Thursday, September 16, 2010

سینه ای گشاده چون دریا


آن چه در سال های اخیر در کشور تجربه می شود نمونه نادری و نه چندان پیچیده ای از پوپولیسم است که گرچه تیپیک نیست و مشخصات چند تیپ را یکجا دارد اما چندان نیست که نتوانش شناخت. گرچه مجموعه ای است که پیش از این همزیستی شان غیرممکن می نمود.

یک نمونه همین تدارک جشن ها و مناسبت ها و همایش هاست، که همه با گشاده دستی برپا می شود – آخرینش کاریکاتور جشن های شاهنشاهی بود که به جای 36 رهبر معتبر جهان که آن سال در تخت جمشید رژه سربازان بزگ شده دوران را تماشا کردند، این بار خارجی حیرت زده فقط رییس موزه بریتانیا بود که حق داشت به خود ببالد که با تصمیمش برای فرستادن لوح کوروش به تهران چه بازی را موجب شده و چه کارناوالی را باعث آمده است.

اگر بخواهد رگ بیگانه ستیزی کسانی بیرون زند، وقتش این موقع هاست که فرنگی چنان نگاهی به ما می کند، نه این که از رییس سازمان میراث فرهنگی که خود می داند به چه بهائی این لوح از قاب به در آمد بپرسند "اگر منشور را پس ندهیم چه می شود". منتها در زمانی که زمانه سلطنت حرف می کند، و هیچ قدرت و استحکامی هم در حرف لازم نیست، البته که همان سئوال هم نشانه ای است از خواستی و حسرتی..

چند نشان از پوپولیسم گفتم. در همین هفته گذشته در حالی که نشانه های متعدد هست که دولتمردان سعی دارند از عواطف میهن دوستانه طبقه متوسط بهره گیرند و خود را نمایندگان غرور باستانی جا بزنند، و گاه به ناشیانه ترین ترتیب ها چنین روندی را پیش می برند، اما لابه لای اخبار پرست از گسترش خرافات و میدان دادن به سخت ترین لایه های اسلامگرائی از سخت ترین نوعش. کدام دولت بود که سه ماه پیش اعلام داشت تاریخ را باید از پادشاهان پاک کرد، کدام رییس دولت بود که فروردین سال 86 وقتی با اکراه به دیدار تخت جمشید رفت در دروازه اصلی کاخ ایستاد و دست ها بلند کرد و رو به دوربین فریاد زد اسلام پیروز است.

متن کتاب معجزه هزار سوم خانم فاطمه رجبی که به پول بیت المال میلیون ها تومان خرج آن شده [هم برای ساختش و هم برای خریدش توسط موسسات دولتی] هیچ خوانده اید که چه تصویر ملت شکن و اسلام سازی از معجزه ترسیم می کند. هنوز یک ماه نگذاشته است از امتیاز بزرگ تربیتی و پرورشی وزارت آموزش و پرورش به طلاب با تصمیم به استخدام ده ها هزار طلبه به عنوان معلمان روحانی، و در همان حالی که دولت برای استخدام معلمان حق التدرسی که بارها قولش را داده پول ندارد و نه برای استخدام پرستاران که ده باری رییس جمهوری همه آبروی خود گروه گذاشته است.

نمایشی که کاریکاتور جشن های دوهزار و پانصدمین سال پادشاهی بود، با همان ریش ها و لباس های قرضی، نمایش های کمیک - تاریخی صادقپور را در نمایش خانه های لاله زار تداعی می کرد، برای رضایت طبقه متوسطی بود که دیگر دیری است از نازیدن به "حق مسلم ماست" خسته شده. اما به قول خیاط ها باید دستکش در می شد و انجمن نوحه خوانان ولایی و هشت نهاد قلابی دانشجوئی که تازگی ها یک جا اعلامیه می دهند، ناراحت نشوند. پس تدبیر چفیه را به کار آورد. بر اساس تمرین شب قبل، هنگام نمایش، ناگهان کوروش باسمه ای در برابر رییس دولتی که حرکاتش بارها ایرانیان را شرمگین کرده است زانو زد تا آقای احمدی نژاد به گردنش چفیه بیندازد. و این درست حکایت آن قصه نویس گم کرده عقل است که پدر را کشت و زندانی زندان قصر شد. خود گفته است مدام در حیاط می نشستم و دعا می خواندم و خود را تکان می دادم. همه به این گمان که کتاب خدا می خوانم اما دفترچه حساب و کتاب بند بود. به یک زندانی که خیره اش می نگریست گفته بود نترس شاهنامه است. مخاطب که یک زندانی عادی بود پاسخ داده بود ترسم نه از کتاب خداست نه از شاهنامه، از تو می ترسم.

آن چه پوپولیست ایرانی را به کاریکاتور خود تبدیل می کند، به جز دلایل منطقی و علمی، یکی هم این است که دستگاه تبلیغاتی اش در حقیقت سمساری نموری است از انواع روش ها و حکایت ها که در یک نکته مشترکند و آن التماس محبوبیت و مشروعیت است. آن هم به زمانی که در عرض چهار سال که مقرر بود 88 میلیارد هزینه کند و کشور به میزان معینی رشد اقتصادی و ارتقا سطح زندگی و رفاه برسد، 284 میلیارد دلار خرج کرده و هیچ یک از اهداف مشخص شده برنامه چهارم هم به نتیجه نرسیده و حاصل مرسدس خریدن های فراوان برای دستگاه های انتظامی و مراقب این است که زندان ها هشتاد هزار جا دارند و 135 هزار زندانی، و در فاصله همین مدت در تصادفات جاده ایش بالای صد هزار نفر [پنجاه برابر کشته های آمریکا در حنگ عراق] کشته شده اند و نزدیک یک میلیون نفر مجروح.

به وضوح و به کمک آمار می توان گفت هیچ دولتی از اوائل دهه چهل شمسی تا به حال – یعنی نزدیک پنجاه سال – چنین آشفته بازاری از سیاهکاری و ندانم کاری و تخریب در ایران به وجود نیاورده است. بخشی از این تخریب همان تقسیم اسکناس با گونی بین مردم ساده برای خرید محبوبیت است، تا جائی که به عکس ها دقیق شویم قهرمان سفرهای استانی دیگر بدون کم تر از بیست محافظ به جائی نمی رود و در عکس های دست چین شده خبرگزاری ها تامل کنیم بیشتر اوقات تعداد محافظان بیشتر از مردمی هستند که در عکس دیده می شوند و هنوز امید کرمی دارند و به استقبال آمده اند.

