Saturday, July 2, 2011

نسخه طولانی تر


طرح زیبای هادی حیدری را به نقل از شرق ببنید

این نسخه طولانی تر مصاحبه
کامبیز حسینی در پارازیت با من است

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At July 2, 2011 at 1:42 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود , نکته ایی که من در این چند سال در بین مجریان یا مهمانان شبکه بی بی سی و صدای امریکا دیده ام , این بوده که حرف های شما و شخص دیگری به نام اقای نامور حقیقی را نمیتوانند خوب درک کنند گویی که از سطح انها بالاتر است و احتیاج به بسط و توضیح بیشتری دارد لذا پیشنهاد میکنم در چنین برنامه هایی شرکت نکنید و یا در سطح مخاطب خود؛ صحبتهایتان را برایشان قابل فهم تر کنید . از مخاطبان روشن پوزش میطلبم اما اگر پی در پی برنامه ها را دیده باشید , به این مطلبم صحه خواهید گذاشت . در استاد بودن شما همین بس که مجتبی خامنه ایی در دانشگاه امام صادق از اقای هرمیداس باوند میترسید و در بیرون از نظرات شما .
افسوس از این مردم..... وقتی رضا پهلوی که خود را شاهزاده میداند اینقدر سخیف رفتار میکند که حتی قبای ریاست چمهوری را قبول ندارد و در فکر ش خود را کمتر از شاهی نمیخواهد دیگر از دوستان ناپخته چه انتظار که بفهمند قواعد بازی سیاست وانتخابات چیست ... بهرصورت همان پند شما جلوگر خواهد شد که باید تاریخ را خواند و روشنگری کرد تا فرق عماد الدین باقی و دوست روزنامه نگار سیرجانی دیگری که فامیلش اکنون در خاطرم نیامد با دیگر دوستان خارج نشین مشخص گردد . کافی است برنامه های امثال شهرام همایون را مانند دانه های تسبیح کنار هم گذاشت که در زمانی که هول ولای انقلاب دارند از اصلاح طلبان حمایت میکنند و چون نا امید میشوند همه انها را متهم و غیابی محاکمه میکنند .... افسوس که ما در ایران رسانه نداریم و گرنه معنی خبرنگار بودن را به امثال رضا پهلوی و دیگر مثلا اپوزسیون ها میچشاندیم .

 
At July 2, 2011 at 2:36 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود شش سال قبل زمان انتخابات سال 84 شمادر گفتگوئی از صدای آمریکا در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات ریاست جمهوری (و با حضور یه مهمان دیگه )شما از شرکت در انتخابات دفاع کردیدو در برابر پرسش مهمان دیگر آن برنامه که از شما در مورد خط قرمز شما پرسید پاسخ دادید که برای شما حد یقفی برای شرکت در انتخابات وجود دارد و به طور مثال اگر مجبور به انتخاب بین قالیباف و احمدی نژاد باشید شما دست به انتخاب نمیزنید. با توجه به صحبتهای اخیرتون میخواستم بدونم آیا دیدگاهتون تغییر کرده که فرمودید در هر شرایطی موافق شرکت در انتخابات هستید؟ ممنون از عنایتتون

 
At July 2, 2011 at 2:46 PM , Anonymous Anonymous said...

pas 60% sherkat mikonan?

 
At July 2, 2011 at 2:56 PM , Anonymous Anonymous said...

تاریخ مدون چند صد ساله -به ویژه پس از انقلاب فرانسه- نشان داده است که هرملتی که برای آزادی و عدالت به پا خواسته است در این راه با چند "ضربه گیر" مواجه بوده است. کار این ضربه گیر‌ها که برخی‌ به اشتباه آنان را "سوفاف اطمینان" می‌نامند این است که در راه مبارزات " تحول خواهانه " ملت‌ها - حالا نگوییم انقلاب ها"- موانع "نرم" ایجاد کنند تا این موانع هم از یک سوو از پیشبرد اهداف ملت جلو گیری کند و هم اینکه حکومت‌ها را از مخمصه برهاند.

مرحوم مسعود بهنود ( اشتباه نفرمایید اتفاق بدی نیفتاده . تقاضای رحمت زودرس برای ایشان از خوش قلبی نویسنده است که شاید خداوند عالم بعد از ۱۲۰ سال ایشان، این بندهٔ خدا را مورد رحمت خود قرار دهد و بیامرزد) هم یکی‌ از این ضربه گیران است که باز هم بعضی‌ به غلط ایشان را "فرصت طلب" و یا حتی "خائن" می‌نامند. درست مثل آقای فرخ نگهدار یا آقای ابراهیم نبوی ( که البته این آخری فقط و فقط کمی‌ ضربه گیرند و نیز کمی‌ تا قسمتی‌ فرصت طلب و بجز این هیچ رابطه ارگانیکی با آقای بهنود ندارند).

خیال می‌کنید همین اکبر گنجی که تا چند سال پیش نامش از دست و دهان بهنود و نبوی نمی‌‌افتاد چرا از چشم این آقایان افتاده است!؟ و حاضر نیستند نامش را حتی در مجالس ترحیم هم بیاورند؟ گفتم مجالس ترحیم بی‌ دلیل نبود چرا که یکی‌ از مشخصات بارز این " ضربه گیران " این است که خود را مقید میدانند در تمامی‌ مجالس ترحیم در سطح ملی‌! شرکت کنند حالا چه دوست چه دشمن.

داشتم می‌گفتم! این گنجی کمی‌ تا قسمتی‌ شرافت والای داشت. بعد از خروج از کشور حاضر نشد نقش " ضربه گیر" را بازی کند یا خفه خون بگیرد و یک گوشه‌ای بنشیند‌ و اینقدر در کار این ضربه گیران اخلال نکند. نتیجه‌اش شد آنچه که شد یکباره که نه ولی‌ به تدریج و با سرعتی دلپذیر از چشم آقایان افتاد. بد جوری هم!

۳۰ و اندی سال پیش بهنود مانند رفیق و رقیب باستانی‌اش علی‌ رضا نوری زاده بسیار علاقمند بودند نقش ضربه گیر را برای حکومت شاهنشاه آریامهر بازی کنند ولی‌ چه میشود کرد هم آتش ملت تند تر بود هم آقای بهنود ما جوان تر و بسیار کم تجربه تر و شد آنچه که نباید بشود.

حالا آقای "عندلیب" شما خیلی‌ خودتان را نگران نکنید. استاد بهنود با " شاگردانش" قول میدهند اینبار کار را تمام کنند!

