Sunday, May 16, 2010

همچون آجودان و داماد، وزیر و سفیر شاه


این معرفی کتابی است که برای بی بی سی نوشته ام

دومین بخش از خاطرات اردشیر زاهدی وزیر خارجه پیشین و مشاور نزدیک آخرین پادشاه ایران، به ماجرای عشق و ازدواج وی با شهناز پهلوی دختر بزرگ پادشاه، و سفارت وی در لندن و واشنگتن اختصاص دارد. این کتاب به شکل مصاحبه توسط احمد احرار روزنامه نگار سرشناس تنظیم شده و ده ها سند و عکس بدان جلوه بیشتری می بخشد.

اردشیر فرزند سپهبد فضل الله زاهدی همچون همیشه زندگی خود در این کتاب چهره ای بی ریا و صریح دارد. یکی از منقدان جلد اول خاطرات وی نوشته بود "شاهد صادق دورانی با شکوه است که همزمان با انقلاب ضد سلطنتی ایران پایان گرفت، حادثه ای که به آن بزرگ ترین انقلاب کلاسیک پایان قرن بیستم [قرن انقلاب ها] گفته اند".

زاهدی از مادر به خانواده پیرنیا می رسد و نواده نصرالله خان مشیرالدوله نائینی صدراعظم مشروطیت است و پدربزرگ مادری وی، موتمن الملک، رییس افسانه ای و مقتدر مجلس شورای ملی. در این خانواده به جز نصرالله خان، دانشمند و سیاستمدار بزرگ مشیرالدوله [حسن پیرنیا] هم چند بار به وزارت و سه بار به صدارت رسید.

اما راوی در طول کتاب علاقه مندی و دلبستگی خود را به پدرش صد چندان نشان می دهد و پیداست که او را الگو و قهرمان خود می شناسد، چنان که می توان دریافت با وجود اطاعت بی چونش از پادشاه، و وفاداری به او [که هنوز آثارش در نقل قول ها و اظهار نظرهای وی دیده می شود]، تا زمانی که سپهبد زاهدی زنده بود، هیچ کاری را بدون اجازه پدر انجام نداد، اگر دامادی پادشاه بود یا سفارت در بریتانیا.

جلد دوم از خاطرات اردشیر زاهدی گرچه از اشاراتی به ماجراهای سیاسی [از جمله تیرگی روابط ایران و شوروی در زمان خروشچف] خالی نیست اما تاکیدش بر زندگی شخصی اوست. جلد اول این خاطرات با رویدادهای تابستان 32 پایان گرفت و این کتاب سال های بعد از آن را در بر می گیرد. از زمانی که پدرش بیمار و دلشکسته، بعد از سی سال تهران و سیاست را رها می کند و اردشیر در تهران تنها می ماند و تنها سمتش آجودانی پادشاه است و تنها کارش حضور در سفرها و حضرها در کنار محمد رضاشاه.

"من در تهران آرام و قرار نداشتم و می خواستم خودم را برسانم به خارج و از حال و وضع پدر مطمئن شوم. اسدلله علم که وزیر کشور شده بود نامه ای به پدرم نوشت حاکی از این که فلانی خودش این جاست و دلش آن جاست و هیچ کاری قبول نمی کند. پدرم نامه تندی به من نوشت که چه خیال می کنی، من عمرم را کرده ام ، کارم را هم کرده ام، تو باید در مملکت بمانی و برای مملکت کار کنی، نامه را بردم دادم به اعلیحضرت ... خواندند و فرمودند خوب درست نوشته، تو چه می خواهی . لابد می خواهی نخست وزیر شوی.... من ناراحت شدم و گفتم آن که بابای من بود و سپهبد بود چه شکری خورد که بنده هوسش را داشته باشم".

زندگی جنجالی
جلد دوم خاطرات اردشیر زاهدی همچون اولین کتاب از اشاره به دشمنی ها و باندبازی ها خالی است و در مقابل از ادب و فروتنی نسبت به رجال ایران سرشار، دیگر نکته ای که مغفول می ماند ماجراهای مربوط به روابط پادشاه و وی با زنان و خبرسازی های جنجالی است که از قضا در دورانی، جز این اخباری از او منتشر نمی شد، چه زمانی که در سفارت ایران در لندن بود و چه دوباری که سفارت ایران در واشنگتن را به عهده گرفت.

