Thursday, January 5, 2012

هر کسی شمایل نمی شود


طرحی از هادی حیدری


وعده داده بودم درباره حاج بخشی بنویسم . این مقاله را برای سایت فارسی بی بی سی نوشته ام

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At January 5, 2012 at 11:54 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد بهنود
زیبا نوشته ای و واقعی !
همانطوری که بود.
و من در نوشته تو خشمی را که از او داشتم بابت حملاتی که به من و نسل من می کرد را احساس کردم و در آخر نوعی احترام برای آدمی که حداقل خودش بود!

 
At January 5, 2012 at 12:00 PM , Anonymous نرگس said...

دست ها و انگشتان توپولت را باید از طلا گرفت. چنان مسلطی به صحنه نثر که می توانی وادارمان کنی به مرگ [...] هم بگرییم. باید هزار بار بخوانم به عنوان درس بخوانم . درسی است

 
At January 5, 2012 at 6:04 PM , Blogger PJ said...

یادش بخیر

با آنکه من به شخصه از کارهایش لطمه دیده‌ام ولی‌ هیچ کینه‌ای ازش ندارم که هیچ، مورد احترام هم میدانمش

برای همین نوشته آات را در باره وی کاملا دلنشین یافتم، خاطرهٔ جالبی‌ که ازش دارم اینکه در انتخابات مجلس چهارم درو دیوار محله ما در نازی آباد پر بود از پوسترهای انتخاباتی وی " حاجی بخشی حزب‌الله مجلس میره انشالله" ولی‌ هیچ کس از طرفدارهای حکومت و یا مردم عادی بهش رای ندادند چونکه هیبتش اصلا در مقام یک وکیل نبود

 
At January 5, 2012 at 7:55 PM , Anonymous Saeed said...

از سر کنجکاوی دوران نوجوانی، آیا از سرنوشت "زهرا خانم یعقوبی" خبری هست؟ هنوز در قید حیات یا که رفته زودتر از آقا ذبیح بخشی؟

 
At January 5, 2012 at 11:24 PM , Anonymous Anonymous said...

جهل و غرورکاذب آمیزه ای درمان ناپذیرست و صداقتی در آن نیست. نام واقعی اش لُمپنیسم است چه درصحن مجلس با مدرک عالی وچه در کف خیابان بابیسوادی . آنانکه روزگاری در تریبون مجلس گلو می دریدند حالا در پستوی خانه پنهان شده و بی مصرف شده اند. اینان همواره بازیچۀ دست حضراتی بودند و هستند که دستورکار مشخص داشتند.

 
At January 6, 2012 at 1:02 AM , Anonymous Mostafa Sam said...

با احترام.
پس از فوت حاجی بخشی،دائم در گمراهی واقعیت حاجی بخشی بودم. نه میتوانستم آنچه را که جراید داخلی مینویسند باور کنم و نه آنچه که آنان که او را نشناخته، به سیاهی قضاوت می کردند، شما با این مقاله دغدغه بزرگ مرا در مورد حاجی بخشی و حاجی بخشی ها بر طرف کردید و دیدی واقعی از او یه من دادید. و چه زیباست که "هر کسی شمایل نمی شود"
از مقاله شما سپاسگزارم.

 
At January 6, 2012 at 4:44 AM , Blogger Piroz Darai said...

در جست و جوی یولوژی (که متاسفانه مترادف فارسی برای آن پیدا نکردم) راجع به مرحوم بخشی در روزنامه های مجازی از سبز و سفید و قرمز بودم. هر چه خواندم مدیوکر یا بدتر بود تا اینکه مقاله شما را خواندم. از کودکی بد عادتی داشتم که کتاب بخوانم ولی به نویسنده کتاب بی اعتناء باشم. اینبار, بعد از خواندن مقاله شما در بی بی سی فارسی, بی اختیار برای دانستن اسم نویسنده کنجکاو شدم و مسعود بهنود را دیدم. به جرات میتوانم بگویم هیچکس به زیبایی شما مقالات کوتاه نمینویسد. البته جسارت نشود, به سلیقه من داستان های بلندتان به زیبایی مقالات کوتاه نیست و خوب البته این دو هنر متفاوت است. باری, اگر حاج بخشی شمایلی نیم پنهان زیر پرده ای نخ نما بود, شما آن پرده را به مهارت کنار زدید و شمایل را براستی نشان دادید. انشالله زمانی برسد که تمام ایرانیان فرهنگ دوست, بدون سانسور و فیلترینگ و از این قبیل جهالت های اموی, بتوانند از خواندن مقالات شما لذت ببرند. قلمتان گرم و بلوگرتان براه.

