Tuesday, January 26, 2010

کامنت تصویری آریا


این کاریکاتور آریای خوش ذوق است که در حقیقت واکنش اوست به پست قبلی.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At January 26, 2010 at 1:19 PM , Anonymous Anonymous said...

گرچه با نظر آریا موافق نیستم به خصوص با توضیحات امروز کروبی . و همان است که در نگرش دوستانه و بزرگوارانه بهنود بود، اما از تحسین آریا نمی توانم خودداری کنم . آفرین

 
At January 26, 2010 at 1:20 PM , Anonymous Anonymous said...

چقدر خوب کشیده آیا گرچه جناب بهنود را چاق و بی ملاحت کشیده اما فکرش فوق العاده است

 
At January 26, 2010 at 1:22 PM , Anonymous مجید said...

پیداست آریا هیچ وقت استاد ما را از نزدیک ندیده و گرنه این طوری نمی کشیدشان. اما متشکر از کاریکاتور زیبایش. من مطمئن هستم استادمان مثل همیشه می خندد و می گوید به جای این حرف ها از این بچه تشکر کنید و قدر کارش را بدانید چشم. ما قدر آرا را می دانیم شاه سابق را به آن خوبی کشیده و خامنه ای را فوق العاده می کشد هیچ کس به این خوبی شبیه سازی نمی کند اما نمی دانم چرا به مسعود بهنود که رسید [...] مجید از مشهد

 
At January 26, 2010 at 2:15 PM , Anonymous Anonymous said...

بهنود جان زيبا بود وبجا توام/ با كاريكاتور اريا نقش قرص ضد اضطراب
داشت برايم!ذكرت از اسطوره مان دكتر مصدق/قطرات اشك را از چششمم جاري ساخت.اميد دارم روزي در سايه دموكراسي سبز با تلاش امثال تو/دين خود رابه مصدق بزرگ بپردازيم.سپاس مرا بخاطر ياس زدايي از طرفداران جنبش پذيرا باش. تبريز دكتر ع ر ن

 
At January 26, 2010 at 2:20 PM , Anonymous اشکان said...

آخ که چه قدر خندیدم. کلی حال کردم با این کارتون.
فکر میکنم شاید برای نخستین بار بود که وبگاه شما مرا خنداند(نه لبخند). (همیشه دیدن وبگاه شما لبخند امید بر لبم جاری میسازد.)

 
At January 26, 2010 at 3:02 PM , Anonymous mitra sadr said...

نکته جالب و عجیب اینست که نامه ها بیانیه ها و گفته های آقایان خاتمی موسوی و کروبی همواره از طرف نزدیکان آنان مورد تفسیر و تحلیل قرار میگیرد ولی خود حضرات هرگز برای رفع شبه و شفاف سازی نظرشان نمیایند و اظهار نظر کنند که منظورشان چه بوده تا واقعیت برای مردم روشن شود۰ چرا صداقت و شهامت تایید و یا تکذیب گفته هایتان را ندارید اگر ریگی بکفش تان نیست ؟


پخش وسیع این تفسیرها هم از طرف حزب توده و فدایی است به منظور ماستمالی کردن ساخت و پاخت ها و افشای حقیقت . بابا موسوی خودش گفت طرفدار نظام هست و برای نجات نظام آمده . بعد بیانیه داد که دولت باید پاسخگو باشد ! باید دولتی باشد که پاسخگو باشد ؟ اگر دولت نامشروع است به کی باید پاسخگو باشد ؟ به شما یا مردم ؟ به رهبرش و سپاه پاسخگوست . موسوی شما هم که نظام را قبول داری باید رهبرش را قبول داشته باشی . اگر قبول نداری به دولت چکار داری رهبر را مواخذه کن ! لازم نیست زنت یا ابو الفضل فاتح یا مخملباف یا ... به جای تو هر روز یک حرف بزنن !
مردانه بیا بیرون و مثل هوادارانت رهبر را مورد خطاب قرار بده . کروبی اما مثل او دغل کار نیست از اول فقط با دولت مساله داشت و مثل همیشه حکم رهبر را پذیرفت بدون دغل کاری . مردم هم تکلیفشان را با او میدانند .
اما تو موذی هستی . با خاتمی هم موذی بازی درآوردی . مثل توده ای ها .
مردم گول این ها را نخورید. اینها نظامشان را نمیگذارند طرف شما را بگیرند . کل ماجرا پروژه است . در روسیه و اتاق فکر پوتین علیه انقلاب مخملی طراحی شده . مثلا موسوی یا کروبی بیان چی میشه ؟ موسوی حتا جرات نداشت قول بدهد وزیر زن میگذارد. میگفت مجلس باید تایید کند . تو اگه راست میگی معرفی کن بعد بزار مجلس مخالفت کنه ! اونوقت از طرف خامنه ای وعده میداد گشت ارشاد رو ور میداره !

 
At January 26, 2010 at 3:10 PM , Anonymous Anonymous said...

