Wednesday, July 21, 2010

شاپرک سنگی


به یاد دخترک نازکی بودم که می گویند در زندان است. دخترکی که در نگاهش سادگی بود. از این تصور که به شهر ما نازکانی چنین را به زندان می کنند به این خیال که ما داریم ایران را اداره می کنیم، دلم تنگ بود. از فکر دهان های گشاده و مغزهای تنگ و تاریک که روزها جهان را به سخره می گیرد و مدعی مدیریتی بهشتی اند و شب ها همچو دیو زندانبان دخترکان نازک تن می شوند، غرق در عذاب بودم.

و هم چنین بود که در دفتر آبی حکایتی نوشتم بی اختیار:

دیوی سرمست و دلمشغول و بیچاره و دلباخته فرشته ای بود. نصیبش نمی شد. به هر هیات درآمد، اما میسر نشد، چرا که چندان که وصال نزدیک می شد و از خود بیخود می شد، چنگالش آشکار می گشت که خونین بود، و پری از وی می گریخت. دیگر کاری نبود نکرده و به شکلی نبود درنیامده باشد. پس به شکل فقیهی ناصح درآمد و صبحگاهی در خنکای دلفریب اذانی سر داد که دل برد. آن قدر شعر نیکو و غزل نغز خواند تا پری را محو خود کرد پس آن گاه او را در قفس کرد، و آن جا بود که خود نیز از شکل فقیهی دلسوخته و عارف به درآمد. و شد آن که بود. چنگالش به مهابت آشکار گشت. شب ها روزها و پری کوچک نازک تن نازک دل در قفس بود و دیو در اطراف وی قهقهه سر می داد و گمانش بود که او را به چنگ گرفته که چنین در سکوت می نگرد، نه فریاد می کشد، نه چنگ می زند و نه حتی اشک می ریزد. شادمان از این پیروزی نیمه شبانی به سلول پری رفت. با چشمانی از عجب برآمده دید پری به شکل شاپرکی است اما از سنگ، نقش برجسته بر دیوار. و بر دیوار نوشته "روزی به پرواز در می "آیم. روزی ... روزی. سنگ نمی مانم.

و چنین بود که دیوار زندان ها همیشه پر از شعرست و پر از این فریاد که سنگ نمی مانم روزی پرواز می گیرم.


این نوشتم و دفتر آبی را دربستم و هر روز وعده امید دادم که دخترک نازک از حصار به در می آید و لبخنده اش به وسعت شهر همه جا را می گیرد. و هر صبح منتظر ماندم. دیگر داشت کوزه امیدی که پر کرده بودم به انتها می رسید و تشنگی نفرت می آورد و لبخند را فرا می خورد که ناگاه خبر بر آمد که در حصار گشوده شد.

اعظم خانم آزادیت مبارک

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At July 21, 2010 at 4:37 PM , Anonymous بچه های امروز said...

دستتان درد نکند خوش خبر باشید
از طرف همه بچه ها

 
At July 21, 2010 at 7:37 PM , Anonymous Anonymous said...

به اميد آزادي همه ي پريان آزادانديش از دست ديوان سيه رو

 
At July 22, 2010 at 12:41 AM , Anonymous Anonymous said...

vaaaaaaaaaaaaaaaaaay

 
At July 22, 2010 at 12:42 AM , Anonymous حامد said...

دنیا کمکی نمی کند واقعا ما باید هر روز شاهد این باشیم که یکی از جوانان را می گیرند و یکی را می کشند و یکی را موقت آزاد می کنند
ممنون از شما

 
At July 22, 2010 at 12:47 AM , Anonymous محمود said...

با آرزوی آزادی همه‌ی دربندیان بی‌گناه که خواست‌شان جزء آزادی و گرفتن حقوق‌شان چیزی نبوده و نیست.

 
At July 22, 2010 at 1:56 AM , Anonymous Anonymous said...

