Tuesday, December 20, 2011

مرگ دو رهبر، بی هیچ شباهتی به هم


این مقاله را امروز برای سایت بی بی سی فارسی نوشتم

در فاصله دو روز واسلاو هاول و کیم جونگ ایل روسای جمهوری چک و کره شمالی به بیماری از دنیا رفتند. هاول سی ماه رییس جمهور چکسلواکی و ده سال رییس جمهور چک بود، و کیم جونگ ایل هفده سال رییس جمهور کره شمالی. اولی نویسنده و نمایشنامه نویس و روشنفکری جهانی بود و دومی تنها هنرش این که فرزند اول کیم ایل سونگ بود آن که سی سال رهبری بلامنازع حکومت سوسیالیستی شمال مدار 38 درجه کره را برعهده داشت.

هاول شش سالی بزرگ تر از کیم بود. خدمتی بزرگی که او به هموطنانش و چه بسا جامعه بشری کرد این بود که موجب شد تا دوره سخت کندن از کمونیسم و پیوستن به دموکراسی لیبرال، بی درد طی شود. سهل است یک جراحت بزرگ هم با حضور و درایت وی بدون هیچ تشنجی عملی شد. چکسلواکی به تصمیم مردمش به دو نیمه شد، چک و اسلواکی. هر دو نیمه حاضر بودند هاول را به ریاست بپذیرند.

هاول بعد از ده سال که به عنوان بنیان گذار و اولین رییس دولت جمهوری چک خدمت کرد در 2003 آرام از کاخ خارج شد در حالی که دموکراسی و آزادی چنان در پراگ شهری نهادینه شد که هنوز آثار تیر و توپ های ارتش سرخ به ساختمان هایش پیدا ست. همان وقت که تانک های روسی با خشونت تمام به چکسلواکی سرازیر شدند و اصلاحات خواست مردم [به رهبری الکساندر دوبچک] را از ریشه کندند، و همین هاول و صدها روشنفکر را به زندان بردند.

اما در شمال کره که هفده سال کیم جونگ ایل در آن بلامنازع و به تعقیب راه پدرش، به تنهائی حکم راند، جامعه ای غریب ساخته شده. مردم بدون اذن حکومت نه سفر به ده همسایه می توانند کرد و نه ازدواج با کسی که می خواهند. سفر به خارج به کلی ممنوع است. آن جا نه انتخاباتی هست و نه روزنامه ازادی، نه کتابی، به جز کتاب کیم ایل سونگ که همه آن را از حفظ دارند. هنر بزرگ کیم در حکمرانی ساخت بمب هسته ای، و موشک هائی بود که به نام کره شمالی ثبت شده است.

مردم کره شمالی در دوران حکومت کیم ایل و فرزندش کیم جونک گرسنگی کشیدند و آزادی ندیدند، مردم چک به رهبری واسلاو هاول به ازادی رسیدند و از زیر قید شوروی خارج شدند و کمک کردند به آزادی اروپای شرقی و فروریختن بلوک شرق، و اینک هفده سال است که هر سال زندگی بهتری دارند و رشدشان به حد کشورهای پیشرفته نزدیک شده است. به همان تعداد سال هائی که کیم جونگ ایل حکم راند.

بعد از خروج واسلاو هاول از کاخ ریاست جمهوری پراگ، او به ساختن فیلم و نوشتن نمایشنامه برگشت. آن همه آوازه که در دوران پرخبر و پرحادثه سیاست ورزی کسب کرد هیچ تغییری در سادگی وی نداد. او روشنفکری بود که به گفته خودش یک چند لازم دید وارد عمل سیاسی شود و بعد به کار اصلی خود ادبیات برگشت.

اما کیم از اولین روزی که به دنیا آمد، پشت دیوارها حزب کمونیست و پشت درهای بسته کاخ بود و در همین وضعیت در حالی که ماه ها با بیماری جانکاهش دست و پنجه نرم می کرد، با یک سطر اعلامیه حزب درگذشت. همه چیز در ابهام . درست مقابل چک که هیچ چیز آن پوشیده نیست و شفافیت از جمله بزرگ ترین مشخصات دموکراسی مردم سالاری است که بدان رسیده.

با این همه دو روز است مردم کره در خیابان ها بر صورت می زنند و در غم از دست دادن کیم جونگ ایل زندانبان برزگشان گریه می کنند. کیم ایل سونگ بزرگ هم که هنوز مجسمه های چند تنی اش در کنار پرده های چند ده متری همه جای کره شمالی برپاست، وقتی درگذشت سه ماه مردم برای دیدار جسد وی صف کشیدند و هنوز نیز بر آرامگاهش به زیارت می روند و او را خورشید صدا می کنند. و باور دارند که روزهای آفتابی درخشانشان، از نور اوست که مراقب کره ای هاست.

