Wednesday, April 22, 2009

کار دشوار آقای ثمره

مقاله امروز اعتمادملی را این جا بخوانید تا سایت آن روزنامه به روز نشده .

سرانجام یکی از دشوارترین شغل ها به آقای ثمره هاشمی رسید اگر این پیش بینی درست باشد که از مقام مشاور عالی رییس جمهور استعفا داد تا رییس ستاد انتخاباتی وی باشد.

پیش از هر نکته این رفتار آقای ثمره را باید غنیمت شمرد و نشان از پیشرفت دانست و توجه کرد که این تن دادن به افکارعمومی و قانون و عرف در قاموس دولت فعلی نبود و این از آن حرکاتی است که در دموکراسی های نهادینه شده رایج است. یادمان باشد هنوز پرونده مدیران دو شغله بازست و با همه اشارات و مصوبه ها هنوز دولت بر سر آن ایستاده و یادمان باشد که آقای احمدی نژاد بر سر استعفا از شهرداری تهران هم نظر خاص خود را داشت. اما فعلا همین نشان از آن دارد که موقعی که منافع ایجاب می کند رعایت قانون و مردم هم امکان پذیرست.

از این نکته گذشته، ریاست ستاد انتخاباتی رییس مشکل است چون هیچ کدام از بریدگی ها و انشعاب ها و شکست ها و وعده های خالی قابل پرده پوشی نیست. تمام شعارهائی که در حالت عادی ساده بود و آسان بود، در این لحظات زیر ذره بینی است و فرصت تکذیب هم نیست. باید خیلی حساب شده بود. یک دختربچه و انرژی اتمی، یک دوستی با مردم اسرائیل، یک نکته پراکنی نابه جا و یک تصمیم نادرست مانند توزیع سیب زمینی در این موقعیت در بوق می رود و در تاریخ می ماند. یک مقاله خانم فاطمه رجبی کار ضد شعار "بنویسید خاتمی بخوانید ..." می کند.

ستاد انتخاباتی چه کند در برابر تبلیغات دو روزنامه هوادار دولت علیه موسوی و کروبی به خاطر گشت ارشاد. ستاد چه کند با حکم دادگاه رکسانا صابری [ آن هم درست در زمانی که سازمان میراث فرهنگی کنفرانس ایرانیان مقیم خارج برپا کرده و چه سخن های نازک و زیبا در دعوت از ایرانیان مهاجر گفته شده]. ستاد چه کند با سئوال مکرر 270 میلیارد دلار چه شد.
در این موقعیت حساس به نظرم ستاد الان دو راه در پیش دارد بر اساس قاعده صدای بزرگ پوشاننده صداهای کوچک، یک حرکت تبلیغاتی بزرگ لازم است. گرچه هر دو راه متضمن خطرست و ریسک آن بالاست اما به هر حال از آن جمله روش های "پیچیده" است که می تواند اگر درست کار شود کمکی بکند و صحنه را بگرداند.
اول طرح استعفا: بر اساس این طرح آقای احمدی نژاد به سکوت خود درباره شرکت در انتخابات ادامه می دهد می دهد می دهد تا ده روز مانده به پایان تبلیغات، در آن زمان اعلام می دارد به علت کار فراوان و کارشکنی ها در انتخابات شرکت نمی کند. آن وقت است که ستاد باید آماده باشد و چادر های صحرائی به پا کند و راه پیمائی شبیه به مائو یا شبیه به راه پیمائی و دسته های شهرستانی درست کند که در سال 1304 به بهانه تمثال امام علی به خانه سردار سپه سرازیر شدند و زمینه را برای پادشاهی وی فراهم کردند. اگر موقعیتی مانند سفر به خارج شهر فراهم شود – همان کاری که سردار سپه کرد قهر کرد و رفت به رودهن – موثرترست.

دوم طرح اوباما درمانی: بر اساس این طرح همان کاری می شود که روز گذشته چاوز کرد و تصادفی و در راهرو کنفرانس آمریکای لاتین سر راه اوباما سبز شد و بلافاصله عکس هایش را دفتر وی در کاراکاس منتشر کرد و جا باقی ماند که وی رحز بخواند که به اوباما چه گفتم. حسن این راه حل آن است که دو روزنامه هوادار دولت هم می توانند از رییس جمهور انتقاد کنند که این خود به اندازه هزار تعریفشان در جلب رای موثرست.

