Monday, September 29, 2008

سفرنامه کلن، هشتاد سالگی همایون


رفته بودم به کلن دو روزی، اگر آلاسکا هم بود و مجبور به دیدن پوسترهای خانم سارا پلین هم می شدم بایدم می رفت. به سر می رفتم . بچه های تلاش خبر کرده بودند که می خواهند مراسمی بیارایند به مناسبت هشتاد سالگی داریوش همایون. یا چنان که من خوانده ام ایشان را همه این سال ها "آقای همایون" نه بیش و نه کم.

رفتم تا ادای دین کرده باشم به کسی که روزنامه نگاری و نوشتن را بیش از هر کس از وی آموختم و زندگی را شاید. روزگاری از زنده یاد حسین بهزاد میناتوریست شنیدم که می گفت استاد خوب آن نیست که شاگردانی بسازد که مانند خود او بزند بلکه آن است که نوازندگی درست یاد بدهد و بگذاردشان با خیال وسوداهای خود. همایون چنین استادی بود بی آن که ردای استادی به بر کند، اصلا اصراری داشته باشد یاد می داد. و یاد نمی داد که مانند او باشیم عینا، مانند او که از سومکا آغاز کرد و به رستاخیز رسید و حالا حزب مشروطه. یکسره سیاست و سیاست ورزی. من که نه سیاسی ام و نه سیاست می ورزم هم می توانستم از او یاد بگیرم که گرفته ام بسیارها.

باری رفتم و خودم را نفس نفس زنان رساندم به مجلس کلن. و وقتی خانم مدرس صدایم کرد که بعد از شنیدن سخنان خان بابا تهرانی که انگار به نمایندگی از تفکر چپ سخن گفت، پشت میکروفن بروم اول پیام آقای ابراهیم گلستان را رساندم و بعد برای آن که برای آنان که نمی دانستند و احیانا تعجب زده شده بودند که در جمع سیاسیون میانه و چپ و راست، مشروطه خواه و جمهوری خواه من چه می کنم نخود در شله زرد، گفتم از روزی که به توصیه دکتر سیروس آموزگار رفتم به ساختمانی که قرار بود در آن روزنامه ای منتشر شود به اسم آیندگان، چهل سال قبل، و ده سالی بعد که دیگر نرفتم سه روز بود که آقای همایون به من حکمی داده بود به عنوان قائم مقام موسسه.

شرحی از آن خوش حال ها گفتم. از فاصله بیست تا سی سالگی خود. از مکتبی گفتم که آیندگان بود. از دانه ای گفتم که فشاند و نهالی که نشاند. از سرنوشت آیندگان گفتم وقتی که او در آن نبود و من هم نبودم. و انقلاب بود. از روزی گفتم که برای آخر بار همه گروه های سیاسی در برابر تصمیمی برآمده از دل حکومت جدید ایستادند. تظاهرات علیه توقیف آیندگان.

از حاضران در میهانی کلن، تا این گفتم برخی دستشان به سرشان رفت. آثار ضربه های آن روز.
بدین گونه نشان کردم که مکتب آیندگان از کجا آمد و چه شد.

آقای همایون در پایان مجلس که خواستند از حاضران و سخنرانان قدردانی کنند اشاره کردند که در روایت من نکته ها شنیدند که نمی دانستند. آری چنین بود چون در همه سی و یک سالی که گذشت ندیده و نگفته بودم. اگر خطا نکنم آخرین بار در پشت بام وزارت ارشاد [اطلاعات و جهانگردی آن زمان] بعد از حادثه سینمارکس آبادان من از تلویزیون رفته بودم با او در مقام وزیر و سخنگوی دولت گفتگو کنم.

و این مناسبت ها چه که نمی کند. چنان که وقتی دکتر سیروس آموزگار روایت از آن سال ها گفت و از شناخت طولانی خود از همایون، انکار پنبه زنی بود و حلاجی کرد و پنبه ها را به هوا فرستاد. پنبه یادها را و هنوز دارم با آن ها بازی می کنم که هر گوشه ای شرح راهی است که گذر کردیم تا حال که پراکنده ایم به هر سوئی، تا آن روز که گردمان هم پراکنده شود. گل کوزه گران شویم.

