Wednesday, October 15, 2008

عجب کاری نکرد پادشاه

‏نامه مهندس بازرگان به "اعليحضرت سابق آقاي محمد رضا پهلوي" که دکتر ابراهيم يزدي بعد از سي سال آن را فاش ‏کرده است، نکته تکان دهنده اي در خود دارد. باور ندارم که کسي را از آن نکته گريز باشد و بعد از خواندن اين نامه ‏دچار وحشت نشده باشد، فرق هم نمي کند. هر ايراني، بي توجه به نگرش هاي سياسي اش. بي توجه به نسبتش با اين ‏نظام يا نظام قبلي.‏

نامه که به تاريخ نهم آذر [1358] نوشته شده چندان بلند نيست که نتوانش خواند.‏
مهندس نوشته "اگر هميشه از من صراحت ديده ايد که تلخ بوده است فکر مي کنم هر دفعه نيز روشن شده است که ‏گفتارم خالي از صداقت و حسن نيت نبوده، و درست از آب در آمده است. حالا هم مي خواهم پيشنهادي بدهم که به ‏خواست خدا خير بزرگ براي همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنيا خواهد داشت. در برابر وضع وحشتناک حاضر ‏و مساله لاينحلي که گروگان گيري اعضا سفارت آمريکا و سر سختي طرفين دعوي بر سر استرداد شما بوجود آورده ‏است و مي رود که خداي نخواسته عالمي به آتش و مرگ کشيده شود بياييد يک ژست عالي تاريخي و در عين حال ساده ‏انجام دهيد: اعلام مراجعت به ايران براي حضور و دفاع خود در محاکمه بنماييد، کليد نجات مملکت و باز شدن گره ‏کور بين الملل و همچنين آزادي وجدانتان و خروج از وحشت حاضر بدست شما است. به خاطر هموطنان و براي اثبات ‏دوستي و خدمتگزاري به آنان و به شريعت که هميشه مدعي بوده ايد اين کار را بکنيد و بي درنگ هم بکنيد. گروگان ها ‏آزاد خواهند شد، مردم آمريکا که نمي گذارند دولت شان شاه را تحويل بدهد راضي و خلاص خواهند شد. حمله به ايران ‏و هرگونه مشکلات و مصائب احتمالي مرتفع مي شود. اروپا و آسيا از نگراني بيرون مي آيند و بالاخره شهرت جهاني ‏و افتخار خدمت بي نظيري که کفاره اي از گذشته و آبرويي براي آينده خواهد بود مي خريد . چه بسا همين عمل تاثير ‏بر دلها و در محکوميت شما داشته باشد. در هر حال من پيشقدم در تقاضاي تخفيف و کوشا براي اخذ گذشت خواهم بود. ‏روساي کشورها نيز چنين وساطت خواهند کرد. اين را هم بدانيد که در صورت خودداري از چنين شهامت مردانه ‏وضع مردم ايران و دنيا طوري نيست که به سلامت و به سلطنت بر گرديد. عاقلانه ترين و خوش عاقبت ترين راه حل ‏همان است که عرض کردم، خداوند ارحم الراحمين است و در توبه و سعادت را به روي بندگان باز گذاشته است."‏‎ ‎
‎ ‎
‎‎اول سخن‎‎

پيش از رسيدن به مقصود اصلي از اين يادداشت، تصور کنيد که مهندس بازرگان چقدر ساده دل بود. همه ‏کساني که آن روز براي او نقشه مي کشيدند و در ظاهر احترامش را نگاه مي داشتند تا از قم فرمان رسيد "ضعيفيد آقا ‏ضعيف"، در دلشان چه ريشخندي داشتند به اين همه ساده دلي. نه فقط ساده در شناخت همان ها که هر روز کنارش ‏بودند، با او نماز مي خواندند و به او اقتدا مي کردند و مخالفش بودند، بلکه در شناخت جهان هم ساده دل بود. چرا که به پادشاه ‏آخر پيشنهاد داده نامه اي بنويس و اعلام "مراجعت به ايران براي حضور و دفاع خود در محاکمه کن" . بعد پيش بيني ‏کرده است که با اين ژست عالي تاريخي پادشاه باعث نجات مملکت و باز شدن گره کور بين الملل و آزادي وجدان خود ‏و خروج از وحشت مي شود.

و ما امروز مي دانيم هيچ يک از اين اتفاقات نمي افتاد. با نوشتن چنين نامه اي هيچ ‏مشکلي حل نمي شد، برخي اصلا سعادت کشور را در حوادثي ديدند که داشت ظاهر مي شد. پس چگونه ممکن ‏بود آن ها به نامه اي دست بردارند وقتی حوري بخت به حجله شان وارد شده بود.‏

نشانه هاي ساده دلي مهندس همين اندازه نيست، بيش ترست. مي نويسد با همين نامه که بنويسي گروگان ها آزاد مي ‏شوند و از طرفي مردم آمريکا که نمي گذارند دولت شان شاه را تحويل را تحويل بدهد،[به همين] راضي و خلاص ‏خواهند شد.‏