افتخار دولتی با این کارنامه انبار شدن 25 میلیون عریضه و استغاثه است در ریاست جمهوری. چنین ادباری کس ندید، به زاری رساندن مردم از ناکارآمدی و آن گاه افتخار کردن به این زاری و استغاثه، نوبری است از مدیریت.

پوپولیست های مشهور تاریخ، هر چه نداشتند، اگر هم مردم را به کوره ها کشاندند و به اردوگاه ها بردند، نظمی آهنین داشتند و نظم از خود باقی نهادند و به قیمت قربان کردن انسانیت و آزادی، نسلی از نظر جسمی سالم و منظم ساختند و جامعه ای کارآمد باقی گذاشتند. ما را بگو که پوپولیستمان اول کار که کرد انهدام سازمان برنامه بود. بعد از آن در هر گام به تخریب نهادهای مردمی پرداخت که با چه خون دل در هشت سال اصلاحات از میان سنگ و لای بیرون کشیده آماده و ساخته شده بود.

اما انصاف باید داد که پوپولیست معاصر ایرانی در یک نمونه با مشابهات جهانی همانند است. آن جا که مدام مجیز مردم می گوید و دست آن ها را در حرف – و گاهی در صحنه های عمومی – می بوسد و میان آن ها از خزانه ملک خاتون زر و جواهر می پاشد اما وای اگر در قدردانی از کارهای ناکرده این دولت کسی کوتاهی کند. چنین است رفتارشان با مطبوعات که پشت تریبون ها سخن از آزادی 360درجه و مخالفت با بستن روزنامه ها می گویند و جهان را از این ادعا به خنده می اندازند اما در عمل کسی را به کار مطبوعات می گمارند که کارش ساختن همین شوره زاری است که ساخته. کسی مدام شعارهای رمانتیک در وصف معلمان سر می دهد اما معلمان همان ها هستند که وزیر منصوب می فرماید شکایت دارند داشته باشند. بگذریم از نمایندگان معلمان که در زندان های سراسر کشور پراکنده اند.

در حرف، دست کارگران را می بوسد اما هزار هزاران بیکار می شوند و اگر سئوال کنند سرنوشت منصور اسانلو به یادشان آورده می شود. در حرف خود را مدیون مادران و زنان اعلام می دارد اما این همه نامه و شیون و فغان مادران و همسران زندانیان و بیکاران و مجروحان و مال باختگان را به هیچ می گیرد.

و چنین است وصف مردم ایران در حرف، اما وای اگر کسی به هیات انسان گیر بیفتد. دلبستگی شان به مردم و قانون همین بس که دیگر مجلسی را که جناب جنتی ساخت هم تحمل ندارند و یکی یکی وزارت خانه را تبدیل به بخشی از نهاد ریاست جمهوری می کند که هر چه می خواهد بکند و هر چه می خواهد بپردازد بی نظارت مجلس.

اما اصل کلام
اما این ها همه گفتم. نگفتم که سرود یاس خوانده باشم. بلکه شادباش باد آزادی خواهان ایران را که دشمن خوددار نبود، دشمن مردم پوشیدگی نمی توانست چندان که احساس کرد محکم شده نه دینی شناخت و نه قانونی، نه الهام خودی بود و نه حتی آقای جنتی و آقای مصباح یزدی. شادباش باد که آزادی خواهان از آتش گذشتند. اوین و بندهای انفرادی آتش آنان بود. تاریخ شهادت از نوشته های خانم فخرالسادات محتشمی پور و ژیلا بنی یعقوب و مهسا خواهد گرفت که بر خانه ها چه گذشته است در این دوران. تاریخ نکته از نامه های نوری زاد برمی گیرد، از این که در یک روز به اشاره دفتر رییس جمهور همکار تجاریشان در عمان با دولت همدست می شود و وثیقه کوهنورد آمریکائی را می دهد – تا راه برای سفر در پیش احمدی نژاد به نیویورک هموار شود مگر رییس کاخ سفید به حضورش بپذیرد – اما همان روز مبلغی بیشتر وثیقه جوانی به صداقت هنگامه شهیدی است که جرمش این بود که به سناریو تنظیم شده اداره ای در شورای عالی امنیت ملی تن نداد، سخن نشنید. از این رسوائی چه رسواتر.

اما باز خرما شما زنان و جوانان ایران که اینک در هر بند و زندان معلمانی هستند که دارند به دانشجویان صد صد زندانی درس می دهند، وزیران و صاحب مقامان سابق هستند که بر کنار سفره زندان برای دانشجویان نقل می گویند و آنان را آماده می کنند که وقتی زمانشان شد چه کنند و از چه ها پرهیز کنند. در آن زندان مظهر صداقت یعنی احمد زیدآبادی هست که یاد زندانیان جوان می دهد که می توان پاک بود و در منجلاب هم پاک ماند. آن ها با عیسی سحرخیز همسفره اند که به آنان نشان می دهد که بهای شهامت چقدرست. هر کدام از آزادی خواهان صاحب نام که در زندانند، همین حضورشان، بی نیازی به تفسیر، ورشکستگی اندیشه ای را منادی می دهد که هر صبح خود را می آراید تا ادای پیروزمندان در آورد.

این نمونه را هم ملت ایران از سر می گذراند. در کوره ای که 33 سال است در آن سوزانده ایم و سوخته ایم، این یک نمونه کم بود. چنان که تمامی جوامع بشری از خاکستر آتشی برخاسته اند که تندخوئی هایشان به پا کرد، ما ایرانیان هم به اندازه ای که داریم سهم برده ایم. دیر رسیدیم و این تجربه ها را دیگران گاه پانصد سال پیش از سر گذرانده اند، اما باز زودتر از نیمی از زمین به این دشت پا می نهیم.