 
At January 6, 2012 at 7:17 AM , Anonymous Anonymous said...

در تایید نظر هموطنی چند خط بالاتر من هم صداقتی از سوی این نوع آدمها مشاهده نمی کنم و بهر صورت در صداقت بار مثبتی ست که در خور این آدمها نیست کما اینکه گرگ هم در دریدن بره ها بیگمان صداقت دارد! از این نوع انسانها در تمام حکومت های دیکتاتوری با توجه به ماهیت شان سواستفاده میکنند یا از احساسات مذهبی شان یا احساسات ملی شان و یا تعلق طبقاتی شان. تنها یک چیز آنها را از دیگران متمایز می کند و آن هم همانطور که دوستمان به درستی اشاره کرد تلفیقی از جهل و غرور کاذب و جاه طلبی و از آن مهمتر تمایل برای کسب سود معنوی (بخوانید جواز ورود به بهشتی که آقایون برایشان مجسم کرده اند!) و یا سود مادی در ازای سرسپردگی و آمادگی برای جانبازی ست

 
At January 6, 2012 at 10:02 AM , Blogger طرقه said...

گفت احوالت چطور است/ گفتم‌اش عالی‌ست/ مثل حال گل/ حال گل در چنـگ ِ چنگیــــز ِ مغول.

دیدن دوباره‌ی شما بهترین چیزی بود که شب امتحان الکترومغناطیس می‌تونست برام اتفاق بیفته
،،،
عشق طرح ساده‌ی لبخند ماست
معنی لبخند ما پیوند ماست
عشق یعنی اینکه ما باور کنیم
یک دل دیگر ارادت‌مند ماست
،،،
بیشتر بخند آموزگار نکته‌ها و نوشته‌ها ;)

 
At January 6, 2012 at 1:11 PM , Anonymous آرش said...

یک سال آمده بود مراسم احمد آباد. اولش نشناختم چون تا اون موقع فقط اسمش رو شنیده بودم. ملت دورش جمع شده بودند و مثل آدم فضایی ها نگاهش می کردند. انگار منتظر بودن هر لحظه بهشون حمله ور بشه!. ولی لبخند می زد و آروم بود. بعد شروع کرد صلوات گرفتن از مردم برای روح دکتر مصدق!.....
بعد از این همه سال هنوز نفهمیدم جریان اون روز چی بود. چرا آمده بود اونجا؟ که به قول خودش ضدانقلاب رو گوش مالی بده؟ پس چرا نداد؟

 
At January 6, 2012 at 1:22 PM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز خاطره ای از بخشی دارم میخواهم با دوستان قسمت کنم.
در سفر حج ۶۶در با وی همسفر بودم.
ایشان از خاطرات جبهه می گفت و در حین گفتن شلوار پای چپش را بالا زد و گلوله ۶ساکتی در زیر پست رانش نشانمان داد و هنگامی که ازش پرسیدیم جرا گلوله را از پایش خارج نمی کند پاسخ داد می خواهم بعنوان یادگاری نگه اش دارم.
سامان

 
At January 6, 2012 at 4:10 PM , Anonymous Anonymous said...

استاد جسارت نباشه اینکه دلتنگ روزای قدیم باشه آدم از خوبیه اینکه گودزیلا رو زیبا و مهربون ببینه همینطور خیلی ظریف و زیباست اما آخه گودزیلا ها از ما کم نکشتد کم نزدند کم نبردند آخه استاد تو بهنودی دستم میلرزه اینا رو تایپ میکنم همونجور که تنم میلرزید وقتی حاجی با بچه هاش میریختن تو مجله تو سینما تو بازار نکنه کاسبی کراوات گذاشته تو ویترینو بزنن بی نوا رو ببندند دکانش رو با بیرق حزب الله استاد این نسل جوون همینجورش آشفته است دیگه وای به روزش که مسعود بهنود عزا دار گودزیلای شهرشون بشه چی بگم دیگه . حزب الله ماشالله

 
At January 7, 2012 at 2:24 AM , Anonymous Fereshteh said...