مهندس ساده دل ما نمي دانست که همان کنار دستش صادق قطب زاده، نظر ديگري داشت و عکس اعتقاد وي را عمل ‏مي کرد. چنان که بعدها گريم کرده به ديدار نماينده کارتر رفت [به زماني که هر نوع تماس با آمريکائيان توسط رهبر ‏انقلاب ممنوع شده بود] و از قضا همان هاميلتون جردن هواپيماي حامل شاه بيمار روي تخت عمل جراحي را در ‏فرودگاه نظامي اندروز نگاه داشت. يعني اگر اطمينان به دست مي آمد که حکومت ايران گروگان ها را قبل از انتخابات ‏رياست جمهوري آمريکا آزاد مي کند، از ديد کاخ سفيد، شاه هم فروختني بود. تازه علاوه بر اين، اين نظر مهندس که مي ‏گويد "مردم نمي گذارند دولتشان شاه را تحويل دهد" نشان از خوشباشي و ساده انگاري او دارد. افکارعمومي مردمان ‏آمريکا توسط دستگاه هاي هدايت افکار ساختني و پرداختني است. به دفعات هم نشان داده شده که آن ها در پايان کار ‏متحدانشان در ويت نام و شيلي، يونان و هيچ کجاي دنيا اشکي نريختند. به خصوص اگر مردم آمريکا قانع شده باشند ‏که با اين عمل، جلو رفتن جوانان به جنگي ديگر گرفته مي شود و از آن مهم تر جلو بالارفتن نرخ بهره. کاش جهان به ‏همان پاکي بود که مهندس مي ديد.‏

مهندس بازرگان، با همه آن چه در ده ماه بر سر خودش و دولت آمده باز باور دارد که ضمانت وي را دوستانش در ‏شوراي انقلاب خواهند پذيرفت. از همين روست که به پادشاه مي نويسد خودم ضمانتت را مي کنم . روساي دولت ها هم ‏ضمانت خواهند کرد.مگر در مورد اميرعباس هويدا او ضمانت نکرده بود، مگر سران کشورها ضمانت نکرده بودند.چرا مهندس تصور ‏مي کرد که با اين همه شاه بايد ضمانت وي را قبول کند.‏

از آن جا که نگارنده اين سطور از معدود خبرنگاراني بودم که در مدرسه علوي حضور تقريبا مداوم داشتم، ‏خوب مي دانم که مهندس بازرگان براي چند تن وساطت کرد و گواهي داد. سرهنگ ایرج داور پناه محافظ خانه دکتر مصدق ‏در روز کودتا، و رييس محافظان مهندس بازرگان، کاغذي بلند را آورد و در دادگاه نيم ساعته ناصرمقدم خواند. در ‏ابتداي آن متن مهندس گفته بود [و داور پناه نوشته بود] که به زبانم نمي گردد وگرنه بايد مي گفتم نقش تيمسار در ‏پيروزي انقلاب از امام هم مهم تر و تاثيرگذارتر بود.

شاید بتوان گفت آن حوادث به علت تشتت قوه قضائيه در ماه های اول حکومت جدید رخ داد، اما چه کشید مهندس بعد ها در مورد مهندس اميرانتظام، با اين درد رفت ‏که نتوانسته کاري براي او بکند، وساطت هايش کاري نکرد. نه در باب قطب زاده که مخالفش بود و نوشت "شما که با ‏هم پدر مرا در آورديد حالا به او رحم کنيد کمي". نه در مورد آيت الله شريعتمداري که به راستي از همه چيز مايه ‏گذاشت. مهندس با همان طنز که داشت به آيت الله رضا صدر گفته بود اگر مي دانستم کم تر اثري دارد، من هم مي آمدم ‏عبائي پهن مي کرديم و مي نشستيم پشت در خانه حاج آقا حسن، بدهي هاي خود را به خدا ادا مي کرديم شايد ‏رحيم تر از بندگان بود. و اين رسم حصر علما در پرونده ما نمي ماند.‏

مهندس ما هموطنان خود را مهربان تر از آن مي ديد که هستند. به ايماني که داشت باور داشت که مسلمان دروغ ‏نمي گويد، خداوند بخشنده است و دستگير، و قدرت همه حکايت نيست. ‏

‎‎اما اصل حکايت‎‎

اما هدف اصلي از نوشتن اين مقال سخني ديگرست. لحظه اي تجسم کنيد اگر آن "عاقلانه ترين و خوش عاقبت ترين راه ‏حل" ها پذيرفته مي شد و شاه و شهبانو خود را با اميد به شفاعت مهندس بازرگان تسليم ‏مي کردند تا صلح بين الملل در خط نيفتد و جنگ نشود. آن وقت چه مي شد. هيچ مي دانيد مهندس ع خ قفسي سفارش داده بود تا ‏شاه و شهبانو را در آن بنشانند و در شهر بگردانند. سفارش دهنده امکانات داشت وگرنه در آن روزگار چه بسا ميليون ‏ها نفر اگر به ذهنشان مي رسيد نام خود را در آن ابتکار ثبت مي کردند.‏

تجسم کنيد چنين فيلمي گرفته مي شد در حالي که دويست خبرنگار و عکاس در تهران بودند در آن زمان. و به یاد بیاورید که ‏ طالبان آغاز بدنامی از آن عکسی دارد که جسد دکتر نجيب و برادرش را بر دار کشیده نشان می داد و طالب ها را زیرش شادمان، عکس یادگاری می گرفتند. حالا می خواستند چه کنند میلیون ها با عکس یادگاری در کنار قفس. ‏

