Sunday, April 5, 2009

رفتی و نرفته ای ز یادم


در یکمین سالمرگ دكتر فريدون آدميت


جمعه آخرین روز تعطیلات نوروزی به همتی که هنوز در رگ شهر هست، کمی بالاتر از تقاطع خیابان ولیعصر با یکی از گذرگاه های سه گانه تپه یوسف آباد، همان جائی که سه دهه یک شیر در قفس بود، مردمی از تبار قلم جمع شدند تا نام مردی را بزرگ دارند که ایرانیان شناخت شناسنامه ملی خود را از وی دارند، اولین سالگرد خاموشی دکتر فریدون آدمیت بود.

من جای خود را آن جا می دیدم تا به احترام او ساکت دمی بایستم که به قاعده باید همه اهل تاریخ و شناخت به احترام وی بایستند که کم کسی نبود یگانه دوران.

وقتی از همین راه دور از علی دهباشی سراغ گرفتم که با همه نحیفی در این امور پیشقدم است گزارشی داد و شادمان بود که مجلس درخور دکتر برپا بوده است. به گزارشش سیدعبدالله انوار، محمود دولت آبادی، محمد علی سپانلو، شهلا لاهیجی، جواد مجابی، حسن کامشاد و گروهی از نویسندگان و اهل تاریخ و فلسفه بوده اند و چهار ساعتی به گوش و ثناگوی مرد.

علي دهباشي از سوی خانم شهين دخت، همسر دكتر آدميت خيرمقدم گفته تا آن جا که « آدميت شبيه كسي نبود. خلقيات و سلوك ويژة خودش را داشت. واقعاٌ شبيه او را نديدم. انساني بود كه واقعاٌ «آدميت» برازنده اش بود. اكنون پس از گذشت يكسال تازه جامعة فرهنگي ما بيدار شده است و به تدريج درك مي كند چه گوهر گرانبهايي را از دست داده ايم.

دهباشی آنگاه نکته ای گفته که از او بر می آید گفتنش که از معدودی بود که به خلوت آدمیت راه داشت. به تاکید وی دکتر نسبت به جريانات روشنفكري منتقد اول بود. به علت همين اعتقادات صريح و روشنش بود كه او را در محاق قرار دادند.

« دفاع از منافع ملي» شعاري بود كه او همواره بدان عمل مي كرد. بارها در زمان عضويتش در هيات نمايندگي ايران در سازمان ملل و دوران سفارتش در هلند به مواردي برمي خوريم كه شجاعانه در مقابل آنها قصد تضيع حقوق ملت ايران را داشتند برمي خيزد. و اين زماني است كه او دل خوشي از حكومت ندارد.

به زنجیرکشیدگان
دیگر سخنگوی شیرین سخن این جمع سيد عبدالله انوار با ذكرخاطراتي از دكتر آدميت و مراجعه ايشان به كتابخانه ملي از زمانی گفته که از وی پرسیده چه چيز سبب شده تا رايحه پاك آزادى كه امروز مشام كشورهاى مستعمره افريقايى را معطّر كرده، درين كشور باستانى تا حال كه به حدود شصت سال از تكوين قوانين اساسى ايران مى‏گذرد كه مالامال از نكات آزادى است نسيمى از آن به مشام ايرانى نرسيده بلكه هر روز كه مى‏گذرد دست پليس گشاده‏تر و در به زير زنجير كشيدن آزادگان و وطن‏خواهان بيشتر مى‏شود»

جواد مجابي قبل از خواندن متن سخنراني محمود دولت آبادی در گفتاري كوتاه خاطره ای بیان کرده است از دكتر آدميت و تاریخ نگاران را به سه دسته تقسیم کرده تاريخ نگار، تاريخ نگر و تاريخ انگار.