بیچاره ملتی‌ که به " ضربه گیر" نیاز داشته باشد!

 
At July 2, 2011 at 4:21 PM , Anonymous sana said...

جناب بهنود شخصا به شما افتخار میکنم و بسیار از مصاحبه شما لذت بردم و استفاده کردم و راستش را بخواهید این بقضی که از سال گذشته گلویم را گرفته بود شکست،نمی دانید شنیدن حرفهای شما چقدر به من انرژی داد ....کاش تعداد تحلیل گران و به قول خودتان روزنامه نگارانی مثل شما هر روز بیشتر شود و مردم ما اینقدر معرفت داشته باشند که فقط و فقط چند ساعت بنیشینند و به حرفهای شما فکر کنند و خود این روند تاریخی را نظاره کنند...شما حرف از تاریخ زدید و تعمق در تاریخ من اما می کویم حتی خیلی نیاز به زحمت زیادی نیست،همین 10 سال گذشته را به یاد داشته باشیم همه سیاسیونی که تاریخ مصرف داشته اند همه حرف های نا پخته و احساسی که شنیده ایم،به یاد دارم دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد مصاحبه ای با یادم نیست کدام کانال اما یادم هست که مجری آقای میبدی بودند،درسا بعد انتخابات در خصوص اینکه مردم رای نداده اند و ..جواب شما آن روز به راستی چنان محکم و منطقی بود که هرگز از خاطر نبردم ،حتما خودتان هم به یاد میاوردید و کاش حافطه تاریخی همین هم نسلان من حتی به اندازه 10 سال درست کار می کرد...کاش مردم و همه جوانانی که امروز دغدغه آزادی ایران را دارند اول از همه سعی کنند خود را از قید جهل آزاد کنن و کمی با تعمق بیشتری به مسائل نگاه کنند،کاش اول از همه خودمان به عنوان یک شهروند حضور خودمان و رای خودمان و معنی دموکراسی را درک کنیم و این حق را برای خود قائل باشیم و بعد از حکومت طلب کنیم،کاش اینقدر عقل داشته باشیم که با مسائل منطقی برخورد کنیم و حد اقل از تکرار تجربه های شکست خورده بپرهیزیم،کاش روزی برسد که ما از تخریب هم دست برداریم و بتوانیم با هم گفتمان درست برقرار کنیم .
به امید روزی که دموکراسی را بسازیم نه طلب کنیم.

سپاسگزارم
سنا

 
At July 2, 2011 at 6:18 PM , Anonymous م گ said...

این آقائی که به خیال خودش با طنز همه چیز را حل کرده و لقب ضربه گیر داده و به همه لقب بخشیده و کلید حل مسائل عالم در جیب اوست و حتی بلد نیست یک اسم مستعار الکی به خودش بدهد که بتوان جوابش را سر راست داد، کمی از لودگی به این [...] ها ارشدیت دارد وگرنه همان است.
خدمت با سعادت ایشان عرض شود که فقط حضرتتان نیستند که در نادانی به خود غره اید . تمام نادان ها همین طورن. همان اکبر گنجی که احترامش من می دادم هنوز نزد آقای بهنود محفوظ است و همین هفته گذشته در برلین پشت تریبون آقای بهنود از او و آقای سازگارا به عنوان مبارزان عزیزی که با اعتصاب عذای خود دیکتاتور را عقب راندند کار کردند، حالا تو یک وجبی که حتی اسم مستعار هم دریغت می آید یا می ترسی می خواهی وسط کسی مانند بهنود و دوستانش خط کشی کنی و نقش بیندازی . عمو جان مگر تو اول کسی هستی که چنین نقش هائی می گیرند در بیمارستان چهرازی امثل تو فراوان است.
اما اصل حکایت شما نه منطقا توان برابری با مسعود بهنود را دارید نه هنر وی را در بیان دارید. پس ناگزیر باید به لودگی متوسل شوید
همین
نام من محمد گلشیری است ساکن تورنتو هستم اگر می خواهید ادرسم را هم بدهم

 
At July 2, 2011 at 9:02 PM , Anonymous Anonymous said...

قابل توجه دوستان که مسعود خان را طرفدار قاجار، پهلوی، جمهوری اسلام ایرانی‌ و غیره میدانید.

مصاحبه را کامل ببینید لطفا. پاسخ به چه نوع حکومتی در ایران دوست دارید، "آزادی، نظامی که ولا یت‌‌ فقیه نداشته باشد، انتخاب استصوابی نداشته باشد، بهائی ها آزاد باشند،...."

بی‌ انصافی و عیب گویی در خون و رگ ما است.

 
At July 2, 2011 at 9:55 PM , Blogger alize said...

بسیار زیبا بود . سپاس گزارم

 
At July 2, 2011 at 11:21 PM , Anonymous soheil said...

باید پذیرفت که حقیقت به کام ما ایرانیان همیشه تلخ است نه اینکه چون قدرت پذیرش آن را نداریم و یا اینکه فرهنگ جامعه مدنی تمام قد رشد نکرده و حافظه تاریخیمان ضعیف است . شاید دلیلش بخت نحسمان باشد که همیشه که به نظر می رسد با قدم بعدی کار تمام است بدبختی و نا امیدی بشتر سر راهمان سبز می شود.

حالا داستان این مصاحبه که آقای بهنود که انگار به زور مجبور شده با کامبیز جوان مصاحبه کند و بگوید به نظرش رای ندادن کشگلی را حل نمی کند ولی آقای بهنود این مردم هم مانده اند که چه کنند آتش بازی کردند رای دادند مشارکت مدنی کردند نشد حل بدید که دوست داشته باشند آنچه نکرده اند را امتحان کنند

 
At July 3, 2011 at 3:27 AM , Anonymous خانواده رحمانی said...

پدرم یک دائی داشت ثروتمند که هیچ از او خوشش نمی آمد هر وقت مجبور بودیم به مناسبتی به خانه دائی برویم بابام یک چیزی می گفت که تا مدت ها جنجال بود و تا مدت ها کسی به او نمی گفت بریم خانه دائی. حالا به نظرم جناب بهنود هم با صدای آمریکا این طور است. تازه پدرم هم همیشه چیزهائی که می گفت منطقی بود و درست به هدف می زد اما مادر می گفت جایش ان جا نیست . بابام لج می کرد که اتفاقا جایش همان جاست. خداوند شما را نگاه دارد و بابام را بیامرزد. دوستتان داریم

 
At July 3, 2011 at 3:43 AM , Anonymous با عرض معذرت said...

