Wednesday, June 20, 2012

دعوت برای دخالت نظامی


در دو ماه گذشته، با وجود این که مذاکرات هسته ای ایران و نمایندگان کشورهای پنج به اضافه یک دوباره به راه افتاده، اما سه تن از چهره های برجسته ایرانیان ناراضی، بنا به دعوت دو دولت اروپائی به ملاقات های جداگانه ای با وزیر خارجه  و رهبر حزب مخالف دعوت شده اند. موضوع جلسه  یافتن پاسخ  این سئوال بوده است که اگر درگیری نظامی بین غرب و جمهوری اسلامی اتفاق افتد واکنش شما چه خواهد بود. این هر سه جواب داده اند که با حمله نظامی به ایران مخالف هستند و در آن صورت آمادگی خواهند داشت که به ایران باز گردند و با دیگر مردم ایران همسرنوشت و همداستان شوند.

سئوال بعدی این بوده است که به نظر شما چند در صد از مردم جامعه شهری ایران با چنین حمله ای که می تواند به سقوط جمهوری اسلامی منجر شود موافقت دارند. تا آن جا که نقل شده هر سه نفر – با اندکی اختلاف در میزان – گفته اند اکثریت جامعه شهری ایران با چنین برخوردی مخالف اند و این مخالفت جدی است.


در این هر دو جلسه پاسخ ایرانیان، به ظاهر موجب تعجب میزبانان نشده اما پرسیده اند چطور  در مورد افغانستان، عراق و لیبی  چنین اتفاقی نیفتاد. به گفته این مقامات مخالفان تبعیدی آن حکومت ها، با استقبال از دخالت آمریکا، اروپا یا ناتو، برای همکاری با آنان اعلام آمادگی کردند و در عمل نیز از این فرصت برای آزاد کردن کشورشان بهره بردند. چرا  اکثر گروه های ناراضی ایرانی حاضر نیستند هزینه کنند؟ آیا تصورتان بر این است که این عملیات پیروز نخواهد شد و در نتیجه هزینه زیادی بر دوشتان قرار خواهد گرفت.

سابقه ضد بیگانه
این که از دیدگاه سیاسی، تاریخی یا جامعه شناختی چه عواملی وجود دارد که ایرانیان را  از  همسایگان و هم کیشان خود متمایز  می کند موضوعی است که  فراوان از آن گفته و نوشته شده،  تجربه های جدید هم بر آن ها افزون شده است. کشورهائی که در دهه اخیر با کمک آمریکا و هم پیمانانش توانستند از چنگال حکومت های خودکامه نجات یابند، چنین پیداست که با ایران قابل مقایسه نبوده اند. اگر نه همه، دست کم مردم  سرزمین هائی که ملاعمر و صدام و قذافی در آن حکمرانی داشتند، مانعی در تقاضای کمک از خارجیان و سوار شدن بر تانک های آنان برای رسیدن به خانه، در پیش نداشتند. آنان توانستند با این ترتیب  تغییراتی عمده در کشورشان به وجود آورند و به طور خلاصه از دست نظام های خودکامه خشن و سرکوبگر  نجات یافتند. اما چنین پیداست که نجات آن ها هم نتوانست ایرانیان و مردمانی همانند آنان را، به طمع راه میان بر بیندازد.

آیا قدمت تاریخی و قدمت یکپارچگی تاریخی در این تفاوت موثر است. بی تردید کشوری که مدعی چند هزار سال تاریخ است با کشورهائی که سابقه تاسیسشان از قرن بیستم فراتر نمی رود، همانند نیستند. اولی ادبیات و تاریخی دارد که مدام در آن ها  از وهن همکاری با بیگانه دم زده شده  و دومی چنین دغدغه ای ندارد. و نمی توان گفت تاثیر ادبیات و تاریخ بر مردم یک کشور کم است.
آیا سابقه جنبش ها و تلاش های مردمی برای مبارزه آزادی، در این معامله جائی دارد. به زبان دیگر کشوری مانند ایران  که مردمش صد و پنج سال قبل اولین انقلاب منطقه خاورمیانه را برای محدود کردن قدرت حاکم  برپا داشتتد و به ثمر رساندند، در حالی که در آن زمان نیمی از اروپا حکومت های مردم سالار نداشتند،  آیا با مردمی که از بدو تولدشان جز دیکتاتوری ندیده اند، برای تغییر سرنوشت خود، یکسان عمل می کنند.

ایرانیان انقلاب مشروطیت، جنبش دوران استبداد صغیر، دموکراسی و هرج و مرج دوران سلطنت احمد شاه، استبداد سازنده زمان  رضاشاه، آزادی های بعد از جنگ جهانی، نهضت ملی نفت، دوران استبداد مدرن محمد رضاشاهی، انقلاب منتهی به حکومت جمهوری، جنبش اصلاح طلبانه دوم خرداد و سرانجام جنبش سبز برای به دست آوردن آزادی انتخابات را در عرض صد و پنج سال از سر گذرانده اند. و در همه این مسیر، شعارشان ضدیت با استبداد و دخالت بیگانه بوده است. فرق دارند با کشورهائی که سند مالکیتشان توسط کسی امضا شده که امروز فرزند یا نوه اش به همان سیاق حکم می راند.

 از همین روست که هنوز رایج ترین تهمت حکومتگران به جامعه ناراضی ارتباط با بیگانگان است و هنوز بزرگ ترین نکته گیری مخالفان حکومت و دولت به روند اداره کشور این است که ایران را بیش از همیشه به بیگانگان وابسته کرده اند. در این معامله عملکرد و سابقه گوینده نقشی ایفا نمی کند و کسی را گول نمی زند. محمود احمدی نژاد که بیش از همه روحانیون حاکم فریاد ضد بیگانه سر داده، جهانی را علیه خود شوریده و از همین راه محبوبیتی برای خود در میان توده های محروم منطقه خریده، وقتی تولیدات کشور را منهدم کرده و  برای کشیدن بار پرچم ضد آمریکائی، ایران را عملا مستعمره سیاسی روس و ریزه خوار اقتصادی چین کرده است، چطور می توان شعارهایش را جدی گرفت. می گویند دو صد گفته چون نیم کردار نیست.

 آخرین پادشاه ایران که هم پیمان آمریکا و غرب بود و این بر کس پنهان نبود و مخالفانش او را ژاندارم آمریکا و نوکر واشنگتن می خواندند وقتی فهمید  وزیر علوم  کارت اقامت در آمریکا [گرین کارت] دارد فرمان به عزل وی داد و به توضیحات این و آن توجهی نکرد که نشان دادند پروفسور سمیعی به علت تدریس در دانشگاه های آمریکا و رفت و آمد مدام نمی تواند در صف ویزا بایستد و کارت اقامتی گرفته است. اما  محمود احمدی نژاد که محرومان جهان وی را مقاوم در مقابل آمریکا و اسرائیل می دانند و از مخالفان خود سفری به اروپا را توقع ندارد، دو وزیر کابینه و هفت مشاورش تابعیت کشورهای اروپائی و در یک مورد آمریکا را در جیب دارند، و همین تازگی فاش شده است که رییس بانک ملی منتخب وی دارای تابعیت کانادائی است.