مردم چک که دیروز در سکوت، اما با احترام، واسلاو هاول را بدرقه کردند اینک آزاد زندگی می کنند، نه گرسنگی و بیماری های کشنده مسری دارند و نه برای کار باید اجازه دولت را داشته باشند و نه نود در صدشان در محل و شهر و کشور خود زندانید. اما کمتر شخصیتی در جهان، این فرصت را برای تکریم یک روشنفکر که نقش خود را بر زمانه خود زد، از دست داد.

حکومتی که واسلاو هاول بنیان نهاد با همه جهان دوست است و رابطه دارد به جز چند دولت مانند جمهوری اسلامی ایران. رابطه تهران و پراگ به ویژه بعد از تاسیس یک رادیوی فارسی زبان در پراگ به تیرگی انجامید. رادیوئی که در ادامه طرح رادیو اروپای آزاد بود که در زمان جنگ سرد، برای مبارزه علیه کشورهای دیکتاتوری بلوک شرق توسط آمریکائیان بنیان گذاشته شد. و اینک جای خود را به رادیو فردا داده است.

حکومتی که کیم ایل سونگ بنیان گذاشت و کیم جونگ ایل دیروز با درگذشت خود به پسر سپرد، از منزوی ترین دولت های جهان است و با معدودی از دولت ها روابط دوستانه دارد که جمهوری اسلامی یکی از آن هاست.

دوشنبه در اولین روز اعلام درگذشت کیم جونگ ایل، رییس مجلس ایران علی لاریجانی، کره شمالی را کشور دوست خواند و از مرگ رهبرش ابراز تاسف کرد، اما روزنامه های ایران از وضعیت کره شمالی نوشتند و آن زندان بزرگ را چنان که بود، تشریح کردند.

مردم سالاری در سرمقاله خود نوشت در سال 2011 ديکتاتورهاي بزرگ و کوچکي همچون بن علي، مبارک و قذافي از اريکه قدرت به زير کشيده شدند، آنهايي هم که با سماجت در راس قدرت باقي ماندند برق شمشير خشم مردم را زير گلوي خود حس مي کنند. اعتراض مردم، قدرت رام نشدني است که نه مرز مي شناسد و نه مليت; اما گويي در کشوري به نام کره شمالي اوضاع متفاوت است. گويي به اين کشور نه صدايي مي رسد و نه از آن صدايي شنيده مي شود.
علی ودایع در این مقاله با اشاره به سالگرد بهار عربی پرسیده چه مي شود که در کشوري مانند کره شمالي هيچ تحولي جز آنچه که مدنظر حکومت کمونيستي است رخ نمي دهد؟! هيچ کس جز اندک جاسوس هاي غربي آن هم به صورت خيلي سطحي از مکانيسم حکومت پيونگ يانگ اطلاعات دقيقي ندارد; جز آن که يک رهبر کاريزماتيک توتاليتر همچون يک بت بزرگ پرستيده مي شود.
حميدرضا عسگري در سرمقاله روزنامه آفرینش با اشاره به سالگرد تولد انقلاب خاورمیانه نوشت اما در اين کشاکش کسي متوجه خاور دور و کره شمالي نبود. جايي که مستبد ترين و بسته ترين حکومت فردي در جهان به شمار مي رود. کشوري که بيش از نيم قرن است مردم آن در قفس و خفقان محض ديکتاتوري زندگي مي کنند. جايي که مردم با شيپور حکومتي از خواب بيدار مي شوند و با قطع برق شهر به خواب مي روند. کسي از اينترنت، ماهواره، موبايل چيزي نمي داند چون آگاهي و استفاده از اين ابزارهاي ناياب اعدام به همراه دارد.
به نوشته این مقاله مردم پیونگ یانگ اجازه داشتن خودروي شخصي ندارند البته توانايي خريد آن را هم ندارند. چون درآمدشان کفاف تهيه دو وعده غذا در روز را بيشتر نمي دهد. در اين کشور حرف زدن از سران حکومت و خانوادشان جرم است چه برسد به انتقاد و اعتراض...! به هر صورت آنها انسان هستند و بالاخره روزي گوهر وجودي خود را خواهند شناخت. اما دست تقدير بي سر و صدا به سراغ کيم جونگ ايل 69 ساله رفت و براي هميشه وي را از زندگي ساقط کرد.

دیگر روزنامه های تهران هم همین مضمون را نوشتند و در لابلای سطورشان پیش بینی کردند که با مرگ کیم جونگ، حکومت کره شمالی ناگزیر است دست به تحولی بزرگ بزند گرچه باز هم معلوم نیست چه بر سرش بیاید.

