بی نامیم از جهت پنهان کردن هویت نیست که خود میدانی هیچگاه قلم به ناسزا آلوده نکرده ام در این آوردگاه، بل به دلیل پی نام ندویدن است. بگذریم. از جامعه ای جوان که شصت درصد جمعیت آنرا زیر سی سالگان تشکیل می دهند انتظار هیجان داشتن و خون به جوش آمدن بیراه نیست. پس بر جوانانی که ناسزاگویان نعل وارونه می زنند بر سخنان اعتدالیونی چون شما و آقای خاتمی - کثر الله امثالکما به قول عربها و علما - حرجی نیست و نه جای خرده ای که بر اقتضای طبیعتشان می رانند جهان را در نظر راهروان. تعجب من از پیران قوم است - پوزیسیون یا اپوزیسیون - که گوی سبقت در خامی و ساده دلی از جوانان می ربایند و هیجان و غیرت و خشم تزریق می کنند بر این بیمار در احتضار که جامعه نحیف و بی اخلاق امروز ایران باشد. امید اما همیشه در دل ما هست و خدایی داریم که در دل امیدواران ماوا دارد. یاحق

 
At July 5, 2011 at 4:39 AM , Anonymous امید از تهران said...

احسن؛ بگذار اول تأیید گفته های حکیمانه ات را انجام دهم بعد شروع کنم به خواند مقاله

 
At July 5, 2011 at 4:48 AM , Blogger shbe mahtabi said...

استاد،شما تاج سرید و بزرگوارومثل همیشه با بزرگواری جواب انتقادات را دادید.
داستان ما را می نویسید و باز هم لگد پرانی می کنیم.قدر نمی دانیم و بخود نمی آییم.

 
At July 5, 2011 at 4:56 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود عزیز! در همه این سالها شما برای من مثال تعقّل ژورنالیستی-و باکم نیست که بگویم سیاسی- بوده اید. آفت بزرگی بر جامعه ایرانی عارض شده. هوچی گری و الدوروم بولدوروم گویی در همه جا رخ مینماید. چه در سیاستش،چه در فوتبالش،چه در فرهنگش،چه در مکتبش، چه در مبدأ گفتگو،در مقصد گفتگو... کاش این مدّعیان، لبّ کلامتان؛ که گفتید من در هر نظامی اصلاح طلبم را در میافتند تا این همه آفت ناشکیبایی و فرومایه رفتار کردن در جزء به جزء زندگی خود را از نو و باز از نو ببینند و ببینند هر آنچه بر این دیار میرود از این زخم چرک کرده کم خردیِ فرهنگی است که هر از چندی به بهانه ای سر باز میکند و بوی عفونتش همه را آزار میدهد.
نوشتم تا بگویم من هم از جوانان همین مرز و حدودم، اما تواناییم در بافتن سطوری به مدد دبلیو دبلیو دبلیو ها سبب مُحمل بافی و گزافه گویی و "خودمو میخوام نشون بدم" ها نبوده و نخواهد شد.
شاد باش و دیر زی

 
At July 5, 2011 at 4:57 AM , Blogger setareh said...

ممنونم آقای بهنود، این چند روز هرطوری که بلد بودم ازشون خواستم که ادامه ندن، توهین نکن، خیلی سخته دیدن این همه ناآگاهی... تازه اینها آدمهایی اند که به اطلاعات دسترسی دارن...باور کنید دیگه ایران رو دوست ندارم...امثال شما حیف شدن... تو هرکشور دیگه ای به دنبا اومده بودید روی سر نگهتون میداشتن... آدمهای نادان پرن تواین کشور.. هیچی نمیدونن و ادعای همه چی دارن... اینطوری به هیجا نمیرسیم.. ما که هیچ بچه های ما هم نخواهند رسید... حیف شما.. حیف

 
At July 5, 2011 at 4:59 AM , Anonymous خواننده همیشگی مطالب شما said...

خوب شد توضیحاتی دادید ولی می دانم برای جوانتر هاست ماها که شناخت مان از طریق نوشته های شماست کاش می توانستیم هیچکسی انقدر بزرگ نکنیم که اشتباهاتش را نبینیم یا ان قدر له اش کنیم کوچکترین کار مثبتش را نبینیم خدایا مارا معتدل کن

 
At July 5, 2011 at 5:00 AM , Anonymous هادی said...

آقای بهنود عزیز! در همه این سالها شما برای من مثال تعقّل ژورنالیستی-و باکم نیست که بگویم سیاسی- بوده اید. آفت بزرگی بر جامعه ایرانی عارض شده. هوچی گری و الدوروم بولدوروم گویی در همه جا رخ مینماید. چه در سیاستش،چه در فوتبالش،چه در فرهنگش،چه در مکتبش، چه در مبدأ گفتگو،در مقصد گفتگو... کاش این مدّعیان، لبّ کلامتان؛ که گفتید من در هر نظامی اصلاح طلبم را در میافتند تا این همه آفت ناشکیبایی و فرومایه رفتار کردن در جزء به جزء زندگی خود را از نو و باز از نو ببینند و ببینند هر آنچه بر این دیار میرود از این زخم چرک کرده کم خردیِ فرهنگی است که هر از چندی به بهانه ای سر باز میکند و بوی عفونتش همه را آزار میدهد.
نوشتم تا بگویم من هم از جوانان همین مرز و حدودم، اما تواناییم در بافتن سطوری به مدد دبلیو دبلیو دبلیو ها سبب مُحمل بافی و گزافه گویی و "خودمو میخوام نشون بدم" ها نبوده و نخواهد شد.
شاد باش و دیر زی

 
At July 5, 2011 at 5:20 AM , Blogger shiva said...

This comment has been removed by the author.

 
At July 5, 2011 at 5:26 AM , Anonymous Anonymous said...

ای کاش اینها رو در همون برنامه گفته بودید

 
At July 5, 2011 at 5:27 AM , Anonymous Anonymous said...

سلآم جنآب بهنود وآقعآ شما تحریم انتخابات را به عنوان یک گزینه پیش رو قبول دارید؟

 
At July 5, 2011 at 5:31 AM , Anonymous Anonymous said...

کاملا موافقم

 
At July 5, 2011 at 5:32 AM , Anonymous hooman said...

v

 
At July 5, 2011 at 5:52 AM , Anonymous Anonymous said...

salam jenabe Behnoud.
man ta jome shabi ke shoma ba aghaie meibodi dar VOA, monazeree dashtin. yek jor raje be entekhabat dar Iran fekr mikradam (faregh az masale ahmadi nezhad) v bad az an jore dg. az on be bad ham hamishe matalebe shoma ra donbal kardam v mikonam. az mosahebehtan ba parazit na tanha lezat bordam balke mozegiritono be mezagham kheili khosh amad vali ba khandane in maghale jadid kamelan shockeh shodam.
shoma agar be sherkate dar entekhabat eteghad darid, ke darid, agar hamsihe sherkat kardeed ke kardeed, agar ta moghee ke jaigozine monasebi nadarid donbale zir v ro kardan nemigardid, ke goftin nemigardin, pas in maghaleh chie? chera hamon moze ghablitono hefz nemikonid ya shaiad ham man dorost motavaje manzore shoma dar mosahebe nashodam,( ke shoma dar entekhabat be har sorat sherkat mikonid ) chera zire feshare balatariniha (bedone enkare naghshe khobeshon dar poshesh kabarie bade entekhabat)ke motasefane, chand ta javone saedgh vali az nazare siasi kam savad (bakhsh omdee az fa'alineshon na hame) ke gahi mehrane modirio ta arshe ala bala mibarand v gahi ta ghare jahanam paeenesh mikeshand, gahi folan bazigar ya nevisande ya siasat varz ( estelahe khodetone) chonan bala mibarand ke dorbordtarin moshkaha ham behesh nemirese v gahi chonan lajan mal mikonan ke ba abe zamzamo v HCL ham nemishe pakeshon kard, taslim mishid v chenin minevisid. az adabiate in maghaleh ( dar moghaiese ba maghalate ghabliton) shetab zadegi moshkhase.
jenabe Behnoud, pedar man todee bode v besiari az dostane shrifesham ke man ehterame kheili ziadi barshon ghaelam hamintor, v hamishe Behnoudo mardi baraie tamamie fosol minamidand,(v man hamishe be ehteram taslim mishodam dar bahs na dar andishe)vali alan agar Masoud Behnoud chenan bashad ke migoiand (ke nist), che eshkali darad, vaghti moze giriee sahih hast, ensani ast, dor andishaneh ast.be ghole khode shoma bade 11 September adabiate siasi v idealha v .... fargh kard, dg falachi baraie chrikaie younani ke hamlie entehari mikonand sher nemige pas chenin nazari ke shoma dashtid (mobtani bar sharaiete feli) baiad tabeen beshvad na taslim(rosh beistid mesle khanomim ke azash dar parazit esm bordid v man esmash ra be yad nadaram v alan ham be elate inke dar mahale kar hastam nemitavanm chek konam)
jenabe Behnoud man chand mahi ast ke baraie karaie tahghighati dar khareje keshvar zendegi mikonam, baiad in nokte ro arz konam, ke motasefane bachehaee ke inja hastand v bishtar in sitha ro edareh mikoannd ya moser hastand dar an, hich tahlile roshani raje be shraiete einie iran nadarnd, v birone god neshasteand v migoiand lengesh kon ( inha movafeghe tahrime iran tavasote USA hasatnad ba in tahlil ke bezar feshar be mardom biad boland shand. movafeghe hazfe yaraneha hastand ba hamin estedlal v .......) magar nist ke chetor khatami (ke kheili chizha ra ma az salhaie riasate jomhorie on v siaistvarzie on darim), chetor mikoband v lajan mal mikonand (ba ye video az danehsgah tehran mikhan be khiale khodeshon neshon bedand ke ishan jeloie daneshjoha khoshonat mikone)v har kas ke mesle anha fekr nakonad v nagoiad v radical nabashad, ya sandis khor ast ya amele jomhorie eslami ya ..... vali khodeshan pashon be khiaboniae tehran toie on rozaee ke javonha baraie raieshopn mijangidand nareside v jorate residanam ham nadare (man ba kheilihashon inja barkhord kardam ke mardome irano dar moghaiese ba mesr v .... bi orze mikhonand vali vaghti beheshon migi khob berin iran v bokonid on kario ke mikhahid, migan ma ghablan zahamtemono keshidim, hala on zahamt chie man nemidonam)

 
At July 5, 2011 at 5:52 AM , Anonymous Damoon said...

Sokhan kotah konam, vaghti ke jeloie to hamon gorili neshasate ke shoma toie monazeraton ba aghaie meibodi goftin, v az koshtan ebaee nadare, v az tarafe dg mardom ham ghame nan darand v hokomat ba azad sazie yaraneha, gheshre motavaseto ke motor mohareke jonbesh bod be paeen dare hol mide (ta fekr joz nan nadashte bashand), che charee hast be joz eslahat e aram v komak be afzaieshe tazadhaie darone hokomat v ....................................................
omidvaram age man eshtebah fahmidam mano eslah konid, chon vaghean shoke shodam az in maghale
eradatmand
Damoon

 
At July 5, 2011 at 5:53 AM , Anonymous Anonymous said...

Sokhan kotah konam, vaghti ke jeloie to hamon gorili neshasate ke shoma toie monazeraton ba aghaie meibodi goftin, v az koshtan ebaee nadare, v az tarafe dg mardom ham ghame nan darand v hokomat ba azad sazie yaraneha, gheshre motavaseto ke motor mohareke jonbesh bod be paeen dare hol mide (ta fekr joz nan nadashte bashand), che charee hast be joz eslahat e aram v komak be afzaieshe tazadhaie darone hokomat v ....................................................
omidvaram age man eshtebah fahmidam mano eslah konid, chon vaghean shoke shodam az in maghale
eradatmand
Damoon

 
At July 5, 2011 at 6:05 AM , Anonymous Anonymous said...

آی خوشمان آمد، آی خوشمان آمد، آی خوشمان آمد هییییییییی.
آنگونه که پیداست مقام همایونی «صاحب این قلم» از دست بر و بچه های صاحب چند کیبورد آشفته شده است. و این سند پرافتخار پیروزی کیبوردداران سراسر جهان است. این پیروزی را بر کیبوردداران سراسر جهان شادباش می گویم.
در برگ زرین تاریخ کیبورد ثبت شد: «صاحب این قلم»ی دیدم که کیبورد هم داشت و از دست کیبوردداران آشفته شده بود.

قربانت گردم، ناشناس ماندن شهروند یک حق انکار نا پذیر او است و اندکی تا قسمتی با اسم مستعار نویسی مقام عالی «صاحب این قلم» یا گریم کردن آن هنرپیشه محترم فرق دارد. نخست این را بپذیر پس از آن گفتگو کن.

پشنهاد می کنم «صاحب این قلم» در برابر کیبورددار گرامی پرچم سفید را به اهتزاز درآورد و از بازنشستگی خود لذت ببرد. در غیر این صورت بر او آن رود که بر حمیدی شیرازی عزیز رفت. اندکی تاریخ خواندن هم بد نیست هاااااا. همچنانکه «صاحب این قلم» می داند، اما پیداست که یادش رفته است، حمیدی شیرازی عزیز را شاملو در شعر خود به دار کشید و تا این نکرد راه به نیما هم باز نشد تا چه رسد به بر و بچه های پس از نیما.
اما شما نباید بترسی. چون تا آنجا که من می دانم کیبوردداران حق زندگی را هم می پذیرند و قلم هم حق زندگی دارد. «صاحب این قلم» اما حق ناشناس ماندن شهروند را بایستی بی چون و چرا و بی لکنت زبان بپذیرد. مانند شهروندی که در درکه یا سولدوز از کنار بهنود یا فردین می گذرد و حق دارد نه در گزارش دهی بهنود نظر بدهد و نه در کنار فردین به سینما برود.

هوشنگ

 
At July 5, 2011 at 6:13 AM , Anonymous شاهد said...

آقای بهنود ، کلا شما ضد ونقیض زیاد می گویید . قلم خوبی دارید و خیلی دوست داریدازاین قلم خوب درمسیرباد استفاده کنید ،بیشتر دوست دارید خواننده ای که مجذوب نوشتن شماست نگهدارید ، سیاسی هم که می نویسید به همین منظوراست ، نه برای اینکه سیاستمدارهستیدشما کلا از اینکه تعریفتان کنند خوشتان می آید این است که تحلیل های شما ده شاهی هم ارزش ندارد اگرچه قلم زیبایی دارید!

