Tuesday, September 29, 2009

دیر رسیدید آقای قذافی کاروان رفته


این مقاله سه شنبه اعتماد است

معمر قذافي چهارشنبه که به نيويورک وارد شد تا از فرصت مجمع عمومي سازمان ملل استفاده
کند و خود را بنماياند، همه چيز داشت تا در نظر رسانه هاي تفاوت طلب و چشم هاي کنجکاو بنشيند، از لباس هاي عجيب، تا هشت دختر بدن ساخته، نبرد تن به تن آموخته و آکروبات در مقام گارد محافظ. يک چادر ايلياتي همراه آورده بود با يک زيرانداز تماشايي و ده ها بالش و متکا از پر قوهاي اسکاتلند، يک سفارتخانه فعال و دست به سينه، يک سابقه جذاب از حرکات نامعقول و بالاخره ميليارد ها پول نفت بي حساب در اختيار.

به نظر مي آمد زمان براي ظاهر شدن رهبري متظاهر در برابر افکار عمومي جهاني هم به حساب انتخاب شده بود. سه هفته پيش جشن هاي چهلمين سالگرد رهبري سرهنگ دوم معمر قذافي در ليبي برپا شده و زندانيان فراوان آزاد شده و اضافه حقوق ها به کارکنان دولت پرداخته شده بود. ديگر اينکه وزير خارجه سابقش که هنوز دست بوس اوست در مقام رئيس اجلاس 2009 مجمع عمومي سازمان ملل آن بالا نشسته بود. همو به زبان تعارف آميز عربي از «الرئيس المکرم» دعوت به سخنراني کرد. حتي زماني که او بيش از يک ساعت ياوه گفت و تکرار و باز تکرار کرد، علي عبدالسلام ترکي تذکر نداد که زمانت به سر آمده. فقط در دقيقه 90 اين شکنجه، جسارت کرد و با ارسال نامه يي زمان را به قذافي يادآور شد.

موقعيت زماني از يک جهت ديگر هم براي نمايش بزرگ قذافي انتخاب شده بود. اين روزها روزنامه هاي امريکايي و اروپايي پر است از انتقاد از باراک اوباما و گوردون براون و حتي سارکوزي که چرا با وي ملاقات کردند و به شرايطش تن دادند و سرانجام مامور اطلاعاتي قذافي را که عامل کشتار نزديک به سيصد نفر مردم بي گناه تشخيص داده بود آزاد کردند تا قذافي با ترتيب دادن استقبال شاهانه از مامور اطلاعاتي اش قدرت خود را به رخ مردم بي خبر ليبي بکشد و پايه هاي قدرت محکم کند. چنين کسي چرا توجه نبيند، چرا همه به ديدارش صف نکشند. مگر در عمر سازمان ملل چند بار چنين نمايشي برپا مي شود. چند بار يک نفر به نيويورک مي آيد که اصرار دارد شب در خيمه رئيس قبيله يي خود بخوابد و حتي هتل هاي بزرگ و گران هم حاضر نمي شوند امکاني به او بدهند که فرانسه داد؛ در کاخ اليزه چادرش را به پا کرد و در همان جا سفراي خارجي را پذيرفت. تا آنکه بالاخره قصري در املاک دونالد ترامپ بزرگ ترين بساز و بفروش و معاملات ملکي امريکا در مقابل بخششي لابد شاهانه به وي اختصاص داده شد که 90مايل با مرکز سازمان ملل فاصله دارد. در عين حال يک موسسه خصوصي هم استخدام شده بود که مانع از آن شود تا عکاسان فضول از هوا عکس بگيرند. عکسي که هست از خيمه تنهاست و قبل از رسيدن رئيس. ورنه بعد از آمدن رئيس کافي بود که عکسي گرفته شود از هشت دختر نازک اندام ليبيايي برگزيده از ميان صد تا که صبحگاهان روي اسب هاي تزيين شده خود حرکات آکروباتيک مي کنند و در همين حال رئيس از خواب دوشين برمي خيزد و يکي از همين دختران در يک سيني سنتي عربي که بر اطرافش بيست آيه برگزيده از کتاب خدا نقره شده شير شتر تازه براي او مي برد.