دنیا کمکی نمیکند !!؟؟؟؟؟

والله سی سالست که امریکا و انگلیس با تمام حدت و شدت ممکن هم توسط دولتهایشان هم مطبوعات باصطلاح
آزاد و بیطرفشان !!؟؟ از کاه کوه درست میکنند و نمونه بسیارست همین مرحومه ندا که جان باخت و صدها
و هزاران وبلاگدار و صاحب مطبوعات غوغا کردند و......اما شما ها وقتی از بطن جامعه ایران بیخبرید
دایم بدنبال کمک خوارج !!! هستید چرا که همصدا ندارید واکثریت مطلق جامعه ایران اصلا و ابدا گوشش
بدهکار جار و جنجال بیثمر شما و دوستان غربیتان نیست ....انقلاب ۵۷ وقتی مردم را بطور میلیونی بخیابانها
اورد که شاه و دربار توسط امریکا و انگلیس تر و خشک میشد و مردم تمام خواستشان بریدن پاهای شوم
استثمار گران بود و ان مهم انجام شد ....حالا خدا را شکر که تمام بند بند پی ها و استخوانهای شما بسته بدول
غرب را دارد و این بهترین هدیه بحکومت اسلامیست

 
At July 22, 2010 at 6:47 AM , Anonymous Anonymous said...

عالی بود استاد لذت بردم بارها و بارها خواندمش سیر نمیشوم

 
At July 22, 2010 at 7:10 AM , Anonymous morteza said...

كاش فراموشمان نشود در هياهوي مبارزه كه زندگي است آرزويمان. كاش قدر لبخندهايمان را بدانيم، كاش قدر زندگي را بدانيم

 
At July 22, 2010 at 7:37 AM , Anonymous Anonymous said...

خیلی جانانه بود.
فقط دلم از این می سوزد که این نوجوانان تاوان خطای پدران و مادرانی را می دهند
که 30 سال پیش مرتکب شدند.
نوجوانان و جوانانی که باید دوران بالندگی شان را بگذارند، گرفتار دیوانی شده اند که طبیعتشان برخلاف عقل و علم است.
این جوانان شانس آوردند که پیش از باز شدن شعبه ای از حکومت خدا در کره زمین گناه کبیره ای چون "رای من کجاست" مرتکب شدند وگرنه معلوم نبود که چه بلایی برسرشان می آمد.
ارادتمند
طهماسبی

 
At July 22, 2010 at 10:05 AM , Anonymous Anonymous said...

به هموطنی که ادعای آگاهی از بطن جامعه را دارد باید گفت مردمی که بدون حکم حکومتی و یا اتوبوس و ساندیس مجانی از شرق تا غرب تهران را با مشت گره کرده و سکوت راه پیمایی می کنند حتا فکر کمک خارجی را تهمت به خود می دانند . کسانی با کمک خارجی تنفس مصنوعی می کشند که برای جذب سرمایه خارجی به سرمایه گذاران غربی کمکهای بلاعوض و وامهای کم بهره می دهند . اعظم ها سرمایه ما هستند .

 
At July 22, 2010 at 11:07 AM , Anonymous Anonymous said...

دیدی آقای بهنود هدف تیم سایبری سپاه شدی!
کامنتهای جدید رو میخونین

خلاصه جاده صاف کن امریکاییها شدی

خدا اینا رو به راه راست هدایت کنه

زنده باشی و پایدار

 
At July 22, 2010 at 11:49 AM , Anonymous Anonymous said...

ممنون از اینکه به یاد تمام کسانی هستید که در تاریکی سلول خود به فکر دست ها و قلم های ما هستند.
سپیدار آزاد

 
At July 22, 2010 at 3:24 PM , Anonymous الف said...

