Sunday, December 27, 2009

دلهره دارم


کارتون زیبای مانا نیستانی، در حقیقت به فکرم انداخت که دلهره دارم

ما شکست خوردیم. اهل مدارا و تسامح شکست خوردند، طایفه سمحه و سهله شکست خوردند. این را در همین سکوت سرد، در همین شب های الله اکبری و گلوله و فریاد هم می توان به خود گفت. اگر شادمانیم از آن چه در خیابان ها می گذرد به گمانم شادمانی مان پایدار نیست. امیدوار بودیم که دیگر دادمان را با مشت و گلوله نستانیم، گل به کار می آوریم، این که اول بار دیگری گلوله انداخت از بار غم ما نمی کاهد.

یک بار سی سال پیش کسی را که گاندی خطاب کرده بودیم در تیرباران های اوین از دست دادیم، بار دیگر همین چند سال قبل ماندلای مان را به جائی رساندند که در همان حال که جهان مجذوب چهره انسانی او و جنبش مسالمت جو و صلح طلب ایران شده بود، عمامه بر زمین کوفت وقتی فیلم بازجوئی از همسر یک بدکار را دید.

همو که با دل شکسته از خیر "گفتگوهای تمدن ها" گذشت، مرکزی که جهان با شوق به استقبال پیشنهاد آن آمده و آن را به نام مردم ایران ثبت کرده بود در خود کشور تعطیل شد تا این ننگ بر دلمان بماند که دیگران بگویند اینان سزاوار این تکریم نبودند. همان ها کردند که هم گاندی ایرانی را کشتند و هم ماندلای ایرانی را با دل شکسته به خانه فرستادند. اینک این شهرهایمان و اینک این ناله مردم که "ولش کن" "ولش کن" "نزنش" و اینک لبخند به لبان آقای شریعتمداری مدیر کیهان و دیگر فرمان بریده ها. صدای قهقهه شان شنیدنی است. آیا ما را شبیه به خودشان کرده اند. در انفجار نفرت که سعید حجاریان گفت ما همه یکی شده ایم.
به جز آن گاندی و ماندلا که کشتند، باید با دریغ گفت به آن کس هم رحم نکردند که چهار و نیم سال پیش آمده بود و خود را خاک پای مردم می خواند - و دیگران پوپولیستش می خواندند. او را هم رسانده اند به جائی که با به کار گماردن عامل فجایع کهریزک [آقای مرتضوی] بار قتل ها و بدکاری های آن زندان را هم دوش بگیرد. همان که شور و شوق ماه ها و سال های اول انتخابش را به جائی رسانده که تعداد محافظانش گاهی از تعداد مستقبلینش بیشتر شده. مردم در ازای چک های ارسالی نهاد ریاست جمهوری به دیدارش می روند. افتخارش این شده که ماهی چند میلیون عریضه جمع می کند. نه آن که مفتخر باشد که کاری کرده که رسم عریضه و استغاثه ور افتد.

پوپولیست که اول کار افتخارش سفر با اتوبوس و در خیل مردم بود و برای رسیدگی به کار مردم، شب در مسجد می خوابید در حضور عکاسان، اینک با هواپیمای اختصاصی خانواده از این سو به آن سوی دنیا می برد و از شیراز قرقی وار خود را به تهران می رساند که حکم برکناری رقیبش را بدهد. زهی ذلت و حقارت.

این عفریته ای است در دل جامعه ما، از درون سیاهی تاریخ آمده، سرش را نکوفته ایم به سنگ، بدان هیولا می ماند که مدام می زائید و نوزادان را می بلعید و بدین گونه عمری جاودان می یافت. گاهی تحجرش نام نهاده ایم و گاه افراطش خوانده ایم. عقب افتادگی فرهنگی است، هر چه هست سیاه است و از هیچ پلیدی باکیش نیست. به صحنه بنگرید هر روز چهره تازه ای می زاید دهان گشاده و بدگو و تهمت زن و فرمان بریده . ما شکست خوردیم فرمان بریده ها فاتح شدند تکثیر شدند نگاه کنید در جریده های دولتی و در سایت ها پر شده اند. شعر خون می خوانند ترانه می سازنند که "می خوام دارت بزنم".

پیروزی ما وقتی بود که صحنه را چنان می آراستیم که پوپولیست اگر در انتخابات شکست می خورد یا پیروز می شد، یا مردم را به شک می انداخت به هر حال تبدیل می شد به یک اهل مدارا، یک آشتی طلب. وقتی پیروز بودیم که محمود احمدی نژاد همان می شد که خود در آینه می بیند، اهل مهرورزی، اهل مردمی. ما شکست خوردیم چون او به خانه ندا آقا سلطان نرفت فردای حادثه تا به مادر داغدارش تسلیت بگوید. شکست خوردیم چون فرصت مردمی شدن از کف او هم رفت و نسخه آقای حسین شریعتمداری را پذیرفت که "از خارج مامور آوردند برای کشته سازی". ما شکست خوردیم.

ما اهل مدارا و تسامح وقتی پیروز بودیم که پوپولیست صبح بعد از انتخابات می رفت به در خانه آقای کروبی و با هم می رفتند به دیدار مهندس موسوی و هر سه می رفتند به خانه خاتمی و هاشمی. همه شان شال سبز می انداختند، کشور جشن می گرفت، مردم رقصی چنان میانه میدان می کردند که در این چند انتخابات معمول شده است. آن وقت چه تفاوت داشت که چه کس این بار سنگین را بر دوش دارد و چه کسان قرارست به او مشورت بدهد. و چه کس خواهان حذف نظارت استصوابی و اختیارات مافوق قانون آقای جنتی شود. کدام کس زنان را به ورزشگاه ها راه می برد و کدامینشان از شش میلیون ایرانی خارج از کشور دعوت می کند برای بازگشت به کشور. دیگر چه تفاوت که چه کس اول خواستار باز شدن فضای رسانه ای و دادن اجازه تلویزیون به بخش خصوصی می شد.

پیروزی ما وقتی بود که نمی گذاشتیم راست تندرو زیر سایه احمدی نژاد به قدرت و حکومتش ادامه دهد، باید به او می فهماندیم که چپ سابق از آن جهت که فرصت یافت تا خود را با جهان همسو کند، تا اندازه ای به روز شود، دنیا را بشناسد آبی شسته ترست.
احمدی نژاد روزی که رییس جمهور شد آقای خاتمی به دیدارش رفت و عکسی هست که او را دست در دست رییس جمهوری که قدرش را ندانستیم نشان می دهد. احمدی نژاد انتخابش را مدیون دوم خرداد بود نه چنان که سردار بر سرش منت نهاد مدیون "طرح های پیچیده" بسیج و سپاه. اگر رای دوم خردادی ما نبود اصلا کار انتخابات چنان به نوبت و از تعیین شده بود که هرگز مجال به امثال احمدی نژادها نمی رسید.

او ندانست و در دام راست افراطی افتاد، به جای آن که مجال به دوستان خودش یعنی میرفتاح، پورمحمدی، رهبر، رحیم مشائی و مهدی کلهر و همین آقای حسینی وزیر ارشاد بسپارد کارش افتاده است به سپردن پست های مدیریت به مرتضوی و رامین و نقدی. و پایان کارش معلوم است و هر روز بیش تر بر طشت خون پا می نهد.

تکلیف احمدی نژاد جداست و انگار که ما قرار نیست به حال کسی بگرئیم که با سیاهی ها در بستر شده، و با تقلب بر سر کار آمده، اما بر خود و بر کشور خود که می توانیم در پنهان گریست. آیا این خوش خیالی است.

یک بار نسل پیشین با شعار و در خیابان و با آتش زدن خواست سعادت را بخرد، گذارش به بهشت نیفتاد. آیا قرارست نسل امروز، نسل روزگار شفافیت، نسل روزگار خبر، روزگار آبی و سبز باید از همان راه بگذرد. راست بگویم دلهره دارم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At December 27, 2009 at 6:37 PM , Anonymous Anonymous said...

یا امام حسین چه دلی داری تو مرد
خدا نگهدارت از صبح می خواستم همین را بگویم جرات نداشتم .

 
At December 27, 2009 at 6:38 PM , Anonymous Anonymous said...

دلهره نداشته باشید. جنبش به راه طبیعی خود میرود. بنظرم افراد مخالف خشونت در جنبش و در مدیریت جنبش دست بالا را دارند. تجربه انقلاب 57 نیز با مردم است. حکومت در مجموع مصلحت خودش را در نظر میگیرد اگر میتوانست بیشتر خشونت بخرج میداد. محاسبه میکند که ممکن است اوضاع از دستش در برود. امکان خشونت گسترده برایش وجود ندارد. در حقیقت حکومت آچمز شده است.

 
At December 27, 2009 at 7:17 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود چاره‌یی نبود، از بالای پل حافظ مردم را سنگباران می‌کردند، دوطرف خیابان را بسته بودند. چه می‌شد کرد جز دفاع از خود؟ ادامه‌ که یافت؛ بعد از پس نشستنشان فیلم‌ها را که ببینید بسیاری خواستند مردم اسیران را آزاد کنند که کردند.، حتا گاردی که کتک خورده بود را به در خانه‌یی بردند درحالی که عده‌یی از مردم هنوز خشمگین درپی‌ش می‌آمدند و صاحب‌خانه به او پناه داد تا آمبولانسی که برای مردم نمی‌آمد، آمد و او را برد و متاسفانه شیشه‌‌های ان صاحبخانه‌ی شجاع هم شکست!

 
At December 27, 2009 at 7:37 PM , Anonymous Anonymous said...

فکرکنم محافظه کار شدی، ما در ایران ضحاک رو هم نکشتیم که حالا بخوایم اونجور که تو می خوای مثل یه ابله رفتار کنیم

 
At December 27, 2009 at 7:44 PM , Anonymous Anonymous said...

نوشته بسیار زیبایی است. همین
حال چرا این را می گویم؟ زیرا که بدون آنکه منظورم توهین باشد مرا بیاد بوزنیگان و مرغ کم دان کلیله و دمنه می اندازد. مگر فراموش کرده ایم که ما زاده و پروده فرهنگ 1400 ساله شهادت و خشونت و غزوه و خیبر و نهروان هستیم؟
حال چگونه شما از این مردم انتظار دارید که گاندی و ماندلا بپرورند و پاس بدارند؟
من به راستی معتقدم که ما نسل ها با آنچه شما از ما مردم انتظار دارید فاصله داریم. ما یک دوره نسبتا کوتاه داشتیم که در زمان شاه سابق و دوران نوجوانی من ادای کشورها و مردمان متمدن دنیا را در آوردیم. اما خیلی زود به اصل فرهنگ اسلامی و قبیله ای عرب برگشتیم و من حرکت را در جامعه امان همچنان نه همان سو می دانم و بس و این را از کسی می شنوی که به خوشبین بودن معروف است. زنده باشی و بنویس چون نوشته ات شاید چون شمعی باشد که به جنگ سیاهی شب که از کران تا کران را پوشانده می رود اما بیهوده ازما مردمان مسخ شده 1400 ساله انتظار گاندی شدن نداشته باش چون ما پرورده فرهنگ ملا عمر هستیم نه جان آدامس و جفرسون و ماندلا

 
At December 27, 2009 at 7:48 PM , Anonymous Anonymous said...

‫ای جوانان عجم جان من و جان شما
‫‫‫از چراغ لاله رنگین شد گلستان شما
‫‫‫داده بود اقبال لاهوری به میدان غزل
‫‫‫مژده ای فرخنده از فردای تابان شما
“‫‫میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
‫‫دیده ام از روزن دیوار زندان شما”
‫‫‫‫آری آمد تا کند رسم غلامی ریشه کن
‫‫‫ ‫افسر از دستار ، قفلی زد به دستان شما
‫‫‫از گناهان ‫نیاکان ، زاده در زنجیر دیو
‫‫‫اشک ‫مهتاب است آری شمع زندان شما
‫‫‫‫‫‫‫‫نسلی از ‫فرزانگی ، اندوه ، آرامش غنی
‫‫‫ ‫شوکت سیمرغ در پرواز مرغان شما
‫این ستمکاران تازیگو، ستوران بسیج
‫‫‫‫‫‫تای تاتار ‫و خیابانها سپاهان شما
‫‫‫ ‫حافظان مصحف اند و تالی تیمور لنگ
‫ ‫لیک مزدورند و معذورند خصمان شما
‫جان شیرین بر کف دست و خیابان ‫باخته
‫‫دشنه و دشنام گم در ‫مهرباران شما
‫محسن و سهراب و اشکان و کیانوش و ندا
‫‫‫این گلستان است ‫بابا ، یا دبستان شما؟
‫‫
‫‫***
‫‫سرخ شد از خونتان و شدسپید از رویتان
‫‫‫سبز نوروزی شود فردای ایران شما

 
At December 27, 2009 at 8:05 PM , Anonymous Anonymous said...

mitarsam,delhore daram gerye amanam nemide in che ashouraii bod.

 
At December 27, 2009 at 8:06 PM , Anonymous شاهرخ said...

آقای بهنود
اگر کسی به انسانی حمله کند لااقل دستها را گارد می گیرد. و چون نمی تواند از زور استفاده کند، زیرااعتقادی به آن ندارد.سعی می کند خشم خود را عیان کند تا حمله کننده را از اعمال وحشیانه باز دارد.و بگوید به توانایی ما شک نکن فقط مراعات خودم را می کنم که در تو جلوه گر شده.این قهر ملت در روز عاشورا قهری آشتی جویانه بود که نتیجه هم خواهد داد. سبزها خشونت طلب نیستند اگر بودند در آنسوی گود بودند.شاد باشید

 
At December 27, 2009 at 8:40 PM , Anonymous ع.ث said...

درود بر شما، چه نیک گفتید.
خشونت های حکام وقت علیه دانشجویان و ملت
محکوم است. بزرگان را ز شهادت باکی نیست.
بهوش باشیم خشونت ما را در کام خود فرو نبرد.
خشونت در سرشت انسان آزاده نيست
شمشیرمان زبان مان
زبان مان منطق مان
منطق مان عشق مان
عشق مان وطن مان
ما عاشقیم، ما پیروزیم
http://www.youtube.com/watch?v=wOAPA2BBXLE&feature=related

 
At December 27, 2009 at 8:40 PM , Anonymous Anonymous said...

"ایرانی بی خشم هست و خشم ناپذیر"
ما همینجوری دهن آدمهایی مثل ضحاک رو سرویس کردیم و تعادل را در زندگی حفظ کردیم

 
At December 27, 2009 at 8:42 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود سلام.
بله به نظر من هم تلخ و دلهره آوره. اما می دونیم که جاده دموکراسی ما از ایستگاه عرفی شدن می گزره، راه عرفی شدن هم شکستن تابوها و زمینی کردن مفاهیمیه که مقدس جلوه داده شده. این کار (تقدیس زدایی) باید بشه. حالا چه بهتر که خودشون بکنن که تو تاریخ هم بنام ما ثبت نشه! منظورم کاراییه مثه تعرض به عکس ها، اماکن، ایام خاص و چیزایی از این دست که گرچه زشته اما در نهایت تأثیر روانیش که بنوعی روان جامعه رو آماده پذیرش مفاهیم عرفی می کنه، خوبه.
با قدر دانی از دلواپسیهاتون.

 
At December 27, 2009 at 8:56 PM , Anonymous حامد said...

آین نوشته ات تاریخی خواهد شد. هر چند ته دلم دارم می گم انشاء ا.. این دفعه فرق داره. اما خودم هم می دونم که دارم به خودم دروغ می گم.

 
At December 27, 2009 at 9:18 PM , Blogger jayke said...

منم همینطور، حالا چکار باید کرد؟ باز همه را به آرامش دعوت کنیم وقتی می دانیم فایده ندارد، یا به انقلاب بپیوندبم، یا دوباره برویم زیر زمین و منتظر فرصت دیگر باشیم؟

 
At December 27, 2009 at 9:24 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود در جهان سوم راه آزادی همیشه از میان خون میگذرد. کیهان و رجا نیوز امروز ساریوی جدیدی برای به خاک و خون کشیدن ایران و مردم نوشتند و اجرا کردند و بعد وقیحانه و عجولانه آنرا بعنوان سناریوی منافقین و خارجیها معرفی کردند. نقشه راهشان ترور حلقه نزدیکان فعالین سیاسی است حتی وقیحانه رهبر خودشان را تهدید کرده اند که چون گارد محافظ رهبران سبز توسط مقامات بالا تعیین شده وو آنها امکان نفوذ به انرا ندارند پس ترور نزدیکانشان را در دستور کار قرار داده اند. فتوا را هم همات کسی صادر کرده که فتوای قتل های زنجیره ای را صادر کرده. صدای پای طالبان میآید و باید برای آن دلهره داشت.

 
At December 27, 2009 at 9:26 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام استاد

فکر میکنم جوابم رو گرفتم.


a.azad

 
At December 27, 2009 at 9:56 PM , Anonymous Anonymous said...

تصور ناشیانه مشترک در روشنفکران انقلابی چه حرفه ایی و چه تفننی این بود که کافی ست که نظم نامطلوب موجود را بهم بزنی تا خوبخود نظم بهتری که مطلوب است در جای آن بیاید یعنی مرحله آغاز واقعی کار را پایان آن پنداشتند . آیا نبایستی میرزا رضای کرمانی قبل از ترور ناصرالدین شاه ، انوشیروان عادلی را برای جانشینی انتخاب میکرد .
از که بگریزیم از خود ای محال
از که برتابیم از حق ای وبال
چرا شکایت از واقعیت و خواستن حقیقت زیر بنای اندیشه ما شده است . چرا عزادار حسین ایم تا شیعه حسین . چرا ستایشگر حقیقتیم تا عمل کننده به حقیقت . چرا در ستیز حق را با خود می سنجیم و نه برعکس و در آن راستا استدلال می کنیم و چراهای دگر . خودفریبی ، جهل نسبت به واقعیت است .

 
At December 27, 2009 at 10:21 PM , Anonymous Anonymous said...

بهنودخان
خوشحال نیستم که به شکستت تفکرتان اعتراف می کنید. اما اعتراف مقدمه اصلاح است. کاش شهامت داشتیم و می گفتیم نادان بودیم که به چاه نادانان افتادیم در 30 سال پیش. اگر روشنفکر و آزادیخواه بودیم گرفتار آزادگان و روشنگران واقعی می شدیم.قاضی نیستم که بگویم چه امید باطلی بوده است تسامح با قاتلان. حالا این پایان ماجرا نیست. خونها مانده است که بریزد. دلم امید می برد که کاش کمتر.... دلم به امید زنده است هر چند کودکانه

 
At December 27, 2009 at 10:22 PM , Anonymous Anonymous said...

چند هزار سال است که برای آزاد بودن تلاش می کنیم؟
چند هزار سال است که در چرخه انقلاب سر گردان دورمی زنیم، و دوباره به جای اولی می رسیم. چه می خواهیم؟ کی متوجه می شویم که آزادی هر یک از ما در دست دیگری است و در بند همدیگر هستیم و هر وقتی شخصی دیگر را رها کنیم خود آزاد می شویم.

 
At December 27, 2009 at 10:27 PM , Blogger khar nameh said...

متن سخنرانی فردای خامنه ای فاش شد. این متن قرار بوده در روزهای آینده توسط خ.ر اجرا شود:
http://kharnameh.blogspot.com/

 
At December 27, 2009 at 10:54 PM , Anonymous Anonymous said...

آقا شما خارجی هستید؟ البته در نگاشتن به زبان فارسی استاد
بیش از ۲ بار نوشته را خواندم نه فقط چون زیبا نوشته شده شاید چون پس از بار اول پنداشتم چند واژه نا آشنا در ذهنم آمده شاید نه به مضمون که به مفهوم:
مرگ دلپذیر؛ پوپولیست دوست داشتنی؛ دیکتاتور معصوم ؛ ندای مرتضوی...و بسیار دیگر از همه دشوار تر:نسل روزکار شفاف که آتش میزند و میکشد! چگو نگیش در چند عکس مردم در رو در رویی با بسیجی ها بود؟ استاد؛ روال امدن و خواندن برای آرامتر شدن بود چه شد پراکنده میگویی آشفته خیالی. استاد شریعتمداری هنوز نسل شفافت را دشمن خارجی و شمر زمان میداند و بله اجتماعشان هر روز خشمگینتر میشود و دلهره بخشی از هویت آنها هم بوده وهست پیروزی ما وقتی نبود و نیست و هرگز مباد آن دم که صلح طلبیمان بدرقه مان کند تا چاکران ولی فقیه برهنه باکره ما را باز بدرند

 
At December 27, 2009 at 11:45 PM , Anonymous soheil said...