و شب گذشت. صبح چشم باز نکرده ماندم پای شیرین زبانی های خان بابا تهرانی که با رضا چرندابی آمده بود، و صبحانه را با مریم[سطوت] و مهدی فتاپور خوردیم و پای صحبت های بابک امیرخسروی مانند همیشه شیرین و وجودش بهشت. بعد رفتم به دیدار بيژن دادگری که بی دیدن او کلنم به سر نمی رفت. اگر می توانستم سراغی هم از سایه بگیرم و اگر هم نبود با همسرش و بچه ها دقایقی بگذرانم می توانستم گفت که یک سفر دو روزه پرو پیمان رفته بودم. اما افسوس این آخری نشد.

شرح سخنانی که در این مجلس گفته شد. به خصوص سخنرانی مانند همیشه شیرین سیروس آموزگار و سخنان باز مثل همیشه بسیار آموزنده و یادگرفتنی آقای همایون، در شبی چنان پربار قرارست در نشریه تلاش نشر شود. منتظرش می مانم. اما در این راه همسفر شدم با علیرضا نوری زاده که او نیز به اصرار و از نیمه راه آمریکا به هر شکل خودش را رساند به مجلس کلن.

بعد از چهل و اندی که نوری زاده را از دور و نزدیک می شناسم و در زمان های جوانی، و حتی در دوران انقلاب، در دو باند و گروه بودیم و بعد روزگار مرا در تهران و او را در لندن نشاند و جناح ها و دسته ها و باندها را باطل کرد، این اولین بار بود که چنین فرصتی دست داد از برکت مجلس هشتاد سالگی آقای همایون. در هواپیما از هیث رو تا فرانکفورت و از آن جا با قطار به کلن. بگو از ساعت ده صبح تا هشت شب با تاخیر ها و معطی هایش. تنها ماندم با نوری زاده و گفتگو کردیم. تحربه جالبی بود. این خصلت عطوفت و شاعرانگیش بیشتر در چشمم پررنگ شد. هیچ حرفی از سیاست نزدیم . هیچ روایت از این جمله که می گویند و می شنوید نگفتیم. و به شرح ایضا در برگشت تا نیمه شبی که به خانه رسیدیم.

باید این را از هم برکات داریوش همایون بدانم که در آن روزگار از جمله درس ها که از وی گرفتم معجزه گفتگو بود، رو در روئی با آدم ها شدن، نفس به نفس.آقای همایون در آن چهل سال پیش در حالی که لحظه ای را برای خواندن و دانستن از دست نمی داد و می خواست همه این باشند اما برای هر جدل و هر معضلی، گفتگو را دوا می دانست.

عکسی که در صدر این نوشته آمده از مجلس است و از آن جا که نشسته بودم از صاحب مجلس.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At September 29, 2008 at 8:35 AM , Anonymous Anonymous said...

با یاد یاران شاد باش . امیدوارم از این انسانهای محترم بیشتر ذکر نام و آموزه نمائید .

 
At September 29, 2008 at 3:14 PM , Anonymous Me!! said...

Dear Masoud,

I saw your webpage recently and I read all your beautiful posts...
Your descriptions of events- which only have the chance to be occured in Iran(!)- are outstanding, pretty colorful...

Yeah, you describe and analyze well. But I have a problem with poeple like you , however I love you at the same time...

You are not able to undrestand the requirements, propose a solution and organize it. Something that leads to a social movement or a way, no matter how much small or narrow...

let's see the mess is going to be happen about the next president of Iran... Our best poeple really can not decide who should come , and who should not! Karrobi , Khatami or I don't know...

Who are going to mentally lead our reformist politicians ?

Give me something real, something beneficial...!

 
At September 29, 2008 at 4:15 PM , Anonymous Ali said...

آقای بهنود واقعا جالب است که با آقای نوری زاده ساعتها هم صحبت شدین واز آن فقط چند سطر نوشتین .می خواهم ازطریق شما آنها که مرا دائی جان ناپلئون خواندند بدانند که اگر من گفته ام که انگلیسی ها دنیا را اداره می کنند (که با این غلظت هرگز نگفتم) پس احمدی نژاد را چه می خوانید که می گوید تمام حوادث دنیا کار امام زمان است

 
At September 30, 2008 at 1:58 AM , Anonymous Anonymous said...