 
At July 5, 2011 at 6:28 AM , Anonymous Anonymous said...

Behnoud Jan I believe in you and i think a lot of us still can't see the realities or don't want to believe it. We are not united as we should be and can't create a united voice to stand against this regime so I believe you are right and thanks for being so honest

 
At July 5, 2011 at 6:29 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام بهنود عزيز
علي رغم انكه من با خود عهد كردم در هيچ انتخاباتي شركت نكنم به دلايل متعددي با پيش بيني شما موافقم البته متاسفانه، همچنين نگراني آقاي خاتمي را هم درك ميكنم كه مبادا همچون فعالان ملي مذهبي با خروج از حاكمين ديگر مجال برگشت پيدا نكنند و ميدان را يكجا به تهجر واگذارند.
اميدوارم دوستان سبز به جاي دشنام استين هاي خود را بالا بزنند
متاسفانه برخي دوستان سبز روش ديكتاتورها را پيش گرفته هر منتقدي را مسلح ميكنند

 
At July 5, 2011 at 6:30 AM , Anonymous Reza said...

عجب جواب دندان شکنی دادید آقای بهنود مثل همیشه راست و حسینی بود. ولی یک تفاوت کوچک بین شما و کسانی که از جواب های شما عاصی شده اند وجود دارد و آن تفاوت کوچک چیزی نیست جز اینکه برای شما مجلس و دولت و رئیس جمهور تفاوت دارد و محور این نوشته تان اینست که انتخابات مجلس را در خارج برگزار نمی کنند و برای عاصی ها همه شان سر و ته یک کرباسند. خوب این در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی کند، شما از موضع تحریم انتخابات وارد نشدید در حالیکه مردم عاصی از شما و از جمهوری اسلامی از بیخ انتخابات و کلا رژیم را قبول ندارند که شما دارید. تفاوت اینست که شما اصل ماجرا که جمهوری اسلامی باشد را قبول دارید و مردم عاصی قبول ندارند،
حالا اینکه ژست خوشحال از مشارکت زیر ۶۰ درصد به خود می گیرید و تناقضش با اصل نظرتان در شرکت در انتخابات به کنار.
آقای بهنود با ادبیات زیبا نمی شود سر کسی که آزادی می خواهد را شیره مالید و همین طور نمی شود شکم کسی را سیر کرد

 
At July 5, 2011 at 7:10 AM , Anonymous Anonymous said...

وای که ما چقدر لوث ننر و نادان تشریف داریم - فکر مینم اصلا نمیدانیم رای دادن یعنی چه. از بعضی کامنت ها میفهمی که بعضی ها یک منت سر دیگران دارند که رای دادن - مثلا که من دیگه رای نمیدم - خوب به جهنم - اگر در ۸۸ رای نداده بودی چطور میتوانستی با یک ملیون ادم بیایبرون وبگی  - رای من کو- من فکر میکنم اقای بهنود باید بیشتر فرق رعیت و شهروند را توضیح بده ا- با کامنت نوشتن و قهر کردن فکر میکنیم شهر وند شدیم -خودمون را گول میزنیم - با این تفکر نشون میدیم که هنوز رعیت هستیم ومنتظر ارباب و یا پیشکارش که بگه چکنیم و چه نکنیم و ما هم غر بزنیم

 
At July 5, 2011 at 7:15 AM , Anonymous شکوفه said...

دلخور ننویسید....
کاملا طبعیه که یک آدم تندرو از شما خوشش نیاد.
من هم اگر ایران بودم حتما میرفتم رای میدادم. نه به این علت که به این حکومت اعتقادی داشته باشم...که اعتقاد من به رای و صندوق آرا است.
ولی حکومت که اصلا به حضور ما پای صندوق نیازی نداره. آرشیو صدا و سیما پر از فیلمهای انتخابات های گذشته که میشه بین چند سکانس از حوضه رای گیری ساختگی ترکیب کرد.
مگه احمدی نژاد برای اینکه بگه 63% رای داشته نیازی به ما داشت.
به هر حال...توی کلام شما یک تناقض دیدم که از یک طرف به انتخابات اعتقاد دارید و از یک طرف دیگه معتقد هستید که اگر مردم در انتخابات شرکت کنند، فردا روزش چه میشه....این خوب نیست

 
At July 5, 2011 at 7:49 AM , Blogger shiva said...

تا کی قراره با تهمت زدن جواب هم رو بدیم و خودمان را اثبات کنیم ؟ آقای بهنود شما حقیقت تلخی را گفتید که برخی با نشنیدنش می خواهند از یاد ببرند.اینها همان هایی هستند که اگر سال 58 بودند جزو 98 درصد جوگیری میشدند که رأی آری می دادند بدون شنیدن آرای مختلف

 
At July 5, 2011 at 8:16 AM , Anonymous آزاده said...

من کاملا با نظرات آقای بهنود عزیز موافقم. بهتر است کمی واقع بین باشیم.

 
At July 5, 2011 at 8:24 AM , Anonymous morteza morteza said...

به خواننندگان پیشنهاد میکنم یک جدول دو ستونی رسم کنند. در یک ستون خدمات این جماعت هتاک و کف به دهن را بنویسند (خدماتی که منتج به نتیجه ای در ایران و حل مشکلی شده باشد)و در ستون دوم خطاها را (خطاهایی که در ایران منتج به آسیبی شده، کشور را عقب انداخته و وضع زندگی مردم را بدتر کرده است). وزن کدامیک بیشتر است؟ راستی چطور یک آدمی که خود را مبارز برای دموکراسی میداند اینقدر سرشار از نفرت است و چطور این قدر از وزن کشی می ترسد؟

 
At July 5, 2011 at 8:40 AM , Anonymous amir said...

من به شخصه از صبر و حوصله،جوابگویی،دلسوزی و آینده نگری شما درس اصلاح گری واقعی رو درک می کنم.
ممنونم مسعود جان

 
At July 5, 2011 at 8:42 AM , Blogger iranyaab said...

آقای بهنود شما از جمله کسانی هستید که حرفتان همیشه متین و قابل تامل است. ممنون که مینویسید و در افکارتان ما را شریک میکنید.

 
At July 5, 2011 at 8:43 AM , Blogger iranyaab said...

آقای بهنود شما از جمله کسانی هستید که حرفتان همیشه متین و قابل تامل است. ممنون که مینویسید و در افکارتان ما را شریک میکنید.

 
At July 5, 2011 at 8:43 AM , Anonymous amir said...

نگیره دلتون بهنود خان. همین که حرف حق ولی تلخ شما رو آدمهای بیشتری شنیدن جای خوشحالیه.

 
At July 5, 2011 at 9:17 AM , Anonymous شاخ دراورده said...

خواهشا به صورت مبسوط بنویسیط به چه علت باید در انتخابات شرکت کرد خصوصا اینکه تجربه مجلس گذشته از سر گذشته چه خاصیتی در شرکت می بینید

 
At July 5, 2011 at 9:28 AM , Anonymous Sh said...

آقاي بهنود سلام
يكم اينكه من در ايران هستم
دوم اين كه دارم روي حرفات فكر مي كنم. روشنگري كردي. پر بيراه نگفتي كه دعواي باند رهبر و احمدي نژاد شايد براي كشاندن مردم به انتخابات باشد. سوم اين كه اين دعوا مي توانست من را به شركت در راي گيري بكشاند كه حالا ديگر نمي كشاند. تو روشنگري كردي.
چهارم اينكه بايد بفهيميم كه اگرچه اين رژيم راي قلابي مي سازد و آمار را بالا مي برد، اما وقتي نرويم، به فكر مي افتد و براي بقايش نگران مي شود و به قول تو وقتي ببيند مردم گول نخوردند، كاري مي كند كه نفعش براي مردم بيشتر است. يعني شايد زندانين سياسي يكي يكي بيرون بيايند و ديوار بتني ترك بردارد.
پنجم اين كه بايد بفهميم در ايران انقلاب نمي شود. انقلاب در جهان امروز توسط مردم عقب مانده ي سياسي رخ مي دهد.
ششم، در تونس و ليبي و مصر و يمن فقيران و گرسنگان حلو افتاده اند اما در ايران اين جماعت خوابيده اند و به جايش دانشجو و كارمند و با سواد و روشنفكر در بطن جنبش هستند. اين يعني اين كه - اميوارم - رنسانسي در پيش باشد بسيار اساسي تر و كارا تر از اين كه ديكتاتوري برود و ديكتاتوري به جايش بيايد
و هفتم اين كه، فكر مي كنم دوستان پارازيتي، بچه هاي خوبي هستند و ذوق و استعداد خوبي دارند و از جايي خط نمي گيرند. اما كم تجربه هستند و مثل نسل هاي دهه ي پنجاه به بعد، هيجاني و درگير احساسات.
من و آدمايي مثل من در ايران به امثال تو احتياج داريم. فقط كمي ساده تر و روشن تر و صريح تر بنويس.
قربانت
Sh

 
At July 5, 2011 at 9:33 AM , Anonymous ahmad bahmani said...

سلام حضرت استاد . نوشته اید که : " ناسزای شما جوانان هموطنم .... " جمله عجیبی بود . گمان نمیرفت که از ناراحتی و عصبانیت چند نفر و قضاوت آنها آشفته شوید . ارادت جوانان ایران زمین ، به خصوص جوانان داخل کشور به خودتان را نادیده نگیرید . همه ما دوستدار و دعاگوی شما هستیم .راجع به ما اینطور قضاوت نکنید . روی ماه شما رو میبوسم . یاحق

 
At July 5, 2011 at 9:49 AM , Blogger meysam said...

جناب بهنود ؛ در داد و بیداد کور و افراطی مخالفان شما ، حقیقت بیشتری نسبت به مواضع شما وجود داره ، مشکل فلان "حمید" و فلان " شعبون بی مخ" این هست که صورت مساله رو درست درک نکردند ... شما با زرنگی خاص خودتون اشاره ای به برنامه تحلیلی بی بی سی که حدود دو یا سه هفته پیش درش راجع به انتخابات صحبت کردید ، نمی کنید . در اونجا ادعا کردید که مردم رای می دهند چر ا که "نور و لبخند و زندگی " می خواهند (روی لبخند تاکید می کدید !)گفتید این وضع طبیعی مردم است "" جناب عالی فقط یک ادبیات پوپولیستی و عامه پسند دارید ، وگرنه این حرف ها هیچ پایه تئوریک درست و حسابی ندارند . چهطور مردم در وضع طبیعی رای می دهند ؟ افکار و عقاید مردم خود به خود شکل نمی گیرد که طبیعی باشد بلکه توسط انحصار مادی و رسانه ای شکل می گیرد . کار روشنفکر این نیست که "بدیهیات" را پیش بینی کند !!! کار روشنفکر موضع گرفتن و تغییر نگرش غالب به نوع مشارکت زندگی و نوع فکر کردن است . من از نقد حرف های بی سر و ته شما در برنامه پارازیت می گذرم که درش وعظ کننده توجه به تاریخ خودش "ربط بین تاریخ و طبیعت را "درک نمی کند . کار شما و امثال شما با این ادبایت پوپولیستی که متاسفانه در فقر نظری مردم ایران بسیار طرفدار دارد توجیه مشارکت اصلاح طلبان در انتخابات است

 
At July 5, 2011 at 9:51 AM , Blogger عباس said...

سلام
من با وسواس گفت و گوی شمارا با برنامه تلویزیونی پارازیت دیدم و واکنش های بعدی را هم با حیرت خواندم تا رسیدم به این یادداشت اخیر. چیزی که برایم حیرت آور است فقدان حافظه تاریخی نسلی است که من نیز بخشی از آن نسل هستم. نسلی که به جست و جوی حقیقت بر هیج می زند. من با نظر شما موافقم که جمهوری اسلامی می تواند با بسیج نبروهایش انتخاباتی هر چند نمایشی بخشی از جامعه را پای صندوق رای بکشاند. مگر با همین ترفند دوره نخست انتخاب احمدی نژاد را مدیریت نکرد؟ مگر همین انتخابات مجلس قبل نبود؟ گیرم این بار اتفاق نظر بیش تری برای تحریم انتخابات باشد، اما جه اندیشه و مقصودی را می جوییم؟ الان که موسوی و کروبی در بند آمده اند، چه جنبشی را می توان در فضای خفقان دید؟
تنها روزنه ی امید ما آموختن از تاریخ است. محمد خاتمی در شانزده آذر سال هفتاد و شش در دانشکاه تهران از ذهنو تار و پد دیکتاتور زده ی جامعه ما می گفت و این گه تا خواسته ما شفاف نباشد و تا دنبال قهرمانیم، نسخه همیشه انقلاب است و غلطیدن به آغوش خودکامه ای دیگر
برای تغییر اول از خودمان شروع کنیم تا که تحمل کنیم مزه ی تلخ روایت جاری

 
At July 5, 2011 at 9:56 AM , Anonymous Anonymous said...

آقاي بهنود عزيزم
اتفاقاً حرف به جاي شما شايد موجب بيداري از اين خواب غفلت باشه ...
متفكرين فكر مي كنند هميشه آنطور مي شود كه آرزو دارند ...

 
At July 5, 2011 at 10:01 AM , Anonymous Farzad said...

من تا امروز فرصت نکرده بودم بخش طولانی تر مصاحبه پارازیت با شما را ببینم و تصور و انتظار ناراحت کننده ای داشتم، ولی الان که این فرصت دست داد می توانم بگویم که تنها نکته منفی آن، پرسشهای عامیانه و تا حدودی سخیف کامبیز در نیمه نخست مصاحبه بود که انتظار نداشتم. فکر میکنم بیشتر واکنشهای عصبی مردم به این مصاحبه به خاطر پیش بینی 60 درصدی شماست که برای من هم عجیب بودولی جای ناراحتی به هر حال نداشت چون شما که قرار نیست این 60 درصد را در صندوق بریزید!!! ولی ای کاش در ادامه صحبتهایتان نظر خود را درباره شرکت در انتخابات و اینکه اگر خودتان در ایران بودید شرکت می کردید، روشن می نمودید. ولی با زیرکی از آن طفره رفتید! حتماً خودتان می دانید که کار همینجا خراب شد. نظرتان هر جه باشد محترم است پس بهتر است آن را به طریقی اعلام نموده و قایله را ختم کنید. شما همیشه برعقیده سیاه یا سفید نبودن و خاکستری رفتار کردن بودید که در بسیاری از موارد متین است ولی افراط در خاکستری ماندن هم خودش نوعی افراط است! آن هم در موضوعی مانند شرکت در انتخابات پس از 22 خرداد 88 و ریخته شدن آن خونهای پاک و در شرایط کنونی.

