Tuesday, August 14, 2007

گالیور در خلیج فارس

مقاله امروز روز را این جا بخوانید و یا در دنباله همین صفحه

حضور نمايشي و تبليغاتي و همزمان وزيران خارجه و دفاع آمريکا در منطقه، و موافقت آمريکا با فروش تسليحات نظامي به کشورهايي که حالا پولش را هم دارند و در آرزوي قدرت نظامي هستند، مشروط بر پذيرش داشتن روابطی تيره با تهران. يعني نشاندن ايران به جاي عراق يا اسرائيل. آيا اين ماجرا واجد اهميت درجه اولي است.

صدام هم وقتي از اعراب در جريان جنگ با ايران پول مي خواست شعارش اين بود که شما را از ايران ايمن مي کنم. در حقيقت آمريکائي ها نه تنها پنجاه کاخ بزرگي را که صدام در زمان جنگ در کرانه هاي دجله و فرات ساخت تصاحب کرده و به محل استقرار افسران بلندپايه خود مبدل ساخته اند، بلکه شعارها و ترفندهاي وي را نيز به تصرف درآورده و در اولين آزمايش جواب هم گرفته اند. طرحشان تا اين جا با استقبال اعراب روبرو شده که به هر حال از اين "عجم" "مجوس" و "رافضي" مي ترسند.
منتهي در زمان شاه از تانک ها و هواپيماهايش مي ترسيدند که بر همه منطقه سوار بود و حالا از شعارها و ارتباط مردمي جمهوري اسلامي مي ترسند که آيت الله خميني ايجاد کننده اش بود. و چه هاشمي با ايجاد روابط شخصي با ملک و امير و شيخ، چه خاتمي با جلوه فروشي جهاني و چه احمدي نژاد با چهره اي انقلابي و مردم شعاري آن را پرورش داده اند. آمريکائي ها با تعجب مي بينند هر رويدادي در ايران، در کل منطقه مسلمان مد مي شود و تکرار. از ديد آمريکا اين غول که در خانه هاي مردم منطقه بزرگ مي شود خطرناک تر از غول بن لادن است که سرمايه داري با اندکي تامل مي تواند وجود او را تبديل به دستمايه ای براي رسيدن به منافع بزرگ تر کند.
اما در عالم واقع غول بزرگ تر آن است که اينک در اطراف چاه هاي نفت تنوره مي کشد و آرايش نظامي به خود داده. بايد پرسيد خطاهاي حاکمان و مردم منطقه، تضادها و دشمني هاشان، اعتيادشان به پول نفت، راحت طلبي و خودمحوري شان چنين فرصت يگانه اي را به واشنگتن داده که ترک بتازاند. يا تنها قدرت مادي و نظامي آمريکاست که چنین فرصتي پرداخته است. و بايد ديد غول به جز ماندن، به چيز ديگري راضي مي شود.
ساکنان لي لي پوت وقتي که ديدند گاليور به سرزمينشان آمده، ذخيره آذوقه شان را که دارد مي خورد، و مزرعه هايشان را هم به هر حرکت تهديد به نابودي مي کند، به فکر افتادند با کمک وي از همسايه هماندازه خود انتقام بگيرند و بر او پيروز شوند. پس گاليور با همه هاضمه ويرانگري که داشت نجات دهنده لي لي پوت شد. شيوخ هم جاي لي لي پوت ها هستند.

