Saturday, May 16, 2009

کار از دست آیبتا خارج شد


کارتون نیک آهنگ کوثر - روز

یکی از جمع امیدواران، یکی از طایقه عاشقان، یکی از راسته مجنونان تلفن کرد تا بگوید آن که یک هفته ای بود منتظرش بودیم، نوزادی که دیشب پا به جهان گذاشت و خستگی ده روزه رفع شد، روزنامه یاس نو، نرسیده توقیف گشت. یعنی بگو سرزا رفت. بچه ای که صد مادر دارد، صد شیون دارد، با نامه ای از قاضی مرتضوی رفت. تکرار آن چه تا شش سال پیش رخ می داد و کم کم داشت از یادمان می رفت.

یکی دیگر از جمع امیدواران برایم نوشته است کاش آیت الله شاهرودی زودتر رفته بود و می گفتیم دیگر به زمان ریاست او نشریه ای بسته نشد. کاش یکی از منصوبان ایشان نبود که با ارسال نامه ای به بهانه اعتراض به رای رفع توقیف یاس نو را توقیف کرد. به زمان ریاست کسی که همین دیروز نگرانی خود را از پلیسی سازی فضای کشور، از رای تند قضات برای زندان و خودمختاری نیروی انتظامی بیان کرده بود. کاش می شد به ایشان نامه ای نوشت و گفت چرا اعتراض دادستان محترم تهران تا دو سه هفته قبل اعلام نشده بود تا مجنونان این همه امیدوار و بعد این همه نومید نشوند.

انگار دستی می خواهد درست زمانی که نهال امید در دل بچه ها روئیده، آن را قطع کند، انگار یکی راضی بدان است که اشک را در چشم این مجنونان جوان ببیند، یکی می خواهد دعاگویان را زیادت بخشد.

طرفه حکایتی به یاد می آید. یاس نو در اولین دوره حیات خود وقتی توقیف شد – همراه با روزنامه شرق – که دو روز مانده بود به برگزاری انتخابات مجلس هفتم. یکی از جمع مجنونان بعدها نوشت تعطیل دو روزنامه موفق که وابستگی شان به جبهه اصلاحات مشخص و معلوم بود، در حقیقت چنین معنا می داد که جناح شکست خورده راست دریافته بود که برای به هر ترتیب و به هر قیمت پیروز شدن در انتخابات باید خار راه را برداشت. یادتان هست که آن انتخابات چه شد. از قلع و قمع داوطلبان نمایندگی مجلس توسط آقای جنتی تا بی رغبتی که مردم نشان دادند و حاصلش هم پیروزی حداقلی جناح راست در انتخابات. بالاترین رای متعلق به آقای حدادعادل بود که از انتهای جدول منتخبان انتخابات ششم خیلی کمتر بود. یعنی به این نسبت مشارکت پائین آمد تا راست برنده شود. و این مقدمه پیروزی های بعدی باشد.

حالا به نظر می رسد همان وضعیت است. انگار یکی در سطوح بالا خبر گرفته است که دارند باز می گردند هواداران اصلاحات، یکی خبر موثق آورده است. کیهان از تهدید به ترور و تکرار سرنوشت بی نظیر تا فحاشی به روحانیت، از سکوت در برابر سنت شکنی و تمنا برای این که پاسخی از واشنگتن برسد. از سوء استفاده های مالی تا دروغ های مشهود. همه کار می کند برای ماندن. تازه می نویسد همه رقیبان احمدی نژاد سرشان به خارج متصل است [دیگر نهایت به حراج گذاشتن همه چیز برای ماندن در قدرت] و جالب این که اصرار دارند باور کنیم که مقصود از این همه تقلا خدمت است. ما هم نمی پرسیم اگر گروهی چنین کشته و مرده خدمت اند چرا از بازرسی می ترسند چرا هر که از آن ها جدا می شود دشمن می شود. چرا این همه چریدن دنبه ندارد چرا مسکن را چهار صد در صد ارتقا داده اید، چرا تورم را سرسام آور بالا برده اید. قیمت ها چرا چنین است. چرا بیکاری در این اندازه است. چرا بالاترین درآمد نفتی تاریخ را به زباله دان فرستاده اید، چرا با شعار ساده زیستی یکی یکی اعضای کابینه میلیونر از کار در می آیند. چرا استفاده از بیت المال برای تبلیغات، برای ماندن در قدرت مباح شده است. چرا کراهت دروغ گفتن از میان رفته است.