نوشته های فرهیخته ای چون بهنود مورد توجه آریا قرار می گیرد نشان می دهد 1- نوشته بهنود مانند آن فیلی است که هر کدام مان بخشی از آن را لمس می کنیم.
2- تخیل این هنرمند واقعا ستودنی و بسیار امید دهنده است.
3- من هم دست آریا را و هم دست بهنود را از راه دور می بوسم.
البته مخالفین کروبی بدانند که اگر ابسلونی بوی عقب نشینی از سخنان کروبی حس می شد راستی های با شامه قوی حتما به دستور ارباب جشن پیروزی می گرفتند و نه تقاضای توبه.
شب گذشته اگر سخنان محمد جواد لاریجانی در شبکه 3می دیدید حتما متوجه می شدید که تنهایی نظام بیش از پیش احساس می شد.
لاریجانی که در سال 1975 در دیدار نیک براون خواستار همکاری مثلث آمریکا ایران و انگلیس در منطقه شده بود دیشب به گونه ای به این دو کشور حمله می کرد که گویی هیچگاه دستبوس انگلیس نبوده است.
متاسفم که عده ای لقب کسینجر ایران به ایشان داده اند.
والله کسینجر نه به اندازه محمد جواد اینهمه پشتک وارو می زند ونه به اندازه وی تغییر موضع می دهد.
او وقتی که با غربی ها سخن می گویی گویی از لیبرال لیبرالتر است ولی همین فرد وقتی می خواهد برای داخلی ها سخن براند گویی یک حزب الهی کاملا متعصب و نادان است.
ایشان واقعا سوژه ای چند منظوره برای کاریکاتوریستهاست.
ارادتمند
طهماسبی

 
At January 26, 2010 at 3:43 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام آقاي بهنود ..

فايل دوم صوتي در قسمت پادكست ها از سرور پاك شده .. اگر ميشه در جاي ديگه اي قرار بديد

خيلي ممنون

 
At January 26, 2010 at 6:41 PM , Blogger Behrouz said...

من باکلیات آنچه صاحب این وبلاگ در چند یادداشت پیشین خود نوشته‌اند هم‌باورم اما...
مقاله‌های بسیاری گویای کم صبری کسانی و پافشاری بر راه‌کارهائی است که میگویند "هذا، اهدناصراط‌المستقیم" و از آنِ دیگران راه کج است. این کسان که بیشترشان نه همچون من از گروه اکثریت مردم عادی بلکه از ایرانیان برگزیده و نام‌آور و وابسته به گروه‌هائی همچون محققین، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران، ...... بوده و کسانی هستند که میگویند سالها استخوان خرد کرده‌ و با رژیم دیروز و امروز در مبارزه بوده هستند. ای بسا چون مبارزه عادتشان شده، با رژیم فردا هم دست و پنجه نرم کنند.
تکانه‌های خبری از هرگونه که باشد چنان است که همه‌ را به کنش و واکنش وا میدارد چنانکه آسیمه‌وار و زود بزود پل‌های (لینک) منابعی را که نوشته‌هاشان خوشایندشان باشد را به آشنایان خود میدهند. با آغاز ناآرامیهای پس از انتخابات پلی که به بلاگی به نام "ذره‌بین" میرفت را گرفتم که در آن روزها بسیار پرکار بود. هنوز هر از چند سری به آن میزنم. نمیدانم دارنده آن کیست، آیا همچون من از عوام (اوردینری پیپل) است یا از نامداران اما هر که هست به گمان من یادداشت سه‌شنبه ۲۶ ژانویه او نمونه‌ا‌ی از "نگرانی و سردرگمی‌ در بین انگیزه‌ها و سرانجامها و چرائی رویدادها" ی ما عوام است.
پرسشی را پیش میآورم. اگر ناگهان حکومت کنونی ایران فرو پاشد، چه کس یا کسان در جامعه امروز صاحب آنچنان نفوذی هستند که بتوانند جلوگیر از هرج و مرج باشند و بیشترین مردم از آنان حرف‌شنوی داشته تا که فروپاشی کمترین خسارت جانی و مالی رابه بار آورد؟
لابد بسیاری از ما بیاد داریم شب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ را که پس از سقوط و تسلیم نیروهای مسلح و انتظامی، همسایگان در هر کوی و خیابان گردهم آمدند و تا مدتی هرشب تا دم صبح از کوچه و محله خود پاسداری کردند. اگر غارتی شد سازمانهای دولتی بودند تا آنکه بفاصله چند روز با سازمان یافتن کمیته‌ها اطمینان خاطری ایجاد شد اگرچه آنها بعدها خود عامل آزار و رنجش مردم شدند اما هرچه کردند در چهارچوب سازمان و نظم و انظباط نوینی بود که امروز بسیاری از ما از آن بیزاریم. من بیاد نمیآورم که در روزنامه‌های آزاد آنزمان خبری از تجاوز به زنان در آن شبهای هراس‌انگیز نوشته شده بود.
اگر فردای نوعی و برابر با خواسته و گفته‌ی عجولان صاحبنظر، رژیم کنونی سقوط کرد و از پیش و پس از سقوط، کشتار و غارت و سوختن و شکستن آغاز و هیچ کس از هیچکس حرف نشنید، آنان که امروز بیصبری میکنند چگونه خواهران و مادران و پدران و برادران و کودکان وابستگان خود را که هنوز آنجا هستند از سوختن در آن آتش نجات خواهند داد و اگر توانستند و بستگان خود را نجات دادند، برای مردم دیگر چه خواهند کرد؟

 
At January 26, 2010 at 6:45 PM , Blogger Behrouz said...

