Wednesday, May 27, 2009

برای ازادی شمشیر می زدند


این مقاله ای است که برای دوره جدید صدای عدالت نوشته ام

آقای داگلاس الکساندر وزیر توسعه بین الملی بریتانیاست در کابینه گردون براون، و از چهره های جوان دولت است و در مباحثات مردمی به دفاع از سیاست های دولت می رود و از عهده بحث و مناظره خوب برمی آید. محبوب بود تا هفته گذشته که دیلی تلگراف در بین همه افشاگری ها که از هزینه های نمایندگان مجلس کرد، نام وی را هم آورد.

گناه آقای الکساندر که به ناگهان و در عین جوانی زندگی سیاسی اش در دست انداز بزرگی افتاده است، چیزی نیست جز این که در بین اسنادی که برای دریافت مبلغش به حسابداری مجلس نمایندگان داده دویست پاوندی هم هست که به عنوان کمک به نگهداری یک زمین فوتبال نوجوانان در حوزه نمایندگی وی پرداخت شده اما در حقیقت هزینه تبلیغات انتخاباتی اوست.

یک بار دیگر این خبر را مرور کنیم. آقای الکساندر که مانند همه وزیران بریتانیا باید نماینده مجلس باشد، نماینده حوزه انتخابیه پیسلی و رنفروشایرست. او در سال 2006 در حدود صد و پنجاه پاوند به زمین فوتبال این منطقه کمک کرده بود، در سال بعد هم برایش دویست پاوند قبض رسید که این را بین اسناد هزینه های جاری خود گذاشت که توسط مجلس [تا سقف مشخصی] پرداخت می شود. حالا روزنامه تلگراف فاش کرده که این پول به شرکت تبلیغاتی داده شده، تلگراف عکسی هم انداخته که نشان می دهد روی یک پارچه نام و شماره تلفن های آقای الکساندر کنار زمین فوتبال جوانان نصب شده بوده در ازای آن دویست دلار . پس آقای الکساندر از پول بیت المال برای مصارف انتخاباتی خود سوءاستفاده کرده است. با پول مردم برای خود تبلیغ کرده تا همان مردم به وی رای بدهند.حق همین است که حزب کارگر به او و هشتاد نماینده دیگر ابلاغ کرده که فکر نامزدی در انتخابات سال بعد را از سر به در کنند.

و جنجال در جزیره بریتانیا زمانی اتفاق می افتد که روه مو هیونبا رییس جمهور سابق کره جنوبی هم صبح بلند شد و برای راه پیمائی به کوه بلندی رفت که جنوب خانه اش بود، و نیم ساعت بعد از ارتفاع بلند خود را با سر به پائین انداخت و درگذشت. در نامه ای فاش کرد که دیگر تاب تحمل دشواری های زندگی را ندارد، یعنی تاب بی آبروئی را. داستان هم این است که او با شعار دولت پاک از مردم رای گرفت اما وقتی که دولتش ساقط شد نه شعار مبارزه با فسادش عملی شده بود و نه وعده حل مشکل روابط آن کشور با کره شمالی.

نکته اصلی آن که از چندی قبل روزنامه ها از رشوه ای نوشتند که یکی از اعضای خانواده وی دریافت داشته ، و اینک چنین می نماید که وقتی بر آقای اووه قطعی شد که اتهامی که روزنامه ها به او زدند درست بوده است. پس تاب نگاه ها را نیاورد. جسارت تکذیب نداشت و پایداری در مقابل خطا را درست نمی دانست. دروغ گفتن بلد نبود. تعبیرش از قدرت این نبود که می توان شکست را با هیاهو و وارد آوردن ضربه به رقیبان، وانمود کرد که پیروزی است.
افشاگری های دیلی تلگراف جز آن که بعد سیصد سال رییس مجلس نمایندگان آن کشور مجبور به استعفا شد، زلزله ای در ارکان دیگر حکومت از جمله دولت انداخته. گوردون براون مجبورست انتخابات پیش از موقع اعلام دارد و از حالا معلوم است که حزب رقیب وی پیروز می شود، تازه مقاله نویسانی مانند بن جانسون معتقدند تغییر هشتاد در صد نمایندگان و تغییر دولت کافی نیست و باید دموکراسی را شست.

