Tuesday, July 3, 2012

هدف اصلی از تحریم ها


کارتون هادی حیدری، از شرق

تحریم خرید نفت ایران توسط اتحادیه اروپا آغاز شده است. تا پریروز رسانه های یکدست شده داخلی خبر می دادند که اروپائی با هم اختلاف نظر دارند و به مردم مژده می دادند جهان بر سر تحریم خرید نفت ایران به اتفاق نظر نمی رسد. بعد از مدتی پایه و اساس ضد حمله تبلیغاتی خود را بر این شعار قرار دادند که بازار جهانی، وقتی نفت ایران عرصه نشود دچار چنان بحرانی می شود که با این اقتصاد لرزان و ملتهبی که دارند دیوارهایشان فرو خواهد ریخت. به گمان نویسندگان متن های یکدست تبلیغاتی، تحریم نفت ایران یعنی تن دادن جهان به  نفت بشکه ای دویست دلار و این یعنی بحران و فروپاشی. 


این تبلیغات چنان موفق بود که بیش و پیش  از رقیب، دولتیان را فریب داد و آن ها در جلسات کمیسیون های مجلس هزینه های تورم زا  را  بالا بردند و با لبخند به نمایندگان خبر دادند نفت صد دلاری و بالاتر در پیش است نترسید. اینک تحریم ها شروع شده و بهای نفت در بازارهای جهانی کاهش یافته و دارد از حد تعیین شده در بودجه سال جاری دولت پائین تر می رود. البته که چنین نخواهد ماند، اما در حال آن گمانه زنی ها درست از کار در نیامده است.




در  طول مذاکرات پنج سال اخیر که با رجز خوانی مدام دولت نسبت به تصمیم هائی که در دوران دولت های قبلی گرفته شد و متهم کردن هیات های مذاکره گر پیشین همراه بود، اساس تبلیغات داخلی  بر دو نکته گذاشت یکی بر تبلیغ پیرامون توان نظامی کشور – که برای بزرگ نمائی آن، به جز ابیاتی از شاهنامه فردوسی، سخنان آخرین پادشاه ایران در دهه هفتاد میلادی هم الگوی خوبی بود، مورد استفاده قرار گرفت – دوم  وضعیت وحشتناک اقتصادی غرب که مانع آنان از یک ماجراجوئی در زمینه بازار نفت می شود. 


غرب هم بر همین اساس خود را تنظیم کرد، این هر دو را به هم گره زد.  بر اساس پاسی که تهران داده بود یک برنامه  مدون ریخت "ایران هراسی " کرد و میلیارد ها دلار سلاح به همسایگان و ساکنان جنوبی خلیج فارس فروخت، در ضمن قراردادهای امنیتی و دفاعی بست و در برابر هر رزمایش ایران رزمایشی جمعی با جنوب نشینان گذاشت تا  حالا  که وسط مذاکرات، ناوهواپیمابر وارد خلیج فارس می کند و در عین حال تجهیز پایگاه های بزرگ نظامی در سراسر جنوب این آبراه با اهمیت. بخش دیگری از این برنامه هماهنگ در مورد کاستن از اهمیت تنگه هرمز بود، که این را هم از تهدیدهای سرداران و فرماندهان نظامی ایران الگوبرداری کرد. پس همزمان با تهدید  به بستن تنگه هرمز، لوله کشی برای انتقال نفت منطقه از جائی بالاتر از تنگه هرمز آغاز شد و خط لوله های متروک دوباره سازی شد. هر کدام از این گام ها، برای آمریکا و اروپا سودآوری ها داشت – چون مخارجش از جیب کشورهای صاحب نفت به حساب پیمانکاران آمریکائی و اروپائی ریخته می شد – و برای دولت ایران متضمن زیان های مالی بود و قدرت مانور ها را گرفت. اما چون کار به عمل کشید آشکار گشت  پارس جنوبی با تبلیغات به کار نمی افتد و طرف قطری هر سال میلیاردی از این طریق به جیب می برد و الجزایرش قوی تر و با نفوذتر می شود و پیوندهایش با رقیبان محکم تر.

