Tuesday, September 23, 2008

بی سلسله رقصیدن

این مقاله را از اعتماد روز یکشنبه بخوانید

از حدود سال 1276 قمری که ناصرالدین شاه تصمیم گرفت مانند کشورهای راقیه در ایران هم هیات دولت، و کابینه وزیران تشکیل شود، سازمان های دولتی ایجاد شد و کسانی به وزارت رسیدند تا به امروز صد و پنجاه سالی می گذرد. ابتدا دفتر کار هر وزیر، هشتی خانه اش بود و یکی دو منشی و محرر هم داشت، امروز هر وزیر ده ها هزار لشکر و زیر دست دارد. در این فاصله صدها و صدها دستگاه اداری درست شده که صدها بار در هم ادغام شده و منتزع گردیده، در یکی دیگر ادغام شده اند. تاریخچه هر دستگاه دولتی حکایتی پر آب چشم است از این تحولات که همه به قصد بالابردن کارآمدی و افزایش بهره وری صورت گرفته، همان که هنوز یافت می نشود.

اما گران ترین و جسورانه ترین و مهم ترین تحول ها بی تردید انحلال سازمانی است که برنامه نام داشت و تازه مدیریت هم به آن افزون شده بود. از روز اولی که این تشکیلات درست شد تا همانند "ممالک راقیه، کار ها بر منهج هماهنگی و نظم باشد"، مسئولانش خار چشم مدیرانی بودند که می خواستند شبانه کشور را به بهشت تبدیل کنند تا حالا که جانش گرفته شده و جسدش هست که تا بزودی دوباره احیا شود. و دوباره همه از دستش به فغان باشند.

اولین شخصیت معروفی که بر سر سازمان برنامه نشست ابوالحسن ابتهاج بود که حریفی قدر با قدرتمندترین های خارجی و داخلی بود. سابقه مدیریت درخشانی در بانک ملی داشت در این سمت تازه ناگزیر شد با همه بجنگد، بیش تر از همه با شخص شاه. او سرانجام با تمهیداتی برکنار شد و با باری تهمت و افترا راهی زندان.

دومین کسی که در راس سازمان برنامه آوازه ای یافت احمد آرامش بود که تا به این سمت منصوب شد شروع به افشاکردن خطاها و بی برنامگی ها شد، چنان نطقی علیه آمریکائی ها و طرح هایشان ایراد کرد و چنان آبی در لانه مورچگان انداخت که بعد از آن سال ها به زندان افتاد. چون همه مصائب را در بی برنامگی می دید و آن را حاصل دستورها و سفارش های شاه، دست به تاسیس حزب جمهوری زد. سرانجام این رجل شیک پوش توسط ماموران ساواک در پارک لاله با تیر زده شد . ساواک اعلام کرد چریک سالخورده در درگیری با ماموران کشته شده است.

کسانی که بعدها بر سر سازمان برنامه قرار گرفتند برخی شبانه گریختند. بعضی مانند خداداد فرمانفرمائیان و مهدی سمیعی دو تحصیلکرده پاکدامن به سرعت خود را نجات دادند، چنان که آقای صفی اصفیا دانشی مردی که اهل سیاست بازی نبود. تا سرانجام نوبت به عبدالمجید مجیدی رسید که دوران طلائی افزایش بهای نفت را در راس این سازمان ماند و از قراری که سال ها بعد در بازگوئی حقایق آن دوران خود فاش کرد او و کارشناسان سازمان برنامه با سیاست های انبساطی کشور در دوران اوج گیری بهای نفت موافق نبودند اما سخنی هم نگفتند چرا که نمی شد گفت. به خواست شاه سازمان برنامه عملا مسلوب الاختیار بود و مجری فرمان، گرچه منحل نشد. اما بارها و بارها زمزمه انحلالش بود.

بعد از انقلاب هم اگر کسانی مانند مهندس بازرگان و دکتر سحابی و اعضای کابینه نخستین نبودند که بنا به سابقه اهمیت یک سازمان نظم دهنده را می دانستند حتما در دیگ انقلاب سازمان برنامه آن قدر پخته می شد که چیزی از استخوان هایش نمی ماند. اما به همت آنان و پایداری مهندس علی اکبر معین فر و مهندس عزت الله سحابی ماند و حتی زمانی احساس شد که اهمیت بایسته خود را بازیافته و با استناد به تحولات جهانی و حیطه تازه مدیریت ها، نامش هم شد سازمان مدیریت و برنامه ریزی.