تورج فرازمند که خدایش بیامرزاد در گفتگویی با داریوش همایون
در رادیو صدای ایران در لس آنجلس بحث اینکه چرا شاه سلطنت
کردن را بحکومت کردن ترجیح نمیداد کشاندند ٬ از قضا داریوش همایون
تورج فرازمند را استاد خودش مینامید ولی با اینکه چند سالی جوانتر بود
هم وزیر اطلاعات بود هم بنوعی رئیس فرازمند و فرازمند بارها گفت
وزیر شدن در دوران شاه شایستگی های خاصی داشت که ایشان از ان نصیبی
نبرده بود ؟؟ و از اقای همایون بطعنه انتقاد میکرد که امروز که دیگر شاهی
در کارنیست براحتی از عملکردهای ان انتقاد میکند اما در ان دوران کوچکترین
انتقادی را از شاه نمیپذیرفت ...و بطور سربسته میگفت شاه از اوان جوانی اش
دوست داشت همه از وی اطاعت محض کنند اما جوان بود و سیاستمداران پیر
و کهنه کار این فرصت را نمیدادند تا اینکه بعد از ترور منصور و امدن هویدا
تمام ارزوهای دیرینه شاه براورده شد انهم سیزده سال !!!دیگر نفسی از کسی
در نمیامد و اوج فلاکت ان تک حزبی شدن ایران با اسم رستاخیز که گویی اخرین
میخ بر تابوت رژیم بود

 
At September 30, 2008 at 6:13 PM , Anonymous Anonymous said...

to az parviz nik-khah ham shekayat kardi?
az to motherfucker che entezari mishavad dasht
montazer bash
noubate to ham khahad resid

 
At October 1, 2008 at 2:07 AM , Anonymous Anonymous said...

agha behnood,dar keshvari ke man zendegi mikonam (indexe corruptione siasi)dar haddeaghale jahani ast,vali sisasikaran va hatta honarmandan be vojode akhlagheyash eteraf mikonand,yaani inke parti bazi az tarighe emkanate doosti va rabeteye ghavi ba adamhaye sarshenas be club bazi va dadane emkan be ham baraye be estelah bala keshidan yek digar ast ke kolli az shayestegan be dalil nadashtane in emkan dar ja mizanand.in toomare shoma va liste derazetan az A ta Ö,man ra be yade in masale endakht ke shoma ba inhame adamhaye rangarang ke mishnasid ta 100sale digar clubetan ra bimeh kardehid,albatte in aslan bad ham niist,agar shamloo gofteh bood ke behonood domesho jai gir nemideh,faghat niist ke bebinad ke dometan ra eslahtalaban gir gerftan,shad bashin .Ali

 
At October 1, 2008 at 2:49 PM , Anonymous Anonymous said...

Clear, informative, concise and enjoyable to read. It seems you still feeling itchy to be a reporter! Very nice piece of report anyway. Thank you!

 
At October 1, 2008 at 3:00 PM , Anonymous محمود said...

بهنود جان درود!

برای‌ام جالب بود که شما خود را شاگرد «داریوش همایون» می‌دانید! من اول‌بار نام ایشان را از زبان دبیر تاریخ دوران دبیرستان‌مان شنیدم که می‌گفت: مقاله‌ی جنجالی با نام مستعار «رشیدی مطلق» کار ایشان بوده است و... که به نظرم اشتباه می‌کرد

این نوشته‌ها که شما از مردان گذشته به دست می‌دهید همه را مقبول افتاده و حتا «داریوش همایون» هم پنهان نکرده مسئله را در گفتار شیرین شما! این نوستالژی‌تان زبان‌زد همه است.

خطاب به ناشناسی که گفته بود: دُم‌تان را اصلاح‌طلبان گیر گرفته‌اند! بگویم که هنوز برای شناختن «بهنود» کیلومترها باید از ایشان مطلب و مقاله و تفسیر ببینید و بخوانید

شاد زی

 
At October 1, 2008 at 7:23 PM , Anonymous باراني77 said...

شما از برکات داریوش همایون می دانید، ما از برکات شما

 
At October 1, 2008 at 10:25 PM , Anonymous mi said...

