Thursday, November 5, 2009

عبرتی از سیزده آبان امسال

آن چه دیروز در خیابان های تهران، و چنان که شنیده ام در چند شهر دیگر، گذشت، نه سخنی بود که کس نشنیده بود و نه می توان گفت که غریب است در کشوری هفتاد میلیونی که صد نفرشان هم چنین بگوبند. اما به باورم این که جمعی هر چند کوچک در روز روشن و در خیابان فریاد بزنند و بالاترین مقام کشور را قاتل خطاب کنند و به همین ملاحظه بگویند ولایتش باطل است، معنای درونیش این است که چیزی شکست. حریمی به حق یا به ناحق فروریخت. آن هائی که شش سال پیش نامه نوشتن چند وزیر را به رهبر "حریم شکنی" می خواندند حالا موجدین این امر را
نامگذاری کنند لطفا.

جنبش سبز به قتوای عقل و به توصیه آقای خاتمی شعار مرگ بر ... نمی دهد، به نظر می رسد و امید می رود همین ها که امروز گفته شد تندترین شعاری باشد که در ذهن سبز می چرخد. نسل گذشته در تظاهرات منتهی به انقلاب و سقوط رژيم پادشاهی، تا ماه ها، به شعار معروف "مرگ بر شاه" نرسیده بود، حتی آیت الله خمینی تا یک ماه قبل از انقلاب نگفته بود شاه باید برود.

شتاب امروزی شعارهای تند البته بیش تر از اثر وجود رسانه های خارج از کنترل حکومت است [همان ها که اصطلاحا رسانه های بیگانه لقب گرفته]. اما چنین نیست که گمان رود هر جنبشی و هر تظاهراتی الزاما سرانجامش به آن جا می رسد که شعارها می گویند، بلکه چه بسیار حرکت ها که با درایت و مدیریت به تفاهم و وحدت تبدیل می شود. نمونه نزدیکش افغانستان، انتخاباتی با تقلب برگزار شد. کاندیداها همه گفتند و رقیب اصلی و قوی اعتراض کرد و دنیا صدایش را شنید. کار به بررسی کشید. تا کمیسیون گفت تقلب شده است حامد کارزای پذیرفت. این یعنی برگزاری انتخابات در دور دوم. خطر بزرگی بود اما چاره ای نبود. و به همین سادگی هم از مهلکه رست. گمان نکنید که کارزای هم کسانی را نداشت که در گوشش بگویند سفت بایست و مقاومت کن مردم افراد قوی را می پسندند اندکی وابدهی دیگر کار تمام است.

طرفه آن که سیستم مدیریتی ایران تنها کشوری بود که صبر نکرد تا تکلیف قطعی انتخابات افغانستان معلوم شود و در همان مرحله به کارزای تبریک گفت. انگار داشت همان را توصیه می کرد که در ایران به کار گرفت. یعنی تن ندادن به بازشماری واقعی. در ایران رهبر حاضر نشد بپذیرد در سیستمی که تحت نظر شورای نگهبان است خللی نشسته. از همین رو ولایت خود و ریاست جمهوری احمدی نژاد را به هم بست چرا که در جلسات خصوصی مدیریتی گفته شده بود اگر یک گام در مقابل این ها عقب بنشینید انتها ندارد.

اما امروز در میان شعارها، انگار مردمی این همه را می دانستند و دست مقابل را کاملا خوانده بودند که شعار علیه آقای جنتی هم می دادند. به نظرم این اهمیت درجه اولی داشت. معیار و اندازه آگاهی مردم را می رساند که خوب می دانند مشکل از کجاست.می دانند آقای احمدی نژاد از کجا آمده است. می دانند که در خوشبنیانه ترین نظر و قضاوت، صعود او حاصل سوء استفاده اش از اطلاعاتی است که از محل بیت المال، در شورای نگهبان گردآوری شده بود. و البته بستن با منابع قدرت و کاستن از ریسک اجرا.[این داستان باید روزی گشوده شود]

در پایان امروز کم نخواهند بود کسانی مانند آقای حدادعادل که رفت و حرف های سی ساله را تکرار کرد آن بالا، که اگر گزارش امور را بخواهی بگویند "سیزده آبان با حضور میلیون ها تن از وفاداران نظام برپا شد و صدها نفری هم که به اغوای رسانه های بیگانه به خیابان ها ریخته بودند به همت امت حزب الله منزوی شدند" همان مضمونی که ازصدا و سیما هم پخش شد. از این گونه گزارش ها پرست در آرشیوهای دولتی و نشان می دهد تا روز 21 بهمن سال 57 هم در جلسات دولتی و فرماندهان نظامی جز همین ها چیزی نبوده است. نمونه دیگرش محمد صحاف وزیر تبلیغات صدام که حتی وقتی تانک های آمریکائی وارد بغداد شده بودند همان سخنان را می گفت که سال ها گفته بودند. اما پیداست که واقعیت آن نیست که در گزارش های متملق ریبس پسند بروکراتیک می آید. اما در عین حال تمام واقعیت هم این نیست که در رسانه های بین المللی پخش شد که با دیدن آن ها گمان می رفت چند میلبون نفری در تهران و شهرهای بزرگ همه شعارهای مخالف داده اند.

راست و درست این است که در این روزگاران که خبر از بالاو پست می جوشد و مردمان جهان اگر بخواهند بی خبر نمی مانند شهریان خبر شنو و خبر شناس، در ذهن خود به هر رسانه ضریبی داده اند. ضریب رسانه های جمهوری اسلامی نزدیک سیزده است. یعنی از صد واحد، سیزده واحد درست و قابل اعتماد. رسانه های بین المللی و جهان آزاد گاهی ضریبشان به هشتاد می رسد.

شاید از همین روست که آن ها که در ایران متن های هفتگی برای امام جمعه ها می نویسند و همان را در روزنامه هائی مانند کیهان هم چاپ می کنند یکی از سوژه های همیشگی شان تاکید بر این است که رسانه های بین المللی مستقل نیستند. تلاش دستگاه حکومتی بر بی اعتبار کردن همه رسانه هائی است که مهارشان دست دولت ایران نیست. یعنی هر کس از نظارت استصوابی ارشادی ما نمی گذرد "بیگانه" است و چون بیگانه شد دیگر حسابش روشن است، گوشش نکنید و به من گوش کنید که راست می گویم. اما غافل که مردم می دانند و خوب می دانند که چه را باید از اخبار صدا و سیما شنید و کدام خبرها را از منابع دیگر.