کتاب تنها یک جا به حکایت های جنجالی که در دهه چهل پیرامون زندگی خصوصی او شایع بود نزدیک می شود و آن مربوط به نقل افتضاح کریستن کیلر در انگلستان است که وقتی رابطه وی با پروفیونو وزیر دفاع بریتانیا آشکار شد و در ضمن معلوم شد که وی همزمان با وابسته نظامی شوروی هم رابطه داشته است کار به استعفای پروفیومو و بحرانی برای دولت مک میلان شد.

زاهدی با سئوالی که احمد احرار مطرح می کند شرح می شود که توسط منشی انگلیسی خود از نزدیک شدن به میهمانی های لرد آستور برحذر داشته شده، و از همین رو پایش به آن ماجرا نکشید ولی در عین حال شرح می دهد که با فاش شدن ماجرا و کشیده شدنش به روزنامه ها کنجکاوی ها باعث شده که با باغ لرد آستور رفته که بتوان گزارشی برای پادشاه ایران فراهم آورد.

"راستش را بخواهید به وسوسه افتادم که بروم. با قلی ناصری [آجودان پادشاه و کارشناس فرش و عتیقه] سوار شدیم و به باغ زیبای لرد آستور رسیدیم... بعد از ناهار لرد آستور ما را برای دیدن باغ زیبایش دعوت کرد. از پشت درختان چشمم به استخر افتاد که در آن چند زن و مرد، از جمله ایوب خان [رییس جمهور وقت پاکستان] سرگرم آب تنی بودند. این خبر بعدها درز کرد و سفیر پاکستان هم اعلامیه داد که خیر ایوب خان نبوده و من بودم. با مشاهده این صحنه و آنچه قبلا شنیده بودم فورا به قلی ناصری گفتم مجلس لرد را ترک کنیم . او هم خودش را به بیماری زد و برگشتیم."

روابط با روزنامه نگاران
اما سفیر وقت ایران در لندن در مورد حضور دائمی نام وی در ستون پچ پچ روزنامه ها که زمانی گفته شد علت اصلی جدائی وی از شهناز پهلوی بوده است، جوانی خود و اهمیت همسرش به عنوان یک شاهزاده خانم را علت اصلی توجه مطبوعات ذکر می کند و در ضمن به روابط ویژه خود با روزنامه نگاران می پردازد و این که گاه خود برخی خبرها را به ستون نویسان می داد.

به نقل اردشیر زاهدی در جلد دوم خاطراتش، وقوع زلزله پرکشتار بوئین زهرا که همزمان با ورود وی به لندن توجه جهانی را برانگیخت و روزنامه نگاران بریتانیائی را به سمت سفارت کشاند مقدمه رابطه ای مستحکم و چهل ساله بین او روزنامه نگاران معروف و با نفوذ شده است.

علاوه بر روزنامه نگاران معتبر و شناخته شده بریتانیا و آمریکا که روابط ویژه ای با اردشیر زاهدی داشتند، روزنامه نگاران ایرانی دهه چهل و پنجاه هم بهترین روابط را با وی داشته اند، برخی از روزهای 28 مرداد این رابطه را یادگار برده اند و بعضی از دوران وزارت وی که نه پیش از آن و نه بعد از آن تاریخ هرگز تا این اندازه باز و روزنامه نگاران همراه نبود.

"درهای سفارت و خط تلفن من همیشه به روی روزنامه نگاران جویای خبر و شایعه باز بود. عمق این نزدیکی به جائی رسیده بود که خود من در موارد متعددی اگر سوژه در خور گفتن بود به آن ها می دادم. مثل زمانی که اعلیحضرت به لندن تشریف شدند و در جریان یک میهمانی اکسندر میرزا رییس جمهور پاکستان و همسرش ناهید امیرتیمور نیز حضور داشت "اعلیحضرت به شوخی از اسکندر میرزا پرسیدند که ایا از همسرش می ترسد او گفت اعلیحضرتا نمی ترسم، از ترس می لرزم" و این خبر را زاهدی به ستون نویسان روزنامه ها می دهد که با آب و تاب نقلش می کنند.