Dear Behnood,
If any video of the event is available, please post the link.
Thanks,

 
At October 2, 2008 at 8:04 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام
البته این به نوشته شما نامربوطه اما اگه وبلاگ آقای مرعشی رو نمی خونید شاید براتون جالب باشه:
"قانون مداري ژاپني ها و قانون گريزي ما
بیاد دارم در زمان استانداری کرمان و دوره اول ریاست جمهوری جناب آقای هاشمی رفسنجانی و وزارت کشوری آقای عبدالله نوری ، با یک هیئت مطالعاتی از معاونان وزارت کشور به ژاپن رفته بودیم .
موضوع مطالعه ، چگونگی اداره شهر ها و روستا های ژاپن و یا به عبارتی دولت های محلی بود . در آنزمان هنوز شوراهای شهر و روستا تشکیل نشده بود و در مورد اختیارات استانداران و فرمانداران هم بحث های جدی مطرح بود .
سیستم مدیریت ژاپن فوق العاده منظم و در عین حال پیچیده است . در آن کشور چند رده و سطح مدیریت وجود دارد ، دولت محله ، دولت شهر(شهرداری) ، فرمانداری ، استانداری ودولت ملی و برای هر یک از این سطوح هم یک مجری به انتخاب مردم و یک پارلمان نیز به انتخاب مردم وجود دارد و همه این سطوح هم دارای استقلال کامل از سطح بالاتر بوده و هیچ رابطه ای هم بین این سطوح وجود ندارد .
به عنوان مثال در مورد معابر وخیابان ها یا جاده ها قانون اینگونه حکم می کند که مدیریت معابر تا عرض ده متر با دولت محله ، از عرض ده متر تا بیست متر با شهرداری ، از بیست متر تا سی متر با فرمانداری ، از سی متر تا چهل و پنج متر با استانداری و بزرگراهها با دولت مرکزی است.
توضیح وضع مدیریت در رده های مختلف در ژاپن مفصل و از حوصله این یادداشت کوتاه خارج است، هدف از این یادداشت نکته دیگری است . در جریان مذاکراتی که با مسئولان شهرداری توکیو داشتیم ، من سوال کردم اگر کسی در ژاپن بر خلاف پروانه و جواز ساختمانی خود بنا بسازد ، چه رفتاری با او خواهید کرد ؟ افراد حاضر در جلسه کمی با هم بحث کردند و گفتند که برای پاسخ به شما ما باید با مشاوران حقوقی خود مشورت کنیم و پاسخ آن را به جلسه روز بعد موکول کردند و روز بعد پاسخ دادند که چنین موضوعی در قوانین ژاپن پیش بینی نشده است !!! پس از شنیدن این پاسخ بلافاصله من گفتم مگر می شود ؟ گفتند تا امروز هیچ تخلفی از جواز های ساختمانی در ژاپن ثبت نشده است ، لذا ضرورتی به پیش بینی نحوه برخورد با آن در قوانین وجود نداشته است .
حال شما مقایسه کنید این ادب و رفتار را با رفتار من و شمای ایرانی که اگر بتوانیم قانون را دور بزنیم ، یا دور از چشم مامور خلافی انجام دهیم آن را یک زرنگی و افتخار برای خود تلقی می کنیم .
در ماه گذشته گزارشی را مطالعه می کردم که چون قانون نظام وظیفه اجازه می دهد تا فرزند کفیل مادر بی شوهر خود شود ، بعضی از خانواده ها برای استفاده از این تسهیلات قانونی ، به زشت ترین امر که طلاق است پناه می برند . البته پس از طلاق رسمی دوباره براساس عقد شرعی و نه رسمی زن و مرد با هم زندگی می کنند ، ولی می خواستم عمق فاجعه قانون گریزی را یادآوری کنم .
یا اینکه چون وزن زیاد باعث معافیت از خدمت می شود پاره ای از جوانان قبل از فرارسیدن موعد سربازی به پرخوری روی می آورند تا با این سلاح از معایت استفاده کنند !!!
هر چند این بی انضباطی ها در مقابل بی انضباطی های هیئت حاکمه قابل اغماض است و زمانی که مدرک تحصیلی وزیر کشور دولت مدعی ارزش گرائی و مبارزه با فساد اداری و مافیا ... تقلبی از آب در می آید و آب از آب هم تکان نمی خورد و رئیس جمهور نسبتا" کمروی ما هم خم به ابرو نمی آورد بلکه همچنان مدعی اداره جهان است ، از جوانان کم تجربه با آموزش های غلط چه انتظاری می توان داشت .
مسائل ما حل نخواهد شد ، مگر روزی که ما مردم و البته مسئولانمان از برج عاج خود ساخته ذهنی خارج شده و با عزمی جزم راه صحیح زندگی را در پیش بگیریم . با فرار از قانون و ادعا کردن مسئله ای حل نخواهد شد. "
وبلاگ سید حسین مرعشی (marashi.ir)
سه شنبه نهم مهر هشتاد و هفت

 
At October 2, 2008 at 8:55 AM , Anonymous Arash said...