اما جز ضریبی که مردم برای رسانه ها دارند، ضریبی هم در اهمیت دادن به اخبار، در ذهن مردم و روزنامه نگاران وجود دارد. کاربرد این ضریب کجاست. وقتی که خبر برسد هشت نفر آدم در قاهره وسط خیابان الحمرا علیه حسنی مبارک شعار دادند، یا در جده علیه ملک عبدالله، یا در عراق سابق علیه صدام حسین، این خبر هم برای رسانه های خبری مهم است و هم برای بینندگانشان. چنان که تا 29 بهمن سال 56 چنین خبری از تهران هم اگر می رسید مهم بود و هزار حرف و حدیث بر می انگیخت. اما همین تعداد و بلکه بیشتر اگر علیه روسای دولت اروپائی تظاهرات کنند برای هیچ کس خبر نیست. معمولی است. در کلاس اول روزنامه نگاری در این باره می گویند اگر سگی پای یک کودک را گاز بگیرد خبر نیست اما اگر کودکی پای سگی را گاز گرفت خبرست و باید منعکس شود. البته اگر یک باره صد سگ پای صد کودک را گاز گرفتند باز هم خبرست.

کسانی مانند مدیر روزنامه کیهان و مدیران خبر شبکه های تلویزیون که می نویسند توجه رسانه های جهانی به تحرک مخالفان در ایران زیادست و همین را نشانه ارتباط جنبش سبز با بیگانگان می گیرند، خود می دانند که چنین نیست. چرا که اگر به برخورد رادیوها و مطبوعات جهانی به مسائل ایران در پائیز و زمستان 1357 نگاه کنند، آن زمان تلویزیون های ماهواره نبود، ولی از روزی که آیت الله خمینی به پاریس رفت صدها خبرنگار و فیلمبردار دهکده نوفل لوشاتو را پر کرده بودند. با استدلال امروز کیهانیان، لابد در آن زمان هم رسانه های بین المللی با آیت الله سر و سر داشتند. که چنین نبود و نیست. علت اصلی عملکرد حکومت شاه و حکومت آقایان است که چنان فضای ساکتی ایجاد می کنند که هر صدائی با ضریبی که دارد تبدیل به آوار می شود.

کسانی مانند صفارهرندی و معاونش که موقع خداحافظی اعلام داشت که تنها اشتباهمان این بود که مماشات کردیم. یعنی کم تعطیل کردند، کم توقیف کردند، لابد متاسفند که کاری نکردند که همه روزنامه نگاران اصلاح طلبان به نان شب محتاج و در لبه خودکشی قرار گیرند، ندانسته و گاهی برای خود شیرینی و حفظ مقام، مدام ضریب اعتماد به اخبار حکومت و کشور را کاهش می دهند و به همان نسبت ضریب بزرگ نمائی خبرهای علیه حکومت را افزایش می بخشند. آماری که به تازگی منتشر شده که ایران را در انتهای جدول آزادی بیان جهان نشان می دهد [به استثنای سه کشور] از همین جا به دست آمده است.

آن ها آیا نمی دانند در کشوری گوجه فرنگی و تخم مرغ گندیده زدن به سر رییس دولت چیزی در حد سه روز حبس یا 150 دلار جریمه دارد، و درکشور دیگری همین که دانشجویی با زبان احترام آمیز از رهبر بپرسد چرا کسی از ایشان انتقاد نمی کند، خبر بزرگی است و آن دانشجو قهرمان می شود. و شایع می شود که او را بازجوئی کرده اند.

این که نوشتم چیزی شکست بدان معنا نیست که معتقدم حکومت ایران راهی جز سقوط ندارد، بلکه سخن از شکستن و افتادن در روندی است که می تواند به قدرت کشور منجر شود و می تواند به نقطه ناگزیر. کافی است نگاهی به بالاترین گروه های تصمیم ساز سال های گذشته کنند و ببینند کسانی که تصمیم های بزرگ گرفتند و الان دیگر در بازی نیستند چه می گویند. نگاهی به کسانی اندازند که اینک در جلسات تصمیم گیری حاضرند و از خود بپرسند آیا ممکن است که عده ای این همه بر سر همه امور همعقیده باشند.

در جست و جوی راه هائی برای ایجاد تفاهم ملی و توقف بحران باید گفت: طرح های ابتکاری و مضحکی مانند "جنبش سبز علوی"متعلق به سردار محمدرضا نقدی هیچ کاری نمی کند جز این که میلیاردها تومان ظرف سه روز برای تهیه شال و علم و کتل سبز از بودجه بیت المال خارج و در کیسه دیگران می رود. چه رسد که وی به محض قرار گرفتن در سمت تازه وعده داد که سه میلیون بسیجی مصنوعا سبز را به میدان در آورد و به غائله پایان دهد. کاشکی دیگران چنین به شوخی نگرفته باشند ما را.

برای اثبات آن چه گفته شد این تحلیل خبرگزاری جمهوری اسلامی را که دیروز عصر مخابره شده بخوانید و لحظه ای تامل کنید که افرادی با این میزان تسلط آیا قادر به حمل این بار بزرگ هستند:

بررسى همزمان اخبار رسانه‌هاى معاند و نحوه و محل حضور اغتشاشگران نشان مى‌دهد که عوامل اغتشاش در تهران از خارج از مرزهاى ايران و رسانه‌هايى که عمدتا در خلاف مسير خواست عمومى مردم ايران سخن‌پراکنى مى‌کنند، خط مى‌گيرند و عمده جريان از دست عواملى مانند کروبى و موسوى خارج شده است.گزارش ايرنا حاکى است، برخى از اين رسانه‌هاى خارجى مانند العربيه، الجزيره، بى‌بى‌سي، سى‌ان‌ن و فرانس 24 با پخش گزارش‌ها و تصاويرى از راهپيمايى روز گذشته مردم تهران به مناسبت سالروز تسخير لانه جاسوسى و روز ملى مبارزه با استکبار جهانى درصدد نمايش ناآرامى گسترده و خشونت پليس عليه مردم برآمده‌اند. اطلاع‌رسانى لحظه به لحظه اين رسانه‌ها از محل‌هاى تجمع و درگيرى اغتشاشگران و در پى آن حضور پررنگ عوامل اغتشاش در نقاط مذکور، حکايت از آن دارد که مديريت اين جريان در آن سوى مرزهاى کشور بوده و هدايت تجمعات از دست عواملى مانند کروبى و موسوى خارج شده است! به هر رو برگزارى مراسم 13 آبان ديروز که با حواشى بسيارى نيز همراه بود تا عصر روز گذشته نيز ادامه پيدا کرد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At November 5, 2009 at 5:57 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب آقای بهنود عزیز