 
At July 5, 2011 at 10:13 AM , Blogger khasi said...

من که در ایران هستم بیشتر شما را درک می کنم زمانی در این فکر که نه دیگر مردم با این اتفاقات رای نمیدهند را گذراندیم و هر بار مایوس شدیم و ان هم تکرار می شود مگر اینکه........

 
At July 5, 2011 at 10:37 AM , Anonymous Bozorgmehr said...

با سلام. باید از تحلیلگران واقع گرایی چون شما سپاس گذار بود. مشکل جامعه ایران بیش از هر چیز در بسیاری از عادات و تفکرات ناپسند ما ایرانیان است. در مقام سخن و در دنیای مجازی بسیاری از ما آزادی خواهانی بی مانند هستیم حال آنکه در دنیای واقع در بهترین حالت تایید کننده ی وضع موجود. ساده است که یک نگاه به کشور های درگیر در دگردیسی حکومتی بیاندیزم: جامعه ایرانی کنونی کمتر از آنها نخبه سیاسی و اجتماعی ندارد. تنها تفاوت بزرگ در مردمان ایران است. شگفتا از مردمی که از کژی های حکومت می نالند و خود در انجام پلشتی ها استادند. مردم باید خود را دگرگون کنند و در پس آن حکومت در زمان طولانی بهتر می شود. نباید فراموش کرد که شاهان قاجار و پهلوی و ملایان از سیاره دیگری به ایران نیامده اند. بلکه آنها هم در ایران به دنیا آمده و بالیده اند.

 
At July 5, 2011 at 10:43 AM , Anonymous Anonymous said...

من حمید هستم دانشجو در تورنتو. شما چنان بزرگوارانه به من جواب دادید که نتوانستم نظر اصلی خود را بگویم. واقعا تصورم این است که شما همه این کارها را با حساب می کنید. می کنید تا بلکه ما خواب ها را بیدار کنید. امروز که با مادر تلفنی حرف ی زدم به او گفتم من آن حمیدم که آقای بهنود نوشته . گرچه مقاله شما رانخوانده بود اما به من گفت تو معتدل ترین و راسنگو ترین و دلجسب ترین روزنامه نگار و نویسنده ایران را آزرده ای؟ من هیچ کدام از این ها را نمی دانستم . برای همین هم [...]

 
At July 5, 2011 at 11:21 AM , Anonymous arash said...

وقتی مسعود بهنود چنین با صراحت و فارغ از ایما واشاره های ادبی سخن می گوید، یعنی دوز حملات خیلی بالا بوده!...بسیار خوب.
من متاسفانه برنامه را از دست دادم و بااینترنت ذغالی که فعلا دسترسی دارم قادر به دیدن آن نیستم. اما بر مبنای همین نوشته می گویم قبول آقای بهنود، 60 درصد پای صندوق خواهند رفت و تحریمی ها هم تاثیر چندانی نمی توانند بگذارند. اما شما هم بگویید شرکت کردن آنها که قصد تحریم دارند چه نتیجه ای خواهد داشت؟ این 60-70 نفر به اصطلاح اصلاح طلب مجلس که شما به تاثیر گذار بودنشان امیدوار بودید در عرض چهار سال پرفراز و نشیب گذشته چه محلی از اعراب در صحنه سیاسی داشته اند؟! بی عملی سیاسی و غر زدن پای اینترنت قطعا ما را به جایی نخواهد رساند. اما با رای دادن های دیمی و خوشبینانه در راه رضای خدا و بدون بررسی بعدی فواید این "عمل سیاسی" به کجا قرار است برسیم؟

 
At July 5, 2011 at 11:21 AM , Anonymous محمود said...

آقایان و خانوم‌های محترم. این سخنان بهنود خیلی شفاف است ولی من و بعضی از دوستان نمی‌دانیم چرا بد برداشت می‌کنند دیگران. همان سال‌ها هم بهنود می‌گفت تحریمیان راه دیگر برای شرکت نکردنشان چیست؟ یعنی حالا که شرکت نمی‌کنید راه و کارتان چیست؟ با شرکت نکردن چه نصیبی می‌برید؟ اما با شرکت کردن است که تشت رسوایی بعضی‌ها بر بام می‌افتد! عده‌ای هم هستند که بهنود اشاره کردند از چه قماشی هستند. از قماش شعبان بی‌مخ که از روی حب و بغض فقط عربده می‌کشند و زحمت خود می‌دارند. خوشا عربده‌کشان و عربده‌جویان که نادان از این دنیا رخت برمی‌بندند.

 
At July 5, 2011 at 11:24 AM , Anonymous Charon said...

باعث تاسفه که از تحلیل صریح و صحیح آقای بهنود اینطور برداشتهایی شد مشکل واقعی جامعه ایران نه آخوندها که خود ملتش هستن مردمی که هنوز تاب نظری مخالف رو ندارن اما طلب دموکراسی می کنند مهمترین نکته صحبتهای آقای بهنود اشاره ایشون به اصلاح طلبی در چهارچوب هر نظامی بود که ظاهرا توسط عده ای حمل بر همراهی با نظام شد همینطور صحبت آقای بهنود راجع به حضور ۶۰ درصدی برخواسته از شناخت ایشون از جامعه ایرانه نه خواست باطنی برای ماندگاری رژیم جمهوری اسلامی که قطعا خواسته هیچ انسان آزاده ای با هر دین و ضمینه فرهنگی نیست. چرا اینقدر سخته برای ما که قبول کنیم مشکل داریم؟

 
At July 5, 2011 at 11:24 AM , Blogger alize said...

احسنت بر شما

 
At July 5, 2011 at 11:24 AM , Blogger Vahid Kazemi said...

به نظر من همین برخوردی که بخشی از هواداران پارازیت با شما کرده اند نشان از این داره که جامعه ما هنوز پذیرای دموکراسی نیست. ففط فکر کنید که این آقایانی که اینگونه دشنام میدهند جای شریعتمداری و سعید مرتضوی بودند... معمولا انسانها وقتی از قدرت بدورند خیلی با منطق تر هستند. وای به حال ان روز که این دوستان هم قدرتی به دست گیرند... چه روزنامه ها که سانسور کنند و چه روزنامه نگاران که روانه زندان!

دوستان عزیز تمرین دموکراسی را از همینجا آغاز کنید.

 
At July 5, 2011 at 11:38 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود من سالهاست که مطالب شما را می‌خوانم از مجله آدینه تا به امروز و شما را انسان منصفی میدیدم. متاسفانه بد از دیدن گفتگوی شما با پارازیت حال بدی یافتم گمان کردم که تمام این سالها فریفته شده‌ام.پاسخ تان هم به اعتراض دوستان بیشتر باعث ناامیدی شد. امرز خوشحالم به مدد گوگل و دیگر امکانات با واقعیت آشنا میشوم.

 
At July 5, 2011 at 1:39 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام
با اکثر مطالبی که بیان کردین موافقم. فقط یک سوال و آن اینکه فکر نمیکنید شرایط پیش و پس از انقلاب متفاوت هست. پیش از انقلاب انتخابات به معنای انتقال از دیکتاتوری به سمت دموکراسی دست و پا شکسته ای بود و شما حق داشتید در آن شرکت کنید و امیدوار باشید به فردایی بهتر. اما پس از انقلاب انتخابات ها هر بار مهندسی شده تر از دفعه پیش برگزار شده و این حضور میتواند به معنای تاییدی بر روند حاکم تعبیر شود.ممنون اگر خواندید و بیشتر ممنون اگر پاسخی دادید

 
At July 5, 2011 at 1:48 PM , Anonymous میلاد محمدی said...

جناب آقای بهنود با سلام و تشکر از شما که آنقدر ساده نوشتید تا حتی ساده لوحان هم حرفتان را بفهمند. ممنونم. به عنوان یک جوان ایرانی از برخورد عده ای از هم سالانم با نظر شما بسیار خجالت زده شدم نا پختگی ها و بی ادبی های به نا حقشان را بر من و امثال من ببخشید. ولی نه همه ی جوانان ایران این گونه که این هوچی ها نوشتند فکر نمیکنند. اما سالهاست صدای هوچی ها و شعبان بی مخ ها در این دیار از صدای امثال ماها بلندتر است و فقط آن صداست که به گوش میرسد. من از شما تفکر و نقدپذیری و از همه بالاتر ادب را آموختم چه شبهایی را نوشته هایتان صبح کردم. ببخشید استاد. بی خردی این جماعت و بی ادبیشان را به حساب همه ی ما نگذارید. سالهای سال زنده باشید خودتان و قلمتان

 
At July 5, 2011 at 2:02 PM , Anonymous Anonymous said...

من، 25 ساله از تهران کاملن با نظر مسعود بهنود موافقم..

 
At July 5, 2011 at 2:13 PM , Anonymous Anonymous said...

مسعود بهنود بزرگتر از اونه که در مقابل این انتقادهای سطحی نیازی به دفاع از خودش ببینه. آقای بهنود شما متعلق به قشر روشنفکرید و اکثر مخاطبان شما از قشر نخبه هستند. چه نیازی هست که خودتون رو به تعبیر خودتون برای شعبان بی مخ ها توجیح کنید

 
At July 5, 2011 at 2:46 PM , Anonymous Anonymous said...

با سلام.
من در زمان انتخابات مجلس قبل برای کاری به گرگان رفته بودم. یادم نمی یاد جو سیاسی در اونموقع چطور بود (اهل اخبار سیاسی نبودم) ولی بین دوستان خود به اتفاق می گفتیم که رای نمی دهیم.

اپیزود 1: اما شرایط در گزگان:
1. همه از انتخابات حرف می زدند ( از فلان کاندید دیشب در رستوران ... کباب داده تا شنیدی فلانی با فلانی دستش توی یه کیسه است..(
2. خیابانها و ستادها دیدنی بودند. به قدری جمعیت در آنها موج میزد که میتونم آن را با انتصابات 88 در تهران مقایسه کنم.
3. قبایل مرکز توجه کاندیدا ها بودند.
4. یک هیجانی بود بین مردم که نگو! فامیل های کاندیدا ها هم که داشتن خودشون رو میکشتن تا آدم جمع کنند.

اپیزود 2:
این برای زمان دورتری هستش:
میدونیم مردم بابلسر و فریدونکنار خیلی باهم کل کل دارند. و معتقد هستند که اگه نماینده از شهرشون باشه:
1. اولا بهشون بیشتر میرسه.
2. بالاخره شهر کوچیکه و هر کی انتخاب بشه با 2و3 دست فامیل در مییاد.
3. تا 4 سال سوژه است که روی بچه های اونیکی شهر رو باهاش کم کنیم.
....
اپیزود 3:
من در اونموقع در تهران:
به کی برم رای بدم؟ که چی؟

 
At July 5, 2011 at 3:51 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام اقای بهنود ..برایم یک سوال مطرح
است چرا اینقدر مشتاقید که بدانید نام اصلی افرادی که برایتان کامنت میگذارند چیست ؟
شما به عنوان یک خبرنگار برایتان چه فرقی میکند که مثلا نقی نوشته یا تقی ..خود مطلب نوشته شده قاعدتا باید مهم باشد که ایا چقدر حقیقی است..
فقط به یک دلیل میتوان علت این عطش شما نسبت به نام افراد را فهمید وان اینکه وقتی مواجه با نوشته ای میشوید که حقیقت است وتلخ است با ربط دادن نویسنده به این گروه یا ان گروه از بار سنگین حقیقتی که گفته میشود بکاهید وپیش خود توجیه کنید که این فرد به دلیل غرض ورزی این را نوشته وبنابراین نوعی احساس ارامش کنید در واقع در برابر حقایق گفته شده دنبال یک ممسکی هستید تا به شکل یک مکانیسم دفاعی از ان استفاده کنید
اتفاقا قاعدتا شما باید خوشحال باشید که با این انترنت وبا استفاده از نام مستعار مردم خیلی راحتتر حقایق را بازگو میکنند بخصوص برای ما ایرانیان که بیشتر اهل تعارف وتملق هستیم اینترنت نعمت بزرگی باید برای شما باشد که بیخود با تعارفات مردم خود را گول نزنید وحقایق را بی پرده بشنوید وبخوانید

 
At July 5, 2011 at 3:55 PM , Anonymous Anonymous said...

Aghaye Masoud Behnoud, salam!

Man be tazeghi be jam'e khanandegane 'blog'-e shoma peyvaste'am vali dar rouznamehaye eslah talab, har che mineveshtid, mikhandam. Be vije maghaleii ke baraye vije nameye norouze shargh neveshte boudid ba onvane hamishegiye 'Jahan dar sali ke gozasht'; vali be yad nadaram che saali.

Man dar asas o paye ba nazarat va jahat giriye ensan doustaneye shoma movafegham, amma chizi be nazaram amad ke bayad begouyam.

Neveshteid: "[...] va sherkat konandegan dar entekhabate ayandeh KHEYLI kamtar az shast darsad bashand."

Aya in be in ma'nist ke agar 'kheyli' kamtar az shast darsad nabashand, chandan hemmati ham be kharj nadade'eem?

Aya be nahvi, in sefat, jaye mohafeze kariye momkene ayande ra baraye shoma baz migozarad?

Albatte in haghighatist ke shoma hargez 'radical' naboudeid va hamin ham baraye man jaleb o jazab ast; vali be har hal, yek sefat ham, dar jaye khod, emkane bi nahayat bardashthaye gounagoune ayande ra baz migozarad.

Hamin.

Baz ham benivisid,

Ba sepas,

Ali az Paris

 
At July 5, 2011 at 4:11 PM , Anonymous Meghdad said...