چطور می شود یک حرف را این قدر بد فهمید. آقای بهنود کجای برنامه گفت در هر شرایطی در انتخابات شرکت می کنم. یا بکنید. اصلا کجا توصیه به کاری کرد. از ایشان پرسید شما اصلاح طلبید گفت بله گفت اصلاح طلب جمهوری اسلامی گفت اصلاح طلب تمام نظام ها. دوستمان نوشته چرا گفتید در هر انتخاباتی باید شرکت کرد.
عجبا هیچ اصلاح طلبی در داخل کشور هم از حالا این را نمی گوید که در هر انتخاباتی باید شرکت کرد حالا کسی که از مملکت تبعیدش کرده اند چنین می گوید

 
At July 3, 2011 at 4:16 AM , Anonymous faezeh said...

آقای بهنود من به شخصه ممنونم به خاطر مواضع اصلاح طلبانه و دلسوزانه تان در تمام دوران فعالیت سیاسی تان

 
At July 3, 2011 at 4:50 AM , Anonymous Anonymous said...

۲- ادامه...
این غیر قابل قبول است. میدانند ومیفهمند ودرد مردم میهنمان را ادراک میکنند اما چرا نمیتوانند؟ چون دم را غنیمت میشمارند چون نام ونان برایشان عشق است٬ بستر نرم وآغوش گرم ولاسیدن با سردمداران رژیم و در حاشیه امنیت بودن را طالب هستند در حالی که نام آوری ایشان وامثال این افراد موظفشان میکند "در پهنه ای وسیعتر جولان بدهند" مردم برایشان کشک وپشم نباشند خدا یا هر نیروی دیگری به این انسان ها توان داده ونعمت خود را در اختیارشان گذاشته از دیگران برتری دارند مستمع کلام دارند خواننده نوشتار دارند پس چرا باید در برابر دیدشان وسعتی به اندازه نوک بینیشان باشد؟
مگر امروز نمیشنوید که کوس خیانت شریعتی ها بر سر بازار زده میشود چون با تمام توان از خرافات یاری گرفته وآب به آسیاب دشمن ریخته مثلا برای فاطمه زنی که به گفته خودشان ۱۸ سال عمر کرده واز ۹ سالگی به خانه داری و بچه داری آن هم نه یکی و دو تا پرداخته لقب خیرالنسائی اختراع میکند آخر این بدبخت که تنها فرصت دادن و زادن و گه شوری و پخت و پز را در طول ۹ سال شوهر داری داشته چه غلطی کرده که خیرالنسا شده؟ و آقای بهنود٬ تو این را خوب میدانی ولی سر عافیت را در دست گرفته و از انجام وظیفه ای که شرافتا بر عهده داری سرباز میزنی... میتوانی برای فردا نامی داشته باشی اگر "امروز شرف داشته باشی" و رسالتی را که روسو به انجام آن خود را متعهد دید انجام دهی تو با استفاده از تکنولوژی روز و توان بهره گیری از منابع مختلف واستعداد خداداد و شهرت و توان نوشتن٬ کم از روسو نداری پس بیدار شو بشوی دست از این حقه بازی پنهان شدن در زیر ردای مصلحت. فردای بهتری در انتظار توست به این تکه مرداری که شیخ جلویت می اندازد قانع نباش قدر خود را بیش از این مردار خواری بدان

 
At July 3, 2011 at 4:51 AM , Anonymous Anonymous said...

۱-
مکاتیب مختلف صاحبان ایدئولوژی هائی هستند که در چارچوبی خاص عرضه شده و درعین حال محبوس در این کادر هستند وچنانچه حرکتی در جهت خروج از محدوده تعیین شده از آغاز پیدایش آن به عمل آید ساختار آن مکتب به هم خواهد ریخت ودیگر آن نیست که قبلا بوده وهمین موضوع موجب تکثر ادیان در جهان میشود که خود موجب وموجد گسترش خرافات شده وانسان هائی بی شمار را در غفلت وبی خبری نگه میدارد. نکته مهم که مبلغان مکاتب مختلف به آن ها تکیه کرده و از این نکات به عنوان نقاط قوت مکتب خود یاد میکنند آثاریست که به نام آن مکتب و یا تحت تاثیر آن به وجود آمده چون تردیدی نیست که ایدئولوژی ها میتوانند برای هنرمندانی که تحت تاثیر آن قرار گرفته اند ملهم باشد وآثاری به یاد ماندنی وجالب توجه وجذاب ساخته شود در عالم معماری سبک گوتیک تحت نام هنر مسیحیت معروفیت دارد٬ کاشی کاری ها ی مساجد اصفهان وآثار و ابینیه دیگری بدین سبک معروف به هنر اسلامی هستند و در خاور دور نیز تحت تاثیر بودا بناها و مجسمه های متعددی منتسب به این مکتب ایجاد شده در موسیقی نیز این موضوع دیده میشود از جمله آثار سباستین باخ که از روح سرشار مذهبی برخوردار است و یکی از مفاخر دنیای مسیحیت در زمینه هنر موسیقی بشمار میرود. پس تاثیر هنر و خلاقیت مکتبی بر انسان امریست بدیهی اما یک نکته وجود دارد که موضوع این هنر را محدود به چارچوب همان مکتب میکند و خلاقیت هنرمند در یک مدار بسته دور میزند وآنقدر در این کادر دست و پا میزند تا به هنر خویش حلق آویز شود هنر مکتبی مثل اقیانوسیست به وسعت میلیون ها کیلومتر وبه عمق ۲ سانتیمتر که با همه ی وسعت با تابش چند دقیقه ای خورشید نابود میشود.
در قرون وسطی داوینچی مجبور است تحت اجبار کلیسای قلدر آثاری مذهبی خلق کند این کار را انجام میدهد ولی چون هنرمندیست که ذات هنر را درخود دارد از آن برای اجرای دستور کلیسا بهره میگیرد ولی از خمیر مایه هنرش برای بروز تمنای دلش نیز بهره میگیرد و تابلوی مونالیزا را در مدت ۱۵ سال به وجود می آورد که قابل مقایسه با آثار ایجاد شده وی در زمینه مذهبی نیست
هنرمندانی که تنها منبع الهام آنان برای خلق آثار هنری مذهب باشد تک بعدی هستند به همین دلیل هیچکس در مقام مقایسه بتهون و باخ بر نمی آید چون درست است که آثار باخ از زیبائی برخوردار است اما هرگز غنای ساده ترین سمفونی بتهون را ندارد. من از دانش اندکی برخوردارم و به سختی موضوعات را دریافت و برای خودم حلاجی میکنم وغرضم از نوشتن مطالب بالا نه اظهار فضل بوده و نه انتقادی بر هنر وهنرمند در هرحوضه ایست تنها موردی که وادارم کرد این مطلب را بنویسم مصاحبه آقای مسعود بهنود با برنامه پارازیت است وشاید این نوشته خیلی هم ربط منطقی با آن مصاحبه نداشته باشد اما با اندیشه فردی ام و با نگاهی به پیشینه نویسندگی و روزنامه نگاری آقای بهنود و با باور این که ایشان شخصی هنرمند و روشنفکر و اثر گذار هستند٬ و با توجه به دور بودنشان از منطقه خطر دیکتاتورها و داشتن آزادی برای بیان مطالبی که نامشان را پایدار کند چرا در پیله ای که خود ساخته اند محبوس شده و نقش جیره خوار "جمهوری اسلامی" را با ظرافت بازی میکنند وهنر خود را در مدار بسته تمنیات وتمایلات مادی واحتیاط های روباه گونه و روشی موذیانه پنهان کرده و بجای دریدن گریبان مصلحت طلبی بر تن خرافاتی که جامعه ایرانی را خفه کرده با حزمی بزدلانه سخن میگوید٬ بر تن این مذهب قلابی شیعی شلاق نمیکوبد مگر نمی بیند جوامع پیشرفته که کاری به افراط امروزشان ندارم چگونه برای حرکت به سوی پیشرفت ناگزیر شدند در مرحله نخست مبارزه مستقیم بر علیه مذهب را در پیش گیرند وعمله واکره دین را به انزوا برانند؟ آقای بهنود نمیتواند مدعی شود این را نمیداند من که اذعان میکنم ومقر ومعترف هستم که هیچ نمیدانم از مجموعه زحماتم برای غور در آثار دیگران دریافته ام که ادبار ملت ما غوطه ور بودن در خرافات مذهبیست وتا از این لجنزار بیرون نیایند نسیم آزادی و آزادگی را حس نخواهند کرد آقای بهنود با توانائی خدا داد وتجربه کاری و مطالعات و شناخت جوامع به این موضوع پی نبرده اند؟ حاشا وکلا