استاد , برای خدا بیشتر بگو , بنویس , بخوان و راه نشون بده .

 
At December 28, 2009 at 12:00 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود من یک جوان 27 ساله خام هستم و نمیفهمم شما منظورتان چیست چه کنیم بله در هر مملکتی تندروها هستند آیا تک تک آلمانیها مسئول جنایات هیتلر بودند آیا آمریکایی ها تک تکشون مسئول جنایات روزولت و ترومن هستند چه کنیم بشینیم تو خونه این راهشه نریم تو خیابون چه کنیم شما نشستین تو لندن و یه حرفایی میزنین قشنگ ولی کو راه حل الان ما گرفتاریمون رو با یک حکومت ماجرا جو چطور حل کنیم شما که میدونید بگید وقتی میزنند چه کنیم بخندیم گل بدیم کی تو دنیا این کار رو کرده آخه یک باری رو دوش ملت بگذارید که دیگران حملش کرده باشند در مملکتی که به شما اجازه شنیده شدن نمیدهدمنظورم حکومت است چطور میتوان در مقابل گلوله از مردم خواست لبخند بزنند یه چیزی بگید که در عقل بگنجد دارید در مورد انسان خاکی صحبت میکنید چه کنیم تا کی این آقایان رو تحمل کنیم شما بگید من نمیفهمم آی کیو من پایینه عقلم نمیرسه درجه یکترین روزنامه نگار نیستم هیچی کی نیستم برای من هیچکی بگید چه باید کرد؟مقاومت نکرد که چی بشود ؟

 
At December 28, 2009 at 12:23 AM , Anonymous شیده said...

سلام
حرف دل خیلی ها را زدین. فیلمهای دیروز تهران فقط اشک منو درآورد. دیگه نمیشه گفت که تظاهرات مسالمت آمیز بوده و شاید این همان چیزی هست که دولتی ها میخوان. البته یه چهره معصوم و احمقانه از احمدی نژاد ارائه دادین که فقط با دومیش موافقم! یه لطفی بکنین و گاندی سی سال پیش را که تو اوین تیرباران شد را مشخص تر کنین. برای منی که اون موقع بچه بودم اصلا واضح نیست که گاندی ایران کی بوده

 
At December 28, 2009 at 12:25 AM , Anonymous Anonymous said...

تك‌تك كلماتت گوهر است. تك‌تك واژه‌هات بر جاي خود نيكو نشسته. و همين ابهت قلم شماست كه صورت من را خيس كرده. ما شكست خورده‌ايم...

 
At December 28, 2009 at 12:32 AM , Anonymous Anonymous said...

زنده باد. زیبا و به خصوص به موقع بود.. همین حالا که نشانه هایی از خشونت در کنار شواهدی از مسالمت و خشونت گریزی مردم قابل مشاهده است... همین حالا باید حواسمان را جمع کنیم و پای هدف و روشی که به ان پایبندیم بایستیم.. خشونت نه راه ماست و نه به مقصد مورد علاقه ما میرسد... حواسمان جمع است، فعالیم، نهایت تلاش را به کار می گیریم که آنچه بر پدرمان ما گذشت بر ما نرود
با پوزش از طولانی شدن نظر

 
At December 28, 2009 at 12:40 AM , Anonymous Anonymous said...

گاهی خشونت و مبارزه سرسختانه تنها راه است. در تاریخ این بارها پیش آماده است. بزرگترین اشتباه در این گونه شرایط توسل به شیوه های مسالمت آمیز است. مهم ترین کار آگاهی دادن به مردم است. آگاهی دادن...

 
At December 28, 2009 at 12:41 AM , Anonymous Anonymous said...

نابود باد اسلام پليد ريشه همه بدبختی های ايران. تا زمانی که اسلام در ايران است بهتر از اين نخواهد شد. چاره ديگری نداريم مگر اينکه به دين خودمان دين زرتشت برگرديم. البته با اين شرط که مانند اسلام در سياست دخالت نکند. کشوری که دينش در سياستش دخالت کرد به روز سياه خواهد نشست

 
At December 28, 2009 at 12:44 AM , Anonymous Anonymous said...

farjam chist?! rah hal kodam!?

 
At December 28, 2009 at 1:01 AM , Anonymous Anonymous said...

این متن که عالی بود اقای بهنود
اما آیا راه دیگری هم هست من هرچه فکر می کنم پاسخی ندارم والبته مانند شما دلهره دارم
ماشب منتظرتان هستیم چون دوباره روزنامه ها چاپ ی شوند

 
At December 28, 2009 at 1:17 AM , Anonymous Anonymous said...

دلهره و شکیبایی از آثار کهولت سن است آقای بهنود .
امیدوارم به سرنوشت رومانی دچار نشویم .

 
At December 28, 2009 at 1:20 AM , Anonymous روزنامه نگار ایرانی said...

بهنود جان منم دلهره دارم، دلهره داشتم وقتی بچه بودم سرگرمی بچگی هایم پناهگاه و تعطیلی مدارس زیر بمباران در سالهای سیاه جنگ بود، وقتی عمو را برای تنها عقیده اش تیرباران کردند و شب قبلش خانه ما با بابا بگو مگو می کرد، وقتی ورودی بهترین دبیرستانهای تهران قبول می شدم و پیراهنم می انداختم روی شلوارم موهایم را به سفارش مامان ژولیده می کردم که در مصاحبه عقیدتی قبول شوم، وقتی یک نوار ساده یک مقاله ساده رو باید تو مدرسه هفت سوراخ پنهان می کردم و می خواندم، وقتی عشق حرام بود و نخستین دلدادگی ام در روزی بارانی به دستبند ، توهین و سیلی تمام شد، وقتی دو ساعت وقت هدر می دادم با یک هم محلی بسیجی صحبت کنم که این مسیر زندگی اش را عوض کند اما فردایش پس از زیارت عاشورا با رفقایش یک دختر فراری را ... بگذریم! وقتی دست به قلم بردم و هر روزنامه می رفتم بسته می شد (آن روزها الگویی به اسم بهنود سر زبانها بود که سوار اتوبوس مرگ در ارمنستان شده بوده و دم از اعتدال می زد)و چه زیبا حرفهایت به دلم می نشست، وقتی که دیگر همه راهها را روی خود دیدم و ایران را با هزار کوله بار خاطره رها کردم و آمدم اینجا، دلهره دارم وقتی می بینم ندا ها اشکان ها و سهرابهای هم جنس خاطره های من نقش زمین می شوند ناکام شاید بی خاطره! بهنود جان منم دلهره دارم همیشه داشتم

 
At December 28, 2009 at 1:23 AM , Anonymous Anonymous said...

شما که ندیدین این حیوونها چه کردن با مردم . دیگه آدم هم یه تحملی داره .

 
At December 28, 2009 at 1:32 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود ،مدارا و تسامح تا کی؟تا کی می توانیم بر لبمانمان چسب بزنیم و در سکوت راهپیمایی کنیم و گلوله های رژیم قلبمان را بدرد.ما هم دوست داریم به سربازان گل بدهیم و دادیم ولی جوابش گلوله بود

 
At December 28, 2009 at 1:33 AM , Anonymous بهار said...

آقای بهنود سلام
من موافق خشونت نیستم ولی یک نفر بگوید با این لباس شخصی ها که اهل هیچ مرام و مسلکی نیستند، با پلیسی که حتی حرکت مسالمت آمیز بدون خشونت را برنمیتابد، با حکومتی که نگذاشت حتی با کاندیداهای معرفی شده خودشان دموکراسی را اندک اندک از صندوق های رای بدست آوریم، و اجازه یک تجمع ساده را هم از ما میگیرند، واقعا چه باید کرد. سن من اجازه نمیدهد روزهای انقلاب را به یاد آورم ولی برای رسیدن به دموکراسی با شرایط فعلی ایران واقعا چه باید کرد؟ این سوالی است که بعد از انتخابات مدام از خودم میپرسم.

 
At December 28, 2009 at 1:49 AM , Anonymous مهتا said...

آقای بهنود با احترام به شما با بخشی از این مقاله تان مخالفم و اعتراض دارم
آخه مگه احمدی نژآد با حمایت کی شد رییس جمهور؟ طوری حرف می زنید که انگا در یک دموکراسی کامل احمدی نژاد یه لا قبا فقط با رای مردم اومد یه باره شد رییس جمهور. از همون اول این حرکتهای این آقا و دار و دسته افراطی شون معلوم بود و اهل هیچ مصالح ای هم نبودند. همه دیدند که با دوستان خودشون چه کردند چه برسه به مردم. این حرفها دیگه گذشته. ما دلهره نداریم . البته خشونت نفی می کنیم و خواسته همه این هست که مردم برگردن به روزهای سکوت و حضور و صلح طلبی و کتک خوردن هم حدی داره.
بالاخره اینها هم جوان هستند نمی شینن هی کتک بخورن که.
موافقم که نباد گذاشت جنبش به سمت رادیکال شدن بره. ولی موفق نیستم که احمدی و دار و دستش اهل مصالحه بودن و کوتاهی شده در این خصوص.

 
At December 28, 2009 at 2:11 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب اقای مسعود بهنود نوشته ات چیزی نیست که این حقیر بتواند چیزی برآن بیافزاید فقط می توانم از مشاهدات خود در باره خشونت نیروهای لباس شخصی خصوصا آنهاییکه پا به بالای 50سالگی گذاشته اند بیان کنم که بیش از جوانان و نوجوانان سپاهی بود. من گله از این نوجوانان و جوانان ندارم چون آنها را از دبیرستانها به کلاسهای شستشوی مغزی و یا بهتر بگویم تامین امرار معاش اجیر کرده اند و مجبورند برای رسیدن به مال و منال و یا بهشت دروغین حاکمیت دست به خشونت بزنند ولی این سن گذشته ها که عمرشون لب بومه چرا اینهمه خشونت.
من به چشم خود دیدم در برابر پمپ بنزین خیابان آزادی بعد از وزارت کار چگونه 5نفری یک زن به زمین افتاده را با باتوم آنقدر زدند که از هوش رفت.
این خشونت طلبان در حین کتک زدن می گفتند" برای حکومت آمده اید پس بگیرید و یا ,شما ... ها عاشورای ما را خراب کردید"
باور کنید چندتای اینها دقیقا شبیه قمه و چاقوکشهای شوش و مولوی بودند
پیش از آن نیز در پل چوبی یک سپاهی همچون مشتی به فک یک زن میان سال زد که چند دندانش شکست.
در زیر پل حافظ یک اتوبوس شرکت واحد که مسافر نیز داشت بسیجی ها متوقفش کردند و یک ربعی طول کشید تا شعار " مرگ بر خامنه ای" و چند شعار دیگر با سنگ و پیچ گوشتی پاک شود..
به هرحال خشونت از سوی نظامیان به ویژه لباس شخصی ها رو به افزایش است و این هارو فقط می توان با لشگر چنگیز مقایسه کرد و بس.
ارادتمند
طهماسبی

 
At December 28, 2009 at 2:20 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ نترس و دلهره نداشته باش بقول بختیار مرحوم ایران هرگز نخواهد مرد ٬ این کشمکش
جناحی بپایان خواهد رسید و حتما آنهاییکه میگفتند اگر تندروها بدولت برسند جامعه هزینه هنگفتی
خواهد پرداخت و احمدی نژاد اینگونه بود و این اشتباه جبران ناپذیری بود که دست اندرکاران نظام
کردند و اینگونه جو سیاسی ایران را ملتهب کردند وگرنه دوران رفسنجانی و خاتمی لااقل دول خارجی
این همه با مطبوعاتشان هیزم بر اتش نمیریختند ولی احمدی نژاد با گفتار نسنجیده و رفتار تند
همه انها را پشت .....؟ البته که طیفی از اغتشاش گران حرفه ایی در بین جنبش سبز و با استفاده از
فرصت بدست امده در پی کشت و کشتار و اتش زدن موتور و ماشین دولتی هاست ولی این اعمال
دودش بچشم جنبش سبز میرود و تا کجا این ادامه خواهد داشت باید چند ماهی منتظر ماند

 
At December 28, 2009 at 2:24 AM , Anonymous Anonymous said...

"سی سال پیش کسی را که گاندی خطاب کرده بودیم در تیرباران های اوین از دست دادیم"

منظورتان کیست؟

 
At December 28, 2009 at 2:37 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب آقای بهنود
تا دیشب فکر میکردم که من تنها هستم والی انگار کسانی هم مثل من فکر میکنند.
فقط جمله ای هست که من رو خالی آزار میده و فکر کنم از آقای بنی صدر هست " مردم انقلاب نمیکنند ، انقلاب میشود"

 
At December 28, 2009 at 2:47 AM , Anonymous hesam said...

می‌پرسی می‌آیی؟ می‌گویم نمی‌دانم. می‌پرسی نمی‌آیی؟ سری تکان می‌دهم. میان همه‌ی گزینه‌ها شک دارم. نه شهامت بودن دارم و نه جسارت نبودن. پیش می‌روم. بی‌که بدانم کدام گزینه را نا‌آگاهانه گزیده‌ام. گاهی پیش قراول می‌شوم. گاهی به انتهای صف می‌پیوندم. لحظه‌ای می‌خواهم با نگاه جسور تو همذات پنداری کنم. سر بر می‌گردانم این بار تو را در انتهای صف می‌بینم که چشم‌های معصومت ترس دارد.چشمانم را می‌بندم که میان تاریکی تنها بدوم اما نگاه غمگین و مصمم تو با آن سر نیم خمیده و آن پیکر افتاده‌ات ویرانم می‌کند.

فریاد مي‌کنم. بغض می‌کنم. بغضم را دوباره فریاد می‌کنم و ناگهان چشمان خیره‌ات به دهانم می‌کوبد... اینبار در سکوت، اربده‌هایت را تماشا می‌کنم و نیم نگاهم را از چشمان اشکینت بر نمی‌دارم. می‌آیی و لب وا می‌کنی. این بار سخن می‌گویی. می‌خواهم در آغوشت کشم. محو می‌شوی.

من باید چشم در چشم تو دشنام ترا شعار کنم. یادم می‌آید قهقه می‌زدی به همه‌ی چیستی‌ام آن شب در آن مهمانی. تو هم یادت می‌آید!؟... می‌دانم فراموش کرده‌ای. من اما با خودم عهد کردم آن شب که هرگز فریاد نکنم. چرا که هر فریادی خود دشنامی‌ است...

من گفتم بوسه. تو به کنایه گوشه‌ی سبیلم را کشیدی و گفتی خون. من می‌گویم آغوش. تو می‌گویی چادر سیاهم...

خسته و آهسته برمی‌گردم. ناگهان تو را می‌بینم که به رویم اسلحه کشیده‌ای. نعره می‌زنی. تک تک اندامم را رام می‌کنم مبادا کرنشی کنند. از سلاحت نترسیدم. از خروشت اما که پر از نا امنی بود لرزیدم. وقتی دست بر اندامم می‌کشیدی که ممنوعه‌ای بیابی زیر پوستم شاید، سر سپردم و قطره‌ی اشکم را فرو دادم... نمی‌یابی‌اش...

شرم تو اما مرا دیوانه خواهد کرد... زیر پوستم را باز می‌کاوم و آنقدر می‌کاوم تا بدانم دستانت چرا ممنوعه‌ای را زیر پوست من می‌خواست...

پی نوشت : این شرح مختصری است از آنچه بر من در عاشورای امسال گذشت. بی سر و ته، بی سرانجام، سردرگمم..

 
At December 28, 2009 at 2:49 AM , Anonymous Ehsan said...

ممنون از قلم بسیار شیوا و گیراتون آقای بهنود،من تقریبا همه مطالب شما بعد از انتخابات رو خوندم، حرفایی که امروز شما زدید همیشه برای من یک دغدغه بوده و هست اما به نظر من این حرفها باید 6 ماه پیش زدا می شد نه امروز و در این شرایط.

 
At December 28, 2009 at 2:53 AM , Anonymous گلرخ said...

بهنود عزیز
اهل صلح و گفتگو هر گز شکست نمی خورد حتی اگر تمام بساطش را جمع کند برود زیرزمین های همیشگی و شاگردانی تربیت کند و مردمی برای فردا شکست نخواهد خورد..
دلهره نداشته باشید که دل قویه شما دل قویه هزاران مردم صلح طلب خواهد بود..
اما در باب 4 سال آقای پوپولیست.. فقط نامه ها و خوش گذرانی های او نبوده.. همزمان فضای شهر نظامی شده بود.. گشت ارشاد روزانه هزاران زن را دستگیر می کرد همان ها که امروز ایستاده اند به جنگ خیابانی روزهای فراوانی از میدانهای تهران که می گذشتند به زور همان اسلحه سوار ون های گشت ارشاد می شدند.. دانشجو و ما بقی هم گزرشان از زندان گذشت..دانشگاه های ریز و درشتی که اسمشان را می شنوید همه کم و بیش در چهار سال گذشته نظامی شده بودند.. مگرنه به نامه و سفر استانی بود که ما هم به خنده برگزار کردیم..
ما نرفته بودیم که در خیابان بجنگیم ما رأی دادیم که بدون قطره خونی و آرام و بی خشونت حرکت کنیم..
انتخابمان مردی بود که ما را به کارگر و راست اصول گرا متصل می کرد.. نرفته بودیم که اقلیتی باشیم که با خشونت حقمان را پس بگیریم
دلهره نداشته باشید که همان میلیون ها نفر.. هنوز از خشونت بیزارند و شاگردان و یا تسلیم شدگان مکتب ترمز بریده ها نیستند
جنبش سبز با پیروزی بر اوباش در خیابان افتخاری کسب نمی کند
اوباشی که دیروز با قمه به مردم حمله می کردند نه بسیجی نه مسلمان و نه اهل ولایت و ... هیچ نیستند.. سگ های اوباش و وحشی هستند که میان مردم رها شده اند.."آنها در خیابان با سایه ها می جنگند"
ما موظفیم که سنگرهای تازه کشف کنیم..
دلهره را کنار بگذارید
و به ما سنگرهایی را نشان بدهید که مردم را کنار هم نگه می دارد
کلام شما موثر است
ابزار هوش و شعور و فهم بر هر زوری پیروز است

 
At December 28, 2009 at 3:10 AM , Anonymous خسته said...

می گویید "ما شکست خورده ایم"...و بعد در اثباتش، گفتار و کردار و رفتار یک مشت شکست خورده ی اهریمن خو را ردیف می کنید به دنبال هم....اما نظرات خوانندگان، برخلاف همیشه، من را تسکین داد

 
At December 28, 2009 at 3:28 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود عزیز. با چشم خود دیدم که موتورسواران یگان ویژه کودکی ده ساله را چگونه زیر کتک گرفتند اما به محض اینکه جوانی سنگ از زمین برداشت تا بر آنها حمله کند مردم نهیبش زدند که سنگت را زمین بگذار. ما دیگر خشونت نمی خواهیم. ما جوانان ایران از پدرانمان از جوانان سال 57 آموخته ایم که کشتار چه بر سر آرزوهای یک ملت می آورد. ما دیگر مرگ برای کسی نمی خواهیم. حتی اگر در شعارهایمان به اصطلاح بگوییم مرگ بر دیکتاتور. گواه درستی گفتارم همقدمی خواهرانمان و مادرانمان است که دوشادوش ما مردان و حتی جلوتر از ما در صف مبارزه هستند و به پسرانشان و فرزندانشان گوشزد می کنند که جنبش ما مانند یک خانواده حرمت دارد. مطمئن باشید جنبشی که لبریز از بوی خوش زنان و مادران این سرزمین باشد از لطافت صبورانه مهر مادری خالی نخواهد شد. هر چند با دستان خالی، جانمان را کف دست می گیریم و به خیابان ها می رویم اما با شما موافقیم و همنفس که دیگر مرگ بس است ... گلوله بد است... وآزاد بودن رویای ماست

 
At December 28, 2009 at 3:39 AM , Anonymous Anonymous said...

مسعود نازنین
من هم دلهره دارم
وقتی به نقشه ی جهان نگاه میکنم و افغانستان و عراق رو سمت چپ و راست این مملکت میبینم
وقتی میبینم که باز هم مثل سی سال قبل هنوز نمیدونیم چی میخواهیم ولی میدونیم که چی نمیخواهیم
وقتی میدونم که این رژیم چقدر دد منش
وقتی میبینم که من دور از وطن هستم و کاری از دستم بر نمیاد
یا حق

 
At December 28, 2009 at 3:41 AM , Anonymous Anonymous said...