بدین سان می توان گفت که برنامه ریزی ها و تبلیغات رقیب که غرب باشد یک برنامه ریزی سیال است که بر اساس تبلیغات داخلی ایران شکل می گیرد و در هر حال سودی برای اقتصاد متورم و ملتهب غرب دارد. اما در جبهه مقابل تبلیغاتی که با هدف روحیه دادن به مردم ایران صورت می گیرد - یا با هدف خنثی کردن تاثیرات روانی تبلیغات دشمن - انگار سوزنی است که بر صفحه ای گیر کرده و جز خش خشی مدام به گوش نمی رساند خط افتاده. تکرار و تکرار.

وقتی این صورت مساله فشرده شده  در برابر ناظران بیرونی قرار می گیرد، احوالات کشور و مردمش  دشوار و نگران کننده تصویر می شود. اما چندان که این نگاه درونی می شود از آن شدت می افتد. آن ها  که روزهای جنگ را در داخل کشور زیسته اند  به یادشان مانده می دانند که  حتی در روزهای موشک باران شهرها هم زندگی تعطیل نشد. زندگی جاری بود. شب های قوروق و آژیر را به یاد آورید که در حاشیه اطراف هر شهر، پیک نیک ها به راه بود. تا نیمه های شب صدای موسیقی ممنوع می آمد و گاه در میانه اش یک دئوترم گدازان هم از  آسمان عبور می کرد که صدام فرستاده بود و صدای مهیبش چند دقیقه بعد می رسید و دقایقی سازها  از نوازش  می ماندند.

برخی کارشناسان رسانه ای می گویند آن بی خیالی از بی خبری بود. من می گویم بی خبری وحشت زاست و کمتر از آن که رویاساز باشد کابوس آفرین است. گمان دارم که این ژن شرقی ماست که به نوشته یک ایران شناس در مقابل توفان ها خم می شود به عشوه و تعارف، تا بگذرد. ذات خیامی ماست.

آینده چه می شود؟
تحریم های اروپا شروع شده است. بیشتر کسانی که در ایران زندگی می کنند و بخشی از کسانی که ساکن کشور خارج از کشورند – چه  آن ده در صد  که از سر اجبار و تبعیدوار تن به غربت داده اند، و چه آن ها که  آزادانه و در طلب زندگی آزادتر و مرفه تر به خارج از کشور پناه برده اند – حالا هر لحظه مشغول گفتگو، اطلاع رسانی و گاه جدل با دیگرند. موضوع اصلی این است که آینده ما چه می شود.

ما در این جمله،  یعنی ایرانیان، همان ها که  بعد از سی و چند سال زندگی در کشورهای دیگر هنوز خود را ایرانی می دانند، و این  ربطی به رنگ گذرنامه شان ندارد. ایرانیان اند گرچه مجبور باشند گاهی در برگه هائی تابعیت خود را آمریکائی، اروپائی، آفریقائی و یا آسیائی ذکر کنند. همه به درجاتی به  آینده ایران می اندیشند، حتی آن ها  که از تحریم های نفتی و حتی حمله نظامی چندان صدمه ای نمی بینند. حتی آنان که دیگر کسی را در ایران ندارند. اما ایران مادر آن هاست. مادری که از رنجوریش رنج می برند و بر سرنوشتش بیمناک می شوند. اما باید پرسید آیا همه مردم ایران در جریان بحران هسته ای نگران بوده اند. پاسخ منفی است.

پس سئوال برای دانش پژوهان علوم اجتماعی و دست اندرکاران رسانه ای می تواند این باشد که در این وضعیت چه کسانی هنوز آسوده اند و هیچ باکی ندارند، و هیچ کدام از تبلیغات و اطلاع رسانی های جهانی  پوسته آسودگی خاطرتان را نمی درد. کدام گروهند که در مجادله بر سر آینده این مرز و بوم  شرکت ندارند.