اما در لابه لای پرونده ها و صورت جلسات ثبت است که هیچ دستگاهی مانند این سازمان از مدیران ناسزا نشنید، دولتمردان تمام دوران کمر به قتل هیچ نهاد دولتی چنان نبستند که برای این سازمان. تا سرانجام دست باکفایت محمود احمدی نژاد نه که سازمان مدیریت و برنامه ریزی که شوراهای متعددی هم که برای هماهنگی و ایجاد توازن بین تصمیم ها درست شده بود منحل گردید.

سازمان برنامه از آن رو همه عمر لابق ناسزا بود و سرانجام به سزای اعمال خود رسید که نقش ساعت شماطه دار جامعه را بازی می کرد که در هیچ خانه محبوبیتی ندارد. چرا که از همان ابتدای ورود جامعه به عصر مدرن، این همه که از آزادی گفتیم و شنیدیم، و از قانون، و از دموکراسی، و از سکولاریسم، و از سوسیالیسم و از پوپولیسم، کسی در گوشمان نگفت قانون یعنی نظم. چنین بود که آن راز ناگفته ماند که چگونه می توان در یک بازی تیمی موفق بود. چگونه می توانی گروهی را به مسابقات جهانی برد و آبروریزی نکرد. چطور می توان در خیابان ها مرتب راند، چگونه می تواند به آئین نامه ای که برای آسوده زیستن ساکنان یک مجموعه توسط خودشان نوشته می شود پایبند ماند.و شد تا این جا. امروز روز تردید ها برای شرکت در انتخابات ریاست از آن است که افراد در غیاب نظم و هماهنگی از آبروی خود می ترسند. چرا که این جا ساعت شماطه دار را مانند آن یاغی به نهر سپرده ایم و چه عجب اگر صد باد صبا این جا بی سلسله می رقصند.

برای بی سلسله رقصیدن البته که نظم و ناظم نیاز نیست، البته که برنامه نمی طلبد. البته که هماهنگی لازم ندارد. تازه باید گفت خیلی هم سخت جان بودند کارشناسان سازمان برنامه که این همه تحمل شدند.

بیهوده نبود که یکی از کارشناسان دلسوخته فن می گفت برگزاری مسابقات المپیک پیش کشمان، یکی از ده ها برنامه ای که این ها در مراسم گشایش بازی ها به اجرا گذاشتند و چهل هزار نفر مانند ساعت دور هم گشتند بی آن که پای هم لگد کنند و کسی با کسی دعوایش شود و جائی بلنگد. بی آن که برق قطع شود و بی آن که اتوبوس نرسد، مدیر ناپدید شود.
این همان رقصی است که بی سلسله نمی توان. و این جا سلسله، همان نظم مظلوم است.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At September 23, 2008 at 4:29 PM , Blogger Ali-akbari said...

آقای بهنود لطفا مطلبی در باره ی
ویلیام مورگان شوستر حقوقدان و ناشر
و کارشناس مالی امریکائی بنویسید تا بدانند چه کسانی با انقلاب سبز مخالفند!

 
At September 23, 2008 at 9:04 PM , Anonymous Anonymous said...

ما را این بس که این ذهن در بند و آشفته لطف کرده لااقل از پس نشاشد. تراوش نظم و ناظم پیشکش

 
At September 23, 2008 at 10:41 PM , Anonymous Anonymous said...

و این همان نظمی است که آخرین کلام مولا علی بود که: الله الله فی نظم امرکم و ...

 
At September 24, 2008 at 2:27 AM , Anonymous Anonymous said...

CNN:Ahmadinejad gives teological lectures to UN.ali

 
At September 24, 2008 at 2:34 AM , Anonymous محمود said...

بهنود جان درود!

این بی‌سلسله رقصیدن مناسب دیکتاتورهاست! چرا که بی‌وجود یک سازمانی که سر بزنگاه از آنان بازخواست کند و بازجویی، خب مشخص است بند را به آب دادن است!

حالا می‌خواهد شاه خدابیامرز باشد و اینک آقای «احمدی‌نژاد» و کابینه‌اش! بند را نباید به آب داد و برای خود دردسر خرید

شاد زی

 
At September 24, 2008 at 8:21 AM , Anonymous فرزاد حسنی said...

سلام .یاداشت خوبی بود .بنده خیلی از نکات ریز تاریخی را با کتابهای شما به دست آوردم . همین اواخر کتاب کشته شدگان بر سر قدرت را تمام کردم و خیلی از شخصیت های موثر دوران مشروطه را از طریق این کتاب مجددا شناختم یعنی در واقع با گوشه های بیشتری از زندگیشان آشنا شدم . به هر حال به شما دست مرذیزاد میگم مسعود خان .
----------------------------
فکر کردی چی ننه؟ کسی از مردن ما ناراحت میشه؟ نه ننه... سه دفه که آفتاب بیفته لب این دیفال و سه دفه که اذون مغربو بگن، همه یادشون میره ما کی بودیم و واسه چی مردیم، همون جوری که ما یادمون رفته... این دوره زمونه کسی حوصله قصه شنفتن نداره....این شروعشه ...با دیالوگی از قیصر تاملی دارم در بابا مخاطبین امروز ایرانی ...آقای بهنود فکر کنم موضوع مهمی باشه هر چند ممکن است در بیان ایراداتی داشته باشد .خوشحال میشم نظر شما رو در این باره بدونم .