در روزگاري که نود و نه مميز نود و نه در صد باور کرده بودند که ديو را يافته اند، شاه را ثروتمندترين مرد جهان ‏کرده بودند، برايش "شوهر" ساخته و کتابي در اين باب نوشته بودند. در روزگاري که خلخالي چون هويدا را کشت – ‏آن هم به وضعيتي که رعايت حقوق بشر، با هيچ ترفندي در آن نشانه نداشت - چنان محبوب شد که حزب توده وي را ‏نامزد خود در انتخابات رياست جمهوري کرد. همان کسی که در پایان عمر هم از مردم عذر خواست که وقتی امکانش را داشت شاه و فرح را ‏مانند پسر اشرف و اويسي نکشت. آیا در آن روزگار اصلا بخشش و عفو معنائی داشت.‏

آخرين پادشاه ايران در يک سال آخر کار، هر چه کرد همان بود که نبايد. ذوب کردن ارتش با خشونت نمائي بي ‏پشتوانه، صداي انقلاب شما را شنيدم، به نشانه هزيمت و شکست، به زندان انداختن و قربان کردن هويدا و ژنرال هايش . یادآور ‏بي ارادگي ها و بي تصميمي ها. اما عجب که اين تصميم آخر را درست گرفت. به ‏ضمانت مهندس بازرگان توجه نکرد. به اين ترتيب هم مهندس بازرگان را در برابر تاريخ به زحمت نينداخت و هم ملت ‏ايران را بي آبرو نکرد.‏

‎‎يک فرض ديگر‎‎


اما بيائيد و فرض کنيد که بين سطور نامه مهندس بازرگان چيز ديگري هم است. او به پادشاه پيشنهاد مي کند حالا که ‏امکان بازگشتت به حکومت وجود ندارد، بيا و نامه اي بنويس و از سلطنت صرفنظر کن، بهانه ها از دست مي رود، ‏کارها درست مي شود. نامت هم در تاريخ مي ماند که مانع از جنگ و تباهي شدي.‏

اگر دکتر ابراهيم يزدي و مهندس اميرانتظام و ديگر مشيران مهندس شهادت دهند که اين فرض درست است و مهندس ‏چنين نظري داشت، آن وقت است که بايد بار ديگر بر او درود فرستاد. بر کسي که تباهي ارزش ها را مي ديد اما مي ‏خواست باور نکند. مي خواست دنيا را با همان ارزش هائي که باور داشت، بسازد.‏

يک سئوال متن شناسانه هم دارم. چرا مهندس بازرگان در حالي که مخاطب نامه اش پادشاه است ناگهان در وسط نامه ‏نام از شهبانو مي برد و پيشنهاد مي کند با عمل به توصيه وي "به خواست خدا خير بزرگ براي همه و از جمله شما و ‏شهبانو در دو دنيا خواهد داشت". پاسخ من این است. مهندس بازرگان با به ميان کشيدن پاي يک زن، زني از خانواده طباطبائي ديبا، گمان ‏دارد، در آن ميدان سيده اي بر دار نخواهد شد و تامل می کنند مسلمین . اگر اين فرض درست باشد چه کشيده ‏مهندس موقع به دار کشيده شدن دکتر فرخ رو پارسا. که گفت چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم.‏

و تا اين نگويم سخنم به پايان نمي رسد. بيهوده گمان نبايد برد که آن چه سي سال پيش گذشت، همانند آن چه در اين سي ‏ساله گذشته، مسووليتش به دوش يک گروه است، همان ها که برنده بازی شدند و نظامی ساختند. تا باور نکنيم که همه بوديم و همه فريادکشان، جنون خون گرفته، بارمان بار نمي شود. امکان تکرارمان هست.‏

چه خيالي، چه خيالي مي دانم حوض نقاشي من بي ماهي است. ‏

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At October 15, 2008 at 6:25 AM , Anonymous Anonymous said...

I do not have farsi font and as you know I can not show my feeling correctly. When I read your article, I cried and rememmeber all of my memories from revolution(I was 14). I grew up in a religious family but my father was never agree with revolution and said something same as you write. I am dying for your analyzing, writing and your voice. Twice a day I have to listen your voice from bbc. Thank you for every thing and take care. Minoo

 
At October 15, 2008 at 6:54 AM , Anonymous Anonymous said...

آرش
هر وقت صحبت مهندس بازرگان مي شود
بي اختيار به ياد نوشته اي مي افتم كه در هنگام فوت از ايشان منتشر شد كه از جمله در آن فرزندانش را به اداي فرايض ديني پند داده بوند و در استدلال اين پند آمده بود كه اگر اداي فرائض ديني واجب باشد كه شماانجام داده ايد و اگر واجب نباشد در آن صورت ضرري هم نكرده ايد
تا اين حد ساده و به قول خودمان بي شيله پيله بودن واقعا مثال زدني است اما عجيب تر از همه اينكه چنين انساني علاقمند به سياست است و روزي از سر همين علاقه به مقام نخست وزيري كشوري مي رسد كه مردم آن در افراط گوي سبقت را از عالم گرفته اند و اين اتفاق در زماني مي افتد كه ركورد رفتار افراط گرايانه آن مردم در حال شكستن است

 
At October 15, 2008 at 7:11 AM , Anonymous Mouris said...