استاد محبوب ، با کلیات سخن شما مشکلی ندارم ، اما در درصدها قبول بفرمایید که ابهام است بازه 50 تا 60 درصد خیلی زیاد است ، انتخابات مجلس هفتم مشارکت 50 درصدی داشت ، شرایط کنونی از زمان مجلس هفتم هم بدتر است ، تحریمی ها بیشتر و به ظاهر حق به جانب تر می رسند ، ضمن اینکه از زمانی که شما از ایران خارج شدید ، شرایط اندکی هم تغییر کرده است ، ماهواره ها گسترش بیشتری پیدا کردند ، شخصا بین 30 تا 40 درصد مشارکت را واقعی تر می پندارم و اگر حکومت بتواند حربه و حیله ای وسوسه کننده و خاص بکار ببرد که تا کنون نبرده می تواند به 40 تا 50 درصد هم برسد که بعید می دانم بتواند . چنین حربه ای را اگر هم داشته باشد برای انتخابات مجلس بکار نخواهد برد.

 
At July 5, 2011 at 4:19 PM , Anonymous kasra said...

جناب بهنود یک مسئله خیلی ساده هست که شما به آن توجه نکرده اید
برای من جوان ایرانی و می توانم بگویم کلیه طرفداران جنبش سبز انتخابات مفهومی ندارد چون به وضوح دیدیم که چگونه تقلب می کنند و امار را انطور که می خواهند ارائه می کنند
ما تلاشی برای ترغیب مردم به تحریم نمی کنیم چون معتقدیم حتی اگر 10 درصد شرکت کنند 60 اعلام می شود اما ظاهرا شما به امار اعلام شده ایمان دارید

 
At July 5, 2011 at 4:23 PM , Anonymous Asghar said...

I am glad there are people like you with cool head and sense to bring some sanity to the syber soldiers who are too excited to think. I admire your courage for not falling into the populous trap. It takes a lot of courage to calm this so called revolutionaries. I watched your interview and I always read your articles with interest. Don't be derailled by syber mob.
There should have been more people like you in the year 1357.

 
At July 5, 2011 at 4:36 PM , Anonymous Meghdad said...

اما استاد نکته ای دیگر در این مصاحبه ، ضمن اینکه بسیار لذت بردم و مجبور شدم به عشق شما با این اینترنت ذغالی آن را دانلود کنم . فروتنی های بیجای شما بود ! حقیقتا از این فرهنگ ایرانی تعارف و فروتنی های بی موردمان بیزارم ! چرا باید پیری که سالها زحمت کشیده و در تربیت فکری نسلی نقش پررنگ داشته ، در برابر آنچه که به او نسبت می دهند و کاملا حق اوست ، بجای اینکه سرش را با افتخار بالا بگیرید با مجری برنامه تبادل تعارف می کند و برنامه شما هم بسیار خوب است و غیره ! در هر حال شجاعت بیانتان قابل ستایش است ، شما همان شجاعت مهشید امیرشاهی را دارید ، خواهش می کنم کم نیاورید و همینگونه ادامه دهید ! بالاخره یکی باید برای شکستن این جو غیر واقعی پیشقدم شود !

 
At July 5, 2011 at 4:56 PM , Anonymous شاهین روحی نژاد said...

با سلام، آقای بهنود چند نکته هست که روشن نکرده ایید.

1- در مصاحبه با بی بی سی، آقای فانی به شما گفت که " اما آقای بهنود در ایران یک جنبش اجتماعی به راه افتاده و دهها نفر کشته شدند." شما جواب درستی ندادید.
شما که به گذشنه بر میگردید و استدلال میکنید که 60 درصد مردم، در انتخابات شرکت کردند و پس در آینده هم میکنند، چرا این نکته رو در نظر نمیگیرید که 2 سال پیش این مردم، به دعوت بسیاری از افراد من جمله شما، رفتند و رای دادند، با این تحلیل غلط که اگر تعداد شرکت کنندگان زیاد باشد، رژیم نمیتواند تقلب کند، تعداد زیاد بود و تقلب هم شد.
سوال اینجاست که در پیش بینی خود، چرا تحولات اجتماعی بزرگ این 2 سال رو نظر نمیگیرید؟ چرا فکر میکنید آنچه که گذشت تاثیری نداشته؟ یعنی این همه زندانی و رهبران در حبس و دهها کشته بر روی جامعه بی تاثیر بوده؟ مردم همان کاری رو که قبلا کردند باز هم میروند و میکنند؟

2- در همان مصاحبه با بی بی سی، گفتید که "مردم در همه جای دنیا اکثرا دنبال آزادی نیستند." و از این جهت اگر در ایران رفتند و 60 درصد رای دادند، اتفاق خاصی نیفتاده.
مردم خیلی جاهای دیگر جهان آزادی نسبی رو دارند و دنبالش نمیگردند. اما در ایران وضع فرق میکنه. آنچه اونها سالها هست که دارند، ما به دنبالش هستیم، چه بخواهیم چه نخواهیم، مسئولیت ما به مراتب بیشتر هست و کار ما خطیر تر.
اگر هم فرض رو بر این بگذاریم که مردم ایران آزادی رو فراموش کنند و بروند رای بدهند، این که چیز خوبی نیست، مسئولیت یک نویسنده و نخبه حکم میکند که جوری وانمود نکند که این یک کار عادی هست و در همه جای دنیا اتفاق میافتد.

3- رژیم ثابت کرده بسیار نادان هست و تقلب میکند. آن هم در سطحی که کسی فکرش را نمیکند. همچین رژیمی به سادگی میتواند اگر 30 درصد شرکت کنند، بگوید 65 درصد شرکت کردند. در آنزمان این پیش بینی شما، کمک به جا افتادن دروغ رژیم نمیکند؟ آیا اصلا راهی هست که بشه فهمید چند درصد واقعا در انتخابات شرکت کردند؟ به هر حال اظهار نظر فردی در سطح شما مسئولیت پذیری زیادی هم میخواهد.

 
At July 5, 2011 at 6:31 PM , Anonymous با عرض معذرت said...

با وجود همه ادب و متانتی که در کامنت های این وبلاگ می توان دید و نشانه شعور و انتخاب درست کاربران است اما هنوز من از یک امرو تعجب می کنم . تعجبم از این است که با همه توضیح جناب بهنود باز چند تن از دوستان ما می پرسند آقای بهنود چرا توجه نکرده اید که مردم چه دادند و چه زجر ها کشیده اند و دیگر در انتخابات شرکت نمی کنند.
آقای بهنود توجه کرده اند اما به من و شما هم گفته اند باید پایداری نشان دهید و یارگیری کنید.کار کنید تا غیبتتان اثر کند وگرنه نظام با همین طرفداران خودش انتخابات برگزار می کند تازه پز هم می دهد.

 
At July 5, 2011 at 6:32 PM , Anonymous علی افشاری said...

من به شخص خود از جناب آقای ف م سخن تشکر دارم

 
At July 5, 2011 at 7:33 PM , Anonymous hamid said...

درود بر شما آقای بهنود
چه میشه کرد که اکثر ما بجای اندکی تفکر دنبال مچگیری و محکوم کردن دیگران هستیم

 
At July 5, 2011 at 9:59 PM , Anonymous مادر دل سوخته said...

باید در ایران زندگی کنی حافظه تاریخی هم داشته باشی و این همه پارادوکس در ایران را ببینی و تا بتوان سخنان شما را درک کرد و گرنه بعضی از خارج نشینان واقع بینی را از دست داده اند و نمی دانند اینجا چه خبر است مردم را نمی شناسند و حکومت را هم

 
At July 5, 2011 at 10:01 PM , Anonymous Anonymous said...

ای کاش این اتفاقها سال 57 می افتاد اونوقت این انقلاب لعنتی اتفاق نمی افتاد. ای کاش اتحاد کور در سال 57 صورت نمی گرفت که انتقامها بماند برای بعد از انقلاب. تنها چیزی که الان دل انسان را خون می کند وضعیت زندانیان و آسیب دیدگان است ولی شاید بهتر باشد پیروزی نباشد که بعد از آن جوخه های اعدام از طرف گروه جدیدی برافراشته شود.
به آقای بهنود پیشنهادی می کنم از این به بعد با رگهای برآمده بگوید نه خیر کسی در انتخابات شرکت نمی کند و بزودی اینها نابود می شوند و غیره و غیره شاید جدیداً با حلوا حلوا کردن دهن شیرین شود خدا را چه دیدی.
Today, 04:50:28 صبح
– Flag – Like – Reply – Delete – Edit – Moderate

 
At July 5, 2011 at 10:16 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام بر شما
در مطالعه نظرات قبلي شما و اين جوابيه شيوا به يك ابهام كوچك برخوردم.در توضيح سناريوهاي ممكن فرموديد كممكن است مشاركتتان كمتر از 50% باشد كه يعني با همت تر از آني هستيد كه مي پنداشتم. ابهام من اين است كه شما ثابت كرده ايد كه مرام اصلاح طلبي داريد و فرموده ايد هميشه در انتخابات شركت كرده ايد حتي سال 55. پس چرا به نظرتان شركت نكردن در اين مورد همت است؟ آيا بين انتخابات مجلس و رياست جمهوري از نظر درصد مشاركت تفاوتي هست؟ در واقع من به عنوان كسي كه مرامم آرامش است و اصلاح طلبي در حال جمع آوري تحليل ها براي تصميم گيري در مورد نحوه برخورد با اين بختك عارض هستم،‌چه حضور م در خيابان حالا ديگر به نظرم چاره گر نيست و ديگر نخواهم رفت. شركت يا عدم شركت در انتخابات هم براي من در چهار چوب همين مبارزه است كه معني مي گيرد. مبارزه براي زندگي بهتر. اگر ممكن است در مورد اين ابهام من توضيح بفرماييد كه احتمالا در خيلي ها مشترك است. البته مي دانم كه هنگام گرم شدن موضوع انتخابات بدان خواهيد پرداخت و اين كه اوضاع آن هنگام دخيل است در تحليل، اما گمان گم شدن سر نخ در آن بلبشو مي رود.

 
At July 5, 2011 at 10:32 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب آقای بهنود خودتو با دکتر مقایسه نکن، دکتر معاینه می کنه و نمود عینی بیماری رو می بینه و بعد میگه که شما بیمار هستید، ولی جنابعالی "پیشگویی" کردی اونم صرفاً با مقایسه انتخابات پیش رو با انتخابات های قبل از 88 در جمهوری اسلامی که اصلاً مقایسه درستی نیست، تازه بعدشم میای میگی: اگه این چیزی که من میگم نشد خُب میام میگم پیش بینی من غلط بود.
آخه اینم شد حرف؟ از روزنامه نگار با سابقه ای مثل شما که انقدر ادعای "تعهد روزنامه نگاری" و "بی طرفی و منصف بودن" داره بعیده که بیاد در یه برنامه پرمخاطب و بدون در نظر گرفتن تفاوت شرایط قبل از 88 و بعد از آن یه همچین پیش بینی نا امید کننده ای برای مردم (و به خصوص مخاطبان پارازیت که اغلب جوانان مخالف حکومت هستند) بکند و بعد در توجیه حرفش بگوید: خُب اگه اینطوری نشد میام میگم پیش بینیم غلط بود

 
At July 5, 2011 at 11:38 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود به درستی گفتند که این نظام شگردها و تکنیک هایی به کار می برد برای رساندن آمار به شصت درصد . می گویید نه؟ . فرض کنید مساله ثبت اطلاعات فردی مثل کارت ملی و شناسنامه در انتخابات ربط باریکی پیدا کند با مساله پرداخت نقدی یارانه ها به حساب افراد. حتی در حد یک شایعه ضعیف و بی منبع. من که در ایرانم می دانم این شایعه یعنی چه ها که نکند

 
At July 6, 2011 at 12:13 AM , Anonymous Anonymous said...

امان از دست اين فردوسي پدر سوخته ي ناسيوناليست كه پهلوان و قهرمان را براي ما آفريد تا ما خلق ستمكش و مستضعف و محروم ، هر روز دست به دامان يكي از اونا بشيم و زنده باد مصدق گويان و درود بر خاتمي سرايان ، حداكثر 2-3 ساله خواستار حل مشكلات كليه ي مستفضعفين و مستكبرين جهان بشيم . حالا اين بنده هاي خدا ، هي خودشون را جر بدهند كه بابا ، ما رستم و منجي عالم بشريت نيستيم ، بخدا عوضي گرفتيد ، اسطوره سازي راهگشا نيست ، مديريت ما امام زماني نيست ، ما هم مثل شما ، بخدا آدميم . شروع ميكنيم به فحش و بد وبيراه ، كه تو كه نميتونستي اين خلق ستمكش و مستضعف رو يكي دو ساله به خلق قهرمان تبديل كني ، اصلن غلط كردي كه پا به ميدون گذاشتي . آخه چقدر فرصت سوزي ! حالا كه اينجوري شد ما هم با صندوق ، قهر، قهر، تا سي سال ديگر . ميريم توي دير مغان خودمون و مثل مرحوم حافظ پدر سوخته ، رندانه و آب زيركاه با استعاره هاي هزار توي جام ارغواني زهركه به خورد ما نخبگان مغفول فاقد حافظه ي تاريخي داده بودن با تساهل و تسامح و توکل هر چي فحش از دهنمون دربياد ، ميديم و با گوش نامحرم و پنهان كارداني تيزهوش و زين پرده رمزي نشنوي و اسرار مستوري وغيب و صاحب اسرار دايي جان ناپلئوني ، تئوري توطئه را رسمن آغاز ميكنيم تا درسيكل دايره ي ميناي استبداد به شاه و سلطان و تئوكراسي همانند شاهد هرجايي از آغوش اين يكي به آغوش اون يكي بغلطيم و رندانه خون به جگر بشيم .

 
At July 6, 2011 at 12:25 AM , Blogger toofan said...

in akhondha iraniha ra khob shenakhtand, beh khoda sherkat mikonadn, khahid did.

hamin alan ahmadi nezhad baraye avamfaribi harfhaye mardom pasand mizanad(baradaran ghachaghchi va jodaei dar daneshah), va hanoz hichi nashodeh, hamvatanan aziz shademan shodand. khoda biamorz agahye mofid fekr mikard "khar keh mokarar nemishe"(shahre ghese).

aghaye behnod khili vazeh harf zadand, migoyand agar mitavanid hokomat ra avaz konid, varagna ...

 
At July 6, 2011 at 1:44 AM , Blogger تی said...

سلام میکنم به دوستی که تا اینجای کامنتها دنبال چیزی است ، و خوانده و خوانده تا بدینجا رسیده !

روی سخنم به بهنود نیست ، که توان سخن گفتن با او ندارم ، او زمزمه هایش را در گوش ما کرد ه ، و خحالا ماییم که باید زمزمه های اورا فریاد بزنیم !