زاهدی ها: ضد انگلیسی
وقایع مهم زندگی اش در بیان زاهدی چنان آسان و روان روایت می شود که برای کسانی که آن دوران را زیسته اند و همواره اخبار دربار و دولت، با اغراق ها، گمانه زنی پشت پرده ها، تئوری توطئه و بالاخره شایعات همراه بوده است، باورناکردنی می نماید. چنان که حکایت ازدواج وی با تنها فرزندی که پادشاه در آن زمان داشت، یا حکایت انتخاب فرح دیبا برای همسری پادشاه. ارزش این نقل ها بدان است که از زبان کسی است که به نظر می رسد هیچ سودی در کم و زیاد وقایع برایش متصور نیست.

این تناقض بین تصویرهای ذهنی و روایت کتاب، به جز روایت وی از ماجرای سقوط دکتر مصدق به دیگر مواردی هم می رسد که برای خواننده کتاب خاطرات اردشیر زاهدی جالب جلوه می کند. همچون ضدانگلیسی بودن کسی که به عامل کودتای 28 مرداد شهرت گرفته و فرزندش که مطابق ادعای هواداران نهضت ملی نفت "از عوامل اصلی کودتا" بوده است.

وقتی سخن از ماموریت اردشیر زاهدی به بریتانیا به میان می آید مصاحبه گر از وی می پرسد این ضد انگلیسی بودن که مثل پدرتان نسبت به سیاست های بریتانیا نظر خوبی ندارید، غیر از بازداشت و تبعید پدرتان به وسیله انگلیسی ها در زمان جنگ، آیا دلیل دیگری هم دارد.

"سفارت ایران در انگلستان برایم هیچ اشکالی نداشت جز این که من هنوز کینه انگلیسی ها از زمان دستگیری پدرم در اصفهان به دل داشتم و به اصطلاح دلم با آن ها صاف نبود... با پدرم که صحبت کردم نظر ایشان این بود که سفارت لندن را قبول کنم اما قید کرد اگر قرار باشد آن جاهم عصبانی بشوی و نتوانی بر احساسات و تعصبات خودت غلبه کنی و مثلا وقتی ملکه یا نخست وزیر انگلستان برایت وقت ملاقات تعیین کردند لج کنی و بهانه بیاوری و نروی، به روابط دو کشور لطمه می رسد"

اما چند صفحه بعد زاهدی در پاسخ سئوال مشابه چنین می گوید:"من موافق یا مخالف هیچ کشوری نیستم. نسبت به سیاست دیگران بر مبنای رفتارشان با ایران، کشور خودم، احساس موافقت یا مخالفت پیدا می کنم. معیار قضاوتم درباره دیگران و سیاست هایشان به نظر من منافع ملی ایران است".

تکه اندازی های
زاهدی که حتی از دید مخالفانش هم به رک گوئی و بی پروائی شهره بوده است در نقل خاطرات خود موارد زیادی اشاره می کند به کارهائی که در زمان خود با نهیب پادشاه روبرو شده است . مانند برگرداندن لیوان اورل هریمن فرستاده رییس جمهور آمریکا وقتی او سر میز خوابش برده بود، یا متلک پراکنی در مسکو هنگام سفر همراه پادشاه.

وی در جائی نقل می کند "منصور تازه نخست وزیر شده بود. ذوالفقار علی بوتو و ژنرال ایوب خان در لندن بودند اصرار داشتند که به ترکیه بروم برای کنفرانس سران آر سی دی. عذر آوردم و گفتم تصمیم با اعلیحضرت است گفتند ما نظر موافق اعلیحضرت را جلب می کنیم. همان زمان تلگرافی از طریق وزیر خارجه فرستادم به حضور اعلیحضرت و در آن نوشتم اگر آن ها موضوع را پیش کشیدند زیر سبیلی در کنید... آرام تلگرام کرد که به عرض رساندم خیلی خندیدند... من تعجب کردم . نکته خنده داری به نظرم نرسید. نصرالله زاهدی که میهمانم بود در لندن گفت می دانی چه کردی. به پادشاه مملکت نوشته ای موضوع را زیر سبیل در کنید."