و همه اينها وقتي جالب تر مي شود که بدانيم عوام ليبي رئيس را به ساده زيستي مي شناسند. و حرکات نمايشي و پرهزينه او را که با صورت حساب هاي نفتي (از جيب مردم ليبي) پرداخت مي شود، نشانه قدرت خود مي گيرند. 40 سال بدکاري سرهنگ که خود ده ها کتاب دربر مي گيرد همه جا با پرداخت دلارهاي نفتي ماستمالي شده است جز يکي. تنها در مورد ايران به علت دست داشتن قذافي در ناپديد کردنغو احتمالاً قتل امام موسي صدرف دلارهاي نفتي ليبي کارگر نشده و درخواست هاي قذافي براي سفر به تهران و ديدار با آيت الله خميني( ره) بي جواب ماند. شرط اين بود که «موضوع آقاموسي روشن شود». گرچه به نظر مي رسد کساني درصددند اين امتياز ايران را به قذافي بفروشند.

اما باري حاصل کار کارواني چنين سينمايي و جذاب نه آن شد که قذافي مي خواست و سيف الاسلام پسر فرنگي شناس و فعالش پرداخت ميليون ها تدارک ديده بود. قذافي که از تريبون اجلاس پايين مي آمد آشکار بود که تدارک بي اثر شده. او هنگام سخنراني براي جلب نظرها همه کار کرد. اساسنامه سازمان ملل را پاره کرد، به جاي ترکيب فعلي شوراي امنيت، پيشنهاد داد اين شورا از مناطق جغرافيايي تشکيل شود غسخني که چنان کهنه است که به گوش همه آشناست چون بارها و بارها از سوي کساني به عنوان نقص اساسنامه سازمان ملل مطرح شد که شاه سابق ايران از آن جمله استف، قذافي يک کرسي شوراي امنيت را براي آفريقا خواست که به تازگي قذافي متمايل به آنجا شده است، در حالي که سال ها بر طبل اشتراک عربي کوبيد و مدت ها هم داعيه اتحاد اسلامي به ميان آورد. اما شکست «شاه بزرگ آفريقا» که هميشه يک نقشه آفريقا هم روي کت هاي ايوسن لوران خود مي دوزد و به گفته خود مورد تاييد «هزار شاه آفريقا» هست، از زماني آغاز شد که آن هفت هشت برگ کاغذ زردرنگ با شلختگي کنده شده از روي يک کتابچه سيمي بچه هاي مدرسه را از جيب لباده دوخت پاريس بيرون آورد. کاغذها موجب شد که انگار صورتکش افتاد. کاغذ در دستان قذافي در هوا بال مي زد که فيلمبرداران و عکاسان با بزرگ نمايي آن دريافتند که با خط خرچنگ قورباغه اش، انگار در بي خوابي شب قبل که شرحش را گفت رئوس سخنان خود را نوشته بود. چنين شد که گوينده شبکه خبري ايتاليا پيشاپيش به مردم خبر داد اين را خواهد گفت و گاه با خنده و شوخي از مردم خواست آنها هم پيشگويي کنند. در همه اين مدت قذافي همچنان سخن مي گفت. اما قبل از اينها، به تدريج اول ژاپني هاي خوش خواب حاضر در اجلاس به خواب رفتند و بعد ديگران. آنگاه اجلاس خالي شد. اوج ماجرا وقتي است که عکسش در صفحه اول پنجشنبه تايمزلندن چاپ شده است؛ لحظه يي است که علي عبدالسلام ترکي رئيس ليبيايي مجمع عمومي نشان داده مي شود که براي تظاهر و فاصله گرفتن از سخنگو، يک گوشي ترجمه هم به گوش خود گذاشته، اما از فشار خواب و خستگي حاصل از تکرار چشم ها را بسته و انگشتان را روي آن مي فشارد. حال آنکه رئيس دارد با هيجان سخن مي گويد. چنين عکسي حتماً براي عبدالسلام بي عقوبت نخواهد بود.