جناب ثمره هاشمی که گفته می شود مشاور محرم و مشاورترین مشاور آقای احمدی نژاد است در چهار سال گذشته دوبار بخت خود در عرصه های بلند سیاست خارجی و داخلی آزموده اما هر دو گام موفقیت آمیز نبود و ناگزیر در این یک سال به همان دفتر مشاورت بازگشت. یک بار سفر وی به عنوان فرستاده ویژه رییس دولت به کاخ الیزه در آخرین ماه های ژاک شیراک، همان زمان که دکتر ولایتی هم به سفری در بالادست به پاریس دست زده بود. دیگر چند ماهی که به معاونت سیاسی وزارت کشور رفت [ که اگر می ماند امروز به جای آقای دانشجو برگزار کننده انتخابات بود] اما در آن کار هم صلاح دیده نشد. حالا باید دید در دو طرح داخلی و خارجی برای ستاد از تجربه های گذشته کدام به کار می آید.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At April 22, 2009 at 5:21 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام اقای بهنود. این قدر از انتخابات نوشتید از دایی از احمدی نژاد... ولی از خودتان نه!!! یادم نمیرود سالها پیش قول جلد های دیگر ضدیادها را دادید ... 444روز گروگان گیری یا 8 سال جنگ ... مثل اینکه زیادی سیاسی شده اید و به هیچ طریقی هم خیال کوتاه آمدن ندارید راستی... حالتان خوب است؟!ت

 
At April 22, 2009 at 8:29 AM , Anonymous محمود said...

بهنود جان درود!

راست‌اش پُست نمی‌گذارید، وقتی هم گذاشتید دوتا دوتا که آدم می‌ماند از کدام شروع کند. حتا درمی‌ماند یکی برای آن بنویسد و بعد یکی برای این؟... اما من خود چون یادداشت‌ها را در جدیدترین پُست عادت دارم بنویسم، پس همین‌جا نویسم.

حکایت ژنو آن بخش‌اش که اسراییل سودش را برد با شما یارم. اما بخش داخلی که خوراکی برای ماست را متوجه نشدم. اگر مقصود آن است که بخش حامی رییس‌جمهور از آن نسخه می‌پیچند و خوش‌شان می‌آید آری! ولی باقی مردم که چنین نیستند. در واقع چهل درصدی‌ها(اگر درست باشد) با ایشان هستند.

در مورد رییس ستاد ایشان حتمن به قول شما پولوتیکی دارند که از همین ابتدا شما دست را پیش گرفتید که فکری دگر کنند. هر چند عرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند. آن‌چه که من می‌دانم دیگر این حنا نزد هیچ‌کس رنگی ندارد و رای‌های ملت از هم‌اکنون در جیب‌هاشان است به انتظار روز رای. مطمئنن جبهه‌ی اصلاحات پیروز است.

شاد زی

 
At April 22, 2009 at 10:11 AM , Anonymous Anonymous said...

سلمانی کچل که رو سبیل شاه نقاره بز ند و به قورباغه ها هم سلیمان وار وعده بدهد ، حتمأ تو بره گم خواهد کرد .

 
At April 22, 2009 at 1:20 PM , Anonymous پانته آ said...

آقای بهنود عزیز
من اول مقاله را در اعتماد ملی خوندم بعد با نا امیدی اومدم اینجا خوشبختانه مشگل فیلترینگ حل شده بود
[...]
علی ایحال اقای احمدی نژاد و فوتبال و پرسپولیس و...این روزها دست به دست هم داده اند تا یه دلیلی برای لگد مال کردن و شدن هویت و غرور ما به دست بیاد

واقعا سخنرانی ژنو شرم آور بود
اگه هدف بازخورد داخلیه به نظر من مردم ما دو نیمه کاملا جدا هستند یه عده که میدونند چه خبره یه عده هم بدون اینکه این آبروریزی های بین المللی بخواد اونارو طرفدار اونها کنه سینه چاکشون هستند
این وسط آبروی ایران و ایرانی تو دنیا شده بازی دست بزرگان
مرسی از برنامه 60 دقیقه آقای بهنود
راستی خبری از رمان جدید نیست ؟

 
At April 22, 2009 at 1:30 PM , Anonymous Anonymous said...