و این ها همه سئوال هائی است که باید به گوش مردم نرسد. اگر برسد، درست دریافته اند دوستان، مردم ساده عاشق صداقت به آن ها رای نخواهند داد، اگر به گوش مردم برسد که پسر جناب علی آبادی به چه اموری متهم است لابد دیگر نمی توان به هوای مبارزه با مفاسد اقتصادی رای گرفت. دیگر حنای کشف مافیا رنگ نخواهد داشت. برای این که به گوش ها نرسد البته که باید دنبال بهانه گشت و حتی به بهای ظلم به گروهی از مجنونان که دل به هوای خدمت رسانه ای داده اند، روزنامه تعطیل کرد.

نشانه ها بیش از آن است که به نظر آید. خوب است به دیده بصیرت بنگرید که مدعیان خدمت چه بی تاب هستند برای ماندن بر سر قدرت. ادعای دینداری داشتند اما جواب سربالا دادن به علما از رییس جمهور که دیگر به قم و مشهد امکان سفرش نیست گذشته فیلمساز مخصوص رییس جمهور و دفتر ریاست جمهوری هم برای علما لغز می خواند "که ندانسته آلت دست شدند و علیه یوسف من جبهه گیری کردند" یک لحظه تصور کنید اگر شاه سابق یا نخست وزیرانش این گفته بودند و یا حتی در دوران معاصر یکی از وزیران هاشمی یا خاتمی گفته بودند چنین سخنی را. البته باید کس این ها را نداند. البته که باید روزنامه ها گفته های گذشته و امروز مقامات را کنار هم قرار ندهند. روزنامه یعنی وطن امروز، روزنامه یعنی کیهان، روزنامه یعنی ایران دوره اخیر که در روزگاران آینده باید در مجلدهائی جدا از گذشته و آینده اش جلد و نگهداری شود.

باری سرزا رفتن یاس نو و عزادار شدن جمعی از مجنونان حرفه خبر و آگاهی – آن هائی که عزت طلبی و سلامت نفس اجازه شان نمی داد که به خورشید و وطن امروز بروند - جزئی از کل است. هزار نشانه دارد وحشت راست از باخت در انتخابات ماه آینده. یکی دیگرش این که ارگان جناح راست که نشریه رسالت باشد باز فضا را خطری دید و سرمقاله های حامد دهخدا [اسم مستعار علی حسین پناه سخنگوی حزب الله] جای مقالات امیر محبیان را گرفت. و این وردی است که موقع خطر می خوانند. و چون آب از اسباب گذشت باز مصلحت اندیشه می شوند و هوادار فعالیت حزبی و ارامش طلبی و پرهیز از ساختار شکنی.

مرتضوی، حسین پناه، انصار، آقای خزعلی همه کسانی هستند که موقع خطر از دست دادن قدرت جناح راست به آن ها متوسل می شود. آن هم موقعی که به نظر می رسد به زبان خوش مردمی نمی توان بازی را برد. یعنی کار از دست آیبتا خارج شده باید رفت سراغ سرچمبک .

می گویند در سال های بعد از شهریور 20 که دیکتاتوری رفته و دموکراسی آمده بود آقا سیدضیا هم از فلسطین برگشته و خود دستگاهی به راه انداخته بود، نمایندگان مجلس و سیاست پیشه گان و ارباب جراید در قهوه فروشی آیبتا در چهارراه اسلامبول جمع می شدند و نقشه می کشیدند و گاه با همین نقشه کابینه ای [مثل کابینه صدر الاشراف] را سرنگون می کردند و گاه استیضاحی مطرح می شد و به این ترتیب مطابق قواعد معمول دموکراسی ها بر صحنه سیاسی اثر می گذاشتند. با آمدن سید ضیا و دایر شدن حزب اراده ملی، رضا آشتیانی زاده آقازاده سیاست پیشه و جسور، اصطلاحی را باب کرده بود که تعرض به بسیاری از ریزه کاری های سید داشت. هر وقت از نقشه های پارلمانتری و سیاسی کار بر نمی آمد می گفت کار از دست آیبتا خارج شده افتاد دست سرچمبک.

اشاره آشتیانی زاده به مهدی ماست بند از بازار سرچمبک بود که دسته راه می انداخت، تظاهرات جور می کرد، روزنامه ای را وامی داشت که فحش های چاله میدانی بنویسد و زدوخوردی راه می انداخت و خلاصه کاری را که از عهده جماعت فرنگی مآب قهوه خور آیبتا برنمی آمد به فوت و فن مهدی، ماست بند سرچمبک، راه می افتاد. در این مواقع سید ضیا آدم می فرستاد دنبال آقا مهدی ماست بند.