خيلي دوستت دارم
زياد نيست كه مي بينمت و مي خونمت. ولي هر بار لبخندي در كنار نوشتها و گفتارت (هرچند پر درد) هست كه باعث ميشه من هم لبخند بزنم.
بمان كه بودنت عين بزرگي است.

 
At December 28, 2009 at 4:00 AM , Anonymous Anonymous said...

خیلی در لفافه نوشته ای و خیلی با کنایه. دلهره را من هم درک می کنم. اما کسی در این حال و هوای احساسی جرات گفتنش را ندارد. حالا سربسته بگویم، سانسور جمهورس اسلامس بدتر است یا این سانسور؟

 
At December 28, 2009 at 4:11 AM , Blogger moheb said...

سلام آقاي بهتود عزيز

قربانت بروم من !!تمام حرفات درست
آره ما نبايد با سلاح خشونت به مقابله ي اين ديو صفتان ميهن سوز برويم
مانبايد از جاده ي تسامحو تساهل خارج شويم
خلاصه بقول رومي خون به خون شستن محال آمد محال

اما آخه شما كه دنيا ديده اي بگو چه كنيم ؟ شما كه هم رژيم قبلي رو ديدي و هم تو كوران انقلاب بودي .و بعدش ديدي كه چي بر سر مردم و گروه هاي چپ و غيره اومد تو بگو چه بايد كرد ؟
آخه حريف كه از اساس داستان ما رو قبول نداره
تقلب و دستكاري آراء رو قبول نداره اعتراضم كني مي زنه تو سرت ميبردت كهريزك و آن افتد كه داني !!!! پس با اين طايفه ي زبون نفهم چه بايد كرد

تو فقط جواب اين سوال من و بده

قربون شما منصور

 
At December 28, 2009 at 4:18 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود عزیز، خیلی‌ از گود دور نشسته اید که چنین متنی نوشتید،جنگ خیابان‌های تهران برابر نیست، جنگ یک اقلیت تا دندان مسلح در برابر مردم بی‌ دفاع هست،بسیار بی‌ انصافی است که راهپیمائی آرام مردم در روز‌های اول را نا‌ دیده بگیریم، روش مردم از ابتدا این نبود،مردم از ابتدا سر جنگ نداشتند.

در مورد آقای احمدی‌نژاد، باید ذکر شود که به نظرم فرق آنچه که بود و آنچه که هست آنقدر‌ها هم نیست،مردم آنچنان خسته هستند که دیگر حوصله و رمق شنیدن دروغ و فریب را ندارند،وگرنه همان مسجد خوابیدن این آقا هم دروغ بود اهدا کردن فرش‌های رئیس جمهوری به مسجد هم فریب بود،مردم دلشان می‌خواست باور کنند این چنین نیست، ولی‌ وقتی‌ کارد به أستخوان برسد دیگر کسی‌ دنبال حرف دل نیست.

آقای بهنود من قسمت‌های زیادی از تاریخ و سرنوشت افراد را از کتاب‌های شما اول بار خواندم، شما بهتر از من می‌دانید که شخصی‌ مثل گاندی در حین جنگ خونین مسلمان و هندو شاخص شد،پس مأیوس نباشید.

همه دلهره داریم، تا ببینیم چه زاید این شب آبستن

درود

 
At December 28, 2009 at 4:49 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود عزیز
انقلاب به انتخاب نیست. یک اجباره.
من خیلی با شما مخالفم. اگه سید محمد خاتمی کمی و فقط کمی جدی تر بود الان اینجا نبودیم ...

 
At December 28, 2009 at 4:57 AM , Anonymous false identity said...

May be I am not the person to give a right account of what happened in Tehran but same as yourself has followed the news every day. Considering scale of events, background and capabilities of both sides, what happened yesterday was reasonable both in actions and reactions especially act of millions of people all around our country been very civilised by any standards, and I am proud, very proud of that!! There is no single death or major injury among military sides when there are people who have been wounded physically and mentally also humiliated during election, been raped and murdered in last 6 months.
We saw what happened in France recently, cities were set on fire!! Remember what happened in LA after that Black man beaten by police, how many buildings burned to the ground and how many people were killed. People are killed and injured after football matches in civilised world! See what happened after G8 summit. No major violent actions happened by protestors yesterday as whole world is declaring; therefore we ourselves should feel responsibilities about our comments and remarks which could be damaging.
People have not only done anything wrong but come out of these yesterday events dignified and can hold their heads high as could not been done any better!! Movement has 5 new martyrs but these are inevitable costs. Your piece of writing is nice but demoralising all brave men and women who made history yesterday. Just imagine our nation been tortured for last 6 months and yesterday people stood up to it without killing anybody. Be proud of it, people sent a big message that they are not afraid of monsters but the same time their actions in whole Iran were well calculated and proportional. Mr Behnoud we do not live in a fairy tale world your comments about what happened is too emotional and definitely not helpful at all!

 
At December 28, 2009 at 4:57 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود جان
دلهره داري از اينكه جنبش سبز راديكاليزه شد؟
قرار نيست 72ميليون گاندي داشته باشيم كما اينكه مردم هند از ايران لمپن ترند.
اصلا چرا فكر مي كني مردم اينگونه اند. فكر كن از خود دفاع كرده اند. يا اينكه -واقعا- اين هم سناريويي است دولتي مثل پاره كردن عكس امام. از اين دروغگويان و بي اخلاقان بعيد نيست خود عامل ايجاد آشوب بوده اند.
فرض كن اين هم يك جرزني ديگر است از ناحيه حريف كه ناچاري بنشيني و بازي را تمام كني.بازيي كه حريف اجازه دارد همه جوره جرزني كند. مگر فكر اينجاها را نكرده بوديم؟مگر سناريوهاي بيست و سي را پيش بيني نكرده بوديم. بگذار حريف تمام زورش را بزند. شايد برنامه بعديش انداختن مردم به جان هم باشد.
شايد اسلحه خانه اي را به روي جنبش سبز بگشايد و مردم را مسلح كند و بعد از آن با تانك در خيابانهاي تهران پرسه بزند. اگر دلهره آور است بايد واداد.
قبول كن كه با طالباني بي اخلاق طرفيم كه نه به آموزه هاي دين اهميتي مي دهند نه به حقوق بشر و نه به افكار عمومي داخل و خارج. براي همين نشد آزادي را از صندوق راي بيرون بكشيم.

 
At December 28, 2009 at 5:00 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام آقای بهنود

من همیشه از طرز نوشتنتون لذت میبرم،بسیار حرفه یی‌.اما به شما مشکوکم،هر روز بیشتر هم به یقین میرسم.

 
At December 28, 2009 at 5:12 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود عزیز من از ارادتمندان شما هستم اما راستش به مغز این مقاله شما پی نبردم!! ثانیا ما قدر آقای خاتمی رو دونستیم اون بود که قدر دومرتبه رای قاطع ما رو ندونست و مملکتو تقدیم سپاه کرد
حکومت در روز عاشورا علیرغم مشروعیت زدایی از خود موفق شد جنبش سبز را رادیکال کند. اولا راه آشتی را با مخالفان بست ثانیا جوانترهای جنبش را درچرخه بازتولید خشونت اسیر کرد بدین ترتیب مطالبات به سمت براندازی رژیم می رود که ناخوداگاه بدنه جنبش را از سران معنوی آن جدا می کند چرا که برای آقایان موسوی و کروبی و خاتمی خط قرمز حفظ جمهوری اسلامی است لذا آرام آرام بدنه جنبش از سر فرضی حدا می شود و از آنجا که برعکس انقلاب 57 این بار حمایت چندانی از شهرستانها نداریم ، سرکوب بدنه جنبش برای حکومت راحتتر می شود.

 
At December 28, 2009 at 5:43 AM , Anonymous Anonymous said...

وقتی آزادیم که خیابانها جوی خون شده و این زد و خوردها بچگانه به نظر برسه. متاسفم اما اگه اگه یادت باشه خودت گفتی و همه هم باور دارریم که حریف جایی نداره پس تا آخرین گلوله میکشه

 
At December 28, 2009 at 5:47 AM , Blogger Ali said...

با درود به جناب آقای بهنود

شما درد رو خوب می بینید اما از شما خواهش دارم که روشن کنید چرا خشونت راه حل نیست

پاسخ به این چرا بسیار بیشتر کمک کننذه خواهد بود تا نام بردن مشکل

با سپاس و احترام فراوان

 
At December 28, 2009 at 5:58 AM , Anonymous ع.ث said...

سلامی دوباره، شکست سد سکوتم، خواندم نظرات را
ای وای بر ما
تکراری دوباره، چیره گشت احساسات ما بر منطق ما
ای دوست، این ماییم
می دانیم چه نمی خواهیم، نمی دانیم چه می خواهیم
اين راه عشق می طلبد
چه کنم که درونم آتشی است سوزان
اين راه صبر و شکیبایی می طلبد
چه کنم که عجولم
از ماست که بر ماست

 
At December 28, 2009 at 6:07 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز

یعنی شما توقع داشتید که ما بتوانیم آقای احمدی نژاد را با خاتمی و موسوی و کروبی همراه کنیم؟؟
یعنی امکان پذیر بود؟

ولی سئوالم اینست که چکار باید میکردن مردم وقتی که کشته می دادند و کتک میخوردند
نمیدانم.
شاید دلهره تان بجاست تجربه شما بیشتر است

 
At December 28, 2009 at 6:16 AM , Anonymous p_ooya said...

جناب بهنود، در یکی از سخنرانی های بعد از انتخابات گفتید که "من از رادیکالیزه شدن این جنبش می ترسم*".
من هم می ترسم. در تمام این مدت در شبکه های اجتماعی سعی کردم با افراد بحث کنم و متقاعد کنم جماعتی را که می گفتند این سیستم اصلاح ناپذیره و راه پیروزی از استگاه انقلابی دیگر می گذره. ولی زمانی رسید که با دیدن توحش در خیابان و یکدندگی و کله شقی در بیوت حضرات، برام سوال شد که با آنچه شما "مدارا و تسامح" نامیدید، راه به جایی خواهیم برد یا نه؟ الان که این کامنت رو می نویسم، هنوز کفه ترازو به سمت مدارا و تسامح سنگینی میکنه اما وضعیت شاهین ترازو به قول انگلیسی ها stable نیست!
آیا میشه سیستمی به غایت توتالیتر رو با مدارا و تسامح اصلاح کرد؟**
دوست دارم بدونم به نظر شما، اگر این جنبش رادیکال نمیشد، با توجه به خصوصیاتی که در رژیم سراغ داریم، آیاامیدی به اصلاح مثلاً نظرات
استصوابی بود؟**
------
*: میگن از هر چی بترسی سرت میاد!
**:این صرفاً یک سواله و نه یک استفهام انکاری.
پ.ن: آقای بهنود، ایراد اساسی که به وبلاگ نویسی شما وارده، جواب ندادن کامنت هاست.

 
At December 28, 2009 at 6:47 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب اقای بهنود که ادعای تصامح با یک مشت وحشی داری (ادم خوار) داری بفرمایید ایران تصامح کن .من از دست اینا در رفتم وگرنه می موندم ایران زندگیمو می کردم
اگر تصامح کردی راهش به ما یاد بده
ممنون می شوم پاسخ یک دانشجو ایرانی تو غربت رو بدی
با تشکر

 
At December 28, 2009 at 7:11 AM , Anonymous Anonymous said...

Pls read ur writings after u have finished.
the stuff u have here makes no sense.
In other words, you don't have to have an opinion!!! OK?
Just go on a vacation for a few months and then see how nothing is changed.
Also if you ever want to discuss this in more detail (the fact that i think you re clueless), pls arrange for a speech or something in hte DC area. I will be sure to attend.
Thx dude
P.S.
Go fishing.

 
At December 28, 2009 at 7:19 AM , Blogger ff said...

چه باید کرد؟ سوال من از آقای بهنود!!!!!! من هم متاسف میشم ولی چه
باید کرد؟ وقتی گاز فلفل زیر پایت میزنند چه باید بکنی جز اینکه آتشی به پا کنی تا
خفه نشوی؟ وقتی به نا حق کتکت میزنند و کنار دستی ات
رامیاندازند توی ماشین های ترسناکشان چقدر شجاعی که در نروی و همگی حمله کنید و
دوستانت را فراری دهی ؟ من سوال دارم!!! وقت...ی با گلوله هایشان سر پهلو دستی ات را ... See More
میشکافند و جان میگیرند از او که عزاداری میکرده و بس، چه باید بکنی جز
اینکه فریاد بزنی خونت را پس میگیرم؟؟؟؟!!!!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟ من از آقای بهنود سوال
دارم !!!!! حرف از گاندی شد و ماندلا !!! آیا رژیم نکبت مستبد ایران انگلیس است؟
... تا آنجا که بشود قواعد بازی را ما تعیین میکنیم ولی اگر خشونت به حد بسیار بالا
برسد آیا میشود همچنان به قائده بازی خودمان تن بدهیم؟؟به نظر من این یک رابطه ۲
طرفه هاست و به طرف مقابل هم کاملا بستگی دارد !!! بهتر است واقع بین بود

 
At December 28, 2009 at 7:24 AM , Anonymous Anonymous said...

صرف شریک کردن ما در دلهره تان چندان مفید نیست اگر راه حلی برای پیشنهاد ندارید امروز مردم دفاع از خود و حق خود می کنند راه کار جایگزین اگر هست بگویید
در ضمن منهم نفهمیدم گاندی زمان کی بود

 
At December 28, 2009 at 7:26 AM , Blogger amir said...

سلام آفای بهنود،
می خواستم فقط یک سوال بکنم از شما! شما فکر می کنید آقای خامنه ای آنقدر قوی هست که بتونه تصمیم بگیره و رویه عوض کنه؟
آقای هاشمی رفسنجانی معتفد که هست. شما چی؟
و میخواستم یپرسم که ما می توانیم چی کار کنیم تا به اون کمک کنیم تا این تصمیم را بگیره قبل از اینکه خیلی دیر بشه!
شاه این تصمیم را گرفت ولی مردم فقط 1 ماه و اندی وقت داشتند که عقلانیت را درجامعه حاکم کنند و این مدت خیلی کم بود برای جامعه اون موقع ایران؟! برای جامعه امروز چقدر وقت لازم است؟!؟

 
At December 28, 2009 at 7:35 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام مسعود عزیز،
نگرانی شما بجاست اما از استاد تاریخ توقع اینطور مقایسه های مغالطه آمیز نبود. گاندی در کشاکش نبردهای خشن قومی در هند سر برآورد و نهضت گاندی هم علیه اشغالگران بود نه داخلی ها. ماندلا اما حکایت دیگری داشت که حتی وقتی در زندان بود هم از خشونت و ترور دوستانش علیه حکومت حمایت کرد (لااقل به استدلال دفاع مشروع محکومشان نکرد). حکایت اینروزهای ما اسفبار هست اما واقعیتی غیر قابل انکار نیز هم. آقای بهنود، نمی دانم تا کی شخصا می توانی مقاومت کنی در برابر دزدی که همه چیزت را برده و آبرویت را هم فی الحال در حال ریختن است. می نشینی و تماشا می کنی؟ بدان و آگاه باش که آنچه مردم در روز عاشورا کردند یک در هزار جفا و خشونت همان روز نیروهای امنیتی نبود. جگر داشته باش میرزای پیر و لااقل از دفاع مشروع نترس. من هم مثل شما نگرانم اما تلاش مردمان نیک خود را در رهائی سبعان حکومت از چنگال جوانان خشمگین دیده ام و چندان نگران رادیکالتر شدن فضا نیستم زیرا حکومت خود را مانند گربه ای به کنج انداخته و مدارا و غیر مدارا دیگر معنائی ندارد در این حالت. تنها امیدم غلبه عاقلان جناح حاکم بر خشونت ورزان است و بس. و البته بعید می دانم این مردم اهل انقلاب باشند. لااقل نه تا 10 سال دیگر. و خوشبختم که به شما بگویم غم به دل راه ندهید کرور کرور جمعیت در همان روز به جای خشونت ورزی و حتی اعتراض مسالمت گونه در خیابان، در حال مهرورزی بر در نذر دهندگان بودند و ککشان هم نه از آزادی و نه از ظلم نمی گزید. بهنود خان ققنوسی در حال سوختن است و حالا حالاها نباید منتظر سربرآوردن آن باشیم. دل قوی دار که جوانان امروز هم باید به تجربتی برسند و انتظار نداشته باش که گوش هوش به کمال باز نگهدارند بر پیران تجربه کرده. چنین نبوده در درازنای تاریخ بشر و چنین نیز هم نخواهد بود.

 
At December 28, 2009 at 7:37 AM , Anonymous Anonymous said...

آاااااااااااااااااااااااااااااه! آه از آدم هایی که فقط از دور نشستند و حکم صادر می کنند.آقای بهنود من از وقتی که فهمم به روزنامه خواندن رسیده شیفته نوشته های شما هستم ولی با خواندن این متن دلم می خواهد سرتان فریاد بزنم. امیدوارم هق هق و فریاد من را از پس این نوشته ها بشنوید .آقای بهنود بد خارجی شدید! دیگر حال این مردم را نمی فهمید.نگران شدید که مردم مقابله کردند ؟از روی چند عکس؟ به من بگویید تا کی باید شاهد تکه تکه شدن دوستانمان باشیم ، کتک بخوریم و لبخند بزنیم؟تا کی ؟چرا در این سن که همه در تمام دنیابه فکر زندگی وآرزوهای خود هستند ما باید اینقدر بلا ببینیم و همه از ما انتظار کامل بودن و پخته بودن داشته باشند؟ چرا تمام بار این جنبش را روی دوش ناتوان ما گذاشتید؟ مگر فقط با کشته شدن و کتک خوردن ما اتفاقی می افتد؟ما وظیفه خودمان را انجام دادیم . ولی باید کسی کاری می کرد.نگران باشید . ما خواستار خشونت نبودیم و نیستیم .امااگر این جنبش به راهی که باید نرود و به خشونت کشیده شود تقصیر ما نیست. تقصیر آنهایی است که باید کاری می کردند و نکردند. شما خودتان چه کردید؟ همه گفتید وای چه جنبش قشنگی!چه جوان های شجاعی ! ولی وقتی دنیا داشت ما را به رژیم می فروخت صدای هیچکدامتان در نیامد. و اگر نبود حماقت خودشان ، ما تا حالا فروخته شده بودیم .باید بهتان بگویم که خیلی بی رحمید):<

 
At December 28, 2009 at 8:00 AM , Blogger Dalghak.Irani said...

سلطان یا دلقک ودیگر هیچ!
1- فوتبال تنها بازی شبیه زندگی مدرن نیست. فوتبال خود زندگی مدرن است:"مطلق!" همه چیز در دنیا گلخانه ای دارد ازگیاه تا حیوان؛ حتی انسان! ازارزش تا ورزش، ازماده تا معنا، از... وتنها ملت است وفوتبال که گلخانه ای ندارد. اتحاد جماهیرسوسیالیستی شوروی واقماردرهفتادسال عمربیهوده شان همۀ عرصه ها ونشان ها ومدال ها را دروکردند جزفوتبال! که هرچه کردند نشد که نشد؛ چرا که دیگر عرصه ها را درگلخانه می پروردند وفوتبال وزندگی که رکاب نمی دادند ونمی دهند به پرورش درمحیط محصور، ویترین یا آکواریوم!
2- درکشاکش تبلیغ برای "شجاع ترین شیخ مهدی کروبی" پیغامی هم نوشتم برای افشین قطبی درحاشیه! که تک جمله اش این بود: "افشین به بچه ها بگو بجان بزنند. ماگناه داریم بخدا" ولی بچه ها بجان نزدند ومانرفتیم به جام جهانی. ومن مطمئن شدم که احمدی نژاد دروغگوست! چون ما با هاشمی وخاتمی راستگودوبار به جام جهانی رفته بودیم.
3- حکایت: هنگامی که درسال 84 خورشیدی ودر یک روزتابستان گرم تهران خودم را جز دلقکی مفلوک ندیدم درآینۀ واقعیت! یادم از کشته خبرداد وهنگام درو: "سلطان یا دلقک ودیگرهیچ". وقتی درزمستان سال 57 همه باهم ایران را سیرک کردیم با نمایشی ناب از "کمدی موقعیت"؛ نقش ها معلوم بود: یا سلطان یا دلقک ودیگرهیچ. وخشونتی نبود! تعجب می کنم از بهنود!: دلقک ها سلطان؛ سلطان ها دلقک!
4- روایت: قصۀ من البته به سالی که زاده شدم برمی گشت درمیانۀ سال 1325 خورشیدی وهرچهار عرصۀ مورد علاقه ام سلطان هایش را زاده بود درهمان سال؛ ودرپس وپیش: مسعود بهنود درروزنامه نگاری ادیب. علی پروین درفوتبال. مسعودرجوی درسیاست وشیرین عبادی درحقوق. ومن جزدلقکی نقشی نمی توانستم از همان ابتدا.وچه حیف که اسلام هیچ گاه دلقک وارونه را اجازه نداد: "خنده درصحنه وگریه درپسله بجای گریه درصحنه وخنده درپسله"
5- واینک از آن چهار اسطورۀ همزادم مسعود رجوی خودکشی کرده است وبیهوده سرتقی می کند دراعلان آن- واین مهم است بسیار برای امروز ما- . علی پروین خودش را به یک اسطورۀ مدرن(علی دایی) جایگزین کرده است بفراست. شیرین عبادی هنوزسلطان است با آوارگی. ومسعود بهنود که نمی خواهد سلطان درتبعید بمیرد ودلهره دارد بحق.