ناصرالدین که پنجاه سال بر ایران سلطنت داشت و هیچ شهرتی به ملی گرائی و بیگانه ستیزی ندارد وقتی به اصرار زمانه در عین جوانی مجبور به پذیرش میرزا آقاخان نوری به صدارت شد شرط کرد که تذکره فرنگی  [گذرنامه انگلیسی] خود را پاره کند. تا نکرد حکم صدارتش نداد.

چنان که دو پادشاه پهلوی که به درست یا غلط در تاریخ متهم شده اند که با کمک بیگانگان – به طور مشخص بریتانیا بر کشور مسلط شده اند و مدعیان حوادث دو کودتای سوم اسفند و 28 مرداد، و همچنین شهریور 20 را که منجر به پادشاهی فرزند رضاشاه شد به عنوان سند مستند خود ذکر می کنند – چون به عملکردشان، در دو جنگ جهانی بنگریم مشهود می شود که  وقتی اوضاع را مساعد دیدند، در مقابله با قدرت خارجی  هیچ از مدعیان پرسروصدای سیاست عدمی [یا مستقل ملی] کم نگذاشتند و بر اساس یک نظریه تاریخی رضا شاه و فرزندش سقوط خود را از آن رو تسهیل کردند که با افراط در بیگانه ستیزی می کوشیدند، آن ننگ را از نام خود پاک کنند.

وقتی شاهان مشهور به وابستگی به غرب چنین بوده اند چه تمنا از چهره های مبارز سیاسی که در حسرت آزادی برای کشور خود هستند و می خواهند سرانجام از همین مردم با همین خلقیات رای بگیرند، چطور ممکن است اینان  بهشت رویائی خود را به دو گندم بفروشند و گناهی بر گناهان نکرده خود بیفزایند.

 نمونه های تاریخی
اگر استبداد و استعمار خارجی را دو عامل برانگیزاننده مردم آزادی خواه بگیریم، جالب است که قهرمانان نامدار ایرانی، همچون دکتر مصدق، شهرت خود را به عنوان مقاومت در برابر قدرت خارجی به دست آورده اند، امیرکبیر صدراعظم بزرگ قرن نوزدهمی ایران مرگ را پذیرفت و قرار گرفتن زیر پرچم یک سفارت خانه بیگانه را نپذیرفت و چنان که در تاریخ آمده گفت "من هفت کشور را زیر بیرق ایران می خواهم حالا بیرق بیگانه بر سر در خانه ام بزنم" ایستادند. از دکتر شریعتی شنیدم که می گفت سلسله پادشاهی پهلوی سرنوشتی مانند دیگر سلسله های پادشاهی نخواهد یافت چون آن دیگران همواره با جنگی با دشمن خارجی و در مقام دفاع از وطن به قدرت رسیدند و رضاشاه نه فقط جنگی با بیگانگان نکرد بلکه مشهور است که به خواست انگلیسی ها به این پایگاه رسید.

در تاریخ به عنوان بزرگ ترین ننگ برای سلطنت، از آن  لحظه ای سخن می رود  که محمد علی شاه از ترس انقلابیون به سفارت روس پناهنده شد.

رضا شاه هزار آبادانی در ایران کرد که احمدشاه یکی از آن ها را به یادگار نگذاشت، اما وقتی متفقین او را به اسیری بردند مردم در خیابان ها شیرینی پخش کردند، اما همان ها شانزده سال قبل  برای احمد شاه و غریبی وی ترانه سرودند. اولی به درست یا غلط مشهور بود که به توصیه ژنرال آیرون ساید به سلطنت رسیده  و دومی به درست یا غلط مشهور است  که در مقابل زیاده خواهی دولت بریتانیا ایستاد و حاضر نشد قرارداد 1919 را امضا کند. استادم دکتر شیخ الاسلامی می گفت چنین نیست، اما چه کنم که در باور مردم چنین نشسته است.

این نمونه ها را می توان ادامه داد و ده ها مشابه آن را به یادها آورد. به گمانم این استدلال  که روزگار تغییر پذیرفته و در دهکده کوچک جهانی دیگر آن گونه استقلال خواهی و ضدیت با بیگانگان معمول نیست، که یکی از استادان فرهیخته سیاسی درباره آن نوشته است، به تنهائی نمی تواند همه نشانه ها را رد کند و جامعه سنت زده را به خود بخواند.

بر همین اساس گمان می رود  مقالاتی که توسط نویسندگان و اهل قلم درباب  دعوت از  آمریکائی ها  برای حمله نظامی به ایران – با هر ادبیات و هر نوع نامگذاری - نوشته می شود،  کاری عبث است.  شاید بتوان همین سخن  را در جهت عکس هم بر زبان آورد.  یعنی آن ها هم که مقالاتی مهیج در مخالفت با حمله نظامی آمریکا به ایران می نویسند نیز سر بی صاحب می تراشند و بر تابوتی نوحه می خوانند  که در آن جنازه ای نیست.

از گروه ها و احزاب سیاسی انتظار می رود که وقتی فضای جهانی چنین تهدید آمیز است و رسانه های عالم پر از گمانه زنی هائی در این زمینه، سیاست خود را آشکارا بیان دارند. اما از افرادی همچون نویسنده این قلم که کسی در ایران چشم انتظار نظر آن ها نیست و به فتوایشان کس نه به جنگ می رود و نه به صلح می نشیند، هیچ کس انتظار نظردهی ندارد. به گمانم این حماسه سرائی جز برای  اثبات وطن خواهی نویسنده در دادگاهی فرضی هیچ اثری ندارد.

هیچ کس نیست
اگر قصد نیت خوانی و متهم داشتن مخالفان سیاسی نباشد باید به یاد مخالفان حمله نظامی آورد  تاکنون  هیچ گروه سیاسی ایرانی، از حمله نظامی دیگران به کشور حمایت نکرده است، حتی تنها گروه مسلح مخالف جمهوری اسلامی که پایگاه نظامی هم  در عراق داشتند و نمایندگانشان  در کاخ های دولتی  و پارلمان های عالم دنبال دوست می گردند، از این که آشکارا چنین سیاستی را اعلام دارند پرهیز می کنند. هواداران سلطنت چنین سیاستی را همواره رد کرده اند و در سخنان مدعی پادشاهی هم نشانه ای از این نیست. جمهوری خواهان نیز به صراحت تمام هر نوع حمله خارجی را تقبیح کرده اند.

سرانجام در این انبار می ماند چند نویسنده  درد کشیده و تبعیدی که از آزادی های سرزمین های میزبان برخوردارند و راحت نظر خود می نویسند، چنین می نماید که بیشتر به نمونه های جنگ جهانی دوم [ژاپن و آلمان] نظر دارند که حمله نظامی متفقین سرآغاز دوران تازه ای در زندگانی آنان بود. می گویند چرا خود را با افغانستان و عراق و لیبی مقایسه کنیم، ایرانیان، با آلمان و ژاپن قابل مقایسه اند.