اگر شیرین گفتاری کرده بگویند این هزینه‌ایست که ملت ایران باید بدهد تا نسلهای بعد در آزادی و دموکراسی زیست کند آنگاه باید پرسید با کشورهائی که برای کسب و حفظ منافع امروز و فردای خود همچون گرگهای درنده منتظرند تا ملت به هرج و مرج بیافتد تا بخشی از آنرا از آن خود کنند و برای اینکار از هیچ کاری رویگردان نیستند چه خواهند کرد!
بدنبال فعالیتهای گروههائی که در اوایل دهه پنجاه خورشیدی بنام خرابکاران معرفی شدند یکبار در روزنامه‌ها نوشته شد که روز پیش در خیابان کاشانک تهران یکی از خرابکاران که چند خیابان بالاتر یک افسر راهنمائی را خلع سلاح کرده بود توسط مردم محل دستگیر و به پلیس تحویل شد. جالب اینکه وی هرچه برای مردمی که دوره‌اش کرده بودند شعار داده و میگفته که ما برای شما داریم مبارزه میکنیم به خرج مردم نرفته و او را دستگیر میکنند. بعدها در جائی خواندم که آن گروههای مبارز در نقد از خود به این نتیجه رسیده بودند که آنان با مردم عادی در ارتباط نبوده و به زبان خودمانی تحت تأثیر کتابهائی که خوانده بودند در خیالات خود بسر میبردند. بنظر میرسد نخبگان و نام‌آوران امروز ما هنوز در همان عوالم هستند.
و بدنبال "واما....." که در ابتدای این یادداشت نوشتم انتقادی دارم به صاحب این وبلاگ:
من و کسان دیگر از روی دست شما نگاه میکنیم و دیکته خود را مینویسیم. شما صاحب قلم هستید، شما نویسنده‌اید، شمائید که فرهنگ و ادب فارسی را جهت میدهید. آیا بهترین و بیشترین تلاش را میکنید که فارسی را پاس بدارید؟ طنز انتقادی که احمد شاملوی مورد احترام شما نویسندگان و شاعران، چند سال پیش در باره زبان فارسی درهم و برهمی که در بین ایرانیان ساکن خارج از کشور متداول شده است را روی یوتیوب من دیده‌ام. آیا شما هم دیده‌اید؟
بهروز - تورنتو

 
At January 26, 2010 at 9:01 PM , Anonymous Anonymous said...

بجز رنگش که لنگی یه کارتون گویایی ست ولی اگر رنگش آبی بود با حال تر بود .

 
At January 26, 2010 at 10:10 PM , Anonymous علی said...

نوشته شما دلگرمی بود و بنظرم مقاله بسیار خوبی بود مسیح علی نژاد هم قبلا توصیه مشابهی داشت در یکی از نوشته هایش ولی کمی تا قسمتی هم با کارتون آریا موافقم

 
At January 26, 2010 at 10:51 PM , Blogger Dalghak.Irani said...

ایده خیلی خوب؛ طرح عالی و اجرا غوق العاده است درکاریکاتور آریا. دست مریزاد هنرمند. یا...هو

 
At January 26, 2010 at 11:06 PM , Anonymous Anonymous said...

حالا که نوبت طنز و خنده شد اینهم از گله از زندگی اقتصادی بعضی در آمریکا
به شرط اینکه برادر اسماعیل جدایی نیاد بگه اینجا جاش نبود.

The economy is so bad in US that:

I got a pre-declined credit card in the mail.

I ordered a burger at McDonald's and the kid behind the counter asked, "Can you afford fries with that?"

CEO's are now playing miniature golf.

If the bank returns your check marked "Insufficient Funds," you call them and ask if they meant you or them.

Hot Wheels and Matchbox stocks are trading higher than GM.

McDonald's is selling the 1/4 ouncer.

Parents in Beverly Hills fired their nannies and learned their children's names.

A truckload of Americans was caught sneaking into Mexico .

Dick Cheney took his stockbroker hunting.

Motel Six won't leave the light on anymore.

The Mafia is laying off judges.

Exxon-Mobil laid off 25 Congressmen.

Congress says they are looking into this Bernard Madoff scandal. Oh Great!! The guy who made $50 Billion disappear is being investigated by the people who made $1.5 Trillion disappear!

And, finally...

A person was so depressed thinking about the economy, wars, jobs, his savings, Social Security, retirement funds, etc., He called the Suicide Lifeline. He got a call center in Pakistan , and when He told them He was suicidal, they got all excited, and asked if he could drive a truck.

 
At January 27, 2010 at 1:20 AM , Blogger khalil said...

سلام
اگرچه با خواندن وطلب دیروزی که این کاریکاتور به آن مربوط است واقعاً گریه ام گرفته بود . ولی امروز با دیدن این کاریکاتور قدری خندیدم . آفرین به آریا.
بابک

 
At January 27, 2010 at 1:50 AM , Anonymous Anonymous said...

دمکراسی یعنی بده و بستانهای سیاسی بین سیاستمداران که با هم موافق نیستند یک نگاهی
بصفحه سیاسی ایران باندازید همین محافظه کاران ازجمله لاریجانی با احمدی نژاد یا
یزدی با رفسنجانی یا موسوی با خامنه ایی و ....اینها همه طرفدارانی دارند که با دستور
روئسا یا درگیر لفظی میشوند یا گاهی بزن بزن خیابانی میکنند و وضعیت ایران در منطقه
از همه متمدنترست نه مثل مصر و عربستان و اردن قسمت سیاسی اش کاملا مرده و مسکوتست
نه حتی مثل ترکیه و پاکستان زیر شمشیر داموکلاس ارتشست ....بلکه هم زنده است هم پر هیجان
البته چون موقعیت استراتژیکش بسیار مهمه دخالت دول سلطه گر کار را گاهی بحرانی میکند
اما تاریخ ایران نشان داده هر وقت خارجی ها بیشتر دخالت کنند داخلی ها زودتر با هم
بنوعی سازش میکنند

 
At January 27, 2010 at 2:21 AM , Anonymous Anonymous said...