 
At December 28, 2009 at 8:03 AM , Blogger Dalghak.Irani said...

ادامه
6- دیروز روز عاشورا بود وخون پاشید به چهرۀ ایران. بهنود نازنین؛ دلهره ات را هرچند دوست دارم ولی همراهش نیستم. وهرچند باوری به تأثیرگذاری فریادهای مربیان ندارم پس از شروع بازی. اما دلیلی هم نمی بینم برای دست کشیدن از تفسیر بازی: "بچه ها بعدازفقط 15 دقیقه از شروع بازی وهنگامی که مطمئن شدند حریف قصد ندارد ازهیچ کدام از عده وعدۀ خود ازتکل های مرگبار بقصد خردکردن ساق های طردشان تا شلیک به قلب ومغزشان وکوفتن وروفتن تماشاچیانشان و... آن هم دربازی"درخانۀ خودشان" کوتاه بیاید؛ دقیقه ای فقط- باورکنیم این فقط را- "بجان زد" تا عقب ماندگی صداوسیما ساخته اش را جبران کند. ودیگر هیچ! دیروز عاشورا بود آخر. وعاشورا یک روز است دریک سال. ایمان بیاوریم.
7- رضا پهلوی لباس فکر پوشیده بجای جبۀ شاهزادگی و خلع سلاح کرده رژیم را از"عناصری از سلطنت طلبان را دستگیر کردیم". دست مریزاد! ومسعود رجوی که حتی تسلیت برای آیت الله منتظری را بدست همسرش نگاشته نباید از معرکه بگریزد مثل همیشه. چرا که رژیم هنوز هم می تواند با"عده ای از مجاهدین خلق را دستگیر کردیم" مانور نوستالوژی جنگ را به ایرانیان خسته ازفروغ جاویدان! بفروشد. آیا سلطان مرده ام دلقکی اش را پاس خواهد داشت دراعلان رسمی انحلال سازمان مجاهدین خلق؟ بخدا! بنام خدا وبنام خلق مسلمان ایران خط پایانی ندارد برای ادامه. اینک مسابقه ای تازه آغاز شده درابتدای خط استارت به قهرمانی "جنبش سبز ایران". سرخش نکنیم چه به بها وچه به بهانه! التماس می کنم.
8- رژیم نمی تواند دخالت انگلیس وآمریکا را نقد کند درذهن ایرانیانی که خودشان ایمان دارند ایرانیند ونه غربی وشرقی. ولی انجمن پادشاهی ومناققین واژه هایی از اعماق تاریخ ایران هم می آیند. التماس می کنم.
9- سلطان یا دلقک ودیگر"ملت سبزی است که می خواهد انسان باشد به معمولی انسان". یا...هو

 
At December 28, 2009 at 8:04 AM , Anonymous Anonymous said...

مبارزه ما، مبارزه عقل است با تفنگ یا کاغذ و عمل. سختی کار ما آن است که فکر را از کاغذ به اجرا برسانیم و این سخت است. میلیون نفر ایرانی در حال فکر کردنیم و معقول افرادی داریم مثل شما و آقای سحابی و خیلی ها که نگرانیتان را می فهمیم. آقای بهنود ما درسمان را بلدیم و آنچه می گویید صحیح است

 
At December 28, 2009 at 8:09 AM , Anonymous Sami said...

جناب بهنود,

بسیار دوست داشتم نوشته تان را، و جان کلامش را که دوری از خشونت بود، ولی‌ دلگیرم از اینکه عجولانه حکم به شکستمان داده‌اید. اشتباهی‌ کوچک در بخش کوچکی از جنبشمان اتفاق افتاد، که تذکر شما بزرگان را می‌طلبید، اما مگر قرار است با اولین اشتباه شکست را بپذیریم و خود را شکست خورده بدانیم؟

 
At December 28, 2009 at 8:14 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود، واقعا تصور میکنید آنچه نوشتید ممکن بود؟ به خاطر ندارید روز اول را؟ اعتراض با سکوت را؟ کجا را سراغ دارید که حکومتی رادیکال با سلام و صلوات دودستی حکومت را تقدیم مخالفش کد و یا حتی جایی به او بدهد. آنکه تمامیت خواه است تا جایی که دست به تقب میزند و برای توجیه تقلب خون می ریزد... ممکن نیست روی به مدارا بیاورد. درود به زنان و مردان ایرانی که هیچ احتیاجشان به تحلیل ها و راهکار های من و شما نیست.

 
At December 28, 2009 at 8:45 AM , Anonymous Anonymous said...

شرح تاریخمان در پیکر رمانتیسم - بسیار زیبا از هر دو لحاظ. ولی بفرمایید گاندی ما که بود که در زندان اوین اعدام شد ؟ شله زرد و گوشت ؟

 
At December 28, 2009 at 9:04 AM , Anonymous Anonymous said...

من هم دلهره دارم
دیروز حدودای 11 از امیرآباد تا آزادی رفتم نه با آرامش البته و تو راه برگشت درود فرستادم به همه مردم که حتی مواظب شعار هاشون هم بودن و به هم تذکر می دادن که شعارهای به قولی رادیکال ندین ولی تلویزیون ها چیز دیگه ای نشان دادن انگار اون طرف میدون انقلاب اوضاع خیلی فرق می کرد

 
At December 28, 2009 at 9:08 AM , Anonymous امیر said...

آقای بهنود! لطفا کمی به حرفهای من فکر کنید! در بعضی جاها با ماشین و موتور مردم رو زیر می گرفتن! در جاهای دیگه یک مشت لات و چاقوکش رو انداختن بجون مردم که اینها حتی قیافه و تیپشون با بسیجیها فرق داشت! خود بسیج و سپاه هم مثل سابق جلیقه و این حرفها رو گذاشته بودن کنار کاملا لباس شخصی اومده بودن که بگن مثلا مردم جلوی اغتشاشگرها ایستادن و اینها از پلیس هم وحشیتر عمل می کردند،از سنگ و اآجر و زنجیر و تیغ و چاقو بگیر تا تیر اندازی با کلت و غیره! من نمی فهمم که شما چی میگین؟ فکر می کنین برای ما سخته ککتل ملتف بندازیم بینشون یا تو محل زندگیشون وقتی تنها میشن به بسیجیها و خانوادهاشون تعرض کنیم؟ نه سخت نیست! پس اگر نمی کنیم بدونین که هنوز به مقاومت آرام اعتقاد داریم ولی مگه میشه حمله وحشیانه بشه بعد بگین مردم چرا از خودشون دفاع کردن؟ کمی منصف باشین! اینها خودشون از عمد به خوشونت کشوندن و فکر نکنید پیروزند چون فقط کینه ها رو بیشتر می کنند!
ا

 
At December 28, 2009 at 9:30 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود عزیز فکر می کنم خیلی مثل من و شما از اینکه خشونت به کار رفت ناراحت باشند ولی به نظرم؛ الان جای دلسرد کردن این مردم نیست، باید مردم رو راهنمایی کرد نه اینکه فاتحه برای جنبش بخونید و شکست اعلام کنید، به نظر من اصلاٌ این اتفاق نیفتاده و شما خیلی اغراق به خرج دادید، باید به همه بگیم که ما نباید به دام خوشونت این مردمان نادان بیافتیم نه اینکه همه چیز رو تموم شده اعلام کنیم. شاید شما این لحن رو برای تاثیر گذازی مقالتون به کار بردین ولی به نظر من بازم درست نبود. یک نکته دیگه اینکه این افرادی که بهشون لقب گاندی و ماندلا دادین اصللاً در این ابعاد نیستند بزارید همون ... خدمون بمونن این طوری درکشون برای مردم قابل قبول تره و کسیم به اشتباه نمیندازه، و نکته آخر اینکه درست که عشق همیشه سازندس ولی نمیشه آدم خودشو زیاد از حد به خوش بینی بزنه، منظورم حرفها و آرزو هایی که برای جنایتکارا آوردین به نظرم یک زره سهل انگاری و عدم روشن بینیِ، ببخشید اگه خیلی رُک حرف زدم براتون آرزوی موفقیت از صمیم قلب دارم به امید روزی که ما هیج کینه ای در دل نداشته باشیم و آزاد و سربلند زندگی کنیم

 
At December 28, 2009 at 9:55 AM , Anonymous Anonymous said...

گاندی وطنی حقوق نخوانده بود تا حقوق هموطنان را رعایت کند . او فقط نام گاندی را در ذهن ما یدک می کشید. مشت گره کرده اش که دهان را نشان گرفته بود ، رحمت انسانی را بشارت نمی داد . انسان به عنوان موجود آزاد و دارای تفکر بایستی پیامد اعمال خویش را بپذیرد و خود را قربانی شرایط نداند .

 
At December 28, 2009 at 10:06 AM , Anonymous خسته said...

راستی من هم هر چه به خاطراتم رجوع کردم، نفهمیدم منظور از این "گاندی" که گفته اید "همان اوایل در زندان اوین تیرباران شد" چه کسی است؟... اگر کسی میداند لطفا همین جا برای من کنجکاو و دیگران بنویسد

 
At December 28, 2009 at 10:08 AM , Anonymous human said...

سلام ؛ استاد ميان دفاع از خود و توسل به زور فاصله اي عميق است! هميشه مردم اينرا ميفهمند و رعايت ميكنند ؛ اگر چنين نبود و مردم احساساتي ميشدند ديشب تهران در آتش ميسوخت ! در حاليكه مردم بدون توسل به زور و استفاده از روشهاي جديد راه خود را پيدا كرده اند استاد در چند روز آينده بلوغ فكري مردم را خواهيم ديد

 
At December 28, 2009 at 10:45 AM , Anonymous Anonymous said...

احمدی نژاد با خاتمی همکاری کنند؟ اینکه نمیکنند تقصیر "ما" هست؟ خاتمی کمک کنه به تحقق آرمانهای مصباح یا احمدی نژاد کمک کنه به گسترش دمکراسی و تساهل؟
مردم چقدر کتک بخورند کافی هست؟

 
At December 28, 2009 at 11:45 AM , Anonymous Anonymous said...

من هم نگرانم، نگران از نامعلوم بودن مسیر در پیش

 
At December 28, 2009 at 12:44 PM , Anonymous dournegar said...

من هم نگرانم، نگران از نامعلوم بودن مسیر در پیش

ا ما
سي و يك سال پپش هم دربحبوحه انقلاب و اتش وخون مهندس بازرگان درمقاله اي در روزنامه اطلاعات تحت عنوان نهضت خود ويرانگري نوشت شاه بماند و سلطنت كند انموقع همه درحال رساندن خودبه خميني و دفاع ازتغييرحكومت به هرچيزي جز مشروطه سلطنتي بودند٠ درحمله به سفارت امريكا هم همه همين طور راديكال بودند ازچپ تا راست٠در جنگ عراق هم كسي به بازرگان گوش نداد٠حالا هم همه درحال ايجادجنبش خون و جنون اند (بيچاره رجوي ٢٨سال است همين راه را پيشنهاد ميكندمنتهي مثل كمونيستها سياست بازنيست زيرنام موسوي و جنبش سبز و دموكراسي براي ديكتاتوري پرولتاريا و حكومت وابسته تر به روسيه تلاش كند).
زياد طول نخواهد كشيد ملت ايران بعداز فرونشستن غبارها يكبار ديگر به اصولي بودن مواضع سحابي پي ببرد٠
البته پيروان تئوري توطئه درچپ باز خواهند گفت كار انگليس و آمريكا بود انقلاب را دزديدند٠
بيخودنيست ١۵٠ سال است مابراي حاكميت قانون مبارزه مي كنيم ولي هنوز ازهمه كشورهاي منطقه عقبتريم
ضمنا ناصرزرافشان هم در راديو آمريكا به اين جنبش سبزتاخته بود

 
At December 28, 2009 at 1:12 PM , Anonymous Anonymous said...

پس چه کنیم آقای بهنود جز ستیز برآنچه که از دست میرود؟

 
At December 28, 2009 at 1:17 PM , Anonymous Anonymous said...

ممنون از نوشته های عمیقتون
بدون اینکه مطلقا قصد بی اخترامی به دوستانم رو داشته باشم، می خوام بگم وقتی بعد از متن مسعود بهنود ، نظرات بقیه رو می خوندم با خودم فکر کردم از همین نوشته ها معلوم نیست

 
At December 28, 2009 at 1:33 PM , Blogger سهنـــــــــــد said...

اقای بهنود عزیز: میدانم که خواندن این همه کامنت هم سخت است چه رسد به جواب دادن به آنها. اما اگر ممکن است به این سوال که ممکن است سوال خیلی ها (حد اقل در داخل کشور) باشد جواب دهید:
اگر که نمیخواستید اینگونه شود که شده و اگر میخواستید احمدی نژاد هم دلش با مشایی و کلهر باشد چرا از اول قدم در این راه گذاشتید منظورم این است که چرا موسوی از فرادای انتخابات مثل معین در دور قبل نکرد که کنار بکشد و با وجود اعتراض نتیجه را قبول کند؟

 
At December 28, 2009 at 1:46 PM , Anonymous Anonymous said...

استاد عزيز تر از جانم. نمي دانم تاكنون سينه سوراخ شده از گلوله ديده ايد؟ نمي دان تاكنون خون پاشيده شده از سينه جواني كه خيابان را سرخ كرده است بر دستانتان نشسته؟ آيا تا كنون گرمي خون يك جوان بيست و چند ساله را كه بر سر و صورتتان پاشيده احساس كرده ايد؟ استاد ما هم از طايفه آدميان هستيم و داراي خشم و غضب. چگونه است كه ما بايد باز هم نظاره گر سينه ها و سرهاي از هم دريره باشيم؟ كدام اصل انسان دوستانه مي گويد كه نظاره كن و ببين كه مادران و دختران و پسران وطنت را با وحشيانه ترين وضع مي برند و مي زنند و تو تنها بايد نگاه كني؟ شما كه دلهره داريد مارا هم در نظر اوريد كه سالهاست با كابوس دلهره مي خوابيم و از خواب بر مي خيزيم.استاد گمان نمي كنم جان هم وطنان مظلوم من از دلهره و ترس شما از راديكاليزه شدن جنبش كم ارزش تر باشد! شما را كه از عقل و درايت و تجربه توشه ها داريد قسم بگوييد ما چه بايد مي كرديم؟ آيا امروز ما همان ملتي نيستيم كه 25 خرداد 88 با سكوت خود دنيا را به تحسين واداشتيم؟

 
At December 28, 2009 at 2:34 PM , Blogger Dalghak.Irani said...

دیشب ودرپست قبلی سایت مسعودبهنود گزارش کوتاهی نوشتم از گریۀ شوقم واینکه رژیم ازقطع ارتباطات دیجیتال واخورده است. واین پیروزی بزرگی است برای ملت.
امشب هم آمدم بگویم که مژده بدهید که "برادرحسین" طولانی ترین سرمقالۀ عمرش درروزنامۀ کیهان را سفید نوشته با قلم سیاه: اهل فن نگاه کنند وترس های هولنا ک رژیم درپشت واژه های "بارها نشخوارشده" این سرمقالۀ "مستأصل" را جشن سبزی ملت ایران بدانند قطعی! واگردلتان سوخت به دارندۀ چنین قلم مفلوک! احساساتی نشوید قبل از اینکه ازصفحۀ 2 بروید به صفحۀ 14 وبنگرید به "4 نکته از آشوب" سعدالله زارعی سرمقاله نویس یدک کیهان؛ وکیف کنید ازناله های حقیقتاً ترحم انگیزاین قلم "ازسرتصادف" که روراست می گوید:" پس من بدبخت چه خاکی برسرم بریزم!" آدرس بدهم؟: ببینید چندبار از ترکیباتی آشفته مثل توجه برانگیز! تعجب برانگیز! ترحم برانگیز! آن هم درگیومه های تأکید استفاده کرده است. ولذت وافرببرید از"آشوب های محدود"، "انقلاب مهارناپذیر" و8 میلیون عزادارتهرانی درداخل مساجد" وخالی بودن خیابانها ی تهران وجلوترازهمه خیابان انقلاب ازیاران وحافظان وپاسبان!
وسلام جنبش سبز را به ایشان برسانید وبگویید: کجا چنین هراسان! ما که از روز ابتدا گفته ایم:"حتی به حسین شریعتمداری هم امان ویناه خواهیم داد" یا...هو

 
At December 28, 2009 at 2:38 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود عزیز شما باهوش تر از آنید که در چنین موقعیتی که مردم احتیاج به دلگرمی دارند چنین حرف های ناامید کننده ای بزنید. نمی دانم منظور حقیقی شما از نوشتن این متن در چنین زمانی چیست؟
آن زمان که مردم حق طلب شهرهای ایران در خیابان های اصلی، زیر بار حمله وحشیانه مزدوران رژیم در خون می غلتیدند، عده زیادی هم همزمان در صف های طولانی در انتظار نذری عاشورا بودند!! "عقب افتادگی فرهنگی" در ایران را که همه می دانیم؛ پس چه جای بازکردن آن است در چنین لحظاتی؟؟
می گویید که امیدوار بودید "دیگر دادمان را با مشت و گلوله نستانیم"؟؟؟ آنهم از چنین موجوداتی که حتی در ظاهر هم به انسان نمی مانند چه رسد در باطن؟ افرادی که آزمایش عدالت-محوری(!) خود را در طی سه دهد پس داده اند؟
سخنان "ما شکست خوردیم" شما را -آگاهانه یا ناآگاهانه- جوانان در سایت های عمومی پخش می کنند و چیزی جز دلسردی برایمان به ارمغان نمی آورد. اگر کسی حرف های شما را تا به حال درک کرده باشد، خود، امروز فراتر از سخنوری، به عمل برای اصلاح آن اقدام کرده و اگرهم نفهمیده هرگز نخواهد فهمید... پس چه جای بیان است آنهم در چنین زمانی؟

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

 
At December 28, 2009 at 2:47 PM , Anonymous Koorosh said...

Borje Aj Neshinhaye Sabegh La'aghal Roshanfekr Boodand!

 
At December 28, 2009 at 2:54 PM , Blogger Behrouz said...

نگرانی‌ها از چیست؟ صاحب این سایت همچنان در پرده سخن میگوید که بیش‌گاه قفل سخنش بی‌مفتاح قابل گشودن نیست.

اول ناآرامیهای پس از انتخابات به دوستی که آرزو میکرد از هر درختی در تهران آخوندی را آویزان ببیند گفتم نکن چنین آرزوئی چون نسلی که در پسین انقلاب شرکت جست از خشم و غضبی که نسل امروزی را درگرفته تهی‌تر بود و اینکه نیروهای حکومتی امروز به نرمی نیروهایسی سال پیش نیستند که بشود در لوله‌ تفنگشان گل گذاشت.

در جایگاه یکی از مردمی که چشم و گوش به سرآمدان (این واژه را از نوشته‌‌ی نگاه از بیرون داریوش همایون آموختم) داده‌ام فرصتی است که از آنان انتقاد کنم. چند روز پیش در اینترنت عکسی از "زهراخانم " را دیدم که یادآور گزارش سال ۱۳۵۸ صاحب این سایت که شاید در مجله تهران مصور بود شد. ایشان با آن چنان گزارش یا مصاحبه‌هائی‌ بخوبی و خیلی مستقیم به مردم اطلاع‌رسانی می‌کرد. آیا هنوز هم مقالات ایشان همان گونه اطلاع‌رسانی میکند. گمان نمیکنم چون نه در ایران حضور دارد که به اطلاعات دست اول دسترسی داشته باشد و نه دیگر امروز میشود با روش پوشیده نویسی اطلاع‌رسانی بموقع و موثر کرد. من که از نسل گذشته بوده و با پوشیده‌نویسی آشنا هستم دریافت اطلاع از اینگونه متن برایم مشکل است وای بحال نسل امروز که با اشاره و کنایه چندان مأنوس نیست.

