Wednesday, December 16, 2009

من نیوتون را ندیده ام


این غزلواره ای است که فاطمه شمس در مراسم سایه در لندن خواند و شاعر سخت گیر ما را خوش آمد. حق هم همین بود حیفم آمد شعر خانم دکتر را نخوانده باشید وقتی محمد رضا جلائی پور در حبس بود من خیلی نگران این بانوی جوان بودم و داغش که با کلمه حک می شد در دل هایمان. داغ مهر. حالا محمدرضا زندان نیست اما از همسرش هم دورست و در این زمان فکر می کنم به نفیسه و حجت که هر دو در بندند. هفته پیش عدالت کمک کرد و آن دو را در همان زندان ملاقات دادند
اما مهم این است و این طبع جوان امروزی و آزاد اندیش ایرانی است که نومید نمی شود. با همه این دردها از ارتفاع امید نمی کاهد. اثرش همان است که از یکی از شب کمیلی ها شنیدم وقتی در بند شدند صبحدم بازجوی محمد رضا آمده بود فریاد زنان که این را چرا آورده اید [ البته این اشاره به نزدیک به آقای دکتر محمد رضا جلائی پور است که شاگرد ممتاز کنکور سراسری بوده است مثل پدرش] حالا دوباره آن [ایضا و مقصود همسر اوست که لحظه ای برای آزادی شوهرش آرام نگرفت] از آن شعرها می نویسد و از آن نامه ها همه جا را پر می کند. و چنین می شود که محمد رضا را از جمع هادی و بقیه دعای کمیلی ها جدا می کنند و رها می کنند.

حالا شعرش را بخوانید



"پـاییز بود...مـن نـیوتـن را نـدیـده‌ام"

و سیب سرخ جاذبه را هم نچیده‌ام

پاییز بود...چوبـه آن دار و صـندلـی
بالا برو... نیفت... بگو من پریده‌ام

پایـیـز بـود... لـرزش پـاهـای صــندلـی
افتاد سیب ... طعم خدا را چشیده‌ام

پاییز بود... جاذبه یـعنـی: تـو روی دار
بعد از تو دور جاذبه را خط کشیده‌ام

پـاییز بود... جاذبـه یـعنی دروغ مـحض!
شکل تو را معلّق و بی جان کشـیده‌ام

بـیـن زمـین و خـاطره‌هـایـت معلّـقـم
روح تـو را بـه جـان غـزلـهـا دمـیـده‌ام

اجرای حکم...مردن بی های و هوی تو
پاهای لـخت و بـی کـفـنـت را دویـده‌ام

پاییز بود...من نیوتن را ...ولی تو را...
با خنده ای به شیـوه‌ی پاییز دیده‌ام

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At December 16, 2009 at 4:40 AM , Anonymous Anonymous said...

afsos gerye majalam nemidahad

 
At December 16, 2009 at 5:57 AM , Anonymous Anonymous said...

به راستی دوران عجیبیه.
عده ای از جوانان معترضن که چرا انقلاب کردید و ما را سوزاندید؟
عده ای می گویند چرا انقلاب کردیم و قدر شاه را ندانستیم؟
عده ای می گویند شرایط زمانه حکم می کرد تا انقلاب کنیم.
عده ای می گویند که چرا زیر عبای روحانیت رفتید تا ایران ویران شود؟
ممکن است همه گفته های یادشده و ناگفته های دیگر منطقی باشد ولی من می گوی این انقلاب اگرچه خانمان سوز بود ولی سازندگی های بی شماری نیز داشت. مثلا حضور چندین میلیون متمدن در راهپیمایی 29 خرداد را مورخین چگونه خواهند نگاشت؟ آیا کشوری را سراغ دارید که اینقدر متمدن باشند؟ در دموکرات ترین کشورها بالاخره عده ای آشوب طلب فضا را به هم می ریزند ولی میلیونها نفر به زیبایی هرچه تمام تر راهپیمایی کردن.
در کجای تاریخ ایران سراغ داریم که هزاران جوان برومندی مثل محمد رضا و فاطمه برای نجات کشور از ریش سفیدان سیاست پیشی گرفته باشند و به سان بزرگترین سیاستمدار و هنرمند وارد صحنه شده و عقب نشینی نکنند.
اگر در دوران پهلوی های پدر و پسر مسعود بهنودها انگشت شمار بودند همه اکنون هزاران فاطمه و محمد رضا داریم.
کشوری که این همه سرمایه دارد آیا باید از آینده نگرانی داشته باشد؟
مقاومت فاطمه ها، نفیسه ها و محمد رضا و حجت ها ستودنی است و افتخار جاویدانه برای مردم بزرگ ایران هستند.
طهماسبی

 
At December 16, 2009 at 8:36 AM , Anonymous محمود said...

مسلم است که حق به حق‌دار می‌رسد و این اُمید است که نور می‌تاباند به تاریکی‌ها از روزنی و این جوانان میهن کاری خواهند کرد کارستان! قانون جاذبه این‌بار اُمید را به هر سو می‌برد. خدا همراه‌شان

 
At December 16, 2009 at 8:43 AM , Anonymous بهرام نیخواه said...

نه فاطمه را دیدم نه محمدرضا را. اما خدا خواست با بازداشت محمدرضا و خواندن صدها یادداشتی که دوستان دیده و نادیده اش برایش نوشتند و داغنوشته های عاشقانه همسرش او را بشناسم و برای اولین بار حس کنم کسی در خور الگو شدن برای نسل من است. کسی که موفقیت تخصیلی (رتبه یک کنکور و مدال طلای المپیاد و دانشجویی ممتاز دکتری آکسفورد و ...) را با نبوغ مدیریتی (که در موج سومی که آفرید نمودار شد) و ایمان و اخلاق (که این همه دوستدار را برایش به ارمغان اورده) در آمیخته. کثرالله و امثالهم.

 
At December 16, 2009 at 9:03 AM , Anonymous گلرخ said...

نقاشیتون خیلی خوب بود :))
یه لحظه تصور کردم کار خودتون باشه
اگه اینجور باشه عاالیه
خوش آمدید به دنیای رنگ و طرح
کارتون با صفا بود خیلی
با صفا
مثل شعر و داستانهای عاشقانه لابه لای درد و زندان

 
At December 16, 2009 at 3:36 PM , Anonymous dalod said...

شما این ویدئو اعترافات بسیجی را در کانال 4 انگلستان دیدید؟

شا بتوانید برای افرادی که داخل ایران هستند هم بفرستید. بخصوص که قابل دانلود است.

 
At December 19, 2009 at 4:33 AM , Anonymous مهیار said...

عالی بود عالی ممنون از شما که این عزیزان را به ما می شناسانید ما که دور افتاده ایم از وطن و خبرهای بد و خوب [بیشتر بد ] را از دور می شنویم و دستی از دور بر آتش داریم

 
At December 20, 2009 at 8:19 AM , Anonymous خسته said...

خانم شمس نوشته است : "بخش اول برنامه سخنرانی فردی بود به نام دکتر خوشنام..." برای کسانی که میدانند دکتر محمود خوشنام بیش از چهل سال است که در مورد موسیقی این مملکت قلم میزند، خواندن این "معرفی" سخیف، کمی سخت است...؛

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home