گاهی به نعل، گاهی به میخ زدن شایسته مردی چون شما نمیباشد. کسی كه شعار مرگش را در مملکتی مانند مملکت ما كه هنوز نهال دموکراسی تناور نشده، سر میدهند خود خوب میداند كه زمان رفتنش است. اصلا با نظر حضرت عالی‌ موافق نیستم

 
At November 5, 2009 at 7:12 AM , Anonymous جسور said...

نمی دانم دوست عزیزی که کامنت اول را گذاشته اند چرا هر چه آقای بهنود می گوید جواب نمی گیرند. جناب بهنود به ما درس داده اند و عادت داده اند که همه سو نگر باشیم .
چطور شما از شعار یک گروه هر چقدر بزرگ مثلا ده هزار بیست هزار نفری به این نتیجه می رسید که مردم ایران چنین می خواهند و زمان رفتن رسیده است. برادر من مخالف جمهوری اسلامی هستم اما موافق خواب و خیال هم نیستم. متاسفم که کوشش آقای بهنود برای جلوگیری از صد و صفر نگاه کردن ما دست کم در مورد شما به جائی نرسیده است

 
At November 5, 2009 at 8:00 AM , Anonymous Anonymous said...

جطوری می تونی این قدر کوول باشی . تو کی هستی یا علی . مرد چی ترا تکان می دهد

 
At November 5, 2009 at 8:02 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز چون در قدرت نبودید تحلیل تان نیز مبتنی بر بیرون از آن است.
قدرت به عقیده من عنصری است که پس از مرگ طبیعی از جان انسانهای وابسته و بی ریشه و بوته خارج می شود.
باور کنید من در این 30 سال چیزها از این رهبر معظم دیده ام.
ایشان نیز مانند الف نون دوست دارند که با سران کشورها مراوده داشته باشد حتی به قیمت بی آبرو شدن مردم.
شما از دوستان دوران ریاست جمهوری ایشان بپرسید که التماس می کرد برای سفر به کشورهای دیگر.
هر چه به او می گفتند که آقا باید دعوتنامه بیاید مگه به کتش می رفت پاسخ می داد نمی خوام رییس جمهور تشریفاتی باشم.
اکنون تصور کنید کل کشور را به ایشان داده اند و تمامی سیاست های ریز و کلان و حتی بستن روزنامه ها به دستور ایشان انجام می گیرد.
آقا دوست دارد که همه چیز گل و بلبل نشان داده شود.
در حال حاضر ده ها بولتن در یک قالب و با نامهای مختلف برایشان برده می شود و همگی از اقتدار نظام و ضعف دشمنان داخلی و خارجی حرف می زنند.
آن وقت شما می گویید کنار برود.
باور کنید حتی محل خوابشو هم دوستان بولتن ساز براش تعیین می کنند.
عقیلی

 
At November 5, 2009 at 11:30 AM , Blogger Pejman said...

سلام. من دیروز (13آبان) شانس این رو داشتم که از بزرگراه مدرس . هفت تیر قائم مقام . کریم خان . ولیعصر . فاطمی . امیر اباد با ماشین خودم عبور کنم. و تقربا چمعیت موافقو مخالف رو دیدم. بهنود عزیز جمعیت نه اون 5000 نفری بود که تو در میزگرد معروفت گفتی و نه دو میلیونی که آقای سلزگارا میگه. با برآورد من از ÷یاده رو ها و کوچه های مملو از جمعیت حدود200 هزار نفری سبز اومده بودن. که قابل تقدیره.

 
At November 5, 2009 at 1:01 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود بعد از روز قدس شعارها کاملا از موضوع انتخابات دور شده و دیروزکمتر کسی دنبال رای بود اکثرا خواهان تغییر رزیم بودند و برای همین امر به خیابانها آمده بودند و مردم دیگر برای مخالفت با احمدی نژاد نمیایند بلکه تمام نگاهها متوجه رهبر شده و عمده شعار ها علیه ایشون شده و مردم عامل اصلی فتنه را مورد حمله قرار داده اند

 
At November 5, 2009 at 1:31 PM , Anonymous ع.ث said...

با سلامی دوباره
لطفاً موضوع «اکتبر سورپرایز» را فراموش نکنید

 
At November 5, 2009 at 1:43 PM , Anonymous محمود said...

بهنود جان

این شاگرد کوچک شما که سالیان سال از آدینه تا تفسیرهای ریز و درشت‌تان در رادیوهای «بی بی سی» و صدای امریکا، تعقیب‌تان کرده‌ام هم‌واره تفسیرهاتان به حقیقت خلاف دیگران نزدیک است.

اما این خبرگزاری نادان «جمهوری‌اسلامی» که از روی هوا و بی‌منطق و بی ارائه‌ی هیچ سند و مدرکی دیگر خبرگزاری‌های مهم دنیا را محرک مردم و ملت معرفی می‌کند و اسباب خنده است، واقعن نوبر است. خوب اشاره کردید که شبیه دستگاه تبلیغاتی عراق و هر چه دیکتاتور در دنیاست. با عرض معذرت خاک بر سر چنین دستگاهی با این منطق و روش دِمُده!

شاد زی هماره

 
At November 5, 2009 at 1:48 PM , Anonymous Anonymous said...

بسیار مقاله جالبی بود. تیپیکال مقاله های بهنودی. اول از همه که ایشان همه چیز را 3-4 سال بعد از عادی ترین مردم می فهمد (حالا خوب شده البته، قبلا 30 سال عقب بود)مثلا ایشان تازه دوزاری شان افتاده که چیزی شکست (ماشاله هوش). بعد هم وسط مقاله یک گریزی می زند به دوره شاه که ربطش را فقط خودش می فهمد.
یک روزی سروش گفت حیف شد که علامه جعفری زنده نماند تا نقد شود و معلوم شود چه تحفه ای است. از این تحفه ها کم نداریم. یکی همین بهنود خودمان که حرف ندارد.... فعلا!