 به نظر چنین می رسد که بحث درباره قبح و حسن حمله نظامی را باید گذاشت و دید کسی از شناخته شدگان سیاست هست که به صاحب مقامان  آمریکائی یا اروپائی خبر دهد که آماده ایفای نقش حامد کارزای است. گمان نمی رود تا به حال چنین کسی یافت شده باشد. اما در مقابل در هر دیداری بین  چهره های ایرانی  با دولتمردان و یا اعضای پارلمان کشورهای دیگر، به نظر می رسد  که کسانی آماده اند تا نقش آیت الله خمینی در سال 1357  یا  جلال طالبانی در عراق، مرسی یا احمد شفیق در احوال همین روزهای مصر  را بازی کنند.

اما  دولتمردان طرف مذاکره در غرب خوب می دانند، ایفای چنان نقش هائی  لازمه اش داشتن هوادارانی است که قبلا خیابان ها را انباشته باشند که چنین صحنه ای در سال های اخیر دیده نشده است.  یک بار هم که در اعتراض به روند برگزاری انتخابات ریاست جمهوری [در خرداد 88] چنین صحنه ای دیده شد باز بر بالای آن کس حاضر به ایفای نقشی بالاتر از ریاست جمهوری در نظام جمهوری اسلامی نبود.    

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At June 20, 2012 at 9:24 PM , Blogger Kourosh feshan said...

.، با سلام، در بخشی آورده اید : .. امیرکبیر صدراعظم بزرگ قرن نوزدهمی ایران.
به گمانم منظور قرن بیستم باشد.
با احترام، از دوستداران.

 
At June 21, 2012 at 12:40 AM , Anonymous آرش said...

با این بخش از نوشته مخالفم."آیا قدمت تاریخی و قدمت یکپارچگی تاریخی در این تفاوت موثر است. بی تردید کشوری که مدعی چند هزار سال تاریخ است با کشورهائی که سابقه تاسیسشان از قرن بیستم فراتر نمی رود، همانند نیستند. اولی ادبیات و تاریخی دارد که مدام در آن ها از وهن همکاری با بیگانه دم زده شده و دومی چنین دغدغه ای ندارد. و نمی گفت تاثیر ادبیات و تاریخ بر مردم یک کشور کم است."

کشورهایی مثل عراق و سوریه و حتی افغانستان قدمت زیادی دارند اما حتی در سوریه نیز پرچم خواهش از ناتو برای اسقاط نظام بلند شده بود. ما نیز از وقتی چشم باز کردیم دیکتاتوری دیدیم و بس همانطور که اعراب. مقایسه باید واقع بینانه باشد. در مورد ادبیات اعراب اطلاعی ندارم اما لا اقل می دانم حس پان عربیشان جدی است. لذا اینها دلایل اصلی تفاوت نگاه های دو طرف نیست. جامعه ایرانی چند سالی از جوامع عرب اطرافش جلوتر است و پیش مرگ حوادث پیشرفت میشود.

 
At June 21, 2012 at 1:52 AM , Anonymous Anonymous said...

آقا کوروش عزیز امیرکبیر قرن نوزدهم است عزیزم وسطای قرن نوزدهم و ناصرالدین که بعد از امیر 46 سال زندگی کرد هم به قرن بیستم نرسید. به گمانم با کس دیگری اشتباه گرفتید. ارادت

 
At June 21, 2012 at 5:00 AM , Anonymous Anonymous said...

زمانی اعراب با ا لله خویش بر اهورامزدای ایران پیروز شدند ولی ایران فقط جنگ آسمانی را باخت نه زمینی را. زمانی مغولها کشور را به آتش کشیدند ولی جنگ آسمانی را به ایرانیان باختند. درجبهه ها سربازانی بودند که از رژیم انقلابی بیزار بودند ولی آنرا دعوای خانگی می پنداشتند زیرا قطع پای متجاوزین بخاک ایران را در صدر جدول ترجیحات خود داشتند .

 
At June 21, 2012 at 5:14 AM , Anonymous Anonymous said...

این باصطلاح مخالفان در غربت، یکی به نعل میزنند یکی به میخ.
اما بهتراست بیواسطه نظر آحاد مردم را بیان کنم.
میزان گرانی، فقر، بیکاری، فساد و ارتشا و اخبار مستمر درخصوص فساد دولتمردان، گشت های ارشاد و نهایتا اخبار ناامیدکننده مذاکرات اتمی همه و همه مردم را عاصی و عصبی کرده. خدا خدا میکنیم که سایه نکبت این حکومت از سر مردم کنار برود، حالا چه با آرامش و چه به زور حمله نظامی

 
At June 21, 2012 at 12:36 PM , Anonymous Anonymous said...

کاش اسامی این چند گروه را مینوشتید .نمیدانم چرا در نوشتن این مقاله اینقدر محافظه کاری کرده اید.علت مخالفت با حمله نیروهای خارجی این نیست که مثلآ ایرانیان ضد خارجی هستند و اعراب خارجی دوست . مسئله این است که بسیاری از فرهیختگان ایرانی بدرستی نابودی جمهوری اسلامی را توسط نیروی خارجی با برقراری دمکراسی در ایران یکی نمیبینند .سهل است که نابودی جمهوری اسلامی توسط سازمان مجاهدین و یا هر نیروی مسلح داخلی نیز به برقراری یک دیکتاتوری خشن دیگر خواهد انجامید , گیرم حجاب و مشروب فروشی آزاد خواهد شد

 
At June 21, 2012 at 1:40 PM , Anonymous Anonymous said...

با سلام و تشکر از پرداختن به این موضوع مهم. با مروری در کامنتهای مردم در پای اخباری که بوی جنگ یا نابودی جهان یا مسایلی از این دست را می دهند احساس می کنم بخشی از ملت به دلیل سر خوردگی و یاس آماده ی استقبال از هر چیزی که بتواند وضعیت جاری را تغییر دهد هستند. برایشان خیلی هم مهم نیست این تغییر به چه سویی باشد. این وضع بسیار تاسف بار است ولی باید پان را به عنوان یک واقعیت پذیرفت. مرور تاریخ به ما می گوید الزاما هر واقعه ای با فرمول وقایع قبلی پیش نمی رود. شاید پاسخ ایرانی ها به یک مداخله ی خارجی اصولا متفاوت از تمام مثالهایی که مرقوم فرمودید باشد. امر مسلم خستگی مفرط مردم از وضع جاری و تاریکی افق آمال مردم است

 
At June 21, 2012 at 3:47 PM , Blogger masoudbehnoud said...

با کمال معذرت دو نکته هست که باید توضیح بدهم . اول این که کامنت های روز اول به دلیلی فنی پاک شده است و تصور نفرمائید که من حذف کرده ام . دوستانی که مایلند می توانند دوباره نظرشان را منتقل فرمایند
دوم این که از من نخواهید که نام افرادی را که عرض کردم بیاورم. اگر دلشان خواست خودشان خواهند گفت در فرصت هائی. در بخثی که کرده ام اسم ها مهم نیست . می توانید هر اسمی را بگذارید و جواب هم که معلوم است .
تصدیق بفرمائید که این حق افراد است که بخواهند یا نخواهند از موضوعی خبر بدهند.