ايران براي جلوگيري از پيشرفت بيش تر اين گاليور غول که همچنان تنوره مي کشد، دو چاره دارد. اول آن که منطقه از بيماري ايران ترسي که بدان مبتلا شده، نجات يابد که چنين کاري با آرايش فعلي دولت ايران ممکن نيست. فايده اي ندارد که رييس دولتي خود را به جهانيان شنگول و هيجان ساز و جنجالي نشان داده، به سرو دوش ملک عبدالله بپرد و اندرز تند وي را که به سبک سخن روساي قبايل عرب با کنايه ابريشم و شمشيرست، اصلا در نيابد، اما فروتنانه به ديدار امارات برود به قصد دلجوئي، و در گوش آن ها بگويد با شما نيستم، با آن سوي اقيانوسم. اين بدترين مشخصه هر فروشنده اي است. چنين فروشنده اي از يک سو خريدار را مي ترساند و از يک سو ترس را از دلش بيرون مي کند. نه سود هيبت خود را مي برد و نه فايده اي از مهرورزي ثانوي. همان اتفاقي که بعد از سفر آقاي احمدي نژاد به سعودی افتاد. نگاه کنيد به گزارش وزير خارجه سعودي از آن ديدار. ببينيد چقدر بي احتياطي در آن است که در روابط گذشته دو کشور هرگز سابقه نداشته است. و به بيانيه ها و ادعاهاي بعدي امارات.
راه ديگر، رسيدن به آرزوی زندگی بدون غول، شرط بندي روي مردم صلح خواه جهان است. آن ها را خريدار بالقوه متاع خود فرض کردن. براي اين کار بايد اول پذيرفت که در دموکراسي هاي غربي مردم قدرت بسيار دارند. بايد از شبيه سازي جهان با خود دست برداشت. اين کاري است که در ايران مشکل به نظر مي رسد. و ديگر آن که بايد پذيرفت کارهائي هست که افکارعمومي جهان را به شدت از ما مي رنجاند و مي ترساند. همين آفتابه به دوش اراذل انداختن، همين سنگسار. همين انداختن دانشجو به زندان، اسانلو به زندان و بعد مصاحبه کردن به اصرار که 209 بهترين جاهاست. اين ها در افکارعمومي دنيا که بزرگ ترين پشتوانه هر مظلوم در جهان مي توانند بود و گاه فشارشان بر حکومت ها خرد کننده است، خشم و نفرت مي آفريند. و خنده بر لب غول و همدستانش .
مي توان گفت حکومت ايران در پنجاه سال اخير در اثرگذاري بر افکارعمومي – هم داخل و هم خارج –عاجز مانده. بيش تر از هر حکومتي در جهان خرج کرده و کمتر فايده اي برده است. از حکايت تبليغات داخلي مي گذريم که با صدها رسانه ها که از پول بيت المال اداره مي شوند تا دولت ها را در دل صاحب بيت بنشانند و عاجزند. نگوئیم که مردم شوها و سرگرمي ها را مي شنوند و سريال ها را نگاه مي کنند اما در موقعش نشان مي دهند که به اخبار و تبليغات سياسي هيچ توجهي نکرده اند مگر جوک هائي که قديم مي ساختند در صف اتوبوس و حالا از طريق اس ام اس. اما در شناخت افکارعمومي جهان کار از اين هم خراب ترست.
شاه سابق براي نفوذ در واشنگتن علاوه بر سفيرانش که سفارت ايران را در خيابان ماساچوست پايتخت آمريکا تبديل به محل ميهاني هاي افسانه اي و پذيرائي هاي هزار و يک شبي و بخشش هاي باورنکردني کرده بودند، همسر جاويتس رييس وقت کميسيون خارجي سناي آمريکا را استخدام کرده بود و وي در ميهماني ها با پوشيدن لباس هاي فرم سنتي ايران و انداختن روسري نازکي شده بود – مثلا - مبلغ ايران.
مثال بعدی، دولت فعلي است که هفته گذشته به خيال خود گامي برداشت براي راضي کردن جهانيان به صلح آميز بودن و شفاف بودن فعاليت هاي هسته اي ايران. شش نماينده از معتبرترين نشريات عالم را به ايران دعوت کردند و آن ها را به اصفهان و بوشهر بردند. پذيراني و مهرباني کردند. حالا همه خبرنگاران رفته اند و گزارش ها نوشته اند [ترجمه خلاصه اي از دانيل خبرنگار ابزرواتوار را در اين جا بخوانيد]. که مخرج مشترکش اين است که ما را به آن جاها بردند که خودشان مي خواستند و هر چه گفتيم نطنز و اراک چي، گفتند نه آن جا امکان پذير نيست. و حالا بر اساس اين گزارش ها ده ها تفسير بيرون آمده و مي آيد که همين حرکت را دال بر وجود کارهاي پنهاني مي گيرند و خواهيد ديد که بعد از اين استدلال خواهند کرد که به همين دليل ايراني ها پنهانکاري مي کنند. وگرنه چرا خبرنگاران را به آن جا که بايد و مي خواستند يعني نطنز و اراک نبردند.
به اين ترتيب يکي بپرسد چرا اصلا اين دعوت صورت گرفت. مگر کشور ديگري در جهان هست که در اين دنياي ناامن، خبرنگاران ناآشنا را در تاسيسات اتمي خود بگرداند. بعضي به سادگي جواب مي دهند ناهماهنگي. اما واقعيت کمي بزرگ ترست. فرار از هر کار کمي پيچيده. از جمله شناخت جهان و گونه گوني اش. و بي شباهتي هايش به ما.
ژنرال گوزمان انگليسي که براي فتح نيوزلاند فعلي به وسط اقيانوس رفت، سال ها ماند و با مائوري هاي محلي جنگيد. در زماني وي دستور داده بود که وقتي مائوري ها را اسير مي گرفتند در قفس هائی مي گذاشتند وسط محوطه زندگي انگليسي ها، به طوري که اسيران بتوانند انگليسي ها را تماشا کنند و نحوه زندگي و رفتارشان را ببينند. فرضش بر اين بود که شناخت ما به ايجاد صلح کمک مي کند. حتي اگر راه جنگيدن با ما را هم يادشان بدهد. اما عجب آن است که نوشته اند اسيران اين فرصت را نمي خواستند و پشتشان را به زندانبانان مي کردند. به نوشته گوزمان اصلا آن ها با "شناخت" مشکل داشتند چون باعث مي شد عادت هائي را ترک کنند که بدان خو داشتند. اما روزي شد که مائوري ها رويشان را برگرداندند. از همان زمان بود که استقلالشان را گرفتند. سرزمينشان را که زيباترين و پاک ترين هاست نگهبان شدند.
کمي زحمت دارد فقط.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At August 14, 2007 at 3:23 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود مطلب زيبايي بود طبق معمول. بخصوص از تشبيه گاليور و لي لي پوتتنان خيل خوشم آمد اما چرا هركاري احمدي نژاد مي كند عيب دارد اين را هم لطفا جواب دهيد
سعيد

