Thursday, September 4, 2008

از شرم گریستم

آیا شده است که ایستاده، بالا بلند، مغرور، در مانده از عظمت یک موجود بگریی. آیا شده است مهتاب باشد، از پشت شیشه باد بیاید از تو گذر کند. از یاد برده باشی زمان را و زمین را . . دیشب یک کم گذشته از سحری، آن سو تر از مهتاب، من روبروی شرم. ایستادم و گریستم برای آرامش این زن. این بی منتی، این اعتماد نفس. این که نیفتاده بود و نمی افتاد. ای کاش ای کاش کاش می توانستم او را بر پشت بنشانم و بگذارم از خورشید عبور کند، به زمینش نگذارم تا زمانی که ... با پاهایش صورت را خشک می کرد دیدید.
زبانش نمی خواهد تا بدانی . تصویر داد می زند که چیست و از چه می گوید.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At September 4, 2008 at 11:21 PM , Anonymous لعنتی said...

سلام!
چون عکس را نمی شود دید مجبور شدم تخیل کنم عاقبت و مسلما با قدرت تخیل من کاری هم پیش نمی رود.
تکنولوژی وقتی وارد جایی می شود که بسترهایش فراهم نیست به مضحک ترین وجه ممکن بومی می شود.درست مثل پرده خوانی فیلم های مشهور دنیا در روستاهای دورافتاده ایران. و حالا شاید در مورد اینترنت هم باید چنین کنیم چون با این سرعت های پایین نمی توان عکس دید بهتر است شما عکس را اول کاملا توصیف کنید و بعد متن اصلی را بنویسید.

 
At September 5, 2008 at 4:30 AM , Anonymous Anonymous said...

GERYE ra begozarid baraye shabe zarbat khordane ali,agar mitavanid naghde ravankavi az in eetemad be nafs bekonid va farhngi ke in zan ra asheghe zendegi mikonad,fekr konam kare [...] bashad in mohem.ali

 
At September 5, 2008 at 4:31 AM , Anonymous مهتاب said...

نمی دانم در این فیلم چه بود که آدمی اعتماد به نفسی غریب پیدا می کرد و در عین حال می گریست. هیچ کم نداشت خدای من

 
At September 5, 2008 at 4:32 AM , Anonymous Anonymous said...

عالی عالی تکان دهنده مرسی

 
At September 5, 2008 at 7:00 AM , Anonymous Anonymous said...

heyf keh mosalman nist va roozeh nemigirad, ta beh behesht beravad.

hahaha

 
At September 5, 2008 at 9:43 AM , Anonymous Anonymous said...

دیگر زندان مانع نیست .

 
At September 5, 2008 at 10:46 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود !... خواندن نوشته هایتان روز به روز سخت تر می شود... این چه زبان پر افاده ای است که مدتی است پیش گرفته اید.... من نوشته های شما را از "آیندگان" خوانده ام تا کنون.... لطفا دست از این بازی نازیبا بردارید و بگذارید نوشته هایتان همجون سال های گذشته خواندنی و دوست داشتنی باشد... با احترام... تقی از اصفهان

 
At September 5, 2008 at 11:45 AM , Anonymous نادره said...

تقی از اصفهان واقعا چه بد چه دردناک . من هیچ قصد [...] ندارم اگر هم داشتم [...]م اجازه پخش نمی دهد. اما همین قدر بگویم که زبان وسیله تفهیم و تفاهم است . ما با نوشته های آقای بهنود [...] می شویم عشق می کنیم و متاسفیم متاسفیم که به نظر شما نازیباست. به باور ما نازیبا [...] است و کسی که [...] نادره

 
At September 5, 2008 at 11:45 AM , Anonymous Anonymous said...

با آقای تقی مخالف مخالف مخالف هستم و با نادره موافقم
یاعلی

 
At September 5, 2008 at 11:47 AM , Anonymous احمد شیراز said...

خدایا به آقای تقی انصاف بده [...] خدایا ما را از لذت این کلام نگیر. در همین صفحه پستی هست با عنوان نخواهم گفت کیست، لطفا آقای تقی یکی مثال آن بیاورد از کسی که قبولش دارد

 
At September 5, 2008 at 1:56 PM , Anonymous Anonymous said...

you will also cry if you listen to this amazing man!
http://www.youtube.com/watch?v=tQ8pkIRwws8&feature=related

 
At September 5, 2008 at 3:07 PM , Anonymous Anonymous said...

درست است که آرامش این زن تحسین برانگیز است ولی حیف که بی حجاب است و نور ولایت به دل او نتابیده و لاجرم در آن دنیا به جهنم می رود و مار غاشیه و عقرب جراره او را نیش می زنند.مگر آنکه به دامن اسلام عزیز درآویزد و آیت الله مکارم شیرازی برایش دعا کند. شما هم وقتی سحری می خورید برایش طلب آمرزش کنید و دعا کنید که نور ولایت مطلقه فقیه بر جانش تابیدن بگیرد.