Behnoud for President
"Hade-a-ghal"
Minister of culture

 
At January 27, 2010 at 2:27 AM , Anonymous هوشنگ said...

آگاهان می‌گویند توپ پس از خوردن به پای هافبک راست مسعود بهنود به دروازه رفته است. فدراسیون ناآگاهان در حال بررسی آن است. نتیجه بررسی بزودی در انتخابات ریاست جمهوری آینده اعلام خواهد شد.

 
At January 27, 2010 at 3:07 AM , Anonymous محمود said...

آریای عزیز

کامنت تصویری‌ات فقط خنده‌دار بود. همین

 
At January 27, 2010 at 4:05 AM , Anonymous Anonymous said...

می گویند اوضاع فوتبال هر مملکتی بازگوی اوضاع اجتماعی آنجاست و من نیز اضافه می کنم تماشاگرانش را هم اضافه کنید.بارها در فوتبال ملی خودمان دیده ایم که وقتی تیم ملی ایران عقب می افتد تماشاگران به جای تشویق مضاعف رو می آورند به سکوت و دلمردگی. چند سالی هم هست که در جا و بی معطلی شروع می کنند به دادن شعارهای حیا کن و رها کن و غیره.والا لمپنیسم شاخ و دم ندارد.اینقدر کم طاقت و کم بینش نباشیم.

 
At January 27, 2010 at 10:37 PM , Anonymous roya said...

اشکال تایید نشدن کامنت چی بود؟مهم نیست که شنیدین یا نه من گفتم/

 
At January 28, 2010 at 4:03 AM , Anonymous Anonymous said...

با سلام به استاد بهنود بزرگ
بی نظیر بود
مثال ملموستان عالی بود
کاش همه کمی منطقی باشند زود قضاوتی مبنی بر ترس کروبی نکنند
از دید من هم صحبتهای کروبی منطقی بود
تا آزادی

 
At January 28, 2010 at 6:49 AM , Anonymous سجاد said...

به نام خدا
جناب آقای بهنود، سلام
وبلاگ شما را مدت زیادی نیست که می خوانم، نکته ای توجه مرا جلب کرد که باید عرض کنم، این نکته را بدون توجه به این مسئله که عمومی یا خصوص می پندارید عرض می کنم.
آیا پرچم ما سبز و قرمز و سفید ندارد؟ ، من هم جوانی از جوانان این مملکت هستم، روزی در دانشگاه بودم و استادی از اساتید تاریخ دانشگاه که بسیار طرفدار سبز هستند در مورد حضرت علی حرف هایی زدند.
در هفت تیر در 13 آبان و در مواقع دیگر نوعی رنگ و بوی اسلام ستیزی می بینم.
چه شما و آقایان سبز بخواهند و چه نخواهند این سبز بودن بوی بی اسلامی و بی دینی گرفته است، نگویید دروغ می گویم، که شما نیز شامه ی تیزی دارید.
من اسلام و امام زمان و دین و خدا را دوست دارم، تا زمانی که من زنده ام نخواهم گذاشت که شما اسلامیت را از نام مقدس کشورم بردارید، کشف حجاب کنید، عریانی را تبلیغ کنید.
در این ماجرا مهم نیست کی پیروز است چون به نظر من ما و شمایی وجود ندارد.
مهم این است که آیا افرادی که مثل شما طرفدار تغییر حکومت، رهبری و ... هستند می توانند این عده ای را که ایران را با آزادی برآمده از ذهن و زبانشان هم آمیخته می کنند و برهنگی و بی اسلامی و بی عاشورایی و بی محرمی را دوست دارند و تبلیغ می کنند و به دنبال این مسائل هستند را عقب برانند که به راستی که نخواهید توانست و همگی دیده ایم در زمان انتخاب سرهای بی حجاب و ... را ولی نخواهید توانست.
ولی من قرآن را دوست دارم، تکیه را دوست دارم، خدایم و مردمم را دوست دارم و رمضان و بانگ اذان را دوست دارم و کشورم را دوست دارم، برایم فرقی نمی کند که چه رنگی دارید، چه زبانی دارید، چه عقیده ای دارید، چه آیینی دارید، نامش محمود است یا حسین یا مسعود .
و آن روز من، جوان ایرانی، دوستدار کشورم و دوستدار دینم، در مقابل تو مسعود می ایستم برای دینم، برای آرمانم و برای تمام ارزشهای اسلامی ام، ولی بی سلاح و مجبور خواهی بود که مرا بکشی و بدان که تو هم خواهی کشت .

 
At January 28, 2010 at 11:10 AM , Anonymous Anonymous said...