همسایه ترک ما که نیمی از پایش در اروپاست و به سرزمین انقلاب های فکری و صنعتی نزدیک ترست، تازه همین هفته ای که گذشت، نه با کودتا، نه با انقلاب، نه با فریاد بلکه با رای گامی بزرگ برداشت. شرق و غرب ایران صندوق هایشان را از میان دریای خون عبور دادند. و ما ایرانیان خرم باد نام جوانانمان، این راه را به امید و به پایداری خواهم پیمود. دهان دریدگان و آن ها که فقط قلم را برای امضای حکم اعدام و سنگسار می خواهند دارند می روند. دارند می پوسند. پنج میلیون مهاجر داده ایم، هزاران کشته انقلاب و جنگ، این که اینک یکی هوس سلطانی کند، به شوخی می ماند. این شوخی نیز به شوخ طبعی شما جوانان خواهد گذشت. خانه در موج ساخته اند. شما با ترانه خواهیدش ریخت. دم سایه گرم که گفت:
سینه باید گشاده چون دریا
تا کند نغمه ای چو دریا ساز
نفسی طاقت آزموده چو موج
که رود صد ره و برآید باز
تن توفان کش شکیبنده
بانک دریادلان چنین خیزد
کار هر سینه نیست این آواز

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At September 16, 2010 at 12:47 AM , Anonymous م. نادری said...

منتظر بودم در سایت بخوانم صبح اول صبح در جرس خواندم و گریستم . و هنوز دارم بر احوالمان می گریم و می خندم. چرا این همه دیر می نویسی برای سینه تشنه ما

 
At September 16, 2010 at 1:45 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ طبق نوشته خبرگزاری پارس وبلاگ جرس توسط وزیر فرهنگ اقای خاتمی یا همان
اقای مهاجرانی ادیت میشود و تمام سعی اش جمع کردن تمام مخالفان بر علیه کفه سنگین طیف محافظه کاران
سنتی است و غیر از مجاهدین و سلطنت پرستها همه را در این جنبش سبز جا و مکانی میدهد

اینکه شما هم در جنبش سبز جا و مکانی قابل ملاحظه دارید حرفی نیست اما چرا این همه لاپوشی
میکنید خب بهتر نیست کمی شفافتر بنویسید که کدام طیف از کدامین قشر و طبقه اجتماعی در ایران
بیشتر بهره میگیرد؟؟

آقا جان مخالفان محافظه کاران سنتی سی سالست که رای داده و میدهند و همین اقای رفسنجانی که در
دور اول رقابتها مقابل احمدی نژاد قرار گرفت در اوج تحقیر و تهمت دشمنانش باز ده میلیون رای آورد
خب این ده میلیون رای در برابر تحریم همه جانبه خارج نشینها و توپ و تانک مطبوعاتیشان توسط
بی بی سی و سی ان ان و ....واز آنطرف سنتی ها هم در اوج بدنامی باز ناطق نوریشان ده میلیون رای داشت
پس قیاس اینها با شاه و اتفاقات انروزگاران آب در هاون کوبیدنست و عجیب است شما دست بردار
هم نیستید و این مقایسه کردنها دردی دوا نمیکند

 
At September 16, 2010 at 1:49 AM , Blogger انسان سکولار said...

استاد شاگرد ارادتمندتان را از افلاک به خاک زدید

مدتی بود داشتم با احساس خوب داشتن دولتی خیرخواه وطن و عاری از نفوذ بیگانه با لذت هوای وطنم را تنفس می کردم

شما بگوئید با سبزها که بدلیل زهر بد دروغی که با نابخردی در لابلای حریر قشنگ امیدبخش شان ریخته شد عدم تفاهمی جانکاه دارم
چرا که ایشان قداستی بس ملکوتی برای کوچکترین ارکانشان قائل هستند که بعید است نمونه ای تاریخی بتوان برایش آورد
پس من استاد
دل غمخوارم را به امید کدامین راهرو حتی خرنده ای خوش کنم؟

 
At September 16, 2010 at 5:32 AM , Anonymous Anonymous said...

وای ی ی ی ی کجا بودید دلمان برای همین نمک ها پوسید. دلمان برای همین امیدواری ها ترکید. ترا به خدا چرا کم کار می کنید.
چقدر داد بزنیم

 
At September 16, 2010 at 5:35 AM , Anonymous شاگرد شما said...

این وبلاگ هر چند یک اسپانسر دارد که خودش را به در و دیوار می زند که برای وبلاگ روی دست مانده اش مشتری به پا کند. برای همین از تسامح آقای بهنود استفاده می برد و در هر پستی کامنتی می گذارد. حالا نوبت [...] است که همین نوشته را بهانه می کند و راه می افتد چون دنبال مخاطب می گردد.
اما من پاسخم این است که عزیزم دل غمخوارتان امید نمی گیرد، خب نگیرد ، چکار کنیم ، ما میلیون ها هستیم مخاطب آقای بهنودیم مانند بچه های ایشان هستیم و دلمان به همین خوش است که ایشان نوشته اند. ممکن است مرحمت کنید و ما را به ذلالت خودمان رها کنید
شما انسان سوکولار هستید و ما عقب افتاده ایم خب چکار کنیم [...]

 
At September 16, 2010 at 5:37 AM , Anonymous شهلا said...

واقعا خواهش می کنم رویتان را برنگردانید و دماغتان را نگیرید و این کامنت ناشناس را بخوانید و بپرسید خبرگزاری پارس کجاست. کدام گوری است . گیرم هم بود حالا یک خبرگزاری که مانندش را صدتا مشائی و حزب الهی ها درست کرده اند درباره جرس چیزی نوشت به من چه به شما چه. شما عقلتان چه می گوید. بعد همه این ها درست . بالاخره ته حرفتان چیست . به آقای بهنود می گوید واضح تر بنویس. اما خودش این حرف ها چیست. چرا یک بار حرف هایمان را نمی جویم بعد بنویسیم . بابا وقت کم است مسلمانان

 
At September 16, 2010 at 5:38 AM , Anonymous پیر said...

زهی بی سلیقگی که خوانندگان شما راست که در مقابل متنی به این استحکام به جای این که کلاه از سر بر دارند به جلافی دست می زنند. خدا عاقبتان را به خیر کند.

 
At September 16, 2010 at 5:51 AM , Anonymous Anonymous said...