می دانم حالا خیلی ها از حرف من خرده می گیرند . خیلی ها از این حرف ها می زنند نوچه و تملق و پاجه خواری و ... اما در عالم واقع من از هر کلمه تان حسی می گیرم که فقط با یک موقعیت دیگر قابل مقایسه است با وقتی حافظ می خوانم . اشتباه نشود قصدم مقایسه نیست بلکه دارم می گویم که حالم چطورست . زمانی با شعر شاملو هم همین طور بودم
شما را می بوسم

 
At July 23, 2010 at 2:23 AM , Anonymous Anonymous said...

آقا / خانم وقتی داور مسابقه اسپانیا و هلند سوت پایانی را زد اسپانیا برنده بود و هلند بازنده و قصه هم
تمام شد .....وقتی ۲۲ بهمن سال ۵۷ مردم ایران شاه را از اریکه بزیر کشیدند و حکومت مستقلی بنا نهادند
دیگه قصه تمام شد شاه باخت و خمینی و مردم پیروز شدند .....حالا سی و یکسال گذشته و بازمانده های
رژیم گذشته که توسط امریکا و انگلیس هنوز باد میشوند مثل مگس های سمج در رادیو و تلوزیونهای
اهدایی سیا و موساد هنوز تعزیه میخوانند و ....قربانت بشه هر چه ساواکیه کجا سی سال پیش اشتباه
کردند !؟ اگر صد بار دیگه اوضاع مثل سابق بر گرده باز انقلاب میلیونی حتمیه چرا که شاه و دربار و همه
آن هزار فامیل که امروز نوه و نتیجه هایشان پشت رادیو و تلوزیون نوحه میخوانند مردم ایران را
بروز سیاه نشانده بودند وگرنه میلیونی بخیابانها نمیامدند....امروز استقلال ایران تنها گوهریست که
بمردم ایران هدیه شده و بزرگترین دشمنی غرب هم همین یک نکته است ...در خبر خبرگزاری فارس امروز
آقای بروجردی بصراحت بسفیر انگلیس توپیده که ادب سیاسی ندارد و عنصر نامطلبوبیست !!؟ فقط
شاید همین آقای بهنود بداند که شاه جرئت نداشت بسفیران

 
At July 23, 2010 at 3:10 AM , Anonymous علی said...

بهنود عزیز برای آزادیِ اعظم ویسمه یک متن چند خطی نوشته است و او را «دخترک نازک» و دخترک «نازک تن» نامیده و وی را با «فرشته»، «پری» و «شاپرک» مقایسه کرده است. چند تا سؤال از آقای بهنود دارم. آیا ایشان پس از آزادیِ مسعود باستانی هم همین ها را خواهد نوشت؟ آیا مسعود باستانی هم «پسرک نازک» و پسرکِ «نازک تن» است یا «قوی هیکل» و «استوار» است و به جای پری و شاپرک و فرشته با «شیر» و «پلنگ» و «ببر» مقایسه می شود؟ آیا سؤالی که من از آقای بهنود می پرسم مهم است؟ آیا من در جایگاهی هستم که این سؤال را بپرسم یا اگر زنی به نوشته ی مسعود بهنود اعتراض داشت باید - به اصطلاح عامیانه - گیر بدهد؟ اصلن اگر خودِ اعظم اعتراضی نداشته باشد به من مربوط است که به آقای بهنود گیر بدهم؟ اصلن شاپرک نامیدنِ اعظم و شیر دانستنِ مسعود ارتباطی به نظام نابرابرِ جنسیتی دارد؟ آیا اگر از آقای بهنود سؤال شود که شیر بهتر است یا شاپرک می گوید شاپرک؟ یا می گوید «هر چیزی سر جای خودش» خوب است؟ خب پس چه طور است که اگر زنی در زندان باشد و بیرون بیاید شاپرک است و نازک تن و انگار که گناه داشته که زندانی اش کرده بودند و اگر مردی زندانی شود و بیرون بیاید شیر است و استوار انگار که به همه ی ما درسِ مبارزه می دهد؟ آیا از شاپرک می توان درسِ مبارزه آموخت؟ آیا پری و فرشته جز دلبری و مهربانی درسِ دیگری می دهند؟ درسِ دلبری و مهربانی دادن بد نیست اما آیا زنان فقط درس دلبری و مهربانی می دهند؟ آیا زنانی که از زندان رها شده اند هم باز درسِ دلبری و مهربانی می دهند؟

 
At July 23, 2010 at 3:11 AM , Anonymous علی 2 said...