آن جوانک سبز هم از بیرون، فکر کردم که شاید داره داد میزنه: تازه وضویتان را هم باطل کردید!
برزو

 
At January 28, 2010 at 11:39 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام آقای بهنود
کامنت من هیچ ارتباطی به این مطلب ندارد.بلکه به اعدامهای امروز مرتبط است.از ساعتی که این خبر را شنیده ام در خانه سرگردان وبی هدف به این سو وآنسو میروم.صدای نفسهای فرزند کوچکم را که در خواب است میشنوم و با خود میگویم مادران آرش و محمدرضا الان چه میکنندو چه حالی دارند؟در سال 57کودک بودم که پدرم روزنامه هایی را که عکس جنازه اعدامیان در سردخانه روی صفحه اول چاب شده بود به خانه میآورد .نوجوان بودم که در تلویزیون خبر اعدامها را می شنیدم ودر گورستان با دشتی از گورهای بی نام ونشان مواجه میشدم.امروز دوباره این رودخانه خونین به راه افتاده است.تهران در سکوت است.در یکی از سردترین شبهای تهران مردم در سکوتند.
زمستان است.
به اجسادآرش و محمدرضا می اندیشم.به سکوت شهر میاندیشم.صدای نفسهای زندگی در گوشم طنین انداز است و تصویر بدنهای بیجان نداوسهراب وکیانوش-محسن ومحمدورامین وامروز
محمدرضا وآرش در جلوی چشمان من است.
نفر دیگر در لیست اعدامند9
ماهواره قطع است.سرعت اینترنت پرسرعتم!!!آنقدر پایین است که نمیتوانم به بی بی سی یا voaوصل شوم.فیلتر شکنها هر روز از کار می افتند وباید به دنبال یکی دیگر بگردی. در سکوت نشسته ام وبا چشمی اشکبار ودلی خونین به آینده می اندیشم.

شما به من بگویید چه کنم؟...

 
At January 28, 2010 at 11:42 AM , Anonymous Anonymous said...

اصلاحات کلمه ایست ذاتا زیبا و دل نشین. کیست که از وضع موجود در یک فضای مدیریتی ناراضی باشد؟ همواره در شرایطی حتی مطلوب، مطلوبتری نیز وجود دارد که رسیدن به آن آرزوست. وقتی جناح موسوم به چپ نام اصلاحات را بر خود نهاد همین برند(نام و نشان تجاری ) به ذات جاذب بسیاری از توده ها شد و البته هنوز عده زیادی از افراد مجذوب آن هستند. بله کیست که از وضع موجود راضی باشد؟کیست که اصلاحات را نخواهد؟

اما همه چیز به این نام گذاری ساده ختم نشده است. به دلیل به درازا کشیده شدن کلام از رفتارهای دور اصلاح طلبان گذشته و به رفتار آنها پس از ظهور احمدی نژاد می پردازیم.


الف) دوره 1384تا1388- اصلاحات رو به اضمحلال:

پس از حضور احمدی نژاد اصلاح طلبان که با حضور آقايان معین و کروبی و سپس هاشمی نتوانستند توجیهی برای شکست خود بیابند و اصولا نمی خواستند شکست را بپذیرند، بجاي نقد قوه مجريه، همت خودرا بر تخريب احمدی نژاد متمركز كردند. این اولین رفتار ضد اصلاح طلبی آنها بود.

اصلاحات در نفس کلمه خود به این معناست که وضع موجود به صورت واقعی مورد بررسی قرار گرفته و سپس وضع مطلوب نیز به صورت امری واقع گرایانه و نه آرمانی مد نظر قرار گیرد و سپس به راههایی اندیشیده شود که این شکاف وضع موجود و وضع مطلوب را بتوان با کمترین هزینه پر کرد. اما اصلاح طلبان چه کردند؟

در این دوره اصلاح طلبان به جای بررسی دقیق وضع موجود در بسیاری از موارد به مسخره کردن دولت احمدی نژاد پرداختند. چه پيامك ها و لطيفه هايي در تمسخر شخصيت و حتي وضع ظاهري و خانوادگي رئیس جمهور رسمي كشور نساختند.
البته تصمیمات احمدی نژاد دارای اشکالات بعضا بزرگي بود اما رفتار اصلاح طلبان به مانند کودکی بهانه گیر شده بود که انگار هیچ یک از اقدامات احمدی نژاد نمی توانست درست باشد. آنها حتی وضع مطلوبی هم ترسیم نکردند. همین امروزاگر از یک اصلاح طلب بپرسید که وضع مطلوب چیست؟ تعریف روشن و دقيقي ندارند تا همه بر آن مشترک باشند. اشتراکی ترین تعریف اصلاح طلبان از وضع مطلوب این است که فلانی از قدرت خارج شده و ما تمامی امور را در دست بگیریم تا دنیا گلستان شود...

اصلاح طلبان حتی در مورد پر کردن شکاف وضع موجود و وضع مطلوب هم راه مشخصي ارائه نمي دادند. دلیل اصلی هم بیشتر در این بود که نه وضع موجود و نه وضع مطلوب را درست تحلیل نمی کردند. اگر وضع موجود صرفا برای تخریب دولت تحلیل شده باشد و وضع مطلوب نیز جانشینی اصلاح طلبان بجاي دولت فعلي باشد، مشخص است که هیچ راه حلی هم وجود نخواهد داشت. در طول چهار ساله 1384 تا 1388 در اکثر نقد های رسانه ای اصلاح طلبان، راه حل ارائه نمی شد. آنها حتي در برنامه هاي انتخابات 1388 را هم صرفا بر نقد و نفي احمدي نژاد بنا كردند ونه در ارائه راه حل. صحبتهاي آقاي موسوي در مناظره ها را بخاطر آوريد. حرفهاي آقاي رضايي و كمي هم كروبي واجد راه حلهايي بود ولي صحبتهاي موسوي... هيچ.