كاملا موافقم كه همه بوديم و همه فرياد كشيديم و آنچه بايد همه بپذيريم اين است

حتي من هم كه پنج سال داشتم بودم و تو هم كه بعدها به دنيا آمدي بودي اين طنز و شوخي يا كنايه نيست حتي تو هم كه بعد از انقلاب به دنيا آمدي بايد بپذيري كه بودي و فرياد كشيدي

ما آنگونه بوديم و هنوز هم هستيم شايد نه به آن شوري شور اما هنوز هستيم و تا زماني كه اين گونه هستيم احوالاتمان نيز كه آيينه تمام نماي خودمان است همين خواهد بود

آينه چون نقش تو بنمود را ست
خودشكن آيينه شكستن خطا ست

 
At October 15, 2008 at 7:58 AM , Anonymous Anonymous said...

او مرد پیر نمی شوی. همیشه چیزی در جنته داری که آدمی را تعجب زده کنی. دست مریزاد

 
At October 15, 2008 at 7:59 AM , Anonymous Anonymous said...

چقدر خوب و چقدر افتخارآمیز که یکی هست مانند شما که همه چیز را سیاه و سفید نمی کند و برایش شیخ و شاه فرقی ندارند همه می توانند خوب یا بد باشند. کاش ما از روی سرمشق شما درس بگیریم

 
At October 15, 2008 at 8:01 AM , Anonymous احمد شیراز said...

واقعا فکرش را بکنید من یکی از فکرش پیشانی ام عرق کرد. چه خوب شد که شاه گوش نکرد به نصیحت مهندس بازرگان. او که همه عمر حرف آدم هائی مانند او را گوش نکرده بود. یعنی عادت نداشت گوش کند. این عادت نداشتن یک جا هم به نفعمان تمام شد

 
At October 15, 2008 at 10:37 AM , Anonymous Anonymous said...

نفی تباهی ارزشها فضیلت نیست بلکه چشم پوشی از واقعیات است .اگر ایشان گلوله در شاخش خورده بود هرگز با طناب پوسیدۀ این حضرات که با شمشیر و قرآن به نزدشان رفته بود به چاه نمی افتاد .

 
At October 15, 2008 at 10:45 AM , Anonymous Anonymous said...

با درود
بهنود عزیز از روزی که این نامه را در شهروند خواندم یه جورائی در فکرم خللی ایجاد شده بود و پرسش های بی پاسخ سپاس از نوشته راز گشایت و در دل به یاد خاتمی افتادم و کمی هم مقایسه ان دو............
نمی دانم چرا.........
راستی الیس را کی خواهیم خواند؟
شاد زی
ابراهیم

 
At October 15, 2008 at 12:19 PM , Anonymous محمود said...

بهنودجان درود!

باید دید هدف آقای «یزدی» در این هنگامه از رازگشایی چیست؟ چرا بعد از قریب به سی سال؟

من فرض "ساده‌گی" شما را بیشتر می‌پسندم و با همان موافقم! هر چه که بود و هر چه کرد، پاک زیست و مردانه

خدایش بیامرزد

 
At October 15, 2008 at 12:25 PM , Blogger پنگوئن said...

به نظر من آخرین احتمالی که فرض کرده اید به واقعیت نزدیک تر می نماید. آنجا که بازرگان می گوید «ژست عالي تاريخي و در عين حال ساده» به نظر من به کار رفتن کلمه «ژست» آن هم برای عمل «اعلام مراجعت» و نه خود «مراجعت»، نشان می دهد که بازرگان هم به عملی شدن محاکمه شاه در ایران بهای زیادی نمی داده است و هدف فقط ایجاد شکی در شرایط بحرانی آن روز بوده به امید باز شدن راهی جدید برای حل مشکلات.
به هر حال در صورت اعلام قصد بازگشت از سوی شاه تحولات بسیاری در داخل صورت می پذیرفت از جمله آزادی گروگان ها.
البته این نامه بازرگان من را به یاد ماجرایی درباره شیرویه پسر خسروپرویز انداخت که در وبلاگم درباره آن نوشته ام. به هر حال برای من افتخاری است اگر شما به عنوان استاد تاریخ نظری به این مطلب من بیاندازید.

 
At October 15, 2008 at 12:44 PM , Anonymous Anonymous said...

اقا بهنود -نوشته شما اینباراحساسیی از ترس و ننگ بهمراه داشت ولی فرضتان کاپوس پود . فکر نمیکنم ان ٩٩% که مرگ را سرودی کرده پودند تن به ان ننگ(قفس) میداد. امید است که
این نوشته شما اتش انتقام را در اردوگاه طرفداران حکومت سابق شعله ور نکند.علی

 
At October 15, 2008 at 2:55 PM , Anonymous ARK said...

درود بر بهنود
فكر ميكنم مهم ترين نكته ات در همين يك جمله خلاصه شود':امکان تکرارمان هست. و كاملا صحيح است.درست هنگامي كه فكر مي كنيم بهترين كار را انجام مي دهيم معمولا در حال انجام خطاهاي بسيار بزرگي هستيم.امکان تکرارمان هست.

 
At October 15, 2008 at 8:04 PM , Blogger Nikooo said...

بعله آقای مسعود بهنود اين شما و اين نسل شما بود که جنون گرفته بودتون و نسل ما رو که هيچ گناهی اين وسط نداشتيم رو به fuck دادين...کاش يه کلمه مودبانه ديگه ای پيدا ميکردم؛ ولی نه، همون دقيقا جواب ميده برای کاری که با ما کردين.... حالا هم ميخواين همه تون بپذيرين يا همتون نپذيريد... بارتون بار بشه، يا بارتون بار نشه...چه فرقی ميکنه ديگه؟ فقط اين نسل ما و دوره ما بود که تبديل شد به يه برگ سياه تو کتاب تاريخ اون مملکت....همين...