 
At November 5, 2009 at 3:08 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود هیچ نشانی از احتمال کوچکترین تغییری در سیاست حکوت دیده نمیشود.شما که بهتر میدانید از این روضه ها در گوش شاه هم خواندند در گوش خیلی ها خوانده شده ما که هنوز دیکتاتور ندیدیم که آدم شده باشد.کدام مثال را میفرمایید؟؟به ما هم بگویید اطلاعاتمان زیاد شود!
دست بردارید تورا به خدا خامنه ای و اطرافیان قدرت مدارش هیچگاه درس نخواهند گرفت!اصلا وقت درس گرفتن گذشته است بهنود جان کلاس درس تمام شده است.22 خرداد آخرین امتحان خامنه ای بود که مثل 20سال گذشته مردود شد!
تمام شد!خامنه ای مردود شد و جنبش سبز این شاگرد تنبل و ارازل را از مدرسه اخراج میکند! چرا نمیفهمید کلاس درس نیست دیگر صحنه ی امتحان بود و حالا موقع اخراج آقا از مدرسه!
لطفا مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای را به کام جنبش زهر نکنید!

 
At November 5, 2009 at 6:37 PM , Anonymous olivertwist said...

jasor,nago in harharo
inghadr bot parast nabashid...
inghadr fekr nakonid behnoud bi eib ast
har kasi mitone eshtebah kone...
kheili vaghtha ham behnod tahlilesh kamelan ghalate...
mesle in bar

 
At November 5, 2009 at 6:46 PM , Anonymous Anonymous said...

با وجود همه انرژی که در مردم و در جنبش برای تغییر وجود داردیک خطر عمده کل حرکت را تهدید می کند. هر جنبش اجتماعی یک نیروی محدودی دارد که چنانچه هدایت نشود هرز رفته و خاموش یا بسیار ضعیف خواهد شد. باید برنامه ریزی کرد و جنبش را شکل داد. باید فکر کرد که حداکثر تا چند بار دیگر میشود مردم را دعوت به آمدن به خیابان کرد و بعد از چندین ساعت سرکوب و درگیری به خانه برگشت. این در میان مدت باعث سرخوردگی و ناامیدی مردم از نتیجه گیری و انجام تغییر میشود. بنظرم رهبران جنبش و افراد با تجربه میهن دوست بایستی یک برنامه گام به گام ارایه کنند.نبایست فقط منتظر اقدامات حکومت ماند تا سپس واکنش نشان داد.بایستی برنامه ریزی شده عمل کرد و جلو رفت. آیا هیچ برنامه ای در صورت دستگیری رهبران داخلی جنبش وجود دارد؟ در صورت احتمال اعدام برخی فعالان سیاسی چه باید کرد؟ چه تمهیداتی برای پیوستن کارگران و شروع اعتصابات و تحصن بویژه در شرکت نفت دیده شده است؟ بنظرم جنبش بی شکل و بی برنامه شاید فقط با یک معجزه به نتیجه دلخواه میرسد. بیش از هر چیز امروز احتیاج به یک گروه برنامه ریز با تقسیم کار با جزئیات می باشد. مبارزه مدنی نیز مبارزه است و برنامه میخواهد.

 
At November 6, 2009 at 3:52 AM , Anonymous محسن م. said...

خواندم و گریستم بر این جمله :
"
آماری که به تازگی منتشر شده که ایران را در انتهای جدول آزادی بیان جهان نشان می دهد [به استثنای سه کشور] از همین جا به دست آمده است."

نه از آن جهت که در چنین فهرستی چنین جایی داریم ، بلکه از آن رو که آنچه در پرانتز آورده اید درس اول نگاشتن است که : صادق باش .

همین عبارت را ممکن بود کسی دیگر بنگارد بدون آن پرانتز ، اما مسلما او دیگر مسعود بهنود نبود .

قلمت بوسیدنی ست استاد .کاش ما هم بیاموزیم .

 
At November 6, 2009 at 4:42 AM , Blogger Dalghak.Irani said...

می خواستم راحع به ارتباط جنبش سبز وبرادر حسین چیزی بنویسم. دیدم یک نازنینی توی سایت تغییر قصدم را بهتر از من عملی کرده است:


محمد با ارسال پیامی به آینده نوشته است:

این همه زور می زدیم که رسانه سبز درست کنیم، بیا، این هم رسانه سبز. از در و دیوار رسانه های سبز می تراود. من نمی فهمم، اگر صدها هزار طرفدار حکومت و پنج هزار سبز به خیابان رفتند، پس چرا کیهان همه مطالبش درباره ماست.

بقول هنری کیسینجر “شما وقتی پیروز می شوید که دشمن تان هر روز درباره شما بنویسد.” نوام چامسکی هم در کتاب زبانشناسی مدرن و رازهای آن گفته است “شما وقتی در رسانه مخالف تان جا گرفتید، بازی را برده اید.” تقریبا تمام کیهان امروز خبرهای جنبش سبز را منتشر کرده است. سرمقاله “نارگیل”( موضوع مورد علاقه رئیس جمهور) تحلیلی از جنبش سبز و موقعیت آن است، کلید( گفت و شنود) درباره موسوی و خاتمی است، اکثر نامه های خوانندگان درباره جنبش سبز است، مطلب “دست های چدنی” مروری بر تاریخ جنبش سبز و ارتباط آن با سیزده آبان است، خبر فراکسیون اصولگرایان درباره موسوی است، خبرویژه درباره بی اعتنایی مطلق مردم به حضور سبزها، نشان از اعتنای مطلق کیهان به حضور سبزها دارد، خبر اوباما هم مربوط به اپوزیسیون و جنبش سبز است، در خبر ویژه بعدی کیهان خبرهای رسانه های جنبش سبز در ۱۳ آبان را معرفی کرده است. مطلب شتر و سوزن هم در مورد ترکیه است اما تمام آن به جنبش سبز اشاره دارد، حتی در خبرویژه آخر درباره افغانستان هم به انتخابات و جنبش سبز اشاره شده است.