همزمانی مرگ دو تن که در بیشترین فاصله عقیدتی با یکدیگر به سر می بردند، یکی هاول شیفته آزادی بیان و عقیده، و دیگری کیم جونگ ایل که تا آخرین لحظات حیات به زندانبانی از بیان و عقیده مفتخر بود فرصتی پدید آورده است تا سئوال های مقدر به میدان آورده شود: آیا هاول و مردم چک آرام در بستر دموکراسی خزیدند چون در قاره اروپا بودند، آیا این اطاعت ذاتی چشم بادامی ها از فرمان مافوق، به خاندان کیم ایل سونگ امکان داد تا نزدیک هفتاد سال اینان را در قید نگاه دارند.

به تعبیری کره شمالی و کوبا تنها دو حکومتی هستند که همچنان به اندیشه های مارکسیسم وفادار مانده اند. مردمشان گرسنگی می کشند، فقر سیاه و بیماری های جانکاه را تحمل می کنند، و وفادار مانده اند.

جمال رحمتی هم امروز با کارتون خود در روزنامه شرق، از آب شدن اندیشه کیم جونگ ایل خبر داد. کارتونی که در آن رهبر درگذشته کره شمالی را شمعی دیده که آب شد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At December 20, 2011 at 9:25 PM , Anonymous Anonymous said...

فرهنگ اطاعت از دیرباز در خاوردور تا حدودی بخشی از رفتار اجتماعی بوده است و سرپیچی از آن برابر با اشد مجازات. خلبانهای ژاپنی فقط با فرمان قیصر شان که خدایش می پنداشتند خود را به ناوگانها می زدندو افسران به هنگام خیانت هاراکی ری . پل پوت در فرانسه فلسفه خوانده بود ولی چه حاصل . انقلاب و شیعه گری در سه دهۀ اخیر اگر ارمغانی نداشته است لااقل هم جای تهران و قم راعوض کرده و هم سرورآزادگان را به سرور شهیدان تبدیل کرده است .

 
At December 21, 2011 at 6:44 AM , Anonymous Abbed61@yahoo.com said...

آقای بهنود مطلبتان این بار خام بود. توصیف شما از وضعیت داخلی کره فرق اساسی با آنچه که مثلا فاکس نیوز می گوید نداشت. اخبار جسته گریخته ی مستقلی که از وضعیت کره شمالی به بیرون درز کرده و حتی فیلم مستندی که نوه بونوئل درباره مسافرتش به این کشور ساخته اگرچه نشان دهنده جامعه ای بسته، فقیر و عقب مانده است، اماگویای این واقعیت است که کره شمالی نمی تواند به عنوان سیاهی مطلق در مقابل سفیدی کشور چک تعریف شود. شما معمولا به سیاه و سفید ندیدن شهره اید. ولی این نوشته گویا با همان دید همیشگی شما نوشته نشده است. من تمایلات چپ گرایانه ای ندارم اما زمانی که دوستانم از کشورهای امریکای لاتین (البته به استثنای آرژانتین) وضعیت کوبا را به مراتب بهتر از اکوادر، کلمبیا و پاراگوئه می دانند، دلیلی نمی بینم که حرفشان را باور نکنم.
با احترام
عابد

بعدالتحریر. توصیه می کنم درباره نگاه سربازان دوکره به هم و درکی که هرکدام از ذهنیت دیگری دارد این فیلم را از پارک جان-ووک ببینید

Joint Security Area

http://www.imdb.com/title/tt0260991/

 
At December 21, 2011 at 8:46 AM , Anonymous Anonymous said...

هموطن ، اینکه شما تمایلات چپ ندارید دلیل نمی شود که گزارش دوستانتان را دربست بپذیرید و درثانی از چپ نبودن دوستان نگفته ایی . فیلم برای تحریف واقعیت ساخته میشود و تنقل چُسفیل و نه آموختن درس تاریخ .
پیش چشمت داشتی شیشه کبود
زان کبودت جمله عالم می نمود

 
At December 22, 2011 at 2:44 AM , Anonymous آرش said...

آقای عابد،
من نمی دانم چه داستانی است که همه چپ ها و سمپات های سوسیالیزم سخن شان را با " من چپ نیستم، ولی..." و "من کمونیست نیستم، اما.." شروع می کنند یا تمام می کنند!. چشم ما بی سو شد که در فضای مجازی یک چپگرا ببینیم که بدون انکار هویت فکری خودش به دفاع از عقایدش بپردازد. دوست عزیز، اگر شما نسبت به نزدیک ترین نمونه زنده و موجود به تصویری که جرج اورول در قلعه حیوانات از نظام سیاسی توتالیتر ترسیم کره است، یعنی کره شمالی، نظر مثبت یا نه چندان منفی دارید و در عین حال خود را دارای " تمایلات چپگرایانه" نمیدانید، باید گفت شناخت دقیقی از معنای "تمایلات چپگرایانه ندارید!.
وانگهی صرف بیان اینکه مقاله سیاه و سفید دیده تصویر واضحی از منظور شما به دست نمی دهد. لطفا بگویید دقیقا با کدام نکته و کدام حقیقت بیان شده در این مقاله موافق نیستید؟

 
At December 22, 2011 at 3:36 AM , Anonymous آرش said...