با خواندن مقاله دلم گرفت ! نه برای استادی که میستایمش که خود آخر بحث گفت نیازی به مجیز ما ندارد ! دلم برای ایرانی گرفت که هزار پاره شده ، و هر تکه اش بر تکه دیگر میتازد . و هر تکه اش از دیگری بیزار است بیشتر از دشمن اش ..... گاه تکه ها از جنس قوم و نژادند ، گاه از جنس چپ و راستند ، گاه معتقد و بسیجی ، در برابر لیبرال و آزاد اندیش ! و وای بر ما که هر جا و هر فرصتی دنبال عرصه ای هستیم که بر هم بتازیم و دلخوشیم که مشتی به دهان دیگری بزنیم ، ئو غافلیم که این مشت بر دهان هم وطن ماست و این زمین خاک پاک سرزمینمان !

چه شادمانیم از نجابت مرد بزرگی که در این پست در هم شکست ، چه شادمانیم از لعنتهای چپ و راست بر مرد بزرگ ایران زمین ، که گناهش تقاضای بخشش بود ، و چه شادمانیم که اگر در حال قرق شدنم ! تو را هم باخود قرق خواهم کرد ! جوانی هستم که وقتی حق رای داشتم به اعتدال رای دادم ، و تا زمانی که بتوانم اعتدال را فریاد خواهم زد ، و هر روز احساس میکنم در این برهوت هر ثانیه جای نفس کشیدن بر من و امثال من تنگتر میشود ! چون همه عصابانیند و به خون هم تشنه ! توان مشت کوبیدن به دهان عامل عصبانیت نیست به دهان دوست میکوبیم !و دوست را دشمن میپنداریم ...وای بر ما وای بر مایی که وبلاگ مسعود بهنود و مانا نیستانی و ... جایی برای مشت گکوبیدنهایمان به هم است ! ،

نا امیدم استاد ، از تمام عزیزانم که با من در خیابانه آسیب دبدند نا امیدم ، از تمام خونهای ریخته شده نا امیدم ، این مملکت را دود غلیظ خشم فرا گرفته ، دوست و دشمن مینامیم هم رو ، که به خدا قسم همه از یک خونیم و یک گوشت ، نا امیدم استاد از تمام خجوانی ای که به پدرم گفتم ، میمانم و میسازم این وطن را ! نا امیدم از مهری که دیگر نیست ! هنوز امید را در لا به لای نوشته های شما دنبال میکنم ...ولی وقتی به نظرات ودوستانم میرسم باز هم ... بگو استاد ، بگو تقدیر ایران این نیست

 
At July 6, 2011 at 1:44 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام آخر شما با این همه تجربه چرا
میخواین باز یک محمد خاتمی دیگه راه بندازین دوباره سر مردم گول بمالین
شما بارها دیدی که اینا چه جوری دروغ میگن اگر حتی یک نفر هم نره میگن حضور حماسی و 95 درصدی مردم
مثلا الگویی مشتی بی سواد بهت نگاه میکنن میگن آره این گفت 60 درصد پس ما هم بریم رای بدیم
دل اگر طبیب بودی
سر خود دعوا بکردی

 
At July 6, 2011 at 1:53 AM , Blogger shark said...

جناب بهنود من قکر می کنم نیازی به جواب یه این انسانهای ساده و کم عمق ولی پاک نیست

 
At July 6, 2011 at 1:54 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب چه حوصله ای داری به اینا جواب میدی آخه! حیف وقت شما نیست. هر کسی بلد نیست گوش کنه قطعا خوندن هم بلد نیست.

 
At July 6, 2011 at 1:58 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام جناب آقای بهنود

مصاحبه شما را کامل دیدم و جوابیه شما را هم کامل خواندم. انقدر سطح فکر جوان های ما بالاست که همه این چیزی که در جوابیه نوشتید را ما از پیش درک کردیم.
اما به عنوان یک جوان طرفدار شما سه سوال از شما دارم:

1- چرا بعد از به وجود آمدن حساسیت روی شما به صراحت اعلام نمیکنید که اگر در ایران هم میبودید در انتخابات شرکت نخواهید کرد؟ گویا از این کار طفره میروید(هر چند که در بی بی سی یک بار اعلام کردید)

2- مشکل بعضی ها نحوه مصاحبه شما بود در پارازیت. گویی به زور در این مصاحبه شرکت کردید. البته در مصاحبه کامل خیلی بهتر شده بودید اما در مصاحبه اولیه اکثریت این نظر را داشتند که شما از روند برنامه و سوال ها دل خوشی ندارید و اخم هایتان در هم بود و با مسعود بهنود طنزپرداز همیشگی فرق داشتید

3- منظورتان از اصلاح طلب تحت هر نظامی یعنی چه؟ مثلا در نظام هیتلر نازی هم باید اصلاح طلب بود؟ این نظام چه چیزی هست که شما نمیخواهید دل بکنید از آن؟ آیا این منطقی است که چون جایگزینی ندارید این نظام را در دروازه نگه دارید؟ و به آن مشروعیت بدهید؟

لطف کنید علاوه بر جواب در اینجا که مایه روشنگری خواهد بود پاسخ را برای اینجانب نیز ایمیل کنید تا من هم به نوبه خود برای همفکرانم روشنگری کنم:
sooshianush@yahoo.com

با تشکر
بامشاد

 
At July 6, 2011 at 2:04 AM , Anonymous حامد-گرگان said...

با شما کاملا موافقم آقای بهنود
متاسفانه خیلی ها(اکثرااحساساتیها) از پنجره کوچک چشم خودشون به ایران نگاه می کنند و اصلا شرایط رو درک نمی کنند

 
At July 6, 2011 at 2:11 AM , Blogger metti said...

جناب بهنود عزيز . من در بالاترين هم زير لينك بهنود و سه كلوچه واست نوشتم .كه آقاي بهنود جان عزيزتر از جان . ما جووناي ايرون كه دشمنت نيستيم و تازه دوست هم داريم . كساني كه دشنام دادن از سبز ها نيستن . من كه مطمئنم . سبز ها انتقاد مي كنن ولي دشنام نه . اما در خصوص مطلبي كه در جواب به مدعيان پارازيتي نوشتي يه نكته رو يا يادت رفت يا خودتو زدي به كوچه علي چپ . شما توي پارازيت گفتي كه اين دنيا و كشور و خلاصه هر چيري كه دور و برمونه يك آش هست كه همه چي توشه و ما چه بخاهيم و چه نخواهيم توي اين آش زندگي ميكنيم و بريم راي بديم بهتره . پس تو گفتي راي دادن بهتر از راي ندادنه و اونجا هم كه گفتي هميشه راي دادي توي ايران براي تاكيد به همين گفتت بود كه مثلا ببينيد مردم ، كه من همشو راي دادم و شما هم پس بريد راي بديد . آقاي بهنود آيا ما نبايد گاهي مواقع قهر كنيم و با قهر و تحريم اعتراض خود را به كرسي بنشانيم ؟!! آيا بايد هميشه بزنن تو سرمون و ازمون مشروعيت دروغي براي نظام بسازن و ما باز هم بريم به قول معروف توي صحنه ؟!! لطفا كمي بيشتر فكر كنيد جناب بهنود . قبول كن كه گفتي راي دادن بهتر از ندادن هست . با آرزوي سلامتي براي تو افتخار روزنامه نگاري ايران عزيز

 
At July 6, 2011 at 2:15 AM , Anonymous باربد said...

جناب آقای بهنود


درود فراوان

اگر 10 درصد هم شرکت کنند با کاهش میزان حوزه های انتخاباتی و دستکاری آمار به همان 60 درصد میرسد که شما پیشبیینی کردید.
بنابراین فرقی نمیکند که شما یا من شرکت کنیم یا نه .
ولی اگر اعتقاد دارید که آمار تعداد شرکت کنندگان درست اعلام می شود و سلامت انتخابات برقرار است که فرضی دیگر است


بدرود

 
At July 6, 2011 at 2:21 AM , Anonymous Anonymous said...

Hello,
I think Mr behnood you would like to open a dialog between people.
I think this is a good way to practice to tolerant each other.
I think your suggestion in Parazit was more important than who said it.

I don’t know why i post this.

 
At July 6, 2011 at 2:28 AM , Blogger marzban said...

بهنود عزیز بعضی نکات را نگفتن نوعی ریزه کاری است که با کمال علاقه ای که به شما دارم باید بگویم قطعا شما استاد چنین کاری هستید واز یک ژورنالیست هم این انتظار میرود
مثلا علاقه تو عزیز به خیانتکاران قجر برای من واضح است عیبی هم ندارد ولی نگفتن این نکته که شرکت مردم در انتخابات به متغیر های چندی مرتبط است از جمله اینکه ایا خاتمی و اپوزیسیون ابدوغ خیاری اش قرار است با ابروی باقیمانده شان که زیاد همک نیست چه کار بکنند؟
نه برادر تو این کشور ادم های با سواد هنوز بسیارند
خیلی ما را دست کم میگیرید و زیر ابی میروید
ضمنا گور حسین و بقیه ائمه اطهار کاشکی از ادبیات لمپن- دینی(کاری حسینی)دست میشستی عزیز

 
At July 6, 2011 at 2:34 AM , Blogger vahid said...

من به شخصه برای اقای بهنود وهوادارانش که به واقع میشه گفت نون به نرخ روز خور هستن متاسفم" جوانان این کشور در خاک و خون غلطیدن ولی ایشون بی توجه به این مسایل هنوز به دنبال اصلاحات هستند وانگار نباید کسی نباید دنبال مسبب این خونهای به نا حق ریخته باشد

 
At July 6, 2011 at 3:07 AM , Anonymous Anonymous said...

برادر عزیز آقای بهنود
دعوای بچه ها همه این است که این به آن بگوید تو این را گفتی و او بگوید نه نگفتم یا منظورم این بود یا چون سوال اینطوری بود این را گفتم و ...
و این دعواها که تو چه گفتی و من چه گفتم نه تمامی دارد نه نتیجه ای دارد و ادامه دادنش نه بحث سودبخش که عین بچه بازی است.
آقای بهنود قلم شیوا دارید و اطلاعات فراوان تاریخی و غیره ولی متاسفانه شخصیتا هنوز بچه هستید و عاشق بحث و جدل بچه گانه و تو این را گفتی و من این را گفتم.
لطفا کمی بزرگ شوید و برای خودتان عقیده و شخصیتی پیدا کنید.
دور از این بچه بازی ها اگر بخواهم درک کلی خواننده از مصاحبه شما را (بدون وارد شدن به اینکه او چه گفت و من چه گفتم) بگویم به طور خلاصه به صورت زیر است :
۱- بهنود همیشه عقیده به اصلاحات دارد و برای همین همیشه از کوچکترین فرصت برای اصلاحات بهبود استفاده می کند و اقتضای اصلاحات همیشه فعال بودن است نه منفعل بودن و برای همین بهنود همیشه در انتخابات شرکت می کند.
۲- مردم همیشه بازیچه دست دولت هستند و دولت بلد است چگونه ۶۰٪ از آنها رای بگیرد.
ج۱- آقای بهنود اگر اصلاحات را به معنای بهبود کارها بکار برده اید که همه مردم دنیا با اصلاحات موافق هستند و همه مردم دنیا می فهمند که فعال بودن مفیدتر از منفعل بودن در پیشبرد کارها است . اما از این مقدمه صحیح نتیجه ای بس خطا می گیرید که باید در انتخابات شرکت کرد.
در مقابل حکومتی که شمشیر را از رو برای مردم خویش بسته است و نشان داده که جز زور و درنده خویی و قتل و تجاوز چیزی نمی داند شرکت در انتخابات نشانه فعال بودن برای بهبود اوضاع نیست بلکه در انتخابات شرکت نکردن در ادامه اعتراضات مدنی و عین فعال بودن و نشانه اعتراض و در راستای اصلاحات است.
ج۲- متاسفم که مردم را چنین بازیچه و کوچک می شمرید و اگر فرض کنیم هم که چنین باشد که نیست دور از ادب و روح اصلاح گری است که چنین آنها را بنامیم . چرا که همیشه اصلاحات در سایه تشویق ها و دست گذاشتن بر روی نقاط قوت حاصل می شود نه تحقیر دیگران. آن هم یک ملت.
اطمینان داشته باشید که اگر این ملت تا به حال رفتار خاصی نشان نداده است به علت بزرگواری و دلسوزی آنها حتی نسبت به دشمن شمشیر از رو بسته اوست و خواهید دید که این بار فرق می کند چرا که دل این ملت شکسته است و این حکومت سزای دل شکستن این ملت بزرگوار را خواهد دید . راستی کدام دلشکسته ای هنوز حاضر است تا به پای صندوق رای دشمن جان و ناموسش برود.

در آخر جناب آقای بهنود شما در مقامی نیستید که حرفی را نسنجیده بزنید و بعد بگویید گفتم چون حقیقت بود. حقیقت اگر همراه با ادب گفتار و در جایگاه مناسب خود نباشد پشیزی ارزش ندارد. وقت آن است که کمی بیشتر در خلوت خود بیندیشید و بزرگ شوید.

 
At July 6, 2011 at 4:05 AM , Anonymous Anonymous said...

آقایِ بهنود، من در جوابِ کسی‌ که از طرفداری از شما به من ایراد می‌گرفت یاد آور شدم که شما پسر عمویِ من نیستید که بخواهم جانب تان را بگیرم اما حرفِ حساب جواب ندارد. متاسفانه، فرهنگِ انگ زنی‌ِ کیهانی در هر دو طرفِ درگیرِ ماجرا‌ چنان رخنهٔ کرده که اگر روزی آرزویِ دیرینهِ ما برآورده شود و این نظام سرنگون شود، تا این فرهنگ رو به بهبودی برود سالها کار و زمان لازم است. شما بزرگوارتر از این هستید که امسالِ من بخواهد به شما چیزی یاد بدهد اما به دل‌ نگیرید این حرفها را و همچنان ما را از مقالات زیبا و قلم شیوایتان بهره‌مند کنید.

 
At July 6, 2011 at 4:11 AM , Anonymous Anonymous said...

مسعود بهنود عزیز ممنون از توضیحاتت. چه راهنمائی هایی که قبلا برایم نوشتی و چه این یکی که کاملتر و بهتر بود. چون که اینها واقعا تجاربی است که به سختی حاصل آمده و آسان در اختیار ما گذاشته اید فقط امیدوارم نسل ما و جوانتر از ما درس بگیرند برای آینده ای بهتر.و در آخر هم خوشحالم از اینکه نویسنده محبوبم را صادق میبینم با خوانندگانش

 
At July 6, 2011 at 4:32 AM , Anonymous یوسف said...