دویست پاوند آقای الکساندر به خزانه برگردانده شد، بقیه نمایندگانی که پول زیادی از حسابداری مجلس گرفته بودند به دستور روسای احزاب پس داده اند، تقریبا همه آن ها از مردم عذر خواسته اند، گروهی اعلام کرده اند که در انتخابات آینده نامزد نمی شوند، عده ای برای همیشه ناگزیرند سیاست را تمام کنند، در این میان یک نفر نگفته است که دیلی تلگراف کار خطائی کرده است. جز آقای مارتین رییس مجلس همان که درشت ترین قربانی ماجراست. او در یک جلسه مجلس به روزنامه تاخت و اعلام داشت که این روزنامه به مجلس توهین کرده است. نمایندگان بهت زده شنیدند. شبش بن جانسون نوشت مجلس همان محلی است که پدران ما در آن جا شمشیر از نیام کشیده اند برای آزادی و اینک هیچ کس نگفت آزادی بیان چه می شود و منافعشان را نمایندگان به افتخارات ملی که یکی هم آزادی بیان است فروختند. فردای آن روز بود که تا آقای مارتین خواست باز هم از نمایندگان جانبداری کند زنی از میان آن ها برخاست و گفت شرم بر ما باد. چگونه می خواهید دهان حقیقت را ببندید.

مطبوعات آزاد با افشاگری هائی از این دست، که الان زلزله در حکومت بریتانیا انداخته، قدرت های حاکم را حجامت می کنند، خونش می ریزند، خون فاسدش را، و درست همین جاست که مردمی مطمئن به میدان می آیند با رای خود خون تازه و پاک به مدیریت جامعه می بخشند. پس رسانه ها به همان سرعت که توفان در انداخته اند نسیم زندگی بخش می وزانند و بدین گونه است که قدرت از فساد به دور می ماند، شفاف می شود، و مردم اعتماد می کنند. و قدرت این جوامع نه به لشکر و پول و پیشینه استعماری آن ها بلکه به آزادی است که آن همه را ضمان می شود.

همان که با وجودش جوامع بشری از گردنه های سخت می گذرند، مردمانشان اطمینان می کنند که وقتی خفته اند چشمانی بیدار است. پس آن گاه صاحب قلب مطمئن می شوند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At May 27, 2009 at 7:45 AM , Anonymous Anonymous said...

salam , amoo behnood

dishab 3 saat bahs dashtim doostan ro mojab konid ray bedahand ...
alan in maghalaro mifrestam ke bekhoonan balke dar deleh birahmeshoon asari koneh...

 
At May 27, 2009 at 8:01 AM , Anonymous Anonymous said...

Things are similar in different parts of the world, but
Hopefully there will be a downpour of this effect and one day United States of American would also be free of the undemocratic AIPAC (American Israeli political action comittee) intereference in US democracy and politics.
AIPAC completely oversees the selection and election of candidates for the US Senate and Congress from every state by heavily financing the candidates they like and making sure their oponents do not win.
When a candidate is running for office AIPAC invites him/her to a meeting and makes sure the candidates are with Israel in every issue by asking him/her pertinent questions regarding issues related to Israel.
This intereference from AIPAC has ruined the democratic process in United States.
Recently two candidates who were not favorible to AIPAC interviewed on TV and reported how they were not able to be relected because of AIPAC advertisement agaisnt them runing on TV attaching these two candidates to Alqade. AIPAC spent God knows how much money to promote a video against Moslems when Obama was running for office. Over 18 million DVDs with special message were sent to 18 million housholds in US.
As much as 10 billion dollars of US tax payers money go to Israel for free by making sure the owned representative vote for such expenditures, while many people in the United States do live below poverty line.
The money for Israel is marked by US congress so it is not spent on building settlements in the occoupied territories but Israel has not listened in the last 30 years and continues with building.
By controlling the US house and senate Israel has been able to get away with muruder ig Ghaza.
When AIPAC owns the candidates, how can they vote anything against Israel?
As you see this is another side to political corruption, but in US.