آقای بهنود تصور نمی کنم که شما به مسعود باستانی بگویید «نازک تن» چرا که اطلاق این واژه به مسعود شأن اجتماعی او را در فرهنگ غالب پایین می آورد. فرض بفرمایید به مردی گفته شود «نازک تن» یا «پری» (واژه های به اصطلاح زنانه) و فرض بفرمایید به زنی گفته شود «مبارز» و «شیر» (واژه های به اصطلاح مردانه). چرا تجربه ی من نشان داده است که اطلاق «نازک تن» و «پری» به مردان در اغلب موارد باعث رنجش آنان می شود اما اطلاق «مبارز» و «شیر» به زنان در اغلب موارد باعث رنجش آنان نمی شود؟ به بیانِ دیگر چرا اطلاق آن واژه های به اصطلاح زنانه (در این جا منظور همین نازک تن و نازک بدن است) برای مردان خوارکننده است و اطلاق آن واژه های به اصطلاح مردانه (شیر و مبارز و دلاور) برای زنان خوارکننده نیست؟

من به مسعود بهنود عزیز خرده نمی گیرم که چرا از عبارت هایی نظیر «نازک تن» و «دخترک نازک» استفاده کرده است. تنها سؤال می کنم که آیا استادِ بنده پس از آزادی مسعود باستانی از او با عنوانِ «پری» یاد خواهد کرد؟

 
At July 23, 2010 at 3:12 AM , Anonymous Anonymous said...

آیا اگر از آقای بهنود سؤال شود که شیر بهتر است یا شاپرک می گوید شاپرک؟ یا می گوید «هر چیزی سر جای خودش» خوب است؟ خب پس چه طور است که اگر زنی در زندان باشد و بیرون بیاید شاپرک است و نازک تن و انگار که گناه داشته که زندانی اش کرده بودند و اگر مردی زندانی شود و بیرون بیاید شیر است و استوار انگار که به همه ی ما درسِ مبارزه می دهد؟

واقعا که

 
At July 23, 2010 at 12:51 PM , Blogger انسان سکولار said...

همین عصر بر اثر رانندگی بد ملت داشتم قکر میکردم "والله جمهوری اسلامی از سر ملت زیاد است"
همینطور فکرم رفت رسید به اینکه چطور وقتی محکم مینویسد جناب بهنود ملت ساکتند و ....
بعد که کامنتهای جدید را خواندم با خود گفتم :
چرا آقای بهنود در حق من استادی را تمام میکندو هر موقع به واقع چرند میگویم کامنت مرا از سر مرحمت برای اینکه خودم را ضایع نکنم تائید نمیکنند ولی .....
تا اینکه از سر منطق حکمت کار فهمیدم و با خودم گفتم قطعن همین بخش نظرات آقای بهنود میتواند چون میزانی برای فهمیدن روز امید معیار خوبی است

 
At July 23, 2010 at 4:49 PM , Blogger طرقه said...

کامنت 17ام خیلی جالب بود/.

"امینه" ات را تمام کردم..فوق العاده بود.فقط نتوانستم بین پایانش با پایان "خانوم" ارتباط برقرار کنم.اگه میشه راه بنما جناب بهنود.

 
At July 23, 2010 at 8:47 PM , Anonymous خسته said...

به یاد بیژن مفید:؛

اتل و متل با دمبک (1)؛

شیـر خوبه یا شـاپــرک؟
ــــــــــــــــــــــــ

(1) یعنی با ریتم تنبک بخوانید

 
At July 26, 2010 at 11:37 AM , Blogger Seywan said...