اما آنچه وزير خارجه سابق ليبي را به اين خطر دچار کرد همان است که الرئيس درباره اش سخن گفت و با همين يک نکته نشان داد چقدر گول و بي خبر است؛ آنجا که گفت دچار جت لاک غعارضه يي که بعد از مسافرت با هواپيماي جت بر فراز اقيانوس اطلس، به علت تغيير ساعت و نور در انسان ظاهر مي شودف شده و ساعت چهار صبح نيويورک از خواب برخاسته و نتيجه گرفت بهتر است مقر سازمان ملل جاي «راحت»تري باشد. گمان نداشت اگر مقر سازمان ملل به يکي از قصرهاي وي در اطراف ليبي هم منتقل شود باز کساني بايد از سوي ديگر زمين بيايند. عجب نيست از کسي که يک بار به انورسادات گفته بود من و تو متحد شويم همه دنيا متحد شده اند. ديگر کسي باقي نمي ماند که جنگي بکند. سادات نوشته هيچ شوخي نمي گفت قذافي همين باورش بود. قذافي بور شد چون زمانه را نمي شناسد، نه خودش و نه نخبگان وابسته به وي. و اين گرفتاري همه ديکتاتورهاست. او اگر در همان سال هاي اول دهه 70 غکه هنوز آرمانخواهي دهه 60 در جان ها بودف با همين حرکات به نيويورک مي رفت دست کم هزاران هيپي غشورشيان زمان خودف براي ديدنش صف مي کشيدند و همين خوابيدن در چادر براي ايجاد محبوبيتش کافي است.

اما به دنياي شفافيت، ديکتاتورها چنان که مک لوهان درباره هيتلر گفته به دلقکان تبديل مي شوند. اگر دلارهاي نفتي و ريخت و پاش هاي معتبرترين موسسه روابط عمومي امريکا نبود که براي قذافي کار مي کند، همين چند نفري هم که در سالن نشستند رفته بودند و آن چند صد نفري که بيرون از کاخ شيشه يي عليه وي شعار دادند و قتل هايش را يادآوري کردند، چند هزار مي شدند.

سابقه کار

مجمع عمومي سازمان ملل چند باري در عمر 63 ساله اش نقش خود را در ذهن مردم جهان به عنوان تريبون جهاني به درستي بازي کرده است. هر بار اين دولتمردان بودند که نام شان يا سخنان شان جذابيتي به اجلاس سالانه بخشيده. 13 سالي از تاسيس اين نهاد باقيمانده از پايان جنگ جهاني دوم گذشته بود که فيدل کاسترو جوان بلندقامت ريشو و مجسمه انقلاب هاي مطلوب بعد از جنگ جهاني دوم با سيگار برگش، با لباس دست دوخت ساده نظامي اش، بي ترس از ترور و توطئه به نيويورک پا گذاشت، چشم جهاني به کاخ شيشه يي برگشت. يک سال بعد اين صداي لنگه کفش خروشچف بود که از پشت تريبون مجمع عمومي در گوش جهان پيچيد و اين دو صداي دهه پرحادثه 60 ميلادي بودند؛ دهه آرمانخواهان. در سال 1974 يک نماينده ديگر از مظلومان به پايداري قدعلم کرده در سازمان ملل درخشيد. ياسر عرفات فرياد زد با شاخه زيتوني در يک دست و تفنگي در دست ديگر آمده ام. او جهانيان را براي حل مساله فلسطين در برابر دو راه حل گذاشت.

در اين 63 سال بيشتر آنها که در سر سودايي داشته و در کشور خود به رياست رسيدند - چه سلطنت موروثي، چه کودتاي نظامي، يا انتخابات ساختگي و سرانجام چه آنها که با راي مردم به کار آمده اند - يک باري در اين نمايشگاه شرکت داشته اند.