 
At July 3, 2011 at 5:41 AM , Anonymous Roya said...

جناب بهنود، از مصاحبه شما با برنامه پارازیت بسیار لذت بردم. تمامی پاسخهای شما واضح، مختصر و مفید بودند، ضمن اینکه نظرات شخصی خودتان را بیان کردید و مثل همیشه از پرداختن به مسائل حاشیه ای‌‌‌ و شعار دادن پرهیز کردید. این را هم اضافه کنم که من هم مثل بسیاری از دوستان دیگر متوجه یک بی‌ میلی‌ در شما نسبت به این مصاحبه شدم ولی‌ احتمالا به دلایل شخصی‌ اینگونه به نظر آمدید:-) پاینده باشید.

 
At July 3, 2011 at 6:01 AM , Anonymous Anonymous said...

علي رضا رضايي عزيز هم اين نظر شما را به راي گذاشته بود و من بعد خواندن تك تك كامنت ها، ترسيدم از خشونتي كه حاكم بود و تو ضيح زير را آنجا هم نوشتم:
اين همه تند خويي و تند رويي در نظرات، نتيجه منطقي بسته شدن تمام راه هاي انتقاد مسالمت آميزه. در تمام تاريخ اين مملكت هم دقيقاً به همين دليل آدم هايي همچون خاتمي و بهنود و بازرگان و امثالهم (منظورم صرفاً اشتراك در صلح طلبيه) در حاشيه بودند و ...منفور و آدم هاي تند رو تر و انقلابي تر در متن. حضرات.! بوي انقلاب و اومدن ته جامعه به سر اون همه جا رو پر كرده (بي توجه به تجربه قبلي) و در اين البته خرده اي نيست به مايان، اشكال است بر حكومت هايي كه فقط عنوانشان هزاران سال است عوض شده و مرامشان نه. من به سهم خودم تلاش مي كنم كه از حكومت درس انگ زدن نگيرم و اتيكت نزنم به آدم هايي كه هر يك به سهم خود بازيگر اين حركت رو به جلو هستند. انتقاد دارم اما انگ عافيت طلبي به يك روزنامه نگار در اين ابعاد زدن را كمي بي انصافي مي دانم

 
At July 3, 2011 at 6:26 AM , Anonymous Anonymous said...

Dear Mr Behnoud salam

I saw your interview with parazit, your only fault was claiming 60 precent of people in Iran will takepart in vote, are you nostradamos? our last vote was absouloutly fake, please don't indirectly help to these bas....

Khodahafez

 
At July 3, 2011 at 7:19 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد عزیز،
هر چند زیاد اهل کامنت موافق گذاشتن نیستم اما فکر میکنم این مصاحبه ی شما بسیار آموزنده و رهنمود دهنده است و جای تجلیل فراوان دارد
چند بار گوش دادم و هر بار لذت بیشتری بردم، مرسی.
در دو دهه ی گذشته سعادت ملاقات سیاسیون بزرگی را که تمام عمر خود را صرف مبارزه در راه آزادی و دموکراسی نموده و در شرایطی ناچار به ترک وطن شده اند، داشته ام.
متاسفانه هر بار که جویای مدل پیشنهادی ایشان برای حکومت آینده بودم با نوعی حکومت دیکتاتوری روبرو شدم که یا این حزب و آن دسته را حذف میکرد، و یا این دین و آن عقیده را ممنوع.
در واقع نوعی جدید از دیکتاتوری که تازه نو پا هم خواهد. به همین خاطر منهم فکر میکنم که حرکت گام به گام در مسیر دموکراسی ترجیح دارد به انقلابی دیگر با همه ی عوارض و عواقب ناشی از آن.
و به قول کامنت فرهیخته ای به نام سنا در همین پست:
به امید روزی که دموکراسی را بسازیم نه طلب کنیم .

برزو

 
At July 3, 2011 at 8:00 AM , Anonymous karen said...