 
At May 27, 2009 at 8:04 AM , Anonymous Anonymous said...

قابل توجه کسانی که هاشمی رفسنجانی و دزدهای دوروبرش را تبرئه کرده اند

 
At May 27, 2009 at 8:41 AM , Anonymous Anonymous said...

قابل توجه کسانی که آقای احمدی نژاد را ساده زیست و پاکدست می خوانند

 
At May 27, 2009 at 9:33 AM , Anonymous Anonymous said...

از بخت بد ما گرمسار پرتگاه و بلندی ندارد واز طرفی این حضرتش به جای پیاده روی زیاد حرف میزنه .

 
At May 27, 2009 at 9:55 AM , Anonymous Anonymous said...

سبز ٬سیاه٬ سفید و برآوردن خواسته
های خاکستری !

براستی چه ابتکار جالبی !تبلیغات با رنگ هیچ خاصیتی که نداشته باشد حداقل هیجان انتخاباتی را افزایش میدهدواگر عده ای تا به حال بی تفاوت بوده اند ٬تحریک میشوند که رنگی را انتخاب کنند تا از قافله مد سر بند و شال عقب نیافتند!

بهترین قسمت این ابتکار جالب این است که دیگر نمیخواهد بپرسی به چه کسی رای میدهی ؟فقط کافی است بگویی چه رنگی هستی ؟

اما افسوس که نتیجه این رنگ بازی ها هرچه باشد ٬تاثیر چندانی در تغییر اوضاع واحوال سیاسی ٬اقتصادی ٬اجتماعی وفرهنگی نخواهد داشت ٬چرا که هر رنگی که انتخاب شود در اخر باید خواسته های طبقه خاکستری را به اجرا در آورد .

اگر آقای احمدی نژاد دوباره انتخاب شود که خوب مثل چهار سال گذشته نقشش راخوب بازی خواهد کرد٬ امااگر مهندس موسوی انتخاب شود٬ کار کمی مشکل خواهد شد. چراکه انوقت در اخر باید مثل آقای خاتمی گریه کند واشک بریزد واز ملت عذرخواهی کندو بگوید دستهایی بودند که نمیگذاشتند ما کاری انجام دهیم ومن روزی از روزها انان را افشا خواهم کرد .همچنان که خاتمی کرد !!!

مگراینکه این وسط معجزه ای اتفاق بیافتاد .مثلا آقای رهبرفردا اعلام کند که به مناسبت ایجاد تغییر در روند اداره کشور تمام اختیارات رهبر به رییس جمهور تفویض خواهد شد ورهبر تنها به عنوان یک نماد باقی خواهد ماند !!!

آنوقت است که رنگها معنا و مفهوم دیگری خواهد داشت .
www.rimaferdos.blogfa.com

 
At May 27, 2009 at 11:55 AM , Anonymous pantea said...

آقای بهنود
البته میدونم که من نباید اینو به شما بگم ولی دیروز ؟تو اعتماد ملی یه مصاحبه جالبی از یه روحانی بود که گفته بود برای جایی و کاری رفتن خدمت ... و نیاز به پول داشتن که اون شخص در کمد رو باز کردن دیده پر پوله . بعد گونی برداشته پر پول کرده . 3 میلیون میخواستن اون 5 میلیون بوده .
بله دیگه اینجا ایران است !
200 پوند ناقابل ؟!
تا وقتی مطبوعات آزاد نباشن که بتونن زیر ذره بین بذارن کاری نمیشه کرد .
کاش همه چی تو ایران یه چیزی شبیه برنامه نود داشت
آقای بهنود من شنبه تا 4شنبه بیصبرانه منتظر حضورتون تو 60 دقیقه هستم .
دیشب نبودید اما !