 
At September 5, 2008 at 4:33 PM , Anonymous رضا said...

با سلام به استاد و دوستداران ایشان
اول از آقای تقی تقاضا میکنم به جای اینکه از استاد بخواهند سطح کار خود را پایین بیاورند، خودتان زحمت بکشید و قدری دانش ادبیات خود را بالا بکشید. در آنصورت لذتی که از خواندن نوشته های استاد بهنود نصیبتان میشود قابل وصف نیست.
در ضمن می خواستم لینک زیر را هم بگذارم که برای من تکاندهند بود و مرا به گریه انذاخت
http://www.youtube.com/watch?v=jjWtaTtiZEg

 
At September 5, 2008 at 4:56 PM , Anonymous نيکو said...

جناب بهنود..منهم با کامنت بالا موافقم... انشاء و نگارش جذاب و گيرای شما که آدم را راحت و سبکبال بر امواج کلمات مينشاند و ميبرد، اين نيست... مثل اون فيلم يا سريالی که از بس روان و زيبا درست شده که خيال ميکنی عين واقعيت است و همراه و غرق اش ميشوی و فيلم و سريالی که دم به دقيقه حضور دوربين و عوامل صحنه را حس ميکنی از بس تصنعی هست يا مثلا خود کارگردان به عمد سعی در خودنمائی دارد... من نوشته ها و کارهای صادق و صميمی و بدون سعی در خودنمائی قبلی تان را بيشتر دوست داشتم...ممنون ـ نيکو

 
At September 5, 2008 at 10:59 PM , Blogger HASSAN said...

MAN GERISTAM AZ IN HAME ESHGH, POSHTKAR VA TAHAMOL,VA KHODAYA MA CHE NASEPASIM VA CHE MAGHROOR. MAMNOON MR. BEHNOOD.

 
At September 6, 2008 at 12:17 AM , Anonymous Anonymous said...

What a strange post! Last thing she wanted to see was for someone to cry for her!

Raha

 
At September 6, 2008 at 2:40 AM , Anonymous mouris said...

براي اينكه زبانش را بفهميد به سايت آقاي علامه زاده مراجعه كنيد
از دور بر آتش
http://reza.malakut.org
نام پست: بگذار زندگی کنم

 
At September 6, 2008 at 11:19 AM , Blogger Arash Sigarchi said...

سلام. مشتاقانه در انتظار نوشته ای جدید از شما هستم در مورد رییس جمهور شدن همسر بی نظیر بوتو. یادم هست در "دربند اما سبز" در مورد بوتو زیبا نوشته بودید.

 
At September 6, 2008 at 7:38 PM , Anonymous خسته said...

من هم چند بار به این شیوه نثر افراطی و نامفهموم آقای بهنود (که اوایل خیلی پرحلاوت بود) اشاره کرده ام و هر بار مورد سنگباران عاشقان ایشان قرار گرفته ام...ولی از همین جا میدانم خیلی از این طرفداران این نثر، خودشان هم تمام و کمال معنیش را نمیفهمند و این یکی از سنت های دیرینه ی ماست که به آنچه نفهمیم احترام بگذاریم...بروید بعنوان مثال، از صد نفر از دوستداران شاملو بپرسید که این "عهد عتیق" چیست که میگویند سبک شاملو برگرفته از آن است....حتم دارم خیلی ها شان نمیدانند که "عهد عتیق" همان است که ما در ایران به آن "کتاب تورات" میگوییم...از آن گذشته، آقای بهنود با کمی دقت و جستجو در اینترنت میتوانند املای درست نام خیلی از مشاهیر را بدانند و از ارزش مقالات شان (که به واقع با ارزش است) نکاهند. از ما گفتن.

 
At September 7, 2008 at 2:46 AM , Anonymous مهرداد said...

آقا یا خانم خسته کسی شما را سنگباران نکرده بلکه یادم می آید که هر بار یکی برای شما نوشته خودشکن آینه شکستن خطاست. هر چه مثال می زنید نظرتان روشن تر می شود و معلوم می شود حق با منقدان شماست. مثل همین مثال عهد عتیق که مرحمت فرمودید یعنی هر شاعر و هر نویسنده ای به اندازه فهم و سواد شما بگوید و همه یکشکل شوند چون اندازه سواد من و شما ثابت است. اما عزیزم این راهش نیست شما به جای این کلی گفتن های تکراری و بی اثر مثال بزنید و نشان دهید که خیال اصلاح دارید و ما را هم راهنمائی کنید. مثل آخوندها کلی گوئی فایده ای ندارد [...]

 
At September 7, 2008 at 2:47 AM , Anonymous Anonymous said...

من دیگر جواب خسته را نمی دهم آن قدر بنویسد و خود را نشان دهند تا بقیه بفهمند چه عرض می کنم. درد جای دیگرست

 
At September 7, 2008 at 8:47 AM , Anonymous محمود said...

بهنود جان درود!