کتاب که توسط انتشارات آیبکس به زبان فارسی منتشر شده است از نظر چاپ، کاغذ، حروف چینی و تنظیم از جمله کتاب های موفق فارسی است، در کل 430 صفحه آن یک خطا به چشمم آمد و آن زمانی است که زاهدی احاطه خود را به علم الانساب خانواده های اشرافی اروپا و آمریکا نشان می دهد و از نسبت کندی ها با خانواده اشرافی کاوندیش می گوید و با جزئیات توضیح می دهد.

در همین جاست که از کاتلین دختر بزرگ ژوزف کندی و عروس کاوندیش ها به عنوان تنها دختر ژوزف کندی یاد می کند در حالی که ژوزف کندی پنج دختر داشت که کوچک ترین آن ها جین آن کندی هنوز زنده است.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At May 16, 2010 at 4:44 AM , Anonymous Anonymous said...

تاریخ چیزی جز دروغ و تحریف و مشتی خزعبلات برای نشخوار نیست . برای مثال هیچکدام از هموطنان شریف ما در انقلاب پنحاه و هفت شرکت نکرده اند .

 
At May 16, 2010 at 2:11 PM , Anonymous Sara said...

Zahedi, encore? How much more should we read about him? Perhaps to feed the curiosity of the common man on how the other half live, or his Don Juan life style? Book I is quite sufficient introduction. And to learn about foreign dignitories it is best to read about them by their own compatriots.

 
At May 16, 2010 at 4:43 PM , Anonymous مصدقی said...

من عاشق نثر شما هستم وقتی می نویسید. واقعا عاشق. اما دفعه قبل هم برایتان نوشتم وقتی برای بی بی سی می نویسی یک جوری نفسم تنگ می شود. یعنی احساس می کنم با یک غول حرفه ای سروکار دارم که با کلمه هر کار خواست می تواند انجام دهد. آیا هیچ کدام از شاگردانتان چنین توانائی دارند.
چطور می شود ماشین که نیست که کلیدش را بزنند. ولی ظاهرا برای شما به همین راحتی است.
به هر حال ممنوع استفاده کردم . حتما می رویم کتاب آقای زاهدی را می خریدیم حتما جذاب است و جالب

 
At May 16, 2010 at 4:44 PM , Anonymous Anonymous said...

آن مرتیکه مهمل که نثر بهنود را مهمل خوانده بود. آن [...] که خودم از زبان بهنود شنیدم در تورنتو که چقدر برایش احترام قائل بود ، یکی باید بهش بگوید تو را چه به [...]. خواهش می کنم نوشته ام سانسور نشود

 
At May 16, 2010 at 8:01 PM , Anonymous Anonymous said...

استاد
یه جوری سانسور کنید که لااقل ما هم متوجه بشیم داستان چیست
کدام مرتیکه مهمل گو نثر شما را مهمل خوانده؟
احترام در تورنتو برای چه کسی؟
لطفاً ما را نیز توجیه کنید

 
At May 17, 2010 at 1:58 AM , Anonymous shin said...

کودتای 28 مرداد مگر معروف به آمریکایی بودن نیست؟ چرا ضد انگلیسی بودن اردشیر عجیب است؟

چرا نوشتید " هیچ سود و زیانی از کم و زیاد وقایع برایش متصور نیست" ؟

 
At May 17, 2010 at 2:29 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ خیلی مختصر و مفید عرض کنم بنده که ۶۵ ساله شده ام
از این همه وابستگی نوکر صفتانه دربار و شاه و سیاستمداران اندوره بانگلیس
و امریکا و دریوزگی کامل انها با شرم کامل یاد میکنم و امروز بجای اینمه
انگلیسی ها با سربازان هندیش زاهدی را تبعید کند سربازان اسیر انگلیسی
با چشم و دست بسته توسط سربازان ایرانی بخبر اول دنیا بدل میشود

این را میگویند یک انقلاب پر مطای استقلال

 
At May 17, 2010 at 10:32 AM , Blogger bagher said...