تاريخ نگاران به دستور قدرت حاكم تاريخ مي نويسند، درست يا غلط و اين تاريخ نگر است كه ما كم داريم و با يك بينش فلسفي تاريخي به تاريخ نگاه مي كند. من فكر مي كنم دكتر آدميت آغازگر اين جريان بودند و اميدوارم پيروان ايشان حركت او را دنبال كنند.
و دستة سوم كه تاريخ انگاران هستند كه به خودشان به مثابة تاريخ نگاه مي كنند و فكر مي كنند كه تاريخ را مي شود جعل كرد و خودشان را به نوعي تاريخ مي دانند. »

متن ادبی دولت ابادی
اما متن محمود دولت به احترام بانو شهين دخت آدميت، یک متن ادبی بود:
« اگر چه من آدمي هستم كه بيشتر در ذهنم زندگي مي كنم و انسان هايي را كه دوست داريم بديد و نابديد در ذهنم مرور مي كنم و به آن ها مهر مي ورزم، اما چه بگويم در حالي كه حتي يك بار شرف درك محضر فريدون آدميت را نيافتم؟ بله، حتي يك لحظه. به اين ترتيب چه بگويم مگر از زبان پرنده اي كوچك در كناره هاي خرمنگاه دانش و تجربه، كوشش و بينش شخصيتي كه فريدون آدميت بود.انساني كه در تاريخ فرهنگ عصر ما كوشيد كه به اين پرندگان كوچك كه ما بوديم بفهماند كه « كه و چه» بوده ايم و براي «چه» هستيم؟ »

دولت آبادي در ادامه مي نويسد« آدميت مهم ترين و دهشتبارترين حفره از روحيات و خصوصيات ملي ما را به دقت ديده و بازجسته بود و همة عمر به ترميم و بازسازي و درمان آن كوشيد؛ آن حفره كه شايد بتوان آن را در عبارت كوتاه « فراموشي تاريخي» به عنوان آورد. بله، ما مردماني هستيم دچار آسيب فراموشي و آدميت كوشيد تا به دور از عبارات پرطنطنة فخرآميز و خيال انگيز گذشته گرايي باستان، هم به دور از تيره انديشي روزمره گي روشنفكري گونه، بينشي خردورانه را به ما مردمي كه گرفتار دوران عدم تعادل هستيم هديه كند و هديه كرد. اما براستي ـ ما مردم ـ اعم از دولت و ملت ، و حتي ناشران او ـ قدر و اهميت آن چه را او مي بخشيد درك كرده بوديم و درك كرديم؟ اين رابطة ارائة انديشه و دريافت آن با دهليزهايي كه پيموده مي شوند در آن حد فاصل خلق اثر و رسيدن به مخاطب يكي از مهمترين مقولات است در حوزة علم ارتباط و اخلاق اجتماعي و نقش دولت ها و ملت كه آسيب شناسي آن در عهده و توان من نيست. اما يك نكتة ظريف و مويين را مي توانم بفهمم و بيان كنم در مفهوم معيار دربيان و فكر، ياد آنچه نوشته ها و گفته ها و سروده ها را منش و هويت مي بخشد . در اين زمينه كه مي انديشيم درمي يابيم فريدون آدميت ذهن و جان و عمر خود را در عرصه اي عجيب دشوار و صعب به كار انداخته بوده است.»

و سرانجام محمد علي سپانلو به عنوان آخرين سخنران گفته است «آقاي آدميت يك پديدة منحصر به فرد بيداري ايرانيان است گرچه اين اسم به دوران مشروطيت برمي گردد. او كسي است كه يك نظرگاه به تاريخ بيداري و دوران مشروطيت داشت و آنها را در كتاب هايش توضيح داد. او در بخشي از آثارش جريان تاريخي را بحث مي كند و در بخشي ديگر به افراد و جزييات آنها مي پردازد، از طالبوف تا ميرزا آقا خان كرماني و ... اين مجموعه براي من جانشين ناپذير است.

شاعر و ادیب سپانلو سپس طعنه ای زده است به کتابی درباره مشروطه و بالاخره به آن جا رسیده که "به عنوان جوان آن دوره بگويم كه ما چيزي از تداوم تاريخ نمي دانستيم و از كتاب هاي او آموختيم. ادبيات نيز به نوعي تداوم تحولات اجتماعي است و در حقيقت آدميت نيز اين تداوم را جستجو مي كند. او پيش از دورة عباس ميرزا و حتي خود عباس ميرزا را بررسي مي كند؛ انديشة قانون، انديشة حكومت مردم و بررسي اينكه چگونه بوسيلة گروه ممتازي از روشنفكران برخي از انديشه ها وارد شد و تأثير گذاشت ، در واقع او اين داستان تاريخي را روايت مي كند. اين تحولات اجتماعي خوب و بد دارند اما اثرشان را در تاريخ مي گذارند و بايد نوشته شوند و به نظر من فريدون آدميت اينها را بيان كرد و اين در تاريخ فكر ما ارزش دارد.