ایرادی که به سرآمدان دست بقلم ایرانی و بویژه آنان که در امن بیرون از ایران هستند دارم اینست که در سی سال گذشته چه کردند که هم خود و هم ما مردم را برای رویاروئی با چنین روزهائی که مسلما آخرین روز از این دست نیست آماده کنند جز اینکه یا با جنگهای قلمی انگشت اتهام بسوی یکدیگر نشانه گرفتند و یا بروش "تو نیکی می‌کن و در دجله انداز" با نوشتن مقالات و تفسیرها، بینش و دانش خود را در منابعی که برای بیرونی‌ها آسانتر و برای درونی‌ها با سختی بیشتر در دسترس بوده نوشته‌اند تا هر که توانست خواند، بخواند، و هرکه هم بدستش نرسید، نرسیده است دیگر!

سرآمدان ما با گذشت سی سال هنوز نتوانسته‌اند بر خودپرستیها و "منم" زدنهایشان چیره شوند و گردهم آیند و سازماندهی کنند و آماده شوند و آماده کنند برای روز رستاخیزی که معلوم نبود کی باشد تا که چون آنروز فرا رسد نه خودشان و نه ما مردم در نمانیم که چه کنیم و یا آنکه در جنبشهای خیابانی شعارهائی همچون "میکشم، میکشم، آنکه برادرم کشت" سر داده نشود که نسل پیشین که بکار برد بهره‌ای جز بالاتر بردن میزان خشم و بیزاری از یکدیگر و پابرجا کردن آن در دلها نداشته است.

صاحب این سایت مقاله‌هایش را در اینجا مینویسد و حرفهایش را که در یک گردهمآئی گفته است برحسب پیش‌آمد در یوتیوب شاید توان شنید. آن دیگری که هواخواه روش حکومت مشروطه است و من تازگی و برای اولین بار به یکی از نوشته‌های او که در سال ۱۳۶۲ نوشته شده برخوردم و دارم میخوانمش و از بودن و نوشتن ایسان بیخبر بعده‌ام حال آنکه سالهاست به این سایت میآیم و هیچ بیاد ندارم که در اینجا نامی از وی برده شده باشد. دیگری که شرح جمعه‌‌گردیهایش را در سایت همفکران خودش مینویسد و از این دست بسیارند اما هیچکدام نامی از هم نمیبرند مگر اینکه بخواهند بر هم بتازند. این چگونه اعتقاد به پلواریسم است.

تا جائیکه خوانده‌ام هیچیک از این سرآمدن مردم را به تندی و خشونت برانگیخته نکرده‌اند. آنها برسر چیزهای دیگری اختلاف نظر دارند و گمان نکنم هیچگاه چنین اختلاف نظرهائی قابل رفع باشد اما همه‌شان در دو چیز هم‌باور هستند. نخست اینکه جامعه باید بروش دموکراسی اداره شود و دمکراسی یک شبه و چندساله جاری نمیشود. دیگر اینکه حکومت امروز کشور را بروش دموکراسی اداره نمیکند و این باید تغییر کند.

بنظر من جان کلام اینجاست: مردم به جنبش برخاسته‌اند و این تغییری که شما سرآمدان مدام در گوش‌ها خوانده بودید را میخواهند. اما شما که آمادگی برای چنین جنبشی نداشته‌اید اعلام شکست میکنید! اگر شما نگران باشید که مبادا پی‌آمد این جنبش رویاروئی مستقیم و غیر قابل کنترول دو بخش جمعیت کشور باشد مرا هم در نگرانی خود شریک بدانید اما انگشت اتهام من بسوی همه شماهابوده و میگویم که کوتاهی شما سرآمدان مردم را به اینجا رسانید و تا بدتر نشده با همفکری یکدیگر رفتارهای مردم را در جنبشهای خیابانی جهت مناسب بدهید. شاید آسانترین برای شمااین باشد که با تسلطی که بر واژه‌ها دارید شعارهای مناسب تهیه کنید.
بهروز - تورنتو

 
At December 28, 2009 at 2:56 PM , Anonymous koorosh said...

برج عاج نشینهای سابق لا اقل روشنفکر بودند

 
At December 28, 2009 at 3:00 PM , Anonymous koorosh said...

و هرگز مباد آن دم که صلح طلبیمان بدرقه مان کند تا چاکران ولی فقیه برهنه باکره ما را باز بدرند

(به نقل از یکی از کامنتهای همین جا)

 
At December 28, 2009 at 3:02 PM , Anonymous Anonymous said...

"گاندی" که گفته اید "همان اوایل در زندان اوین تیرباران شد" چه کسی است؟...

 
At December 28, 2009 at 3:16 PM , Anonymous Anonymous said...

توهمات!!!! یک خارج نشین بیدرد
اقای بهنود تو فقط حق داری بلندگوی ما بشی نه سخنگوی ما

 
At December 28, 2009 at 3:21 PM , Blogger arash said...

آقای بهنود خیلی سخته که آدم بخواهد یک کاری کنه نه سیخ بسوزه نه کباب. ولی دست از محافظه کاری بردار بابا جان . یا لا اقل دهان مبارک را کمی ببند نترس کسی نمیگه لال شدی در فشانی های امثال تو مثل تف سر بالا است برای مردمی که جونشون را تو خیابون ها کف دستشون گرفتند

 
At December 28, 2009 at 3:45 PM , Anonymous Anonymous said...

اُسکُل: (1) پرنده ای که تمام وقتش را صرف پنهان کردن خوراکی برای زمستان میکند ولی در زمستان آن مکانها را فراموش ميکند. (2) شخصی که يک عمر به عنوان روشنفکر می خواند و مينويسد و مبارزه ميکند ولی هنوز فرق بين دفاع برای زنده ماند و خشونت برای کشتن را نفهميده! ـ

 
At December 28, 2009 at 3:49 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود من از نسلی هستم که شما و دوستان شما که عده ای از انها همینک در اوین به سر میبرند نوید زندگی را داده بود.با همان ماندلایی که امروز روز در کوچه پس کوچه های همچنان ماتم زده و خونین ان هیچ سخنی به نیکی از او بر سر زبانها نیست.جناب بهنود من از قول هزاران جوان هم نسلم سخن می گویم.اگر نسل شما را سوخته نامیدن نسل ما را باید خزغاله نامید.نسلی که تا چشم گشود تنها حسرت را روبه روی خود دید.حال من ان نسلی هستم اگر دیروز در کتابهای درسی از بدنامی شاه و نظام پهلوی از کشته شدن فرزندان ایران تا تعقیب و گریز شابه روزی تاپخش شب نامه و دیوار نویسی اش را به چشم میبیند.جناب بهنود عزیز جبر زمانه این بار نتنها من و هم نسلانم بلکه شما و دوستان خود را نیز مورد جفا قرار داده.هر روز ساعت ها به فکر فرو می روم .تاریخ را در ذهن خود مرور میکنم.و گویی حاصل و نقطه نهایی اش می رسد به اینجا که این بار من در قلب تاریخ قرار گرفته ام.اقای بهنود من یک جوان ایرانیم از پایین شهر.همین پایین شهری که امروز خاموش است.اقای بهنود من نیز دلهره دارم میدانید چرا؟دلهره من از چشمان اشک بار مادرم است.مادری که هر شب خواب کشته شدنم را میبیند.اقای بهنود من دلهره دارم چون 3 ماه است بیکار شده ام.7 ماه است شب روزم را گم کرده ام.اقای بهنود دلهره های من زیاد است.در چندین جبهه باید بجنگم.اقای بهنود در خانه دلهره دارم که مبادا حرفی بزنم تا برای رفتن به خیابان منع نشوم.دلهره دارم مبادا از افکارم از راهم سخن بگویم.در خیابان دلهر دارم چطور از کارزار جان سالم به در ببرم تا مادر داغدار بچه اش نشود.اما این ها یکی از هزار دلهره من است.اقای بهنود برادر عزیزم از دلهره های خود در قلب ازادی و خوشبختی سخن می گویید؟این مصیبتیست که نسل تو نسل پدران و مادران من بانی اش بودند.اقای بهنود در عاشورای 88 مردم با زن و بچه به خیابان امدند.ایا انها دلهره نداشتند؟.به ان حسینی که تنها نامش به زبانم مانده کودک 8 ساله با دلهره های معصومان اش به خیابان امده بود.

یک از هزار نوشتم تا بگویم ارزوی یک ساعت دلهره در لندنم ارزوست.

اما نسل من نسل سرکش من همچنان ازادی را فریاد خواهد زد.و یه خواهش از شما و هم نسلان شما اگر مرهم نمی شوید زخم هم نزنید ما در ایران هزاران دلهره داریم.پاینده ایران.

 
At December 28, 2009 at 4:03 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود

نترسید و دلهره نداشته باشید. این دفاع از خود را به حساب خشونت نگذارید. عصبانیت زودگذر جوانان معیار قیاس خوبی نیست به پای همه نباید نوشت. مردمان اینبار درس گرفته اند که نباید کشت. کافیست به کمپین محکومیت اعدام که توسط ایرانیها دار فیس بوک راه انداخته شده نگاهی‌ بیاندازید. سخن مختصر کنم، بزرگ مرد خوش قلم، وقت است که از امید بنویسی‌ با دستانی محکم، دل قوی دار

 
At December 28, 2009 at 4:13 PM , Anonymous Anonymous said...

من دارم از فرصتی استفاده می کنم چون فکر می کنم آقای بهنود این همه کامنت را نمی بیند و همه را دارد اذن می دهد وگرنه هر دجاله احمقی به خودش اجازه نمی داد به نویسنده محترمی که از گل نازک تر به کسی نمی گوید توهین کند. معلوم است که نگرانی ایشان به جاست وقتی یک مشت الدنگ وجود دارند که نفهمیده می خواهند همه چیز را به خشونت بکشند
من جدا خجالت می کشم از همه آن ها که مظلومانه کشته شدند تا این الدنگ ها به جایشان رحز خوانی کنند

شما را چه به این حرف ها می خواهید دو سه روزی عربده بکشید درست مثل همان ها هستید عین همدیگرید . آخرش هم طمعه می شوید و در زندان مثل بلبل به بدگوئی می افتید درست مثل همین حزب الهی ها

 
At December 28, 2009 at 4:15 PM , Anonymous Anonymous said...

به نظرم این هفت هشت کامنت آخر همه از یکی است و او هم حزب الهی است که می خواهد ما را به جان هم بیندازد .
نمی دانم چرا برخی از دوستان تصور می کنند آقای بهنود بلد نیست از این انشاهای برانگیزاننده سوزناک بنویسد.
چرا فکر نمی کنند که چیزی می بیند که ما نمی بینیم
چرا یک لحظه حاضر نیستید از این حالت خودپسندی به در آئیم
بعد هم کمی صبر کنید پیروز شویم با این روش ها بعد از نصیحت گران ایراد بگیریم عزیزانم

 
At December 28, 2009 at 4:17 PM , Anonymous سرداری said...

این حزب اللهی ها هستند که این جا کامنت می گذارند وگرنه من هر کس را دیدم از مقاله آقای بهنود به فکر فرورفته بودند فقط همین بسیجی های گاو هستند که دلشان نمی خواهد نهضت سبز جلوه گری کند .
دلم برای همه مان می سوزد
آقای بهنود ببخشید از این احمق ها
من دست شما را می بوسم و به این همه درایت افتخار می کنم

 
At December 28, 2009 at 5:45 PM , Anonymous Anonymous said...

Behnood,
Pas bogzar ta barayt yeki az jomalat e roman e Nam-na-pazir( The Unnamable, Beckett) ra benevisam:
do-bareh say kon, do-bareh be-baz, BEHTAR bebaz.(Try again, fail again, fail better).

Zendeh-bad aval Iran, Zendeh-bad aval azadi,

Az Paris GODOT(Az Paris )

 
At December 28, 2009 at 6:32 PM , Anonymous Anonymous said...

Dear Behnoud,

Agha chaghadr del nazok shodeheid, bar pedar e in kharej neshini lanat keh shoma ra be in rooz endakhteh.

Aghaay Behnoud , engaari nemidanid va nadideheid keh hokoomat e eslami va velayati , javaab e mardom e Iran ra ba eddehei chaghookesh o ghameh zan midahad , shoma befarmaeid
cheh noskhei bayad pichid???

 
At December 28, 2009 at 6:38 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود این نوشته و نظرات پایین این صفحه را بخوانید لطفا:
http://balatarin.com/permlink/2009/12/28/1892894

 
At December 28, 2009 at 6:39 PM , Anonymous Anonymous said...

در حالی که از نفرت پرم و در حالی که تا یک ساعت پیش داشتم برای چند روز دیگر نقشه میکشیدم اما نوشته ام ناگهان نوری به دلم انداخت. ما داریم کجا می رویم. آیا این بود عهد ما.
دوستانی که انتقاد می کنند توچه ندارند که جناب بهنود بهتر از همه شما شعار دادن را بلدست .
واقعا درد و نفرین بر این چاقوکشان و مرگ اندیشان که ما را دارند مانند خودشان می کنند.
و افسوس می خورم که شما در تهران نیستید گرچه که اگر بودید همراه دوستان الان گرفتار بودید

 
At December 28, 2009 at 6:41 PM , Anonymous حمید از زنجان said...

جسین هستم حجالت کشیدم از کامنتی که نوشته بود شما در لندن نشسته ایم و عافیت دارید و نمی دانید ... معذرت می خوام از شما. یادم افتاد آن سال که دستگیر شده بودید من با اشک به دادگاهتان آمدم و وقتی آخرین دفاع را خواندید دیدم که چند نفر گریه می کردند و دیدم که دژخیمان هم در جای خودشان نمی جنبیدند. امروز شما و گنجی و شمس الواعظین و باقی همه در یک جایید و همه عزیز

 
At December 28, 2009 at 6:53 PM , Anonymous Anonymous said...

دوستداران ایران یادتان باشد.
ما شاهزاده احتیاج نداریم.
افراد خانواده پهلوی چون اکثرا اقامت امریکا را از قبل داشتند و اکثرا مقیم (سیتیزن) آمریکا هستند توانستند از صندوقی که برای بده کاری های ایران بعد از الجیرز اکورد درست شده بود پول املاکی که در ایران مصادره شده بود با ارائه اسناد مالکیت به دادگاهها از دولت بعد از انقلاب 57 پولش را پس بگیرند
بنابراین هر اتفاقی در ایران بیافتد یا نیافتد املاک پهلوی (کاخ ها چه در تهران چه در جای دیگر ایران قبل از انقلاب )به ملت ایران تعلق دارد و جزو سرمایه ملی باید حساب شود.
آنها باید اول از همه جوابگوی ملت ایران برای برداشت سی و هفت ملیارد دلاری از ایران که به خارج از کشور فرستاده شده باشند
این ارقام به طور کامل در کتابهای احمد علی انصاری درج شده است و باید از آنها پس گرفته شود.

 
At December 28, 2009 at 7:54 PM , Anonymous Anonymous said...

بیخود شور اش نکنید! خشونت آن بود که کسی از یگانهای ویژه که در محاصره مردم بودند زنده بیرون نیاید. خشونت آن بود که ماشین پلیس را همراه سرنشینانش آتش بزنند نه اینکه اول بیرون بیاورندشان بعد آتش بزنند. آقای بهنود هم دری وری گفته است با آن آرزویی که احمدی نژاد شال سبز بر دوش برود خانه موسوی و ... دست بردارید در هر مبارزه سیاسی یک «ما» هست و یک «آنها».

 
At December 28, 2009 at 7:54 PM , Anonymous Anonymous said...

مردم خشونت نکردن. از خودشون دفاع کردند . شما که این حرف رو می زنی داری به طور غیر مستقیم حرفهای صدا و سیما رو تحویل ما می دی. کی مردم رو با گلوله کشت؟ کی مردم رو با ماشین زیر گرفت؟ حالا کارمون به جائی رسیده که باید به خامنه ای ثابت کنیم که مخالف خشونتیم؟ پس عزت نفسمون کجاست؟

 
At December 28, 2009 at 7:55 PM , Anonymous Anonymous said...

در سال 57 تظاهر کنندگان در شیراز و یزد، یعنی دو شهر با آدمهایی سر به زیر و آرام خصوصاً یزد،به مراکز ساواک حمله کردند و کارمندهای ساده را تکه تکه کردند. آن خشونت بود، نشنیدم بهنود ننه من غریبم در بیاورد.

 
At December 28, 2009 at 7:58 PM , Anonymous Anonymous said...

عیسی مسیح (که اتفاقا ۲، ۳ روز پیش ۲۰۱۰ ساله شد) میفرماید اگر کسی‌ زد توی گوشت ، آن ور صورتت را بگیر که یکی‌ دیگه هم بزند. آیا این جمله قشنگ نیست؟ چرا هست... در صورتی‌ که فرد ضارب کمی‌ شعور داشته باشه و از عمل خودش خجالت بکشه و دیگه تکرارش نکنه. اما اگر ضارب با زدن یکی‌ دو سیلی‌ خجالت که نکشید هیچ، وحشی تر هم شد چه باید کرد؟ اگر رفت یک چماق آورد و بر سرت کوبید چه باید کرد؟ ایستاد و بهش لبخند زد؟ مسلما فرد مضروب زمانی‌ کاسه صبرش لبریز می‌شه و دست ضارب را قبل از زدن میگیره و از خودش دفاع میکنه. این را نمی‌شه خشونت نام داد، این عمل دفاع از خود نام داره

 
At December 28, 2009 at 8:29 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود, شما یکی از باهوشترین سیاستمداران ایران هستید و با توجه به تخصص هواشناسی که دارید, همیشه می توان آینده سیاسی ایران را از چرخشهای سیاسی تان حدس کرد. فقط این بار در تشخیص جهت باد برای اعلام مواضع سیاسیتون اشتباه کردید. جهت باد چند ماهی هست که عوض شده و چند وقتی هست که مردم از ماندلای شما عبور کرده اند. ضمنا دلهره مردم بسیار فراتر ار دلهره شماست... لطفا دلهره تان را برای خودتان نگه دارید

 
At December 28, 2009 at 9:11 PM , Anonymous مریم said...

حضرت آقا ، گاندی و ماندلا طرف حسابشان حداقل شعوری داشت و حیائی و قانونی .وگرنه همان اول کار آنها را کشته بود و خود را گرفتار دادگاه وجرایدوجنجال نمیکرد .طرف ما که ذاتش توحش است و عناد .باکی هم از کشتن ندارد .تمامیت خواه است وگستاخ . گویشش با دریدگیست . باید سرش را با سنگ له کرد تا دوباره منتظر تاریخ نشویم . تمامش کنیم این نکبت تاریخی را.شما فکر بعدش باشید

 
At December 28, 2009 at 11:22 PM , Blogger elham said...

آقای بهنود خیلی زیبا نوشتید ولی راستش فکر کنم این خیلی زیبا تر نوشتید
با شما کاملا موافقم
انسان متاسفانه گاهی اوقات در حالت استیصال کاری جزعکس العمل خشونت بار از خود نشان نمیدهد
میدانم که شما این جنبش را بسیار دوست دارید. میتوانم حس کنم که او را همچون طفلی زیبا با آینده ای روشن میبینید و دوست ندارید به آلودگی ها دچار شود. دوست دارید همیشه پیشانی اش مثل ماه بدرخشد و در دستانش چیزی جز عشق و مسالمت چیزی نبینید. من هم با شما موافقم

 
At December 29, 2009 at 12:09 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام آقای بهنود. خیلی دوستتون دارم. من همونی ام که داد زدم. خواستم معذرت خواهی کنم. خیلی عصبانی بودم ببخشید. امیدوارم ببخشید(:

 
At December 29, 2009 at 12:09 AM , Anonymous Anonymous said...

