Friday, August 31, 2007

ايرانی ها و پیروزی اسلامگرايان در ترکیه

تازه ترين پيروزی اسلامگرايان ترک، با نشاندن عبدلله گل به رياست جمهوری آن کشور، در حالی که دولت و اکثريت پارلمان هم در دست حزب عدالت و توسعه است، بار ديگر تحولات ترکيه را به عنوان الگوئی در چشم ايرانيان اهل سیاست نشانده است. همان اتفاقی که صد و ده سال پيش افتاد و بعد از مدتی به انقلاب مشروطیت ايران انجامید که حتی نام خود را از آزادیخواهان ترک گرفته بود.


فردای پیروزی حزب عدالت و توسعه در انتخابات ترکيه، در ايران روزنامه کيهان با عنوان بزرگ "سکولاریسم مات شد" به استقبال اين پیروزی رفت و روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله خود نوشت مردم تركيه با انتخاب اسلام گرايان و اعطاي راي قاطع به حزب عدالت و توسعه يكبار ديگر اين پيام را به دنيا و زمامداران تركيه به خصوص به ارتش ابلاغ كردند كه در هر مجال و فرصتي كه پيش آيد اسلام خواهي و اعتقاد به مباني و اصول مذهبي خود را بروز خواهند داد و فريب تبليغات و فضاسازي محافل لائيك را نمي خورند.

به نظر روزنامه جمهوری اسلامی مردم ترکيه با دادن رای به نامزدهای حزب عدالت و توسعه، حتی به رهبران آن حزب پیام داده اند که خواهان استقرار ارزش هاي اسلامي در جامعه بدون ملاحظه كاري هاي گذشته هستند و خود را به جامعه مسلمانان متعلق مي دانند و پيوستن به جامعه اروپا را به هر قيمتي نمي پذيرند.

اين هر دو روزنامه یک سال قبل با انتشار خبر مانور مشترک ارتش اسرائیل و نظامیان ترک در مرزهای ايران شديدترين حملات را به دولت اردوغان شکل داده و در مقالات خود تهديد کرده بودند که بزودی مردم مسلمان ترکيه تکليف خود را با نزديکی حکومتشان با اسرائيل روشن می کنند. هم در آن زمان روزنامه های ترک نيز شديد ترين حملات را در فرصت های مختلف عليه آن چه تهران مقدس می دارد صورت دادند که چند بار به تذکر رسمی دولتی انجاميد.

شادمانی جمعی

اما پیروزی حزب عدالت و توسعه امری نيست که تنها اسلامگرايان و يا اصولگرايان حاکم بر دولت از آن استقبال کنند و آن را همعرض با پيروزی حماس در فلسطين، شيعيان در عراق و حزب الله در لبنان به حساب آورند بلکه در همين زمان روزنامه های هوادار اصلاحات در ايران نيز در مقالات خود گاهی بدون اشاره مستقيم، محمد خاتمی و جنبش دوم خرداد به عنوان الگوی اوليه حزب عدالت و توسعه معرفی شده است.

تلگرام های تبريک احزاب ایران از جبهه مشارکت اصلاح طلب، هیات موتلفه اسلامی بنيادگرا، آبادگران هوادار احمدی نژاد و کارگزاران سازندگی و اعتدال و توسعه هوادار فن سالاری اسلامی نشان از آن دارد که پیروزی حزب عدالت و توسعه در ترکيه در ذهن سیاست پیشگان ايرانی از معنای واحدی برخوردار نیست.


چنان که محمدعلی ابطحی روحانی اصلاح طلب پیروزی اسلامگرایان در ترکيه و احتمال بازگشت غيرنظامیان به قدرت در پاکستان را تجربه¬های مفیدی برای آن بخش از دولتمردان ايرانی دانسته که نگران آزادی هستند.