کلا و براساس میزان مطالب صفحه دوم کیهان، هفتاد و هفت درصد مطالب درباره جنبش سبز است. این پیروزی بزرگ را تبریک می گوئیم و امیدواریم حالا که کیهان و رجانیوز منتشر کننده اصلی خبرهای جنبش سبز شده اند، بقیه رسانه های دولتی هم این وظیفه را انجام دهند. از برادر حسین بخاطر این وظیفه شناسی تشکر می کنیمق

 
At November 6, 2009 at 7:15 AM , Anonymous Anonymous said...

خدمت استاد و تاریخ متحرک ایران بزرگ سلام عرض می کنم.
جناب آقای بهنود مایل نبودم که با قلم نازیبای خود زیبایی نوشته ات را نازیبا سازم ولی یک کامنت در باره جاه طلبی های آقای خامنه ای مرا بر آن داشت که پاسخی داده باشم.
شما اگر به دو دوره ریاست جمهوری ایشان نظری بیافکنی حتما خواهید دریافت که برخورد بد موسوی با ایشان در تعیین وزرا و بودجه نویسی موجب شد که خامنه ای نیز در موقع مناسب یعنی دهمین دوره ریاست جمهوری ضربه خودشو بزنه.
چون من شاهد بودم که حتی اسامی وزرا را نیز به آقای خامنه ای نشان نمی داد و در هیچ یک از تصمیمات اقتصادی نظر او را نمی خواست.
بالاخره اقای خامنه ای یک سخنور چیره دستی بود و مردم روی او حساب می کردند.
ولی موسوی در هیچیک از مسائل خرد و کلان اجرایی کشور به ایشان رجوع نمی کرد.
فکر می کنم که آقای موسوی باید آینده نگر می بود و از قدیم گفتن با هر دست می دی با همان دست می گیری.
یا چیزی که عوض داره گله نداره.
شما نگاه کنید به آقای احمدی نژاد. دست آقا را بوسید و معلومه که برای بار دوم نیز مورد حمایت خواهد بود.
یکی از کارکنان سابق ریاست جمهوری

 
At November 6, 2009 at 7:48 AM , Anonymous Anonymous said...

aghaye behnood, podcast ham bezarid lotfan

 
At November 6, 2009 at 7:57 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود عزیز،
1- این طور که از فحوای کلام شما بر می آید، هنوز بر این نظرید که احمدی نژاد منتخب اکثریت ملت است و فقط پیروزیش بزرگنمائی شده. در این صورت از شما که حافظه تاریخی خوبی دارید پرسشی دارم. فکر نکنم تردید داشته باشید که این حضرت والا در تهران رای نیاورد. با توجه به این مسئله، ممکن است یک انتخابات سراسری را ذکر کنید که در آن آرائ تهران با مجموع آرائ بقیه ایران( منهای تهران) متفاوت بوده باشد؟!
2- داستان خطاب قرار دادن رهبر به آن بقول شما "صدنفر" ختم نمی شد. حداقل چند هزار دانشجو در دانشگاه تهران و درست مقابل شش ردیف باتوم به دست القابی را بار رهبر کردند که "قاتل" در مقابلشان خیلی توهین آمیز نیست!.
3- یک بار دیگر هم اینجا گفته بودم، از آدم هائی که به "اصالت قدرت" و "همه یا هیچ" ایمان راسخ دارند نمی توان انتظار داشت که زمان کوتاه آمدن را دریابند. همان طور که هیتلر می خواست با متفقینی که به دروازه های برلین رسیده بودند مذاکره صلح کند و صدام 48 ساعت قبل از فتح بغداد به آمریکائی ها پیغام می داد که با پیشنهاد پیش از شروع جنگ شان ،یعنی برداشتن پولهایش و زدن به چاک، موافق است!. داستان آقای خامنه ای هم همین است. او از هیچ چیز کوتاه نخواهد آمد تا روزی که لشکر سبز ملت به بیت آقا برسد و زنگ در را بزند و بگوید " بی زحمت تشریف بیارید دم در کارتان داریم"!. البته من می فهمم که شما به حسب وظیفه می گوئید تا به روز واقعه کسی نگوید نگفته بودند

 
At November 6, 2009 at 12:10 PM , Anonymous Anonymous said...

با عرض سلام خدمت آقای بهنود،
چند نکته را میخواستم عرض کنم:
اولا من از کل این نظام به دلیل خیانتهایی که در حق این ملت کرده اند، از ریز و درشت، شخصا بیزارم.
ثانیا با این وجود اینکه تاریخ مصرف اینها هم به سر رسیده است باید دیر یا زود بروند. مساله فقط این است که چقدر صدمه به ملت میزنند تا زحمتشان را از سر ما کم کنند
ثالثا با وجود اینکه از وجود نهضت سبز خوشحالم ولی معتقدم مدتی طول میکشد تا روز خداحافظیشان را ببینیم. امیوارم ملت ما در این مدت یاد بگیرند چه میخواهند و زندگی آزاد برای انسانهای آزاد در عمل چه هست. از شما که در تلویزیون بی بی سی و جاهای دیگر نفوذ دارید خواهش می کنم ترتیبی اتخاذ کنید تا برنامه های آموزشی در زمینه فرهنگ انسانی، حقوق انسانها و مسئولیت انسانها در برابر جامعه خود به شکل آموزشی و با مثالهای زنده مانند حکومت سوییس یا ممالک دیگر در این رسانه ها به کرات پخش شود تا مردم در جریان قرار بگیرند که از جامعه و کشورشان میتوانند چه انتظاری در برابر چه مسئولیتی داشته باشند.

ممنونم

 
At November 6, 2009 at 2:30 PM , Anonymous ربابه said...

میایید و بدون اسم و نشانی هرچه می خواهید می گویید و می روید.
اگر این هم مانند حکومت داری آقایان، بوی پایمال کردن حق نمی دهد، بگویید ما هم آگاه شویم

براستی آقای بهنود، شما چطور می توانید تا این اندازه متانت بخرج دهید؟

شکیبایی شما قابل ستایش است

 
At November 6, 2009 at 3:38 PM , Anonymous خسته said...