 
At June 21, 2012 at 3:51 PM , Anonymous Anonymous said...

من کامنتی گذاشتم و نوشتم که هر کس جز این نظر داشته باشد به نظرم هوادار آزادی ایران نیست . چون قطعی است که آزادی را سربازان خارجی نمی آورند. کسی در دنیا جان مردمش را به خطر نمی اندازد تا من و شما به آزادی برسیم اما به خاطر منافعشان چرا .
کسانی که در دلشان هوادار حمله نظامی خارجی هستند حتما و حتما ظلمی دیده اند و همان کینه چشمشان را بسته است.
ممنونم که احتیاط نمی کنید و نظرتان را دقیق و صریح می گویید. از شما همین را انتظار داشتم

 
At June 21, 2012 at 7:59 PM , Blogger AmirMohsen Mohamady said...

از متن:
به نظر می رسد که کسانی آماده اند تا نقش آیت الله خمینی در سال 1357 یا جلال طالبانی در عراق، مرسی یا احمد شفیق در احوال همین روزهای مصر را بازی کنند.

 
At June 21, 2012 at 8:29 PM , Anonymous Anonymous said...

"من هفت کشور را زیر بیرق ایران می خواهم حالا بیرق بیگانه بر سر در خانه ام بزنم"
این حرف ستارخان به کونسول روسیه است تاریخ مشروطه کسروی صفحه 694

 
At June 22, 2012 at 4:10 AM , Anonymous Anonymous said...

کیسینجر اگر منتظر فتوای شاعران می ماند باید هنوز که هنوز است در مرزهای چین کوکاکولافروشی می کرد. او با شناخت از کنفوسیوس بود که چین را به انبار ذخیره دلار تبدیل کرد. تو کنفوسیوس را نمی بینی معلومه که توانایی دیدن زرتشت را هم نخواهی داشت. کنفوسیوس فرموده است که سیاست خارجی جای رابطه دولت ها و کشورهاست و اندکی تا قسمتی با رابطه انسان ها فرق دارد. برای همین است که کیسینجر وقتی مجری سیاست خارجی آمریکا شد در رابطه با چین کنفوسیوس را جای حقوق بشر گذاشت. سیاست خارجی ایران را زرتشت تعیین می کند نه کوکاکولا، حتی اگر مجری آن در نه جای پیشانیش مهر موسولمانی داشته باشد. مگر مجریان سیاست خارجی اعلیحضرت در خیابانهای تهران اوورکوت آمریکایی نمی پوشیدند و در رستوران آمریکایی ها هات داگ نمی خوردند. عنصر ثابت در سیاست خارجی ایران روان زرتشت است بقیه سه پنج روزی است. با روان زرتشت، یعنی با پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک با ایرانی ها گفتگو بکنند، حتی لاریجانی مرواریدچی هم مرواریدهایش را مفتکی به آنها می دهد. روان ایرانی ها با ده فرمان ساخته نشده است که نه تنها موسی بلکه عیسی و محمد نیز نتوانستند از آن فراتر روند. هیلاری زرتشت را نمی شناخت که نتوانست در رابطه با ایران کردار نیک را با گفتار نیک اوباما همراه کند. پندار نیک پیشکش. آخوندها را به جان احمدی نژاد انداختن هرچه داشته باشد پندار نیک نداشت و هیلاری می خواست آخوندها را به جان احمدی نژاد بیاندازد.
هوشنگ

 
At June 22, 2012 at 8:14 AM , Anonymous Anonymous said...

با درود
ما ایرانی ها دارای مشکلات اساسی فرهنگی هستیم دارای تمام خصایص اخلاقی زشت و غیر انسانی فقط خودمون رو قبول داریم فقط درد خودمون واه ما مهم هست با خونواده خودمون هم رو راست نیستیم به هیچ وجه قادر نیستیم با ارامش و مسالمت امیز در کنار هم سر مون به کار خودمون باشه از هیچ قانون انسانی هم نمی تونیم پیروی کنیم و اینه که یه نفر رو چماقش می کنم می گذاریم بالا سرمون البته که حق ما نیست ولی این روند طبیعی هست حالا تا یه نمجموعه درست کنیم این فرهنگ رو تغییر بدیم مطمئن هستم خیلی طول می کشه و کار خودمون باید باشه و دریک محیط ارام که نه حمله خارجی و نه قلدری داخلی نمیتونه چاره بکنه

 
At June 22, 2012 at 12:42 PM , Anonymous Anonymous said...

‫امیرکبیر صدراعظم بزرگ قرن نوزدهمی ایران مرگ را پذیرفت و قرار گرفتن زیر پرچم یک سفارت خانه بیگانه را نپذیرفت و چنان که در تاریخ آمده گفت "من هفت کشور را زیر بیرق ایران می خواهم حالا بیرق بیگانه بر سر در خانه ام بزنم"... این جمله از ستارخان است نه امیر کبیر.

 
At June 22, 2012 at 9:21 PM , Anonymous bluish said...

همواره روشنفکران و صاحبنطران باید به دور از تعصب و رنگ و لعاب های سیاسی، نظرات خود را به صورت شفاف بیان کنند و کاری به قضاوت مردم و دیگران نداشته باشند. وگرنه نتیجه همان خواهد شد که چندین بار به سر ما آمده است. مگر در سال 57 دخالت بیگانه وجود داشت که این بلا به سرمان آمد؟ چرا آنانکه ادعای روشنفکری دارند در چنین مواقعی جوری عمل می کنند که مردم بدشان نیاید؟ اگر این گونه بود که مردم خودشان رمال و دعانویس به اندازه دارند و نیاز به مایه کوبی ندارند. ضرورت برخورد علمی و شفاف و به دور از تعصب و پیش داوری این است که بیاییم و بدون تفاوت قایل شدن بین دوست و دشمن و بیگانه و همسایه و ... تصمیم بگیریم. آن چیزی که حق است بدون تعارف بگوییم وگرنه نتیجه تعارف این است که دیگران بیایند و آن کار دیگر بکنند!
امیر کبیر ( 1186-1230 ه.ش ) در قرن نوزدهم میلادی زیست و در همین قرن هم کشته شد. داستانی از وی نقل شده که:
«...اما چند روز پس از آغاز آبله كوبی به امیر كبیر خبردادند كه مردم از روی ناآگاهی نمی خواهند واكسن بزنند. به ویژه كه چند تن از فالگیرها و دعانویس ها در شهر شایعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان می شود هنگامی كه خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته اند، امیر بیدرنگ فرمان داد هر كسی كه حاضر نشود آبله بكوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد.

او تصور می كرد كه با این فرمان همه مردم آبله می كوبند. اما نفوذ سخن دعانویس ها و نادانی مردم بیش از آن بود كه فرمان امیر را بپذیرند. شماری كه پول كافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله كوبی سرباز زدند.

شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می شدند یا از شهر بیرون می رفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند كه در همه ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله كوبیده اند.