ممنون آقای بهنود.
اما در مورد سئوالی که در آخر مقاله مطرح کردید،
شکی نیست که خصوصیات فرهنگی و تاریخی ملت ها بر ساختار نظام سیاسی شان اثر می گذارد. نمونه اش همین دو کشور کمونیستی که در مقاله آمده. کوبا و کره شمالی گرچه از یک ایدئولوژی سیاسی-اقتصادی پیروی می کنند، اما رنگ و بوی زندگی کوبایی و کره ای فرق دارد. چون کوبایی و کره ای فرق دارند. به همین ترتیب، جمهوری اسلامی هرچقدر هم سعی کند قادر به ایجاد سازمان هایی با کارایی "کا گ ب" و "اس اس" در ایران نیست، سهل است که خود استالین و هیتلر هم نمی توانستند!. چون از ایرانی جماعت نمی توان نظم مورچه وار و اطاعت ربات گونه انتظار داشت!.
اما در آن سوی قضیه، وجود کشور آزاد و پیشرفته کره جنوبی ( نیمه نژادی-زبانی-فرهنگی-مذهبی و تاریخی کره شمالی) ثابت می کند که دو نظام سیاسی مختلف، چه سرنوشت های متفاوتی را می تواند برای یک ملت رقم بزند و دلایل و عوامل فرهنگی و اجتماعی را که نظریه پردازان و جامعه شناسان برای توجیه نرسیدن کشورهایی مثل ایران به دموکراسی بر می شمارند تا چه حد ممکن است ناکافی و غیر قطعی باشد.

 
At December 23, 2011 at 12:37 AM , Anonymous فریدون said...

سخن از چپ و راست بودن نیست. صحبت آنجاست که مبالغه در احوال ملتی چه ضربه های جبران ناپذیری به روند گذار به دمکراسی در آن کشور خواهد زد. این را ایرانیان بهتر از هرکس دیگر می دانند که وقتی راست و دروغ در هم آمیخته شود چه خدمتی به شیپور تبلیغاتی حکومت شده است.و البته مقایسه کره شمالی و کوبا به این‌گونه که در این نوشته آمده است کاملا به دور از انصاف است.

 
At December 23, 2011 at 3:04 PM , Anonymous Anonymous said...

در دفاع از دوست خوبمان عابد اجازه میخواهم بگو یم همانقدر که غربزده نامیدن دیگران زشت و ناپسند است انگ چپ و کمونیست زدن به دیگران نیز عمل پسندیده ای نیست
اگر نخواهیم که مسایل را سیاه و سفید بینیم باید بپذیریم که خصوصیات فرهنگی وتاریخی ملت ها نیز تاثیر بسزایی در نوع حکومتی ایشان دارد، همانطور که شخصیت احساساتی چشم بادامیها نیز در پذیرش حکومتی نظیر کره ی شمالی و یا چین مائویی نقش با اهمیتی ایفا کرده است ، و فکر میکنم ایرادی هم ندارد اگر ملتی طرفدار برابری نسبی افراد در جامعه باشد
آیا آنچه متاسفانه به عنوان شعار کمونیستی شناخته میشود یعنی " از هر کس به اندازه ی توانش و به هر کس به اندازه ی نیازش " در واقع همان مدل سوشیالی نیست که در کشورهای مرفه شمال اروپا در حال اجراست و خیلی هم خوب عمل میکند
روشن است که کیم ایل سونگ بهمراه ملت کره شمالی درایجاد یک جامعه ی بی طبقه با رفاه نسبی موفق نبوده اند ، و یا اگر به چین بعنوان مدل ایشان نگاه کنیم باید بگوییم ''هنوز'' موفق نبوده اند، از دلایل داخلی و خارجی این عدم موفقیت که بگذریم، خود این شعار هیچ ایراد تکنیکی و انسانی ندارد، چه عیبی دارد که در یک کشور با سیستم، مثلا لیبرال سرمایه داری یا کمونیستی و یا حتا اسلامی حداقل نیازهای غذایی و درمانی و معاش برای همه در نظر گرفته شده و در الویت اول قرار داده شود ، چرا کره ای ها نباید اجازه داشته باشند همان نسخه ی حتا غلط حکومتی بومی خود موازی با نوع و سطح تفکر جامعه را داشته و پذیرفته باشند.
آیا همه ی این برداشتهای سیاه و سفیدی که در خیلی از موارد و در واقع توسط رسانه ها به ما القا شده اند، حقایق نابند؟ و یا اینکه حق داریم در مورد صحت صفر و صد درصدی آن شک کنیم .
بی دلیل نیست که جوامع اروپایی اینروزها دچار نوعی سر در گمی شده اند، تصویری که رسانه ها در طول سالیان از خفقان مطلق در کره ی شمالی در اذهان ایجاد کرده اند با فیلمهای زار زدنهای کره ای ها برای دیکتاتور متوفی شان تغایر دارد
حال آنکه واسلاو هاول با هزاران خوبی
ساده لوحانه است که بگوییم ایشان را مجبور به این زاریها کرده اند و ساده لوحانه تر نادیده گرفتن اپوزیسیون موجود در درون سیستم حکومتی کره شمالی است که مانند هر مدل حکومتی دیگری دیر یا زود روشهای متعادل تر و قابل اجرا تر را به آن سیستم تحمیل خواهد کرد
بنابر این فکر میکنم که آقا عابد به درستی به این مهم اشاره و انتقاد داشته اند که یکی از ایرادات کارمان نگاه سیاه و سفید ما به قضایا است
با تشکر از استاد بهنود
برزو