پشت همه حرف ها این است که خواهران برادران دستتان را می بوسم برویم و رای بدهید و به این غائله پایان بدهیم . به نظرم طفلک خاتمی پیامش این بود که باشد من می روم اما موسوی که قبول دارید به او رای بدهید و تمام کنید این آبروریزی را. من از ده ها نفر شنیده ام که گفته اند اگر به هر تریتبی از این صندوق اه با کلک رای احمدی نژاد بیرون آمد از ایران می رویم
اگر شما هم همین ها را شنیده اید کاری کنید که روز انتخابات یک خیز برداریم و تمام وگرنه نوحه خوان ها چهار سال دیگر می مانند و چیزی از مملکت نمی ماند ها

 
At April 24, 2009 at 3:09 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ باور کنید که احمدی نژاد برای رای جمع کردن بهر وسیله
ممکن و مقدور متوسل میشود ٬ رفتنش باستادیوم فوتبال یا سفز بشهر
و شهرستانها حتی همین سخنرانیش در دوربان همه نشان میدهد که از
کاندید شدن موسوی واهمه دارد ...مردم ایران مثل غربی ها دلباخته حزب
و گروه نیستند که هر کسی را حزبی کاندید کرد بهش رای بده اند بلکه
باشخاصی سرشناس و اسم و رسم دار و شناخته شده و شاید هم قهرمانشان!؟
رای میدهند خب بتاریخ ایران نگاه کنید مثلا مرحوم مصدق که سنبل
ملی گرایی بود تا رفت دیگر ملی گراها هرگز جانشینی نیافتند و شاهی
ها هم بهمین منوال اگر خمینی همچنان پیروانش حکومت میکنند بخاطر
ساختار دینی و مذهبی جایگاه وی بوده وگرنه در ایران شخص و اشخاص
مهمهند

 
At April 25, 2009 at 3:04 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام آقای بهنود من یک جوان دانشو هستم و میخاستم نظرم رو راجب مطلبی که نوشتید بدهم البته با اجازه شما واگر بنده رو به ابلحی . غیره متهم نکنین من نه کشته مرده کسیم و نه از جیب رجال و گروه های سیاسی شکممو سیر میکنم فقط نظرم رو در کمال ازادی اندشه مینویسم مردی به نام احمدی نزاد با رای مردم رئیس جمهور شده است ایا ای خیل کثیر حمقا نمیفهمند به که رای بدهند ریسجمهور ما برامده از مردم ماست شما که هم بانگ غرب شده اید و برچسب حماقت روی این شخص میچسبانید دارید به ملتی توحین میکند به ملتی که خود شما از ان ملت برامده اید غرب رجال جنایت کار خود را انگونه میستاید که اگر کسی از غار اصحاب کهف امده باشد میگوید مسیح همین بوش است .احمدی نزاد مطرود تر است یا بوش کدام مطرود ملتها یند انکسی که مطرود ملتهاست و جایگاهی ندارد کیست؟خلاصه یاد این حدیث از مولای متقیان افتادم که فرمود آنها در باطل خود متحد اند و شما در حق خود پراکنده اید
کمی بیشتر توجه کنید اقای خاتمی و هم فکرانشا چه گلی به سر ملت بیکار محاجر به تهران و شهرهای بزرگ زده اند چرا دیده های حقبین کور بودن و زبانهای عدالت طلب لال و اندیشمندان خواب شرحش مفصله ولی اقای خاتمی یه مشت محروم پابرهنه بد بخت باقی موند و معدودی گاو فربه که به پول همین بدبختا به ارش علا رسیدن اره همون دهاتیای کثیف بد بو رو میگم ها که از الطاف مدیریتی دوره های قبل بیچاره ها زمین وداراییاشونو رول کردن با شکم های گرسنه فوج فوج ریختن تهدان متر وسواریکننو برج ببینن همون برجهایی که کرباسچی جون توی زمین 200متر ساخت در حالی که شهر به این بزرگی یه فاظلاب نداره وقتی بارون میاد سیل جاری شده از بالای شهر گند و کثافت همون گاو چاقها رو ماره و میچپون تو خونه بد بخت بیچاره ها و تا خرخره تو اب لجن غرق میشن اره اون موقع ها که ما بچه بودیم و شما ها مثلا خیر سرتون بزرگ ترهای ما بودین ببخشید ها کور نبودین شاید یوزارسیف{محمود}بیناتون کرده

 
At April 25, 2009 at 4:05 AM , Anonymous مهدی بی نیاز said...