 
At September 24, 2008 at 11:52 AM , Blogger mehran said...

جناب بهنود عزیز با تشکر از مطلبی که نوشتید به عنوان کارشناس سابقه ی سازمان برنامه دو نکته را می خواهم عرض کنم یکی اینکه نقش سازمان برنامه در تربیت مدیران مجرب نیز نقش بسیار مهمی بود که با انحلال این دانشگاه مدیر سازی کشور نیز تعطیل شد و مطلب دوم این که تبدیل سازمان برنامه با سازمان مدیریت از اشتباهات بزرگ دوران اصلاحات بود چرا که سازمان اداری و استخدامی کشور را با سازمان برنامه ادغام کردند و این باعث شد دو وظیفه ی بزرگ که بایستی مستقل از یکدیگر نقش هدایت کشور را به عهده گیرند زیر سایه ی سنگین یکدیگر از وظایف محوله بازمانند و همان زمان نیز به تذکرات گوش ندادند

 
At September 24, 2008 at 1:08 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام بر آقای بهنود عزیز
اخیرا سیمای جمهوری اسلامی برنامه ای در خصوص جنگ یا دفاع مقدس تهیه و پخش نموده است
این برنامه بر اساس خوانش نظام از حوادث و رویدادهای جنگ تدوین شده
می خواهیم قرائت و نظر شما را از جنگ جویا شویم چه نیک است اگرخواسته مرا بپذیرید و از تاریخ جنگ بنویسید
آنچه از نظر شما حقیقت است

 
At September 24, 2008 at 3:18 PM , Anonymous valeriyana said...

سلام. مرسی خیلی جالب بود

 
At September 25, 2008 at 12:24 AM , Anonymous لعنتی said...

سلام!
نظم همان داروی تلخی است که تفکر کودکانه ایرانی را هنوز رغبت خوردنش نیست.
با 1 ساعت زندگی همراه با زیپ و حاشیه به روزم!

 
At September 25, 2008 at 7:31 AM , Anonymous Anonymous said...

صادق
سلام
شهرداری دو ظرف مقوایی در مجتمع آپارتمانی ما گذاشت که مواد قابل بازیافت را در آن بریزیم . بقیه اش را می توانید حدس بزنید . آنقدر پس مانده های غذا و زباله های متعفن و غیره ( این وغیره را جدی بگیرید)را در آن ریختیم که با شرمندگی درخواست کردیم که از ما بگذرند و ثابت کردیم یکسال آموزش هم کافی نیست . باور کنید دراین ماجرا آقای احمدی نژاد و دولتش دخالتی نداشتند.ضمنا جهت اطلاع بگویم که از نظر مدارک تحصیلی و مدل اتوموبیل های مدرن گران قیمت هیج گونه کمبودی وجود ندارد.

 
At September 26, 2008 at 5:37 PM , Anonymous سمینا said...

راست گفت آن عزیز که این نظم همان است که همه ازش می گریزیم و در نتیجه مجبور می شویم سر به زیر بار زور فرود آوریم. اما نگفتیم که آفرین بر این قلمت که ساده ترین و آسان ترین مفاهیم را چنین زیبا به خورد ما می دهی . به عنوان یک آدم به تو افتخار می کنم و [...]

 
At September 27, 2008 at 4:15 AM , Anonymous omid jahanshahi said...

سلام استاد
درود و سپاس بیکران بر شما که بسیاران بسیار از شما اموختند همچو منی مخلص

 
At September 27, 2008 at 8:55 AM , Anonymous مسعود بُربُر said...

جناب بهنود در شگفتم که شما که در عرصه نت همواره روزآمد هستید، حکمتی دارد این که برای وبلاگتان خوراک آر اس اس نگذاشته اید یا فرصتی نیست؟ جسارت نباشد، فراهم آوردن چنین امکانی اکنون دیگر از ملزومات احترام به مخاظب است و مایی که خواهان نوشته هایتان هستیم هم این گونه، تا بنویسید، با خبر می شویم و به سراغ کلامتان می آییم

 
At September 27, 2008 at 10:22 AM , Anonymous Anonymous said...

بدبینم که ایران روزی روی چنین نظمی را ببیند.بی انضباطی در خون ماست

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home