دوستانی که هر جا می بنیم پیداست دلتان با مسعود بهنود است، لطفا کامنت بگذارید و نشان بدهید که [...] و [...] اکثریت کاربران این وبلاگ نیستند. به خدا نیستند. من هر بار که پستی تازه می بنیم روحم نخوانده تازه می شود. پرینت می گیرم و به دوستان می دهم دوستانی که فیلترشکن ندارند. من ندیده ام و نشنیده ام که کسی مخالفت کند با این همه مردم داری و ملایمت و تسامح. به راستی که بعد از آقای خاتمی به نظرم فقط ما بهنود را داریم .
یاد همه دوستان در زندان متبارک باد

 
At September 16, 2010 at 6:42 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد بهنود،
همانطور که فرموده ا ید ماشین عظیم تغییر به روی ریل خود قرار گرفته است، دموکراسی عنقریب است و پر بار و وظایف ما سخت دشوار.
هرکه میخواهد باشد این سوزنبانی که ما را به ریل مقصد متصل میکند، اردوغان و یا احمدی نژاد رهبرانی اعتقادی اند ، و البته این خوب است چرا که ایشان حمایت جمع کثیری را توام با اطمینان دینی به همراه دارند و اگر میگویند که به دنبال جذب حد اکثری هستند، باید اینرا به فال نیک گرفت و تلاش کنیم تا از این جمع حداکثری بیرون نیفتیم ، و دمکراسی را پاس داریم.
در میان چهره های فرهنگی و سیاسی این سرزمین همیشه جزو شاخصینید، وامروز بیش از همیشه به شما نیاز داریم.
خیر پیش،
برزو

 
At September 16, 2010 at 7:34 AM , Anonymous زنده بیدار said...

پشت هر یک از این دیوارها که در طرح هست شاگردان مسعود بهنود امیدوار و دلشاد ایستاده اند. روزی همین جا را به همت زیدها و عیسی ها و هنگامه ها و صفائی ها و البته که مصطفی ها گلستان خواهیم کرد. نه مانند انقلابیون که وعده دادند و نکردند بلکه اوین را پرآوازه کردند و اسم خاص شکنجه و حبس عقیدتی. آری درست نوشته اید استاد. دیر رسیدیم اما رسیدیم سینه خیز و رنجور. من می بینم که همین احمدی نژاد متقلب و همین مشائی شارلاتان را هم به خود خواهیم کرد. در روزگار پرامیدی که در راه است این ها باید خاطرات خود را آزاد و به اختیار بنویسند تا چراغ راه دیگران شوند.
ما انتقام از هیچ کس نخواهیم گرفت. اما تردید ندارم که آن ها که تصور کردند همیشه ماه پشت ابر می ماند مانند مرتضوی خود طناب را بر گردن خود خواهند انداخت

 
At September 16, 2010 at 8:53 AM , Anonymous Anonymous said...

حضراتی که بیات گاو می خوانند و سنگ روی بافه می گذارند ، نمی دانند که این درخت سبز حاصل بیش از سه دهه آبیاری با خون است . حربه جدیدشان تنها سستی زیر دمشان را آواز می دهد.

 
At September 16, 2010 at 9:13 AM , Blogger انسان سکولار said...

This comment has been removed by the author.

 
At September 16, 2010 at 9:29 AM , Blogger انسان سکولار said...

استاد براستی اگر نبود تفقد شما به من چه گزکی از سر ساده لوحی بدست آنها می دادم که منتظرند نهایتا از سر استیصال من وبلاگم را بز خر کنند
باز هم شما استاد که درد و غم نان هموطن را می فهمید و راضی نمی شوید هموطن شما با این همه فلاکت زندگی برایش سخت تر گردد و مشتریانش بقدری کم گردد که برای لقمه ی نانی بماند.
گرچه ایرانی هیچ گاه تنها و بی یاور نمی ماند
مگر نابخردی باشد که نام حقیقی اش را با نان شبش در گرو وب گذاشته باشد و از سر بلاهت با مافیای دنیای مجازی هم سر شاخ گردد
انصافا باید چنان در تنگنا قرارش داد که از بی آبروئی در نزد بقال و قصاب و از زور گرسنگی و نداری به عقل آمده حقیقت معروف را بگوید نه حقیقت مقلوب

 
At September 16, 2010 at 11:40 AM , Anonymous مهیار بروکسل said...

جان دل. جانا سخن از زبان ما می گوئی . به تولای تو به جرس هم می رویم . چشم. اگر چه بعد از بی احترامی شان به استاد سروش چشم دیدنشان را ندارم. اما می دانم که استاد تساهل توئی . بنده راضی و فروتن خدا توئی. بی ادعاترین [...] ی که دیدم توئی [...] توئی و ما همه [...] انان هستیم . خدا نگاهت دارد

 
At September 16, 2010 at 3:42 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود با سلام
نوشته خوبی بود مثل همیشه .اما آنجا که از رژه سربازان جشن های شاهنشاهی با عنوان بزک کرده نام برده اید من هم نشانی از پوپولیسم می بینم ، البته نه اذ نوع احمدی نژادی بلکه ار نوع روشن فکری آن.امیدوارم من را شاه الهی ندانید چون نبوده و نیستم

 
At September 16, 2010 at 4:16 PM , Anonymous Tabriz said...

اغلب شبها تا دیر وقت در دنیای مجازی به گشت و گذار می پردازم و تا جمله امیدوارکننده ای نیابم ، آرام نمی گیرم. اوضاع بر وفق مراد نیست و ایران نشینان ، فشار روحی فزاینده ای را بر دوش می کشند. در این میان نقش شما آقای بهنود و همچنین آقای هوشنگ اسدی در خور توجه و بسیار موثر است. ایرانیان داخل و خارج نیاز مبرمی به امید و تحلیل های امیدوارکننده دارند. خواهشا دریغ نفرمائید و بیشتر بنویسید. بقول سایه

بال فرشتگان سحر را شکسته اند،

خورشید را گرفته به زنجیر بسته اند،

اما تو هیچگاه نپرسیده ای:

مرد!

خورشید را چگونه به زنجیر می کشند؟


گاهی چنان درین شب تب کرده ی عبوس،

پای زمان به قیر فرو می رود که مرد،

اندیشه می کند:

شب را گذار نیست!

اما به چشم های تو ای چشمه ی امید،

شب پایدار نیست

 
At September 16, 2010 at 4:23 PM , Blogger Kamal-ol Molk said...