پاسخ درست به این پرسش چیزی است که که برای گروهی – و از جمله اکثریت ایرانیانی که خارج از مرزهای وطن زندگی می کنند – قابل قبول نیست. آن ها نمی پذیرند که در قرن بیست و یکم میلادی با این بزرگراه های اطلاعاتی و دنیای مجازی، با این که مک لوهان گفته جهان دهکده ای جهانی است، باز کسانی می توانند بی خبر یا در در مجموعه گلخانه ای دنیا را سیر کنند. گستردگی دنیای مجازی و انقلابی که در دهه اخیر در اطلاع رسانی  به وجود آمده، این فرض را  پدید آورده که انگار همه مردم با اطلاعات موجود سروکار دارند و مانند اینترنت باز ها هر صبح صورت نشسته و ریش نتراشیده وارد دنیای مجازی می شوند و در فیس بوک صفحه ای دارند و اطلاعات خود را با موتور جست و جوی گوگل تنظیم می کنند. چنین نیست.

به گمان نویسنده این مقاله اصلا چنین نیست.  رسانه های امروزی به همان اندازه که فراگیرند، هنوز کنترل پذیرند و تازه این حکایت رسانه هاست، پیامی که توسط رسانه ها منتقل می شود هم کنترل شدنی است، پیام های انحرافی هم می توان فرستاد و به جای پیام و اطلاع واقعی نشاند. این گمان اغراق شده که با گسترش وسایط ارتباطات جمعی و تنوع رسانه ها، آزادی اطلاعات نصیب بشر شد، جای هزار خدشه دارد. نگاه کنید به میزان فیلم هائی که از کره شمالی یا از نقاط اصلی سوریه به جهان سرریز می شود [نگاه نکنید به شهرهای مرزی که حاکمیت دولت بشار اسد لق شده، نیروهای نظامی تجهیز شده اند و به همان نسبت فیلم هم از آن جا می رسد]. یا بهتر این که  نگاه کنید به لیبی که به نظر می رسید بعد از سقوط قذافی آزاد شده است. چرا در این چهارماه "آزادی" فیلم و خبری از آن جا مخابره نمی شود. این همه اسلحه که در جریان سقوط حکومت قذافی در دست های مردم قرار گرفت کجاست. مردم آیا فردای مرگ قذافی اسلحه هایشان را تحویل دادند و دموکرات شدند و روی هم بوسیدند، آن که اسلحه را به داخل شلوار قذافی فرومی برد کجاست، توبه کرده و به ارتش ملی پیوسته آیا. یا غربیان رمزی بلد بودند که فردای سقوط  قذافی و دستگیری سیف الاسلام، همه گل ها شکفته شد. دیو بیرون رفت و فرشته در آمد و همه چیز عالی و بهاری شد.

آمار واقعی و نظرسنجی های به نسبت درست نشان می دهد اکثریت مردم هنوز اطلاعات خود را از همان منبع ارسال پیام های دولتی می گیرند. شاید به همین دلیل عجب نیست اگر میزان واکنش مردم به موارد نقص حقوق بشر کسانی را شگفت زده می کند  و از خود می پرسند چرا با این همه سختی ها کسی – جز همین چند روزنامه نگار و فعال اصلاح طلب زندانی – کاری نمی کند. بسیارند که از خود می پرسند آیا ظرفیت ناراضیان ایرانی همین چهل پنجاه است که نامشان می چرخد و قهرمانانه ایستاده اند؟
به گمانم شگفتی از واکنش جامعه ایرانی به رویدادها و خطرها، ناشی از آن است که هفتاد و چند میلیون نفر از ایرانیان هنوز در ایران اند و شاید ده در صد  آن ها در جریان  اطلاعات مربوط به تهدیدهای غرب و تحریم ها و عوارض آن  نباشند، و تازه نترس و بگو اگر همه آن ها سهم رسانه های آزاد و بزرگراه های اطلاعاتی شوند، باز نسبت چندان تعیین کننده ای در وضعیت موجود رخ نمی دهد.

