Friday, October 23, 2009

یاد هادی حیدری


هادی حیدی کارتونیست مبتکر را هم دیشب در خانه شهاب طباطبائی موقع دعای کمیل گرفته اند. یادش از صبح در دلم بود به خاطری دیگر. نگاه کنید به یکی از کارهای او و نگاه کنید که ویلونیست [خودش با دو کلمه ویالون و معادل انگلیسی خشونت وایلنس بازی کرده است]چگونه خودش هم دارد زجر می کشد. ورنه می توان تجسم کرد که خنده های محمد رضا جلائی پور و هادی که با هم درآمیزد چه محضری می شود فقط حیف که شهاب بین شان نیست.
حالا هم که محمد رضا آزاد شده منتظر هادی می مانیم و منتظر طرح هائی که از این تجربه به دست آید.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At October 23, 2009 at 4:37 AM , Anonymous Anonymous said...

درود بر هادی حیدری،محبوبه حقیقی و همه یاسرای راه آزادی
ما پیروزیم
علیرضا از اراک

 
At October 23, 2009 at 7:41 AM , Anonymous Anonymous said...

روز چهارشنبه عصر یعنی یک روز قبل از بازداشتش در تحریریه روزنامه کلمه سبز بودیم. کلی با خنده هاش خندیدم. موسوی برای تشکر و قدردانی تو جمع اعضای تحریریه حاضر شده بود و هادی حیدری چسبیده به مهندس نشست و ما حسابی سر این موضوع دستش انداختیم.
امیدوارم زودتر آزاد بشه

 
At October 23, 2009 at 9:58 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود بزرگوار من فقط نوشته های دوستان به ویژه شما را می خوانم و امیدوارتر از روز قبل می شوم ولی یک پرسش از همه شما دارم و آن اینکه اگر دولتی غیر از دولت باصطلاح مذهبی فعلی بر قدرت بود و این همه جنایت توسط دولت انجام می گرفت 150کتاب به دست به عنوان مراجع تقلید در قم و مشهد و عراق چه عکس العملی از خود نشان می دادند؟
البته می گویند مجیز شاهان را می گفتند شکر خدا این آقایان مجیز گو نیستند و شاید هم لال باشند.
شهاب الدین

 
At October 23, 2009 at 8:06 PM , Blogger Dalghak.Irani said...

بازی کثیف وناجوانمردانه!
واقعیت امر این است که من هنوزنتوانسته ام خودم را با جنبش سبزجوانان ایران دقیق تعریف بکنم. البته که با انفجار تنفر انباشتۀ مورد اشارۀ سعید حجاریان در اعترافات! زندانش کاملاً دقیقم ولیکن از این جا به بعدش که به رهبران ورهروان وسخنگویان وغیر ذالک که می رسد من خودم را در حاشیه ثبت نام کرده ام. اما- واین اما مهم است-:
1- بیش از چهارماه است که تعدادی ازشخصیت های فعال سیاسی، اجتماعی، مدنی، حقوقی، رسانه ای، فرهنگی و...به تناوب دستگیر وزندانی شده اند. وفقط تعداد محدوی از آنان بدون محاکمه وتعین تکلیف وبا قرارهای وثیقه های سنگین آزادشده اند. وبا تأکید می گویم" همۀ آنان نیزبدون کمترین دخالت رسیدگی به اتهاماتشان وفقط بر مبنای یک سری ارتباطات وملاحظات غیر حقوقی وبطور موقت از بند رسته اند."
2- با سوگواری تمام می گویم که جنبش سبز نیز چه در داخل وچه در خارج از ایران اقدام مؤثری در جهت تحت فشار قرار دادن رژیم با جهت گیری مشخص تعیین تکلیف ورهایی این عزیزان انجام نمی دهد. فعالیت ها دراین خلاصه شده است که اعتراض در نفی ریاست جمهوری احمدی نژاد تداوم یابد – درداخل-ودعوا بر سر این که میوه های عنقریب قابل چیدن جنبش سبزبه چه نسبتی تقسیم شود.-درخارج-
3- واما از طرف مقابل رژیم در کار بسیار بسیار خطرناک وناجوانمردانه ایست. به این ترتیب که کلیۀ این زندانیان بی گناه را در یک بی تفاوتی تحقیر کننده رهاکرده است . چرا که تحقیقاً مشخص شده است که دقیقاً کلیۀ این دربند شدگان مدت هاست بدون حتی یک بار بازجویی درکنج اسارت گاه های پیدا ونهان رژیم فراموش شده اند. واگر نباشد تلاش های از سر استیصال همسران، فرزندان،مادران وپدران این فرزندان برومند وطن که منجر به اخباری بیشتر از جنس ناله وفغان ودلتنگی- وآهسته آهسته رأفت خواه وترحم خواه!- می شودگویی که نه کسی بی گناه دستگیر شده است ونه کسی باید آزاد شود.ونه حتی تعیین تکلیف.
4- ومن به این رفتار شرکای سیاسی اعتراض شدید دارم. اینکه حاکمانی عده ای هم به عده ناباور وهم به عده را بگیرند ورهایشان کنند در بی اعتنایی وتحقیر برنامه ریزی شده وصدای رهبران ورهروان فقط نظاره گر باشدبا چاشنی- هر از گاهی- سرودن شعری وکشیدن آهی وتکان دادن سری؛ نه رسم سیاست است ونه راه مروت. مگر جنبش سبز چه هدفی را دنبال می کند جز کرامت انسان؟ پس چطور است که بهترین فرزندان خود را که اتهام بالاتفاق شان صحنه آرایی یا صحنه گردانی همین جنبش بوده است درزیر کثیف ترین حربۀ حاکمان بالفعل رها کرده است در بی اعتنایی!
5- خانۀ پرش این است که عده ای آدم حسابی کار سیاسی کرده اند بر علیه یک سیستم سیاسی مستقرو رژیم مستقر با تکیه بر قوانین خودش وبا استفاده ازحق مشروع دفاع از قدرتش اینان را دستگیر وزندانی کرده است. ولی اینک بعد از چهار ماه نه اینان را آزاد می کند، نه اینان را محاکمه می کند ونه حتی بهانه می آورد که بازجویی می کند- چون که خودش می گوید باز جویی ها تمام شده است- پس بغیر از تحقیر وخرد کردن شخصیت ومنزلت خودشان وخانواده هایشان کدام هدف را دنبال می کند!
6- این که هر از گاهی مرثیه بخوانیم که این عزیزان بی گناهند وباید آزاد شوند وحداکثر خانواده هایشان را رها کنیم که دعای کمیل بر گزار کنند ومورد هجوم واقع شوند وقوز بالا قوز بشود راه دیگری نباید جست وبه اجرا گذاشت؟
7- وحداقل چارۀ قابل اندیشیدن نمی تواند یک تهدید خشک وخالی باشد که اگر بیش از این در تعیین تکلیف این اسیران اتلاف وقت صورت بگیرد ما به هواداران مان فراخوان می دهیم برای تجمع معترض ومسالمت آمیز در جلو یک جای نزدیک ومرتبط با این زندانیان. وچرا شعار اول هر تجمعی از هواداران جنبش سبز درخواست تعیین تکلیف- ونه حتی آزادی بی قید وشرط – این سرکردگان!نباشد ونیست؟
8- نه این که من ندانم نسبت ها را بین بدنه ورهبران جنبش سبز. ولی این را هم می دانم که هم موسوی وهم بویژه خاتمی قدرت بسیج یک جمع قابل اعتنایی از هواداران خود را دارند درمفابل زندان اوین یا دادگستری!
9- تأکید می کنم که منظور من نه درخواست آزادی زندانیان بلکه درخواست تعیین تکلیف آنان است. چرا که باور دارم بدترین نوع شکنجه در جهان"زندانی موقت" بودن است. چون نه تکلیف زندانی معلوم است ونه حتی تکلیف زندانبان. بلاتکلیفی بدترین نوع شکنجۀ روانی است بویژه که به حربۀ کثیف"بی تفاوتی"،"بی اعتنایی" و"تحقیر" بازجویان هم آلوده شده باشد. واین را هم اگر اضافه کنیم که اغلب زندانیان سیاسی انسانهایی هستند که حاضرند برای حفظ عزت نفس خود همۀ دیگر لذت ها را رها کنند واز همۀ دیگر رنجها استقبال کنند متوجه می شویم که این بازی تحقیر ورها شدگی در زندان سکوت چه بازی کثیف وناجوانمردانه ایست با آنان. یا...هو