با سلام خدمت استاد عزیزم
من فارغ التحصیل رشته تاریخم.همیشه مقالات و یادداشتهای شما را دنبال کردم.
مصاحبه ی شما بسیار بر دلم نشست چون در بیساری جهات با شما هم سو می اندیشم ولی سوالی ذهنم را درگیر کرده و آن این است که در آزادی متصور در ذهنتان آیا واقعا معتقد به اعطای آزادی به هر نوع انحرافی هستید.منظورم آزادی فعالیت بهاییان است.به نظرم از جمله معدود خدماتی که جمهوری اسلامی به دین اسلام کرده ممنوعیت فعالیت فرقه های انحرافی شیعه بوده.فرقه های انحرافی را بسیار خطرناکتر از بی دینی می دانم
.اگر اشتباه می اندیشم لطفا اصلاح بفرمایید.

 
At July 3, 2011 at 8:31 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزيز با سلام/ من كليپ را ديدم. خوب شد چون ايرادات اصولي نسبت به شما داشتم كه مرتفع گرديد. زيباترين قسمت/ نا شكيبي جوانان ايران براي حصول دموكراسي بود. بنظر من دليل گسترش اينترنت و ارتباط با دنيا و اطلاع از فوايد دموكراسي است علت ناشكيبايي. تبريز دكتر ع ر ن

 
At July 3, 2011 at 8:53 AM , Anonymous عماد said...

آقای بهنود من از شما یاد گرفته ام به هیچ کس نفرت نداشته باشم اما از شما چه پنهان چندشم شد از نوشته های یک جلاف ولگرد که در پاریس گدائی می کرد و که رفته بود قاطی این بچه [...] یکی نیست بگوید ... خواهش می کنم کامنتم رابگذارید

 
At July 3, 2011 at 8:54 AM , Anonymous Anonymous said...

من یک محاسبه کردم و فهمیدم این جماعتی که به شما فحاشی کرده اند کلا چهارده نفرند که هر کدام بیش از صد تا کامنت گذاشته اند. تقسیم بندی می شوند به مجاهدین شاه الهی ها و البته سربازان گمنام امام زمان . دلیلش هم این که [...]

 
At July 3, 2011 at 9:18 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد عزیز
تقریبن مطمئن هستم که عمده ی کسانی که با این بی سوادی و عناد لجوجانه به مصاحبه تان پرداخته اند ساکن خارج از ایران اند. بچه های داخل ایران و دست کم آنهایی که من در تهران می شناسم هر مشکلی هم داشته باشند تا این حد از واقعیت های موجود پرت نیستند. احساس می کنم این روزها از همین جماعت خارج نشین و دنیای کوچک شان بسیار در رنج اید. از شما خواهش می کنم هروقت که از شبه اندیشه های نخراشیده و متوهم شان خشمگین و رنجیده شدید به یاد بیاورید که در ایران چه چشم های جوانی به شما امید بسته اند و از آرامش تان انگیزه می گیرند. این دوره، دیگر روزگار تنها ماندن در میان یاوه گویان و لج بازان نیست. عزیز مایید

 
At July 3, 2011 at 9:31 AM , Anonymous Ali said...

خیلی جالب خواهد بود اگر بعد از چندین سال دیگر برگردیم و کامنتهای آنها را که چه در اینجا و چه در فیس بوک پارازیت بر ضد بهنود ( بعنوان خائن به ملت) و یا به نفع بهنود ( بعنوان روزنامه نگار صادق) با آنچه بواقع رخ داده است مقایسه کنیم. در ناشکیبی جوانان شکی نیست هرچند سخنانی از افراد بزرگ هم شاید به مذاق خوش نیاید.اگرچه تاریخ چه خوش وچه بد واقع می شود ولی پیش بینی کردن ونظر دادن آنهم در جایی که جوانان با کله آکنده از بوی قرمه سبزی در برابرند تبعات غیر قابل پیش بینی هم دارد. گذشت زمان صداقت و آانچه بر سر شور و شوق می آید را مشخص می کند.

 
At July 3, 2011 at 1:15 PM , Anonymous دهقان آزاد said...

۱
یادداشتی خدمت آقای بهنود٬
شبانه درس میخواندم و روز کارگری میکردم سخت و توانفرسا... آنزمان اوج فعالیت توده ایها بود و من٬جوانکی بودم و برادرم که بعدها حاجی شد از اعضای رده بالای حزب کمونیست که با او در این مورد تضاد عقیده هم داشتم. موقعیت آنروزها بگونه ای نبود که بشود از کمونیست انتقاد کرد در تمام دنیا رواج داشت و بیشتر محبوب جوانان بود و خلاصه آقای لنین کعبه آمال همه ی مردم بخصوص طبقه محروم بود که الا ماشاالله کشور ما همیشه از این طبقه اشباع است. من به برادر ارشدم عرض میکردم که بزرگوار٬ خر داغ میکنند! از کباب خبری نیست و یک روز برادر بیچاره من در روزنامه کثیر الانتشار و به مد آن روز نوشت: بدینوسیله (که بعد متوجه شدم وسیله اش چه بود) از حزب منحله توده برکناری و انزجار خودم را اعلام میدارم. راستش ما خانواده فقیری بودیم مثل اکثر خانواده های شهرمان و برادر من نه دست داشت که بر سر زند نه پا که بر در زند و بعد که از حزب استعفا داد٬ شهرداری با وجود این که به بیسوادان پارتی دار پست و مقام میداد به برادر تحصیل کرده و شاعر من آن هم از روی لطف و بعنوان جایزه مقام رسمی باغبانی را اعطا کرد که با تلاش مستمر خودش رسید به بازرس ساختمان و لفت و لیس کردن و سرانجام آن کمونیست دو آتشه دیروز شد حاج آقا! و به قول مادر خدا بیامرزم من بدبخت از ریشه ای دیگر و تباری دیگر بودم! که زرنگی برادرم را نداشتم که با رسیدن به کوره سوادی هیچ کس به حسابم نیاورد و بعد از بیست سال به قول طلبه ها دود چراغ خوردن درآمدم به اندازه نان و آب روزمره ام هم نشد و همیشه از خجالت باز هم به قول مادرم باید قربیل جلو صورتم بگیرم که در برابر خواسته های خانواده کمتر شرم ببرم
حالا چرا این ها را نوشتم
راستش دلم میخواست از آقای مسعود بهنود که اخیرا فرمایشاتی داشته اند بپرسم چرا شما به واسطه موقعیت و شهرت و سرشناس بودن بین مردم و داشتن قلم خوب و مطالعات فراوان و صاحب آثار و نوشته های فراوان بودن احساس مسئولیت نکرده و برای دگرگون شدن جامعه خرافات زده ایران با سحر قلم و جادوی کلام نمیکوشید تا این دین و بخصوص مذهب ویرانگر شیعی را و از مغز و روح انسان های اسیر در زنجیر خرافات غبار روبی بفرمائید؟! اما یادم آمد که این آقا در مصاحبه اشان فرموده بودند که من حتا به بچه هایم هم نصیحت نمیکنم و بخودم گفتم پس تو چه انتظاری از ایشان داری که برای تنویر افکار مردم وطنمان دست به قلم ببرد؟ اینان در بستر عافیت خفته و نان به نرخ روز خورند و دامن از ورطه ها کشند...