معاون سابق رييس جمهور با اشاره به بستن فضای سیاسی، فيلترينگ اينترنت، برخورد با دانشجویان، کارگران، زنان و جوانان در ايران، نوشت مردم ایران در طول تاریخ ظرفیت پذیرش تسامح و رواداری را بیشتر از مردم ترکیه و پاکستان داشته¬اند.

اما احمد زيدآبادی همزمان با پيروزی حزب عدالت و توسعه در انتخابات مجلس آن کشور ، با تاکيد بر اين که اين حزب در مقایسه با احزاب به شدت سکولار ترکیه دارای گرایش اسلامی است نوشت اما این گرایش تنها به حفظ حرمت دین در حوزه شخصی و مدنی محدود می‌ شود و در دستگاه دولت تبلوری ندارد.

اين کارشناس مسائل بين الملی با اشاره به اين که واژه اسلامگرایی در سال های اخیر به نحله‌ ای فکری در دنیای اسلام اطلاق می ‌شود که خواهان دخالت دین در امور دولتی است، از به کار بردن اين توصیف برای حزب عدالت و توسعه ترکیه انتقاد کرد و آن را نامناسب خواند.

بابک مهدی زاده روزنامه نگار جوان ايرانی نيز با ابراز شادمانی احزاب موجود کشور با پیروزی رجب اردوغان در ترکيه به مخالفت برخاسته و نوشته واقعیت آن است که حزب عدالت و توسعه بیش از آنکه به جبهه مشارکت و اعتدال و توسعه شباهت داشته باشد ، شبیه نهضت آزادی است. اردوغان هیچگاه نه به مانند مصباح یزدی صحبت از ولایت فقیه کرد و نه حتی به مانند سید محمد خاتمی مردمسالاری را با واژه دین ترکیب کرد. اردوغان همانند مرحوم بازرگان و یارانش وجهه مدرنیته اش را حفظ می کند و با صورتی اصلاح کرده و کراواتی بر گردن ظاهر شد و اگر همسرش حجاب داشت؛ حجابی بود که هیچگاه در عرصه سیاست نمودی نداشت"

آقای مهدی زاده نوشته " پس رجب طیب اردوغان نه امام خمینی است که به جمهوری اسلامی اعتقاد داشت و نه سید حسن نصرالله که تنها به خاطر دفاعش از مرزهای لبنان بین اهالی شمال و بی حجابان، در یک مقطع [و نه همیشه] محبوبیت یافت. چه آنکه اردوغان بارها نسبت به جمهوری لائیک ابراز وفاداری کرد آنچنان که مرحوم بازرگان از جمهوری دموکراتیک سخن می گفت و هم دولتش با دولت اسرائیل رابطه داشت."

مقاله بابک مهدی زاده در نقد سرمقاله شماره اخیر مجله شهروند به قلم محمد قوچانی سردبیر روزنامه های توقیف شده شرق و هم میهن نوشته شده که با عنوان "آتاتورک مسلمان"، ملت تركيه را دارای دو پدر توصيف کرده "دو آتاتورك، مصطفي كمال و رجب طيب اردوغان".

به نوشته وی "رجب طيب اردوغان براي تركيه مسلمان آتاتوركي ديگر است. اگر آتاتورك مساله خلافت و جمهوريت را به عنوان مصداقي از رابطه دين و سياست طرح و اين دو را از هم جدا كرد و حتي با تسخير نهادهاي ديني سعي كرد دين را دولتي كند، رجب‌طيب اردوغان از عهده حل مناسبات پيچيده‌تر ميان دين و سياست در تركيه برآمد. با مطالعه اقدامات اردوغان دور از ذهن نيست كه بگوييم به معناي واقعي سكولاريسم از آتاتورك آگاه‌تر است."