ب) تبلیغات انتخابات 22 خرداد88 – مرگ اصلاحات:

رفتار تمسخر آمیز و غیر خیرخواهانه و بعضا ناجوانمرادنه اصلاح طلبان در دوره اول احمدی نژاد و حتی دوران تبلیغات برای انتخابات دهم باعث شد که حتی معدود انتقادات درست آنها نیزاز سوی احمدی نژاد غیر خیرخواهانه استنباط شود. نمود این استنباط ها در مناظره ها آشکار شد و تمامی استهزاها، تخریبها و توهین های چهار ساله اصلاح طلبان به یکباره و در عرض دو مناظره بر سر خوداصلاح طلبان آواری سنگین و شوک آور به جای گذاشت. فضا به شدت رادیکالی شده و کینه بر روی کینه ها انباشته شد.


ج) .

 
At January 28, 2010 at 11:42 AM , Anonymous Anonymous said...

پس از 22 خرداد88 – اصلاحات بر فراز صلیب سبز:

رفتارهای غیر اصلاح طلبانه اصلاح طلبان در دوره چهار ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد و سپس رفتارها و سخنان احمدی نژاد در دوران تبلیغات دوره دهم ، اصلاحات را به مسیری کشانده که گفتار و رفتارهای موسوی عملا دست و پای آن را بسته و اصلاحات را چهار میخ بر صلیبی سبز میخکوب کرده است.
این صلیب همانطور که نمادی شد برای تبلیغات کاندیدای شکست خورده، چهار سوقی شد برای ایستادن در فضایی ضد اصلاح طلبانه. رفتار سبزها به گونه ای پیش رفت که معدود منتقدان اصولگرای احمدی نژاد نیز موقتا دست از انتقاد او کشیدند. یا سکوت کردند و یا بدون تایید احمدی نژاد، وظيفه خود را دفاع از نظام و امنيت كشور در برابر تاخت و تاز موسوی دانستند.

چه باید کرد؟

آنچه که امروز شاهد آن هستیم اصلاحاتی است خسته، آسيب ديده و درحال احتضار بر فراز صلیب سبز.
اصلاحات واژه مقدسی است که نباید اینگونه قربانی شود. اين نه انصاف است و نه مصلحت. كشور به فضاي نقد و نقادي نياز دارد. البته نقد صحيح و اصولي نه تهمت و توهين و جوسازي. متاسفانه امروز اصلاح طلبي واقعي و فضای نقد دولت در کشور به دليل رفتارهای ضد اصلاح طلبانه اصلاح طلبان قربانی شده است. در فضايي كه تروريستها در روز روشن به اموال عمومي حمله مي كنند، ناامني مي آفرينند و استاد دانشگاه را در مقابل منزلش با بمب ترور مي كنند، دادستاني و مقامات امنيتي هم طبيعتا به هر حركتي حساس مي شوند و ديگر جايي براي نقد و نقادي نمي ماند.
بعد از 22 خرداد، متاسفانه مخالفان اصلاح طلب احمدی نژاد، به فعالیتهای کاملا تخریبی روی آورده اند، منتقدان اصول گرا نیز انتقاد از رفتارهاي اشتباه دولت را متوقف كرده اند و منتقدان بيطرف ولي خيرخواه و موثر نيز در گردوخاك بي منطق سبزها، سكوت پيشه كرده اند.

پس بحث کارایی دولت چه می شود؟ چنین فضایی قطعا به زیان کشور است.
امروز نجات اصلاحات از جمله ضروري ترين نياز هاي كشور است. البته مقدمه آن، آرامش فضاي سياسي، بازگشت همه به مسير قانون و اعمال بي چون و چرا و عادلانه عدالت عليه همه مقصران است.
در اين فضا برهمه خيرخواهان كشور واجب است اصلاحات را از چهار میخ صلیب سبز بازکرده وآن را به صورت واقعی پی گیری کنند. باید به این نکته واقف بود که اصلاحات ملک پدری یا نام خانوادگی عده ای از سیاسیون نیست و از این رو این مصلوب را هر دلسوزی می تواند باز کرده و تیمار کند.
اتفاقا کسانی که آن را برفراز صلیب سبز دست و پا ی بستند نمی توانند یا نمی خواهند آن را باز کنند. کشور تشنه اصلاحات است اما اصلاحات واقعی. اصلاحاتی که در آن وضع موجود، وضع مطلوب و راه حل ها ي تحقق وضع مطلوب، خيرخواهانه و بی غرض ارائه شود.
اصلاحات باید از منافع اشخاص جداشود. اصلاحات باید از نام خانوادگی عده ای برافتد تا با خوش نامی به ميهن و ملت نجيب ايران سود برساند

 
At January 28, 2010 at 11:46 AM , Anonymous Anonymous said...

مسعود عزیز و استاد گرامی.
چه زیبا گفتید اما ازگذشته گفتید(مقاله پست قبلی). برای بعد خداوند عاقبت بخیرمان کند.
حتی رای من کجاست هم ظاهرن تند بود.
و آقای کروبی هم که پاس بزرگ به عقب را در قضیه قانون مطبوعات داد و ما را حسابی
با حکم حکومتی آشنا کرد- سربسته و ندیده و نخوانده.
این کاریکاتور بجا بود و زیبا. بهر صورت "اصلاحات دوباره مرد" ولی بازهم
"زنده باد اصلاحات". دوستان قبول کنند که هرد فرد مذهبی صادق و بی ریا باید ابتدا به
عقاید مذهبی خود پایدار باشد.

 
At January 29, 2010 at 5:28 AM , Anonymous Anonymous said...

بعد از این اعدامها اینقدر غمگینم که به هیچ چیزی نمی توانم لبخند بزنم.