Jenab Behnoud e aziz!
Entezaar e haghighatguii az Ardeshir Zahedi,hamanghadr ghabel e tojih ast ke az Mahmoud Ahmadinezhad.amma neveshten e naghd be shekli ke na sikh besouzad va na kabaab va anham az taraf Masoud Behnoud e in ruzha,albatteh ghabel e tojih ast.
Afshin

 
At May 17, 2010 at 1:12 PM , Anonymous Anonymous said...

با سلام
تیمسار زاهدی و پسرش در اعتلای دوباره سلطنت پهلوی دوم نقش اساسی داشتند در این شکی نیست اما چه می شود کرد که مصداق ضرب المثل معروف پسر کو نشان دارد او از پدر محمد رضا نیز مانند پدرش زمانی که به قدرت مطلق دست یافت با یارانش همان کرد که پدرش با هوادارانش البته نه با آن شدت ولی بهر حال کسی از رجال قدرتمند را در اطراف خود باقی نگذاشت برای همین در سال 57 آنقدر تنها بود بیچاره حتی شانس پدرش را هم نداشت که آدمی مانند محمد علی فروغی بیاید و با کنار گذاشتن کینه های چند ساله
حداقل ملک و ملت را آز نابودی نجات دهد

 
At May 18, 2010 at 12:54 AM , Anonymous روشن said...

جناب بهنود، از برخی کتاب فروشی های انقلاب، خبر چاپ مجدد کتاب "خانوم" رو دارم، خواستم ببینم شما اطلاعی دارید و این خبر رو تایید می کنید و اگر درست هست، چه انتشاراتی کتاب رو منتشر خواده کرد؟

سپاس

 
At May 18, 2010 at 4:45 PM , Anonymous Anonymous said...

Khoda ra shokr hameh nevisandeh shodan,Aghaye Zahedi kodetaye 28 mordad roo aslan kodeta nemidoone khode Emrika gofte ke 28 mordad kodeta kardan vali ishoon migan na.Toroo khoda ketabesho nakharin va bishtar az in pool dar kase inha narizid.Mesle hamishe az ghalame shoma lezat bordam.

 
At May 18, 2010 at 6:49 PM , Anonymous مخالف سلطنت said...

من که جلد اول این خاطرات را خواندم و به اطمینان می گویم راستگوترین رجل دوران شاه است . به جرات می گویم هیچ کس مانند اردشیر زاهدی همان طور که استادم نوشته است وقایع را چنان که بوده است توصیف نمی کند. همه می دانیم که جناب بهنود چقدر از دست رژیم سابق دلش خون است ما که سر کلاس او بوده ایم بیشتر می دانیم . اما بزرگواری نگر که این باعث نمی شود وقتی کسی مانند آقای زاهدی خاطراتش را می نویسد آن را توصیف کند
به نظرم زاهدی ها اگر گناهی هم کرده بودند پاک شده است

 
At May 18, 2010 at 6:50 PM , Anonymous Anonymous said...

نمی دانم چرا ما این همه غرض داریم و داوری می کنیم . به جای آن که مانند جناب بهنود صرف دانستن کنیم بیش تر صرف نظر ددن می کنیم. بابا وقتی کسی مانند بهنود بعد از چهل سال نویسندگی هنوز می خواند ما کی هستییم که قضاوت می کنییم.

 
At May 18, 2010 at 6:51 PM , Anonymous جمال said...

درود بر زاهدی بزرگ و فرزند برومندش. آفرین بر احمد احرار روزنامه نگار خوش قلم و درود بر بهنود و این طبع بلندش

 
At May 19, 2010 at 12:21 AM , Anonymous Anonymous said...

مدتها بود دنبال بهانه ميگشتم كه يه كامنت بذارم،اما هر دفعه دليلي پيدا نميكردم اين كارو بكنم تا اينكه...
نقد شما رو رو نقد بي نقاب ميدونم واسه همين خيلي راحت ميتونم بپذيرم البته محدود به اين نقد كتاب نميشه در همه زمينه هايي كه مينويسين.

 
At May 19, 2010 at 7:15 AM , Anonymous Anonymous said...