مردم ما مصداق این ضربالمثل هستند که تا ابل درجهان است مفلس در نمی ماند.

 
At July 6, 2011 at 5:59 AM , Blogger لیلا ح.د said...

آقای بهنود، مقاله ای که در پاسخ به منتقدان پارازیتی نوشته بودید رو خوندم و از دید من خیلی درست و به جا بود... گفتگویتان با پارازیت با اینکه خیلی ساده، روشن و شیوا بود ولی به گمان من به همه ی جمله های شما توجه نکردند. و بدبختانه ترور شخصیت و انگ چسبانی تنها از ویژگی های حکومت جمهوری اسلامی نیست، حتی خیلی از مخالفان هم از این روش کمک می گیرند، ولی تفاوتشون با حکومت کنونی در اینه که نهادهای حکومتی دستشان نیست. من خودم پایین لینک گفتگوی شما با پارازیت تنها نوشته بودم که سخنان درست و خوبی بود، حتی به من هم پریدند و تهمت هواخواهی از خامنه ای رو به من زدند؛ این افسوس برانگیزه...همچنین این پیغام رو براتون نوشتم که بدونید درسته که پایین لینک پارازیت ناسزاهایی نوشته شده بود ولی جوانانی مانند من هم بسیارند که شما رو دوست داشته باشند؛ پدر من هم همیشه نوشته های شما رو دنبال می کنه.

 
At July 6, 2011 at 6:46 AM , Anonymous Anonymous said...

Dear Mr Behnoud salam

Man ghabool daram ke ijade chalengh khobe vali marde hesabi bet naghoftam ke in ba..... soe estefadeh mikonand, u are not nostradamos Mr janati is ende nostradamos, ona mitanand 110 darsad beghand ghaziye galileh mishe aghe tonesti piyda koni .....aghaye aziz esmet baz raft to in sitaye bas..... rajanews mighe... hatman khondi ye kam ba hamaye in tajrobeie ke dari saaay kon khoraK NASHI aziz, you are advisor of BBc as raja news claimed, i was in your city yesterday, anyway, forget it 98 precent takepart, you know when I was a student and one of the official for jomhori eslami vote in 1357 in a poor area in one of the fairly big city, there was one brave girl who wrote jomhoriye domocratic, 98% were sleeping including me, just one girl in a poor area understand but unfortunately most of the people did not know what is goining to happen to them under this crap regim, but I have been with youth even recently because of my profesion, amend yourself your statistic is wrong 100% takepart!!!!

khodahefez

 
At July 6, 2011 at 6:57 AM , Anonymous سینا said...

روی سخنم با مسعود بهنود نیست، چرا که او مطمئنا در طول قریب نیم قرن کار با اجتماع، نظر مخالف و حتّی هنّاکی را -روا و ناروا - بسیار شنیده است و بسیار هم خواهد شنید.
روی سخنم با دوستان جوان و هم سنّ و سال خودم است.
مدّت ها پیش در مصاحبه نیک آهنگ کوثر با زهرا رهنورد، چیزی خواندم که بسیاری از گره های ذهنم را گشود.
در جواب سوال اینکه: چرا برخلاف نظر بسیاری، موسوی دست از "امام راحل"ش بر نمیدارد. (نقل به مضمون)
و چه زیبا پاسخ داد زهرا رهنورد که: چه عیبی دارد؟ او هم یکی از اعضای جنبش است، بگذارید او با امام راحلش خوش باشد، شما هم با عقاید خودتان، مهم این است که با هم باشیم و به عقاید یکدیگر احترام بگذاریم. (ایضا نقل به مضمون)

حال فرض را براین میگذاریم که مسعود بهنود عقیده ای شبیه به "رای تحت هر شرایطی برای ستایش دموکراسی" دارد.
چرا میخواهیم یک انسان را به خاطر برداشتی که از نظراتش داریم تکّه پاره کنیم؟
خیلی ساده میشد گفت: "آقای بهنود، به نظر من این قسمت از حرفتان اشتباه بود" یا "در فلان مورد، من نظرم با شما یکی نیست".
دلایل و نظرات را منطقی میگوییم و میخوانیم، تا خرد جمعی به ظهور برسد.
اگر قرار بود با فحش و ناسزا کاری به جایی برسد، دوره مغول به بعد ایران گلستان بود!

-

بهنود جان، اگر فحش از دهن ما طیّبات است، یقین بدان برای هم "زهر از قبل تو نوشداروست". باید این زهر را چشید و فکری به حال تریاق کرد.
موّفق و پیروز باشیم. همگی.

 
At July 6, 2011 at 7:22 AM , Anonymous Ehsan Danesh said...

مسعود بهنود عزیز، آسوده بخواب که ملت ایران از بیخ عربند

 
At July 6, 2011 at 8:15 AM , Anonymous حمید said...

خسته ام از خستگی هایم

 
At July 6, 2011 at 9:24 AM , Anonymous Anonymous said...

چرا انتظار داریم کسانیکه تا پیش از انتخابات 88 بر طبل تحریم می کوبیدند و حتی معتقد به شرکت در انتخابات سال 88 هم نبودند حرفهای روشن استاد را درک کنند. اگر ما مردم درک درستی از مسایل سیاسی کشورمان داشتیم که اصلا احمدی نژادی بر سر کار نمی آمد، فراموش نکنیم که همین افراد با تحریم انتخابات جریان آرام اصلاحات را در کشور قطع کردند.
هادی از مشهد

 
At July 6, 2011 at 11:03 AM , Blogger افکار افگار said...

چه باید کرد؟

 
At July 6, 2011 at 1:44 PM , Anonymous Anonymous said...

متاسفانه بخشی از اپوزوسیون دوست دارد دروغ بشنود.اگر چند فحش تا به رژیم و سپاه میدادید و میگفتید اینها تا 1 ماه دیگه سقوط میکنند براتون هورا میکشیدند...

 
At July 6, 2011 at 3:06 PM , Anonymous Anonymous said...

از پیرو امیر کبیر انتظار مصاحبه‌ای اینچنین میرفت . زنده باشید .

 
At July 6, 2011 at 3:18 PM , Blogger سهند said...

سلام بر مسعود بهنود عزیز
نگاهی به حجم زیاد کامنتها داشت از نوشتن منصرفم می کرد! تصور اینکه فرصت کنید تمام اینها را بخوانید...
توی دلم مانده بود بنویسم چند جمله ای راجع به پارازیت و این احوالات. نخست اینکه ممنون! هم برای مصاحبه و هم این پاسخ با حوصله، هرچند جماعتی که اینهمه برایشان نوشته ای در پی حق و منطق نیستند و آنچنان سطحی اند که یک کلمه پزشک را از این نوشته بزرگ انتخاب کرده اند برای طعنه ها و کارتونهای بی محتوای بعدی...به قول دوستی این پاسخ برای ثبت در تاریخ بود. وگرنه بهنود خود بهتر می داند که این جماعت پاسخ منطقی را وقعی نمی نهند.
دوم اینکه از کل مصاحبه گیرای پارازیت من هم برایم سوالی ایجاد شد! از آنجا که پاسخ جماعتی را دادید، خواستم من هم بپرسم سوالم را! سوالم این است که چرا امینه را در دسته داستان گذاشتید و نه تاریخ؟ امینه که مبنای تاریخی دارد و من تناقضی با تاریخ ندیدم در آن.
از دوستداران شما!
سهند

 
At July 6, 2011 at 3:25 PM , Anonymous Anonymous said...

به نظرم این حرفتون جای هیچ بحثی رو باقی نمیگذاره، که اگه خیلی ادعاشون می شه برن و یکاری کنن که ملت انتخابات رو تحریم کنن

 
At July 6, 2011 at 8:59 PM , Blogger Mzamani said...

سلام ،

من مصاحبه شما رو دیدم. یکی از بهترین هایی بود که تا الان دیده بودم خیلی سنجیده سخن گفتید

 
At July 6, 2011 at 10:32 PM , Anonymous علی said...

چندساله مطالبتونو می خونم ..نثر شیرین ودوست داشتنی.. اطلاع و بیان مناسب تاریخ معاصر .. در فضای سیاست بدون خلاقیت بدون عزت نفس و غرور انسانی تسلیم شرایط زمانه ..

انتخابات مجلس تو شهرهای کوچک تا حدی طایفه ای و زیر معذورات و.. ولی شهرای بزرگ کاملا متفاوته .. مقاله و کامنتای شما واسه مجلس هشتم کامل تو ذهنمه ..خاتمی رو پیش انداختید .. وقتی مستقیم شرکت نکرد قرار شد عکسش تو لیست اصلاخ طلبای تهران گذاشته بشه وقتیم بر خلاف پیش بینیتون رای نیاوردن و به دور دوم کشید اونجا خواست عکسش حذف شه .. اگه کار اولی درست بود(حضور با عکس و تبلیغ) معنای کار دوم چی بود؟ تو اون انتخابات درصد رای تو تهران و اصفهان و.. به 30% نرسید..تلویزیونم شعبه هارو خیلی نشون نمی داد .. اونوقت شما نشستین چی می گین؟

کسی که تو این مملکت مبنای کار سیاسیش تحمل جایگاه ولایت فقیه باشه بعد یه مدت بارکشی بساطشو جمع می کنن و یه ... و نفر بعدی ...

شما و آدمای مثل شما اصل تناقضین اصلاح طلب و خواستار حفظ ساختار اما زندگی یه جای دیگه .. شما که مرتب واسه بقیه می گین خودتون می تونین عمیق فکر کنین؟؟؟

باید پذیرفت امثال شما واسه روزنامه نگاری لازم و مایه مباهاته اما نمی دونم چرا بعضیا اصرار دارن هر روزنامه نگاری می تونه مفسر یا مرد سیاسی باشه

 
At July 6, 2011 at 10:58 PM , Anonymous علی ک said...

ادامه مطلب قبلمم بگم نظرات سیاسی شما مثل آدمیه که تو این دنیا اصلا و تحت هیچ شرایطی به طلاق اعتقاد نداره .. حالا دو تا آدم با یه شرایطی که خیلی منطقیم نبوده به پست هم خوردن تازه این وسط علاوه بر اینکه اشتراکات فکریشون خیلی کمه یکی مرتبم تو سر اون یکی می زنه .. 4تا هم مثه شما وایسودن می گن نه الا و بلا باید با همین بسازی و هر کارم گفت بکنی جلو بقیه هم آبروداری کنی حالا یکمم اوضاعو بهتر کنی..

بابا مرگ یه بار شیونم یه بار ..واقعا این سیستم جواب نمی ده حتی اگه از جایگزینشم مطمئن نیستیم از این که مطمئنیم پدرمونو در آورده
شما می خوای برو باش بساز ما پی راه خودمون .. باید فکری یه اکثریتی به اونجا(خواست تغییر اساسی) برسیم نوبت عملم می رسه

 
At July 6, 2011 at 11:14 PM , Anonymous خسته said...

تاثیر تلویزیون را ملاحظه می فرمایید؟...اگر همان حرفها را ـ به شیوه ی مالوف و به قول همزبانان افغان ـ اینجا "نوشته کرده" بودید، این "شورش در خلق عالم" به پا نمی شد...راستی نمی خواهید یک شبکه ی بیست و چهار ساعته علم کنید؟

 
At July 7, 2011 at 1:01 AM , Anonymous hamid said...

ببخشید مسعود جان جایی هست که شما به انگلیسی صحبت کرده باشین. مثلا در مصاحبه با شبکه های خارجی مثل سی ان ان
.امکانش هست لینک دانلودش مثلا در یوتیوب یا جای دیگه لطف کنید؟

 
At July 7, 2011 at 2:49 AM , Anonymous Siavash said...

اصلا چه فرقی می کند؟ وقتی در این کشور همه ی آمار ها دروغ و همه چیز سرشار از تقلب است، حتی 20% هم پای صندوق ها بروند و رای بدهند نظام اعلام می کند 80%. حالا بدوئید دنبال اثباتش که نه دوستان 80 نبوده و 20 بوده

 
At July 7, 2011 at 7:55 AM , Anonymous Anonymous said...

درود بر شما
یادمه مدتها پیش در یک انتخاباتی یه میزگردی رو با حضور شما میدیدم.طرف مقابل شما معتقد بود کمتر از 5 درصد مردم در انتخابات شرکت کردن و شما معتقد بودین حداقل 55 درصد.
طرف مقابلتون شاکی شد و گفت این حرف شما خیلی خطرناکه و رو به مجری کرد و گفت من اصلا میخوام بدونم آقای بهنود این 55 درصد رو از کجا آوورده؟
و شما هم با زیرکی خاصی جواب دادید از همونجا که ایشون 5 درصد رو آوورده!!!
همون روز طرفدار بینش و واقع نگری شما شدم
و اصلا از عده ای که میشینن دور هم و تخیلاتشون رو میگن و هم رو تصدیق میکنن و به قول خودشون مبارزه میکنن خوشم نمیاد.

دست مریزاد

 
At July 7, 2011 at 12:14 PM , Anonymous amir said...

من دوست دارم مسعود جان زکات این دوست داشتنم هم دشنام هائی که اول به خاطر دفاع از دموکراسی واقعی و بعد بخاطر شما شنیدم.
ولی بسمه نمی دونم شما چه صبری؟مطمئن هستم تا حلا فحش شنیدی خیلی بدتر از من هم شنیدی.ولی چجوری دم نمی زنی؟
دوست دارم برادر

 
At July 7, 2011 at 6:38 PM , Blogger ماهگونMahgoon said...