 
At July 3, 2011 at 1:17 PM , Anonymous دهقان آزاد said...

۲
گفتم که فعلگی میکردم و البته هر جا و به وسیله هر صاحب کاری که به کار گرفته میشدم٬ بله یکروز در شرکتی که کندن جای لوله های نمیدانم آب گاز یا فاضلاب شهری را کنترات گرفته بود به حفاری مشغول بودم که به یک قطعه سیمان برخوردم بسیار سخت بود و دم کلنگ به آن بی تاثیر! ماجرا را به سر کارگر گفتم و او قلم چکشی دستم داد و گفت: تکه تکه و ذره ذره از سیمان بتراش تا از این قسمت عبور کنی و سرانجام به هر سختی و با تاول زدن کف دستم از آن گذشتم و امروز با یادآوری این خاطره به این فکر کردم که شاید ذهن مردم ما منجمدتر و سخت تر از آن سیمان نباشد و نه توان روشنفکران ما از جمله آقای بهنود کمتر از آن قلم و تیشه که بر سله ی سخت خرافات مردممان بی اثر باشد اما چرا کسی همت نمیکند؟ فقط غیرت٬ شهامت٬ قانع بودن و با شرف بودن لازم است تا پیشگام شد و به کندن ذره ذره این صخره از روح مردم پرداخت تا حسین مظلوم دروغین٬ کثافتش از ذهن مردم پاک شود٬ تا کسی برای رقیه و سکینه و فاطمه یعنی فرزندان دشمنان قسم خورده ما ایرانی ها گریه نکند تا کسی برای دشمنش تکیه بر پا نکند و عزاداری ننماید... و این امر مهمی است که تا به منصه ظهور نرسد٬ تا این زنگار از روان مردم ما پاک نشود از غوطه خوردن در این جهل سنگین نجات نخواهیم یافت و دین فروشان از این جهالت بهره برده و از گرده ما مردم پائین نخواهند آمد کافیست مردم آگاه شوند محصول کار این اجنبی پرستان مفت خوار٬ اشاعه دروغ و نیرنگ و تزویر است برای سو استفاده از زحمات مردم و امروزه٬ چپاول وغارت ثروت ملی ما
به ثروت باد آورده هزاران مثلا روحانی مسلط بر مردم ایران نگاه کنید و این را ذره ذره مثل کندن سیمان سخت به یاد مردم بیاورید و امیدوار باشیم که موثر خواهد بود باور کنیم اگر ما تا بن دندان مسلح شویم یا که هر شیخ را به درختی آویزان کنیم٬ اگر نظامی دیگر بر پا سازیم ولی روان مردم از خرافات دینی پالایش نشود این دیو سیرتان دین کار با لباسی تازه باز میگردند و با استفاده از خرافات جای گرفته در عمق ذهن ما مردم تسلط دوباره خود را احیا خواهند کرد این ها را باید در حضور خودشان به مردم شناساند باید به مردم گفت بگو مرگ بر یاد و نام محمد و علی و حسن و حسین و ببین هیچ نخواهد شد جز این که به آرامش روح خواهی رسید.. و اگر چنین باشد دیگر لزومی ندارد مرگ بر خامنه ای سرداد چون ریشه اگر خشکید پس از مدت کوتاهی شاخ و برگ پژمرده شده و فرو خواهد ریخت اما اگر درخت هرس شود شاخ و برگ و جوانه ی نو خواهد زد
آقای بهنود٬ من فکر میکنم که شما درد را بدرستی میدانی پس لطفا خودت را به تجاهل نزن. مثل سروش بی غیرت روشنفکر نما دعای ابو حمزه ثمالی را بگونه ای دیگر تفسیر نکن چون هدایت مردم به سمت نهضت سبز و راه امید سبز و زرد و قرمز و آبی همان هرس کردن درخت فساد است و رشد و نما دادن فرهنگ عزاداری و تکیه زدن و حسین حسین کردن و عقب ماندگی و فنا..
آقای بهنود٬ فراموش نکنید که شر فاسد را مطلقا نمی توان به افسد درمان کرد

 
At July 3, 2011 at 1:54 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام

نوشته تان را در سایت ایران امروز خواندم و لذت بردم. هدفم از تصدیع اوقات فقط یک درخواست آسان برای من و مشکل به انجام برای شماست نه که نتوانید شاید مشغله زیاد باشد من چه می دانم. توضیح می دهم. در آن مطلب از اهمیت اقتصاد نوشته بودید و درس هایی که از فریبرز رئیس دانا گرفته اید طی آن سال ها. خوب من - ما - چرا نباید از آن درس ها با اطلاع نباشم؟ چون حضرتش بنا ندارد آن درس ها را قلمی کند به هزار و یک دلیل! یادتان هست در مصاحبه با ابراهیم گلستان به فروغ که رسید گفتگو، با چه لحنی از گلستان پرسیدید:" چرا نمی گویید"؟

نه من شما و نه شما گلستان ولی چرا نمی نویسید؟ نگذارید آن آموخته های شما در جایی گوشه ذهنتان چنان شخصی شود که دیگر به درد هیچ کس نخورد! تا روزی دیگر جمعی و گوش شنوایی و استادی و غیره گرد هم آید تا درسی پخته شود.

راستی، بگویم من شما را از تیتر اول تا به حال می شنوم. این از گوش شنوا تا درس ها چگونه پخته شود به قلمی؟

سبزعلی
ب.ت: ایمیل شما را در جایی نیافتم تنها راه دیدم اینجاست

 
At July 3, 2011 at 2:02 PM , Anonymous امیرمهدی said...

به نقل از شرق را دیدم
همان طرحی که زیبا بود

همان بهتر که باشد بسته آن لب ها
تو را اشکیست؟
برای ریزش رزقی که خود دام است
!
حذر کن تا تو را بالیست
...

 
At July 3, 2011 at 5:29 PM , Blogger Winston said...

مرتیکه خر جنایتکار. حالم از امثال گوسفندی مثل تو بهم میخوره. شرم بر تو

 
At July 3, 2011 at 5:50 PM , Anonymous آزادترین said...