صورت وضعیت تازه
آغاز دور تازه تحریم ها که باید آن را تحریم هوشمند نامید – یا باید پذیرفت که تحریم هوشمند همین است – به معنای آن است که حکومت گرچه قادر شد از خطر حمله نظامی ناتو یا اسرائیل بکاهد اما در مقابل خطری بزرگ تر بی دفاع مانده است. تحریم های تازه، که دولت مدام تبلیغ می کند که اثری در زندگی مردم ندارد و اهل کسب و کار خوب  می دانند که  دارد، تنها خطرش این نیست که ارزش پول ملی کاهش می گیرد و ارز گران می شود و با بالابردن میزان واردات ایران را تبدیل به یک وارد کننده بی دفاع در برابر چین کرده است. خطر بزرگ تحریم های هوشمند آن جاست که جنگ روانی رقیب اثرگذار می شود و صدای دشمن به خانه هائی می رسد که تاکنون نمی رسید. در حالی که حکومت با خرید دستگاه های پارازیت و شنود و کنترل اینترنت که به بهائی سنگین ممکن شد، کوشید تا   مانع از آن شود که مردم از جنگ روانی اثر بپذیرند، از نکته ای غافل ماند. و آن تاثیر این جنگ بر اجزای حکومت و  بر کارگزاران حکومتی بود.

به گمانم دولت در زمانی که در جبهه خارجی گرفتار جنگی بزرگ است با حرکات نسنجیده ای که در طول تاریخ هیچ کشور دچار بحران و دشمن زده ای خود را بدان درگیر نکرده، در جبهه داخلی هم گرفتار شده است.  بحران روابط دولت و هنرمندان، تشدید بحران روابط حکومت  و روشنفکران، بحران روابط دولت با روزنامه نگاران، بحران روابط دولت با ورزشکاران، بحران روابط حکومت  با زنان، تشدید  بحران روابط با دانشجویان و  جوانان. این ها  ماجراهائی نیست به آسانی و با لبخند بتوان، در دوران تحریم  از آن ها گذشت. هیچ گروه اجتماعی و هیچ بخش از طبقه متوسط نیست که به نوعی از گزند حکومتداری امروز در امان مانده باشد.

تحریم گسترده تر، دستگاه اجرائی را به فروپاشی اخلاقی تهدید می کند، عصبیت را شیوع می دهد، حرکات ناشی از بی آیندگی را گسترش می دهد و نیروهای حاکم امنیت کشور را درگیر امنیت محلات و شهرها می کند. آیا این همان مقصودی نیست که تحریم گذاران در هدف دارند؟  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At July 3, 2012 at 9:43 AM , Anonymous Anonymous said...

اخلاق فروپاشیده که تهدید ندارد. در ثانی عقل که نباشد قاعدتأ اخلاق هم نیست. نزد این سوداگران ،این خود و یقه خود را جر دادنها نشان از عصبیتی ست که به استخوان رسیده است . غبار یأس و نومیدی و بدبینی چنان کشور گل وبلبل را فراگرفته که آینده دهه هاست که قابل رؤیت نیست. سالیانی ست که نیروهای حاکم بعناوین مختلف در مقیاس های کوچک وبزرگ با مردم درکوی وبرزن درگیر می باشند. بالاخره این حضرات تهران آبادی آچمز شدند.

 
At July 3, 2012 at 11:21 AM , Anonymous باران said...

هر روز صبح به هوای آن که قلمی نوشته باشی به این جا سر می زنم . در فیس بوک که راهمان نمی دهی. اما گاهی که می نویسی مانند قطره های باران است که در تابستان تند و گرم بر تن سوخته ای بریزد. حتی وقتی تلخ می گوئی و پرده از درد می گشائی باز امید از لابه لای کلمات پر می کشد و بر جان می نشیند.
دستت طلا

 
At July 3, 2012 at 12:57 PM , Blogger Ajand Andazehgar said...