و شما هنوز از خود می پرسید شعار "ولایتش باطله"ی مردم، به حق است یا ناحق؟!؛

 
At November 6, 2009 at 6:39 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب آقای بهنود با سلام با تمام احترامی كه برای شما وا البته عقاید شما دارم گاهی تحلیل های شما مرا به خنده میاندازد . یعنی شما واقعن معتقد هستید كه جمیعتی حدود صد نفر در تظاهرات مرگ رهبر را خواهان بودند ؟ آیا ملت ایران را تا بدین حد کم هوش وا نا آگاه میپندارید ؟ یعنی بعد از سی سال هنوز ملت ایران مسبب این همه بد بختی را کسی غیراز رهبر میداند ؟ از شما آقای بهنود بعید بود ، ناشناس

 
At November 7, 2009 at 1:48 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد بهنود،
با شما موافقم، اینکه به دوره ی جدیدی وارد شده ایم و حریمی فرو ریخته است. البته احتمالأ در مورد بانیان این امر اختلاف نظر داریم.
و اما بنظر این حقیر تحلیل جمهوری اسلامی از اوضاع که در پایان مقاله تان آورده اید چندان هم بی ربط نیست و قابل دفاع است بنا به دلایل زیر:
١. آقای موسوی که از رهبران جنبش هستند، نخواستند و یا ترسیدند که در تضاهرات حاضر شوند، وگر نه چرا کسی سد راه آقای کروبی نشد؟!
٢. راهپیمایی های پراکنده ی صدها نفری و چه بسا هزاران نفری در تهران سیزده میلیونی که به شکل گسترده و با لامپ چشمک زن «بریکینگ نیوز» در رسانه های غربی پوشش داده میشود، هدفدار بودن این پوشش غیر عادی را تأیید میکند. در حالیکه اعتراضات در ایران اخیرأ به موضوعی روزمره تبدیل شده است.
برای مثال؛ آیا خبر جشن شبانه ی ساحلی در هلند را شنیدید و یا دیدید؟ شاید نه و در غیر اینصورت شاید مختصرأ ! در درگیریها باپلیس یک نفر کشته و شش نفر مورد اثابت گلوله قرار گرفتند. ابتدا اعلام شد که بعضی از هولیگانهای در ساحل حضور داشتند که مسلح بودند و تیراندازی کرده اند و پلیس جواب داده است.
یک هفته بعد مختصرأ اعلام شد که گلوله های یافت شده ازبدن مقتول و مجروحین همه از اسلحه پلیس شلیک شده بود! این اتفاق در یکی از دمکراتیک ترین کشورهای دنیا شاخص نیست؟!
٣. در جریان درگیریهای انتخابات جایی خواندم ، که منبعش در خاطرم نیست: نشریات خیلی از کشورهای عربی اجازه ی پخش خبرهای اعتراضات درایران را نداشتند. چرا که این میتوانست تحریک کننده باشد و ملتهای عرب ازخود بپرسند که چرا ماحق هیچ نوع تعرضی نداریم! بنابر این تنها در خاورمیانه بیش از ده کشور شرایطی بمراتب محدودتر از ایران دارند. لذا گزارش آزادی بیان[به استنای سه کشور] را فاغد اعتبار میدانم.
خیر پیش، برزو

 
At November 7, 2009 at 5:26 AM , Anonymous Anonymous said...

وقتی کسانی را که به نام شناخته شده نیستند در کوجه و خیابان به سخیف ترین نام ها خطاب میکنیم و حرمت انسانی آنان را پاس نمی داریم خواه نا خواه از مکافات عمل در امان نخواهیم ماند و بی حرمتی تا بالاترین مراتب راه خود را باز میکند. علی (ع) میفرماید ای مالک مردم دو دسته اند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش،چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‌شماری، اینها سخنان مردی است که اشدا الکفار بود.
چه کفری در صورت دخترکان این شهر هویدا است که رحماء بینهم را به کناری نهاده و به ضرب و زور می زنیم و منافقشان می خوانیم؟
مولانا می قرماید: این سخنهای چو مار و کژدمت، مار و کژدم گردد و گیرد دمت. انسان انسان است.آنان که در برابر حقوق دیگران راه سکوت می پیمایند خود نیز در امان نخواهند ماند. که علی (ع) می فرماید: بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را هم به جنگ خوانی و در کبریا و عزمت، خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار میسازد و هر خود بینی را بی مقدار و آن کس را که از رعیت خویش دوست می داری، که اگر داد آنان را ندهی ستمکاری، و آن که بر بندگان خدا ستم کند خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن کسی را که خدا دشمن گیرد دلیلی از وی نپذیرد و او با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد و توبه کند، و هیچ چیز چون ستم کردن، نعمت دادن خدا را دگرگون نمی کند، و کیفر او را نزدیک می آورد، که خدا شنوای دعای ستم دیدگان است و در کمین ستمکاران.

 
At November 7, 2009 at 5:42 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود
بهتر نبود در اول مقاله به جای عبارت "جمعی هر چند کوچک" از کلماتی دیگر استفاده می کردید؟؟؟ چون این جمع هیچ اندک نبود !!!! شما فقط قسمتی از این جمع رادیده اید ولی شعار جمعی زیاد مرگ بر .... بود

 
At November 7, 2009 at 8:46 AM , Anonymous roshangar said...