در همان روز، پاره دوزی را كه فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد كودك نگریست و آنگاه گفت: ما كه برای نجات بچه هایتان آبله كوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبیم جن زده می شود.

امیر فریاد كشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینكه فرزندت را از دست داده ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور كنید كه هیچ ندارم. امیركبیر دست در جیب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمی گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند كه فرزند او نیز از آبله مرده بود.

این بار امیركبیر دیگر نتوانست تحمل كند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن كرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زمانی امیركبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند كه دو كودك شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده اند.

میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می كردم كه میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است كه او این چنین های های می گرید. سپس، به امیر نزدیك شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.

امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان كه میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشكهایش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی كه ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نكوبیده اند امیر با صدای رسا گفت:
« مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و كتابخانه ایجاد كنیم، دعانویس ها بساطشان را جمع می كنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی من هستند و من از این می گریم كه چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبیدن آبله بمیرند.»

 
At June 23, 2012 at 12:47 PM , Anonymous mina moradi said...

با سلام چند پرسش ونکته
ایا به نظر شما وضع عراق وافغانستان از ایران بدتر است؟
واگر دقیقتر بخواهم بپرسم ..اگر وضع به همین صورتیکه که هست بخواهد در ایران وافغانستان وعراق پیش برود ..بعد از 5 سال دیگر فکر میکنید کدامیک از کشورها در مسیر دمکراسی بیشتر پیش رفته آند ؟
دوم
ایا در جهان متمدن که ما هر روزه بیشتر به ان نزدیک میشویم مرزها چه اندازه نقش دارند ؟ ایا انسانها صرف نظر از اینکه به کدامین مرز تعلق دارند مورد توجه قرار میگیرند ؟ ایادر چنین جهان متمدنی که در چند قدمی ماست واگر خوب توجه کنید دیگر اغاز شده است صحبت از خارجی وداخلی

نشان از عقب مانده گی ندارد؟ ..انسانها در هر جای این کره خاکی اگر به هم محتاج شوند بنابراصل
resposibilty to protect
انسانها موظفند ومسئولیت دارند صرف نظر از ملیت ودین وقومیت به کمک هم
بشتابند
وینابر نظریه جهان وطنی که هر روز ملموستر میشود وواقعیتی است که افراد
خواه ناخواه مجبورند انرا بپذیرند
دیگر خارج وداخلی نمیماند که بخواهیم مفتخر باشیم که دست کمک به سوی خارجیان دراز نکرده ایم بلکه نهایت عقب مانده گی است که برای کمک به انسانی ویا کمک خواستن از انسان دیگری به مرزها فکر کرده ایم ویکسری خطوط فرضی از جان انسانها برایمان اهمیت بیشتری داشته اند

 
At June 24, 2012 at 7:52 AM , Anonymous ابراهیم رهائی said...

من لذت بردم از این گفتگو که درگیر است همه با هم مخالف اما به همت آقای بهنود در حال گفتگو با هم. اما متاسفم که هیچ کدام از اظهار نظر ها مانند کنه طبع جناب بهنود نیست . یعنی همه مان تعصب داریم و بی گمان هر کداممان بودیم نمی گذاشتیم این کامنت های مخالف منتشر شود. از جمله این اظهار نظر خانم مرادی کهیر زد به تنم. واقعا این حرف ها جدی است . خواهش می کنم کسانی که دنبال نشانه های عقب افتادگی می گردند فرمایشان ایشان را بخوانند

 
At June 24, 2012 at 2:00 PM , Anonymous bluish said...

با نظر خانم مرادی موافق نیستم ولی به اینکه حداقل با خودشان روراست هستند احترام می گذارم. نکته ای هست که باریک تر از مو ولی تفاوت بین خوب یا بد است. آن هم پیش داوری است. آقای بهنود به آن اشاره کرده اند. این که از دیدگاه سیاسی، تاریخی یا جامعه شناختی چه عواملی وجود دارد که ایرانیان را از همسایگان و هم کیشان خود متمایز می کند؟
این یک پیش داوری است که بگوییم مردم ایران به هزار و یک دلیل مخالف دخالت نظامی هستند. روش علمی به ما می گوید باید یک نظرسنجی درست انجام شود تا معلوم شود مردم ایران چه می خواهند و چه نمی خواهند. مطمئن باشید همان امیرکبیر یا ستارخان که پرچم بیگانه را کنار می زدند، در مورد استفاده از تکنولوژی های غربی تردیدی به خود راه ندادند. در حالیکه از پدرانمان شنیده ایم که بعضی از بزرگان ما از مظاهر تمدن دوری می جستند و مثلاً سوار شدن به دوچرخه یا استفاده از حمام بهداشتی را کاری ناپسند می شمردند.
منظورم این است که آقایانی که معتقدند ایرانی ها با دخالت نظامی مخالفند هیچ دلیل علمی برای ادعای خود ندارند و حتی بعضی متأسفانه روی حساب و کتاب نظر می دهند.
یا مثلاً همین آقایی که مدعی است نشانه های عقب ماندگی را می شناسد و حتی به کنه طبع آقای بهنود هم پی برده ولی به راحتی به نظرات دیگران توهین می کند. این همان نکته ای است که خواستم بگویم.
استادی داشتم در کانون زبان ( ایران - آمریکای سابق ) به نام آقای فرهانی که امیدوارم همیشه سلامت باشند. مثال خوبی از تعصب و پیش داوری برای ما میزدند. می گفتند یک نمایشگاه یا گالری نقاشی را تصور کنید که چند نفر جلوی یک تابلو جمع شده اند و یک نفر که ظاهر موجهی هم دارد درباره تابلو اظهار فضل میکند و به شدت معتقد است در ورای خطوط ساده آن اثر هنری، پیچیدگی هایی نهفته است. ناگفته پیداست که دیگران هم برای اینکه از قافله عقب نمانند گفته های او را تأیید می کنند . ولی ناگهان خود آقای نقاش سر و کله اش پیدا می شود و باقی ماجرا را خودتان حدس بزنید!

 
At June 24, 2012 at 2:31 PM , Anonymous Anonymous said...

عجب فرمایش عجیبی است نوشته بولیش . می فرماید تا نظرسنجی علمی نکند هیچ
کس دانسته و علم خود و تجربه خود را به کار نیندازد. در حالی که به هر حال ما در این مملکت زندگی می کنیم . از شما می پرسم کسانی که در بیرون نشسته اند چرا هیچ کس از حمله نظامی حمایت نمی کند . درست نوشته جناب بهنود چرا رضا پهلوی و حتی مجاهدین که وابستگی شان مشهود است نمی گویند حمله کنید. جز این است که محاسباتشان [همان محاسباتی که ایشان می فرماید وجود ندارد] نشان می دهد ایرانی ها موافق نیستند. به گمان من هیچ جامعه ای موافق نیست و نبوده المان و ژاپن هم که حدس می زنید اولش حون گریستند نسل ها گذشت که باور کردند بد هم نشده است . حالا چرا جناب بولیش می نویسد معلوم نیست نمی دانم

 
At June 25, 2012 at 3:03 AM , Anonymous آرش said...