پیشینه

اما تاثير رفتارهای سياسی ترک ها در ايران امری تازه نيست و به سال های دور برمی گردد. و آن چه ايرانيان را درباره تحولات ترکيه و احتمال تاثيرگذاری آن بر ايران حساس می کند سرنوشت دو کشور در دو قرن گذشته است که گاهی همعرض و گاهی در تضاد کامل با يکديگر روزگار گذرانده اند، از دورانی که امپراتوری عثمانی مدعی خلافت اسلامی با ايران درگيری های مدام سیاسی و نظامی داشت.

کم نیستند نويسندگان تاريخ تحولات سياسی ايران که ترکيه [یا سلفش عثمانی ] را بيش از هر عامل اروپائی و آسيائی ديگری در سرنوشت ايران موثر می دانند چنان که به نوشته آن ها تصادفی نيست که بنيان گذار ملت – دولت در ايران که شاه اسماعيل صفوی موسس سلسله صفوی و شيعی ساختن جامعه ايران باشد در پايان کار خود در جنگ چالدران [ 920 قمری] از لشکر عثمانی شکست خورد چرا که از اروپائی ها توپ گرفته بود و شليک توپ هایش اسب و فيل های شاه اسماعيل را رماند.

از آن پس ايران دولت های دو کشور با هم در ستيز و رقابت ماندند اما مردم ايران به آن کشور به عنوان دروازه اروپا نگريستند. اولين تاثير را بايد آن جا ديد که دولتمرد مصلح تاریخ ايران میزرا تقی خان امير کبير، در سه سال ماموريتی که برای حل مسائل ارزی ايران و عثمانی داشت، در قسطنطنیه به نوشته فريدون آدميت مورخ معتبر ايرانی رازی از رازهای انقلاب صنعتی اروپا را آموخت.

ميرزا تقی خان اميرنظام [امير کبير] با آن که ناصرالدين قاجار شاگرد خود را شاهی رساند و صدراعظم مقتدر ايران شد اما در اجرای اصلاحاتی که در نظر داشت ناکام ماند و جان خود را بر سر پايداری در راه مدرن کردن ايران و تصحيح روابط مردم و شاه گذاشت. اما نهالی که با خود از عثمانی آورده بود بارور شد و بیست سال بعد از او یکی از دست پروردگانش که وی نيز به عنوان سفير سال ها در استانبول اقامت داشت، همان علم را برداشت.

ميرزا حسين خان سپهسالار با آماده کردن زمينه سفر شاه به عثمانی [ و بعد اروپا] نطفه های تجدد را در دل وی کاشت، اما تا زمانی که زمينه سفر ناصرالدين شاه را به عتبات عاليات فراهم آورد باکی نبود اما وقتی با همين کار به موفقيت دست يافت، صدر اعظم شد و تحولات اميرکبير را مطابق الگوی عثمانی [ حتی با نام گذاری هائی مشابه مانند نظمیه و بلديه و ارکان حرب، صحيه و که تا سی سال قبل هم بعضی از آن ها معمول بود] پی گرفت با مخالفت جدی روحانيون و سياستمداران سنت گرا روبرو شد و روی خوشی ندید تا به مرگی مشکوک درگذشت.

مشروطه، الگوی عثمانی

شاهی که اميرکبير به صدارتش رساند با آن که اولين پادشاه ايران بود که به اروپا رفت [ سه بار] و پست و تلگراف و جاده سازی و راه آهن و بانک و هيات دولت که از الگوهای حکومت های امروزی بود از دوران وی وارد ايران شد اما سرانجام به فتوائی که از استانبول رسیده بود، ترور شد. ناصرالدين شاه قاجار که به دست میرزا رضا کرمانی که تازه یک هفته بود از پای درس های سيدجمال الدين اسدآبادی از استانبول برگشته بود ترور شد آخرين پادشاه سنتی و نشانه کامل شاهان افسانه ای ايران بود وبا مرگش شعله های انقلابی برافروخت که مضامينش از استانبول می آمد و "مشروطه" نيز از همان جا آمد و دامن گیر حکومت استبدادی شد. چنان که در کشمکش های خونين اولين سال های مشروطه با محمدعلی شاه قاجار، گرچه دولت عثمانی با شاه مخلوع بود اما مردم و روشنفکران آن ديار با کسانی مانند ستارخان و باقرخان و در سال های بعد ميرزا کوچک خان جنگلی روابط وسيعی داشتند.