 
At December 24, 2011 at 3:26 AM , Anonymous آرش said...

جناب برزو،
شما هم که در نقد مقاله به گفتن "سیاه و سفید" اکتفا کردید!. بالاخره برای ما روشن نشد که کجای این نوشته اشتباه یا حاوی اطلاعات غلط است. و اگر نیست، فکر نمی کنید این عبارت کلی "سیاه و سفید" به آن "سیاه نمایی" که جناب "عمود خیمه"! ، بدون ذکر مصداق به کار می برند شباهت دارد؟!
وانگهی، چرا شما کمونیست و چپ بودن ( که نشانه اعتقاد به یک مکتب سیاسی-اقتصادی مشخص است) را با غربزده ( که اصطلاحی است من درآوردی و قابل تفسیر و غیر قابل تبیین ) یکی می پندارید و "انگ" می شمارید؟....بنده خود را یک لیبرال دموکرات می دانم. اگر دیگران به چنین صفتی مرا بشناسند، احساس اتهام که نمی کنم هیچ، بسیار هم خرسند می شوم.اما،
1- سوسیالیسم معتدل اسکاندیناوی هیچ نسبتی با نظام های توتالیتر کمونیستی ندارند و همگی این کشورها اعضای دنیای لیبرال دموکراسی هستند.
2- هیچ اشکالی ندارد که مردمی به دنبال برابری نسبی و نسخه بومی نظام حکومتی خود باشند. اما به نظر شما مردم معمولی کره شمالی از کدام جنبه حقوق انسانی با خاندان سلطنتی کیم ایل سونگ و اطرافیانش ،برابری که چه عرض کنم، شباهتی دارند؟! و اساسا خواست و اراده و نظر این ملت چه محلی از اعراب دارد؟.
3- نمی دانم شما در ایران زندگی می کنید یا نه...اما اگر خودزنی ها و یقه درانی های ملل استبداد زده را معیار مقبولیت نظام و رهبرانشان بگیریم، در این صورت بر اساس تشییع جنازه آیت الله خمینی و نمایش های پر شکوهی که قطعا بعد از درگذشت رهبر فعلی ترتیب داده خواهد شد، ما در مردمی ترین و آزادترین نظام سیاسی جهان زندگی می کنیم!.
4- اپوزیسیون درون سیستم کره شمالی؟!!

 
At December 24, 2011 at 7:47 AM , Anonymous Abbed said...