آقای بهنود به نظرم شما تبعیض قائل می شوید و به نظرم خودتان را عادت داده اید به باج دادن به حماقت. چطور کامنت مرا به جرم این که توهین آمیز بوده نمی گذارید ولی ناشناسی که خودش را دانشجوی بی عقده معرفی می کند و سرتاپای نوشته اش حکایت از بی سوادی دارد نگاه کنید چند تا غلط املائی و انشائی در نوشته اش هست، و به همه توهین می کند میگذارید پابلیش شود تا نمایش آرادی داده باشید. این احمق ها که همان گفته های نمازجمعه ها و نوشته های کیهان را غرغره می کنند و می توان از پشت کلمات قیافه شان را تجسم کرد چطور در سایت شما اظهار نظر دارند این ها که باهر چه نوست مخالفند از مترو و برج اما تا بخواهی از بوگند خوششان می آید و تا مملکت را به خاک سیاه ننشانند ولی نمی کنند. من می دانم که این کامنت را هم نمی گذارید پس بگذارید بگم این ها کی هستند [...] دیگر حاضر نیست این مزخرفات را تحمل کنم و از خیر نوشته های شما هم می گذرم و این سایت را تحریم می کنم

 
At April 25, 2009 at 7:50 AM , Anonymous فهمیه said...

من اگر هزار نفر مانند "جوان دانشو" " داشته باشیم باور کنید از ایرانی بودن استعفا می دهم و افغانی می شوم که شرفشان بیشترست و خیلی بیشترشان و شعورشان هم بیشترست. واقعا خجالت کشیدم و آقای بهنود هم این کامنت را گذاشته که به ما بفهماند چه هم وطنانی داریم. خواهش می کنم یک بار به بی سوادیش کاری نداشته باشید و نوشته اش را بخوانید

 
At April 26, 2009 at 1:03 PM , Blogger nima said...

سلام بر میرزای پیر شهر تصدقتان این دوست جوان دانشجوی ما خودش یک پا پدیده ست اگه یک گونی سیب زمینی دیگه مجانی بگیره همسر گرامی آقای کثیرالمشاغل را جهت به زیور طبع آراستن کتاب پدیده هزاره چهارم به زحمت میندازه

 
At April 26, 2009 at 3:52 PM , Anonymous Anonymous said...