این همه گفتم تا بگویم در دنیای امروز چنین روش هائی جز آن که زشت است کهنه و از مد افتاده، پادزهرش هم در آستین جوانان و دانشجویان است. فقط همتی باید.

اگر هر کدام از جوانان به راستی رسانه ای شوند به سادگی این بازی به هم می خورد. هر کدام از جوانان یک یاس نو می شوند. و به نظرم با همه محدودیت ها عملی است و کاملا عملی است. و احساسم این است که آخرین اشکی است که در چشم مجنونان رسانه ها می نشیند. در همین دو سه هفته کارها می شود کرد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At May 16, 2009 at 7:24 PM , Anonymous Anonymous said...

ostad, vaghean mamnonam az en hameh roshan negari...man ham meseleh shoma va khaiyli ha, delem besharat khob darad...

 
At May 16, 2009 at 8:23 PM , Anonymous Anonymous said...

جایی که سلمانی کچل با کلاه بی پشم پلوی چربتر می خورد دیه با عاقله می شود و خر راندن در پارک وی لذت بخش . فاتحه خواندنشان پیشکش . عزیزی نوشت : سنگ اندازان ندانستند که در آیینه شکسته ، یک خورشید هزار خورشید می شود و فراوان می سازد روشنایی را .

 
At May 16, 2009 at 8:44 PM , Anonymous mohammad said...

سلام

به نظرم عصبانی‌ بودید یک ذره وقتی‌ این رو می‌‌نوشتید. ولی‌ مثل همیشه یاد گرفتیم.

ارادت

 
At May 16, 2009 at 11:38 PM , Anonymous hossein said...

بسیار ممنون از مقاله جذابتون
به امید ایرانی پر ز یاس نو

دانشجویی از مشهد

 
At May 17, 2009 at 2:23 AM , Anonymous محمود said...

بهنود جان درود!

نمی‌دانم چرا آن پُست را برداشتید! بماند! از این‌که همه‌ی صنف‌ها از روزنامه‌نگار تا مردم کوچه و بازار این‌روزها خود یک رسانه شده‌اند شک ندارم. از شما هم سپاس‌گزارم که با این مقالات بجای‌تان خلا را پر کرده‌اید و وظیفه‌ی روشن‌گری‌تان را انجام می‌دهید. دیشب بود که از این بلاگ‌سایت گفت‌و‌گوی جناب خسرو طالب‌زاده را در مورد ممیزی کتاب می‌خواندم که در «یاس نو» چاپ شده بود:
http://www.ehsanabedi.com/?id=1242495413

دریغ و درد که چرا این قوم بی‌منطق درس نمی‌گیرند و با کمال پُررویی رو در روی مردمی می‌ایستند که وقت خطر کارها کنند. فقط باید هر کدام از این جوانان بیدار و هوشیار در اطراف خود بنگرند و یک رای تحریمی را به سوی صندوق‌ها در خلاف جهت اصول‌گرایان بکشانند. این لینک را بخوانید که «عطا»ی عزیز نوشته:

http://feedproxy.google.com/~r/atasad/~3/TE7wKiGqlrM/1505.php

یا این لینک را:
http://gol-ku.blogspot.com/2009/04/blog-post_26.html

این‌ها مُشت نمونه خروار است که جوانان باشعور ایران‌زمین وقت خطر بیدارترند.

شاد زی

 
At May 17, 2009 at 2:39 AM , Blogger paris.parsan said...

با سلام و درود بسیار خدمت جناب بهنود. اول : چه بسیار زیبا واقایع تاریخی را در نوشته هاتون ذکر می فرمایید. دوم : این به در گفتن و دیوار ( البته با توجه به داشتن موش و گوش ) شنیدن نوشته های شما گاهی مفهوم نوشته را جالب می کند و در گاه دگر پیچیده و خزنده و رونده.که ما هم به رفتن کبک هنوز مدعی نشده ایم که به خزیدن در این دالانهای بلند و طولانی و پیچیده مفهوم گفتار حکیمانه شما.سایه قلم شما بر سر ما مستدام.