 
At October 15, 2008 at 10:32 PM , Anonymous Anonymous said...

این نامه کمی از نامه دایی جان به هیتلر ندارد. باید پرسید آیا آقا جانی هم در کار بوده است؟

 
At October 15, 2008 at 10:59 PM , Anonymous Anonymous said...

با درود
آقای بهنود عزیز، در این مقاله مطلبی آورده اید که در تضاد با مقاله قبلیتان قرار می گیرد:
افکارعمومي مردمان ‏آمريکا توسط" دستگاه هاي هدايت افکار ساختني و پرداختني است "
در حالی که در مقاله قبلی لیبرالیسم و آزادی مترادف نشسته بودند!
همه بحث بر سر این است که در نظامی که شما نیز به درستی اذعان داشته اید آدمیان رای خود ندارند و افکار سازی می شوند، دیگر چه جای سخن از آزادی می ماند؟
پیروز باشید و شاد کام
کیوان

 
At October 16, 2008 at 1:35 AM , Anonymous مسعود بُربُر said...

اين گونه كه "بولد"‌نوشته ايد بي ماهي بودن نقاشي تان را، اگر همين "امكان تكرارمان هست" ماهي نقش تان نيست، شگفت شاه ماهي بايد پنهان باشد در اين كلام

 
At October 16, 2008 at 3:15 AM , Anonymous خسته said...

وقتی نامه مهندس را میخواندم بلافاصله از سرم گذشت که "چه ساده دل و پاک سرشت بوده این آدم..." و بعد دیدم که اولین جمله شما نیز همین است....خلخالی در آخرین مصاحبه اش گفته بود: "وقتی ما اینها را اعدام میکردیم همه ما را تایید و شادمانی میکردند" واین شاید تنها جمله درست و عاقلانه ای بود که این موجود آنورمال به زبان آورده است که درستی جمله آخر شما را هم نشان میدهد....حرف آخرم این است که پایه و انگیزه تمام افکار و اعمال آن "فرشته" یک حس کینه کهنه و تشنه به انتقام بود[...] نمیدانم چرا حس میکنم شماـ به درستی ـ مراعات بعضی مسائل را کرده اید و این حقیقت را ناگفته گذاشته اید

 
At October 16, 2008 at 4:20 AM , Anonymous غضنفر said...

بيخود نگفته اند كه عده اي نسبت به زمان خويش غريبند. كم نبودند قائم مقام ها مصدق ها بازرگان ها كه گويي زودتر از زماني كه لايقشان بود به دنيا آمده اند.
خوشحالم كه شاهد نوشته هاي عالمي چون شما هستم.

 
At October 16, 2008 at 6:58 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود عزیز شک نیست که مرحوم بازرگان از جمله سیاسیون صادق و بی شیله پیله کشور ما بوده است . اما اینکه صداقت ایشان را بانوعی سادگی روستایی که متاثراست از بیخبری و پرتی که به نظر می رسد مد نظر شما همین سادگی است . نمیتوانم با شما موافق باشم . مرحوم بازرگان که از متعادل ترین سیاسیون ایران بوده تنها عاملی که موجب عدم موفقیت وی در عرصه ایران پس از انقلاب شد. رادیکالیزم سیاسی بود که از اردوگاه مارکسیسم نشات میگرفت و به بطن جامعه مذهبی و انقلابی ایران هدایت میشد. انکار هم نمی توانیم کرد که اساسا هر انقلابی در قرن بیستم به لحاظ معنوی و سیاسی تحت تاثیر تئوری های انقلابی مارکسیسم بوده است . بنابراین نامه مهندس بازرگان را در همان راستایی باید تفسیر کرد که می کوشیده از تند رویهای بعدی انقلاب ایران جلوگیری کرده و به اصطلاح مارکسیستی از تعمیق آن و افتادن آن بیشتر آن به دامان رادیکالیزم سیاسی جلوگیری نماید . نکته آخر و مهمترین نکته آنکه مرحوم مهندس بازرگان و بسیاری دیگر نظیر ایشان دراواخر سال1355 و 1356 نامه های بسیار محترمانه و هشدار آمیزی به شاه نوشتند که شاه به جز صادر کردن دستور تعقیب و تهدید . برخورد دیگری با این دلسوزان کشور انجام نداده بود . مرحوم بازرگان و سایرین در همان نامه ها تاکید کرده بودند این آخرین تلاش های مسالمت آمیز مردم ایران است . آنهادر نامه های خود از شاه رعایت قانون اساسی حکومت مشوطه سلطنتی را خواسته بودند و دست کشیدن شاه از حکومت مطلقه استبدادی را . آیا میتوانیم چنین شخصیتی را ساده و از دنیا بیخبر بنامیم . در پایان از نکته سنجی های خوب شما و طرح نکات ظریف و بدیع به سهم خود قدر دانی می نماید . کاش یکی از نامه های مرحوم بازرگان به شاه در قبل از انقلاب را هم منتشر سازید . باعث امتنان است