در سوگ بهنود

اقای بهنود متاسفم که تحلیلهای جنابعالی مدتهاست که در دام افسردگیها و یاس درونیتان گرفتار شده است . در عجبم که در این آخرین نوشتار منطق نیز از شما گریزان شده است . گرچه شکی‌ ندارم که اگر شما نیز روزی در این احساس با مردم ایران که به مال و ناموسشان تجاوز شده است شریک شوید راه درمان این سرطان را در کندن این خرچنگ هزار ریشه با تیغه تیز خشم خواهید یافت و نه با نوازش که زالووان پروار شده از خون این ملت را جز آتش درمانی نیست. آنچه شما در این مقال از کنار آن به سادگی‌ گذاشتید خشم اگاهانه نسلی رنج کشیده و آبدیده بود و نه تکرار کور و مکرر تاریخ . و این ملت را تنها به یک گناه شاید بتوان عتاب کرد و آن کرامت افزون و صبر ایوب با دزدان این خانه است و بس

از کانادا

 
At December 29, 2009 at 12:21 AM , Anonymous Hossein az tehran said...

Koja boodi vaghti hamle mikardan Masoud Jan?
man boodam o didam...faryad zadam, sang part kardam, kotak khordam, kotak zadam...madara o pedaram dastgeer shodan....
Kash hich vaght in neveshtehat ra nemikhandam...

Agar in karo nimkardim, bayad hame farar mikardim tu khune, bad sedamoono kesi nemishnid...Film haye ke pakhsh mishe bishtar vaghti mardom hamle mikonan mored tavajoh gharar migire...Vali video ke mardom dar hale kotak khordan ya mordan hastan baraye shoma neshaneye shekaste...Kheili az in harfat narahat shodam...Tu London neshasti migi shekast khordim...akhe chera? Chon mardom vaystadan? chon natarsidan o beran khune? ta shoma tu BBC chizi baraye goftan nadashtin...Agar sokoot mikardim shekast khorde boodim...In maghaleye shoma man ra az shoma na omid kard...Man shekast khordam ke be harfaye shoma goosh dadam ta omid dashte basham...Vali man eteghad daram va digar be harfatoon goosh nemidam...Jonbeshe ma khod jooshe, na ba harfaye shoma sard mishe na ba harfaye ahmadinejad...
V

 
At December 29, 2009 at 12:29 AM , Anonymous Anonymous said...

Shekast? cheh fekr mikonid? keh az hardo taraf mohasere shavid, az bala sang, az chapo rast gaze ashk avar, va hichkar nakonid? ba batoum be sare khaharetan bekouband va hich nakonid? bayad dar vasate in jamiat, va dar miyan in mardom, va tahte mohasere bashid, va sepas raje be shekast sohbat konid. dorost ast keh nabayad khoshounat kard, vali agar movafeghid keh mardom be khyaban-ha beravand va eteraz konand, bayad bedanid keh moshkel ast moghavemat nakardan, va defa nakardan az khod va digari. chareh chis? donbaleh chare bashid aghaye Behnoud? b khyaban-ha naravim? ps cheh konim? nemishavad goft be khyaban-ha beravid amma khodetan ra control konid vaghti keh ba batoum be farghe saretan mizanand. goftanash asan ast, vali amal sakht. man dirouz anja boudam. bavar konid, sakht ast. donbale chareh bashid. mamnoun.

 
At December 29, 2009 at 12:52 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود
ببخشید که قدر خاتمی را ندانستیم و از سر قدر ناشناسی در برابر خامنه ای و ناطق نوری سینه سپر کرده ایم و کسی را به پای صندوف رای برده ایم که جمهوری اسلامی از دادن جنازه ی برادرشان به آنها خودداری کرده است و اینگونه از سر قدر ناشناسی محمد خاتمی را هشت سال بر کرسی ریاست دولت نشانده ایم ببخشید که قدر خاتمی را ندا...نستیم و از سر قدر ناشناسی مجلس ششم را در تاریخ جمهوری اسلامی رقم زدیم و شیخ اصلاحات با استناد به حکم حکومتی حق قدر ناشناسی مان را کف دستمان گذاشته است ببخشید که قدر خاتمی را ندانستیم و از سر قدر ناشناسی در خیابانهای تهران تحقیر شدیم و تازیانه خورده ایم ببخشید که قدر خاتمی را ندانستیم و از سر قدر ناشناسی مختاری ها و سیرجانی ها را فدای آزادی و اندیشه کرده ایم ببخشید که قدر خاتمی را ندانستیم و از سر قدر ناشناسی سینه ی پروانه ی فروهر را کاردآچین کرده ایم و از سر قدر ناشناسی و ناچاری برای باطبی ها در خفا گریسته ایم ...
اما مسعود عزیز یه این نسل فدر ناشناسی که تاوان گناه ناکرده را می دهد بگو :
به کجای این شب تیره بیاویزد قبای ژنده ی خود را؟

 
At December 29, 2009 at 1:10 AM , Anonymous Anonymous said...

قلمت را باید طلا گرفت استاد.
هر روز و هر ساعت سایتتان در منزل ما باز است و هرکس رد می شود یک ریفرش می کند تا بلکه شما آپدیت کرده باشی.
چقدر دوست داشتم می دونستم آیا شما همه ی نظرات رو از نظر می گذرونید یا نه.یعنی حداقل همه را یکبار می خوانید یا نه
کاش می شد اما نمی شه؟

 
At December 29, 2009 at 1:17 AM , Anonymous Anonymous said...

Yes, indeed, they are miltirizing and ashorizing every sphere and we are caught in the trap.
BUT, this knowledge can save us, its not late.

 
At December 29, 2009 at 2:13 AM , Anonymous Anonymous said...

آخه قربون شما برم من! گاندی با یه حکومت زیاده خواه اما" نجیبی" مثل انگلیس طرف بود. نه با انسان نماهایی که هیچ چیز و هیچ چیز برای از دست دادن ندارند.ماندلا هم همینطور. داشتم یه برنامه در مورد "توتو"در آفریقای جنوبی می دیدم که یاور قدر "ماندلا" بوده.بابا اینا خیلی خوش شانس بودن که با آپارتایدی طرف بودن که یک سری مبانی و اصول اولیه رو بهش پابند بود. دادگاه عالی یی داشتند که بی طرفی رو تا حدود زیادی حفظ میکرده. مطمئنم که ماندلا و گاندی با این حکومت افسار گسیخته نمیتونستن ماندلا و گاندی بشن

 
At December 29, 2009 at 2:22 AM , Anonymous Anonymous said...

مسعودبهنود عزیز
من از ان رو دلهره ات را درک می کنم که می دانم مثل هر دردمند دیگری که نگران حال میهن است این را از سر صدق می گویی خوب می دانم که در آن سال پر هرج و مرج 58 در "تهران مصور" هم گفته بودی از دلهره هایت و باز می دانم چون تویی که به تاریخ این سرزمین واقف است حق هم دارد که شرح مفصل بخواند زین مجمل.ولی به عنوان یکی از جوانان نسلی که شما پدرانشان هستید بگویم:نسل ما گرچه بی محابا ناکامی کشیده تحقیر شده بر جسم و روح دختران و پسرانش با توم خورده و موجودیت و هو شش انکار شده و در جای دیگر ی غیر از سرزمین مادری باید قدر بیند وبر صدر بنشیند ولی یک سرمایه بسییار بزرگ دارد:ذهنش و منشش نیزار است از نگاه ایدئولوژیک و بیرحم پدران و مادرانش در همان سالهایی که در "تهران مصور" چون امروز می گفتی از دلهره هایت.بهنود عزیز پدر دردمند نگران نباش چون فرزندان این نسل یاد گرفته اند از پدرانشان که خشونت خشونت می زاید.باور کن ما می توانیم ببخشیم و به پدرانمان .بیاموزیم که چقدر بزرگشده ایم
عماد
یکی ازفرزندانت

 
At December 29, 2009 at 2:28 AM , Blogger تیام said...

آشنایِ گرامی یِ تمام سالهایِ روزنامه خوانی ام ! گمان می کنم آب و هوای لندن به شما ساخته است. ذهنتان ابری شده؟ یا همه چیز را برحسب علاقه تان کارتون می بینید؟ میراث بریتانیای ِ کبیر برای روزنامه نگار ِ همخانه ی ِ ما این نوشته بود؟ جنبش ِ سبز ِ ایران بسی بیشتر از حد متعارف ِ فرهنگ ِ ایران مدارا به خرج داد که البته باید هم می داد تا نشان دهد یک جنبش پیشروست؛ اما آنچه شما می گویید و در خیال می پرورانید دیگر به یک شوخی می ماند. استفاده دائمی از اسامی ی ِ نخ نمای ِ گاندی و ماندلا ( با ادای ِ احترام ِ فراوان به شخصیتشان وهمینطورمبارزاتشان) برای ِ جامعه ای دیگر و شرایطی دیگر چه سود؟ حضرت ِاستاد بهتر از هر کسی آگاه اند که گاندی ی ِ برآمده از فرهنگ متکثر و البته اهل ِ تساحل هند و در شرایطی خاص همچون گرسنگی و فقر بی حد وحصر هندیان که دیگر به دهانی از گرسنگی باز می مانستند و ضعف انگلستان ِ پس از دو جنگ ِ جهانی می توانست بر استعمار فائق شود و ماندلا در شرایط ِ آفریقای ِ اکثریت ِ نژادی تحت ِ استعمار یک دست، با فوران احساسات ِ نژادی -قبیله ای و ضعف اقتصادی ( تحریم های اعمال شده که حتی ترکشش به معادن غنی الماس ِ آفریقای جنوبی هم اصابت کرد) و کمبود ِ نیروی ِ انسانی ِ سفیدان ،که دیگر حاضر به استثمار نژادی ِ سیاهان نبودند و همچنین همراهی ی ِ جامعه ی ِ بین المللی در بایکوت ِ رژیم ِ آپارتاید ( تحریم ِ آفریقای ِ جنوبی در المپیک از سال1964 تا 1988 یک نمونه ی ِ کوچک آن است) آن آزادیخواهی را به سرانجامی رساند؛ حالا کدام یک از این حضرات شرایطشان با شرایط ما یکی ست؟ اول اینکه افراطی گری در میان ِ هیات حاکمه ی ِ ایران موج می زند و اگر اندکی به علم فیزیک التفات داشته باشید طبق قانون سوم نیوتن می دانید هر عملی را عکس العملی ست ( هرچند معتقدم برای ما نه به همان اندازه و نه در همان جهت لزوماً) دوم اینکه کجای این حکومت - از لحاظِ ساختار دولتی- در مضیقه ی مالی ست؟ (بیش از270 میلیارد دلار فروش نفت گواه این مدعاست) سوم اینکه با پشتوانه ی ِ همین دلارها مشغول کشف و پرورش ِ " چیره دستانی در حرفه ی ِ کت بسته به مَقتَل بردن" سربازخانه هایشان را از چکمه های ِ بی مغز انباشته تر می کنند. چهارم اینکه هیچ نوع اجماع جهانی علیه حضرات در موارد کاملا آشکار نقض حقوق بشروجود ندارد؛ و صد البته عملی هم متعاقب آن نمی بینیم ( بیت: دیری ست که دلدار(؟!) پیامی نفرستاد / ننوشت کلامیّ و سلامی نفرستاد ( نسخه بدل استاد خانلری بماند!)) پنجم آنکه اینان نه از جابلقا و جابلسا ما را مستفیض ِ قدوم مبارک خود نموده اند نه از نسل ِ یأجوج و مأجوج اند. نمی دانم چندم آنکه، حضرت استاد! گویا تجربیات را هم از نوع فرنگی می پسندند، تجربیات مداراگرانه یِ فرصت سوز ِ برمکیان،مصدق و ... نمونه هایی از دفع الوقت ِ بیهوده است.باقی بماند... با بهترین ِ آرزوها ...شاگرد ِشما تیام.

 
At December 29, 2009 at 3:03 AM , Anonymous محمود said...

بهنود جان

نمی‌دانم چه می‌گویند اینان که در این‌جا نظر گذاشته‌اند. همه از احساسی که طبیعی‌ست غلیان کند. هنوزم باور است که شما پیچش مو می‌بینید. همین پیچش مو دیدن است که دل‌نگران‌تان می‌کند و نه خامی جوانی!

من هنوز باور دارم که نگاه شما منطقی‌ست چرا که هنوز هستند ذوب‌شده‌گانی که برادران مایند. فردا جنگ داخلی را چه کنیم؟ همان‌طور که در مصاحبه اخیرتان از بیم پاکستان شدن گفتید همین دلهره‌تان است.

دوستان هنوز هستند کسانی که تکلیف‌شان مثل انقلاب 57 بدین سو(جنبش سبز) نیست و هر روز با صداوسیما مسموم‌تر می‌شوند با تبلیغات مسموم و زهرآگین. حریف را دست‌کم نگیریم و در دام خشونت نیفتیم که برای خشونت سبزها آن‌ها آش پخته‌اند. هوشیار باشیم که فردا را بهانه ندهیم دست‌شان وقتی اینان در روز روشن حرمت گذاشتن به عاشورا را جوری دیگر جلوه می‌دهند وای به روزی که اسلحه و نارنجک هم باشد که آن‌وقت عملن با توپ و تانک به مصاف‌مان خواهند آمد.

 
At December 29, 2009 at 4:22 AM , Anonymous Anonymous said...

مسعود بهنود عزیز با کتاب های تو بزرگ شده ام. اخیرا دوباره مطلبت را درمورد بازرگان خواندم و دوباره هم ذوق کردم و هم حسرت خوردم. اگه با تمام مطلب تو مخالف باشم باید اعتراف کنم که با تمام آن موافقم! حقیقتا درست می گویی . من در تمام این تظاهرات ها شرکت کرده ام و شرکت می کنم ولی نکته ای که تو به آن اشاره کردی همان نفهمیدن بازرگان هاست در زمان خودشان همان نفهمیدن پرهیز از خشونت است. من خشونت نکردم ولی بابت خشونت دوستان عذر خواهی می کنم. ممکن است توهین های زیادی بشنوی اگر اینطور بود پس حرف خیی درستی زدی. مادرم وقتی مطلبت رو خوند گفت حالا می فهمم چقدر به این آدم باور داری. او هم بابت خشونت هم جنبشی هایش عذر خواهی کد. من هم دلهره دارم

 
At December 29, 2009 at 4:25 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود عزیز از همکاران شما هستم البته بهتر است بگویم از شاگردان. مطلبی نوشته ام نه در بلاگ خودم بلکه یک بلاک تازه ساخته! عین این فراری ها و از سایه خود گریزان. خوب من هم برای جانم دلهره دارم. در این وبلاگ گذاشته ام. اگر مایلید آن را به عنوان مهمان در صفحه تان بگذارید اگر نه این نظر را عمومی نکنید. شاگرد شما

http://www.ofoghepiruzi.blogfa.com/

 
At December 29, 2009 at 5:31 AM , Anonymous Anonymous said...

من مخالفم . مثل بقیه دوستانی که مخالف صحبت های شما هستند . چون واقعیت را دیدم . واقعیت تقلب در انتخابات را دیدم . واقعیت یکطرفه بودن رهبر را دیدم.کشتن مردم را دیدم .
اسارت مردم را دیدم.مردم عصبانی هستند . مردم را از صبح تا شب توی تلویزیون دولتی ایران مسخره میکنند که نه انگار مخالفی وجود داره . جایی که مخالف را با معاند یکی می کنند . جایی که دانشجو را فرمانبر امریکا میدونند دیگه جای این صحبت ها نیست . شما نیستی ببینی چه میکنند.چه میخوان بکنند . وقتی میان توی همین صدا و سیما میگن مردم ما اسلام بدون ولایت فقیه را نمیخوان دیگه چه انتظاری میشه داشت . جایی که ولایت قیه را از اسلام بالاتر میدونند . آقای بهنود سخت نگیرید . مردم هم سخت نگرفتند . این جریان خودش راهش را پیدامیکنه .این جریان را با انقلاب 57 مقایسه نکنید . اطلاع رسانی که الان توی جامعه هست را ببینید . جمعیت دانشجوی ایرانی را ببینید . اینا قابل مقایسه نیست . الان توی هر خانواده یک دانشحو هست که بدونه چی میخواد . من امیدوارم.شما هم امیدوار باشید

 
At December 29, 2009 at 5:42 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز
دلهره و نگرانی نداشته باشید.فرزندان
شمابا سکوت وآرامش به پیروزی خواهند رسید وشکست نخواهند خورد

 
At December 29, 2009 at 6:05 AM , Anonymous Anonymous said...

من دوستت دارم و مطلبت بیان گره ذهنی خودم است. اگر واقعا کامنتها را می خوانی باید بگویم ای کاش راهکاری می دادی. فکر نمی کنید همه روشنفکران عاشق حرف زیبا زدن هستند.

 
At December 29, 2009 at 6:54 AM , Anonymous Sadegh said...

به نظر من مطالب زیر خیلی پخته تر و واقعی تر از نوشته آقای بهنود هستند :
http://eslah.malakutonline.org/2009/12/post_180.html
http://nakam.blogsky.com/1388/10/08/post-12/
http://blog.malakut.ir/archives/2009/12/post_1935.shtml
http://amirane.persianblog.ir/post/2244/
http://www.3pand.com/1388/10/07/post_1164.html?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed:%203pand%20(رویای%20آریایی)&utm_content=Google%20Reader

 
At December 29, 2009 at 7:31 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز
مقاله ی زیبایت را با عنوان دلهره دارم خواندم اما بر عکس همیشه اینبار شاید به خاطر اتفاقی که امروز برایم افتاد آن تاثیری را که شما با نوشتن این جملات زیبا جستجو می کردی در من مخاطب بر نیا نگیخت.اما اتفاق: امروز در گوشه ای از ولایت غربت با جوانانی از چند ملیت گوناگون نشسته بودیم و راجع به مسایل جاری ایران و جهان گفتگو می کردیم تا به اینجا رسیدیم که تیمور لنگ که من اصلا نمی دانستم از ازبکستان آمده، این روزها تبدیل به قهرمان ملی این کشور نه چندان پهناور شده.آری جوانی از اهالی ازبکستان با رگهای گردن بیرون زده و صورت گلگون از خشم می گفت به سبب تبلیغات منفی شما ایرانیان در کتابهای تاریخیتان تصویری که از از این قهرمان ملی و پهلوان بزرگ ازبکستان به جهانیان عرضه گشته تصویری سراسر سیاه و مخدوش و دور از واقعیت است.وهنگامیکه در پاسخ با اعتراض من و تنی چند ازهمراهان دیگر روبرو شد که با شگفتی وآشکارا از اظهارات او و قهرمان نامیدن تیمور بر آشفته بودیم و به توبره کشیده شدن خاک ایران توسط او و از کشته ها پشته ساختنش را به عنوان مدرک خونخوار بودنش ارایه می کردیم ناگهان این جوان به خشم آمده بر روی میز کوبید و فریاد کشید اگر خاکتان به توبره کشیده شد و از کشته هایتان پشته ساختند مقصر خودتان بودید که مقاومت کردید.غرض از نقل این خاطره که به شکل عجیبی با مقاله ی جنابعالی همزمان شده این بود که از میرزای شهر بپرسم که چه شده مقاومت در برابر حرامیان را بر ما و جوانانمان خرده می گیرد وانگار فراموش کرده که هر بار که در تاریخ به زنجیرمان کشیدند و جسدهای پاره پاره مان را بی رحمانه بر خاک کشیدند گناهی نداشتیم مگر اینکه خلاف انتظار مهاجمین مقاومت کرده بودیم.

 
At December 29, 2009 at 8:26 AM , Anonymous محسن هدایتجو said...

دیدی آقای بهنود چشمت روشن شد متوجه شدی که خشونت طلب ما نیستیم دوستان خودتان هستند. دیدی این دفعه برایت دست نزدند. فقط بهشان گفت این حزب الهی ها خشونت طلبند شما مثل آ«ن ها نشوید اما ببین چه بر سرت می آورند. تمام القاب را پس گرفتند . استاد میرزای پیر ما و .و. چه ساده بودی که حرف هایشان باورت بود.

نه برادر بیا و توبه کن اگر اعتقادی داری. این جهنم است که داری هدایت می شوی به درونش گرچه می دانم سال هاست مقیم جهنم هستی. اما این کامنت ها را بخوان و درس بگیر و خحالت بکش و بنویس ای امت بیخود شما را خشونت طلب خواندم . خشونت طلب واقعی دوستان خودم بودند.

و اما صحبتی باآن ها . هفته اینده اگر جرات کردید خودتان و این استاد سوسولتان سرتان را بلند کنید تا بگویمتان چیست خشونت. ما اگر دستور برسد خشونت طلب شویم این طوری نیست داداش
آن وقت این ها که مرثیه خشونت می خوانند گریه نکنند ها

 
At December 29, 2009 at 8:32 AM , Anonymous Anonymous said...