در تاريخچه مجمع عمومي از دو کفش يادشده؛ يکي آن لنگه يي که خروشچف رهبر اتحاد جماهير شوروي بر ميز کوفت و ديگري آنکه محمدعلي رجايي معلم ساده دبيرستاني در تهران، وقتي در 1980 به عنوان نماينده انقلاب ايران به مجمع عمومي رفت از پا درآورد تا اثر شکنجه هايي را که در رژيم گذشته ايران در زندان تحمل کرده بود به جهانيان نشان دهد. ناظم دبيرستان مذهبي کمال کمي خجالتي مي نمود. نوشته اند آن که وي را به چنين کاري ترغيب کرد مهندسي بود که در مقام معاون وي مشاور و محرمش بود. آن دو در سلول هاي زندان شاه با هم دوست و همدل شده بودند.

25 سال بعد از آن حضور، محمود احمدي نژاد وقتي براي اولين بار وارد نيويورک شد تا در مجمع عمومي سازمان ملل شرکت کند، هنوز پوسترهاي تبليغات انتخاباتي وي به ديوارهاي شهرهاي ايران بود که خود را «رجايي ديگر» مي خواند؛ ادعايي که همسر و فرزندان رجايي و همکاران وي هيچ کدام نپذيرفته اند. از جمله بي شباهتي هاي رجايي و احمدي نژاد شايد بايد فقط به يکي اشاره کرد.

محمود احمدي نژاد امسال وقتي به نيويورک رفت برخلاف چهار دفعه پيش، نه فقط در شهر و ديار خود همه جا با استقبال روبه رو نيست بلکه با موج مخالفت ها روبه روست که حتي گاه به نظر مي رسد به راي دهندگان واقعي وي مجال نمي دهد که راي خود فاش و به آن افتخار کنند. رئيس دولت ايران برخلاف اولين سالي که در اين مجمع شرکت کرد، هيات هاي نمايندگي را چندان مشتاق شنيدن سخنان خود نيافت. صندلي هاي خالي اجلاس بيشتر بود. او برخلاف چهار سال اول اين بار ناچار بود حضور عده زيادي ايراني مخالف خود را هم در بيرون عمارت شيشه يي تحمل کند که با بادکنک ها و پرچم هاي سبزرنگ چشم ها را به خود مي خواندند.

بي شباهتي احمدي نژاد به رجايي را امسال يک خبر ديگر هم کامل مي کرد. آن مهندس جوان همراه نخست وزير انقلابي که اينک عاقله مردي روزگار چشيده است، در همين زمان به دليل مخالفت با احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري و کوشش براي نشاندن کس ديگري به جاي او در زندان بود. خبرنگاران قديمي ديدند به جاي بهزاد نبوي اين بار جواني به نام اسفنديار رحيم مشايي همراه رئيس دولت ايران است که در داخل ايران مخالف کم ندارد و اگر اصرار احمدي نژاد در حفظ اين فاميل و دوست نبود به قاعده کسي که تنها مقام دولتي است که انتصابش با مخالفت صريح رهبر جمهوري اسلامي روبه رو شده، در مقام نفر دوم دولت، باز هم تثبيت نمي شد.

جانشينان

اين قصه را با اين قياس از جانشينان خبرسازان اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل به پايان بريم.

خروشچف وقتي لنگه کفش به ميز کوفت در سرش بود که جانشينش در رهبري اتحاد جماهير شوروي کسي باشد همان گورباچف که 15 سال بعد از سقوط وي به دبيرکلي حزب رسيد و آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي شد. کاسترو زماني که با آن درخشش به عنوان نماينده آرمان هاي هزاران چريک جهان به کاخ شيشه يي وارد شد، جانشينش در نظر مردم جهان چه گوارا بود که همان پشت ها داشت سيگار برگش را دود مي کرد؛ همان که چندي بعد از کاسترو جدا شد و به دست سيا در جنگل هاي بوليوي کشته شد.