دوستان از آنجا که فکر می کنم محل نظردادن در وبلاگ آقای بهنود بیشتر جایی برای واکنش به مطالب وزین ایشان است و نه محل بحث و تبادل نظر بین ما خوانندگان، تنها خیلی کوتاه منظورم را از "سیاه و سفید دیدن" در کامنت قبلی روشن می کنم.
بدون هیچ تردیدی کسی مثل هاول چهره ای قابل احترام است و بازهم بدون تردید نحوه حکومت کیم جونگ ایل بر کره شمالی مضحک و کاملا غیرقابل توجیه است. در این مسئله اختلاف نظری با آقای بهنود نمی بینم. آنچه به آن اعتراض داشتم خط کشی بود که آقای بهنود انجام داده بودند. شما متن را بار دیگر بخوانید. انگار پای تخته سیاه یک ستون بد ها در یک طرف کشیده شده که تمام تاریخ کره شمالی و بخشی از کوبای سوسیالیستی در زیر آن ردیف شده و در طرف دیگر ستون بدها قرار دارد با تاریخ چک (-اسلواکی) بعد از فروپاشی. چنین تقسیم بندی نه از چپ های سنتی ایرانی بعید است - که خوب هایشان مترقی ها و بد هایشان امپریالیست ها هستند- و نه از نسخه ایرانی نولیبرالیسم عجیب. اما آقای بهنود به گواهی کتاب هایی که تا به حال از ایشان خوانده ام از هردو نوع نگاه فاصله دارد. و درست همین تفاوت ایشان است که باعث اعتراض من خواننده در آخرین پست ایشان شد.
انتظار من از آقای بهنود چیزی در حد روزنامه نگاران فرانسوی و آلمانی معاصر است. برای مثال به لوموند دیپلوماتیک ماه نوامبر نگاه کنید. گردانندگان حرفه ای این ماهنامه پرونده ای درباره جنبش چپ و بدیل های که این جنبش می تواند برای سرمایه داری بدست دهد آماده کرده اند. در این شماره به راحتی حتی درباره دست آورد های اقتصادی چین هم صحبت می شود. بی حب و بغض. بی احساساتی گری. بی خط کشی. برای روزنامه نگاران لوموند و خوانندگان آن بیشتر مسئله مشخص بحران اقتصادی و راه برون شد از آن مطرح است. هر نظریه سیاسی که می تواند برای این مسئله راهکاری به دست دهد مورد توجه قرار می گیرد. یا در آخرین نسخه دی سایت، هفته نامه میانه روی آلمانی به طور مفصل به وضعیت چندین کشور امریکای لاتین پرداخته شده. سطح بالای سواد و بهداشت عمومی در کوبا چیزی که است برآن دست گذاشته می شود. بدون اینکه معنای این تحسین اعلام حمایت از سیاست های کلان حکمرانان کوبا باشد. من فکر می کنم ما ایرانی ها هم باید کم کم به چنین دیدی نزدیک شویم. یعنی شناخت دقیق مسئله به طور جزیی و باز بودن به تمام راهکارهای ممکن به لحاظ نظری.
دقت به این نکات مورد توجه اکثر روزنامه نگاران حرفه ای اروپایی است. به همین دلیل مثلا گردانندگان دی سایت هیچ ترسی ندارند از این که با دختر ژان ماری لوپن، یعنی یکی از منفورترین چهره های راست افراطی فرانسه مصاحبه مفصل کنند و در این مصاحبه هم تمام دست راستی های فرانسه از اول ابله و ناآگاه تصور نمی شوند. دقیقا به همین معنا دید این روزنامه نگاران "سیاه و سفید" نیست. و دقیقا به همین معنا آخرین مطلب آقای بهنود متاسفانه به اندازه دیگر نوشته های ایشان حرفه ای و پخته نیست (به عنوان مثال تحلیل های ایشان از انقلاب ایران جزو معدود تحلیل هایی است که به نفع یک جریان خاص موضع گیری نمی کند).ء

بااحترام
دوستدار
عابد

 
At December 24, 2011 at 5:20 PM , Anonymous Anonymous said...

Dear friends,

Thank you for a civilized, intelligent and informative exchange.

Drood bar hamegi,

A reader

 
At December 25, 2011 at 1:04 AM , Anonymous Anonymous said...

در صورتی که استاد مجاز بدانند این توضیح حتی الامکان کوتاه را برای آرش جان نوشته ام
آقا آرش دوست عزیز، لطفا یکبار دیگر واکنش خودتان را به عابد مرور بفرمایید،عرض بنده هم با انشای فارسی آبکی شده ام در غربت با اشاره به همین بود:
تفکر چپ را کمونیست نامیدن مثل تفکر راست را غربزده نامیدن نوعی انگ زدن است، حال اگر شما را کاپیتالیست بنامیم آیا به همان اندازه ی لیبرال دموکرات نامیده شدن از آن لذت خواهید برد
۱. این حقیر و احتمالا عابد جان نیز طرفداران همان سیستم لیبرال دموکراسی هستیم که حقوق اولیه انسانی یعنی کار، خوراک، درمان و مسکن را رعایت کند و مثل امریکا(مهد کاپیتالیسم ) پنجاه میلیون بیمه نشده و سه میلیون زندانی نداشته باشد
۲. با معیارهای ما مردم کره به هیچ وجه از دموکراسی برخوردار نیستند اما برابری تعریف دیگری دارد، که مثلا میشد آنرا در لباس دیکتاتور متوفی و سرباز و کارگر کره یی دید، وانگهی ما که باشیم که بخواهیم سیستم حکومتی خود را به دیگران تحمیل کنیم .
۳. مشگل سیاه و سفید دیدن ما از همین جا آغاز میشود که طرفداران حکومت (از دید ما) دیکتاتوری و حقوق ایشان را نادیده میگیرم
۴. منظور بنده همان حضور افرادی با تفکرات متفاوت در سیستم حکومتی کره شمالی است ، درست مثل شوروی و چین کمونیست که تغییر کردند،آیا شما منکر آنید؟!
و در پایان فکر میکنم که عابد جان هم مانند این حقیر ابدا قصد جسارت به استاد بهنود را نداشته اند و تنها اشاره کردند به مبحثی مهم که به جرات میتوانیم ا ستاد را از مطرح کننده گان آن بنامیم
همان نگاه سیاه و سفید و برداشت صفر و صدی که استاد بارها ما را از آن بر حذر داشته اند
با تشکر ، برزو