سلام استاد
خسته نبایشد! اتفاقا یک مقداری از گزارش سفر رو دکتر نوری زاده تعریف کردن! استاد ممکنه یه مطلبی هم در مورد این افتضاح آقای کردان بنویسید.
با تشکر فراوان

 
At October 3, 2008 at 2:40 AM , Anonymous Anonymous said...

با سلام به شما از یک طرف جای خوشحالی است که جمع ضدین در جایی گرد آمده اند و ظرفیت تحملشان به جایی رسیده است که با هم گفتمان می کنند. از یکطرف هم بسیار خوب است که شما هر چه خصائص مثبت بود در آقای همایون همه را گفتید. اما فقط یک روی سکه را که طرف دیگر سکه همه ویژگی های نامطوب است و نامردمی هایی که در زمان قدرت در حق مردم و ایران روا داشته اند. اگر چه بنا نیست که در مجلس بزرگداشت کسی عیب های او نیز گفته شود. قلم شیوا و نرم شما این ویژگی ها را دارد که آنقدر لطیف است که وقتی خشونت را هم تصویر میکند انسان احساس میکند واقعا چه توانایی در قلم ژورنالیست محبوب همه ما وجود دارد که طوری آن را یعنی خشونت را وصف می کند ضمن اینکه آن را وارونه جلوه نداده است اما در عین حال زهر آن را هم گرفته است . دوست روزنامه نگار محبوب همه ما یاد بازبینی واقعه 17 شهریور افتادم و اینکه در آن روز تنها چند صد نفر کشته و چند صد نفری هم زخمی شده اند . نه اینکه چند هزار نفر کشته و زخمی واقیت آن است که کل کسانی هم که در جریان کودتای 28 مرداد کشته و زخمی و بعد هم اعدام شدند چند صد نفر بیشتر نبودند و تمام چریکها و مبارزین مذهبی و یا غیر مذهبی هم کهاز سال 45 تا 56 در خیابانها و در درگیریها کشته شدند باز هم چند صد نفر بیشتر نبودند احتمالا جمع کسانی در همین مدت در زندان های شاه و آقای همایون و همکاران زیر شکنجه کشته شدند یا در زندان اعدام شدند شاید به صد نفر هم نرسد. اما حقیقت حکومت استبدادی و ضد دموکراتیک و وابسته آن با کاهش و افزایش این ارقام عوض نمی شود.
البته حسن شما و دیدگاه ژورنالیستی که دارید آن است که خشونت را هم تلطیف میکنید و من بدون اغراق با اکثر نوشته ها و نظراتتان موافق هستم خصوصا نقطه نظرهای شما را برای تاثیر گذاری در روند تحولات داخلی بسیار می پسندم به ویژه در مورد انتخابات های کشور.
عرض آخر اینکه ایکاش صحبت ها و مصاحبه های جناب آقای نوری زاده را با شبکه های عربی هم ببینید و باره و بارها بر خلیج تکیه کردن های ایشان را شاهد باشید . بیاد دارید که چون شبی در صدای آمریکا به شما ایراد می گرفتن که شما هنگام اشاره به خلیج فارس کلمه فارس را از قلم انداختید سایر ایرادات بماند امیدوارم بد اخلاقی بنده را ببخشید
شادمان پایدار و موفق باشید .

 
At October 3, 2008 at 12:37 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب اقای بهنود مطلبتان خواندنی بود و آموختنی. فقط ذکر یک نکته: به گمانم "حزب سومکا" (حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران) صحیح باشد نه "سونکا" که شما نوشته اید.

 
At October 4, 2008 at 4:27 AM , Anonymous Anonymous said...

من خوب می دانم که آقای همایون هیچ با عقاید شما پیوندی ندارد و هم شما. اما این برایم زیباست که حق شاگردی و ادای دین به بزرگان در مرام شماست. کاش ما هم یاد بگیریم

 
At October 4, 2008 at 9:30 AM , Anonymous Anonymous said...

با درود
چه زیباصحبتی باشد بین بهنود و نوریزاده
شاد زی
ابراهیمخ

 
At October 4, 2008 at 2:29 PM , Anonymous Anonymous said...