 
At October 24, 2009 at 5:11 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب آقای بهنود در این 30سال یک پرسش همیشه در ذهنم مرا با خود مشغول کرده است و آن این است که چرا و چگونه اسلام گراهای غیر روحانی زیر عبای روحانیون رفتند؟
گیرم که انجمن های اسلامی دانشگاه ها که اقلیت کوچکی بدون استدلال در برابر چپی های مراکز علمی کم آوردند و برای سرکوب آنها و ورود بدون دغدغه به مقامات بالاتر نیاز به حمایت روحانیون را داشتند.
که نمونه بارزش آقای دکتر ولایتی بود که اگر آیت الله ملکی نبود ایشان وزیر خارجه نبود و اگر ولایتی نبود فرزند آیت الله ملکی معاون وزیر خارجه نمی شد.
آیا افرادی چون بازرگان، حاج سید جوادی، قطب زاده، بنی صدر، ابراهیم یزدی، شریعتی، سحابی ها، احمدزاده، شانه چی، نزیه و مدنی نیز از ماهیت روحانیون خبر نداشتند؟ البته با توجه به برخورد آقای مهندس بازرگان با کمونیست ها در زندان احساس می کنم او نیز شبیه روحانیون می اندیشید.
سپاس گذار می شوم که اگر مقاله ای در این رابطه ارائه فرمایید.
با سپاس
دادمنش

 
At October 25, 2009 at 5:02 AM , Anonymous Anonymous said...

دلقک محترم،
با شما موافقم، و همانطور که البته شما فرمودید بازی کثیف و ناجوانمردانه!
اما از انجا که نمیخواهم آدم متنفر و کینه توزی باشم برداشتم را از کامنت شما خلاصه عرض میکنم. به جواب بله و یا خیر هم رضایت دارم .
١. رژیم عده ای از زندا نیان را بلا تکلیف در زندانها رها کرده و مشغول کیش و مات کردن رهبران جنبش سبز و تلاش برای حل اختلافات برون مرزی است.
٢. رهبری جنبش سبز شاید اما ترجیح میدهد که چند سرباز هزینه کند، بهر حال تعداد و شخصیت زندانیان ضمانت حقانیت میاورد.

برزو

و اما شعری ازسید علی صالحی برای اینکه چیز با ارزشی ارایه داده باشم:

یعنی نگفتمت...!؟

به هر که گفت
تعبیر زندگی شکل صبور همین شقایق است
شک خواهم کرد.

از هر که گفت بیا برای بیداری دریا دعا کنیم
پرهیز خواهم کرد،
یا پا بپای زایری که بگوید بلای ستاره دور،
شب از خواب این زاویه به روز خواهد رسید،
همسفر نخواهم شد.

پناه بر تو ای فهم فراموشی!
حالا بیا برای رسیدن به آرامش
نزدیکترین نامهای کسان خویش را بیاد آوریم!

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home