استاد کم لطفی کردین که از فعالیتهای زمان عزلت فلانی که همانا رانت گاوداری در کرج بود حرفی نزدید. ضمنا خوشحالم که مثل توکا به کلمه استاد حساسیت ندارید چون جز این نمیتوان شما را خطاب کرد. نمره ادبیاتتان +20

 
At January 7, 2012 at 9:00 AM , Anonymous رضا said...

بعضی از کامنت ها را که می خوانم به نظرم می رسد که شما کوششتان بی فایده است و واقعا احترامتان برایم زیاد می شود. اما ببخشید استاد ما مردمی صد در صدی و جهان سومی هستیم هر چه شما سعی می کنید ما هر دو سوی ماجرا ها را بنبیم و کمی نسبیت سرشان بشود اما باز هم طرف می نویسد خیر این ها چنین بودند و آدمکش بودند . انگار در این روزها فحش به امثال حاج بخشی کم خوانده شده و نوشته شده ... نمی دانم استاد هر چه متن شما دلم را شاد کرد از داشتن هموطن و همزبانی مانند شما کامنت ها غمگینم کرد

 
At January 7, 2012 at 9:05 AM , Anonymous رضا said...

فرشته خانم که به استاد نوشته کم لطفی کردین انتظار داشته که آقای بهنود مانند [...] همین طور راست و دروغ سر هم کند، بعد شما فرشته خانم می دانید دامداری او از چه راه به دست آمده مال خودش بوده یا نه . بعد هم اگر حکومتی به افسران و سربازان جانباز خود در جنگی رسیدگی کرده باشد جای نکوهش باشد؟ فرشته خانم این کاخ ها و مجسمه های فرانسوی ها و انگلیسی ها از سرداران جنگی شان را ندیده است . مدال ها و تجلیل ها و خیابان ها را. یا تصور می کنم در جنگ های اروپا گل می دادند اما بچه های ما بدکاره هائی بودند که رفتند تا دوستان عراقی را بکشند، والله به نظرم می رسد جمهوری اسلامی ما را شبیه به خودش کرده است همین

 
At January 8, 2012 at 3:06 AM , Anonymous Raha said...

با پوزش از تکرار دوباره این گفته: از زور نا علاجی، به خرسه میگیم خانباجی! رها

 
At January 9, 2012 at 1:40 AM , Anonymous Fereshteh said...

آقا رضا من هم میدانم که تمامیت ارضی کشورمان رو مدیون سربازان شجاع هستیم . ولی آیا همه آنان شامل سله و رانت دولتی شدند یا آنها که بعد از جنگ عربده کش شدند. ضمنا خوشحال میشم اگر با دلیل رانت گاوداری را رد کنید تا جدا عذر خواهی کنم.

 
At January 9, 2012 at 12:02 PM , Anonymous مجید said...

استاد بهنود عزیز با سلام

راستش رفته بودم کتابفروشی قسمت کتابهای تاریخی اتفاقی نگام به کتاب گزارش های سیاسی واشنگتن یادداشتهای اللهیار صالح بزرگمرد همشهری م افتاد رفتم که بردارم دیدم روی یه کتاب قطور نوشته بود مسعود بهنود!!
راستش شاخ درآوردم باور نمی کردم کتابی از شما با چاپ جدید تو ایران چاپ شده باشه باکلی ذوق و شوق کتاب شما رو هم برداشتم و علیرغم اینکه بیکارم و وضع مالی خوبی ندارم ولی این دو تا کتاب ارزشمند رو خریداری کردم.
الان که اومدم خونه و دیدم کتاب چاپ سال نود هست
انتشارات دنیای دانش با همکاری انتشارات جاویدان چاپ سیزدهم و چهارم ناشر هزار وسیسد و نود
قیمت 25 هزار تومان
تیراژ 2200 نسخه
این مشخصات رو گفتم تا از شما سوال کنم که با توجه به این فضای بسیار باز فرهنگی و فکری !! امکان داره تعدیلاتی توی کتاب شما داده باشن؟ چون من فقط این کتاب رو خریدم به خاطر اسم نویسنده ای که روش نوشته بود چون واقعا دیدم همونطوری که خودش نوشته نه اهل سازش با افکار عمومیه نه اهل توجیه وضعیت موجود
اگه اطلاعاتی دارین که کتاب تغییراتی درش داده شده لطفا بنده رو مطلع کنید چون راجع به تاریخ معاصر اطلاعات دست و پا شکسته و درهمی دارم و با خوندن این کتاب قراره بیس اطلاعاتم راجع به تاریخ معاصر شکل بگیره.