۲
دکتر شریعتی خائن بود به خودش به فرهنگش به ملتش وآنچنان نوشت که این حکومت جائر اجنبی پرست را بر افکار مردم خرافات زده میهنمان سوار کرد ونمیدانم چقدر باید خون ریخته شود تا این اراذل از ما واز سر وسرنوشت ما دست بر دارند اما بهنود ها سروش ها چه میکنند؟ هرکدام به نحوی روی شریعتی را سفید کرده اند..
و متاسفانه بالاترین هم بیشتر تریبون اصلاح طلبان شده و این اصلاح طلبان کسانی هستند که از پوزه اشان خون جوانان این مرز وبوم میچکد.. فکر میکنم حجت قوی داشتن بهتر از کلفت کردن رگ گردن است من هرگز به شما ودیگر کاربران محترمی که به واسطه درد وطن نظر خود را بیان میکنند جسارت نکرده و با احترامات شایسته مردمی فرهیخته نامتان را یاد میکنم اما نمیتوانم از بهنود که دریافت کننده پول از جناحی مشخص به سرکردگی "رفسنجانی" ست وامثال ایشان که کم هم نیستند به عنوان جنایت کار وخیانت کار یاد نکنم مگر آنکه شما با بهنود هم عقیده بوده و برای شعور مردم ایران ارزشی قائل نباشی وتفکرت بهنود وار باشد که باید از آب گل آلود ماهی گرفت و جیب خود را پرکرد وگور پدر دیگران! که باید بگویم از صنف شما نیستم و نمیتوانم باشم

 
At July 3, 2011 at 6:43 PM , Anonymous Anonymous said...

tanx

 
At July 3, 2011 at 11:23 PM , Blogger Dalghak.Irani said...

سلام
یک قلم اندازی نوشتم برای مصاحبه تان در وبلاگم. از اینکه نیاوردمش اینجا بخاطر حرمت قانون اساسی تان بود -چنانکه افتد ودانی- و الا مزاحمت فراهم نمی کردم گستاخ برای "اگر میل مبارک بود سری بزنید ببینید".
غرض اینکه من وما همیشه تعقیب تان می کنیم از نزدیک و قدر می دانیم پیش کسوتی تان و حوش قلمی تان را! یا...هو

 
At July 4, 2011 at 3:08 AM , Anonymous من و خانواده said...

من شرکت در برنامه پارازیت را بخشی از آگاهی دهی مسعود بهنود می دانم . قطع داشتم که ایرانیان را دوست دارد بیشتر شد این قطعیتم . او که تریبون کم ندارد. او که دیگر در این موقعیت عاشق تصویر خود نیست . او که از کاربران پارازیت بی خبر نیست پس سئوال این است که چرا خود را به دست کامبیز حسینی سپرد جواب این است که این هیاهو را بنگرید چطور باید ما خفتگان را بیدار کرد. ببینید چه آبی در لانه مورچگان افتاده است.ببنید چطور لجن ته جامعه ما بیرون زده است . چطور باید به ما می گفت تحمل دموکراسی ندارید به همین جهت گرفتار ولایت فقیه هستید. چطور. آفرین به بهنود که ما را از خواب بیدار می کند و آفرین به کامبیز حسینی که علیرغم فشار هوادارانش نشان داد ژورنالیست است و اهمیت کسی مانند بهنود را می داند. مدت ها بود پارازیت ندیده بودم مطمئن هستم عده ای زیادی مانند من هستند. اما خیلی خوشم آمد

 
At July 4, 2011 at 3:30 AM , Anonymous دکتر احمدی said...

یک [...]ی رفته در یوتیوب زحمت کشیده و فیلم انتخابات ریاست جمهوری 88 را پیدا کرده تا ثابت کند این که آقای بهنود گفته من تا داخل ایران بودم رای می دادم دروغ از کار در آید. واقعا زهی بی سوادی . این شخص که زحمت کشیده فرق انتخابات مجلس و ریاست جمهوری را نمی داند. و نمی داند که در انتخابات 88 همه ما شرکت کردیم چهارده میلون هستیم . خود این [...] هم لابد بعدا در تظاهرات سبز شرکت داشته و گفته رای من کو. حالا به خیال خودش چه آسی رو کرده درست مثل پسره مجاهد [...] که برای معروف شدن هی آقای بهنود را دنبال می کند و کشف کرده که آقای بهنود از ترس او یک پست درباره سعید مطلبی را از روی این وبلاگ برداشته . احمق نمی داند که این سایت به بلای یک کسی مانند او برخورد کرد و هک شد در فوریه 2005 که می شود و بعد از آن مطالبش نیست وگرنه وبلاک بهود از سال 2002 که او در تهران بود راه افتاد

 
At July 4, 2011 at 4:54 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد بهنود

در پاسخ به صحبت مشابه ای که روزی در بی بی سی فارسی نمودید در همین جا نوشتم در تحلیل دید شما شک ندارم اما دور بودن شما از ایران باعث چنین اشتباهی در تحلیل می شود .
استاد بهنود ، ایران امروز به مانند یک کشور اشغال شده می ماند ، هیچ اشغالگری را به انتخابات بیرون نکردند که انتظار داشته باشی 60 درصد مردم در خیمه شب بازی اینها شرکت کنند .

با احترام
بابک

 
At July 4, 2011 at 5:12 AM , Anonymous Ali said...

اقای بهنود طبق تعریف شما از اصلاح طلبی .جناب موسوی و کروبی در دایره اصلاح طلبان قرار نمیگیرند وانان طبیعتا با نادانی وهیجان انفلابی و احساساتی شدن به ذور از تعقل ایستاده گی کردند ولابد طبق فرمول اصلاح طلبی الان هم انها مسئول کشته
وز ندانی شدن مردم هستند و ساحت مقدس نظام از ان والاتر است که از
این عیبها به ان گرفت (درست مثل وقتی تقلب میشود به جای اعتراض به حکومت وگرفتن حق مرد م به مردم تاحته شد که چن شما نیامدید رای بدهید اینطو شد اینبار بیائید خواهی دید چه خواهدشد که ازقرار موثر واقع شد مردم ملیونی شرکت کردند واینبار خود به عیان دیدید نتیجه را) از شماوتمام کسانی که چون شما میاندیشند تقاضامیکنم این موضوع را با صذای بلند بگوئد چون به نظر میایذ که به افکارخودمفتخر هم هستید .البته که میتوانید هرفکری داشته باید ولی انکه به ریا و دروغ خود ا در جبهه موسوی وکروبی بدانید واز نبود انان هنفع خود استفه کنید راه مردانه ای نیست .
به درستی وباشفافیت ازانها اعلام برائت بجوئید باشد
تا در گناه انا ن شریک نباشید

 
At July 4, 2011 at 7:39 AM , Anonymous شاهد said...