خانم مردادی عزیز،
مرز ها خطوط فرضی هستند اما ضمانت اجرای واقعی دارند..جهان وطنی آرمان زیبایی است که هنوز تا تحقق آن فاصله زیادی هست. دلیلش این است که ما حکومت جهانی نداریم و محدوده اقتدار هر دولت را سرحدات سرزمینی اش مشخص می کند. تابعیت هنوز یکی از اساسی ترین مباحث حقوقی است. وقتی پلیس مرزی آمریکا مهاجر غیر قانونی مکزیکی را گیر می اندازد استناد به تئوری شما هیچ کمکی به او نمی کند. وقتی شهروند فرانسوی در پاکستان ربوده می شود دولت خودش باید به دادش برسد...موضوع برای دولت چین یا هند اهمیتی ندارد.
بله، مرزها در برابر حقوق بشر و اقتصاد جهانی دیگر مفهوم "چهار دیواری اختیاری" را ندارند. ولی کماکان وجود دارند.

 
At June 25, 2012 at 11:59 AM , Anonymous bluish said...

نظر دادن بد نیست. من هم نظر خود را نوشته ام. اگر بد بود که این کار را نمی کردم. اتفاقاً این مجموعه از کامنت ها که درباره مطلب آقای بهنود در اینجا نوشته می شود خودش یک جور نطرسنجی است. ایده آل نیست ولی در بیابان کفش کهنه ای است و غنیمت است. فقط باید توجه شود همه این نظرات و کامنت ها همین نظرات و کامنت ها هستند و نه بیشتر. تا وقتی که همین باشد هیچ ایرادی بر آنها وارد نیست. مشکل وقتی شروع می شود که از جیب ملت مایه بگذاریم. مثلاً بگوییم پیش بینی می شود مردم ایران در شرایط فعلی با دخالت بیگانه مخالف باشند. به چه دلیل؟ به این دلیل که امیرکبیر یا ستارخان از پرچم بیگانه خوشش نمی آمد یا چندین سال پیش، شاه ایران پاسپورت صدر اعظم خود را باطل کرده است؟
البته استفاده از تجربیات و نظرات بزرگان و صاحبنظران در روش علمی ارزشمند است ولی از نظر درجه بندی در سیستم های نوین جامعه شناسی و در مقایسه با نظرسنجی هایی که امروزه اساس و بنیان جوامع پیشرفته را تشکیل می دهند، جایگاه بسیار پایینی دارد.

 
At June 26, 2012 at 2:50 AM , Anonymous mina moradi said...

با سلام جناب بهنود

من از اینکه نوشته من موجب این وهم شده که میخواستم توهین کنم از همگی
معذرت میخواهم چنین قصدی نداشتم
به هر حال واقعا نظرم اینست شاید به نوع دیگری بایستی بیان میکردم مثلا به نوعی عدم حرکت با جریان قوی و روبه جلوئیست که بوجود امده است

والبته قبل از هر چیز همچون یکی از
دوستاندیگر که اشاره کرده بودند بایستی از شما سپاسگزار بود که فرصتی را برای گفتگو پیش میاورید باشد تا این گفتگوها ارام ارام تحمل ما ایرانیان را به نظرات دیگران بیشتر کند وبه محض شنیدن سخنی غیر از نظر خود نظر دهنده را به
ناگهان متهم به انواع واقسام تهمتها
از نوکر خارجی بودن
گرفته تا منتفع بودن از این وان
شخصیت حقیقی وحقوقی
....
این طرز برخورد اتهامی با نظرات را ما از حکومتهای دیکتاتوری خود به ارث برده ایم
واز دلایل بسیار قویست که کسی در جامعه ما حتی در این جامعه مجازی جرات ابراز نظر واقعی خود را ندارد از ترس اینکه توسط دوستان! متهم نشود موضوع سانسور دولتی در جامعه ما ایرانیان در ابراز نظراتمان در رتبه های بسیار پائینتری نسبت به خود
سانسوری بین خودمان دارد
در پایان اگر مزاحم شما نمیشوم میخواهم از دوستان بخواهم که فرموده بودید که با نظرم مخالفید ایا میشود خواهش کنم به همان سوال اول پاسخ دهید
پیشاپیش از همگی متشکرم

 
At June 26, 2012 at 7:45 AM , Blogger toofan said...

آقای بهنود
کسی دلیل منطقی نمیاورد که چرا از خارجی کمک نگیریم.
مگر ایران کمک فلسطین یا لبنان نمیکند.
اگر مسله هزینه اقتصادی ان است ، که هر روز میلیاردها تومان نفله میشود،. اگر هزینه انسانی است ،که فقط در تصادفات هر ساعت ۳ نفر کشته میشوند.
چر کمک خارجی نه؟

 
At June 26, 2012 at 12:26 PM , Anonymous bluish said...

در هریک از موارد یک تا پنج یکی از گزینه های الف تا دال را انتخاب کنید:
دخالت نظامی خارجی به شکل:
1) بمباران بیت رهبری
2) بمباران مراکز هسته ای مانند پارچین
3) بمباران نهاد ریاست جمهوری
4) بمباران حوزه علمیه قم
5) بمباران مراکز نظامی سپاه پاسداران
الف- کاملاً موافقم
ب- این برایم مثل یک رؤیاست
ج- هر پنج تا رو با هم بزنند خیلی بهتره
د- کاملاً مخالفم

 
At June 27, 2012 at 5:11 AM , Blogger toofan said...

چرا حمله نظامی نه؟
لطفا با دلیل جواب دهید.؟
آیا ماندن این رژیم بیشتر ضرر دارد یا حمله نظامی .

البته اگر نظر مرا مجوز دهید.

 
At July 1, 2012 at 3:04 AM , Anonymous Anonymous said...

20 years later:
Following 5 years of conflicts between Islamic republic of Iran and three counties of confederation of Azerbaijan, democratic republic of Kurdistan and republic of Arabia (formerly Khuzestan) finally these 4 countries reached some agreement to respect each other internal affairs!
Dr Radan who became president last year , promised to rebuilt Tehran again, (Tehran, former capital of Iran were almost completely wiped out from the map following an earthquake 10 years ago; currently have half million residents).
In a ceremony in Tehran Feysieh school (formerly university of Tehran) Ayatollah Ahmad Khatami supreme leader congratulate 53th birthday of IRI and praised his predecessor who banned women from higher education and told crowd that families and homes are the best place for education and granted all housewives in Iran title of professor. At the end of his speech he again criticised those who accuse government of poor management of nuclear facilities and rejected claim that earthquake in Tehran was due to a nuclear incident.
United nation announced yesterday that following democratic changes in North Korea, Iran now is the only non democratic country on this planet. UN also expressed its grave concern about critical conditions in Iran in every aspects of life especially in economy and human rights and requested security council to meet its obligations to protect innocent civilians who live in this part of the world. Following this announcement, Dr Omidvar leader of Brown movement (confederation of opposition in exile) who was visibly angry and shaking in front of TV cameras vowed that he would reject any foreign interference and if it happens he will be the first man who will return t to his motherland and fight foreign invaders.
Finally scientists in Oxford (!) following years of research and studies have discovered two genes in Iranian population and they named these two genes ignorance and masochism.