تردیدی نیست که بدنه ی اصلی رسانه های ایرانی و فرنگی مدت هاست اسیر کنترل نظام های تمامیت خواه، اقتدارگرا یا نولیبرال هستند. حتی رسانه های فارسی زبان خارج از کشور هم دچار تکرار خبرپراکنی های آمریکایی و اروپایی شده اند. اما این سکه سوی دیگری هم دارد. در همین آمریکای تحت سلطه ی شرکت های چند ملیتی که نفس از کسی درنمی آید خط قرمزهای شان بسیار محدودتر از کشورهای دیگر است و مردم را بی عذر و بهانه به حبس ابد بدون وکیل و قاضی می فرستند، تعداد انگشت شماری از رسانه های مستقل به کار خود، خبررسانی، مشغولند. اما به نظر می رسد انحطاط اجتماعی و اخلاقی جامعه به جایی رسیده است که آمریکایی ها به عمد از شنیدن اخبار خودداری می کنند و اگر هم آن را بشنود از این گوش می آید و از آن دگر می رود. متاسفانه سلطه ی نولیبرال ها در حال گسترش است و هر روز مردم دیگر دنیا به این عرصه ی بی خیالی می پیوندند. وگرنه همین تاریخ معاصر یک دهه پیش برای خواندن دست آمریکایی ها کافی است، چه برسد به تاریخ قرن بیستم یا دانستن جزییات اخبار فرای مرزها. مردم دنیای نولیبرال نماینده ی آن اند که: هر که نامخت از گذشت روزگار، هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار.

 
At July 3, 2012 at 1:00 PM , Anonymous Anonymous said...

ما که ثروتمندترین و بهترین و آزادترین و قوی ترین و خوشبخت ترین و زیبا ترین و مهم ترین و برترین و ارزان ترین و محبوب ترین کشور جهان هستیم. خواب بد دیدی؟ از خواب بلند شو بابام جان. کجای کاری؟

 
At July 3, 2012 at 7:16 PM , Anonymous Anonymous said...

ذات خیامی ماست.
As usual enjoyed your analysis and the poetic writing... I just have a question on ذات خیامی ماست, what does it mean? Appreciate the response in advance.

 
At July 3, 2012 at 8:40 PM , Anonymous Anonymous said...

این چنین تملق، بسیار بی‌احترامی به نویسنده آگاه و خوانندگان است.

"هر روز صبح به هوای آن که قلمی نوشته باشی به این جا سر می زنم . در فیس بوک که راهمان نمی دهی. اما گاهی که می نویسی مانند قطره های باران است که در تابستان تند و گرم بر تن سوخته ای بریزد. حتی وقتی تلخ می گوئی و پرده از درد می گشائی باز امید از لابه لای کلمات پر می کشد و بر جان می نشیند.
دستت طلا"

 
At July 4, 2012 at 1:20 AM , Blogger rezaazad said...

بزرگی گفته بود، بلاهت و حماقت پایانی ندارد، یکی باید آن را اثبات میکرد، اینها دارند می کنند. ایران و ایرانی را به فنا می دهند که ثابت کنند احمقند

 
At July 5, 2012 at 10:38 AM , Anonymous mina moradi said...

سلام جناب بهنود ..پیشنهادی داشتم
نمیدانم چقدر امکانپذیر باشد
راستش فکر میکنم شما بتوانید فاروم سیاسی را راه اندازی کرده وانرا مدیریت کنید در این فضای مجازی شما ویا شاید کسان دیگری که نیز مایل به همکاری باشند میتوانند گرداننده بوده وبحثهای مختلف سیاسی ویا اجتماعی ویا هر گونه که خود در نظر دارید مطرح شده وبه بحث ازاد گذاشته شود باشد تا ما مقصودم مردمان عادی بتوانند اندک اندک راه وروش بحث کردن شنیدن نظرات دیگران یاد بگیریم وتمرین کنیم .شاید بتواند به برقراری دمکراسی کمک کند
..به هر حال پیشنهادی است امیدوارم که انرا در خور فکر کردن بدانید با سپاس پیشاپیش

 
At July 6, 2012 at 7:51 AM , Anonymous دکتر احمدی said...