 
At May 17, 2009 at 2:45 AM , Anonymous farnaz said...

be nazare man az asabaniat nabood ye meghdar harfe hesab bood

 
At May 17, 2009 at 2:49 AM , Anonymous Anonymous said...

‫آقای بهنود
‫این رسانه شدن جوانان فکر بسیار خوبی است. اگر ببین‌ند که با توقیف رسانه خوانندگان آن حتی افزایش می یابد و ابزارشان دیگر اثری ندارد کم کم در استفاده از آن تجدید نظر میکنند. وجودتان همیشه سلامت و قلمتان پایدار باد.

 
At May 17, 2009 at 3:28 AM , Anonymous Anonymous said...

مسعود بهنود عزيز، مي دونم ايني که مي گم ربطي به اين مطالب نداره آما خيلي مهمتره، چون به جون يه آدم ربط داره ، يه زن مظلوم ديگه از زنا ي اين کشور به نام اکرم مهدوي داره اعدام ميشه، جرمش کشتن شوهرشه که پنجاه سال ازخودش بزرگتره، ازت مي خوام که واسه اونم بنويسي که من توانايي و تاثيرکگذري نوشته هاي تور ور ندارم،اون الان واجبتر از همه چيزه از امير کبير و ناصرالدينشاه و مارکس، اون يه جون و روح سختي کشيده و دردمند اما زنده است، کمک کن زنده بمونه خوانواده مقتول 60ميليون تومن خواستن که حدود نوزده ميليون تومن تا حالا جمع شده شماره حساب و کارت خانم مينا جعفري وکيل ايشون اينه : 0302917750001 نزد ملي مبارزان و خودت تو اينترنت صحت و سقم قضيه رو بررسي کن در ضمن کارت سيبا ي بانک ملي ايشون6037991054199785

 
At May 17, 2009 at 3:51 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام جناب بهنود ..ایا خسته نمیشوید از اینکه اینهمه مینویسید تازه چقدر با احتیاط وادب هم مینویسید ولی گوشی نیست که انرا بشنود که اگر بود لازم نبود هر بار اینهمه بیشتز از بیعدالتیها وظلمها بگوئید ودر واقع هر سالمان دریغ از پارسال شده است ..ایا هر گز فکر نمیکنید شاید در رویه خود باید تجدید نظری کنید وبه گونه دیگری عمل کنید ..یا نه شما هم چون دولتمردان امروز ودیروز وهمیشه تاریخ ایران معتقدید که راهتان همیشه درست بوده وکارتان همیشه درست است واین دیگران هستند که باید تغییر کنند ...؟؟؟ایا هر گز فکر نمیکنید که دیگر وقت ان رسیده که دست از نصیحت وپند واندز بشوئید وقدرتی ایجاد کنید که با توان ان بتوانید حرف خود را بقبولانید ..؟؟ لابد میخواهید بگوئید این دمکراسی نیست ..وما طرفدار گفتگو هستیم وانسانها لابد از حرف وگفتگو با یکدیگرند .وبرای رسیدن به دمکراسی راهی جز گفتگو ونصیحت وپند نیست ..ایا این ره ما را به ترکستان نمیبرد ؟؟ایا زمانیکه زورگویانی هستند که هیچ چیزی جز زور نمیشناسند نباید با همان زبان با انان به گفتگو نشست ..زور معنیایش همیشه مسلسل وتوپ وتفنگ نیست ..وفکر میکنم لازم نیست انرا برای شما توضیح دهم که خود استاد مائید ..خواهش میکنم از شما که واقعا یکبار با خود خلوت کرده وبدون تعصب به خود وافکار خود بیاندیشید ایا راهی که انتخاب کرده اید صحیح است ..؟؟معمولا انسانهای بزرگ کسانی هستند که به اشتباهات خود پی میبرند وانرا شجاعانه بیان میکنند ودر رفع ان میکوشند..از خوانندگان شما

 
At May 17, 2009 at 4:12 AM , Anonymous شاگرد said...