پاینده باشید

 
At January 29, 2010 at 6:44 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب صلیبی ، علت چیست که حافظه تاریخی شما به قبل از چهار سال دوره اول ریاست جمهور محبوب کنونی تان بر نمی گردد . گویند که آلزایمر سیاسی عمدی ست . چطور شد که شما در تحلیل خود ، هر نه روز یک بحران در دو دوره ریاست جمهوری پیش از احمدی نژاد را نادیده گرفتید . چرا کم لطفی می کنید و ماست را با تاس بیرون می اندازید .اگرچه اصلاحات چندان به مذاقتان خوش نمی آید ولی نجات آن را در صدر جدول ترجیحاتتان قرار داده اید که کمی بو دار است . بیاد داشته باشید که در کشور گل و بلبل ، انحصار تناقض گویی در اختیار پاستور نشینان است و بس . ناجوانمرد اوست که بی پروا به دوربین خیره می شود و وضو گرفته دروغ می گوید تا قبول باشد زیرا در راه و برای رضای خداست .

 
At January 29, 2010 at 9:22 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد بهنود،
فکرمیکنم به هنگام کپی /پست مقاله ی تحلیلی پست قبلی بنام« اصلاحات کلمه ایست ذاتا زیبا و دل نشین»اثر « دكتر یاسر سبحانی فرد، استاد دانشگاه » نام ایشان را جا انداخته ام. عذرخواهی میکنم از همه و بخصوص استاد سبحانی فرد که با دید وسیع سیاسی اجتماعی، ایشان وسیعأ سزاوار تقدیر و تجلیلند.
برزو

 
At January 29, 2010 at 10:39 AM , Anonymous مینا مرادی said...

با سلام جناب بهنود هر چند میخواهم مزاحمتان نشوم ..برای اینکه فایده ای در ان نهفته نیست ..باز نمیتوانم ..لابد خبرها را شنیدهاید ....یک سوال دارم ..به قول امروزیها ..حالا که بهیچوجه رضایت نمیدهید استراتژیتان را عوض کنید ..نمیخواهید ..تجدید نظری در تاکتیکتان کنید؟..همچنان میخواهید همین روش دیرینه را که مدت 12 سال است که بارها وبارها امتحان فرمود ه اید وبا نتیجه صفر مواجه شده اید ..ادامه دهید ..ایا روند گفتگوی خود را نمیخواهید با این دولتمردان تغییر دهید ..؟ همچنان مثل همیشه ..در هر حالتی عقب نشینی بدون قید وشرط ووواحترامات فائقه وبیجا به انکه ظلم میکند ..وودر عین حال پیدا کردن عیوب ناچیز در مظلوم ..وانرا بسیار بسیار بزرگ کردن ..وتاختن به مظلوم ..ودعوا کردن او ..وحتی حقایق را کمی به نفع ظالم بازگو کردن ..برای اینکه خوشش بیاید وخیلی عصبانی نشود . ..تا بلکه در این ماجراها ..ظالم راضی شود وکلمه ای حاضر شود با شما بگوید ....وقدمی بردارد تا شاید مفید فایده شود ..واز ان بشود قدمهای بعدی را برداشت ..ودر این مدت 12 سال همچنان در این رویا بسر بردن که بلاخره روزی ظالم سر تسلیم فرود میاورد ..وبا شما همراه میشود ...
ولی ..دریغ از حتی یک مورد که کمی دلمان را خوش کنیم ..وجالب اینکه که هر بار تلاش شما ..نتیجه عکس داده ..وظالم راشیر تر ومظلوم را بدبخت تر کرده ..ولی باز حاضر به تغییر روش نیستید
اینکه میبینید خود را ناگزیر از مزاحمت میبینم ..چرا که این روشهاست که هر روز بلایای ما را عمیقتر میکند ..وجالب اینکه هر کس ایراد به این روش میگیرد براحتی متهم به تندروی ..واحساساتی .. وغیر عقلانی عمل کردن میشود ..وچوبی را درست کرده اید ..که احساس میکنم ..که خود واقعا از ان غافلید ..کمی از خود بیرون بیائید ..به عملکرد خود از دور تماشا کنید ..شاید بیبینید ..چرا بدون شک مطمئنم تمام کسانی که مثل شما میاندیشند ..مسلما خائن نیستند ..ونیت سوئ ندارند ..فقط بسیار در خود فرو رفته شدهاند ..واینکه باز هم مجبور میشوم به سایت شما بیایم ....اینست که میبنم که تفکرات امثال شما بسیار بر روند کار در جمهوری اسلامی موثر است .. .با عرض معذرت ..وبا تشکر از حوصله شما

 
At January 30, 2010 at 1:27 AM , Anonymous مینا مرادی said...