شیرین و نغز.
مرا به یاد سریال سلطان و شبان میندازید استاد، جایی که کاتب به سلطان گفت
عنقریب کشته خواهی شد و چه ها که نکرد سلطان مغرور و دیوانه.

دمت گرم و دلت خوش.

دوست فرضی

 
At September 16, 2010 at 5:38 PM , Anonymous Anonymous said...

ناشناسی که اشاره جناب بهنود را به ریش و سبیل مصنوعی سربازان هخامنشی در جنگ های شاهنشاهی نشانه پوپولیسم دیده اند، به جز توهین به کسی که سزاوار توهین نیست واقعا، غلط است و نشانه این که دوستمان هیچ گاه تاریخ نخوانده. اولا این دفعه اول نیست که استاد چنین می نویسد و مشاهدات خود را شرح می دهد، بعد ایشان در محل بوده اس ت و به قول کیهانی ها مدال تاجکداری گرفته است، در عین حال یادتان باشد که روزنامه لوموند هم در آن زمان همین را نوشت . گاهی مطالعه و آگاهی بد نیست. بعد چرا انکار می کنید شاه الهی بودن را

 
At September 17, 2010 at 1:45 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد،
۱. یکی از آمارهایی که در اینجا آوردید راجع به آمار قربانیان تصادفات رانندگی است که متاسفانه بطور وحشتناکی بالاست. البته با در نظر گرفتن اینکه تعداد اتومبیلهای شخصی ودر نتیجه رانندگان کم تجربه در چند سال گذشته دو برابر شده است، سالانه شاهد افت ده تا پانزده درصدی آمار تصادفات و تلفات نسبت به سال قبل از آن هستیم، هر چند هنوز با آمار قابل قبول فاصله زیادی داریم اما مدیریت ترافیک جاده ها بویژه در دو سه سال اخیر موفق بوده است.
این توضیح برای آن آوردم که شما همیشه اصرار دارید منصفانه نقد کنید، و در این پست هم به آن اشاره کردید.

۲. و اما آمار سالیانه ی تلفات و آنهم فقط تلفات سربازان آمریکایی در عراق چه ربطی به آمارقربانیان تصادفات جاده ای آنهم در ایران دارد را نتوانستم هضم کنم ،منظور شما چیست. آیا میخواهید بگویید که حتا اشغالگری از تصادف کم آسیب تر است؟
در این صورت آن یک میلیون کشته ی عراقی و چهار میلیون آواره و میلیونها معلول و ویرانی و آلودگی اتمی متأثر از بمبارانها که دهها سال باقی خواهد ماند و قربانی خواهند گرفت، در کجای این آمار جای دارند؟

با احترام، برزو

 
At September 17, 2010 at 3:50 AM , Anonymous دکتر محمدی said...

برادر برزو داری پرت می شوی آن طرف بام ها. انصاف این نیست که چیزی را که خود این دولت اعتراف کرده تکذیب کنی و وانمود کنی وضعیت جاده ها خوب است. اشاره آقای بهنود به تلفات آمریکائی ها در جنگ عراق هم به نظر درست می رسد و به نظر من شما متوجه نشده اید. ایشان می گوید ارتشی اشغالگر به سرزمینی بزرگ رفته و به اندازه مردم بیگناه ایران که داشتند به خانه هایشان می رفتند تلفات نداده است. باید شرم کنند و با ماست مالی هم شرم پاک نمی شود

 
At September 17, 2010 at 4:55 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای دکتر محمدی،
بنده هم شدید با ماست مالی مشگل دارم، و در واقع نظر منهم هشداری است برای اجتناب از ماست مالی. آمارتلفات تصادفات امسال به پارسال پانزده در صد کاهش یافته است. این یک آمار گزارش شده ی رسمی است. سالهای قبلتر هم بهبود ملایمی ثبت شده است. اگر شما آمار ضد و نقیض دیگری سراغ دارید، لطفآ ارایه بفرمایید. از صمیم قلب آرزومندم واقیت ناب را در این باره بدانم .
با احترام،
برزو

 
At September 17, 2010 at 5:12 AM , Anonymous دکتر محمدی said...

متاسفانه ميزان مرگ و مير ناشي از تصادفات وسايل حمل‌ونقل با خودروهاي ديگر يا برخورد با انسان يا واژگوني در ايران در قياس با شاخص‌هاي بين‌المللي نااميدكننده و حتي وحشتناك است و از اين نظر ايمني ترافيك و حمل‌ونقل را در ايران در وضعيت بدي قرار مي‌دهد. در واقع ماجراي دلخراش همدان نمونه‌اي از تصادفات بسيار در جاده‌هاي ايران است.

برادر برزو این جمله متعلق به تهران امروز روز پنجشنبه است
گزارش اصلی را در این لینک مطالعه کنید. لطفا ماخد ادعای کاهش تصادفات جاده ای را مشخص فرمائید . با تشکر

 
At September 17, 2010 at 5:12 AM , Anonymous دکتر محمدی said...

http://www.tehrooz.com/1389/6/23/TehranEmrooz/371/Page/1/

 
At September 17, 2010 at 5:33 AM , Anonymous Anonymous said...

انسان سکولار محترم،
فریاد آقای شاه چه فرمایشی است.
یعنی میخواهید بگویید نقشه ی یک قتل در اتاق فکر اطلاعات یک کشور ثانی میتواند شکل گرفته باشد؟
خوب گیریم بله، که چی؟
حتمن فکر میکنید رییس این اتاق طراحی نام ها و عکسهای روی میز را نظاره میکند، و بعد یک عکسی را برمیدارد و میپرسد، نام این یکی چیست ؟ و مترجم جواب میدهد ندا، ندا آقا سلطان !
what means سوال بعدی مامور اتاق است احتمالن.
فریاد آقای شاه!
هوم م م ...، یا this is the best ونه.
خوب گیریم همیطور باشد. شما حرف حسابتان چیست؟

با پوزش، برزو

 
At September 17, 2010 at 6:04 AM , Anonymous Anonymous said...