دوست عزیزی که امضا کرده است از خوانندگان شما و به آقای بهنود پیشنهاد کرده استعفار بجوید از راه خطائی که رفته و به اشتباهاتش شجاعانه اقرار کند و در رفع آن بکوشد. آن وقت نگفته که یک نویسنده چه کند جز همین که آقای بهنود می کند. می فرمائید سکوت کنند. می فرمائید حزب درست کنند. فقط یک نشانی در نوشته تان بود و این که ایشان بروند قدرتی ایجاد کنند که اوضاع را تغییر بدهد. ببخشید که چنین بی پروا می شود آیا واقعا این پیشنهاد و توصیه را موقع بیداری و هشیاری فرمودید یا [...] دوست عزیزم قدرت ایجاد کرد اگر مقصودتان قدرت اقناع است که همه نویسندگان مشغول آنند اگر مقصودتان قدرت براندازی حکومت هاست که والله چه عرض کنم از شما چه پنهان که اگر امکانش بود لابد آن ها داوطلب قدرت یعنی شاه و وزیر شدن هستند ایجاد می کردند نه جناب بهنود که به نوشته خودش میرزای پیر شهر ماست. البته من ایشان را به پیری قبول ندارم.

 
At May 17, 2009 at 4:24 AM , Anonymous Anonymous said...

Salam man ROOZE entekhabat 18 salam NAshode ama ghol midam tamame hamkelasiam ke mitoonan ray bedan ro razi be ray dadan konam .ghazi motazavi motmaen bashe in karesh ye goal be khodi bishtar nabood ba arezooye bargashte shoma be iran .
Az esfahan

 
At May 17, 2009 at 4:28 AM , Blogger majidmet said...

رسانه شدن جوانان رسالتی است برای هر جوان اهل علم و منطق ولی سوال اینجاست که منابع این رسانه ها اگر مسدود شد و کذب جای آن را پر کرد رسانه نه تنها هم جهت عمل نمیکند بلکه مخرب میشود
بستن رسانه ای چون یاس نو نشان دهنده بستن زبان گویای تک تک رسانه های نو است
به امید روزی پر از رسانه نو با حرف نو

 
At May 17, 2009 at 6:35 AM , Blogger Reza said...

بسیار جالب بود،

 
At May 17, 2009 at 7:58 AM , Anonymous Anonymous said...

اقا بهنود بد جوری گرنتار شدین سیاست زده گی همینه میزارین و ورش میدارین مصلحت را هم خوب یاد گرفته اید.فکر کردم با این شعر کمی از انتخابات بلکه بیرون بیایید.....................
بر شاخه های درخت غار /دو کبوتر تاریک دیدم/یکی خورشید بود/و ان دیگری ماه/-همسایه های کوچک!(باانان چنین گفتم)گور من کجا خواهد بود؟/در دنباله دامن من چنین گفت خورشید/-در گلوگاه من(چنین گفت ماه)/من که زمین را بر گرده ی خویش داشتم و پیش میرفتم/دو عقاب دیدم همه از برف/و دختری سراپا عریان/که یکی دیگری بود/و دختر هیچ کس نبود/عقابان کوچک! -بدانان چنین گفتم/گور من کجا خواهد بود؟/در دنباله دامن من-چنین گفت خورشید/در گلو گاه من-چنین گفت ماه...... /بر شاخساران درخت غار/دو کبوتر عریان دیدم./یکی دیگری بود/و هر دو هیچ نبودند.فدریکو گارسیا لورکا/احمد شاملو.علی




















































































































علی

 
At May 17, 2009 at 10:04 AM , Anonymous Ali said...

برای درس خواندن که به کتابخانه می رم در قسمت روزنامه هایی که کتابخانه در دسترس همه قرار می ده تا بخونند. دیگه خبری از اعتماد ملی و اعتماد و دنیای اقتصاد نیست. واقعا جالبه!

 
At May 17, 2009 at 11:54 AM , Anonymous Anonymous said...

البته با اجازه از اقای بهنود ..سلام جناب شاگرد ..سوالی دارم ایا ایشان در مقام نویسندگی همچنانکه میتوانند برای دولتمردان نسخه بپیچند وانان را هشدار دهند نمیتوانند در همین مقام نسخه ای برای گروهها واحزاب وشبه احزاب جامعه ما بنویسند وهشدار دهند وره بنمایانند ...؟ از خوانندگان شما

 
At May 17, 2009 at 12:25 PM , Anonymous نادر said...

منظور چی بود از میزارین و برمی دارین توضیح بدهید ما هم بدانیم. من که همه پست ها را می بینم

 
At May 17, 2009 at 9:11 PM , Blogger Korosh said...

آقای بهنود بسته شدن روزنامه تنها یک نمونه از دلایل من برای رای ندادن است بر فرض که آقای موسوی یا کروبی رییس جمهور شدند فکر می کنید روزنامه ای بسته نمی شود روشنفکری به زندان نمی افتد مادری شاهد شکنجه فرزندش در زندان نمیشود
به اصلاحات بنیادین هم کمی فکر کنید

 
At May 18, 2009 at 2:32 AM , Anonymous Anonymous said...