من یکی به شما افتخار می کنم نه مانند [...] فریاد می زنید و نه اصراری بر حضور مدام در صفحه تلویزیون ها دارید نه به حضرات نان قرص می دهید نه به جمهوری اسلامی . امیدوارم این شرایط برای همه همکارانتان فراهم شود گرچه می دانم که شما با تجربه ای که دارید هیجان زده نمی شوید . باری ما به شما افتخار می کنیم

 
At July 7, 2012 at 7:59 AM , Anonymous assad said...

ایران کارش درسته...

 
At July 7, 2012 at 11:26 PM , Blogger انسان سکولار said...

جنگ حتمی است

میگویند سیاست بلوفه و غرب بلوف میزند

گویندگان این سخنان اگر خائن نباشند از تاریخ کشور هیچ اطلاعی ندارند.

ما سه ساله که داریم از خطر قطعی جنگ میگوئیم و این ربطی به بلوف کسی ندارد
شرایط و مقتضیات تاریخی و سیاسی و حتی اقتصادی غرب ایجاب می‌کند که به ایران مستقیما حمله کند و خواهد کرد

حمله به عراق و لیبی و سوریه هم مقدمه‌ی جنگ ایران هست.

امریکا هنگام حمله به عراق یشدت نگران بود که ایران به کمک عراق برود و مقامات ایران شخصا به آنها اطمینان دادند که نادان‌تر از این حرفها هستند که بفهمند اگر امروز به کمک صدام نروند فردا نوبت خودشان است.

دیدید که بعد نویت قذافی رسید و اکنون بشار اسد اما هدف نهائی ایران است.

از زمانی که جرج بوش ایران را جزو محور شرارت قرار داد برنامه‌ی کار چیده شده بود.
روشن‌تر بگویم از زمان یازده سپتامبر برنامه‌ی حمله به ایران کلید خورد.

جنگ حتمی است حال کدام را انتخاب می‌کنید؟
الان که آنها در کش و قوس انتخابات هستند و هنوز تکلیف سوریه را مشخص نکرده‌اند؟

یا زمانی که طرح آنها که می‌خواهند که تحریمها حسابی کارگر بیافتد و جهان کاملا از نفت ما بی‌نیاز گردد به ثمر نشست و انتخابات تمام شد و رئیسجمهور جدیدشان که قول جنگ را داده (و یا همان که مجبور به جنگ است) سر کار آمد و کار سوریه را تمام کردند و تمام مشکلاتشان را حل کردند؟

دل بستن به کمک روسیه و چین هم ساده دلی است ما تنهائیم

اگر خیلی دلتان می‌سوزد و از جنگ می‌ترسید اولا غنی سازی را توقف کنید (گرچه اثری نخواهد داشت) و کلا حکومت را واگذار کنید وگرنه هر چه دیرتر وارد جنگ شویم دست و پا بسته تر خواهیم بود.

 
At July 8, 2012 at 1:53 AM , Blogger انسان سکولار said...

ما اعضای رهبری حزب خردگرائی ایران اعلام می‌کنیم که به این نتیجه رسیده ایم که ادامه‌ی تلاش حکومت جمهوری اسلامی ایران در دست یافتن به تکنولوژی انرژی هسته‌ای حتی صلح آمیز آن مقرون به صلاح نیست و حتی اگر غرب مدعی ما نباشد ما نمی‌توانیم اجازه بدهیم یک حکومت ناصالح چون جمهوری اسلامی به توان تکنولوژی ساخت بمب هسته‌ای حتی نزدیک شود

ما حکومت ایران را به رسمیت می‌شناسیم
دنبال براندازی حکومت نیستیم
از اصلاحات حمایت می‌کنیم
در برابر هر گونه تجاوز غرب در کنار جمهوری اسلامی هستیم
اما صلاح نمی دانیم که حتی در صورت مدعی نبودن غرب نسبت به موضوع تکنولوژی هسته‌ای نظام جمهوری اسلامی چنین توانی پیدا نماید.