با سلام مجدد ..در ادامه انچه که گفته شد ..میخواستم اضافه کنم ..برای مثال ..شما میتوانستید ..قبل ار اینکه بپذیرد ..دولت مستقر اقای احمدی نزاد را ..که هم در بیانیه موسوی امده ..وهم کروبی انرا به طور واضح گفته وهم خاتمی پنهانی نامه نوشته بخواهید حد اقل زندانیان سیاسی را ازاد کنند ..بعدش تازه قبول کنید که این حکومت مستقر است ..چرا که چنین تائیدی انهم از جانب چنین اشخاصی برای حکومتیان بسیار با اهمیت وبا ارزش بود ..حتی لازم نبود لیست بلند بالائی بدهید که حتی نیم نگاهی هم به ان نمیاندازند ..یعنی همه انچه که در بندهای بعدی اعلامیه 17 امده ..فقط حد اقل روی ازادی زندانیان پافشاری میکردید بعد قبول میکردید که این دولت را به شکل مستقر بپذیرید ...ولی واقعا حالا بیبینید که چه کردید چگونه مفت ومجانی چنین سرمایه ای را وقدرتی را که با خون جوانان وزحمت بیشمار ملت ایران بدست امده بود ..در اختیار اینان قرار دادید ....شما واقعا فکر میکنید که حالا که اقایان خرشان از پل گذشته ..باز هم میایند به انچه که در بندهای بعدی امده عمل کنند ؟؟؟مسلما خیر وجوابش را هم دیروز دادند ..اینست ان تاکتیکی که میگویم اشکالات اساسی دارد ..اگر همین امروز هم انرا تغییر دهید ..باز میتوانید کاری کنید ..وبه مردم ایران خدمت کنید ..به جای انکه ناخواسته عملا با کارهایتان در خدمت حکومت قرار بگیرید ..ودوباره روح تازهای را به ضحاکیان بدمید..خواهش میکنم فکر کنید

 
At January 30, 2010 at 2:39 AM , Anonymous فواد 20 ساله said...

واله برای من که در تهران هستم و هر روز هم در خیابانم و سه بار هم گیر افتاده ام و باز هم روز 22 بهمن خواهم رفت هیچ معلوم نیست کسانی مانند مینامرادی از جان این ملت چه می خواهند. اگر در خارج نشسته اند که نشسته باشند و دستورعمل برای ما صادر نکنند همین قدر که کاری می کنند که مدام کیفرخواست های ما بلندتر می شود کافی است. شما هستید که آتش هیزم ما هستید ما داریم کباب می شویم و تمام اشاره حکومت به حرکات شماست. یا یکی مانند اکبر گنجی [...] به گل می زند و به اسلام و قرآن کار دارد یا آن دیگری برای ما دستورعمل استفاده از چسب صادر می کند. همیشه هم قربان بروم این فرهنگ شیعی پیروزست . هر کار می کند پیروزست. فقط احمدی نژاد و رجوی نیستند نگاه کنید به این اوپوزیسیون . کی گفته ما خطا کرده ایم . ظاهرا خطا را ما می کنیم که دارید در این چرخ گوشت له می شویم. اعدام ها به صراحت می گویم حاصل کار شماست که خارج از گود فکر کردید در عاشورا تمام می شود
و حالا یک نفر هم که در خارج از کشور از ازادیش برای آتش زدن ما استفاده نمی کند می خواهید با این نصیحت ها از راه باز بدارید. به صراحت می گویم فقط آقای بهنود بود که با نوشتن دلهره دارم نشان داد دارد می بیند که چوبه داردر راه است . من همان موقع به فکر افتادم و چیزی هم نوشتم در وصیت نامه ام. این نوشته خطاب است به امثال مینامرادی ها. التماس می کنم شما هزاران سایت دارید چرا نمی روید آن ها را تغلیظ کنید. می نویسید نوشته های بهنود بر دولتمردان اثر دارد. کاش این طور باشد. نشانه شما چیست بگوئید ما هم خوشخال شویم. ولی اگر درست است این تاثیر به خاطر آن است که به حرف شماها گوش نمی کند راه خود را می رود و از امثال شما فحش می خورد.
آقای بهنود من یکی نوکر شما هستیم توجه نکنید به این حرف ها که به نظرم از سر بی اطلاعی است و [...]

 
At January 30, 2010 at 1:51 PM , Anonymous Mina Moradi said...

با سلام جناب بهنود نمیدانم چگونه است که طرفداران شما ..هیچگونه انتقادی را به شما برنمیتابند وانرا به مثابه فحش مینگرند ..برایم واقعا سوال برانگیز است ..؟؟
در جواب به این اقای فوادفقط میگویم خیر پیش

 
At January 30, 2010 at 6:00 PM , Anonymous فواد said...

سرکار خانم یا آقای مینا مرادی خیلی عجب است از این همه خودشیفتگی شما. شما به آقای بهنود که مطالب هوادارانش را مثله و سه نقطه می کنند اما هر چه مخالفان و منقدان بنویسند اجازه نشر می دهند ایراد می گیرید و ایشان هم هیچ جواب نمی دهد اما خودتان تحمل یک انتقاد را ندارید . من فقط تناقض حرف هایتان را نشان دادم قصد بدگوئی نبود. نوشتم شما به آقای بهنود درس ندهید که چگونه فکر کنند و تحلیلشان چه باشد. اگر می دهید چون نظرتان هست متوجه باشید که نگوئید چون حرف شما موثرست این کار بکنید. یادآورتان شدم که آقای بهنود اگر نصایح شما را گوش می کرد دیگر حرفشان موثر نبود. همین

 
At February 1, 2010 at 8:38 PM , Anonymous Anonymous said...

Seems you have been hacked?!
Pls confirm it's you Ostad.

 
At February 3, 2010 at 1:56 PM , Anonymous Anonymous said...

البته به نظر من کروبی حرف درستی زده، واقعن احمدی نژاد رسما رئیس جمهور است، اما این به این معنی نیست که او شرعا هم رئیس جمهور باشد. صدام هم رسما رئیسجمهور عراق بود ، اما آیا شرعا هم بود؟
اگر میخواهیم در مبارزه با استبداد موفق باشیم ، باید واقعیت ها را هم قبول کنیم نه این که در توهم باشیم.
به نظر من انتقاد به آقای کروبی اصلآ وارد نیست.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home