میگویند مغنی موال مسجد شاه ماه های طولانی را صرف
لاروبی کرده بود و خیال هم نداشت آنرا بپایان رساند
روزی مسئولی پرسید چرا اینقدر طول میدهی !؟ و مغنی
گفت این موال شده نون دونی ما ......؟

حالا قاضی مرتضوی و بستن روزنامه ها برایش شده یک
شغل مهم و شاید این سالهای طولانی که باین پست !! مهم
چسبیده از برکت همین کارش است

خب قاضی اگر خودش را زرنگ اینکار میداند از آنطرف هم
روزنامه نگاران هم دست کمی ندارند آنقدر با اسم جدید و
مسئول جدید تر تقاضا میدهند که قاضی نمیداند چه کند

فیگارو واکسپرس و تایمز و ...بیش از صد سال عمر دارند
اما غیر از کیهان و اطلاعات در ایران بقیه بسال و ماه هم
عمری ندارند

 
At May 18, 2009 at 11:42 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود این نوشته ات همه را نگران می کنه. این جماعت زیر شکمی تا کی می خوان با کلک و نیرنگ بر سر مردم شمشیر داموکلوس نگهدارن؟
این جماعت همه فروش نفت را به جیب زدن و به کسی هم پاسخگو نیستند.
کسی هم دیگه نیست بپرسه که پول نفت به حساب چه کسی ریخته شد. یاس نو نیز تا خواست بپرسد محسن خان علی آبادی چند میلیاردها تومان به جیب زده فورا به دست پزشک احمدی خفه شد.
. آیا باز با خواندن این نوشته شما کسی هست که بگوید در انتخابات شرکت نمی جویم؟
باور کنید موسوی حتی در دانشگاه امام حسین 12درصد بیشتر از احمدی نژاد رای آورده است.
نگرانی راست بیش از نگرانی آنها در سال 76 است.
شمیرانی

 
At May 18, 2009 at 12:07 PM , Anonymous Anonymous said...

قاي بهنود عزيز از خواندن متن تاثير گذارتان لذت زيادي بردم به ويژه از ترفند هميشگيتان در آوردن يك واقعه تاريخي به عنوان ضرب المثل .قدم بر چشمان من بگذاريد و نظر مرا هم در مورد به تعطيلي كشاندن مطبوعات در وبلاگ تازه تاسيسم coferoya.blogspot.com بخوانيد و و ديد نمايتان را برايم بنويسيد.

 
At May 18, 2009 at 1:21 PM , Blogger پیمان.ر said...

سلام خدمت دوست داشتنی مرد این دوران آقای بهنود به شدت از دست اراجیف دکتر سروش و به سخره گرقتن استاد دولت آبادی و گل آلود کردن رابطه حسته کروبی و موسوی به ستوه آمدم و در شرایطی که از مخمل باف و مهرجویی گرفته تا دیگران این دکتر لایک مسلمان معلوم نیست چه می کند تو رو به جون عزیزانتون یه نقدی بنویسیدhttp://www.facebook.com/ext/share.php?sid=93953627291&h=ZPrCF&u=ithWC&ref=nf

 
At May 19, 2009 at 3:31 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود جان فرهنگ یک ملتو که نمیشه یک شبه تغییر داد.
این قهوه خانه و آن جگرکی همیشه تاریخ ایران تاثیر گذار بودن.
حتما شعبان بی مخ یادتون میاد؟ طیب و دیگران چطور؟.
واقعا آیا تفاوتی میان ملجیک ناصر الدین شاه و احمدی نژاد می بینی؟
ماشاء الله همه دلقک های تاریخ باید پیش ایشان لنگ بیاندازن.
آیا نشستن در دانشگاه کلمبیا و شنیدن این همه فحش در توان هیچ دلقکی است؟
آیا شعارهای ژنو علیه ایشان را شنیدید؟
آیا داشنگاه امیر کبیر یادتون میاد؟
فرهاد

 
At May 19, 2009 at 4:53 AM , Anonymous Anonymous said...

Aghaie Behnoud,

Neveshteie dashtid chandi pish darbareie ekhtelafat beine havadarane Karoubi va Mousavi va khadkhoda maneshie Sorosh.