عده اي مي گويند او در اواخر عمر عصبي بود و گوشه گير و... مي شود گفت كه البته اينها تأثير شرايط است اما مجموع كارهاي او آثاري است متين. در آثار او همة مقدمات فراهم مي شود كه به يك استنتاج منطقي مي رسد اما حكمي صادر نمي شود و در آثار او بيان مي شود كه ما به سادگي به اينجا نرسيده ايم و اين ميراث مردان و زناني است كه اين مسير را طي كرده اند.

اما من
اما من که شاگرد کوچک و ریزه خوار خوان علم دکتر آدمیت باشم و درجاهای بسیار نوشته ام که اگر او فقط امیرکبیر و ایران را نوشته بود که شصت و اندی پیش شخصیتی مانند امیر را از زیر خاکستر فراموشی بیرون کشید و قهرمانی چنان را به جامعه تقدیم کرد، با همان یک اثر بزرگ و تاثیر گذار بسیار تا بسیار بیشتر از کسانی بود که کلمه ای بدخوانده را یافته و از آن قبای استادی برای خود دوخته اند.

سال پیش در همین روزها کوتاهی نوشتم که اگر جمعه بختم یار بود و در مجلس یادبود در خانه او بودم همان را می خواندم. در بخشی از آن وجیزه آورده بودم:

"کارها باید کرد تا نسل آینده بداند، آن ها که قهرمانان بزرگ ملت را چنان که هستند به آن ها نشان می دهند و می شناسانند، کارشان کم از قهرمانی نیست. فریدون آدمیت این مرد مغرور و دیررام معامله نمی کرد. چنان که در مخالفت با استقلال بحرین نامه ها نوشت که موجب شد از مقامات عالی که در زمان پادشاهی داشت معزول شود، و پس از نظام پادشاهی هم نامه ها نوشت در تطبیق نداشتن قانون اساسی جمهوری اسلامی با دموکراسی و با خواست یک صد ساله مردم ایران. اما در عین حال همه مغروری، افتادگی علمی داشت."

اگر بودم و نگاهم به پنجره اش به صندلی اش و به کتاب های بود می گفتم "روزی در خانه اش، چون از اهمیت و ارزش امیرکبیر و ایران می گفتم، که به باورم بیش از تاریخ مشروطیت کسروی و میراث خوار استعمار دکتر مهدی بهار بر روشنی فکر ایرانیان اثر گذاشته است، گفت نه، روزگار عوض شده بود اگر من هم نمی کردم، بزودی چنین کاری به ذهن دیگری می زد و می نوشت. شاید هم بهتر."

اما بهتر و دقیق تر و راهنما تر از آن چه آدمیت در باب ریشه های اصلاح طلب، تفکر مدرن، جنبش مشروطه و زمینه های آن نوشته، نوشته ای در زبان فارسی نیست. نامش بزرگ باد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At April 5, 2009 at 4:11 AM , Anonymous محمود said...

روان‌اش شاد

سال گذشته ویژه‌نامه‌ی او را «بخارا» چاپ کرد که بار دگر نوشته‌ات را خواندم که حق «آدمیت» را به راستی و درستی ادا کرده بود!

چه خوب متن «دولت‌آبادی» را هم گذاشتی! دست شما درد نکند.

 
At April 5, 2009 at 8:38 AM , Anonymous بهداد said...

افسوس که هیچگاه بزرگان ایران زمین در زمان خود بزرگ داشته نشدند...
فریدون آدمیت امیرکبیر را شناساند ، تا که بیاید و آدمیت را به ما مردم بشناساند ...

 
At April 6, 2009 at 9:28 AM , Anonymous Anonymous said...

نازنینی رفت که ناشناخته ها اندیشید و تاریکیها روشن نمود و هرگز هیچ موضوع مطرح شده در جامعه را واکس شخصیت خویش نکرد .