واقعا چه زیبا صحبتی باشد بین دو مزدور قلم به مزد (بهنود و نوریزاده)
ولی همه اینها به کنار خیلی جالبه که چپ ها و جمهوری خواه ها تا این حد دموکرات و آزاد اندیش شدن که در کنار سلطنت طلبان بشینند و خوش و بش کنند. آینده دموکراسی در ایران کم کم داره امیدوار کننده میشه.

 
At October 6, 2008 at 2:31 AM , Anonymous Anonymous said...

بزک نمیر بهار میاد کمبوزه با خیار میاد؟؟

کامنت گزاری که بهنود و نوریزاده را مزدور و قلم بمزد خطا کرده
دلش را صابون زده که چپ ها و جمهوری خواهان !؟ چه خوشدلانه با
سلطنت طلبان کنار آمده اند و نتیجه هم گرفته اند که اینده دمکراسی
در ایران امیدوارکننده و.... آخه باسواد محله شما که بهنود و نوریزاده
را اینگونه میچلانی چون انقلابی نیستند و نبودند و نخواهند بود پس

ان جمع دمکرات کی ها هستند !؟ اگر چپ است حتما کومله !؟
و اگر جمهوری خواه است حتما رجوی !؟ و اگر سلطنت طلب
است که چشمانت روشن ....ان جمع همان دو درصدی ها هستند
که در مقابل کل مردم ایران مهر مردودی بر کارنامه دارند

 
At October 6, 2008 at 10:39 PM , Anonymous Anonymous said...

به نظر میاید که یکی از کمبودهای قابل توجه در طرح های مسالمت آمیز برای ایجاد تغییرات در ایران ارائه یک پیش نویس از قانون اساسی جایگزین میباشد. آیا فکر نمیکنید اگر جمعی از حقوقدانان برجسته، دمکرات و آزادیخواه، چه در داخل و چه در خارج، با همکاری هم و بطور جمعی یک چنین سندی را برای به بحث گذاشته شدن در مجامع و سمینارهای مربوط به ایران ارائه دهند میتوان چشم انداز روشنتر و دقیقتری از نظام جایگزین به مردم ارائه داد؟

به گمانم یکی از مشخصات انقلاب 57 متاسفانه این بود که مردم میدانستند که چه نمیخواهند اما نمیدانستند که چه میخواهند. از راههای برطرف کردن چنین نقیصه ای میتواند ارائه دقیق خواسته ها و مقایسۀ انها با ناخواسته های کنونی باشد. بنظر میاید در تلاشی مجدد برای اصلاح امور، با هدف بیان حقوقی و دقیقتر خواسته ها و همچنین به منظور کم کردن احتمال انحرافات از وعده های داده شده امروزی- در قالبهایی کلی و مبهم توسط گروههای مبارز و سیاسیّون- در ایام پس از رژیم کنونی، ارائه سندی مکتوب در حدّ و اندزۀ یک پیش نویس از قانون اساسیِ (بالقوۀ) جایگزین بتواند مؤثرتر از هر کلی گوئی و شعارهای تکراری آزادیخواهانه ای باشد.

مسلماً طرح و اجرای چنین پروژه ای به معنای نیابت داشتن از طرف مردم ایران برای تعیین قانون اساسی کشور نیست. هدف از این کوشش، ریختن آرا و عقاید سیاسی در ظرفی است با قابلیت اندازه گیری و مورد قیاس واقع شدن که همانا فرم یک قانون اساسی میباشد. با چنین کاری، هم قابلیت های (و عدم قابلیت های) اجرائی ایده های سیاسی تا حدی نمایان شده و هم احتمالاً یکی بودن ایده های گروههای مختلف که در پس پرده های نزاع و رقابت خود را چندگونه نشان میدهد روشن خواهد شد (و بقول مولانا خواهیم دید که همگی مان یک چیز را میخواستیم چه آن را انگور بخوانیم چه عنب). نتیجه آنکه هم از کلی گویی و شعار دادن صرف دور خواهیم شد و هم این سند خود میثاق وحدتی روشن و واضح بین گروهها میتواند شد و راهی برای همگرایی و همکاری بین ایشان باز خواهد کرد.

چنین سندی البته میباید مورد نقد و بررسی گروه ها و احزاب و رسانه ها و عموم ایرانیان قرار گیرد و به مرور زمان به متنی هر چه پخته تر و کامل تر تبدیل گردد. ناگفته پیداست که تجربه های آموخته از اجرای چنین پروژه ای در آینده ای که نمایندگان واقعی و منتخب مردم ایران به تنظیم قانون اساسی جدید میپردازند به کار خواهد آمد و حتی این پیش نویس میتواند بعنوان مبنای کار مورد استفاده قرار گیرد.