چرا که از بعد اقتصادی یک ریال بیشتر دور انداختن در این راه از نظر ما بعد از صدور این بیانیه حکم تجاوز و تعدی در اموال عمومی دارد و از طرف ما قابل پیگرد و مجازات خواهد بود

و از بعد نظامی هرگز دست یابی حکومت اسلامی را به سلاح اتمی مجاز و به صلاح مردم ایران و منطقه نمی دانیم

از این تاریخ به بعد از نظر حزب هر گونه قدمی در راه گسترش توانائی کشور ایران در راه انرژی هسته‌ای چه در مقام کارکنان سازمانهای وابسته چه در مقام دانشمند هسته‌ای و چه در مقام دولتمردان نظام خیانت به کشور محسوب خواهد شد و از نظر حزب مسئولیت اطلاع دست اندر کاران از این بیانیه هم بعهده‌ی جمهوری اسلامی می‌باشد.

 
At July 15, 2012 at 12:57 PM , Anonymous Anonymous said...

کاری شنیدم از سارا نایینی عزیز, کار از دل برآمده. به دلتان خواهد نشست.


شعر : هوشنگ ابتهاج
آهنگساز , نوازنده ی سه تار و گیتار : میلاد درخشانی


http://www.bia2.com/music/1958


نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

قربان شما,
آرش

 
At July 16, 2012 at 8:52 AM , Anonymous میلاد said...

از اینکه اینقدر کم مینویسید خیلی دلخورم. الآن ما شرایط خیلی سختی داریم و شما بهتر از هرکسی میدانید. چرا اینهمه کم می نویسید ما نیازمند شنیدن حرفهای شماییم حرفهای شما آراممان می کند

 
At July 17, 2012 at 1:49 PM , Anonymous Anonymous said...

IQ test:
یک هفته پیش از این نماینده رهبر ایران در سپاه گفته بود که "شرایط حساسی است و در دقیقه ۹۰ به سر می‌بریم. ما در آستانه فتح خیمه معاویه هستیم. مردم باید بیش از گذشته صبر و استقامت داشته باشند و ما باید آستانه صبر مردم را بالا ببریم."
آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی مدتی پیش خواستار تحمل فشارها تا رسیدن ایران به "قله" شده بود.
او در جریان یک سخنرانی عمومی گفته بود: "روزی که به قله برسیم، دشمنی‌ها و معارضه‌های خباثت‌آلود به پایان خواهد رسید."

What do they talk about?
1- Apocalypse
2- The revelation of the 12th Imam
3- Conquering the world
4- Nuclear bomb

 
At July 18, 2012 at 5:41 AM , Anonymous b_bluish@yahoo.com said...

مطلبی از جلال متینی مربوط به وقایع دوران ساسانی خواندم( یکی داستان است پر آب چشم ) که با دوران فعلی همخوانی بسیاری دارد فقط کمی طولانی است .اگر لینک کار نکرد به پایگاه مجلات تخصصی
www.noormags.com
مراجعه شود.لینک مطلب:
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/370618?sta=%u06cc%u06a9%u06cc+%u062f%u0627%u0633%u062a%u0627%u0646+%u0627%u0633%u062a+%u067e%u0631+%u0622%u0628+%u0686%u0634%u0645

 
At August 2, 2012 at 5:17 AM , Blogger انسان سکولار said...

بیانیه‌ی شماره‌ی سه حزب خردگرائی

قطعی بودن حمله به ایران مدتهاست که بر ما آشکار شده است و اکنون مطمئن هستیم که واقعه‌ی یازده سپتامبر شروع سناریوئی بوده که پرده‌ی آخر آن حمله به ایران است.

آمریکا می‌دانست که اگر با ایران وارد جنگ شود چنانکه فرماندهان پنتاگون پیشبینی کرده بودند شروع آن با آمریکا بود اما پایان آن قابل کنترل نبود.

از نظر تئوری ممکن بود که تمام دشمنان آمریکا در منطقه با هم متحد شده و وارد جنگ شوند.

عراق لیبی سوریه سه کشوری بودند که به صورت بالقوه دشمن قسم خورده‌ی آمریکا بودند و اگر آمریکا وارد جنگ با ایران می‌شد به احتمال زیاد آنها به نفع ایران دخالت می‌کردند و حداقل اسرائیل در این میان ضربات سختی تحمل می‌کرد.