عرفات زماني که با ياري گرفتن از قرآن مجيد شاخه زيتون را در برابر چشم هاي جهان گرفت، در مصاحبه يي گفت هر لحظه امکان دارد جانش را بگيرند اما ترس به دل راه نمي دهد چون «از هر کلبه و اردوي آوارگان فلسطيني يک ابوعمار بيرون مي زند». محمدعلي رجايي به شهادت ايمان و اطميناني که به محمدجواد باهنر و بهزاد نبوي داشت، گمان مي رفت براي جانشيني خود به يکي از آن دو فکر مي کرد؛ که يکي 29 سال پيش همراه رجايي شهيد شد و يکي در زندان است. و محمود احمدي نژاد به تازگي فاش کرده است که مي خواست جاي خود را به اسفنديار رحيم مشايي بدهد.«دشمنان نام وي را مخدوش کردند اما هنوز هم افتخار مي کند که معاون مشايي شود.» در اين ميان قذافي دير رسيده است و نه فقط دنيا منتظر راي و نظر وي براي مديريت خود نماند بلکه او خود مانده که از بين سه پسرش کدام را به ارتش ليبي بسپارد که جانشينش شوند.

کس گمان ندارد قذافي به اندازه ملک حسين و ملک حسن و حافظ اسد کامروا شود و بتواند جانشيني را که مي خواهد بر عهده مردم ليبي بگمارد چرا که دير رسيد قذافي. زمان هاي خود را درست محاسبه کرده بود اما نمي دانست ساعت شني اش ديگر زمان واقعي جهان را نشان نمي
دهد. مدت هاست که از کار افتاده. دير رسيد آقاي قذافي، کاروان رفته بودn

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At September 29, 2009 at 2:49 AM , Anonymous حمید ق said...

شدی همان بهنود خودمان. نه بهنود دیگر. همان بهنود آدینه و پیام امروز . همان بهنود سال های فراموش نشدنی . از این ها بنویس. چشم هایمان را بدران که هیچ کس ، حتی در دیار فرنگ ندیدم که چنین جان بدهد به تصویرها

 
At September 29, 2009 at 4:54 AM , Blogger Dalghak.Irani said...

سلام هنوز فرصت نکرده ام مقاله ات را بخوانم. برمی گردم فکرکردم اول نامهام را پست کنم برای دکتر حجاریان. اگر موافقت کنید.
نامه ای به سعید حجاریان.
سعید نازنین ودر بند مصاحبۀ مکتوبت هم امروز واصل شد وما مثل هر دوبار پیشین در دادگاه وتلویزیون مطمئن شدیم که تو بازجویانت را سر کار گذاشته وداری بازی می کنی. ادرس هایی که درنوشته ها وگفته هایت با ظرافت تمام جا می گذاری تا ما کمترین شکی به اجباری بودن این "نفی خود" نداشته باشیم همه دریافت وخوانده شد. لطفاً اگرممکن است این بازی را واین لودگی فیلسوفانه را متوقف کن. چرا؟
قربان آن تن مجروحت بروم سعید؛ تو خوب می دانی که کسانی که از تو بازجویی می کنند نیز گیریم درسطحی پایین تر از توبسیاری ازمفاهیمی را که تونظریه پردازی می کنی خوانده اندو به همان منطقی مجهزند که تو: منطق علوم انسانی! وهمینان بهتر وبیشتر از ما شاگردان تو به مسخرگی اعترافات تو هم واقف هستند وهم به بی اثر بودن آن در نزد ما معترف! ولی چرا ادامه می دهند این مسخرگی عیان برای همگان را؟ سعید جان تو اگر آنان را به سخره گرفته ای آنان یک ملت را به مسخره آلوده اند. بازجویان تواعترافات ساختگی خودرا به قیمت های گزاف نقد می کنند ودر جای جای زیست بی آزرم خویش لذت می برند ولی- واین ولی عمق فاجعه است- نمی خواهند دوستداران تو را از شکستنت بشکنند چرا که گفتم اینان خود اهل بخیه اند ومی دانند که مسخره شدنشان از طرف تو یک مفاهمۀ همگانی است. اینان از نمایش های مکرر تودر نمایش های کتبی وشفاهی تنها یک هدف دارند وآن تیشه به ریشۀ علم ودانشگاه زدن است وبس. والبته تو به من می گویی مگر اولین بار است این قصد خبیث؛ لذا نمی توانند مثل همۀ تلاش های عقیم شان در دفعات پیش. ومن می پذیرم که حق با شماست ولی سعید نازنیم این ها همیشه قبل از شمردن بیضه ها ما را اخته می کنند وسه بیضه ودوبیضه بعدازمصلوب شدن مان است که شمرده می شوند اگر بشوند! فکر استادان ودانشحویانی را بکن که به بهانه واستناد به این بازی خطرناک با تو در انتظار اخراج ودربدری هستند. سعید می دانم خواسته ام بی شرمانه است ازشرایطی که تورا گیر انداخته اند. ولی سعید جان چه کنیم که هنوز هم از صدای لرزان تو انتظار شفا داریم. یا...هو