وقتی ايران در عمل به قانون اساسی مشروطه که از قانون بلژيک کپی شده بود تن داد، با همه آمادگی که در مردم ترک وجود داشت اما هنوز خلافت عثمانی ساختار سنتی خود را حفظ کرده بود تا زمانی که جنگ جهانی اول هم امپراتوری روسیه و هم امپراتوری عثمانی را ويران کرد. آخرين پادشاه قاجار که اولين [ و آخرين] شاه دموکرات و قانونمدار تاريخ ايران هم بود طلوع اولين حکومت شورا ها را به لنين و اولين دولت جمهوری ترکيه را به آتاتورک [مصطفی کمال پاشا] تبريک گفت و خود چندی بعد به سرنوشت تزارها و خلفای عثمانی گرفتار آمد.

همزمان با جنگ جهانی اول، آزادی خواهان ايرانی، با اجازه پنهانی احمد شاه، برای مقاومت در برابر حمله ارتش های روسیه و بريتانيا به عثمانی رفته و دولت موقت خود را در استانبول تشکيل دادند و اين آخرين بار بود که مهاجرت سیاسی از ایران به مقصد استانبول شکل می گرفت. دولتی که حسن مدرس و صوراسرافیل در آن وزیر بودند و نظام السطلنه مافی نخست وزیرش.

جانشين قاجار، رضاخان پهلوی، همانند مصطفی کمال فرمانده جسور ارتش سلطنتی بود و مطابق همان الگو رفت تا سلطنت را منقرض و جمهوری لائيکی تاسيس کند اما با مخالفت روحانيون بزرگ روبرو شد و راه کج کرد و به سلطنت رسيد که اين بار روحانيون زمان تبريک گوی او شدند. با اين همه بهترين روابط را با حکومت ترکان جدید [ترکيه ] برقرار ساخت و به اختلافات مانده از دوران صفوی با گذشتن از بخشی از آرارات پایان داد.

اما تاثير عمده تر تحولات ترکيه بر ايران زمانی بود که روشنفکران ايرانی در صدد برآمدند که رضاخان پهلوی را که به شاهی رسیده بود به تحولات مدرن اروپائی تشويق کنند، برای اين کار محمد علی فروغی به مستشارالدوله صادق آزادی خواه آذری همان ماموريت را داد که سال قبل از آن ميرزا حسین خان سپهسالار به عهده گرفته و ناصرالدین شاه را به بازدید از مرز اروپا برده بود.

سفر تاريخی رضاشاه به ترکيه، که اولين و آخرين سفر خارجی وی در دوران سلطنت بود به نوشته همه معاصران و آگاهان تاثيرعميقی بر وی گذاشت که کشف حجاب و تاسيس نهادهای موسیقی، لباس متحدالشکل برای زنان و مردان از جمله آنان است که حتی تغيير خط هم در همان زمان مطرح شد، همان طور که آتاتورک خط لاتين را برای زبان ترکی برگزيد. اما اين آخری در ایران عملی نشد.

بدين سان ايران و ترکيه [همراه پاکستان ديگر کشور مسلمان و غیرعرب] در سال های سلطنت پهلوی در ايران همچنان روابط را با يکديگر حفظ کردند جز اين که تا دهه هشتاد میلادی به نظر می رسيد درآمد مدام افزايش يابنده نفت ايران را به شتاب بيش تری به سوی مدرنيزم می برد و فقر مانعی برای رسيدن ترک ها به آرزوی قديمی خود و پیوستنشان به اروپا می شود. روندی که با انقلاب ايران به هم خورد.