 
At May 27, 2009 at 12:58 PM , Anonymous محمود said...

دوستان عزیز

امروز پنج‌شنبه ساعت 21:10 به وقت تهران میزگردی با حضور «بهنود» و دیگران در شبکه‌ی «بی‌بی‌سی» است. از دست ندهید.

شاد زی

 
At May 27, 2009 at 2:01 PM , Anonymous Anonymous said...

استاد بنظرم قياس مع الفارق است.متن زيبا با كنايه خاص اشارت بر واقعيت دموكراسي غربي دارد! ليك با وقايع انتخاباتي جامه ما همخواني دارد؟استاد دانشكده پزشكي تبريز هستم.قرار است فردا جمعي شصت نفره از اساتيد منتخب و حامي دولت با بليط هواپيماي اهدايي(هر نفر 110 دلار) بديدار رييس جمهور در تهران روند؟! دكتر علي تبريز
we need,plain truth & clear talk with our people

 
At May 27, 2009 at 7:09 PM , Anonymous Anonymous said...

چه متن کنایه آمیز و جالبی
عالی بود جناب بهنود

 
At May 27, 2009 at 11:07 PM , Anonymous Anonymous said...

دوره محمود می آید به پایان غم مخور
می شود ایران ما روزی گلستان غم مخور

باغهای ما اگر ویران شده هیچ عیب نیست
میوه های خارجی باشد فراوان غم مخور

دامداران را اگرچه خاک بر سر کرده اند
واردات شیر خشک گردیده آسان غم مخور

پول اگر داری زدانش بی نیازی تا ابد
می دهندت دکترا! مانند کردان غم مخور

عاقبت دیدی که در پایان کار احمدی
پول نفت آمد درون سفره هامان غم مخور

با سهام عدل و پول مفت نفت بی زبان
می خرد هر رای را هشتاد تومان غم مخور

این دم آخر به یاد وعده روز نخست
سر گرفته طرح استخدام یاران غم مخور

طرح های او اگر آبی برای ما نداشت
دارد از بهر خودش هم آب و هم نان غم مخور

تو کلاه خود نگه دار از هجوم بادها
او گرفته میز خود با چنگ و دندان غم مخور

باجناق و پور خواهر یا که خویشاوند دور
گر تو هم هستی زخیل قوم و خویشان غم مخور

 
At May 28, 2009 at 12:19 AM , Anonymous ebrahim said...

مقایسه بفرمایید با ماجرای شهرام جزایری و خریدن نصف ارکان حکومت. مقایسه بفرمایید با بخش نامه هایی که موقع سفر رهبر و رییس جمهور و دیگر عزیزان به شرکت های خصوصی و دولتی می شود برای انجام مراسم استقبال مقایسه بفرمایید با پخش پول توسط کمیته امداد بعد از سفرهای استانی رییس جمهور ماکیاولی می گوید جامعه ای را که فاسد شده با احتمال بسیار اندکی می توان دوباره پاک کرد

 
At May 28, 2009 at 2:43 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ شما میدانید و نمیگویید !! نه اینکه پنهانکاری میکنید بلکه محتاط !! عمل
میکنید ٬ خب دیلی تلگراف یک روزنامه دست راستیست و مخالف این دولت باصطلاح
کارگری ولی شما میدانید که ان ریسورسها یا منبع اطلاعاتی درون دولتها هستند که
بنوعی اجیر روزنامه های مشهور مثل نیو یورک تایمز یا واشنگتن پست یا همین دیلی
تلگراف و لوموند و اشیگل و ...و با دادن اطلاعات محرمانه !! باعث جنجال یا سرنگونی
دولتهای غربی میشوند و این بازی دمکراسی کماکان بهمین منوال ادامه دارد و عجیب
اینجاست که هرگز نام این منابع اطلاعاتی تا دم مرگشان محفوذ میماند.. استثنای تاریخی
فقط همان منبع اطلاعاتی واشنگتن پست بود که نیکسون را از اریکه قدرت بزیر کشید
آقای ......معاون اول اف بی آی که در سن ۸۴ سالگی خودش در سی ان ان ظاهر شد و راز
سر بمهر مانده ۴۰ ساله را فاش کرد و همه دنیا را هم شگفت زده کرد ... حالا این کجایش
با دمکراسی خوانایی دارد بنده نمیدانم و مطمئن باشید این روزنامه ها بدون منابع اطلاعاتی اشان
که گهگاه جنجال آفرین میشوند و همیشه هم دست حزب مخالف و روزنامه های طرفدارش
در کار بوده جز بازی قدرت چیز دیگری نیست ٬