موضوع: ( تحريم فعال! نه منفعلانه)
دلايل تحريم فعال انتخابات فريب
حركتي نمادين براي ثبت مخالفت مردم.
نداي سبز: تحريم زرد!
با شركت در انتخابات، راي زرد خود را در سطلهاي زباله ثبت مي‌كنيم.
تحريم كافي نيست!
در روز انتخابات، بايد فعال بود!
ايران را زرد كنيم، تا دنيا ببيند! رنگ زبان مشتركي است كه همه ميبينند، ميفهمند و در خاطر مي‌سپرند.
مردم بايد با مصاديق قبلي بفهمند و به ياد آورند كه: شركت و يا تحريم، فرقي با هم ندارد! بايد فعال بود!
وقتي حكومت در بازي فريبكارانه‌ي انتخابات، تحت عنوان مصلحت ولايت، از تقلب، و هرگونه جنايتي ابائي ندارد؛ تصميم خود را از قبل گرفته‌است.
با حضور در مقابل صندوقها و تحريم نمادين با رنگ زرد، مخالفت مردم با قانون اساسي را در مقابل چشم جهانيان ثبت كنيم.
مردم صحنه‌ي نمايش فريب انتخابات را زرد كنند تا جهان به چشم خود ببيند!
با حضور در روز انتخابات، راي زرد خود را در سطلهاي زباله بريزيم و مقابل چشم جهانيان ثبت مي‌كنيم.
اگر تا انتخابات گذشته مخالفان قانون اساسي و حاكميت قصد داشتند با انتخاب بين بد و بدتر يك گام به سمت تغيير قانون اساسي نزديك‌تر شوند، اما حكومت در انتخابات قبلي با تقلب و دروغ و شمشير علني بر اراده‌ي مردم
و اجرا ي نمايش انتصابات به نام مردم، اثبات كرد كه براي سلطه‌‌ي مطلق خود، كه متكي بر جنايات علني است، قصد ديگري ندارد. با معركه‌ي فريبكارانه‌ي انتخابات، و با وقاهت علني سراني كه دستشان تا مفرق به خون فرزندان ايران آغشته شده، هيچ راه مسالمت‌آميزي براي ملت باقي نمانده‌است.
تحريم فعال يعني حضور مردم در مقابل صندوقهاي نمايشي راي، و ريختن راي زرد خود در سطلهاي زباله.
پايان متن. 15/04/1390 تهران.

 
At July 7, 2011 at 7:11 PM , Anonymous شاهد said...

مسعود عزیز بهنود ، شما که به این خوبی تحلیل و تفسیرمی کنید و با این قلم قشنگ پاسخ می دهید چطورادعا می کنید سیاسی نیستید ؟ من مانده ام ، شهروند امروز هم جدید منتشرشده مصاحبه ای با آقایان دولت آبادی و مجابی منتشرکرده که آنهاهم جورهایی ادعا کرده اند سیاسی نیستند !ظاهرا قراراست همه نویسندگان وروزنامه نگارانی که عمری درلباس نقد و نوشته وکتاب سیاسی نوشته اند بگویند سیاسی نیستند!

 
At July 7, 2011 at 9:35 PM , Anonymous Anonymous said...

I am so sorry for what you have to go through just for saying what was simply your opinion. I am also very sorry for us as a nation and what decades of autocratic rule has done to our character. All of us who write these comments on your site are supposedly on the same side and on the same team. We all want to put and end to this dictatorship and restore our dignity. In one word we all want the BEST for our nation. But look at what we are doing to each other. Now imagine if we were debating our real opponents! As long as we behave in this fashion we deserve to be ruled by these despotic tyrants.

 
At July 8, 2011 at 12:37 AM , Anonymous نی ما said...

سلام استاد ...
اول اینکه دوست نداشتم شما را درآن برنامه ببینم،اما دیدم و باعث شد آن برنامه را بیشتر دوست ندارم!
4نکته درباره ماوقع و البنه مابعد(که گویی پررنگتر است!) به اختصار عرض می کنم:
1: در پاسخ کسی که نظرم را درباره حضور و صحبتهای شما در آن برنامه جویا شد گفتم: مسعود بهنود باتجربه است.پیش از این هم در "دادگاه" صحبت کرده بود!
2: درباره واکنش ها به صحبتهای شما در آن برنامه هم اینکه؛ وقتی در صدای امریکا،"صدای امریکا" نباشی، به باور غوغاییان حتما صدای جمهوری اسلامی هستی ...
3: اگر میهمان من ایرادی در خانه من ببیند و در برابرم به زبان آورد ناراحت می شوم.چرا؟ چون آن خانه را من ساخنه ام. بر همین نهج اگر انتقادی از اوضاع ایران امروز می شنویم برمی آشوبیم و آیینه از برابرمان برمی داریم و بر سر دیگری می کوبیم.راحت عاجل را بهتر از محنت آجل می دانیم،راحت عاجلی که جز ناسزا نثار کردن نیست.به هرکس.از جمهوری اسلامی گرفته تا استکبار جهانی و عوامل فتنه و ...
4: نمی دانم گناه ناامیدی مردم از اصلاح بیشتر بر گردن کیست.محبان یا معاندان اصلاحات.اما می دانم که سرچشمه بسیاری از فریاد و ناسزاها از آن نومیدی ست.که گفت " اذا یئس الانسانُ طالَ لسانه " ...
و اینکه پاسخ من به سخنان اخیر مجتبی واحدی و سخنی درباره انتخابات و اصلاحات را در وبلاگم یا در جرس مطالعه بفرمایید.
http://www.babitoboudan.blogfa.com/
نی ما جوادپور

 
At July 8, 2011 at 2:20 AM , Anonymous شهروند عادی said...

برای من عجیبه شیوه هواداری طرفداران شما. امروز ما شیعیان بهنود هم پیدا کردیم! مردم و نفهم و سطحی خطاب کردن و این که ما شعور فهمیدن حرفای شما رو نداریم و کلی به به چه چه.
کردن منو یاد لطیفه یکی از دوستان می اندازه که در عجایب تیپ روشنفکری ایرانی ها می گفت ما هر چیز و کمتر بفهمیم و از عوام دورش کنیم حتما چیز خوبی بوده! تابلوی نقاشی مطالب سنگین پیچیده ... ما اعتبار جریان روشنفکری رو سالهاست در نفهمیدنش از سوی مردم قلمداد می کنیم و پز می دیم روشنفکری که توده رو حساس نکنه و احترام قائل نشه معلومه از اونها دور میشه در خلا حرف می زنه.... مثلا برای من سواله چه جوری ماهرانه عادی سازی می کنین می گین خمینی رضاشاه و شاه همه این مملکت رو تجربت کردن؟ مثل این می مونه که بگیم عمر و چنگیزخان و مصدق هم روزگاری تو این مملکت بودن و و قد ما همینه! یا هیتلر و قیصر و لوتر هم آلمانی بودن و مردم آلمان اگه هیتلر مسلکی باز سرو کله اش پیدا شد باید عادی فرض کنن شرایطو ... اما ببینین شیعیان شما تنها با توهین مردم و ستایش شما چه جور جواب میدن ... من صادقانه برای شخص شما احترام زیادی قائلم

 
At July 8, 2011 at 3:25 AM , Blogger mvafakhah said...

Aghaye Behnoud ,
Mosahebeye shoma ra ba Kambize Hosseini didam.va ba nazare shoma kamelam movafegham.Tarikhcheye jomhooriye Eslami neshan dade ke hamishe be bahanehaye mokhtalef va ba abzare goonagoon mardom ra dar akharin lahezat be paye sandogh haye rai keshande ba hozoure hadeaghal 50 darsadiye mardom dar entekhabate ayandeye riyasat jomhouri door az entezar nist.

 
At July 8, 2011 at 3:51 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد بهنود
دوباره سلام ،

خدا را شکر من یکی جامه ندریدم بر پیش بینی شما !
این را می نویسم تا پاسخی باشد بر نوشته شما و کامنت های دیگر دوستان :‌

راه درست تغییر از صندوق رای می گذرد راهی که مردم ایران به درستی در خرداد 88 رفتند . آنقدر درست که متقلب سی و چند ساله ناچار به گافی چنان بزرگ شد !
پس با این منظر می توان گفت : شرکت در انتخابات کار خوبی است !

اما آزموده را آزمودن خطاست . تقلب در انتخابات مجلس بسیار آسان تر از ریاست جمهوری است و نه باید خودمان را ریشخند مقام ولایت کنیم.

موضع محلی بودن انتخابات مجلس و امکان افزایش شمار رای دهندگان مرا به یاد گفته دوستی قبل از انتخابات 88 می انداخت که گفت :
اگر این بار نیز احمدی نژاد انتخاب شود باید بپذیریم این کشور همین است ، دممان را بذاریم روی کولمان برویم رد کارمان ! آنی که اضافه است ماییم نه "جمهوری اسلامی ! "

استاد بهنود ، پزشک مورد اشاره شما به بیمار هشدار داد ، پیش بینی نکرد !
حداقل سیلی به بهایی خورد !

با احترام
بابک

 
At July 8, 2011 at 6:46 AM , Anonymous Anonymous said...

باباجون چرا فکر میکنید شرکت در انتخابات 88 اشتباه بود
خوب اگر شرکت نمیکردیم که جنبش سبزی نداشتیم
همه حرف مسعود عزیز هم همین است
به نظر من حتی اگر تمام اصلاح طلب ها هم رد صلاحیت بشن باز هم باید از توی لیست گروه راست یه لیست مورد نظر اصلاح طلب درست کنیم و بهشون رای بدیم
مطمئن باشید دوباره دعوا میشه و گروه بیشتری به ما ملحق میشن

 
At July 8, 2011 at 8:23 AM , Anonymous Anonymous said...

You are disgusting. Be Farsi in keh jenabe behnood halam ra beham mizani. Go to hell

 
At July 8, 2011 at 11:57 AM , Blogger انسان سکولار said...

تاریخ این پست را ببینید

مدتی است که در وبلاگم مورد وثوق ملت شده

حال استاد طول میکشد که دوستان معنی حرف امروزتان را ادراک کنند

http://dar4chobejomjome.blogspot.com/2010/04/blog-post_22.html

شدت صداش رو ادیت کردم برای سرعت کم هم مناسب ترش کردم

*********************************
لطفن گوش کن


داستان، داستان دیو و فرشته نیست!
جناب بهنود در مورد آسیب شناسی جنبشهای ایران چه میگویند؟


ایدآلها در رویاها هستند دنیا دنیای نسبتهاست نه مطلقها !


گوش جان باید سپرد و تعمق کرد.

 
At July 8, 2011 at 12:33 PM , Anonymous Anonymous said...

امروز تهران روز گرمی داشت ! از هواشناسی که استعلام کردم بیشینه دما را 42 اعلام کرد و از آن زمان به همه آنهایی که دیدم گفتم و در پاسخ همه این جمله مشترک بود :‌
اینها دروغ می گویند ،‌ هوا گرمتر هست ! راستش را نمی گویند .

من مانده ام حیران ، این چه حکومت مردمی است که مردمان پیش بینی هواشناسی اش را نیز دروغ می دانند !

 
At July 8, 2011 at 3:11 PM , Anonymous امیرمهدی said...

با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی
...

 
At July 9, 2011 at 1:05 AM , Blogger انسان سکولار said...

استاد اگر مصلحتی ورای خدشه دار شدن و مورد هجمه قرار گرفتن هویت مجازی دو زاری من مورد نظر شماست که هیچ در غیر این صورت برای اصلاح و ادیت این کامنت من میخواهم از صعه ی صدر شما استفاده کرده بگویم حتی اگر مخالفید منتشر کنید


***************

من یک اصل مهم در زندگیم دارم و آن

اصل اصلی اصل قرار دادن اصول است

یعنی برای هیچ مصلحتی دروغ و فریب را جایز نمی دانم و جایز نمی دانم جایز بدانیم آنها که به ادعای ارزشی هر چقدر مهم ارزشها را زیر پا گذاشتند شانس دوباره ای برای تکرار فریب خود داشته باشند چون همانطور که دیدیم آنکه فریبکاری را پیشه ی خود کند یا حقه بازی دغل است و یا احمقی نادان که نهایتا همان چیزی نصیبش میشود که مرد رندان داستان مبارزین و آزادی بخشان ایران با آن کلاه های بوقی سبزشان که استعمار سرشان گذاشته بود و از آن خنده دارتر منگوله های سبزی که مهدی هاشمی به نوکم کلاه بوقی شان اضافه کرده نصیب بردند

نتیجه اینکه هدف من برای آینده مشخص است

اول رسوا کردن مداوم و تخریب هر گونه وجه ی بازسازی شده ی مدعیان تقلب و رهروان جنبش سبز و یادداوری فریب سبزشان و تاکید به اینکه هر آنکس که حتی حاضر نیست اکنون توبه کرده ضمن اعتراف به دستاویز قرار دادن تهمت ناجوانمردانه ی تقلب در انتخاباتی باشکوه و متهم کردن حکومت به سرکوب و کشتار در کنترلی توام با تساهل و تحملی شگفت انگیز با حداقل تلفات به واقعیت اقرار کند حق ندارد چنان مردم را نادان فرض کند که فکر کند ایشان باز هم دل به روشهای ایشان خوش میکنند

و بعد تلاش برای اصلاح کردن انحرافات و اشتباهات حکومت

**************

سپاس بی کران چنانکه منتشر نموده اید

 
At July 9, 2011 at 2:11 AM , Anonymous Anonymous said...

توجه دوستان را به تفکیک تشخیص و درمان و جنبه توصیف و دستوری علوم جلب می کنم

 
At July 9, 2011 at 2:14 AM , Anonymous sa said...

آقای بهنود در گیر حاشیه ها نمی شم و سوال اصلی ام این است که فکر می کنید تحریم انتخابات مجلس چه نتیجه ای دارد؟ اگر مثلا 30 درصد مردم فقط شرکت کنند چه اتفاق خوبی می افته که شما خوشحال می شین؟ مگه تا حالا هزار جور دروغ نگفتن خب میان تو اخبار می گن ملت غیور ایران 70 درصدشون شرکت کردن و یا حتی اصلا اینم نگن همون 30 درصد و اعلام کنن چه اتفاقی می افته؟ من اصلا نتیجه ای که می خواهید از تحریم بگیرید رو نمی فهمم. لطفا بیشتر توضیح دهید! می گن مشروعیت نظام زیر سوال می ره، یعنی چی؟ چه فایده؟ مگه تا حالا نرفته؟ مگر کسی از غیب قراره بیاد و همه چیز و درست کنه که اگر مشروعیت زیر سوال بره تازه میاد؟

 
At July 9, 2011 at 4:53 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود عزیز

آقای ملکی در نقد مصاحبه شما مطلب بسیار منصفانه و منطقی نوشته اند.
http://mag.gooya.com/politics/archives/2011/07/124488.php

من فکر می کنم بسیار تحسین برانگیز خواهد بود که اشتباهات خود را در آن مصاحبه قبول کنید. در این صورت علاوه بر اینکه آشتی دوباره ای بین شما و ما خواهد بود، هم بر منزلت شما در چشم ما افزوده می شود، هم دوستانی که بیشتر حالت مرید برای شما پیدا کرده اند کمی به خود می آیند و هم درس بزرگی خواهد بود برای جامعه مدنی ما.