 
At September 29, 2009 at 7:21 AM , Anonymous Anonymous said...

az ghadim goftan khalayegh har chi layegh shoma chera zoreton miyad ke folani chi dare ya in ke chekar karde fekre mikoid ke maha karemon kheli doroste ya in ke pole nafte ma mah be mah miyad dare khonehamon? in oghdehaye hesadato dar biyarin az vojodeton va dorost fekr konid .

 
At September 29, 2009 at 7:50 AM , Anonymous Anonymous said...

خرسی با حمله به اهالی مناطق دیمند و گویگان جیرفت یک نفر را مجروح کرد. به گزارش واحد مرکزی خبر، مدیر کل حفاظت محیط زیست استان کرمان، علت حمله این خرس سیاه آسیایی را گرسنگی بیان کرد. دامنگیر افزود: استقرار ماموران محیط بانی و تغذیه دستی از اقدامات اداره حفاظت محیط زیست برای جلوگیری از ورود خرس آسیایی به مناطق مسکونی است. از ابتدای امسال تاکنون 6 نفر در این مناطق با حمله خرس سیاه آسیایی مجروح شدند که یک نفر از مجروحان از شدت جراحات جان باخت. خرس سیاه آسیایی از گونه های نادر و زیستگاه اصلی آن مناطق جیرفت و کهنوج است. اخیرا این گونه نادر در تردد بین قم وتهران دیده شده و طی دو سال اخیر به اقامه نماز جمعه در تهران پرداخته. این گونه نادر هیکلی بزرگ و گردنی عظیم داشته، و .... پیدا کنید نام اورا!

 
At September 29, 2009 at 8:00 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد عزیزم
سلام
من دیشب کامنت گذاشتم در مورد اینکه ما با سختی بسیار از سد فیلتر رد می شویم که بخوانیم و بدانیم ولی استاد دیر دیر می نویسد
ممنون از نوشته امشبتان

 
At September 29, 2009 at 8:32 AM , Anonymous دکتر محمدی said...

حظ کردم از کامنت پینگلیش این دوست که یک کلمه اسم مستعار را هم از ما دریغ دارد و افاضات می کند و به استادم توصیه که از حسادت دست بردارید. حسادت به قذافی. واقعا که؟
عزیزم گفته اند که اگر حرف زدن بلد نیستید دست کم حرف نزدن را بلد باشید. این چه جای به کار بردن صفت حسادت بود. می خواهی بگوئی با مقاله مخالفی باشد بگو. بعد هم می گویی که چرا به قذافی ایراد گرفته ایم مگر خودمان بهتریم . باز هم واقعا که . پیام آقای بهنود این بود؟
یک لحظه هم احترام چند برابر شد برای کسانی مانند آقای بهنود که چه زحمت بی مزدی می کشند برای فهم ما. و هم دلم سوخت برای ایشان و برای خودمان که [...] به هر حال باور کنید متاسف شدم

 
At September 29, 2009 at 8:38 AM , Anonymous salari said...