جمهوری اسلامی و جنگ

همزمان با تاسیس جمهوری اسلامی ایران که از همان آغاز تبليغات مخالف عليه حکومت لائيک ترکيه و بنيانگذار آن آغاز شد تا جائی که نخست وزير زمان جنگ برای خودداری از گذاشتن گل بر مزار آتاتورک از سفر به ترکيه خودداری کرد، جنگ ايران و عراق، فرصت مغتنمی به دست ترک ها داد تا درآمد کافی برای ساخت اقتصاد خود پیدا کنند.

حکومت ده ساله نظاميان در ترکيه که همزمان با انقلاب ايران اتفاق افتاد، فرصتی به ترکيه داد تا هم از درآمدهای ناشی از ترانزيت کالا به دو همسايه در حال جنگ بهره گیرد و هم با مقررات سخت گيرانه مانع از فعاليت اسلامگرايانی شود که به حکومت ايران احساس نزديکی می کردند. اما نسل تازه ای از اسلامگرايان به رهبری رجب اردوغان که حزب عدالت و توسعه را پی ريختند هم روابط نزديک تری با تابوی مسلمانان [اسرائیل] برقرار ساخته و هم حضور ترکيه در اتحاديه اروپا را از همیشه ممکن تر ساخته است.

هم در دوران اين دولت سخت ترين کشمکش ها با ايرانيان تا حد بيرون راندن شرکت های ترک از پیمانکاری های خدمات فرودگاهی و تلفن موبايل جلو رفت تا جائی که رييس جمهور اصلاح طلب محمد خاتمی در اعتراض به رفتار هموطنان خود سفرش را به آنکارا لغو کرد.

با اين همه به نظر می رسد، زيستن در کنار دولتی که نامی از اسلامگرايان بر خود دارد برای تهران بهتر از تحمل نظاميانی است که آشکارا ضديت خود را با حکومت دينی ابراز می داشتند و در زمان حکومتشان هم جمهوری اسلامی بنا به مقتضیات اقتصادی ناگزير بود به روابط خود با آنان ادامه دهد.

از جانب ترکيه نيز نياز به نفت و گاز موجب شده که با همه نگرانی هائی که از بابت نزديک شدن به تندروهای تهران در دل اسلامگرايان ترک وجود دارد اما آماده کردن و پیشبرد دو قراردادی را جلو ببرند که اجرای آن خواهد توانست بخش های عمده شرق ترکيه را سوخت برساند.

علاوه بر اين که سياست مشترک دو کشور در مورد کردها و خودمختاری طلبی آن ها که در ماه های اخير نظاميان هر دو کشور را به شمال عراق رانده است، امری که با اعتراض دولت مرکزی عراق روبرو شده، چنان است که دو همسايه نمی توانند از همکاری با هم چشم بپوشند گرچه هر دو نگران فرهنگی هستند که از طريق آن دیگری گسترش می يابد. فرهنگی که به صورت حجاب های نوع ایرانی در شهرهای شرقی ترکيه خودنمائی می کند و به صورت سی دی ها و نوارهای موزيک ترکی به داخل ايران قاچاق می شود.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At August 31, 2007 at 9:44 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب آقاي بهنود عزيز باسلام
هميشه از خواندن مطالب شما لذت مي بردم و از آنها استفاده مي كرده و مي كنم اما اينبار با عرض پوزش از تحليلهاي قوي هميشگي در اين نوشته خبري نبود و كلا چيز خاصي عايد ما نكرد
دوستدار شما
سعيد

 
At September 1, 2007 at 4:58 AM , Anonymous سعید said...

پیامبر عصر حاضر ماندلای بزرگوار ،میهن دوست و آزادیخواه به لندن آمده .. از او چیزی برایمان بگو که بس دوست داشتنی است و رهنما.

 
At September 1, 2007 at 5:52 AM , Blogger Borhan said...