سران عرب و گروههاي سياسي متصل به آنها همه از پشت به ملت خودشان و به مردم منطقه خنجر ميزنند٠ آنها از ملاها در اين سي سال به همراه روسيه و چين استفاده كلاني بردند٠ حالا كه مشايي عاقلترين فرد نزديك به احمقي نژاد دارد ج ا را به سمت برقراري رابطه با آمريكا و اسراييل هدايت مي كند اعراب خائن و توده اي ها و فدايي ها و روسيه و خط امامي هاي متحد روسيه و ضد آمريكا همه داد و هوارشان بلند شده٠ حزب الله لبنان هم ديروز رفت به سمت دولت حريري عامل عربستان سعودي ٠ ايران بايد سريعا اسرائيل را به رسميت شناخته و سوخت بي حاصل را تحويل روسيه دهد تا دست همه از عربستان سعودي و پاكستان طالبان پرور گرفته تا روسيه دلال استعمارگر تا تروريست هاي عرب شيعه و سني تا عوامل روسيه چه خط امامي و چه كمونيست را رو كند٠ وگرنه همه اينها كه منافع متضاد هم دارند حول منفعت مشتركشان كه استفاده از مواضع راديكال جمهوري اسلامي در دودوزه بازيهاي منطقه اي است جمع ميشوند و ايران را به سرنوشت عراق و افغانستان و لبنان دچار مي كنند٠ ليبرالها و مليون و مشروطه خواهان واقعي و سوسيال دموكراتها بايد اجازه دهند رابطه با آمريكا انجام شود٠ ارتباط با آمريكا بر خلاف تبليغات هواداران روسيه به ضرر جنبش آزاديخواهي مردم ايران نيست بلكه ج ا را از دستاويز قرار دادن آمريكا و اسرائيل خلع سلاح مي كند٠ براي همين بود كه خامنه اي تا متوجه شد موسوي قصد دارد از چپ روي فرار به جلو كند فورا دستور بازگشت به سنگر احمقانه چپ ضدآمريكايي را داد٠ كساني كه براي ايران و مردم ايران نگران هستند نبايد اين رژيم بحران زده رابه مواضع چپ خصومت آميز با غرب برانند٠ ايران بايد از مسير تركيه برود٠ حتي ويتنامي ها هم درها را به روي آمريكا باز كردند٠
مشايي و امير احمدي دارند به مردم ايران خدمت مي كنند٠ همانطوركه سادات به مصر خدمت كرد٠ عوامل روسيه در اين وبسايت ها با نقاب مجاهد و سلطنت طلب به اينها حمله مي كنند چون نان سي ساله روسيه شان آجر ميشود٠ مجاهدين و سلطنت طلبان گول توده اي و فدايي و موسوي پرستان را نخوريد اينها مي خواهند رژيم را حفظ كنند به دست موسوي و نبوي ٠ موسوي نشان داد در قضيه اتمي ومذاكره با آمريكا در واقع جناح اوست كه سرسخت است و ماجراجويي مي كند٠ همه ميدانند دوام اين رژيم در ظاهر ضدآمريكايي و باج دادن به روسيه است و تروريست هاي عرب و پاكستاني ٠ اگر با آمريكا علنا رابطه برقرار كند لخت و عور مي شود٠ لابي روسيه به همين دليل به لابي آمريكا حمله مي كند٠ وحمله هيستريك توده ايها به اوباما زير نقاب مجاهدين و سلطنت طلبان از همين روست وگرنه مردم شعار دادند
سفارت روسيه لانه جاسوسيه. نه غزه نه لبنان. جمهوري ايراني٠

بعضي ها يك جوري حرف ميزنند انگار رهبر مخالفين هستند و از همه جا خبر دارند تازه احكام دادگاههاي انقلابي نظام تخيلي بعد از انقلاب موهومي آتي را هم صادر مي كنند ! پدر جان طبقه متوسط متوهم دنبال جناحي از رژيم راه افتاده كه در عوامفريبي و زندان و شكنجه همين مردم دست كمي از جناح مزدور و ديكتاتور مقابل نداره٠ خوبيش اينه كه مردم ميدونن چي ميخوان ولي رهبر مناسب هنوز پيداش نشده٠ اين جوانان دموكراسي و آزادي اجتماعي شبيه غرب مي خوان ٠ دم كدوم سفارت خونه ها صف هست ؟ كدام ماهواره ها و هنرمندان استقبال مي شوند ؟
باز كروبي نشان داد كه پاي حرفش وايساده٠ قولهاي انتخاباتيش هم ليبرال بودند٠ اوناي ديگه جا زدند٠ تا رژيم كروبي را ايزوله و نمد مال كنه٠ اين ريانووستي روسي دلال هم داره به رژيم علامت مي ده كه دشمن اينه نه موسوي

 
At November 8, 2009 at 7:18 AM , Anonymous Anonymous said...