قای دکتر محمدی، با تشکر از وقتتان
خودشه، همینه ،همین فرمانده پلیس راه کشور این آمار را ارایه دادند. همین آقایی که در مورد تصادف دلخراش اطلاعات میدهد. ظاهرن درقابل اطمینان بودن منبع خبر یعنی آقای ناصر غضنفری توافق نظر داریم .
از همین ایشون هم شنیدم مقایسه آمار تصادفات و بهبود پانزده درصدی در پیشگیری از تصادفات در قیاس سال به سال، در همین رابطه ناله ی خیلیها را از گران شدن جریمه ها و افزایش کنترل راهها شنیده و یا دیدهید. در همه جا جریمه موثرترین ابزار بازدارنده شناخته شده است.پس بهبود پانزده در سعدی قبل پیش بینی است.
ببینید آقای دکتر ، شاید شما ترجیح میدهید که آمار روز به روز را مقایسه کنیم، البته این واقعه خیلی دلخراش بود و درد آور، اما تعیین کننده نباید باشد.
برزو

 
At September 17, 2010 at 7:45 AM , Anonymous امیرمهدی said...

در گلستانی که بوی گل گرانی می کند
در قفس با عندلیب ما پریدن مشکل است

ماتم فرهاد کوه بیستون را سرمه داد
بی هم آوازی نفس از دل کشیدن مشکلست

 
At September 17, 2010 at 8:07 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام عزیز


میخوانم:

دهان دریدگان و آن ها که فقط قلم را برای امضای حکم اعدام و سنگسار می خواهند دارند می روند. دارند می پوسند

می پرسم:

واقعا؟

یاد شاملو می افتم:

یکی

از دریچه ی ممنوع خانه

بر آن تل خشک خاک نظر کن:

آه اگر امید می داشتی

آن خشک سار

کنون این گونه

از باغ و بهار

بی برگ نبود.

و آن جا که سکوت به ماتم نشسته

مرغی می خوانْد

نه

نومیدْ مردم را

معادی مقدر نیست.

چاووشی امید انگیز توست

بی گمان

که این قافله را به وطن می رساند.))



A.AZAD

 
At September 17, 2010 at 9:35 AM , Anonymous Anonymous said...

مرجع تازه ترین آمار توسعه و پیشرفت و سلامت مملکت گل وبلبل دهانی ست که چشم بست و به سوی گوشهای ولی نعمت خویش از دستاوردها شلیک کرد و چه شلیکی .حالا اگر جاده ناامن و چند راننده بیدقتی می کنند که مهم نیست.

 
At September 17, 2010 at 9:51 AM , Blogger انسان سکولار said...

بدون تاثیر از بی خوابی دوباره ادیت شد . با عرض معذرت از استاد

معتقدم حتی نسبت به همانها که
پاسپورت ایرانی شان را دیگر نمی توانند پیدا کنند روا نباشد حال که ایشان دستمان را نمی گیرند ما برای یک پیکر شدنمان با مداومت و اصرار به گفتمان با ایشان اصرار نورزیم.
تا وزن و اعتبارشان در بیشتر کردن هیبت مان برای کم کردن طمع دشمنان تاریخی استفاده گردد چرا که زمان تنگ است و خطر در کمین!
ایمان دارم که حقیقت کار خودش را می کند اما بعضی را دارای بغضی عمیق نسبت به بالندگی ایران می بینم.
گوئی فقط و فقط یک اندیشه و هدف آنها را متوجه ی پشت سر خود میکند و آن امید رسیدن روزی است که هر چه دارای نقشی از رنگ ایران است در هم بشکند.
به عبارت دقیق تر گمان میکنم ایشان هیچ نوع راه حلی را برای ایران نمی پسندند الا نابودی جائی که روزگاری از سر نادانی و یا جبر مکافات زخمی بر دل ایشان زده است.

باری ایشان با آنان که مدعی دشمنیشان هستند یک وجه مشترک دارند و آن را می تواند در بدیهی بودن ترجمه ی انگلیسی "ندا آغا سلطان" تفسیر شده یافت .
ادعای دل در گرو وطن داشتن و دلسوزی برای فرزندان باغیرت و ارزشمند وطن در حالی که وقتی با تشویق ایشان به دهن شیر میروند ، ایشان را می بینی چطور نعره کشان پا بر زمین می کوبند تا شاید فریاد شادیشان در آید چون شیر تحریک شده از جنجال ایشان قربانی مشترکشان را می گیرد .
تا از خون او پیراهنهای جدیدی را رنگی زنند نشان از ظلمی که به ایشان شده است.
تظلمی که اکنون هویت ایشان شده در جائی که نهایتا نتوان وطن شمردش !
اگر نباشد زشتی و سرشت بدی که ایشان برای ایران تبلیغ می کنند بسیاری از رگهای تعامل مال و معنای ایشان گسسته می شود !
متاسفانه برای آنها نه راه تجدید نظر آسان می نماید و نه ایران را به آنها که عملا در خوب و بدش متاثر هستند وا می گذارند .
پس باید گفت :
فریاد آقای شاه !!!ه

 
At September 17, 2010 at 10:23 AM , Blogger انسان سکولار said...

متاسفانه باید با کمال احترام از بعضی از هموطنان فرنگ نشین بخواهم کمی به حال ما ترحم کنند

تحریمهای غرب به طور مستقیم با عدم امکان وارد کردن قطعه ی مهم مرا منفعل به امور کاذب نمود

قطعه ای ششصد دلاری از دستگاهی بیست هزار دلاری که اختراع بی نهایت کاربردی و مورد لزوم من برای صنعت بود.

و عملا توان فنی مرا نا کارامد کرد.

متاسفم که می بینم ایشان از تحریم هائی حمایت می کنند که دشمن به بهانه ی کنترل رفتار دولتمردان ایران سالهاست فقط به دلیل گرفتن جلوی رشد ایران برقرار می کند.

چرا که از بعد نظامی به جرات هفته ای نیست که موشک یا وسیله ای پیشرفته ی جنگی رونمائی نشود و از بعد مردمی هم من شخصا به حکومت نزدیک تر شدم و از غرب کینه ای عمیق بدل گرفتم.
چرا که عملکرد ایشان را منطبق با ادعایشان نمی بینم.