جناب بهنود با سلام
من هم مانند خواننده مطالبتان (آقاي سعيد) انتظار مطلبي عميق و موشكافانه را داشتم كه با تمام شدن مطلب فهميدم كه مات شده ام. منتظر مطالب تازه تان ميمانيم.
برهان

 
At September 1, 2007 at 10:41 AM , Anonymous Anonymous said...

مسعود خان بدون خواندن مطلبت در مورد پیروزی اسلامگرایان در ترکیه
میخواهم کامنتی بگزارم و احتمالا انتقادی !!! این را نه جهت خودخواهی بلکه
شناخت شما و افکارتان بدون اینکه خودتان بیان کنید ٬ کاریست مشکل و سخت
اما سنجش ان بد نیست

احتمالا پیشنهاد دیکته کردن روش ترکیه بایرانی ها یک چرخش بزرگ از طرف
شماست که مثل اینکه از فرانسه و انگلیس کردن ایران دیگه نا امید شده اید.
بسیار مشکلست برای ایرانی جماعت از کشوری کپیه کند که در مقام و منزلت

قدرت و ابر قدرتی دنیا نباشد ( چه امریکا یا شوروی ) اصلا تو ذات ایرانی جماعت
چه حکومتگرانش چه مخالفان حکومت انگونه نیست !! نمونه اینکه رضا پهلوی
در امریکا و بعضی ها در اروپای غرب بخصوص انگلستان همه صدای دگرگونی
انجاست نه چین و نه روسیه امروز نه هند نه ژاپن و ....ترکیه ایها وقتی شروع
تاریخشان با نام های اسطوره ایی کوروش و خشایارشاه واردشیر ها رقم خورده
با همه تلاش و کوششان نمیتوانند انرا نادیده و محو کنند و برای ایرانی یاد
گرفتن از چنین کشورهایی سخت و محالست. پایدار باشید

 
At September 1, 2007 at 10:47 AM , Blogger masoudbehnoud said...

می خواستم بهتان تسلیت بگویم بابت داشتن خوانندگانی که از شما لقمه حویده می خواهند و گاهی که برای [...] با بر اساس سلیقه خودتان مقاله آگاهی دهنده می نویسید به نظر این دوستان بی نمک می آید چرا که می خواهند نظر بدهید که آن ها یا قبول کنند و یا رد. ساده و راحت الحلقوم. اما حالا که شما می گویید واقعیت این است و منتظر می مانید که خودش فکر کند، می نویسد استاد چیزخاصی عاید ما نکرد و سعید خان هم تائید می کند.

خلاصه قصدم این بود که بهتان تسلیت بگویم که دیدم به به حالا دوست عزیزی دیگر راحت طلبی را تا آن جا برده که مقاله را نخوانده و ترجیح داده که آن را حدس بزند و براساسش نقد بنویسد. واقعا که به به . این دوستان و همراهان جدی و ساعی با این همه پشتکار به شما مبارک باد

 
At September 1, 2007 at 10:55 AM , Anonymous سعید said...

دگر قرار نشد که به اسم اقای بهنود کامنت بگذاریم و ما را بنوازید اگر سخنتان حق است که من هم به فکر رفتم دیگر چرا به اسم ایشان

 
At September 1, 2007 at 1:12 PM , Anonymous Anonymous said...

منهم تا حالا نديده بودم که کسی از نويسنده ای ايراد بگيره که چرا بهتر نمينويسی
توقع از يک نويسنده که هفته ای سه چهار تا مقاله مينويسه به اينکه هميشه خيلی عالی ودلخواه بنويسه همان نوع خود خواهی است که ريشه در فرهنگ قهرمان سازی ما داره. چون اقای بهنود را دوست داريم بايد هميشه عالی بنويسه وگرنه از چشم ما بعنوان يک قهرمان ميافتد و وای بحالش. همانکه سر ورزش کار هامون مياوريم همانکه سر سيسستمدارامون مياوريم. حافظ با ان همه عظمتش از حدود هفتصد غزلی که گفته شايد حدود دويست غزلش درجه يک وشاهکار است که گوينده را بعرش برده و حافظ شده است شايد اقای بهنود بايد در مقاله جاگانه ای معنی نقد و نظر خواهی و راه ورسمش را برای اين گروه درس بده.