نمی دانم از کجا شروع کنم. اما بگذار اول سوزنی به خود زنم، بعد جوالدوز را به چشم او فرو کنم.دلم سوخت. بعد از این که او باتوم را به سرم کوبید و من خشمم را کنترل نشده رها کردم، دقایقی که گذشت و کمی توان تحلیلم را بازیافتم، دلم، هم برای او و هم خودم سوخت. برای او را خواهمت گفت چرا، کمی صبر کن. اما برای خودم، سوزش دل بیش از او بود. از این که خشم برای لحظه ای بر من هم چیره شد. از اینکه من هم برای لحظه ای به جلد و کالبد کسانی چون او و هم کیشانش فرو رفتم. از اینکه تمام خشمم با رکیک ترین و وقیح ترین کلمات مادرش را نشانه گرفت. به قول عزیزی شاید حق او بود، اما حق مادرش هم این بود؟ دور نیست روزی که من و او را با هم به قضاوت و داوری نشینند، که اگر ناسزا را نگفته بودم، در پیشگاه آن قاضی سرم بلند بود. اما اکنون...
اما می دانی دلم از چه رو برای او درد آمد؟ مردم امروز فریاد سر داده بودند: چقدر بهت پول دادن... باتوم رو دستت دادن. به همین سادگی اما عمیق.ولله که تمام قوایش به همان تکه پلاستیک فشرده بود و پشتش به هیچستان. ورنه آن لحظه که که فریاد هل من مبارز سر دادم و از خشم نعره کشیدم و ناسزایش گفتم، ترس را هم در چشمانش دیدم.وقتی بعد از فرار ، باز به سمتش رفتم و تلاش کردم که عکسش را بردارم وحشتی دیدم در چشمانش به عمق سیاهی دلش.دلم سوخت وقتی به فکرم آمد که هنوز نفهمیده جایی باید جواب پس دهد به این ظلمی که کرد. هنوز چیزی از بزرگی و مناعت طبع را نفهمیده. .به عمرش یکبار هم داستان پوریای ولی را نخوانده یا اگر هم خوانده نفهمیده که مردی نبود فتاده را پای زدن... هموطنم که با باتوم به سرم کوبیدی، من دستم دوربین بود و تو باتوم، من رویم به خیابان بود و پشتم به تو، اینهمه به مسجد و تکیه رفتی و به سر و صورت خود کوفتی، نشنیدی که زره علی (ع) پشت نداشت؟ چرا که میگفت مرد از پشت حمله نمیکند.دلم سوخت که هیکلت دوتای چون منی بود و محاسنت مرتب و کوتاه و از قیافه و لباس چون ما بودی، اما از فکر و عقیده.... .افتخار خواهی کرد که امروز تنی از هم وطنان بی دفاع و سلاحت را با باتوم نوازیدی؟ راست بگو... در خیالت این جماعت امروز همه می جهنمیدند و تو با باتوم به ارشاد، رهنمونشان میکردی؟ دلت ریش نمی شد وقتی خون از سر خلق در اثر ضربه ات فوران میکرد؟ نکند خود را چون عباس می دیدی و ما را لشکر یزید؟ نشنیدی از آن بزرگی که گفت که اگر ثروت تمام عالم را به پایم ریزند که در ازای آن ران ملخی به ظلم از دهان موری بر گیرم به خدا نتوانم؟ چند برابر ثروت زمین و آسمان را به پایت ریخته اند تا بتوانی هر که را با باتوم میزنی فقط به سرش بکوبی؟ اصلاً همان شعار امروز... چقدر بهت پول دادن، باتوم رو دستت دادن
راستی تا از خاطرم نرفته، آن لحظه که با باتوم به سرم کوفتی، درد نداشت( فقط الان کمی درد میکند و موقع چرخش گردن و زمان خواب، همین. تازه آن هم کمی). ضربه باتومت به من هیچ کارگر نیفتاد، هر چند دیدم که با تمام قدرتت به سرم کوفتی.تا امروز ترس داشت ، از این به بعد نه درد دارد و ترس. اشتباه کردی که زدی. بزن که تو رستم نمی شوی. و اما حرف آخرم، مدتهاست که سعی میکنم ، از هیچ کس، هیج کجا و هیچ وقت، هیچ چیز به دل نگیرم به یک دلیل .اینکه علی(ع) گفت: اگر انسانه میدانستند با هم بودنشان محدود است محبتشان به هم نامحدود میشد. و دو دلیل هم برای تو دارم: اول اینکه ضربه ات درد نداشت و اثر نکرد و دوم هم اینکه مادرت را که گناهی نداشت را ناسزا گفتم.احتمالاً آنکه مغموم است منم. چون تو نمی دانستی که نباید زد و من میدانستم که نباید میگفت. و دلیل سوم که باز احتمالاً کار بدی است و جواب باید به خاطرش پس بدهم این است که اگر عکس چهره ات در میان عکس هایم باشد بلاشک پخش خواهم کرد... چه کنم که شیطنت جایی برای رحم در این زمینه برایم نگذاشته. اصلاً امروز برای همین آمده بودم و برای همین باتوم تو به پشت سرم نشست. اما دعا هم میکنم که روزی پرده از گوش و چشمت کنار زنند و شانه به شانه هم باشیم. و آن روز تو مراقب باشی که دیگری باز اینگونه نکند... و برای پرده آخر هم شعری هم برای تویی به یادگار میگذارم که که ظلم را با پلاستیک فشرده به سر مردم میکوبی تا ترس ببینی، اما دریغ که هر چه دیدی فواره عشق بود...






زخمی عمیق میزند این خنجر حقیر، آری بگیر خنجر خود را بیا بگیر
آماده ام بزن، که تو رستم نمی شوی، آیا شغاد قصه من هم نمی شوی.
زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد
زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد
در انتظار مرهمه زخمم بیا بزن
مشتاقم
از برای رضای خدا بزن
زخم غریبه ها به دلم کار ساز نیست، با دست خود بزن
بزن ای آشنا بزن
تردید بود زندگیم تا هجوم زخم
این بار از برای شاید اما، چرا بزن
.
.
.
زیاده جسارت است دیگه ترسش هم ریخته
طرقه

 
At November 8, 2009 at 2:22 PM , Anonymous Anonymous said...

معنای این «شکستن» در روز 13 آبان این نیست که مردم تازه به این نتیجه رسیده اند که ریشه مشکلات سالهای اخیر از کجاست. کدام انسان فرهیخته ای است که بعد از وقایع 18 تیر 78 و رفتار قوه قضائیه که شاکیان را مجرم شناخت و برای مجرمین واقعی هیچ محکومیتی در نظر نگرفت، درنیافته باشد که ریشه مشکلات کجاست. اتفاقی که افتاده این است که عصبانیت مردم از وقایع رخ داده باعث شده جسارت بیشتری پیدا کنند و در وسط خیابانهای پایتخت بر علیه شخص اول مملکت شعار دهد. اما با شما موافقم که چه تعداد شعاردهندگان 10 نفر باشد چه یک میلیون نفر - واقعا فرقی نمی کند - معنای آن این است که ابهت دیکتاتور شکسته شده است.

 
At November 11, 2009 at 1:51 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام اقاي بهنود
وقت نوشته بوديد به نظرتون آرا 48% به 52% هست گفتم من كه تو تهران دستم به جايي بند نيست نهايت مي تونم بفهمم كه به قول قاليباف 3ميليون ادم از 13 ميليون 25 خرداد اومدن تو خيابون تازه مادر من كه هر وقت الف نون و خ.ر رو مي بينه كلي بهشون بد وبيراه ميگه تو خونه بوده وكلا تو اين روزا بيرون نيومده قبل از انتخاباتم كه جايي مثل تبريز بودم شبا ساعت 12 يك از بس مردم ميريختند بيرون خيابونا قفل مي كردند و بعد از انتخابات هم تو همون شهر با 10 15 تا راننده تاكسي كه صحبت مي كردم فقط يكيشون با شرمندگي مي گفت به ا.ن راي داده بازهم گفتم حتما اقاي بهنود از روستاها خوب باخبره يا با مركز امار ارتباطي داريد اين مهاجرت از روستا به شهر و افزايش شهرنشيني و اينها هم كشكه ولي امروز خوندم نوشته بوديد 100 نفر متوجه شدم كه به دروغهاي خبرگزاريهاي دولت كنايه مي زنيد ولي به نظر خودتون هم خيلي روي اين عدد متفاوت فكر نمي كنيد مي خواستم بگم كه اون روز مي شد شمرد كه لا اقل تو هر فرعي 500 تا 1000 نفر بودند كه همچين حرفايي مي زدند.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home