 
At May 28, 2009 at 4:18 AM , Anonymous حمید از گلاسکو said...

این خرده اطلاعات گاهی آدمی را به قهقهرا می برد.
مچ گرفتن از دموکراسی تا وقتی که دوستان [اعم از سلطنت طلب حکومت مطلقه فقیه طلب و کمونیست های دو آتشه] راه حل بهتری ارائه نفرموده اند هنوز بهترین نوع حکومتداری است.
اطلاعات کاربر عزیز ناشناس هم درباره ماجرای افشاگری دیلی تلگراف غلط است . کسی که فاش کرده یک هفته است که نامش افشا شده و در تلویزیون ها هم مصاحبه شده یکی از بازرسان یا به قول این ها سوت زننده ها هست. گزارش هایشان به همان دلیل که می گوئید مورد نظر نیفتاد به روزنامه داد. روزنامه ها در دموکراسی ها نقششان همین است.
محض اطلاعات کاربر محترمی که نیمه اطلاعاتشان را کامل گرفته اند این افشاگری اصلا جهتش به طرف کارگر ها نیست بلکه اعضای معتبر حزب محافظ کار و لیبرال دموکرات هم رسوا شده اند. در حقیقت باید گفت این غربی ها به خصوص آن ها که روزنامه نگارند حتما تجربه و عقلشان از ما بیشتر است که چنین گافی نکنند که متهم به همکاری با حزبی علیه حزب دیگر شوند چون می دانند که مردم عاقلند و در آن صورت برعکس می شود.
سوم شما به جای بحث درباره قصه ای که آقای بهنود نوشته و ما را آزاد گذاشته خودمان هر طور می خواهیم قضاوت کنیم نه تنها آن قدر آزاد اندیش نیستی که قصه خودت را بگوئی بلکه می خواهی تحلیل های ناقص خود را به عنوان فکت به خورد کاربر بدهی . نمی دانم چه سودی می برید شما از فاسد نشان دادن تمام عالم. مگر این که ...[ نه من حق ندارم تحلیلم را به خورد کابران این سایت بدهم تازه اگر بدهم که نتیجه اش سه نقطه است] با عرض معذرت از همه به خصوص از صاحب عزا
منتطر مناظره انتخاباتی امشب بی بی سی هستیم و در ضمن برای دوستانی که در لندن هستند بگویم که آقای بهنود به اتفاق دکتر مهاجرانی و دیگران در میزگرد انتخاباتی دانشگاه لندن سوآز هم در روز جمعه فردا حضور دارند بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است

 
At May 28, 2009 at 4:42 AM , Blogger محسن کردی said...