آنچه که ساده لوحانه بهار عربی و بیداری اسلامی نامیده می‌شود در واقع عقیم کردن کشورهائی است که به طور سنتی روحیه‌ی ضد غربی داشتند وگرنه چرا بهار عربی در کشورهای دوست آمریکا مانند عربستان اتفاق نمی‌افتد؟

گرچه ما معتقدیم که آنها هم در زمان خودش طعم این نیرنگ صهیونیستی را خواهند چشید.
زمانی که خواسته‌های غرب از حد تحمل آنها فراتر رود و صرفه به سرنگونی آنها باشد.

به هر حال تا کنون ما در حمایت از قذافی و صدام غفلت کردیم همانطور که اکنون از درد و رنجی که مردم لیبی و عراق متحمل می‌شوند غافلیم.

اما اکنون ما رسما به حکومت ایران هشدار می‌دهیم که حمله به ایران قطعی و غیر قابل اجتناب است.

تحریمها به نحوی طراحی شده که همواره از آستانه‌ی تحمل سران نظام کمتر باشد و در هر مرحله که توسط ایشان به عنوان یک واقعیت قبول می‌شود دور جدیدی از آنها آغاز می‌گردد.

همه می‌دانیم که آمریکا و غرب هنوز یک دهم توانائی‌های خود را در فلج کردن اقتصاد ایران بکار نبردند و منتظرند تا با هر مرحله تحریم که ایران ضعیف می‌گردد و قدرت تهاجمی اش کمتر می‌گردد مرحله‌ی دیگری را اعمال کنند.

مذاکرات هسته‌ای هم بازیچه‌ای بیش نیست جهت سرگرم کردن ما تا زمان بگذرد و اولا کار سوریه یکسره شود و دوما انتخابات آمریکا انجام شود چون هرگز در طول تاریخ حکومت آمریکا نزدیک انتخابات با کشوری وارد جنگ نگردیده است.

ما باید این واقعیت را قبول کنیم و منفعل نمانیم تا مانند گوسفندی ما را سر ببرند.

اکنون که خصومت غرب بر ما اشکار شده ما باید تا گرفتار آشوب و قحطی نشده‌ایم و تا سوریه و حزب‌الله هستند از شرایط زمانی موجود استفاده کنیم و در تنگه‌ی هرمز محدودیت عبور و مرور ایجاد کنیم و کشتی‌ها را از نظر مقصد و نوع کالای حمل شونده بازرسی کنیم و برای کشورهای متخاصم محدودیت عبور و مرور ایجاد کنیم.

این امر قطعا تنش زا خواهد بود و احتمالا ما را وارد جنگ خواهد کرد.

اما این جنگ محتوم و قطعی است پس بهتر است به ابتکار ما باشد.

شاید شاید در صورت وقوع یک رویاروئی زود هنگام یک دیپلماسی فعال بتواند آمریکا را وادار کند که با ما وارد مذاکره‌ای جهت ایجاد تفاهمی در راستای منافع مشترک و ترک مخاصمه شود.
گرچه آنهم قابل اعتماد نخواهد بود.
اما باید بدانیم که در سرنوشت ما نبردی سهمگین نوشته شده و نباید حرفهای حساب شده‌ای که گاه و بیگاه افرادی به عنوان کارشناس و دولتمرد غربی میزنند امید واهی امکان اجتناب از این رویاروئی را در ما ایجاد کنند.

ما رسما اعلام می‌کنیم که به دلایل متعددی که در این مجال نمی‌گنجد رویاروئی ایران و امریکا امری حتمی است و انفعال دولتمردان ما در این رابطه یک خیانت آشکار است.

از این به بعد از نظر ما هر گونه کوتاهی برای کمک به سوریه و بشار اسد و بستن تنگه‌ی هرمز مصداق بارز خیانت است.

شورای رهبری حزب خردگرائی ایران

12 مرداد 1391

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home