 
At August 14, 2007 at 4:53 AM , Anonymous Carmen said...

پشت این عوامی و خامی دولت نهم اگر برنامه ی هولناک ایدئولوژیکی نهفته نباشد، از همان ها که لابد در جمع بندی مکتوبش می آید (از شفاهی اش بگذریم!!!): به حول و قوه الهی که پیروز می شویم و اگر هم کشته دادیم که عند ربهم یرزقون هستند... آری اگر اینها نباشد، من تعجب می کنم و خوشحال می شوم. کاش از این خبرهای خوش خیالی بود در پشت پرده

به دوست یونانی و جوانم که به سیاستهای امریکا در یونان معترض بود گفتم

Bosh does the same that we (as the ancient world emperors) did! This is the name of the game! Our time (Greece & Iran) is over and only the smart ones could survive/gain progress/points from the mutual or parallel benefits in between.

ساده لوحانه نمی اندیشم که ماییم و تمدن هزاران ساله و... بابک داریم و مازیار... که قدرت اجرایی میرزا ابراهیم خان کلانتر و میرزا آقاخان نوری و... از آنان خیلی بیشتر بود و موثر تر و گیریم منفی تر

افکار عمومی جهان هم هرقدر قدرت نفوذ داشته باشند ولی آگاهی چه؟ هدایت افکار چه؟ باز هم به دست دولتها و حکومتهایشان است. وضعیت منافع، آینده و امنیت ما شده مثل بچه ای که بابایش به سلامتی همسر دوم/چندم اختیار کرده و آنچه از محبت و رفاه و آموزش و آینده سهم اوست به اندازه ی میل و رغبت بابا و کرم و انصاف زن بابا ممکن است نصیبش شود. دستش هم به قانون، به حق خواهی، به اعتراض نمی رسد. اول اینکه "صغیر" است دوم اینکه پدر "ولی" است و صاحب اختیار سوم اینکه خودش هم دیگر به قانون باور ندارد