Moteasefane bayad goft ke engar Sorosh zarfiate khad khoda mondan ro nadasht.

Engar oon nasle tondroie ke roozi enghelab kard hanooz dar yad gereftane alefe domocracy monde.

 
At May 19, 2009 at 1:25 PM , Anonymous baran said...

با لغو مراسم بزرگداشت دوم خرداد؛
حامیان موسوی و خاتمی در مقابل فرمانداری تجمع می کنند

تجمع حامیان موسوی و خاتمی در اعتراض به لغو احتمالی مجوز برنامه گرامی داشت سالروز دوم خرداد، روز چهارشنبه 30 اردیبهشت ماه در مقابل فرمانداری تهران برگزار می شود.
سالروز گرامی داشت دوم خرداد از سال 77 و پس از انتخاب خاتمی به عنوان رییس جمهور اصلاح طلب ایران، هر ساله با حضور حامیان وی برگزار می شود.
روز شنبه، دوم خرداد 88 و در آستانه انتخابات، قرار بود این مراسم با حضور خاتمی و میرحسین موسوی، کاندیدای ریاست جمهوری، در سالن 12 هزار نفری آزادی برگزار شود؛ اما در شرایطی که مجوزهای مورد نیاز برای این مراسم از مراکز دولتی اخذ شده بود، اخباری مبنی بر لغو مجوز این مراسم رسیده است.
براساس پیگیری های انجام شده از سوی گروه یاری پویش حمایت از خاتمی و موسوی(موج سوم) ستاد 88، این برنامه به دلیل ممانعت های دولتی احتمالا لغو خواهد شد.
به نظر می رسد پس از صدور مجوز برای برگزاری این مراسم، لغو آن بهانه جویی دستگاه های دولتی برای ممانعت از برگزاری این مراسم است.
بر اساس قوانین موجود، برگزاری چنین تجمعاتی که در اماکن محصور و سرپوشیده است، نیازی به کسب مجوز ندارد.
اکنون به دلیل ممانعت هایی که برای برگزاری این مراسم سالانه صورت می گیرد، جوانان حامی موسوی و خاتمی قرار است ساعت 11 صبح روز چهارشنبه 30 اردیبهشت ماه، در مقابل فرمانداری تهران جمع شده و اعتراض خود را اعلام کنند. این گروه اعلام کرده اند که تجمع خود را تا زمان حصول نتیجه و کسب جوابی روشن از سوی مسوولان دولت نهم ادامه خواهند داد.

 
At May 20, 2009 at 2:51 AM , Anonymous Anonymous said...

کامنت گزاری ناله سر داده که فرهنگ جگرکی یا قهوه خانه ایی
ایران را نمیشه یکشبه تغییر داد از طیب و شعبان بیمخ تا دلقک
ناصرالدین شاه و احمدی نژاد و ....هم نامی برده البته این غربزده
مفتون !! نه بتاریخ و فرهنگ ایران آشناست نه مردم امروز ایران
را میشناسد ٬ چون ایشان را با کامنتهایش میشناسم و از سر سپردگان
رژیم قبلیست باید خدمتش عرض کنم انقلاب ۵۷ باید چشمهای بسته
ویرا باز میکرد که دیگر دوره یکه تازی امریکا و اروپا در منطقه
بسر آمده و الینیه کردن این کشورها توسط تحصیل کرده های غرب
امثال شما انهم با رژیم های سرکوبگر رو باضمحلال است و این همه
بغض و کینه غرب یکجا در دانشگاه کلمبیا توسط رئیس بیخردش
بسر احمدی نژاد خالی شد ...شما که مثل بهنود لااقل بخاطر عرق ملی اش
ناراحت شده بود هم نیستید و خوشحال و مسرور !!!؟ اما هستند
میلیونها جوان در منطقه که خوب میدانند غرب از چه این همه
غضبناکست

 
At May 20, 2009 at 9:41 AM , Anonymous Anonymous said...

با درود
بهنود عزیز گریه امان نمی دهد انچه در دل دارم تا بنویسم
باور داریم میشود همه امور را به دخواه حداقلی تغییر داد
و ما می مانیم و شما هم خواهید امد در خانه پدری
ابراهیم

 
At May 21, 2009 at 12:34 AM , Anonymous محسن said...

با سلام خدمت شما جناب آقاي بهنود:
يك سوال انتخاباتي از شما داشتم و آن اينست كه شما اگر بخواهيد بين آقايان كروبي يا موسوي يكي را انتخاب كنيد كدام را انتخاب ميكنيد؟
با تشكر
%ايام به كام%

 
At May 21, 2009 at 2:18 AM , Anonymous Anonymous said...