 
At July 1, 2012 at 3:56 AM , Anonymous Anonymous said...

با عرض پوزش من مطلبم را با انتقاد از خود شروع می کنم. اتفاقا! مثل همه ایرانیان چون دیدم در این زمینه تخصصی ندارم گفتم اظهار نظر کنم می دانید بد سوادی بسیار بد تر از بیسوادی است و بد تر از آن اینکه کسی گوش نمی کند یا توجه نمی کند مطلب چیست همه علامه دهرند آنهم مادر زاد. بگذریکم...
منافاتی ندارد که به امیر کبیر گفته باشند این بیرق را سر در منزلت بزن تا تحت الحمایه ما باشی و از ستارخان خواسته باشند که به سفارت روس پناهنده شود و پاسخ هردو می توانسته چنین باشد. اما ما ایرانیها تافته جدا بافته هستیم زیرا معتقدیم سایه یزدان بر سر ما افتاده و یک جورائی نژاد پرست هستیم بدون اینکه توجه کنیم که همه نژادهای ما مخلوط است و اگر به کتابهای تاریخ بنگرید صحبت از اقوام ایرانی است و بعد ترکها و مغولها و عربها که با این اقوام آمیخته اند. از نظر ذهنی برای ما که صاحب کتاب گرانقدر شاهنامه هستیم ننگ و ذلت زیر بار خارجی رفتن بسیار سنگین است حتی اگر فاتح تورانیان باشند که رهبرشان تورج برادر ایرج و پسر فریدون باشد. حالا اگر عده ای رفته اند و دنیاهای دیگری را دیده اند و کمی به اصطلاح از این غیرت ژنتیکی ایرانی را به دور ریخته اند و جهان وطن شده اند این ربطی به روستاهای دورافتاده یا نزدیک به مرکز تهران ندارد. مداخله نظامی اگر صورت گیرد به منظور حفظ و دوام بخشیدن به جمهوری اسلامی انجام خواهد شد و حاصلی جز سرکوب بیشتر مردم ایران نخواهد داشت. منافعی که غرب از خطر موهوم ایران اسلامی می برد چنان زیاد است که دیگر نیازی به نفت ایران هم ندارند. در آمریکا هم دمکراتها و هم جمهوریخواه ها مسئله رژیم چنج یا تعویض رژیم را مدتی است که کنار گذاشته اند. اما ما ایرانیها نه میخوانیم نه تحقیق می کنیم و همچنان در دنیای بیست و هشت مرداد متوقف مانده ایم. راه دور نمی رویم با هرکس که دوست دارید صحبت کنید و نظرش را راجع به حامد کارزای بپرسید درست مثل سال پنجاه و هفت ایشان را دست آموز زنجیری آمریکا می بینند و برای کسی که بخواهد چنین نقشی را ولو موقت و برای چند سال بازی کندآینده سیاسی خوبی پیش بینی نخواهند کرد آمریکا ئی ها از همه بهتر این را می دانند و این نیاز به نظر سنجی ندارد. ماایرانی ها و انگلیسی ها هر دو وطن پرست هستیم با این فرق که ایرانی هرچه دارد می خواهد به پول تبدیل کند و به خارجی بفروشد( البته غیر از استقلالش را؟!!) و انگلیسی ها دوست دارند تمام چیزهای قشنگ دنیا را ببرند داخل جزیره کوچکشان و در موزه ها برای نسلهای بعدی نگه دارند.

 
At July 1, 2012 at 5:42 AM , Blogger arman said...

استاد بهنود عزیز جمله "من هفت کشور را زیر بیرق ایران می خواهم حالا بیرق بیگانه بر سر در خانه ام بزنم" را ستارخان وقتی با تعداد کمی از نیروهایش محاصره شده بود خطاب به فردی که پیشنهاد نصب پرچم انگلیس برای مصون ماندن از آسیب را داد فرمودند (نقل به مضمون از کتاب تاریخ مشروطیت احمد کسروی)

 
At July 1, 2012 at 10:45 AM , Anonymous Anonymous said...

رضا پهلوی سر کیسه را شل کرده

آقای بهنود اینجا تبلیغات رضا پهلوی را میکنند که نیم خیزی برداشته تا در صورت حمله غرب به ایران بساط دیکتاتوری نئوآریاییش را برقرار کنند، معلوم است که از آن ۲۰ میلیارد دلاری که پدر فقید رضا پهلوی از ایران دزدیده به خارج برده یک چیزهایی هم به آقای بهنود ماسیده !!!!

 
At July 3, 2012 at 9:14 PM , Anonymous bluish said...

چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
امیدوارم خانم مرادی این مطلب را بخوانند چون خواسته اند به پرسش اول ایشان پاسخ داده شود. پرسش اول ایشان این بود که آیا وضع عراق و افغانستان از ایران بدتر است؟
البته پاسخ این پرسش را می توان در لابلای همین کامنت ها هم یافت. تا وقتی که ما بخواهیم با تکیه بر پیش داوری ها و تعصبات نظر بدهیم نمی شود گفت وضع خوبی داریم. ملتی وضعش خوب است که بتواند بدون اینکه تحت فشار عقیدتی و سیاسی یا غیرت و چه می دانم چیزهای دیگری که امروزه شکل تابو taboo
به خود گرفته اند نظر خود را بگوید.
اگر مردم در افغانستان و یا عراق امروز بتوانند به راحتی و بدون ترس از یکدیگر و یا ترس از دولت یا علل دیگر نظر خود را بگویند حتماً وضعشان از مردم ایران بهتر است چون در ایران نه الان که سالها و شاید ده ها و صدها سال است که این درد کهنه به بدنه این جامعه پیچیده است. چیزی که من می خواستم بگویم اشاره به همین درد کهنه داشت. مثال آقای فرهانی در کانون زبان را به خاطر دارید؟ باید این درد را شناخت و به درمان آن پرداخت. اگر من وشما بیاییم و برای خود تابو هایی بتراشیم که مثلاً ایرانی با غیرت است و با حمله نظامی مخالف است. یا برعکس، ایرانی متمدن است و تمدن غرب را با آغوش باز می پذیرد. یا حتی همین نظرسنجی و مشخص شدن نظر اکثریت اگر کسی جرأت مخالفت با اکثریت را نداشته باشد. اتفاق جدیدی نیافتاده است. حسن رفته حسین آمده. شاه رفته امام آمده. چه می دانم امام رفته یک کرزای ایرانی آمده. اما مشکل سر جایش مانده است.

 
At July 10, 2012 at 3:29 AM , Anonymous مینا مرادی said...