گفتید "کمی سخت است" من هم اینها را گفتم... بده بدبد چه امیدی چه ایمانی؟؟

ولی کاش همه را اشتباه کرده باشم. و الان شبی باشد سیه، که به دمیدن صبح بعد از آن دل خوش کنم

 
At August 14, 2007 at 11:24 AM , Anonymous هامد رامشگران said...

سلام من جدا گیج شده ام. نمی دانم که این گالیور برای بسط دمکراسی به منطقه آمده است همچنانکه زمانی جنابعالی ذکر کرده اید و یا آنچنانکه چامسکی و بعضی دیگر در طول چند سال گذشته تاکید می کرده اند برای تسلط بر منبع انرژی جهان و نیز دفاع از اسراییل؟

 
At August 14, 2007 at 11:39 AM , Anonymous mostafa said...

جناب بهنود سلام
تشبيه شما از آمريكا به گاليور بسيار جالب بود.ولي به قول آن شخصيت كارتوني لي لي پوت "من مي دونم با اين آقايون كارمون تمومه".

 
At August 14, 2007 at 1:17 PM , Anonymous رضا said...

این آقا یا خانم حامد یا هامد رامشگران هم مثل این که مساله ای دارند و رویشان نمی شود. برای اطلاع ایشان عرض می شود اقای بهنود هیچ وقت ننوشته که آمریکائی ها برای دموکراسی به خاورمیانه آمده اند بلکه بارها نوشته اند برای دموکراسی نیست و برای نفت است. اما اگر ایشان کمی تعمق کنند آقای بهنود یک بار نوشتند این که برای نفت می اید در کوله پشتی اش شکولات خوشمزه ای هست به اسم دموکراسی که همان شوکولات بعضی ها را به وسوسه می اندازد. در جائی خواندم آدم های صد در صدی هر موضوع نسبی را هم تا صد در صدی و سیاه و سفید نکنند قادر به درکش نیستند. با معذرت از آقای بهنود

 
At August 14, 2007 at 4:48 PM , Anonymous باران said...

سلام
مقاله تون خیلی تاثیر گذاره اما برای اونکه فاقد بصیرت باشه هیچ! حکایت دیرینه کوبیدن میخ بر سندانه! و افسوس که ذهن بسته دون کیشوت ما سنگه و اندرز خردمندان میخ آهنین! و بدتر از همه اینکه دون کیشوت ما از والگی دلسیناش این بار نه به جنگ آسیابهای بادی که به جنگ کل جهان رفته و دریغا که این دیو جدید کجا و آسیاب های بادی کجا؟

 
At August 14, 2007 at 10:10 PM , Anonymous Anonymous said...

نوشتید "کمی"زحمت دارد خب آرزو بجوانان عیب نیست اما اگر ترک عادت موجب مرض نشودشاید حضرات تهران نشین در نهایت مجبورشوند نه بخاطر قدرت نظامی یا مالی گالیور زمانه که فعلأ آجیلش کوک است بلکه بخاطر قدرت مخرب تبلیغاتی هیولا سازش (صربستان،طالبان وصدام)که کوتاه مدت ،متمرکز،غلوآمیز وهدفمندخواهدبود،روی برگردانندتاسرزمین پاک وزیبا استوار بماند.

 
At August 15, 2007 at 2:15 AM , Anonymous علی said...

این که بگیم اگه ما کاری به کار گالیور نداشته باشیم اونم به ما کاری نداره خوشبینانه است یا نه؟
مطلب بعد اینکه راه حل های جالی ارائه کرده بودید ولی این امامزاده اهل معجزه نیست

 
At August 15, 2007 at 2:49 AM , Anonymous Anonymous said...