 
At April 7, 2009 at 12:43 AM , Anonymous meysam said...

....... نه اشتباه نکن . من شفا نمی دهم .

. . . . . یوسف را ندیده ای ؟ از سر کوچه ما گذشت . . . . . .



آپ شدم . تنها دو بیت . بیا .

 
At April 7, 2009 at 10:05 AM , Anonymous بهداد said...

بنهود عزیز ...
هر دو سایتت در ایران فیلتر شد ...

 
At April 7, 2009 at 11:28 AM , Anonymous Anonymous said...

به امید انکه سال دیگر ایران باشید و مراسم را خودتان بچرخانید

سروش ترابی

 
At April 8, 2009 at 2:16 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ مطلب شما را در باره کتاب عباس میلانی !!و آنها که ایران را
مدرن ساختند را در بی بی سی امروز خواندم البته نقدی نکرده اید اما ان
فشرده و عصاره بخصوص اسامی اشخاص باعث بحث بسیار خواهد شد

این عباس آقا وقتی از پرویز ثابتی معاون اول سپهبد نصیری بعنوان
آباد کننده ایران نوین !! نام میبرد و احمد شاملو را جا میاندازد باید
که بتمام کتاب با تردید و ناباوری نگاه کرد . حتما توضیح داده که این
پرویز ثابتی با کشتن ان هفده فدایی و مجاهد در تپه های اوین خدمت
شایانی بایران متمدن شده کرده و چرا برای برپایی مجسمه وی اقدامی
نکرده جای تعجب است....؟

 
At April 20, 2009 at 9:15 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام
از مقالات قشنگتان ممنون. مدتی فیلتر شده بودید اما خوشبختانه از فیلتر در آمدید. فکر کردم باید این را بدانید که مدتی بعد از این مقاله رزرو کتاب امیر کبیر و ایران مرحوم دکتر آدمیت کاملا پر شده است.

 
At April 28, 2009 at 2:44 PM , Anonymous بهمن said...

24 روز از انتشار این مطلب می گذرد. سوای این مسئله که بنده در خواندن مطلبتان 24 روز تاخیر داشتم، دیدنی این است که در مقام مقایسه با سایر مطالبتان تعداد کامنت ها بسیار کم بوده و چند تای آنها هم نامربوط است.
مدتی است برای شما کامنت ننوشته ام. به یاد دارم چند ماه پیش کامنتی گذاشتم که در آن به شکلی کنایی از مرحوم آدمیت یاد کرده بودم و از عدم آشنایی مردم با ایشان و تاریخ گله کردم. امروز هم به نظرم می آید که غالب دوست دارانتان با خواندن این مطلب گمان کردند که این بار بهنود گمنامی را از زیر خاک بیرون کشیده تا ادای احترامی کرده باشد. دریغا مردمی که نمی دانند این بزرگوار که بود. نمی دانند در همان امیرکبیر و ایران شاید برای اولین بار به زعم خود مرحوم، در باره ی کنفرانس ارزنه الروم بحث شد و چگونه دیپلماسی میرزا تقی خانی نشان داده شد. نمی دانند که امیرکبیر در 150 سال پیش چگونه از استبداد عذاب می کشید و اندیشه مجلس و خیال کنسطیطوسیون را در سر می پروراند. نمی دانند که امیرکبیر معروف و ظاهراً محبوبشان چگونه آفت روحانیت را شناخت و شاید تنها دوره قاجاریه و مابعد را رقم زد که روحانیت دخالتی در امور مملکت داری نتوانست داشته باشد؛ و صدها نکته ی ظریف دیگر را نمی دانند که شما بهتر از من می دانید.
دریغا که اگر مردم ما "اندیشه ترقی و حکومت قانون" مرحوم را خوانده بودند می دانستند عاملی که در سال 76 بسیت میلیون رای با خود به ارمغان آورد، بیش از صد سال قبل هم همین طور مردم را به خود جذب کرده بود.
و نهایتاً اگر سی سال پیش ده درصد مردم این کتاب ها را خوانده بودند، آیا سرنوشت مملکت چنین می شد؟

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home