می دانید این تحریمها یکی از دلایل قطعی تلفات جاده های ایران است؟ه

می دانید که تریلی هوگو ساخت چین به تنهائی ده درصد تلفات جاده ها را مسبب است؟ه

اگر فرزندان خودتان متاثر از این مسائل بودند باز هم چنین ایدال گرا و حق مدار می شدید و هر گونه تعامل و سازش را گناهی نابخشودنی می دانستید؟ه

شرم بر سازندگان اروپائی با این همه زبونی در مقابل یانکی ها علارغم ادعای فرهنگ و شعورشان

 
At September 17, 2010 at 10:34 AM , Anonymous Sh said...

عجب قلمي دارد آقاي بهنود. اين را كه نوشت من به ياد رنساني افتادم.

 
At September 17, 2010 at 11:21 AM , Anonymous خسته said...

مثالهایی که از "ایران ستیزی" گذشته ی این آقایان آورده بودید، من را برد به گذشته ها...و آغازگران این گونه افکار...چند سال پیش، ر اولین روزی که ارتش امریکا وارد خاک عراق شد، تلویزیون های دنیا تصویر پیرمرد صحرا نشین ساده دل را نشان دادند که با لنگه صندلش بر تصویر صدام میکوفت و میخندید...همان دم، جمله ی شریعتی به یادم آمد که "ایرانیان، خود دروازه ها را بروی سپاهیان عرب میگشودند"...و ان لحظه دریافتم اگر چنین چیزی هم اتفاق افتاده باشد، آنها چه گونه ایرانیانی بوده اند ...آقای بهنود، شما خیلی تاریخ خوانده اید و آدم دیده اید: آیا در هیچ ملتی روشنفکرانی سراغ کرده اید که اینگونه بر ضد "خویشتن خویش" تاریخ سرزمینشان را تحریف کنند؟

 
At September 17, 2010 at 1:04 PM , Anonymous شیلا said...

واقعا مسخره است که روزنامه های خود دولت و دستگاه هفته پیش به رسوائی ایران در تصادفات جاده ها اشاره کردند و نوشتند صدا و سیمای دروغ هم گفت متعدد هم گفت. چون دیگر از حد گذشته بود حالا رفیق برزو انکار می کند خیلی با مزه است . بابا خود آقای بهنود آن قدر احتیاط می کند که جیغ ما را در می آورد حالا تو می خواهی درس احتیاط بدهی مدرکت کو

 
At September 17, 2010 at 1:39 PM , Anonymous Anonymous said...

از آن جا که به نظر می رسد دکتر محمدی خسته شدند از اصرار بی جای برادر برزو ، از ایشان تقاضا می شود به گزارش امروز روزنامه جهان صنعت رجوع کنند تا معلومشان شود که تصادفات جاده ای کاهش نیافته است
http://jahanesanat.ir/

 
At September 17, 2010 at 4:02 PM , Blogger انسان سکولار said...

با اجازه از استاد صبور و بزرگوار و با توجه به استنباط این که استاد می خواهند با ایجاد بحث آزاد در حضور خود از ما امتحان گرفته و برای درسهای مهمتر توان درک ما را بسنجند
در باب اعتراض برزوی عزیز عرضی داشتم

اما قبل از آن اجازه می خواهم بگویم که نظر من اینست که در صورت صلاحدید استاد شرایط را هم مورد عنایت قرار دهند و بعضا دوستان بازیگوش با معلم خصوصی و افراق استاد فکری به حالشان شود
آخر چند سال در یک کلاس می توان ماند یک سال دو سال ده سال بیست سال صد سال
بابا پدر آمرزیده ها انقلاب مشروطه صد ساله شد کمی هم درس خواندن هم بد نیست ها


اما برزوی عزیز

می دانم که کامنت شما در واقع اشارتی است برای توضیح بیشتر من

بله من معتقدم کشته شدن ندا آغا سلطان یک حادثه ی تلخ ولی اجتناب ناپذیر بود

اگر ابعاد اعتراضات غیر قانونی صورت گرفته در جریان انتخابات ریاست جمهوری را در نظر داشته باشیدواقعا باید به نیروهای انتظامی ایران بابت عملکرد صبورانه ایشان تبریک گفت

استاد می دانم که معرض همه جور حمله قرار خواهم گرفت ولی این بار را ملاحظه ام را نکنید
شما نمی توانید بگوئید و معذوریتهای گوناگون دارید من که می توانم بگویم آنکه خائن به وطن و از همه مهمتر شعور ایرانیان است آنان هستند که خون جوانانش را برای رنگین کردن وجه ی ظلم ستیزیشان می خواهند و آنها هستند که با کمال وقاحت اتفاقات گوناگون را به عوامل عجیب و غریب ربط می دهند.
بله برزوی عزیز همان طور که می دانید اعتراض من مربوط است بع آقای مهدی کلهر کع شاهکار بی بدیلی در به سخره گرفتن شعور ایرانیان آفرید و این شاهکار را البته با هموطنان فرنگ نشین از بابت جنجالی که پیرامون مرگ انسانها می کنند شریک است و حرف من این بود

من شخصا با خود عهد کردم هرگز این کار آقای کلهر را به عنوان نماینده ای از دولت فراموش نکنم ولی نه این موضوع را شخصی می دانم و نه معتقدم حال که چنین اشتباهی دولت ما کرده باید سرنگون شود
هر زمان که دولت وقت بابت حرف مشاور دولت قبلی از ملت ایران خانواده ی ندا و آرش حجازی عذر خواهی کرد برای من کافی است

 
At September 18, 2010 at 2:28 AM , Anonymous Anonymous said...

قابل توجه دوستان،
پیرو دستور آقای خامنه ای به دولت در ملاقات هفته ی قبل ، دولت موظف است به زودی همه آمارهای مربوطه به عملکرد دولت و مقایسه سالانه و دوره ای آن را با دولتهای قبلی در دسترس عموم قرار دهد.
بدین ترتیب بزودی نه دروغ ممکن خواهد بود و نه تهمت !
برزو

 
At September 18, 2010 at 10:16 AM , Anonymous Anonymous said...

کوروش را در پستوی خانه باید نهان کرد .

 
At September 20, 2010 at 3:53 AM , Anonymous korosh said...