مونا سالین، رئیس حزب کنونی سوسیال دمکرات سوئد، شانس زیادی داشت که در اوایل دهه 90 به رهبری حزب سوسیال دمکرات برسد. او همزمان وزیر کابینه اینگوار کارلسن هم بود و اگر به رهبری حزب میرسید نخست وزیر هم میشد. مخالفانش گشتند که چیزی از او گیر بیاورند و عاقبت به کارت اعتباری که برای مخارج روزمره ای که در رابطه با انجام وظیفه وزراتش در اختیارش قرار داشت بند کردند. او با این کارت در بیرون خرید میکرد و در اولین فرصت، پول را به حساب بر میگرداند. یعنی وقتی کیفش را باز میکرد از میان کارتها هرکدام را که به دستش میرسید بر میداشت که گاها این کارت را نیز استفاده میکرد. همین باعث اعتراض بزرگی به او شد. و شانس رسیدن به رهبری حزب و نخست وزیر شدن را برای دهسال از دست داد. یعنی حتا از یک سهو محض هم نگذشتند. من شخصا آن زمان فکر کردم که ای بابا.. اینها هم دیگر شورش را در آورده اند. و مشکل ما ایرانیان همین ای بابا... گفتن مان است. از اول اینجوری رشد کرده ایم. حال خود حسابش را بکنید که چند سال ما از سوئدی ها عقب تر هستیم؟

 
At May 28, 2009 at 12:35 PM , Blogger yigal zavosh said...

az inke goftid ma masalan democracy khahan dar aghaliat hastim khosh hal shoda... be mojri mize gerd bbc farsi begueed enghadr dast va badane khodash ra takaan nadahad...... be har sourat shoma yek asset baraye iran hastid ke jomhuri eslami khodash ra mahroum karde shayad ham nakarede...

 
At May 28, 2009 at 8:30 PM , Anonymous Anonymous said...

http://www.youtube.com/watch?v=N8YYB_CWf5A

 
At May 29, 2009 at 1:58 AM , Blogger ashkan said...

در همه جای دنیا با اینکه خبر نگارانی هستند که بسیار متمول و ثروتمندند، اما خبر نگاران و روزنامه نگارانی که از اقشار مخالف جریان حاکم بر کشور محسوب می شوند معمولا بهره ای از در آمدهای سرشار رسانه ای نمی برند . در ایران با اینکه اوضاع از این نظر بد تر است اما به عقیده بنده با بیش از 20 ملیون کاربر اینترنت که بسیاری از آنها نخبگان دور زدن فیلترینگ می باشند و جامعه عظیم خبرنگاران و روزنامه نگاران خارج از کشور که بعضا روابط خوبی با خبرنگاران داخلی دارند و دستشان در خبرگذاری های بین المللی باز بوده و دارای روابط موثری میباشند و البته وابستگی اکثر خبر گذاری های داخلی به افراد حکومتی و اختلافات ریشه دار آنها نمی توان اتفاق افتادن چنین مسائلی در ایران را غیر ممکن دانست . تنها باید از خبرنگاران بزرگمنش و از نان گذشته ایران خواست گاهی برای رسیدن به نتیجه از نام نیز بگذرند... میدانم که این برای خبرنگار چه مفهومی دارد اما اگر خود را از مردم و حضورش بین مردم و ادامه کارش را موثر تر از حضور در زندان بداند و نتیجه تخریب جایگاه ظالم را بر شهرت خود به نام مخرب آن جایگاه ترجیه دهد فکر کردن در این باره برایش راحت تر خواهد بود...

 
At May 29, 2009 at 3:16 AM , Anonymous mohammad said...

محمود عزیز، مرسی‌ برای اطلاع رسانی در مورد برنامه بی‌ بی‌ سی‌

آقای بهنود، چرا این آقای فانی هی‌ می‌‌پرید تو حرف شما؟!

 
At May 30, 2009 at 4:50 AM , Anonymous Mehran said...

چشمانم پر از اشک شد ناخودآگاه وقتی خواندم که آن خانم چگونه در مقابل رییس پارلمان فریاد برآوره که : شرممان باد. چگونه می توان آزادی را خفه کرد؟
افسوس که میان دنیای ما و دنیای اینان فاصله ای است که حتی با مقیاس سال نوری هم محاسبه نمی توان کرد.
آه اگر آزادی سرودی مخواند
کوچک / حتی کوچکتر از گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فروریخته بر جای نمی ماند.

 
At May 30, 2009 at 8:49 PM , Blogger alireza said...

گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد
واي اگر از پس امروز بود فردائي

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home