لازم نیست که ما هویت خودمان را تغییر بدهیم. ایران همینست که فعلا داریم و اگر دوست دارید آنرا عوض کنید روش آقای بهنود گرچه بی طرف نیست راه نسبتا خوبی است. بهتر از راههای دیگر است به جای افراطی بودن راهی را ایشان انتخاب کرده است که همه ما را به گفتگو با یکدیگر می کشاند. اشخاصی که در ایران شما نویسندگان در این کامنتها یا با آنها موافقید یا مخالف در هر صورت در وطن شما زندگی می کنند جایی که قلب همگی شمابرای آن می تپد. ولی آیا می توانید با خشونت بار دیگر تغییری در ایران بدهید؟ آیا جامعه فعلی ایران برای یک جنگ داخلی که سبب آن اختلاف عقیدتی هم وطنهان میتواند باشد آماده است؟ آیا فکر می کنید می توانید در وضع مملکت خود با داشتن هر گروه و دسته ای که با آنان مخالف هستید یا موافق و آنها در قدرت هستند چگونه اثر گذار باشید؟
در گوگل این جمله را سرچ کنید." چرا از تازیان شکست خوردیم؟" نوشته ناصر انقتاع. حتی به قبل از آن برگردید و از خود بپرسید چرا ایران هخامنشی با داشتن چنین ارتش قدرتمندی که نه بار ارتش امپراطوری روم را شکست داده بود از اسکندر گجستک شکست خورد یا بعد از آن چرا سلطان محمود غزنوی با داشتن ارتشی که می توانست مغول ها را شکست دهد چرا شکست خوردیم؟
اگر تاریخ را ندانیم دو باره اشتباهات خود را تکرار می کنیم بدون اینکه بدانیم به کجا می رویم . بعد از خواندن همه اینها من هم با آقای انقتاع موافق شدم. ایرانی روحی آزاد دارد و وقتی به او ظلم می شود طاقت این ظلم را ندارد و برای جبران این ضلم برای کمک برای از بین بردن ظلم داخلی دست به کمک خارجی دراز می کند. و وقتی که خارجی در ایران پا می گیرد و ظلم را شروع می کند دوباره این سیکل یا دوره ادامه پیدا می کند.آیا جه زمانی یاد می گیریم که به یکدیگر ظلم نکنیم؟ چه زمانی آنهای که خود را صاحب فهم بالاتر و بیشتری می پندارند حاضرند لطف کرده و به آنهایی که به نظر آنها به این درجات نرسیده اند به شیوه ای کمک کنند که باعث ایجاد همبستگی و حل مشلاکت فعلی جامعه ایران شود؟ یکی از نکات قابل توجه راه اقای بهنود همین فحش ندادن و احترام حتی به کسانی که ممکن است به نظر بعضی ها ارزش احترام ندارند در نوشته هایش احترام ژورنالیستی می گذارد.
یابه این فرد ایرانی که سالها در مرزهابدلیل ایرانی بودن مورد اذیت و آزار قرار گرفته نگاه کنیم تا شاید با کمک یکدیگر بتوانیم روزی باعث حرمت و احترام ایران در همه ما و ملل دیگر شویم
http://www.soudavar.com/Obama-Iran.pdf
این شخص دارای تحصیلات عالی و مقالاتی جالب نوشته است. شاید به فکر بیفتیم و دیگردست به دامن خارجی برای حل مسائل مان دراز نکینم و مسائل خودمان را خودمان حل کنیم تا بار دیگر اسکندر گجستکی ، چنگیزی یا عمری پیدا نشود تا ایران را به تاراج ببرد .

 
At April 26, 2009 at 3:55 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای موسوی ممکن است شانسی نداشته باشد چون از خانم ایشان یک چند عکس بی حجاب از دوره قبل از انقلاب وجود دارد که در دست بعضی اشخاص دلیل آن شد که می گویند از انتخابات قبلی برای اینکه گروه مخالف ممکن بود از این عکسها استفاده کند صرف نظر کرد. شاید اوضاع تغیر کرده است.

 
At April 26, 2009 at 4:36 PM , Anonymous م said...

سلام خدمت استاد

سووالی دارم اگر از غفلت است جبران اگر از عمد است افتخار پاسخ بفرمائید
اکبر اعلمی را به خوبی می شناسی چرا هیچ صحبتی از وی در بین کاندیدا ها نمی کنی؟
مگر ما اصلاح طلب نبودیم
قرار بود به همه فرصت بدیم
از جنتی بدمان امد چون رد صلاحیت می کرد
اما اسم او جنتی است اسم ما اصلاح طلب!ما چرا رد صلاحیت می کنم
بی وف نباش برادر
اعلمی را چپ وراست تنها گذاشتند
به نظر این دوست قدیمی بهتر از موسوی وکروبیه
منتظر نظرتم
عزت زیاد
م

 
At April 27, 2009 at 2:20 AM , Anonymous Anonymous said...

کار از این حرفها گذشته

 
At April 27, 2009 at 11:59 AM , Anonymous Anonymous said...

Mr. Behnoud.
Is it possible to post the link for the Iranian-American forum here?
I don't know how I got there before and now looking for it.
Thanks

 
At April 30, 2009 at 12:54 PM , Anonymous Anonymous said...

چرا در برابر تازیان شکست خوردیم؟ به قلم ناصر انقطاع
http://www.tribuneiran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=202&Itemid=40

 
At May 9, 2009 at 2:02 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام آقاي بهنود من در مورد مسايل سياسي هميشه از شما به عنوان ميرزاي شهرم تبعيت كرده ام در مورد انتخابات هم لطفا بگوييد كه از چه كانديدايي حمايت مي كنيد

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home