با تشکر صمیمانه

 
At January 9, 2012 at 8:09 PM , Anonymous Ali said...

با درود به استاد.
در باره معرکه های حاج بخشی شما که از صنف محمد سمبه نیستید ولی چرا حاج دنبه؟

 
At January 9, 2012 at 9:37 PM , Anonymous خسته said...

اولین قسمت از برنامه ی جدیدتان در بی بی سی (دیدبان) را دیدیم و چشممان روشن شد...لینکش را اینجا میگذارم چون خودتان اطلاع رسانی نکرده اید....خوشبختانه خانم مجری هم مثل آقای فانی استرس به بینندگان نمیدهد!؛

http://www.bbc.co.uk/persian/tvandradio/2012/01/000000_ptv_dideban.shtml

 
At January 10, 2012 at 8:24 AM , Anonymous Arman said...

I have nothing to say about "the streets Haj Bakhshi", but that photograph- putting tha flames off, while your son-in-law is burning, etc- shocked me!!! This spirit and mentality has much much bigger motivation than money or cows farm or whatsoever !!! Ideology, right or wrong!!!

 
At January 10, 2012 at 8:54 AM , Anonymous منصوره said...

یکی اگر فهمیده بگه این آرمان چی نوشته است . من که با انگلیسی نسبته بدم هر چه سعی کردم نفهمیدم از چی ایشان شوکه شده . عکس نشان می دهد در اتومبیلی که در جنگ عراقی ها به آن موشک زده بودند و آتش گرفته بود داماد حاجی بوده و او مشغول عملیات نجات است. باید آتش را خاموش کند که ساکنانش را نجات دهد. شاید جناب آرمان تصور کرده اند که حاجی به جای نجات جان دامادش دارد ماشین را نجات می دهد. اگر چنین تصوری باشد معلوم می شود دوستمان نه تنها جنگ نرفته بلکه تصادف هم نکرده و نمی داند که در چنین وضعیتی در ها قفل می شود و چاره ای جز نشاندن آتش و بعد نجات آدم ها نیست
به هر حال قصد اعتراض و نقد دارم عرض کردم شاید انگلیسی من ناقص است نفهمیده ام

 
At January 10, 2012 at 8:55 AM , Anonymous نادر said...

متشکرم از خسته که لینک گذاشتند. آقای بهنود انقدر در این کار خست دارد که دیگر فروتنی نیست به نظرم تنبلی است
با معذرت

 
At January 12, 2012 at 6:08 AM , Anonymous Arman said...

Hi dear Mansooreh;

Not only your Englishis is not so good, to me, your health is not so good as well. Read Mr.Behnood's article to the end, then jump into discussion and rubble yourself on my head please. If a few minutes ago a dear one of your family died (may God forbid), you keep running towards the front-line and shout " ki khastast". This is a real narration from people who at that time were witnessing the story in " 3 Rahe shahadat, in Khouzestan". Now you got it, sweetheart !!!

 
At January 17, 2012 at 11:55 AM , Anonymous Raha said...

جناب آقای بهنود
شما که به محض درگذشت آزادگان وشخصیت هایی نه آنچنان آزاده قلم فرسایی میفرمایید، چگونه در گذشت همکار والایی چون ایرج گرگین را اینچنین نادیده میگیرید؟ گویی لمپنی چون حاج بخشی نزد شما بالاتر ازفرهیخته ای چون آقای گرگین قرار دارد. چه بر سر مسعود بهنود مجله آدینه آمد؟ با احترام، رها.

 
At January 23, 2012 at 12:10 AM , Anonymous Anonymous said...

http://www.youtube.com/watch?v=STZFkbVneR8
کلیپ سخنرانی زهرا خانم

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home