بیاید لحظه ای از شعار دادن پوچ دست برداریم . به دنیای واقعی نگاه کنیم ایران ۳ انتخاب پیش رو دارد کره شمالی -پاکستان-ترکیه
چرا ما ایرانیها تنها ملتی در دنیا هستیم که به جای درک مسائل سیاسی و چگونگی کارکرد راهبرد های سیاسی در دنیای امروز دائم مثل بچه ننر لوس قر میزنیم و شکایات میکنیم که داور به نفع گرفت ! حق ما را خوردند ! همش بازیه ! و ....
هیچ وقت مسولیت و اشتباهات و توقعات بی جای خودمان را عامل اصلی نمیدانیم .
مثلا از صبح تا شب به امپریالیسم امریکا و غرب و سارکوزی و ... فحش میدهیم اما توقع داریم آنها که در مقابل مملکت و مردم کشور خودشان مسوولند مثلا فداکاری کنند و منافع خودشان را قربانی کنند برای ما که عرضه نداریم حتا یک ریس جمهور معتدل تر انتخاب کنیم . برای ما که مصدق و بازرگان و بنی صدر را رها کردیم دنبال ۴ تا کمونیست عامل روسیه مبارزات ضد امپریالیستی راه انداختیم . برای ما که شاه مدرن را برداشتیم و یک رژیم مذهبی جایش گذاشتیم . برای ما که سفارت یک کشور غربی را با تحریک توده ایها اشغال و کارمندان ان را گروگان گرفتیم . برای ما که خاتمی را کوبیدیم و رفسنجانی را دزد نامیدیم تا احمدی بیاید . برای ما که طرفدار دموکراسی و غرب هم که شدیم رهبر جنبش را همان موسوی ضد غرب قرار دادیم . برای ما که نمیگذاریم حتا این احمدی با امریکا معامله کند .
برای ما که حاضر نیستیم هیچ اعتصا بی بکنیم یا اقدامی برای تغییر نظام و انتظار داریم دولت فرانسه ۵۰ سال دیگر صبر کند تا شاید ما انقلاب کنیم و آنها یک پیرزن به جای دختر جوان از ما تحویل بگیرند اگر زنده مانده باشد .
بیاید لحظه ای از شعار دادن پوچ دست برداریم . به دنیای واقعی نگاه کنیم
ایران ۳ انتخاب پیش رو دارد
۱) کره شمالی
۲)پاکستان
۳)ترکیه
اگر دنبال کمونیست ها برویم با توجه به وضیت کنونی حاکم بر جهان و منطقه به مدل کره شمالی میرسیم
اگر دنبال احمدی نژاد و سپاه برویم با توجه به همان مسائل به پاکستان ضیا الحق میرسیم
اگر دنبال لیبرال ها و ملی مذهبی ها برویم به ترکیه میرسیم
بقیه اش همش خواب و خیال است . مارکسیست های روسی که در همه جا نفوذ کرده و علیه غرب و لیبرالیسم شدیدا فعال هستند نمیگذارند ایران از مدار روسیه خارج شود و دوباره به مدار امریکا بر گردد
اینها حتا به ویتنام و چین و روسیه هم که با غرب رابطه نزدیک دارند راضی نمیشوند . پس فرانسه و امریکا و ... هم انقدر شعور سیاسی دارند که علاف ملتی مردد و ساده لوح و پر توقع که دائم یک اشتباه را تکرار میکند نشوند . بعد از ۳۱ سال ما دایم همان شعار های اول انقلاب را تکرار و شبیه سازی میکنیم . خنده دار نیست ؟

 
At May 20, 2010 at 9:07 AM , Anonymous درنین said...

سلام

بهترین ها

 
At May 21, 2010 at 2:23 AM , Anonymous Anonymous said...