مقایسه بین قانون اساسی کنونی و پیش نویس مذکور میتواند برای هر فردی نیروی قابلی را از جنبۀ نظری تولید کرده و به تبع آن، افزایشی در قوه محرکه جنبش اجتماعی مردم ایران برای رسیدن به فردایی بهتر ایجاد کند.

با احترام
بهمن پارسا
07 Oct 2008

 
At October 7, 2008 at 6:06 PM , Anonymous باراني77 said...

ابراهیم نبوی بیمار است استاد؟ جای مقاله اش در روزآنلاین نوشته بودند مریض است. غمگین شدم

 
At October 9, 2008 at 2:44 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود سفر کلن هشتاد ساله شد.....اما سفر قلم شما
انگاری طولانی تر شده ٬ آقا اینقدر منتظر نباش در ایران
چه حادثه سیاسی و اقتصادی اتفاق افتاده تا تحلیلی کنید

استاد عزیز این غوغای ورشکستگی بانکها و سقوط سهام
در کل دنیا انهم در بعد بینظیر بودن در تاریخ امریکا و
احیانا اروپا برای شما مهم نیست !؟

دوست من بنده از بیست و پنج هزار دلاری که کل هستی
و سرمایه دوران پیریم بود فقط هشت هزار دلارش مانده
و احتمالا اگر معجزه ایی رخ ندهد بصفر خواهد رسید
خب چند ده میلیون بدبخت مثل من هر روزه خاکستر
نشین میشوند !؟ شما فکر کردید چند صد کله گنده
میلیون و بیلیون از دست داده اند نه قربان بصد هم
نمیرسند انچه ماتم عظماست اکثریت این تیره بختی
از طبقه سه و کمی هم از طبقه دو اجتماع هستند

 
At October 10, 2008 at 1:05 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام!من اکثر کتاب های شما را خوانده ام. به عنوان یک آذربایجانی از این که همیشه از کنار مسایل آذزبایجان بی اعتنا رد شده اید متحیرم.لابد این تناقضی است که در همه انسان ها است ودر شما هم.این بی اعتنایی بر شما وهمفکرانتان گران تمام خواهد شد!
اگر به ساحت همایونیتان بر نمی خورد بسایتهایی چنین هم سربزنید:www.oyrenci.com

 
At October 10, 2008 at 2:20 PM , Anonymous بهمن said...

چه زیبا بعضی آذری زبان ها تلاش دارند تا با ارعاب مسایل خود را پیش برند.از انجا که بنده در دانشگاه زنجان تحصیل کرده ام، این یاوه گویی ها برایم چندان تازگی ندارد. وجه اشتراک آنها ارعاب از آینده ای نه چندان دور است که به راستی چه ابلهانه و ساده لوحانه آن رابرای خود به تصویر کشیده اند. منظر اینان به تاریخ، هنر، علم و هر آنچه از صنف تمدن بشری باشد، چیزی جز آن است که سایر جهانیان دارند. علی الخصوص نگاه بی پایه و اساسی که به تاریخ دارند، تنها لبخندی تلخ بر لبان انسان جاری می سازد. نمی دانم تا کی باید این چنین خام، متعصبانه و مغایر با عقل سلیم، نگاه کرد. تا کی باید این چنین افرادی به خود اجازه دهند که دیوار تعصب دیدشان را به واقعیت ببندد.

 
At October 11, 2008 at 4:13 AM , Anonymous فرزاد پورمرادی said...

درود بر تو مسعود
چه زیبا نوشتی . همایون ستاره ای در تاریخ معاصر ایران است و حیف که نمی توانم درباره اش بنویسم !

 
At October 15, 2008 at 10:54 AM , Anonymous Anonymous said...

با سلام!
مقصود از نوشتن این متن نه جواب دادن به آقای بهمن!-که نوشته اش لبریز از فارستازی های مرسوم و غیرمرسوم با کلمات:خام،یاوه گو،متعصب،مغایرباعقل(!!!)،ابله ،ساده لوح وغیره بود-بلکه یادآوری این نکته بود که آقا!زبان ما ترکی است.زبان آذری؟؟؟

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home