تا به حال در این خلا نیامده بودم مستراح عمومی است والله . آفتابه دارش هم آقای بهنود.
امروز یکی از برادرها گفت برو ببین چه خبرست اما به من گفت کامنت نگذار چون اجازه نمیدهند فقط قربونت برم فدایت بشوم را می گذارند. اما دلم نیامد که برای صاحب عله ننویسم . چون اون که می خواند من به بقیه سوسول ها کاری ندارم.

حضرت آقا تو و دوستانت جمعا صدنفر نیستند زود نگو 25 خرداد آن ها بچه های ما بودند. اگر نه بگو یک بار دیگر بیایند. همه شان پشیمان هستند و همان چند تا هم در سوراخ موشن.

اما راست گفت برادرم خواندم و خوشم آمد. اگر بهنود شرف داشته باشد مینویسد اشتباه کردم . به شهادت همین نوشته هائی که پای مقاله ات گذاشته اند خشونت طلب ما نیستیم برادر.

البته نه این که بلد نباشیم بلدیم خوب هم بلدیم و به موقعش هم نشانشان خواهیم داد تا بدانند سطل آشغال آتش زدن یعنی چی.

این بهنود شما را می شناسد که گفتین نرین این سمت همه جایتان پاره میشه مبادا به حرفش گوش کنید. تشریف بیاورید

 
At December 29, 2009 at 8:36 AM , Anonymous Anonymous said...

راستی یک چیز یادم رفت . اگر نمی خواهی منتشر نکن یا بکن برایم فرقی ندارد فقط به خودت میگم.

دیدی نوچه هایت چقدر بی سوادند . نفهمیدند به کی گفتی گاندی. نفهمیدند زهر نوشته ات به ماست . به ما فدائی های اسلام و رهبری. به ما هوادارهای جان باخته احمدی نژاد. نفهمیدند که وقتی نوشته ای ما شکست خوردیم یعنی یک مشت وحشی و لات بودند و ما آقا ها نباید باهاشان دهن به دهن می شدیم.
بدبخت حجالت کشیدی . طرفدارات حتی این قدر سواد ندارند حالا هی ژست بگیر و آن افسار الاغ را ببند در خانه بی بی ات

 
At December 29, 2009 at 8:49 AM , Anonymous Nima said...

آقای بهنود، سلام

مقاله بسیار زیبای شما را خواندم و طبق معمول لذت بردم.

این مساله، موضوعی بود که ذهن من را نه بعد از ظهره عاشورا، بلکه چند روز قبل از آن درگیره خود کرده بود و به قول شما دلهره داشتم. دلهرهٔ شما را نمیدانم ولی‌ من نگران به تله افتادن جنبش مردم بودم. دلهره‌ای بود همراه با انتظار، چون برای من مثل روز روشن بود که حکومت دست به کشتار ملت خواهد زد. چیزی که در این میان من رو دلگیر کرد، برخورد هم نسلی‌های من با مقاله شما بود، بحث‌های که دیشب و امروز چند تای از آنها را میشد در سایت‌های مختلف دید. مقاله‌های کاملا بر خواسته از "ایران" و "جوان ایرانی‌". طبق معمول این روزها، بی‌ منطق و از روی احساسات. احساساتی‌ که نه از روی هوا و هوس، بلکه از خوردن کتک، سنگ، چوب، باتوم، فحش و ناسزا، و در آخر هم گلوله بجوش آماده است. احساسات به جوش آماده‌ای که خشونت را به مدت ۶ ماه تحمل کرده ولی‌ دم نزده است، اما این آمادگی را دارد که فریاد بزند. این کاملا روشن است که حکومت این خشونت را جستجو می‌کند، تبلیغ می‌کند و انتظار می‌کشد. اما نسل من ندیده و نمی‌تواند تصور کند که چطور میشود در یک روز ۱۰۰۰ نفر را کشت به جای ۳۸ نفر. ولی‌ من میتوانم نسل شمارا تصور کنم که مثله مارگزیده ایست که از ریسمان سیاه و سفید می‌‌هراسد. چیزی که ما به آن نیاز داریم راهنماییست، آقای بهنود. از شما و هم نسلی‌های شما می‌خواهم، می‌خواهیم، که ترک عادت کنید و علاوه بر نقد‌های سازند و دلسوزان تان راهنما هم باشید. که تنها عقل، شفافیت و روشنگریست که میتواند در مقابل خشونت و پیامد‌های آن ایستادگی کند. کماکان منتظر یاری سبزتان هستیم.

 
At December 29, 2009 at 9:12 AM , Anonymous کاپو said...

استاد، من از طرفدارهای پر و پاقرص نوشته هاتون هستم. اما این جا رو مخالفم ار بیخ باهاتون. اول از همه، ملت خشونت نکردن، دفاع کردن. بعد هم، شما که از لندن نسخه می پیچی واسه ملت و خیلی نگران هستین، اگه سگ پاچتون رو بگیره باهاش از در "مدارا و تسامح" باهاش در می آین یا چهار تا می زنین تو سرش تا قبل از اینکه پاتون رو قلم کنه بره؟ یادش هم بمونه که آدمیزاد رو نمیشه گاز گرفت
خوب استاد یه چیزی بگین که منطق داشته باشه، نمی شه که ایستاد کتک خورد هر دفعه، بالاخره نجابت هم حدی داره

 
At December 29, 2009 at 10:08 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام. خطاب به برادران ارزشی: سالیان دور مرحوم علامه جعفری درقسمتی از سخنرانی خود در مسجد صادقیه کاشان فرمودند شخصی به دیگری گفت این گوش تو را میگیرم و به دور حیاط تو را می چرخانم. جواب داد در این صورت آیا تو هم با من خواهی گشت یا نه؟ نگاه واقع بینانه به ایران در جهان امروز به شما نشان خواهد داد که این سیستم حکومتی تمامی جامعه ایرانی را به کجاها کشانده است.

هم وطن عزیزبا خود و خدای خود خلوت کن و به این سوال جوابی بده. اگرایران مدینه فاضله شده است چرا اینان فرزندان خود را برای تحصیل یا تجارت به خارج از کشور می فرستند؟

همگی قربانی هستیم. حتی شمایی که تفنگ در دست داری.

با تقدیم احترام
کبک سیتی

 
At December 29, 2009 at 10:10 AM , Blogger nikjou said...

آقای بهنود!
نه ایران هندوستان است؛ نه حکومت اسلامی انگلیس استعمارگر آن روز. اسلام و تشیع هم با آن هفتاد و دو دین درون هند تفاوت زمین تا آسمان دارد...
با احترام می خواهم بگویمتان که هراس نداشته باشید؛ اذعان کنید که اشتباه کرده اید که اشتباه کرده ایم. تا دیر نشده و باز چنان سال های 57 به بیراهه نرفته اید؛ بنویسید که ما گرچه ملتی آزادخواهیم و صلح جو؛ اما در برابرمان گرگ های درنده و گرسنه ای ایستاده اند که تنها با خون جوانانشان سیری شاید بگیرند.
پس نترسید؛ اذعان بدارید که تحلیاتان اشتباه بوده.
خون بد است؛ نجس است و صد البته که نبایدش ریخت اما حالا که راه بدینجا کشیده؛ حالا که خون برادرتان را بر زمین ریخته اند
شما را به آن خدایتان که نترسید و از لابلای آن پتو که به آن پیچیده اید بیرون بیاید و ایمان بیاورید
ایمان بیاورید به آغاز فصل سرد
به سنگ های فشرده در دستان خواهران تان
به ...

 
At December 29, 2009 at 10:12 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود به این بدبختی که میگه ما صد نفر بیشتر نیستیم و می خواد یک بار دیگه بیایم تو خیابون . بگید ما هم که همینو گفتیم. شما بدبختا جرات ندارین بذارین مردم جمع شن.

 
At December 29, 2009 at 10:26 AM , Anonymous Anonymous said...

Homay az jane khod siri? k khamushi nemigiri?
labat ra chon labane farokhi duzand
to ra dar atashe andisheat suzand
hezaran fetne angizand
to ra bar sardare meykhane avizand
دلهره دارم من نیز

 
At December 29, 2009 at 11:09 AM , Anonymous Anonymous said...

aghaye behnood aval inke khaste nabashin man ghalame shoma ro kehili dost daram vali mohabat konin in khabar ro check konin :http://www.u313.blogfa.com/post-126.aspx
shayad az delhoratoon kam she. ma ba ina to khiboona chi kar konim be nazare shoma ? ba adamayee ke ba mashin az roomon rad mishan chi kar konim just talk about this reality nothing else. my generation wants to hear about this.

 
At December 29, 2009 at 11:18 AM , Anonymous Anonymous said...

دیگر زمان تسامح تمام شده. جنگ تمام عیار شروع شده و هر کس مثل این سی سال گذشته می خواد بشینه خونه تا یکی این جانیان را بردارد خود داند.
خیابان محل جنگ است.ما گاندی نیستیم گاندی مقابل چهار تا انسان ایستاد.کی اینگلیسی ها کشتند و گفتند خودش مرد.کی اینگلیسی ها با لباس شخصی به جنگ رفتند.کی اینگلیسی ها پس از زندان مخلفان خود وی فراداش به گه خوردن افتاد.
این اتمام حجت است. مخالفان خشونت بشینند خانه روضه بخوانند ما تو خیابون دیگه به کسی و چیزی رحم نمی کنیم.

 
At December 29, 2009 at 11:35 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنودجان، همیشه متنهایت را میخوانم و دوستت دارم. اما این بار به حرفت گوش نمیدهم!
میگویی در برابر گلولهایشان سکوت کنم؟؟در برابر اخراج از دانشگاه و زندان و توبه سازی و شکنجه هم لبخند بزنم و مثل بعضی روشنفکرها(؟؟)درخواست وکیل مدافع کنم؟هرگز!!

 
At December 29, 2009 at 12:25 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود دلهره دارد , آقای سحابی کرک و پر کرده است , یکی درگیر توجیه هدف و وسیله شده است , دیگری
کسانی که دستشان به سنگ رفته است را تقبیح می کند

دقیقا چرا؟


این نوشته توسط حقیری نوشته می شود که از دبستان تا کنون به یاد ندارد که با کسی گلاویز شده باشد ,

همواره

بین دعواها جدا کرده , همواره علامت صلح به وی آویزان بوده است

و از خشونت هم بیزار است


دوستانی که فاز عدم خشونت را در بوق و کرنا کرده اید , هرچند که به عدم خشونت و اخلاق محوری پایبندم

اما فکر می کنم این عدم خشونتی که شما از آن دم می زنید همان حماقت باشد

و خشونتی که مردم از خود نشان دادند , همان دفاع باشد


به قول دوستی که گویا از گاندی نقل می کرد

که معنای خشونت و عدم خشونت همواره آن نیست که ما می پنداریم


این اتفاق به مثابه زنی است که مورد تجاوز قرار می گیرد

دو راه دارد , متجاوز را بزند و فرار کند

متجاوز را نزند و مورد تجاوز قرار گیرد

آیا زدن در اینجا به معنای خشونت است؟

آیا نزدن اینجا به معنای حماقت نیست؟


در روز عاشورا مردم را زدند , مردم را کشتند, مردم دفاع کردند

نشان دادند که اگر بخواهند می توانند

در روز عاشورا شهر در کنترل مردم بود

در روز عاشورا سرکوبگران به خود لرزیدند


مردم جز تخریب اموال نیروهای سرکوبگر اعم از موتور و ماشین که بارها و بارها خواهران و مادران و برادرانشان

بوسیله آنها مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند, مگر چه کردند؟

مردم کسی را کشتند؟ مردم کسی را ناقص کردند؟

نه

شاید اندکی سیلی و لگد به اوباش نواختند , اما پس از یک دقیقه

و شاید کمتر , دلشان نمیامد بزنند, سپر می شدند که کسی اوباش را نزند

به اوباش آب می دادند , زخم اوباش را پانسمان می کردند

اوباشی که می دانند چرا می زنند , اوباشی که ریختن خون ما را واجب می دانند

اوباشی که اگر یک نفر را تنها گیر بیاورند , ده نفری به بدترین شکل او را می زنند

بدن زخمی و له آن فرد را به سلول کثیف و تاریک می برند

و باز کتک می زنند و تجاوز می کنند


شما از چه عدم خشونتی حرف می زنید؟

آیا فکر نمی کنید که این دنیا با آن مدینه ی فاضله ی قشنگتان فاصله بسیار دارد؟

گاه فکر می کنم , حرف هایتان از فرط کتک نخوردن و ندیدن صحنه های دلخراش از نزدیک است

گویا جلوی شما موتورهای یگان ویژه از روی پیرزنی بی نوا رد نشده اند

گویا دختران مملکت را جلویتان نزده اند

گویا از هیچ خبر ندارید

یا حافظه تان ضعیف است


کاری که مردم کردند , خشونت نبود , دفاع بود

بدانید با آتش زدن پاسگاه و ماشین و موتور انسانیت نمی میرد

این مردم همان انسان های شریف و مهربان هستند ,شریف و مهربان هم خواهند ماند


بدانید صلح طلبی و اخلاق محوری, با دفاع شخصی هیچ منافاتی ندارد

بدانید که دشمن گاندی و ماندلا بریتانیای متمدن بود

نه اوباش ِ مذهبی که قتل شما را واجب می دانتد


از قیاس مع الفارغ بپرهیزید


ما همه به اخلاق و صلح طلبی و مبارزات بی خشونت پایبندیم

در عین حال هم , نمی ایستیم تا ترتیبمان داده شود

 
At December 29, 2009 at 12:51 PM , Blogger korosh said...

مسعود بهنود و سانسور

مسعود بهنود که همواره سانسور را مذمت میکرد و سانسورچی‌های ساواکی !! را ملامت ، در سایت خود نظرت دیگران را اول تفتیش و چنانچه مقبولشان قرار گرفت در سایت قرار میدهند ، این هم از طنز‌های روزگار هست.

بهنود در یک اقدام خدا پسندانه مقاله مرا ذبح اسلامی کرد و صلاح ندیدند که منتشر شود، حتا لازم ندیدند که با سانسور و اصلاحات افتخار اینرا داشته باشم که نظر حقیر من در گوشه از سایت ایشان را اشغال نماید .

در سایتشان در قسمت نظریات به طور اتفاقی‌ بیشتر تعریف و تمجید میبینیم ، به حسن انتخابشان تبریک میگویم.


دوستدار شما ساواک

 
At December 29, 2009 at 2:52 PM , Anonymous Anonymous said...

che be del neshast. fek mikonam tamam chizi bood ke hamishe tahe delam bood. be onvane ye madar ke tajrobe karde migam , hata vaghti ke bachat badtarin, khashentarin, ya vaghihane tarin amal ro mortakeb shode faghat 1 dagige bagalesh koni ba tamame vojood & bedoon ehsase adab kardan ya amozeshe khoob &bad faghat baraye aramesh & eshghe madarit sarkeshtarin bache aroom mishe...bavrkonid!!!!!!!!!!!!

 
At December 29, 2009 at 8:19 PM , Anonymous Anonymous said...

این یادداشت شما و از آن مهمتر این کامنت ها باقی می ماند و آیندگان قضاوت خواهند کرد که حق با چه کسی بود. ضمنا ظاهرا هیچکس نفهمیده منظور شما از گاندی کیست. لطفا نمش را در پرانتز داخل مقاله اضافه کنید

 
At December 29, 2009 at 8:42 PM , Anonymous Anonymous said...

من تا حدود زیادی با حرف های بهنود موافقم البته معنی اینکه چه جوری ما باید به احمدی نژاد کمک می کردیم رو نمی فهمم!!! ولی آنچه که بهنود نوشته بود برای من به دو دلیل مهم بود:
اول: اینکه بهنود بسیار سریع این مقاله رو نوشت (معمولا یکی دو روز بعد از حوادث مقاله می نویسه تا بار ادبی مقالاتشو بالا نگه داره) . این خودش نشون می ده که بهنود بسیار احساس خطر کرده از کشتار مردم ودوست نداره این انقلابی بشه که با حمام خون مردم به ‍نتیجه برسه. به نظر من اگه انقلابی اتفاق بیفته رهبران انقلاب و شاید کسانی که الان در سایه این حرکت هستندادعای مالکیت اونو بکنن . این همون چیزیه که در انقلاب ۵۷ هم افتاد و رهبران انقلاب حرف خودشونو فقط سند میدونستن. بنابراین ایجاد یک انقلاب دیگه به صلاح هیچ کس نیست و من حتی خطر بازگشت دوباره این تندروهای حکومتی رو بعد انقلاب هم زیاد می بینم
دوم : اینکه اگه این حرکت سبز از حرکت بایسته دیگه خیلی سخت به حرکت در خواهد آمد. چون بعد از اولین شکست جنبش همه به همدیگه خواهند توپید و فضایی بوجود خواهد آمد که هرکس دیگری رو مسول شکست خواهد دانست. بنابراین خیلی مهمه که این جنبش از حرکت نایسته. تنها راه توقف این حرکت هم ترس و ارعاب بسیار شدیده.حکومت تا حالا خیلی سعی کرده که از این تاکتیک استفاده کنه ولی چون مردم در آرامش حرکت کردن اینها نتوستن توجیهی برای کشتار وسیع راه بیاندازن. ولی اگه مردم خشونت و شروع کنن (که بوهایی داره به مشام میرسه) این حکومت کشتار وسیعی را راه خواهد انداخت(در اندازه های۳۰۰ -۴۰۰ نفری) . با این اوصاف به نظر من دغدغه مسعود بهنود کاملا درسته هر چند که من با همه بخش های اون موافق نیستم.

 
At December 29, 2009 at 9:37 PM , Anonymous محمد said...

آقای بهنود
اهل تسامح و مدارا و پویندگان راه دموکراسی و حقوق بشر شکست نخورده اند. شکست و پیروزی مفاهمی مجرد نیستند و در مقایسه و اهداف و برنامه ها مفهوم پیدا می کنند. مگر کسی برنامه ریزی یا هدف گذاری کرده بود که مثلا تا پایان دهه هشتاد شمسی خشونت و دستیازی به روشها خشن به مثابه عمل سیاسی در ایران از بین میرود که حالا بگوییم شکستی حاصل شده؟ اگر جبهه اقتدار گرایان خشونت بخرج میدهند این شکست جنبش مدارا و حقوق بشر و دموکراسی خواهی نیست. و اگر این جبهه موفق میشود در برخی لحظات برخی لایه های جنبش را به واکنشها خشماگین وادارد این هم شکست محسوب نمیشود . این را من همانند کله پا شدنهای مکرر کودکان در مرحله یادگیری ایستادن و راه رفتن میدانم. کودک صد ساله دموکراسی خواهی راه زیادی دارد که بتواند محکم سرپاهای خود بایستد و با کوچکتری تلنگری به زمین نیفتد. ولی اطمینان دارم که این کودک زنده است و بسیار قوی و سرحال وبعد از هر افتاد بار دیگر محکم تر و استوارتر بر سرپا خواهد ایستاد

 
At December 29, 2009 at 9:42 PM , Anonymous Anonymous said...