فرق ماشین با اسب !! همینجاست ٬ در غرب حزب اگر یک بقال یا
رفتگر را کاندید کند میلیونها رای حزبی را پشت سر دارد حتی
همین اوباما اگر رای حزب دمکرات را از وی کم کنیم فکر نمیکنم
ده میلیونی رای بیاورد اما پنجاه میلیون رای حزب دمکرات را
دارد و یا بقیه کشورهای احزابی ...اما در ایران و شرق همیشه
نام ها یا قهرمانان مردم هستند نه حزب یا گروه ...اینکه موسوی را
دارند مقابل احمدی نژاد علم میکنند بعلت ناشناخته ماندن طیف
اصلاح طلبان و گروه یا حزبشان است وگرنه اگر حزبی استخواندار
بود دیگر احتیاج بشخص نامدار نداشتند اما .... اینچنین است
داستان ممالک شرق و قهرمانهایشان...اسراییل هم چون در شرق !! جای
گرفت دچار همین قهرمان پروری شده همه تا دم مرگ بنوعی بصدارت
میرسند رابین گلدامایر پرز شارون همه قهرمانهای مردم اسراییل
هستند

 
At May 31, 2009 at 4:53 PM , Anonymous Anonymous said...

بهنود جان
ترا به خدا در اين روزهاي نزديك انتخابات قدري ساده‌تر و روشن‌تر بنويس. مخاطبين جديدي داري كه بطور معمول و هميشگي اخبار و تحولات سياسي را دنبال نمي‌كنند و در اين روزها براي سر درآوردن از اينكه چه كسي راست مي‌گويد به سراغ اخبار و مقالات آمده‌اند.
براي اين گروه خوانندگان (كه بسياري از آنها احتمالا تحريمي‌هاي مردداند)، فهميدن تعدادي از اشاره‌ها و كنايه‌هاي شما آسان نيست.
يك اقدام مفيد گذاشتن لينك به مطالب حاوي توضيحات در ميان نوشته است. البته خوانندگان قديمي‌تر شما هم مي‌توانند در كامنت‌هايشان اين كار را بكنند.
بعنوان مثال موارد زير اگر لينك به همراه داشت بهتر بود:
- کاش یکی از منصوبان ایشان نبود که با ارسال نامه ای به بهانه اعتراض به رای رفع توقیف یاس نو را توقیف کرد.
- قلع و قمع داوطلبان نمایندگی مجلس توسط آقای جنتی
- بالاترین رای متعلق به آقای حدادعادل بود که از انتهای جدول منتخبان انتخابات ششم خیلی کمتر بود
- کیهان از تهدید به ترور و تکرار سرنوشت بی نظیر تا فحاشی به روحانیت، از سکوت در برابر سنت شکنی و تمنا برای این که پاسخی از واشنگتن برسد. از سوء استفاده های مالی تا دروغ های مشهود. همه کار می کند برای ماندن. تازه می نویسد همه رقیبان احمدی نژاد سرشان به خارج متصل است
- چرا مسکن را چهار صد در صد ارتقا داده اید
- چرا تورم را سرسام آور بالا برده اید. قیمت ها چرا چنین است
- چرا بیکاری در این اندازه است
- چرا بالاترین درآمد نفتی تاریخ را به زباله دان فرستاده اید
- چرا با شعار ساده زیستی یکی یکی اعضای کابینه میلیونر از کار در می آیند
- چرا استفاده از بیت المال برای تبلیغات، برای ماندن در قدرت مباح شده است
- چرا کراهت دروغ گفتن از میان رفته است
- اگر به گوش مردم برسد که پسر جناب علی آبادی به چه اموری متهم است لابد دیگر نمی توان به هوای مبارزه با مفاسد اقتصادی رای گرفت
- ادعای دینداری داشتند اما جواب سربالا دادن به علما از رییس جمهور که دیگر به قم و مشهد امکان سفرش نیست
- فیلمساز مخصوص رییس جمهور و دفتر ریاست جمهوری هم برای علما لغز می خواند "که ندانسته آلت دست شدند و علیه یوسف من جبهه گیری کردند"
- البته که باید روزنامه ها گفته های گذشته و امروز مقامات را کنار هم قرار ندهند
- سرمقاله های حامد دهخدا

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home