 
At October 17, 2008 at 2:39 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ نه جانم این چنین نیست ٬ مهندس بازرگان پیر کار کشته ایی بود
که در خشت خام حقایق را میدید و در ان غوغای انقلاب که بلا نسبت خر صاحبش
را نمیشناخت و اوضاع عجیب شیر تو شیر بود این مهندس کار کشته دنبال چیز
دیگری بود اوردن شاه بمملکت خودش مسائل عدیده ایی بوجود میاورد که بازرگان
بیشترین نفع را میبرد اصولا بازرگان بچند حزبی اعتقاد داشت همینکه دارو و دسته
طرفداران پادشاهی در مقابل انبوه طرفداران خمینی وزنه ایی میشدند و بعلاوه گروه های
چپ و راست و ملی ایجاد فضای تنفسی برای بازرگان و یارانش بود ... ولی روحانیون
انقلابی و گروه های چپ و مستبد هرگز خواهان بازگشت شاه انگونه که بازرگان تمایل
داشت نبودند و فقط جسد شاه را میخواستند ...در دادگاهی منصف و تحت نظر کشور های
غربی و دفاع شاه افکار عمومی هیجان زده را در ایران فروکش میکرد و این دقیقا
خواست بازرگان بود

 
At October 17, 2008 at 11:48 AM , Anonymous نیکزاد کمانگیر said...

چه خوب که مسوولیت نسل خود را پذیرفتید

 
At October 17, 2008 at 1:00 PM , Anonymous behzad jj said...

با درود
در زمانی که خلخالیها زمامدار مملکت هستند هنوز هم این درخواستها از روی بی ریائی است که مهندس بازرگان داشت . خلخالیها با این انقلاب جان گرفتند و تا انقلاب هست خلخالیها و احمدی نژادها هستند که منبر دست آنهاست.
ایران سربلند ایرانی سرفراز

 
At October 18, 2008 at 1:33 AM , Anonymous Anonymous said...

این کامنت گزار عزیزی که مینویسد خلخالیها تا زنده هستند !؟؟
خب اگر پنج سال از مرگ خلخالی گذشته و دیگر قلم های دست و پایش
هم پودر شده برای شما هنوز زنده و در منسب قضاوت است !!! چرا
شاه زنده نباشد ؟؟؟و هنوز هم بر تخت پادشاهی فرمان ندهد !؟

گفتند ایرانی ها کینه و کدورتشان زیاد است اما تا این حد؟؟؟

 
At October 18, 2008 at 5:36 PM , Anonymous Anonymous said...

کاشکی مقاله آقای اشکوری را هم می گذاشتید تا ما بخوانیم و هر کس نخوانده بخواند و دریابد کسانی که در مجلس اول حمله کردند تا مهندس را بزنند حالا چنان شیفته مهندس بازرگان شده اند که به شما هم که از ابتدا از ارادتمندان مهندس بازرگان بودید درس می دهند

 
At October 18, 2008 at 5:36 PM , Anonymous الهه said...

مقاله آقای اشکوری خیلی جالب بود و خیلی هم از سر درد نوشته شده بود

 
At October 19, 2008 at 12:30 AM , Anonymous صادق said...

ای کاش مادر گیتی چون اویی(بازرگان) بزابد.

 
At October 20, 2008 at 12:37 AM , Anonymous رضوانی said...

باز هم زیبا نوشتید و صادقانه.کاش ایرانیان کمی تاریخ بدانند که " تاریخ برای مردمی تکرار می شود که نمی دانند"

 
At October 20, 2008 at 2:00 AM , Anonymous بهمن said...

درود بر شما و قلم نازنینتان
در راستای مطلب دو نکته در نظرم می نماید که باید بیشتر به آن پرداخته شود و مردم کمتر بر آن قائل اند.
1- مردم باید بپذیرند که به یقین نه امریکا، که هیچ کشوری و به عیارت دیگر عالم سیاست بعد از ماکیاولی به اخلاق قائل نیستند. پس هر آنکه گمان برد از غرب و شرق کسی دستی به یاریمان می درازد به جز آنکه منافعش را در آن بیند، سخت در اشتباه است. و براستی اگر اینگونه بود مردم رواندا بسیار مستحق تر بودند.
2- ما که خوی غیر ایرانی را ندیده ایم و نمی شناسیم، که آنچه در ایران دیده ایم، اصرار این جماعت به مبرا کردن خود از هر گونه خطایند. نه فقط درمواجهه با مساله ی حکومت، که در هر صنف دیگری از زندگی اشتباه را به گردن دیگری می اندازد. این گونه است که نقش خود در مملکت را هیچ نمی بینند و به حکومتیان به چشم افرادی می نگرند که انگار از دیاری دگر آمده اند و به راستی پس از این همه رساله نوین در باب حکومت هنوز تاثیر "فره ایزدی" بر تفکراتمان بیشتر می نماید.
3- از همه مهم تر که به نظر من ریشه ی تمام بدبختی ماست، این است که بپذیریم هر آنچه امروز مشکل ماست و دیروز ها مشکلمان بوده بدون شک نه از باب هیئت حاکمه زورگو و نادان، که از جهل و عدم اهمیت به مقوله ی تفکر و مطالعه در فرهنگ مردم است. اگر چه در آن روزگاران و چه امروز قدری مطالعه در تاریخ مشروطه و همچنین اندیشه های سیاسی غرب داشتیم، وضع ما اکنون این نبود. اگر مردم آنقدر مطالعه کرده بودند که بفهمند انتخابات نه یک تکلیف الهی، که حقی است که دیر زمانیست مه بشریت برای آن جنگیده است، این چنین ابلهانه آن را تحریم نمی کردند که وضع مملکت این چنین شود. چه دیگر مثال آورم که بر این قصه تلخ پایانی نیست.