تنها این کامنتی که پیروی از ملی مذهبی ها را توصعه کرده و راه نجات را ترکیه شدن
ایران ذکر کرده کمی جای تامل دارد ...انشاء کاملا مربوط بطیف ملی مذهبی هاست اما
تنها دو نکته سخت سوال بر انگیز است اول اینکه این راوی محترم هنوز در پنجاه سال
پیش گیر کرده و از لولوی شوروی در هراس است !!!!؟؟؟؟؟‌در حالیکه نه تنها شوروی تبدیل
بپانزده کشور شده که امریکا و اروپا در اکثر انها سخت فعال مایشا شده اند و بعضی ها را
بپیمان ناتو برده اند و .... بیدار شو برادر ملی گرایی که از مذهب هم دوری و آرزو داری
ایران در مدار آمریکا !!!( بهتره بفرمایی همان نوکری غربی ها مثل دوران پهلوی ) قرار
بگیره ؟؟؟؟ تاسف باید خورد بحال شما که امروز را درک نمیکنی که چین وزنه تمام مشکلات
دنیا شده تا چین اوکی ندهد نه امریکای عزیزت نه روسیه لولو خورخوره ات هیچ غلطی
نمیتوانند بکنند بیدار شو

 
At May 21, 2010 at 8:27 AM , Anonymous Anonymous said...

شکی نیست که منش اردشیر زاهدی لوطی گری است. به همین دلیل ممکن است اکثر مطالبش درست باشد.
آقای بهنود دستت درد نکند که کتاب را معرفی کردید .
ارادتمند
طهماسبی

 
At May 21, 2010 at 8:41 AM , Anonymous سرافکنج said...

http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/editors/
ما دوازده نفریم که قصد داشتیم به بی بی سی نامه بنویسیم و اعتراض کنیم که چرا گذاشتند برنامه آقای بهنود قطع شود. راستش را بگویم که خشگم زد وقتی چهارشنبه شب آقای بهنود گفت که دیگر نخواهد بود به نظرم فرناز هم خشکش زد که هی می خندید و آخرش گفت که جایتان خالی خواهد بود.
اما امروز که نوشته آقای صبا را خواندیم کمی دردمان تسکین گرفت
شما باید مثل ما دانشجو باشی در جائی مانند رشت گیر افتاده باشی. اهل محل نباشی. در خانه ای اجاره ای با هم زندگی کنید تا بدانید که چه نعمتی است بی بی سی . ما هیچ لحظه اش را از دست نمی دهیم و سه ماه قبل که فیلتر شد عزای واقعی گرفته بودیم تا این که خودمان پول دادیم و صاحبخانه ال ام بی دوقولو گذاشت و حل.
اهلی این جا می گویند آقای صبا رشتی است و دوستش دارند و می گویند آقای بهنود هم تنها پهلوچی است که دوستش داریم . نمی دانیم راست می گویند یا نه. به نظرم یک جائی خوانده بودم که آقای بهنود شاهزاده قاجار است. به هر حال برای ما فرقی نمی کند. ما دوازده تا دانشجو هستیم که اسم هایمان را سر هم کنید سرافکنج می شود

 
At May 22, 2010 at 5:08 AM , Anonymous ......... said...

جناب بهنود من [...] هستم وکیلم و یک بار هم با شما تلفنی حرف زدم دو سال قبل به واسط آقای نعمت احمدی . تازگی دیده ام که یک نفر با اسم من در جاهای مختلف کامنت می گذارد. شخص محترمی است و از نظر سیاسی هم نظراتش به من شبیه است اما من نیستم . خواستم به شما عرض کرده باشم که من از هواداران سفت و سخت شما هستم . از تعادل و بی طرفی کسی را مانند شما نمی شناسم
غرضم بدگوئی از آن شخص نیست . فقط خواستم یک باره اشتباه نشود، چون ایشان ظاهرا کینه ای به شما دارد و من تنها حسی که دارم نسبت به شما احترام است

 
At June 7, 2010 at 7:27 PM , Anonymous Anonymous said...

انقلاب ایران وضعیت سلطنه ملطنه هارا یک سره کرد.
پهلوی اول و دوم برای استحکام سلطنت خودشان از رجال قبلی استفاده میکردند. برای مثال نیک پی شهردار تهران نوه صارم الدوله پسر ضل السلطان بود
هویدا از خانواده قاجار و زاهدی هم که از سلطنه های قدیم.
دیگر این القاب را باید گذاشت در کوزه آبش را ریخت دور .

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home