مسعود بهنود عزیز تو دیگر چرا

تو دیگر چرا ماتم و ناله سر میدهی تو که پخته تر بودی تا دلهره هایت را در خلوت خودت بگذاری نه اینکه دل مردم را خالی کنی

نگران چه هستی که بکشند و کشته شوند اما واقعیت این است که آقایان به گمانشان خیلی خویشتنداری کرده اند

هنوز از قساوتشان چیزی ندیدی و هنوز برای نگران بودن زود است

هنوز خونها باید ریخته شود که خود مار را در آستین پروراندیم و هرباره بهنودی و خاتمی و دیگری پیدا شد که به خویشتنداریمان خواند و اندرزمان داد که انشالله گربه است

اگر هم نسلان شما سرچمه به بیل گرفته بودند و اگر هم نسلان من آنرا به پیل گرفته بودند امروز نه ضحاکی مانده بود و نه عاشورایی

این تازه اول راه است و هجوم حرامیان در راه

قانون امروز قانون جنگل است یا خورده شوید و یا بخورید و دم برنیاورید

دسته دسته به مسلخ فرستادنمان و تا سالیانی یا ندانستیم و یا دم برنیاوردیم

تقاص همگی را باید بدهیم اگر خواهان آزادی هستیم

به پایش باید خونها داد و خونها از ما خواهند ستاند

اگر دل کوچک میداری لااقل کناره ای بایست و به نظاره بنشین

مسعود جان قلم شیوایت را بسیار دوست دارم ولی امروز روز طنازی و شاعری و درس تاریخ نیست امروز تاریخ نوشته میشود تو هم تکلیفت را با خودت روشن کن یا بیا از تاریخ بگو یا بنشین کناری و از حماسه زان بیاموز و تاریخشان را بنگار

شاد و سربلند باشی
آزاده و سرافراز
و لبخندت را در آزادی ببینم

و در طلوع آزادی از یاد نبریم که آزادی را جه پربها به دست آوردیم و دگرباره از دستش ندهیم

 
At December 29, 2009 at 10:52 PM , Anonymous Anonymous said...

aghaye behnood aziz ba hame ehterami ke baratoon ghael hastam, vali nafasetoon az jaye garm dar miad
neshastin onvar donya migin bah bah modara ah ah khoshoonat, shoma ham bia vasat meydoon bezanan to sar bachat on moghe behet migam chi migi, bayad tamam in ahmadinejad ke sahle , khameneiio hame daro dastasho tike pare kard az deli ke be in mardom soozoondan,
khoda ishala khodeto khanevadato dar solh hefz kone vali ma be har ghaymati haghemoono pas migirin che shoma delhore dashte bashi che na

 
At December 30, 2009 at 3:29 AM , Anonymous شاهد said...

بهنود عزيز ، آنچه درروز عاشورا گذشت تنها به نفع كساني تمام شد كه قصدشان سركوب ملت است . ماجراي روز عاشورا و توهين به مقدسات مردم دنباله كارناوال عاشورا و عكس پاره كردن است كه معلوم است ازكجا ريشه مي گيرد . اين قبيل برنامه ها را من توطئه و نتيجه اتحاد سركوبگران داخلي و هواداران گروه هايي نظيرپيكارو منافقين مي دانم آنها كه همواره هدف برايشان وسيله را توجيه مي كند . متاسفانه برخي ازجوانان ماهم كوركورانه برخي شعارهاراتكرارمي كنند وبه عاقبت كارنمي انديشند.
ازشما بابت نوشته هاي خوبتان چون هميشه تشكرمي كنم ولي بازهم ازشما گله دارم كه چرا برخي نظرات را انتشارمي دهيد ؟ كسي كه به مذهب يك ملت توهين كرده و با لقب پليد آنرا يادمي كند معلوم است ازچه آبشخوري ارتزاق مي كند . مسعود جان ، شمارابه خدا اين آزادي نيست كه هر اراجيفي به اسم نظرمنتشرشود . موفق باشي. دست و قلمت راچون هميشه مي بوسم.

 
At December 30, 2009 at 6:23 AM , Anonymous Anonymous said...

هیچگاه تحلیل در مجموع درستی از جامعه خود نداشته اید . تحلیل هایی که ملغمه ای از درستی و نادرستی بوده و البته نادرستی های آن ها به درستی شان می چربد .چه قبل از انقلاب و چه در سال 57 و بعد از آن و چه اینک دچار ساده اندیشی و اشتباه کاری بوده اید. در خوش بینانه ترین حالات ، شما دچار فقر دانشی هستید و در بدبیناه ترین نگرش ، مامور مشکوک. کاش قدری هم از اشتباهات خود می گفتید. مثلا بی بی سی را که فراموش نکرده اید ؟ همین چند ماه پیش. " اگر مردم همه جانبه در انتخابات شرکت کنند ، رزیم نمی تواند تقلب کند "
مردم کار خوبی کردند که در انتخابات شرکت کردند اما سخن شما به غایت اشتباه بودو یا شاید فریب
مهمل گویی های شما از جمله در مقاله " مرا چه کار" نشان از نگرش سطحی شما به جامعه ، دین و مذهب ، سیاست و تاریخ دارد. نگرش سطحی ناشی از کمی
دانش در زمینه های کاری تان
خلط و اشتباه کاری در انطباق زمانی و مکانی و فرهنگی جوامع مختلف در بیشتر گفتار های شما و البته بیشتر سخنگویان ایرانی ، به اصطلاح روشنفکر ،نمایان است
این مقاله نیز بسیاری اشتباه دارد که اگر فرصتی پیش آید در جایی ، شاید همین جا ،نشان خواهم داد..
.

 
At December 30, 2009 at 11:24 AM , Anonymous Anonymous said...

Dear Mr Behnoud, your recent article is not helping at all! 30 years ago, everyone agreed that Shah must leave but no one talk about what would happen after revolution! Today, when Iranian society has lost its faith in the system and is seeking a change, it doesn't leave any space to talk about defeat. Today is results of many years compromise in hoping to see change, to get what people deserve. I hope our scholars don't make the same mistake they made 30 years ago and help the society to get what they deserve.

 
At December 30, 2009 at 3:24 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام جناب بهنود مطمنید که حالتان خوب بود وقتی این سطور را مینوشتید .کاملا معلوم است که خودتان نبوده اید ..زیرا شما معمولا اینهمه زود به قضاوت نمینشینید ....مخاطبتان کیست ..ایا منظورتان اینست که مردم خشونت کردند ..زهی بی انصافی ..اگر بنشنید وویدئها موبه موببینید ..بایستی به این ملت خویشتندار ..واتفاقا بسیار سلیم ومسالمت جو تبریک بگوئید ..وانها را شتایش کنید ..نه اینکه برانها برتابید ..واز انها خرده بگیرید ..ملتی که اینچنین مورد خشونت قرار میگیرد باز هم چنین ارام است جای بسیار مباهات دارد ..بنابراین من فکر میکنم که شما با اطلاعات ناکافی وهیجانی این سطور را نو شته اید ..اگر منظورتان اتش زدنها ست از کجا بر شمابه این زودی ثابت شد که مردم چنین کردند ..در حالیکه میبنید ..که حکومت برای اولین بار با بزرگنمائی در باره کشته شدهگان صحبت میکند ..وامار دقیق انها را میدهد ..این سوال برایتان پیش نماید که این خود دولتمردان بودند که به دنبال خشونتند ..؟؟نه مردم ..کشته شدهگان همه از همین مردمند ..پس چگونه انان را متهم میکنید ..میبنید که این شما نیستید که این سطور را نوشتید ..مراقب باشیحکومت ایران امثال شما را به بازی نگیرد واز شما به طور ناخواسته به عنواندستی از جانب خود برای بهم زدن اتحاد جنبش سبز سود استفاده نکند ..حواستان باشد که بسیار ظریف میتواند ..با تحریک امثال شما ونوشتن یکی دومقاله اینچنینی در صف سبزها تفرقه بیاندازد وودلهره نداشته باشیید .مردم ایران خشن نیستند وووبه دنبال خشونت هم نیستند ..ولی به شکل غریزی طبیعتا از خود دفاع میکنند ..انرا به پای خشونت نننویسید که اشتباهی اشکار است ..بهتر است که اینبار شما به دنبال مردم بروید وخود را به انها بسپارید خواهید دید که پیروزی با انان است ..اگر چنانچه به قول شما ان ماندا هم بعد از 18 تیر 78 ..به جای بزرگ کردن رهبر ونگرانی برای دغدغه های رهبری ودخالت در کار مردم ووبه دنبال مردم رفته بود ..ما امروز اینجا نبودیم ..اگر به ارشیو فیلمها دسترسی دارید خوبست . خامنهای را بعد از 18 تیر در انزمان دوباره ببینید ..وضعف ودرماندگیش را مشاهده کنید ..واو را با امروز مقایسه کنید ..که چون گرگی به جان ملت افتاده است ..چه کسی ان موش را اینچنین گرگ کرد ..ایا غیر از دخالتهای ماندلا در کار مردم بود ..پس شما هم برای اینکه دیگر دلهره نداشته باشید خود را به مردم بسپارید
با تشکر

 
At December 30, 2009 at 4:37 PM , Blogger Back Deck said...

معلوم می‌شود که آقای علیزاد دچار خوشبینی و رمانتیسمی است که سی سال پیش بود. انسان مدرن در مقابل سیل سد می سازد و راههایی برای مقابله با زلزله دارد. خشونت اجتماعی و انقلابات این چنینی نوعی سیل اند که عواقب مشخصی ندارند. برای بازسازی یک شهر لزوما نباید آن را اول با یک سیل خراب کرد. راهکارهای مدرن و روشهای موفق امروز بر اساس مهار خشونت و کنترل احساسات جمعی اند.
صرف توجیه دفاع از خود بود که نظام جمهوری اسلامی را به سمت کشتارهای ۶۰ و ۶۷ کشاند. هر کاری برای دفاع از خود توجیه ندارد.

 
At December 30, 2009 at 9:54 PM , Anonymous Anonymous said...

kheili zood shekat khoordii.
chiieeeeee?
montazerii to tooye london ghadam bezaniii.
mardoom beran jeloo golooleeee
badam hich aksol amalai neshoon nadannnn!!!!!!!
didi doostet jeloot joon bedeeeee?
khharetoo babatoom bezannn?
kasaeiike jaye pedar bozoorgh mardar bozoghorghetannn!!!!!
bezanannnn?
too nemikhad shekast bokhoriiii.
in jonbeshh jonbeshee mardoome iraneeeeeee.
melatee irannnnn.
kasiam tavaghoo az too nadareee.
mozdoor moohem niist toofangh dastesh basheee ya ghalammm
mozdoor moozdooreeeeeeeeeeee

 
At December 30, 2009 at 11:14 PM , Anonymous حسین said...

بهنود عزیز
از شنیدن صدایت در شهرمان محروم شده ایم، از بس که پارازیت می فرستند این دشمنان ملت.
همین جا هم که می آییم پارازیت همان دشمنان را می بینیم.
لطفی به ما کن و عذر این فرومایگان را بخواه، شرط دموکراسی که تحمل حتاکی و بی ادبی نیست.
اینها به حقوق انسانی ناشر و مخاطب هم احترام نمی گذارند.

مستدام باشی

 
At December 31, 2009 at 2:20 AM , Blogger فرشاد said...

سلام استاد بهنود

متاسافنه فضاي جامعه از يك طرف راديكالي و از طرف ديگر كاملا محافظه كارانه شده و اين دو گرايش مطلق متاسفانه هيچ حالت ديگري را تصور نمي كنند و اين وضعيت كاملا در نظرات نسبت به اين مقاله شما مشهوده .. عده اي به شما حمله مي كنند و تهمت بي درد بودن و خارج نشيني مي زنند و عده اي شما را متهم به سازش و محافظه كاري مي كنند.
به هر رو متاسفانه جو بدي بوجود آمده است و انشعاب و نفوذ برخي عناصر بي ربط به جنبش سبز موحب شده است تا هزينه هاي بي مورد بدهيم و اين خوب نيست. به قول شما مهم نيست چه كسي اول گلوله را انداخت .. ما بايد گل مي كاشتيم كه بعضي از ما نكاشتيم .. و گذاشتيم باغبان بگويد اين ها گلها را لگد مي كنند..
به هر حال اميدوارم فضاي عقلاني و منطقي بر اين دشت بي فرهنگي حاكم بشه و اين همان راه سبز اميد است كه بايدش زندگي كرد ..

 
At December 31, 2009 at 3:29 AM , Anonymous محمود said...

من با حسین موافقم خواهش می کنم عذر این فرومایگان را که هر جا می روند تصور می کنند [...] است و می شود به دیوارش هر چه می خواهند بنویسند. هم [...] خود را نشان می دهند هم [...] چه فایده دارند ما از این فحش ها زیاد خوانده ایم و می شنویم . دائم اس ام اس هایشان می رسد فکر کردیم حزب الهی هستند . نه خیر این ها آقایانی هستند که خیلی هم ادعای مدرنی دارند اما [...] شان ببخشید ببخشید تابم را از دست داده ام عذر می خواهم هزار بار

 
At December 31, 2009 at 8:21 AM , Anonymous Anonymous said...

با اجازه آقای بهنود
خانم هاآقاییون توجه کنید :
گاندی ایران : علامه احمد مفتی زاده ،متولد1311 ،او در 18 سالگی به مقام اجتهاد رسید . در 25 سالگی استاد دانشگاه تهران بود . در سال 42 به خاطر مبارزه با حکومت پهلوی در اوین به زندان رفت .از اعضای موسس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود.اولین کسی است که از یک تریبون رسمی خامنه ای را دیکتاتور نامید .. و یکبارِ دیگر به زندان افتاد و بدون محاکمه 2430 روز ( 6 سال و 8 ماه ) در انفرادی اوین بود ، و در زیر سخت ترین شکنجه ها در اوین هر بار که از او میخواستند که اعتراف کند و بگوید غلط کردم ، می گفت : زبانم به “غلط کردید” عادت دارد ، نه ”غلط کردم” . پس از 10 سال حبس در زندان ، در روزهای آخر زندگی در بیمارستان عوامل شکنجه و زندانش را بخشید و دعا کرد : خدایا به خاطر من بنده ای را عذاب مده ؛ به خدا قسم ، حاضرم همه عمر در دنیا رنج بکشم و زیر شکنجه باشم اما تمام بندگان خدا هدایت و سعادتمند گردند… می گفت : بت پرست مخلص بهتر است از ریاکاری ( منافقی ) که در مسجدالحرام سجده میکند … می گفت : آقایان با این رویکردتان مدتی به اسلام ضربه میزنید اما بعد تشیع را چنان میکنید که تا قیامت قد علم نخواهد کرد…تنها مجتهدی بود که فتوای ارتداد و سنگسار را قبول نداشت ...


بازم ببخشید آقای بهنود خیلی ها سوال کردن اون ذوب در ولایت بی شعورم مسخره کرد . گفتم بنویسم . البته تعجبی نداره که جوان ها نشناسنش چون تو این مملکت کی می تونه حرف بزنه که حرفی از مفتی زاده باشه؟ ولی پیرا خیلی نامردن اگه نشناسنش!

 
At January 1, 2010 at 6:58 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام
من صبح که بیانیه آخر آقای میر حسین رو خوندم خشمگین شدم.چون از بیانیه بر میومد که دولت کودتا پذیرفته شده که حالا باید جوابگو باشه.و آقای میر حسین نباید از جانب ما همچین امری رو بپذیره.اما این دو مقاله شما رو که خوندم نظرم بهتر شد.نه اینکه کاملا عوض شد.اما حق با شماست .موسوی شاید میخواسته از حق خودش بگذره.و این قابل احترام است.اما در مورد خشونت.یادم میاد روز عاشورا وقتی مامور بسیجی یا به قولی لباس شخصی باچوب از روی موتور چنان زد توی سر اون جوون که من دیگه نتونستم فرار کنم.بر گشتم اون جوون رو معاینه کردم(من پزشکم)
دستم که رو نبضش بود خشمگین تر شدم.
بعد که دوباره به جمعیت رسیدم دیدم که مردم یک موتور رو گرفته بودن و اونا به وضوح و از ترس دروغ میگفتن و یا حسین میر حسین گفتن و مردم با اینکه میدونیتن که دروغ میگن رهاشون کردن.میخواستم برم و خشممو خالی کنم نتونستم.جنس ما متفاوته. وقتی دوباره حمله کردن رفتم سنگ برداشتم.ترس نبود که بر من چیره شده بود.خشم بود.
و حالا اعتراف میکنم شیطان خشم بود که شاید به اندازه شیطان ترس خطرناکه.اما از سنگها استفاده نکردم.نزدیکترین بسیجی که دیدم سیاهترین بسیجی دوران دانشکده بود.که همکلاسی و مدت کوتاهی هم اتاقی من بود.هر دو همدیگرو خوب میشناختیم.انگار تمام اون دوران یک لحظه از ذهنمان گذشت قبلا در روز دوم خرداد یک بار شکستش داده بودم .و تا حدی هر دو با کمی ترس از هم احوالپرسی و خداحافظی کردیم.
به هر حال تقریبا هیچ خشونتی به کار نبردم حتی وقتی که...
اما هنوز خشمگین بودم.مقاله زیبای شما آرومم کرد و هم اینکه به خودم برگشتم.
ما رفتیم که جلوی آدمهایی که ترسو هستن و خشونت جزیی از زندگیشون و دروغ میگویند و و و ...
بایستیم . یافکرشون عوضشون کنییم ویا خودشون .
باید مواظب باشیم که اونا ما رو عوض
نکنند.
سپاسگزارم.

 
At January 1, 2010 at 3:21 PM , Anonymous فرزانه said...

با سلام دیروز مختصر نوشتم ولی از آنجا که نویسنده نیستم نمیتوانم حق مطلب رو ادا کنم . من را به جرم غیر مسلمان بودن بیرون کردند و اگر پا فشاری میکردم مثل خواهر زنم میکشتند.آنها ضحاک هستند که روش مدارا و صلح آمیز را نمیفهمند . امروز ما ترسوها و عافیت طلب ها فرار کرده و در گوشه امن نشسته ولی مردمانی که نتوانسته یا نخواسته فرار کنند امروز به صورت کاوه ظاهر شده و میخواهند ضحاک رو سر نگون کنند . ما ولی در اینجا نگرانیم و دلهره داریم . یا منافعی در آنسو داریم یا نگران اینکه کاوه ها نتوانند فریدونی پیدا کنند .چرا که رژیم همه فریدون ها را یا فراری داده یا اخته کرده یا کشته . آقای بهنود عزیز نگران نباشید دلهره هم نداشته باشید کاوه ها را نترسانید بگذارد ضحاک ها را سرنگون کنند صاد

 
At January 2, 2010 at 3:50 AM , Anonymous Anonymous said...

من همانم که اول همین پست پیام گذاشتم و به شدت از شما انتقاد کردم . برایتان نوشتم که از نوشته هایت بیزارم . برایت نوشتم که تو نوکر جمهوری اسلامی هستی اما امروز صحنه ای برخوردم که دارد تنم می لرزد. دارد تنم می لرزد.
امروز در راه کرج به تهران رسما و رسما عده ای راه را بسته بودند و از مردم اخاذی می کردند تصورش رابکنید. من هم پنجاه هزار تومان دادم چون تهدید شدم که اگر ندهم مرا می گیرند و می گویند اعلامیه ضد آقا داشته ام. همه هفت هشت نفرشان هم لباس نیروی انتظامی تنشان بود
آقای بهنود راست گفتید دلهره داشتید وطنمان دارد از هم می پاشد .
یک عده ای نشسته اند خارج میگویند لنگش کن. شما ترا به خدا کمک کنید که هم حاکمان عقل پیدا کنند

هم کاری کنید حرفی بزنید

 
At January 2, 2010 at 8:28 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنهود من شخصا با خیلی ار نظراتی که اینجا مطرح میشه موافق نیستم ولی خوشحالم که اجازه میدید که نظریات همه مطرح بشه نمیدونم که چرا یه مدت حس می کردم که همه اجازه ابراز عقیده ندارند. با سنی بالای پنجاه و تجربیات شخصی از خشم و نفرت از سرکوب در دوران ستمشاهی چندان دشوار نیست که خشم و
و نفرت جوانان وطنم را از دد منشی های قوم وحشی طرفداران حکومت درک کنم

 
At January 5, 2010 at 4:09 AM , Blogger ali said...

جناب آقای بهنود منظور شما از گاندی کیست؟

 
At November 30, 2012 at 2:46 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود مسئله رو به منظور بهره برداری خودش روایت می کنه:
1- شاه فرمان قتل عام نداد اما 29 خرداد این حکم صادر شد و به گزارش بولتن محرمانه بسیج دانشگاه شریف در تاریخ 30 خرداد 1388 بالغ بر 150 نفر توسط بسیج کشته شدند.
2- شاه به حرمت عاشورا هیچ تحرک حساسیت برانگیزی نکرد اما فیلم های عاشورا، پاترول سیاه و ... گویای رفتار هست
3- مهاجمین در سال 57 مردم بودن و نظام مدافع بود اما کدوم تظاهرات جنبش سبز مهاجم اهالی جنبش بودن؟؟؟ بحث دفاع با بحث تهاجم و رفتار منفعل فرق داره
4- تعداد کشته های سال 57 چقدر بود؟؟؟ تعداد کشته های جنبش سبز چقدر؟؟؟
5-به گفته آقایون در مدت یک سال و نیم تعداد بازداشتی های جنبش سبز 44000 بود. تعداد بازداشتی سال 57 چقدر بود؟؟؟

آقای بهنود لطفابرای نظرات خودتون بخش مطلوب نظراتتون از ماجرا رو بیان نکنین.
یا کل حوادث باید به عدالت بیان شه یاکلامطرح نشه

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home