 
At December 25, 2011 at 6:00 PM , Anonymous ناصر said...

دوستان عزیز از نجابت آقای بهنود زیادی استفاده نکنید و فقط تا حتی المقدور درباره موضوع نظر بدهید.
دوم این که توجه داشته باشید به سبک نوشته های آقای بهنود و تفاوتش وقتی برای سایت بی بی سی می نویسند. این سبک مطالب بی بی سی است که نمک های معمول ایشان را ندارد
ارادت

 
At December 26, 2011 at 11:44 AM , Anonymous آرش said...

آقای عابد گرامی،
با شناختی که بر اثر بیست سال دنبال کردن نوشته های آقای بهنود از ایشان پیدا کرده ام، نه تنها فکر نمی کنم با جنبش های چپ دشمنی داشته باشند، بلکه می اندیشم که متمایل به تفکر چپ و از تحسین کنندگان دستاوردهای مثبت آن ( و نه تمامی آن) هستند.
صحبت مقاله بر سر یک نظام سیاسی و مشخصا رهبری توتالیتر آن بود، نه کلیت چپ.اگر در لوموند یا دی تسایت که به عنوان نمونه میانه روی ذکر کردید به مقاله ای با نگرش مثبت به کیم جونگ ایل برخوردید ، آدرس بدهید تا بخوانیم ( شاید در اومانیته یافت شود!....آن هم بعید می دانم).
ضمنا، نسبی گرایی تضادی با مفهوم خوب و بد ندارد. بله دوست عزیز، خوب و بد داریم. خوب تر و بدتر داریم و خوب ترین و بدترین. چون این مفاهیم خود نسبی هستند. چگونه می توان هیتلر و صدام و ماندلا و گاندی را در یک ستون نوشت به عذر نسبی گرایی و سیاه-سفید ندیدن؟!

 
At December 26, 2011 at 2:41 PM , Anonymous آرش said...

دوست گرامی، جناب برزو
1- البته بنده کاپیتالیست نیستم، ولی آن را انگ و توهین هم نمی دانم....به هر حال یک نوع نگرش اقتصادی است.
2- منظور به هیچ وجه اعتراض به انتقاد شما به آقای بهنود و حتی دفاع از ایشان نبود. خود بنده چندین بار در این وبلاگ به دلیل انتقادم به آقای بهنود از سوی ارادتمندانشان مورد شماتت واقع شدم.....تا همین جا هم از طرف یکی از دوستان متهم شده ایم به پرچانگی و سوء استفاده از نجابت صاحب خانه!.
3- و اما حکایت برابری و لباس بدشکل قائد اعظم!....همان طورکه قبلا عرض کردم به گمانم در ایران زندگی نمی کنید. وگرنه برای شما هم مثل ما دیدن کلبه محقر جماران و اتاق موکت شده بیت رهبر فعلی و در آوردن کفش های ملاقات کنندگان و کاپشن سوراخ احمدی نژاد و....قصه ای تکراری شده بود. بله دوست عزیز، ما پوپولیسم حرفه ای و نمایش درویش مسلکی و خاکی نمایی را خوب می شناسیم. به اصطلاح این فیلم ها را کهنه کردیم!. ( هنوز بعد از سالها تنها دفاع کهنه نازی ها از هیتلر این است که همه حسابهایش را بعد از جنگ گشتند و یک مارک پیدا نکردند. از خودشان هیچ نمی پرسند کسی که قباله مملکت را پشت سندش انداخته بود برای چه باید از یک جیب بدزدد و بگذارد در جیب دیگر؟!).
بیایید همه گزارش ها در باب زنبارگی هاوعلاقه مفرط دیکتاتور کره شمالی به شراب فرانسوی و خاویار ایرانی و سیگار برگ اعلای کوبایی و نمایش خصوصی فیلم هالیوودی را ساخته رسانه ها فرض کنیم. به قول دکتر سروش، ما انسان ها در هیچ چیز برابر نیستیم جز حقوق انسانی. به نظر شما از نظر حق حیات، حق اظهار وجود، حق داشتن کار مورد علاقه، حق انتخاب محل زندگی، حق داشتن حریم حصوصی وووووو میان اشباح سرگردان آن دیار و بت اعظمی که ازاین پی هر روز باید به مجسمه غول آسایش تعظیم کنند چه "برابری" وجود داشت؟!
4- امکان وجود افرادی در هیئت حاکمه که در دلشان از وضع موجود ناراضی اند و به دنبال راهی برای اصلاح قابل انکار نیست. اما صحبت از "اپوزیسیون" درون سیستم ( که معنای خودش را دارد و هیچ گزارشی از آن در دست نیست) امر دیگری است.