با عرض معذرت از جناب بهنود به دلیل
استفاده از وبلاگشان برای گفتگوی دونفره ..از شما متشکرم برای پاسختان واقعا درست فرموده اید که ما جامعه ای با تابوهای گوناگون داریم واین مشکلیست که جلوی راه حلهای واقعی را میگیرد پس شاید بد نباشد که ازهمین جا شروع کنیم نه بر غیرت ونه بر تمدن پای نفشاریم بلکه فقط به واقعیت موجود بنگریم وان نیاز به ازادیست واگر این امر از طریق یک کرزای ایرانی محقق میشود بهتر نیست تعصب به خرج ندهیم وبدنبال ایده ال نباشیم واز حد اقل امکانات که قابل بهره برداریست استفاده کنیم باشد تا پله پله این تابوها را بشکنیم همین من وشما باز هم از جناب بهنود سپاسگزارم برای ایجاد چنین فضائی

 
At July 13, 2012 at 2:18 AM , Anonymous b_bluish@yahoo.com said...

تحلیل رفتار متقابل ( transactional analysis یا TA ) یک تئوری روان‌شناسی است که اولین بار توسط دکتر اریک برن در سال 1950 میلادی ارایه گردید و به لحاظ کاربرد آن در حل مشکلات احساسی و رفتاری، مورد قبول جامعه روان‌شناسی قرار گرفته و تدریجاً در زمینه‌های مشاوره، روان‌کاوی، گروه درمانی، مدیریت، جامعه‌شناسی، توسعه سازمانی و آموزش، نظریه‌های جدیدی ارایه نموده و گسترش پیدا کرده است. کتاب بازی‌ها ( اریک برن- 1964 ) در اوایل دهه شصت موفقیت قابل ملاحظه‌ای به دست آورد.
تحلیل رفتار یک مکتب علمی کاربردی می‌باشد که در آن از به کار بردن مفاهیم پیچیده اجتناب شده است و نظریات آن به صورتی مطرح شده‌اند که به راحتی می‌توان آنها را مشاهده و تجربه نمود.
تحلیل‌گران رفتار متقابل می‌گویند‌: «هرکس د‌ر واقع سه نفر است». منظور تحلیل‌گران رفتار متقابل، این است که مرد‌م به سه شیوه می‌توانند‌ عمل کنند‌، به شیوه والد‌، به شیوه بالغ و به شیوه کود‌ک. این سه شیوه رفتار ساختار رفتاری فرد‌ را تشکیل می‌د‌هند‌.
▪ والد‌: مجموعه‌ای از عقاید‌ ضبط شد‌ه و پیشد‌اوری‌هاست. کسی که د‌ر حالت والد‌ به سر می‌برد‌. مثل پد‌ر و ماد‌رش یا اطرافیانش مسائل را می‌بیند‌ و مثل آنها احساس و رفتار می‌کند‌. قسمتی از رفتارها، افکار و احساسات انسان که به دلیل تقلید نا خودآگاه از کارهایی که پدر و مادر انجام می دادند و یا برداشت ما از رفتار آنها است.والد از دو قسمت والد کنترل کننده(مثبت و منفی) و والدحمایتگر مهربان(مثبت و منفی) تشکیل شده است.
▪ بالغ: کامپیوتر انسان است و بر مبنای اطلاعاتی که د‌ر خود‌ اند‌وخته است، عمل می‌کند‌ و طبق برنامه منطقی خویش، محاسبات را انجام می‌د‌هد‌. بالغ، عاری از هیجان است و کاملاً منطقی است. قسمتی از رفتار ها که بصورت مکانی و زمانی است را شامل میشود. مثلا اگر ما در حال رانندگی قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت میکنیم یعنی شرایط زمان و مکان را دریافت و بر اساس آن تصمیم به درست رانندگی کردن گرفته ایم. و یا همان افکار و احساسات انسان است که شبیه پردازش کامپیوتری است و پاسخ ما به اتفاقات حال حاضر است. تقویت بالغ یکی از اهداف تحلیل رفتار متقابل است.
▪ کود‌ک: قسمتی از رفتار ها، افکار و احساسات انسان است که تکرار دوران کودکی است. مثلا کسی که نتیجه خوبی در کارش می گیرد با یک لبخند درخشان پاسخ می دهد.
رفتارهای متقابل به تبادل رفتارها بین انسان‌ها گفته می شود. تحلیل گران رفتارهای متقابل این توانایی را دارند که تشخیص دهند که انسان با کدام حالت رفتار می‌کند و رفتارهای بعدی او را پیش بینی می کنند و در نهایت با مداخله باعث بهبود کیفیت و موثر تر شدن ارتباط شوند.
"من خوبم تو خوبی" ( توماس آنتونی هاریس- 1969 ) شاید معروفترین عبارتی است که هدف تحلیل رفتار متقابل را نشان میدهد: جایگاهی به وجود بیاید تا ارزش تک تک انسان‌ها شناخته شود. تحلیل رفتار متقابل انسان‌ها را اساسا خوب به حساب می آورد و قابل تغییر و رشد و رفتار سالم.
اریک برن یک سری الگوهای رفتار اجتماعی نا سالم را به عنوان بازی تعریف می کند. این رفتارهای تکرار شونده و منحرف اصولا برای به دست آوردن نوازش هستند اما در عوض احساسات منفی را تقویت میکنند و مانند ماسک جلوی بروز مستقیم احساسات و افکار را می گیرند.اریک برن برای این بازی‌ها اسم‌های آشنایی انتخاب کرده.
اریک برن مشاهده کرد که انسان‌ها به نوازش (واحد شناخت بین فردی) برای زنده ماندن و رشد کردن نیاز دارند. شناخت چگونگی رد و بدل نوازش‌های مثبت و منفی بین انسان‌ها از قوی‌ترین زمینه های کار در تحلیل رفتار متقابل است.
نوازش غیابی به مجموعه نوازشهايي گفته ميشود كه شخص نوازش دهنده خود حضور نداشته باشد مثل نامه - ايميل - فرستادن كادو با پست - ياداشت گذاشتن و... قابل ذكر است كه نوازش غيابي از بهره نوازشي بالايي برخوردار است و تقريبا از تمامي فيلترهاي نوازشي به راحتي عبور ميكند . اریک برن میگوید رفتارهای نا سالم نتیجه تصمیمات محدود کننده‌ای است که از پیش گرفته شده اند. این تصمیمات در چیزی که برن آن را پیش نویس ( نقشه از قبل طراحی شده ) می نامد به اوج میرسند. روابط هنگامی ناکام می ماند که طرفین با پیش نویس های متفاوتی ارتباط را شروع می کنند. عوض کردن پیش نویس، هدف روان درمانی مبتنی بر نظریه تحلیل رفتار متقابل است.

 
At August 2, 2012 at 5:49 PM , Blogger کیارش said...

این ملت ایران تا کی باید از کودن هایی که نام روشنفکر یدک می کشن ضربه ببینه. من عاشقانه آقای بهنود رو دوست دارم و بی نهایت براشون احترام قائلم. اما الان مد شده همه با جنگ مخالفن. این موضوعیه که از وزارت اطلاعات ج.ا تبلیغ شد و الان پای ثابت همه بحث های سیاسی و یک فرض مسلم شده. در حال حاضر و برای مدت محدودی شانس نجات ایران با حمله نظامی هست. این فرصت هم که از دست بره دیگه کار ملت ایران تمامه. کره شمالی دوم میشیم.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home