هر کشوری باندازه وزن سیاسی و اقتصادیش و موقعیت سوق الجیشی اش
اطاق تفکری دارد که برای بقای رژیم و مقابله با دیگر کشورها و اوضاع
داخلی اش تصمیم میگیرد و اصولا چهره های پنهانی هستند ٬ البته اطاق
تفکر امریکا چین و هند و روسیه را در نظر دارد و رهبری کشورهای غرب
و ژاپن و کره را هم یدک میکشد ...انرژی تمام ماشین غرب بستگی کامل به
نفت دارد و تسلط باین انرژی از اهداف اصلی امریکاست و ایران را یک
مزاحم بدنیای غرب معرفی کرده و انرژی هسته ایی مهمترین ابزار امریکا
شده ...پاکستانن نشان داد بمب اتمی هم چندان کمکی باوضاع و احوالش نکرده
و در داخل امریکا بسیاری از سیاست گزاران علنا مشغول تخریب و تهدید
پاکستان هستند

 
At August 15, 2007 at 4:08 AM , Anonymous Amin said...

سالها زندگی در کنار عربها به من یاد داده که برای آسوده زندگی کردن در کنارشان باید از آنها قوی‌تر باشم بطوریکه از من بترسند.
تجربه به من یاد داده که اگر عرب‌ها حس کنند از تو قوی‌تر هستند حتما موی دماغ تو می شوند. قصه ایران و لی‌لی پوتی‌ها هم همینطور است.
حالا لی‌لی پوتی‌ها حس می‌کنند که با کمک آمریکا از ما قوی‌ترند. ولی راه حل این مشکل دوستی با آنها نیست، شاید کشاندن آمریکا به طرف خود راه بدی نباشد ولی کاش روزی بیاد که حتی با کمک آمریکا هم عرب‌ها از ما بترسند
نسخه شما ممکن است برای بقیه‌ی دنیا جواب بدهد ولی برای اعراب نه!

 
At August 15, 2007 at 4:59 AM , Anonymous حامد رامشگران said...

رضا جان جوانم و تازه دارم تایپ یاد میگیرم ولی جزو دار ودسته کورها که نیستم. چه میگویی؟ من دو سه مقاله از جناب بهنود را خوانده ام. ولی بسیار خوب. از جمله تسانومی منطقه.اصلا می دانی بسیاری از موضع گیریهای ما نه ناشی از وضعییت معرفتی ما بلکه خصلتی است و نیز اینکه در آن مبارزه طبقاتی که در سراسر طول تاریخ جریان داشته در کدام سو قرار داریم. نمیشود که چپ باشیم برای مثال از بزرگترین فریب تاریخ معاصر طرفداری نماییم و توده همیشه متوهم و آماده به فریب خوردن را بیشتر به منجلاب هل دهیم وبرای رژیمی بغایت ارتجایی و ضد مردمی زمان بخریم بعد از چند سال به این نتیجه برسیم که جوی گرفته را با دسته بیل می بایستی باز کرد و آن دسته بیل هم احتمالا بر سر همان توده ها بایستی فرود آید . تا زمانی که نظام پلید سرمایه داری با تمام زیر بنا و رو بنای نکبت بار آن بر جاست صحبت از انسانیت و تمدن حرف مفتی بیش نیست.

 
At August 19, 2007 at 6:04 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود یک بار دیگر مانند همیشه از مطالعه مطالب ارزشمندی که نوشته اید سرمست شدم. ای کاش غرهنگ این کشور می توانست بیش از این از شما استفاده کند .
آقای بهنود صمیمانه عرض می کنم که
مشکل امروز سیاست ورزان ما این نیست که راضی نیستند به خود زحمت دهند بلکه مشکل این است که که به امثال نیلوفر ساعدی اجازه داده نمیشود که فعالیت های سیاسی خود را در این کشور ادامه دهند.وگرنه در این کشور که امثال شما فرزندان فرهنگ ان هستید هر کا پر زحمتی قابل اجرا است. یک بار دیگر از مطاب شما تشکر می کنم.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home