 
At December 27, 2011 at 8:46 AM , Anonymous Anonymous said...

به توصیه ی دوستمان ناصر گوش فرا داده و تنها در مورد این دو کشور مطرح شده ی در همین پست بسنده میکنم :
وقتی واکنش آقای لاریجانی را در برخورد با فوت رهبر یک ملت (در اینجا دیکتاتوری کره شمالی ) را با عکس العمل وزیر خارجه ی هلند مقایسه میکنم:
دیکتاتوری از بدترین و فجیعترین نوعش
خوشبختانه ژاپن و امریکا عکس العمل محترمانه با این خبر داشتند، اما همین یکی نیز خودش به تنهایی خیلی زشت بود
فکر میکنم کامنت مساعد در تسلیت فوت رهبر یک کشور حتی اگر عربستان سعودی باشد، برخوردی دیپلماتیک، درخور و محترمانه است
بنظر این حقیر عکس العمل توهین آمیز به رهبر متوفی بخصوص وقتی از طرف یکی از همتایان سیاسی وی باشد، بخصوس وقتی فرزند ایشان قرار است زمامدار شود و این جوان در غرب ( کشور سوییس ) تحصیل کرده باشد و استادان از و بعنوان با استعداد، کوشا و مصمم یاد میکنند کاری زشت، ناپسند و بدور از عقل و سواد سیاسی است و تنها تحقیر گوینده را در پی دارد
ناصر جان شما بگویید کدام رفتار درست تر است
borzu

 
At December 28, 2011 at 12:02 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد بهنود كم كار شدن ، موضوع چيه ؟

 
At December 29, 2011 at 2:48 AM , Anonymous Anonymous said...

بی‌تردید همیشه خواندن کامنت‌های نوشته شده برای مقالات آقای بهنود برای من همانقدر لذت داشته که استفاده از متن اصلی. به گمان من این بحث‌ها در اینجا (دریک محیط سالم) بسیار می‌تواند روشنگر و آموزنده باشد و تصور نمی کنم جناب بهنود هم از اینکه سایتشان محلی باشد برای گفتگوهای روشنگر مشکلی داشته باشندو تجربه هم نشان داده که کسانی که گهگاه می‌آیند و فحش و ناسزا و توهین می‌کنند خودشان خیلی زود خسته می‌شوند و پی کار خود می‌روند
در مورد خود مقاله هم نظر من این است که وقتی قرار باشد ایدئولوژی‌ها به‌عنوان راهنمای بی چون و چرا دستور کار قرار بگیرند نتیجه به هبچ وجه نتیجه مطلوبی عاید نخواهد شد
- امیر

 
At January 2, 2012 at 2:08 AM , Anonymous Anonymous said...

اکر همین الان روشنفکری چون هاول در ایران پدیدار شود(فرض محال) ایا حتی یک روشنفکر ایرانی تبار دیگر پدیدار میشود که او را تائید کند ..؟؟ !!یا بلافاصله به اتهام امریکائی بودن وداشتن افکار امپریالیستی در جامعه روشنفکری ایران او را منزوی وخانه نشین میکنند وهر کس تا ابدالدهر هم بخواهد کلمه ای کوچکی به طرفداری از او بکوید در جامعه چپزده روشنفکری ایران مهدور الدم است

 
At January 6, 2012 at 1:35 PM , Anonymous Anonymous said...

پس
از مرگ کیم ایل جونگ تلوزیون کره شمالی فیلمی از زندگ وی پخش کرد و در آن مدعی شد که ایشان در جنگ کره فرماندهی گروه چریکی ضد آمریکیی را بعهده داشته است.
در حالی که ایشان در آن هنگام حدود ۸سال داشت. .
دقیقا مانند هنگام تولد خامنه که نام علی را به زبان آورد.
سامان.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home