بسیار زیبا بود .
لطفن به‌ سایت ما سر بزنید
www.kurdishcartoon.com

 
At July 28, 2010 at 2:04 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ با اینکه بنده شخصی آتئیست هستم اما انگاری این حدیث که دست غیبی همیشه
در طول تاریخ مواظب ملک و مردم ایرانست صحت دارد !؟ زمانیکه جرج بوش شش اسبه در
عراق و افغانستان میتاخت و توسط مشاوران اکثرا یهودی بشدت طرفدار اسراییل قصد زدن
سایتهای اتمی ایران را داشت با تمام مخالفت ژنرالهای پنتاگونی فقط تنها چیزیکه ویرا سر جایش
نشاند سقوط ناگهانی و غیر قابل تصور بازار بورس نیو یورک و ورشکسته شدن شرکتهای غول آسای
امریکایی یکی پس از دیگری که کاخ سفید و همه اروپا و آسیا را مشغول خودش کرد و تا سقوط
اخلاقی بوش توسط عموم مردم دنیا دیگر رمقی برایش نگذاشت ......؟

وقتی مایکل جکسون با مرگ نابهنگامش تمام وسایل ارتباط جمعی غرب را از اوضاع نابسامان پس از
انتخابات ایران دور کرد حتما حکومت ایران بایست از این دست غیبی تشکر بسیار کرده باشد نه؟؟

و حالا هم بریتیش پترلیوم و آغاز یک مناقشه طولانی با آمریکا در پشت درهای بسته ایندو یار دبستانی
را رو در رو کرده هرچند مطبوعات دو طرف میکوشند انرا کوچک جلوه دهند ممکن نیست

 
At July 29, 2010 at 1:18 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام. آقای بهنود سلام . شما را خیلی دوست داریم . شاید اینجا جای لاو ترکاندن نباشد ولی همیشه منتظر آخر هفته و برنامه شما هستیم. دوستتان داریم. با نوشته هایتان زندگی ها کردیم . زنده باشید حالا حالا ها. یک دانشجو

 
At July 29, 2010 at 3:08 PM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز با انتشار استعفای تکان دهنده آقای موسوی و اظهارات آقایان قابل، سحرخیز و تاج زاده که جملگی رهبری را مسبب همه فجایع زندانها و کشور می دانند نوشته گذشته ات "حاج آقا رضا" از سکه می افتد و جا دارد تجدید نظری در این باره بکنید به ویژه اینکه آقای خامنه ای با تاخیر سه دهه شعبه از حکومت خدا در زمین را بر پا کرده و قصد دارد تا ماجراجویی وحشتناکی بکند. البته همین استعفای آقای موسوی به عنوان رییس اجرایی کشور در سال 1367می تواند پیش نویس دادخواست علیه خامنه ای به عنوان جنایت علیه بشریت در دادگاه جنایات جنگی لاهه ارائه شود. .
روزگار بر ستمگران ناخوش
شهاب

 
At July 30, 2010 at 11:14 AM , Anonymous Anonymous said...

عسل خورده های حکومتی که این روزها ژست استقلال می گیرند بدانند که هیتلر هم از تمدن جدید و انگلیس و آمریکا مستقل بود و داعیه مدیریت جهانی داشت و بدانند که فاحشه اجاره ایی روسیه و چین بودن افتخاری نیست و درآمد خانه را خرج اراذل و اربده کشی ها کردن مدیریت طویله ایی است. آن که در نماز جمعه و در جلوی دوربین ها گفت که خون هموطن و هم آیین های خود را می ریزد ولی آنقدر جرات نداشت که مسئولیتش را هم بپذیرد روی ساواک و موساد و را سفید کرد و به حافظ هم تذکر داد که این توبه فرمایان امروز مرگ فرمایانند که دیگر نه در خلوت که در عیان خون می خورند و در اینترنت عارقش را می زنند.