 
At September 1, 2007 at 6:40 PM , Anonymous Anonymous said...

کامنت گزار عزیزی که با نام صاحب وبلاگ مسوده میکند باید کمی در
باره نقد از کامنتگزار دیگر بیاندیشد ...اینرا دوستانه عرض میکنم اگر
در مورد لا اقل سیاست دنیا و ایران کمی اگاهی دارید اگر خواستید
محکی بان بزنید سعی کنید جواب سوال خبرنگار را در ذهنتان زودتر
از سیاستمدار بنویسید ...اگر دقیقا همان بود که واقعا محشرید اگر نصف
ان صحیح بود باز هم قابل ملاحظه هستید اما اگر کاملا مغایر بود که
بهتر است مطالعه بسیار کنید یا ببوسید و بگزارید کنار ....بنده یک سنجشی
میخواستم از درک و فهمم از اقای بهنود بکنم که تا چه اندازه ایشان را
میشناسم و تا حد پننجاهه در صد بد نبود

 
At September 1, 2007 at 9:51 PM , Anonymous Anonymous said...

هموطن کاشکی کشور ما در سیاست و کشورداری لااقل پابه پای صنعت مونتاژش پیش میرفت.مردمی که از نظر دینی مقلدمیباشند وقتی به کشورداری میرسدعرق ملی یقه شان را میگیرد.درضمن شاید مردم پاک وآگاه ما ظرفیت پذیرش توهین ًسکولاریسم مات شد ًرانیز دارند وگرنه چنین جسارتی به شعور وبینش شان نمی شد.

 
At September 2, 2007 at 1:09 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام بهنود عزیز
باز هم زیبا ودقیق ممنونم
رجا نیوز در توهینی دوباره درمقاله ی موريانه هاي لس آنجلسي در صداوسيما (يادداشت)
این بار به محمد صالح اعلا با دلایلی مضحک شما را هم زیر سوال برده و توهین کرده لطفا جواب این بی شرمی
ها را بدهید
ارادتمند علیرضا
http://www.rajanews.com/News/?14692

 
At September 2, 2007 at 2:05 AM , Blogger kaveh said...

با سلام به بهنود
یک تاریخ زنده پیش روی ماست،انتظار ما از بهنود چیست؟دری وری گفتن به جمهوری جهل وجور؟اگر همین مطالب را به خوبی درک کنیم،اگر ایرانی خواهان ایرانی آباد است،فقط کافیست از این اتفاقات درس بگیریم.آگاهی خود را زیاد کنیم تا باردیگر مثل پدران ومادرانمان گرفتار دکانداران دینی نشویم.بدنبال هیچ کسی در ماه نگردیم،هر چه هست همینجاست پیش روی ما
پیروز باشید

 
At September 2, 2007 at 9:53 PM , Anonymous مَتَتی said...

آدم ناخود آگاه یاد روزی میفته که سران مملکت ما بیشتر از خود پاکستانیها از بمب اتمی اونها خوشحال شدن و حالا پاکستان بیش از همه علیه ایران دسیسه می کنه. باز هم شب دراز است و قلندر بیدار

 
At September 8, 2007 at 3:33 AM , Anonymous Anonymous said...

ببخشید من خیلی دیر این مقاله را خواندم
من سخت متعجب شدم از آن کسی که بدون خواندن مقاله آقای بهنود پیغام گذاشته بود اما با یک نظر ایشان تا حدی موافقم
به جای اینکه برای حل مشکلاتمان از کشورهای دیگر کورکورانمه پیروی کنیم ،بیشتر در پی درمان دردها بانسخههایی سازگار با وضعیت خودمان باشیم

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home