با آرزوی سلامتی
یک محقق کوچک

 
At July 10, 2011 at 1:14 PM , Anonymous Ali said...

مسعود خان، قربان كلامت. لذت بردم.

 
At July 10, 2011 at 2:21 PM , Anonymous دکتر محمدی said...

یک پسر بچه تازه از تخم درآمده یک مقاله نوشتن ، یک نفر با اسم مستعار [که می تواند هر کس باشد از خود نویسنده آن مقاله تا همسایه شان یا پسرعموشان یا دشمنان آن ها] حالا نوشته من آن مقاله را منطقی یافتم [الحق که باید گفت ... چیزی که آن مقاله نداشت منطق بود] و شما می توانید با قبول اشتباهاتی که در آن مقاله بهش اشاره شده با ما اشتی کنید.
واقعا در دلم به این تکنیک خندیدم . خواهر با برادر عزیز تو یک اسم مستعار از خودت دریغ کرده اید اون وقت تصور می کنی حتی کسانی به تسامح آقای بهنود جدیت بگیرند. یکی نباید بپرسد شما کی هست که کسی بر اساس فرموده تان با شما اقدام به آشتی کند. لابد اگر آشتی نکنید چه می شود ها
من یاد آن قصه قدیمی افتادم [...]

 
At July 11, 2011 at 4:26 AM , Blogger arsam said...

چون تو بگذشتی از این دارالغرور..... بر مزارت شمعها روشن کنم........ای کاش بودیم آنچه می خواستیم و یا می خواستیم که می بودیم.

 
At July 11, 2011 at 12:39 PM , Anonymous میلاد محمدی said...

جناب بهنود ما منتظر مقاله ای هستیم از قلمتان تا از این فضای ناخوشایندی که دوستان ما را به آن گرفتار کرده اند خارج شویم. به قول معروف بحثو عوض کنیم

 
At July 12, 2011 at 12:06 AM , Anonymous امیر said...

سلام آقای بهنود
همیشه برنامه های شما را دنبال می کنم. همسرم وقتی نوبت برنامه ی شما می شود می گوید بیا دوستت آمده. البته چند نفر دوست دیگر هم دارم. فکر می کنم دوست خوبی هستید و گمان نمی کنم عامل حکومت باشید! با همه ی تحلیل هایتان موافق نیستم، ولی همه را گوش می کنم. تردید ندارم که تمام تحلیل ها درست نیست، همان طور که روزی خودتان در بی بی سی خاطره ای را پیش یکی از قدیمی ها گفتید و به خطای جوانی اعتراف کردید. واقعن امیدوارم درباره ی درصد مشارکت در انتخابات با این سبک و سیاق، اشتباه کنید، و برای آنکه حتمن این اشتباه رخ بدهد!، کارهایی را شروع کرده ام، به نوبه خودم، و در میان اجتماعی که با آنها حشر و نشر دارم. حرف های ناپسند درباره ی مصاحبه ی اخیر را نمی پسندم و حتمن محکوم می کنم. اما راستی، از شما همواره مصاحبه هایی آرام و صبورانه دیده بودم، که آن شب ندیدم. دلیلش مصاحبه کننده و نوع برنامه اش بود، یا نام رسانه؟ شاید هم من اشتباه می کنم، ولی شما مسعود بهنود همیشه نبودید. به باورم، بخشی از این جو نامطلوب برای آن ناآرامی ها بوجود آمده است، گویی از اول جبهه گرفته بودید. خوب می شد کمی روشنگری کنید

 
At July 12, 2011 at 10:42 AM , Anonymous آریا said...

من همیشه از متانت گفتار و نوشتار شما خرسند بودم و گمان می کردم از آن روزنامه نگارانی هستید که می خواهید واقعا بی طرف باشد و این ربطی نداشت که موافق یا مخالف دیدگاه شما در مسایل گوناگون بوده باشم. هفته گذشته پای همین پست شما نظری نوشتم که همچنان منتشر نشده است. اگر هنوز در حال به روز کردن نظرها هستید که هیچ، اما اگر آن را حذف کرده باشید باید بگویم که باورم به بی طرفی شما از میان خواهد رفت. به همین سادگی.

اما پرسشی که در آن کامنت از شما داشتم. شما در مصاحبه تلویزیونی خود با پارازیت گفتید که آدم سیاسی نیستید و به نظرم منظورتان این بود که عضو هیچ گروه یا دسته یا حزبی در درون یا بیرون ایران نیستید. دوم گفتید که اصلاح طلب هستید. اگر منظورتان از اصلاح طلب این است که طرفدار انقلاب نیستید، پس معنی اش این است که می خواهید همین نظام باشد اما کم کم درست شود. خوب من بسی شادمان می شوم بدانم که این اصلاح طلبی شما در عمل به چه معنی است؟ اگر شما از آن دسته اصلاح طلبان حکومتی مانند خاتمی و یارانش نیستید، چه چیزی را و چگونه می خواهید در این نظام اصلاح کنید؟

فرض کنید هدف ما رسیدن به یک دموکراسی واقعی در ایران است. من نمی توانم تصور کنم شما راهکاری برای رسیدن به این هدف از راه اصلاح نظام کنونی داشته باشید. شاید شما هنوز باورتان نشده که رهبری و نهادهای وابسته با آن مدتهاست در این کشور کودتای نظامی کرده اند و انتخابات فرمایشی همراه با نظارت استصوابی و جابجایی رای ها در روز انتخابات هم بخشی از همین پروژه است. هرچند به دلیل بی کفایتی همین را هم درست انجام ندادند و این نمایشنامه گریبانگیر خودشان شد.

 
At July 13, 2011 at 10:37 AM , Anonymous Anonymous said...

اگر واقعأ بنا به مقایسه با دکتر باشه که باید گفت شما بدترین دکتری هستید که تا حالا دیدم! نه به دلیل اینکه بیماری مریض رو تشخیص میدید و رک بهش میگید، به دلیل اینکه با اینکه میدونید بیماری مریضتون چیست درمانی براش ارائه نمی کنید. مثل مریض بدحالی که میره دکتر و دکتر فقط بهش میگه برو خونه استراحت کن! مگه با دفع الوقت حال همچین مریضی خوب میشه که شما نسخه یا راه حل مشابه واسه ما داری؟
بدشم شما تو پارازیت وقتی کامبیز می پرسه یعنی فکر میکنید بعد از تمام اتفاقات 2 سال پیش بازم ملت میرن رأی مین میگی باید از خودشون بپرسید!!!! آخه اینم شد جواب مرد حسابی؟!! اگر حرفی میزنی که منطق داره این طرز جواب دادن نیست... حالا بعدش چشات میرن بالا و فکر میکنی و راجع به تاکتیکای انتخاباتی رژیم میگی که خودتم میدونی ربطی به مسئله نداره و همیشه بوده و خواهد بود

 
At July 13, 2011 at 3:57 PM , Anonymous مصطفی فریدی کرج said...

در جواب کامنت گزاری که بدون نام است و می گوید شما مثل دکتری هستی که ..ک. باید عرض کنم که شما برخلاف این که تظاهر می کنی نمی خوانی دقت نداری. جناب بهنود در همین نوشته ای که پایش کامنت گذاشته ای راهکار داده است . منتها برخی از ما [...] هستند که تصور می کنند غر زدن و با نام مستعار به آدم های بزرگ پریدن هنرست. به قول یکی از دوستان همه دیوارها را که نمی توان به دیوار [...] های عمومی تبدیل کرد. این هم از عیب های اینترنت است که خودت را قائم می کنی و هر چه دلت می خواهد می گویی. هر طرف باد داد خودت را باد می دهی و مبارزه هم کرده ای ... برای اطلاعتان جوانان ایران از این حد گذشته اند و بیخودی به هر [...] گوش نمی سپارند . دکتر ما چهل سال امتحانش را داده با نام مستعار خراش به او وارد نمی آید

 
At July 13, 2011 at 5:18 PM , Anonymous Anonymous said...

واقعأ دیدنیه وقتی میبینی کسی به دلیل غیرت رگ گردنش میزنه بالا، در صورتی که خودش ادعا میکنه که همه فحش میدن! حداقل من اسم خودم رو نمیگم که یه عده نتونن مزاحمم بشن، تو چه میگی که جرأت حرف زدن نداری و ... میذاری؟!! یا درست و حسابی حرفتو بزن و فرهنگ فحش دادنتو نشون بده یا اصلأ حرف نزن اگه میخوای نصفشو خالی بذاری! اصلأ از کجا معلوم که اسمت مصطفی باشه؟!
الان به من بگو راه حل این دکترت جیه؟! تحریم چی؟! چه جوری؟! اگه به مبهم حرف زدن باشه که هیچ کاری پیش نمیره. من طرف حرف قبلیم آقای بهنود بود، جوانان ایران هر تصمیمی بگیرن به من و تو ربطی نداره، اینفدر حرص نخور!
باید قبول کنی که دکترت خیلی متناقض صحبت میکنه و راه حل مشخصی ارائه نمیکنه. حالا بیا و به من فحش بده، من به کسی فحش نمیدم، حتی اگه بدترین فحشها رو تو و امسال تو و بهنود بهم بدن، که تا حالا دادن

 
At July 14, 2011 at 9:51 AM , Anonymous مصطفی فریدی کرج said...

خانم یا آقای عزیز
تو اداب اولیه این دنیا را نمی دانی اسم من به احتمال زیاد مستعارست . گفته ام تو هم اسم مستعاری به خودت بده که معلوم باشد من به کی خطاب می کنم . تو هنوز آن [...] که نمی دانی سه نقطه ها کار من نیست بلکه جناب بهنود است که نمی خواهد در وبلاگش حرف بد نوشته شود. اما همیشه این طوری است که به منقدان فضای بیشتری می دهند که شاید شما یاد بگیرید ولی افسوس. الان دیده ای که همه توهین های ترا گذاشته اند مانده اما حرف های ما را سه نقطه می کنند. البته یک علتش هم این است که ما به تصمیم ایشان احترام می گذاریم و شما نه .
این که فرموده اید جوانان ایران هر تصمیمی بگیرند به من تو ارتباطی ندارد . من یک جوان ایرانم پس چی هستم . یادتان باشد که اسم همه ما برای آقای بهنود مشخص است اما برای نامحرم های [...] نه . خلاصه این که حرفی برای گفتن نداشتی برای همین جواب هم ندارد

 
At July 14, 2011 at 12:45 PM , Anonymous Anonymous said...

مصطفی خیلی جالبه که هم تو و هم استادت فقط بلدین بحث رو پرت کنین! باز حداقل این آقای بهنود این کلاس رو داره که توهین نکنه. اصلأ فرض کن اسم من محمد باشه، چه فرقی میکنه؟!! مهم اینه که جواب سوال من رو بدی که چرا استادت بهنود روش مشخصی و واضحی برای حل مشکل ایران نداره.
جهت اطلاع شما منم جوان ایرانی هستم و 26 سال سن دارم ولی از طرف جوانان ایران حرف نمیزنم. بازم میگم هر جوانی برای خودش آزاده و هر تصمیمی بگیره به من و تو ربطی نداره.
خیلی دوست داری راجع به این مسائل حاشیه ای صحبت کنی و هی گیر بدی. اگه میتونی بگی راه حل استادت بهنود دقیقأ چیه بگو، اگرم چیز دقیقی نمیدونی و فقط طرفداری میکنی و بلدی فحش بدی و گیر بدی من دیگه حرفی باهات ندارم

 
At July 18, 2011 at 11:47 PM , Anonymous Anonymous said...

با عرض سلام
آقای بهنود تشخیص یک پزشک حاذق نباید با تشخیص پزشکی دیگر تفاوت داشته باشد، چطور می شود که بسیاری ییش بینی شما را نادرست می دانند ولی شما می گویید خب اگر پیش بینی ی من درست از آب در نیامد راست و صريح در روی شما خواهم ايستاد و خواهم گفت پيش بينی من غلط بود، آقای بهنود هیچ فکر کرده اید که نتیجه ی پیش بینی غلط شما مرگ آن بیمار است؟
پاینده باشید

 
At July 23, 2011 at 7:08 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود عزیز
همیشه برای من سرمشق بودید و مثالهایی که میزنید ساده و زیبا و آموزنده است .به نظر من به عنوان یک ایرانی که کارهای شما را دنبال میکنم اولین بار بود که حس کردم کمی دلخور شده اید . البته من وقتی حمله دوستان به شما را دیدم از شدت عصبانیت رگ رگدنم بیروز زده بود ولی همیشه به یاد متانت شما میافتادم و شما را تحسین کردم و خواهم کرد . روش شما برای مردم ایران یک الگو است . حرف منطقی جواب ندارد ممنونم که با این جواب به من هم یاد دادید تا جواب کسانی را که با حرف غیر منطقی و
چگونه باید داد
آقای بهنود شما تاریخ را میشازید شما فرهنگ سازی میکنید و من از شما ممنونم

 
At August 7, 2011 at 6:41 AM , Blogger Hosein A said...

دوستان که یادشون نرفته تجربه این سی ساله؟ مطمئن باشید که تعدادی شرکت میکنن در انتخابات هرچند که با نظر شصت درصدی آقای بهنود موافق نیستم اما معتقدم همیشه عده ای در هر انتخاباتی شرکت میکنند مثلا همین امروز دوتا پسر جوون باهم صحب میکردن و میگفتن اگه مهر انتخابات توی شناسنامه نخورده باشه تو کنکور سال بعد به مشکل بر میخوری ! رژیم همه سعیشو برای کشوندن ملت به پای صندوق انجام میده حتی به زور پس اینکه چه تعداد آدم تو انتخابات شرکت میکنن از گناهان نوشته و نانوشته مسعود بهنود نیستاحترام ها رو حفظ کنید

 
At August 20, 2011 at 11:58 AM , Anonymous ehsan said...

اي بابا! آقاي بهنود عزيز شما هم كله تان هميشه بوي قيمه بادمجان ميدهد هان! بگذارين جوانان غيورمان لايكشان را بزنند! بلكه ولايت فيس بوكي مطلقه بر ولايت فقيه دوستان سواره پيروز شود!

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home