 
At October 21, 2008 at 9:50 AM , Anonymous یاسر said...

مسعودخان اگه به خدا و روز قیامت ایمان داری ،‌سریعتر یک سایت درست و حسابی که آرشیو صوت و تصویر داشته باشه دست و پا کن
اگه خودت بلد نیستی بده ما مجانی برات انجام بدیم

 
At October 23, 2008 at 1:46 AM , Anonymous Anonymous said...

با سلام خدمت آقاي بهنود گرامي
به نظرم جاي يك نكته در مسايل آن دوران خالي است و آن واكاوي اتفاقات و نيز پشت سر هم قرار دادن جريانات است؛ شدت گرفتن بيماري شاه، عقب نشيني او، دستگيري افراد ممتاز نظير نخست وزير و سفير ايران در پاكستان (رييس سابق ساواك)، كنفرانس گوادلوب، خروج خانواده سلطنتي از ايران،‌روي كار آمدن دكتر بختيار، وررود آيت الله خميني به ايران،‌مصادره انقلاب به نفع گروهي خاص، نقش بني‌صدر، فوت شاه، كودتاي نژه، حمله عراق به ايران، مرگ جوانان پر شور انقلابي، تغيير سياست‌ها و گفتارهاي آيت الله پس از بر مسند نشستن، نقش جنگ در ابقاي رژيم و در نهايت بهره‌اي كه ديگران از اين همه تغييرات بردند؛ مقايسه اي بين قيمت نفت در آن دوران هم خالي از فايده نيست در جريان تغييرات پيش آمده
سربلند باشيد و شادكام

 
At October 23, 2008 at 7:58 AM , Anonymous Anonymous said...

اطلاعیه دفتر مخصوص شهبانو فرح پهلوی در ارتباط با نامه مهندس مهدی بازرگان
دفتر مخصوص شهبانو فرح پهلوی
اخیراً در گزارش ها آمده که دکتر ابراهیم یزدی وزیر خارجه دولت موقت مهندس مهدی بازرگان و دبیر کل کنونی نهضت آزادی نامه ای منتشر کرده که به زعم ادعای او مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت آیت اله خمینی آنرا برای اعلیحضرت محمد رضاشاه، در زمانی که دیپلمات های آمریکايي گروگان جمهوری اسلامی بودند ارسال داشته است.
بدینوسیله جهت ثبت در تاریخ به اطلاع هم میهنان گرامی میرساند که پادشاه فقید ایران بهیج وجه نامه مورد ادعا را دریافت نکرده بودند، و بر مدّعی لازم است توضیح دهند که اگر نامه وجود داشته به چه طریقی و به چه وسیله ای و به کدام کشور ارسال گردیده است.
دفتر مخصوص شهبانو فرح پهلوی

۲۳ اکتبر، ۲۰۰۸

 
At October 24, 2008 at 4:30 AM , Anonymous Anonymous said...

Besiyar khoshalam ke Mohammad Reza Shah Pahlavi be tosiyee Mohandes Mehdi Bazargan tavajoh nakard vagar na mellat Iran ham aknon bare gonahe va raftare fajihi digar ra bar dush midashr ke ta gharnha faramush nemishod, che dar Iran va che dar kharej.@

 
At October 24, 2008 at 5:29 AM , Anonymous نادر آزادمهر - شیراز said...

عجب آبی ریحته ای در لانه مورچگان. این ها اگر صد سال هم می گذشت از نامه ای که دکتر یزدی افشا کرده باخبر نمی شدند حالا با نوشته شما شدند. علیاحضرت هم اعلامیه ای داده اند که لابد همگان دیده اند. اگر ندیده اند در سایت ها هست که گفته اند چنین نامه ای به شاه نرسیده است. اما با مزه تر خانم [...ه است که خودش در آن زمان همراه با شوهرش از [...] بود بعدها از تصدق سر [...] شده است سلطنت طلب و با همان ادبیات چپ افراطی این دفعه همفکران سابق خود را می نوازد. عیبی هم ندارد همه جایزالخطا هستند و میتوانند راه خود را تصحیحیح کنند. اما وقتی به شما طعنه می زند واقعا واقعا خنده دارست. چون از خودش نمی پرسد که من کجا بودم و نمی گوید همه که مانند من سرپیری روزنامه نگار نشده اند، نوشته هایشان هست.
در مقاله [...] چنین به نظر می رسد که ایشان معتقدست شما که بهنود باشید پای این نامه مهندس را امضا می گذاشتید و ایشان که [...] باشند در آن زمان برای اعیحضرت مثل امروز غش می کردند و البته برای حقوق بشر.
درست گفته اند که انسان فراموشکارست.
ولی باز هم ممنون اگر نمی نوشتی که این همه آشوب نمی شد

 
At October 24, 2008 at 7:33 AM , Anonymous سهند از تبریز said...

من همیشه افتخار میکنم که نویسنده ای بنام مسعود بهنود در این کشور داریم که فکــــر و اندیشه اش جز اعتدال نیست. و نیز درود بر مردان نیک اندیش و پاک سرشتی همچون مهندس بازرگان. افسوس که مردمان این روزگار قدرشناس او نبودند

 
At October 24, 2008 at 4:10 PM , Anonymous Anonymous said...