به نظر من مقايسه ر‍ژيم جمهوري اسلامي با دوران پهلوي از سوي شما يك جعل كاري است
نظام پهلوي به نظر من نظامي مدرن،امروزي و سكولار بود هرچند تمام اين خصائل را ناقص داشت
جمهوري اسلامي نظامي است رو به عقب، مذهبي و بنيادگرا
شما كل مدرنيزاسيون عصر پهلوي را ناديده مي گيريد
داوري شما راجع به عصر پهلوي منصفانه نيست
شما امروز در ايران از كتاب درسي تا نوع زندگي تا آرايش مو و پوشش بايد به حكومت جوابگو باشي
امروز در جمهوري اسلامي كه شما هموراه به صندوق راي آن مي نازي اثري از آرامش و ارزش فرد و پاتوقهاي سياسي فرهنگي ديده نمي شود
قلم شما هرچند تواناست ولي منصف نيست

 
At September 22, 2010 at 12:13 AM , Anonymous Anonymous said...

این پوست موز را برادران لاریجانی انداخته اند زیر پای محمود که کسی در امریکا فکر نکند او قدرتی هست. کلا برادران لاریجانی به هیچ گروهی و جناحی در ایران اجازه نمیدهند با امریکا مذاکره صورت گیرد . رفسنجانی و خاتمی را با کوبیدن روحانی و مذاکراتش با اروپا ( تئوری آب نبات ) شکست دادند ، احمدی را هم با جلوگیری از معامله کیک زرد در اکتبر پارسال . به همین دلیل محمود تصمیم گرفت کار مجلس و قوه قضائیه را که در قضیه سارا شورد زیر پایش پوست خربزه گذاشتند یک سره کند .
اما این لاریجانیها کی هستند که همه جا قدرت دارند ؟ دو قوه در کنترل آنهاست . یک برادر هم در شورای نگهبان که نزدیک بود دبیر شورا هم بشود ؟
یادتان نرود که قوه قضائیه مسول مستقیم تجاوز به حقوق بشر ، شکنجه ها ، کشتارها ، سنگسار و زور گویی نیروی انتظامی است ! در همه جهان پلیس تمایل به استفاده از زور دارد و حتا سیاست مداران . قوه قضائیه اگر قوی باشد جلوی انه را میگیرد . مجلس هم مسول قانون گذاری و نظارت بر دولت است . اگر مجلس تنباناش کثیف باشد قوه مجریه هم سو استفاده میکند .
برادران لاریجانی مسول تمامی کثافت کاریها هستند اما اپوزیسیون کند ذهن ایران همه حمله را گذشته روی احمدی ! همین لاریجانی گفت شکنجه دروغ است .
چرا اپوزیسیون فشار روی احمدی دارد ؟ چون هدف آسانی است . چون احمدی میخواهد با امریکا رابطه برقرار کند و اپوزیسیون تحت نفوز فراماسونری چپ روسی و فرهنگ التقاطی (مارکسیستی - اسلامی )ضد امریکا که به همه سرایت کرده دوست ندارد بین ج ا و امریکا رابطه برقرار شود . چون مشکل موسوی با احمدی فقط بر سر این است که کی آبدارچی باشد . در تضاد با امریکا و هم صدایی با مطهری و توکلی و نادران و لاریجانی این خصو صیت موسوی کاملا آشکار است .
هم وطنان گرامی : لحظاتی در تاریخ هر کشوری هست که باید همه بنشینند و حساب سود و زیان کنند نه آرمان ،نه ایدیولوژی ،نه حساسیت های کودکانه . کشور ما در آستانه یک جنگ و صلح تعیین کننده قرار دارد . اگر به نظر موسوی و حامیان چپ او فعلا صلاح است با عناصر ارتجاعی مثل لاریجانیها ، توکلی ها و مطهری ها کنار آمد در مبارزه بزرگ با احمدی ، چرا به همان دلیل صلاح نیست با احمدی و خط ایرانیزه کردن و تماس با آمریکای او موقتا کنار بیاید ؟
کسی صحبت از تایید نمیکند . به همان میزان که سکوت کرده اید یا ضمنی پوشش مثبت میدهید (به امثال لاریجانی و توکلی) چرا با نظرات ایرانی و منافع ایران احمدی -مشایی چنین نمیکنید ؟
اگر هم مدعی پیامبری هستید که حسن و حسین بردارند چرا در مقابل شامبورتی بازی های لاریجانیها و خیز آنها برای تصرف بی سر و صدای قدرت ساکتید . کاسه ای زیر نیم کاسه است .

 
At September 22, 2010 at 2:13 AM , Blogger انسان سکولار said...

نمی دانم چه وقت می خواهیم چشم مان را به حقیقت باز کنیم و بفهمیم آنچه امروز برداشت می کنیم ثمره ی کاشته های دوران سلطنت پهلوی است .

بفهمیم که اگر آن شخص محکم کردن پایه های حکومت خود را در تحمیق مردم و ندادن اجازه ی رشد سیاسی نمی دید چنین احمقانه از عرش به فرش نمی افتاد و ما را هم اینچنیم خفیف و ذلیل نمی کرد

بفهمیم که اینچنین نا بخردانه پا بر زمین کوبیدن و جیغ کشیدن کار دختر بچه های بی تربیت است و تشویق فرزندان دیگران به اینکه بروند سنگ بزنند و عکس پاره کنند همان کاری است که ما را به اینجا رسانده و هرگز نمی توان از این راه به جائی بهتر از اینجا رسید

بفهمیم که اگر از این نمد کلاهی برای ما درست نشده و بدجوری زندگی مان را در دست بازنده ای قمار کردیم دبه کردن و مغلطه هم بی فرهنگی است هم نابخردانه چون اگر این حرکات مرسوم شود که کار خودمان زار است در دور بعدی بازی

 
At September 23, 2010 at 7:55 AM , Blogger انسان سکولار said...

احسنت به این دوستمان
بله زدی به خال برادر

براستی چه حکایتی است در این هجمه ی همه جانبه بر علیه احمدی نژاد؟

آیا نبودند کسانی که تا کنون بر ضد اسرائیل و صهیونیسم می گفتند؟


دشمنی دیگران با آنها لابد از جنس دیگری است

مدتی است دارم فکر می کنم مخالفت سابق من نسبت به احمدی نژاد از کجا آب می خورد و چگونه شد که عوام از من بهتر فهمیدند و انتخاب کردند

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home