آقای بهنود ، سلام چطورمی شود کسی که بیشتر نوشته هایش راجع به سیاستمداران است ، درایام جوانیش درتلویزیون برنامه سیاسی اجرا کرده است ، رجال سیاسی ایران را به هرصورت معرفی می کند ، وبلاگش را که بالاو پایین می کنید همه چیز سیاسی است وحتی شکست یک تیم فوتبال را سیاسی تفسیر و تعبیر می کند ادعا می کند که سیاسی نیست ؟ نکند سیاسی و سیاستمدار بودن فحش است و ماخبرنداریم؟

 
At July 4, 2011 at 4:09 PM , Anonymous شکوفه said...

خسته نباشید....مثل همیشه عالی و بی نظیر بود (بخصوص عضویت شما توی حزب توده در 2 سالگی)....هر چند که تابلو بود به زور روی اون صندلی نشستید...ولی باز هم ممنون که هستید...
ولی یک چیز برای من عجیب بود...چطور میشه انسانی مثل شما(تاکید دارم بگم انسان) که توی آرامش بی مانند هستید از برنامه ای مثل پارازیت که یک نفر (تاکید دارم بگم نفر)داره همش داد میزنه خوشتون میاد...
یعنی این شده برای من مسئله...آخه چه فرقی هست بین کامبیز حسینی که روی اون صندلی نشسته و هر چی فریاد داره سر جمهوری اسلامی میزنه با همون جمهوری اسلامی که معتقد بود هر چی فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید؟! این دو تا که هر دو یک کار رو میکنن...فریاد میزنن
بگذریم....

 
At July 4, 2011 at 4:47 PM , Anonymous پوریا طباطبایی said...

نظرات این پست را کامل خواندم تا ببینم کسی به طرح هادی حیدری توجّه کرده یا نه که دیدم فقط یک نفر!
نظر دوستی که پارازیت را یک بخش از آگاهی دادن دانسته را عمیقن قبول دارم.
سلامت باشید و پایدار!

 
At July 4, 2011 at 9:08 PM , Anonymous mehdi said...

آقای بهنود با سلام،من سعی کردم همه کامنتها رو بخونم و استفاده کردم از نظرات دوستان،نکته ای که به نظرم اومد بگم اینه که از تمام بخشهای مصاحبتون لذت بردم و بیشتر از همه اونجا که در مورد اینکه چه حکومتی رو دوست دارین در ایران داشته باشیم و جواب شما خیلی کامل بود و جامع.متاسفم برای دوستانی که ندانسته وارد بازی خشونت طلبهائی میشن که خودشون میدونن خشونت و خشونت طلبی آفت مبارزات سیاسی هست.امیدوارم خیلی خیلی بشتر از اینها شما رو ببینیم و از نظراتتون استفاده کنیم.پیروز باشید.

 
At July 4, 2011 at 9:36 PM , Anonymous خواننده همیشگی مطالب شما said...

آقای بهنود عزیز معتدل ترین و با انصاف ترین روزنامه نگار کاش ما هم مثل شما اعتدال در وجودمان نهادینه می شد با یک مویز گرم نمی شدیم وبا یک غوره سرد آرزوی من برای همه ایرانی هاست که بسیار در این زمینه فقر فرهنگی داریم

 
At July 5, 2011 at 12:50 AM , Anonymous Anonymous said...

http://ayandenews.com/news/31947/

 
At July 6, 2011 at 12:23 PM , Anonymous Anonymous said...

یادم میآید وقتی اولین فرزندم در سال 60 بدنیا آمد که درحال حاضر به رحمت ایزدی رفته هرکاری را که میخواستم انجام دهد به شوخی وبازی به او میگفتم اگر انجامش دادی میخورمت واونخدابیامزهم انجامش میداد.
حالا شماهم میگویید من سیاست مدار نیستم البته من به جان ودل قبول دارم شماکیاست مدار هستید ومصاحبه پارازیت شمارا دیدم قبولدارم که شما سنگ تمام گذاشتید

 
At July 7, 2011 at 6:33 AM , Anonymous loghman said...

سلام آقای بهنود متاسفم از این جوی که در سایت هایی مثل بالاترین ایجاد شده .
1-اصلا ممکن است کسی بخواهد بی قید و شرط در انتخابات شرکت کند و به نامزد های جناح راست رای بدهد.یا ممکن است کسی شرکت در انتخابات را منوط به رعایت شروط آقای خاتمی بداند .چه برسد به شما که فقط پیش
بینی خود را بیان کردید نباید به کسی توهین کرد یا با لحن تحقیر آمیز سخن گفت.
2-با قطعیت سخن گفتن از شرکت یا تحریم 8 ماه مانده به انتخابات چندان منطقی به نظر نمی رسد یادمان باشد خیلی ها در انتخابات 88 از تحریم انتخابات سخن می گفتند
ولی موج سبز راه افتاد و یادمان موج سبز با کمک آقای خاتمی شروع شد.
ممکن است تا 8 ماه دیگر خیلی چیزها تغییر کند وتصمیم در مورد شرکت یا تحریم را باید با توجه به شرایط پیش آمده بگیریم

 
At July 8, 2011 at 2:49 AM , Anonymous Anonymous said...

من مصاحبه شما و نظرات شما را شنیدم، با افکار شما نه تنها حالا بلکه از بعد از سال 1357 و قبلتر هم آشنا هستم، واقعیت تاریخ را شما با صراحت و صداقت فرمودیدريال به نظرم باید گفته های شما و قضا وت های شما را مواره گوشواره کوش کرد

 
At July 8, 2011 at 6:32 AM , Anonymous Sara said...

آقای بهنود
من خیلی دوستون دارم و براتون احترام زیادی قائل هستم.
تا جایگزین خوبی برای این نظام نداشته باشیم، من طرفدار سبزها نیستم!!!
این افراد اگه قدرت به دستشون برسه امثال هویدا رو به دادگاه نرسیده می کشند و می شن جمهوری اسلامی دوم. حتی تحمل یه انتقاد ساده رو ندارن و این یعنی عقب ماندگی جهان سوم.

فکر کنم اولین درس برای ایرانیها باید تحمل شنیدن حرف دیگران باشه.

موفق باشید

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home