راست گفته است نادرازاد مهر عجب آبی در لانه مورچگان ریخته ای . اما با نمک تر این آقای بیات زاده است که اصلا موضوع را درنیافته. اصلا و ابدا نفهمیده که شما چه نوشته اید. ظرافت موضوع را درک نکرده بعد پرسیده که چرا شما یک روز چنان نوشته اید و حالا از جمله طرفداران پادشاهی شده اید. زهی بی سوادی. این یکی از ابتلائات بزرگ ماست که گاهی دست به قلم برده و انتقاد می کنیم اما لازم نمی دانیم متن مورد انتقاد را درست بخوانیم. کجای نوشته آقای بهنود هواداری است. جالب است سوسیالیست مصدقی عزیز، نظراتش به جز آن صد درصدی هایش خیلی به آقای بهنود نزدیک است اما ظاهرا از جائی از استاد ما گله دارد . بیخودی همه جا آن گله را حاضر می کند. به هر حال معذرت می خواهم از تطویل این کامنت اما [...]

 
At October 24, 2008 at 5:52 PM , Anonymous خسته said...

دیروز خانم فرح دیبا (پهلوی) در بیانیه خودش اظهار کرد که چنین نامه ای هرگز به دست شاه نرسیده و و کسی از نزدیکان نیز آن را ندیده است...یعنی شما و ما سی و پنج نفر بیهوده خواندیم و نوشتیم؟ چه بد اگر اینطور باشد

 
At October 25, 2008 at 1:12 PM , Anonymous Anonymous said...

نکته مهم این نامه آنست که نشانه بلاهتی عظیم است که متاسفانه از زمان قاجاریه تا کنون دولتمردان ما داشته اند یعنی آدم های فوق العاده کوچکی بزرگترین تصمیمات تاریخ ما را گرفته اند از کسی که با داستان های ملا نصرالدین مملکت را اداره میکرد تا احمقی که شاید منزل خودش را نمیتواند اداره کند ولی برای دنیا برنامه میدهد .

 
At October 29, 2008 at 1:50 AM , Anonymous Anonymous said...

موضوع جالبی است که باز در این برهه از زمان ما را به گذشته میبرد . خدا کند ما ملت از تاریخ درس بگیریم و مجبور به تکرار ناریخ نشویم ولی جای سوال دارد ، استادی که پیچیده ترین معادلات ترمودینامیک را درس میداد و حل میکرد اینگونه ساده انکاری ؟ مخصوصا اگر برای فرزندانش وصیت کند که شما عبادت کنید که اگر درست بود چیزی از دست نداده اید و اگر نبود ضرر نکرده اید ؟ اگر این مطالب درست باشد واقعا به مدیران گذشته کشور باید ایراد گرفت که چگونه نتوانسته بودند این ((مبارزان و سیاست مداران ))را بشناسند و مهار کنند ؟
تهران عباس

 
At November 11, 2008 at 7:24 PM , Anonymous Anonymous said...

امكان نداشت شاه به نصيحت بازرگان عمل كند چون درمصاحبه اش با ديويد فراست در ا بي سي از وي با نام مرد مضحك ياد كرده بود. اما هرچه بود ما دردوره نخست وزيري آقاي بازرگان كلي قصه هاي ملا نصرالدين را ياد گرفتيم. بيعتش با خميني هم از همون كارهاي ملانصرالدين اش بود. ملت ومملكتي را به هچل انداخت تا كي از اين هچل خلاص بشيم

 
At December 5, 2008 at 10:56 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام آقای بهنود عزیز!
تشکر از مقالات بسیار خوب شما، ضمن احترام برای دیدگاه مثبت شما نسبت به آقای بازرگان باید عرض کنم که همانطور که از قدیم گفته اند عالم بی عمل به زنبور بی عسل ماند و این حکایت مردی است تحصیل کرده، دنیادیده و مملکتی رابر باد فنا داده و از همانهایی جفا دیده که یک عمر باورها و اعتقادات قلبی اش را نثارشان نموده است. و به اقتدایشان نماز خوانده و زاری کرده و باز هم در آخرین لحظات مرگ بی تفاوت و بدون تفکر مراتب بندگی و تعلق خاطرش را با توصیه های پیامبرگونه و متحجرانه اش ابراز می کند شاید روزنه امیدی برای فرزندانش باز شده و مرتجعین محترم از سرگناهانش گذشته و حداقل به فرزندان و اهل بیتش رحم کنند و چه بسا پس از گذشت دهه ها و صدها از حکومت اولوهی اسلامی ازو به نیکی یادنموده و همچون شریعتی باز احیاء گردد. وصیتهای ایشان مارا به یاد جملات ائمه اطهار و منصوبین و ارادتمندان ایشان با لباسها و شمایل عربی در سریالهای صدمن یک غاز صدا و سیمای جمهوری توحش می اندازد که شکرلله 24 ساعته از هر 7-8 کانال این "دانشگاه" معرفت کشی پخش می شود. اخر دینداری و اعتقادات قلبی هم حدو حصری رادارد که در صورت عدم رعایت آن همانند الکل و مخدرات مایه مسمومیت مغزی می گردد که عوام الناس بدان نئشگی می گویند و خواص بدان شوذ الهی! با تشکر

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home