 
At July 31, 2010 at 3:12 PM , Anonymous Anonymous said...

اگر اعدام و تيرباران ره دين است
اگر کشتار مردم در قوانين است
اگر دين مبين تازيان اين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است


اگر سينه زني فرمان اين دين است
قمه بر سر زدن نامش اگر دين است
عزاداري اگر کيش است و آئين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است

اگر دين سوره هاي جنگ خونين است
همه جا آيه هاي آتش کين است
اگر صلح و صفا محکوم تمکين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است



اگر زن برده بي مايه دين است
اگر دين چادر چرکين و ننگين است
اگر زن در حجاب تار و غمگين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است

اگر دين آرزوي مرگ نسرين است
اگر پايان عشق ويس و رامين است
اگر دين دشمن فرهاد و شيرين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است

اگر زاهد به منبر والي دين است
ولي پائين منبر حيله آئين است
اگر زاهد ستمکار و سيه بين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است


اگر بابک خرد را مهر و آئين است
خردمندي اگر دشمن به هر دين است
اگر کافر خردمند است و بي دين است
اگر آزاده بودن پاسخش اين است

چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است


شعری زیبا از هادی خرسندی

 
At July 31, 2010 at 7:22 PM , Blogger انسان سکولار said...

جناب بهنود
من علاوه بر محاکمه فوری و اعدام انقلابی تمام مسئولین حکومتی در این سی سال اخیر معتقدم سران حکومتهای سایر کشورها که با این سفاکان خونخوار مراودات دیپلماتیک داشته اند نیز باید اعدام گردند و خوب است مردم خود آن کشورها اقدام به این کار نمایند تا اعدام سرانشان توسط ما به غرور ملیشان خدشه وارد نکند.
ممنون

 
At July 31, 2010 at 7:54 PM , Blogger انسان سکولار said...

جناب بهنود بداد این شاگرد وفادارتان برسید!ه

در پی مشخص شدن عزم راسخ آمریکا و صهیونیسم مبنی بر مقابله با ایران و بستن تمام راههای مبارزه و از آنجا که به هرحال وقتی میخواهند با ما بجنگند باید از خودمان دفاع کنیم و از تمام داشته هایمان استفاده نمائیم که بخصوص از این داشته ها میتوان به محبوبیت امام و احمدی نژاد در میان ملتهای رنجور از سرسپردگی سرانشان در منطقه نام برد من کلیپ زیر را که یک نوع رنجنامه از سر دل شکستگی از آقای اوباما میباشد در ست کرده ام و خواهشمندم شما هم نگاهی بکنید و بگوئید نظرتان چیست؟
آیا صلاح میدانید تا برای عضویت در بسیج ثبت نام نکرده ام خودکشی بکنم؟ه
نشود یک روز کارمان به آنجا هم برسد
اگر صلاح دانستید امکان انتشارش را از تریبون خودتان بدهید
خدا آخر عاقبت مرا به این گرایش رشد یابنده به رژیم بخیر کند
http://goo.gl/xqMC
آه من

 
At July 31, 2010 at 7:56 PM , Blogger انسان سکولار said...

This comment has been removed by the author.

 
At August 5, 2010 at 1:09 PM , Anonymous Anonymous said...

جالبه که (به استثنای یکی) همه یا موافقند و یا خیلی ناراحت (که براشون تشت یخ هم نمیارم !!) و باعث تاکید بر این واقعیت که رفقای ا.ن بقول بازرگان مرحوم : میخوان و همشو هم میخوان !!
بابا آقا مسعود یه مطلب ملایم در حزن گرفتاری پریان نوشته که نه توش فحش داره و نه نفرین ولی همین هم دردی مختصر و ناراحتی رو هم تاب ندارند...

آقامسعود، پارسی هستم که وبلاگ پاراگرافیم رو سر زده بودیدو البته بستندش !

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home