تاخیری دو سه روزه به گمان‌ام داشتم و این به سبب سرعت اسفناک اینترنت در ایران است! می‌دانید که بلاگ‌تان فیلتر است و با فیلتر‌شکنی که من دارم باید سرعت مناسب باشد!! پیش‌ترها صبح‌ها خوب بود و الان دیگر صبح و شب توفیری ندارد. به هر حال...

دیدم دوستانی به نثر شما خُرده گرفته بودند و دیگر دوستان هم جواب داده بودند! راست‌اش روزی که کتاب «امینه»ی شما را به دوستی برای مطالعه سال‌ها پیش سپرده بودم، او دست از پا درازتر آمد و... آن‌جا دانستم که مشکل نثر شما نیست! مشکل بیگانه‌گی ما با ادبیات فارسی است و بس!! خاصه ادبیات کلاسیک‌مان. همین‌ها با شعر شاملوی بزرگ هم مشکل دارند! «بیهقی» را نمی‌فهمند و...

اما هنوز پُست‌تان را به پایان نبرده بودم که گفتم شاید این زن هموست که حدود ده روز پیش در موبایل یکی از دوستان دیده بودم! زنی که از شانه دو دست‌اش قطع بود و با این حال بچه‌داری می‌کرد و خانه را مرتب و خلاصه فقط و فقط با دو پای‌اش شگفتی می‌آفرید! دوست‌ام به طعنه گفت: زنان ما با دو دست هم ناله و آه‌شان آسمان را برداشته و... دنیای عجیبی‌ست! خلاصه فقط به مسلمانی نیست گریستن و در شب احیا به سر زدن و...شاملوی بزرگ شعر بسیار عمیقی در خصوص شب احیا دارد که بخوانیدش

شاد زی

 
At September 7, 2008 at 1:17 PM , Anonymous barani77 said...

من که با این اینترنت مزخرف ایران نتوانستم تصویر را ببینم. فقط کامنت ها را خواندم بلکه چیزی دستگیرم شود آن هم که دعوا- نه بحث- بر سر نثر شما بود. راستی یکی گفته بلاگ شما فیلتر است. عجیب است.از سرور من فیلتر نیست
سپاس

 
At September 7, 2008 at 4:06 PM , Anonymous Anonymous said...

Mr Behnoud as indeed adopted a new set of rules for Farsi grammar ever since he has migrated abroad, where sentences begin with the verb and end with a proposition! The reader has to perform mental gymnastics in order to solve the puzzle and understand the content! All under the banner of intellectualism!

 
At September 7, 2008 at 11:16 PM , Anonymous نیکزاد said...

خسته جان!کل عهد عتیق را تورات نمی نامند.بلکه تورات تنها شامل 5 سفر عهد عتیق است به نامهای پیدایش خروج لاویان اعداد و تثنیه وقتی راجع به چیزی اطلاعی ندارید بیخودی اظهار فضل نفرمایید..

 
At September 8, 2008 at 8:00 AM , Anonymous Anonymous said...

Cher Massoud
Ce film m'a boulversé, m'a mis devant la réalité d'une volonté humaine exceptionnelle, ayant ses racines dans notre nature divine. La beauté des gestes de cette femme réside dans l'amour qu'elle voue à la vie. Quelle leçon de vie incroyable ! Comme toi cher Massoud, j'ai pleuré moi aussi ! Comment aurais-je pu faire autrement ?! Merci de faire vivre, et revivre, ces beautés humaines si touchantes...
Un Iranien de Paris

 
At September 10, 2008 at 8:05 AM , Anonymous خسته said...

نیکزاد جان! من هم این چیزها را میدانم اما نخواستم متن را طولانی کنم و از اصل مطلب دور بیفتم...حالا که شما زحمتش را کشیده واظهار فضله فرمودید، دیگر مشکل حل شد و همه فهمیدند که عهد عتیق یعنی چه

 
At September 12, 2008 at 4:41 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام:
من هم ار شرم گريستم.زماني كه براي پخش نظري به يكي از محلات پايين شهر رفتم.زناني كه با دستاني پينه بسته و پاهايي ناتوان به دنبال ماشين راه افتاده بودند كه شايد قرعه به نام ان هابيفتد.شرمسار شدم ار اينكه ايراني هستم ولي از حال هم وطنم نه ار حال هم شهريم بيخبر.من كه مي خواستم مانند امينه باشم قوي و مانند خانوم استوار و مانند ملكه جهان با درايت.

 
At September 13, 2008 at 6:34 AM , Anonymous Anonymous said...

من نتوانستم ببینم.چیزی نبود!اگر میشوددر سایت خودتان کپی کنید
لطفا البته اگر میشود

 
At October 10, 2008 at 7:59 AM , Anonymous Anonymous said...

زنی را در ایران می شناسم که در شرایط مشابهی زندگی می کند و استاد نقاشی است.اعجاب بر انگیز است واقعا..او با پا چیزی می آفریند که ما با هفتاد دست هم نمی توانیم..البته با دیدن این دو انسان باید فعل نتوانستن را از واژه نامه ها حذف کرد..

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home