سلام استاد.نا به حال اگر فكر مي كردم خداوند گاه تك محصولي كار ميكند حال فهيدم كه تنها نيستيم.اين با هاله اي از جنس چادر صحرا وارد شده ولي اين دست نشانده با هاله اي از نور كه حالا برا خودش هم فروغي نداره.اين هم از طنزهاي روزگار ماست.

 
At September 29, 2009 at 10:03 AM , Blogger Dalghak.Irani said...

"پروژۀ تعربف شده" یا " پروسۀ لاجرم"

...آنچه می گویم یک تحلیل شهودی راهنمای عمل است وخواننده ای که باخرد سیستماتیک وآکادمیک مجهز است نباید درانتظار بویژه "صغرا"های "کبرا"ی این قلم انداز باشد. وپر واضح است که اگر حتی آیت الله خامنه ای ومحمود احمدی نژاد به این تحلیل خندیدند یا آن را مسخره کردند؛ من یا دیگری نباید بر بیاشوبیم که دروغ می گویند یا چه وچه...چون که ممکن است آنچه را عرض خواهم کرد هنوز به ضمیر خودآگاه آقایان ( پروژۀ تعریف شده)انتقال کامل پیدا نکرده باشد. البته برای من به هزار ویک دلیل ثابت است که این پروژه در ضمیر ناخود آگاه( پروسۀ لاجرم) این دو سیاستمدارمی گذرد چه به آن واقف باشند ویانه. وچه برای آن برنامه ریزی کرده باشند یانه.

1- هم آیت الله خامنه ای وهم دکتر احمدی نژاد به این نتیجه واقف شده اند که دیگر جامعۀ ایران بیش از این توان تحمل بلا تکلیفی ونا کارآمدی حاکمیت انقلابی را ندارد واگر امروز برای تشکیل یک حکومت با – حتی- حداقل معیارهای "حکومت به ماهو حکومت"اقدام نشود فردایی وجود نخواهد داشت. در این میان البته دست احمدی نژاد بسیار بازتر از آیت الله خامنه ای است چرا که دکتر احمدی نژاد در ناکارآمدی وبلاتکلیفی 26 ساله نقشی ومسئولیتی نداشته است. درحالیکه آیت الله خامنه ای 16 سال از این 26 سال را رهبر مطلقه بوده است.
2- هر دو آقایان به نوعی از حکومت فاشیستی اعتقاد دارند با این تفاوت که آیت الله خامنه ای یک حکومت تک حزبی وتوتالیتر مثل حکومت استالین درشوروی سابق را مرجح وموجه می داند در حالیکه احمدی نژاد نوع حکومت خلقی شبیه حکومت هیتلر درآلمان نازی راالگوی ذهنی دارد.
3- اما از حکومت های موجود در جهان آیت الله خامنه ای مدل حکومت کیم ایل سونگ در کرۀ شمالی را بهترین نوع حکومت می داند چرا که اورا قادر می سازد همۀ خلاء های تئوریک فقه اسلامی در حکومت مدرن رابا قطع ارتباط ایران با جهان خارج وسرکوب پوشش بدهد. ولی دکتر احمدی نژاد مدل حکومت معمر قذافی لیبیایی را بهترین می داند چرا که احمدی نژاد دغدغه ومسئولیت دین وفقه را ندارد وآماده وراغب است که تئوری های توده ای خودش را جایگزین همۀ عرصه های مورد نیاز در جامعۀ تحت حاکمیت خودش بکند.
4- هردو این آقایان شناخت متقابل خوبی از یکدیگر دارند ولی هر دو امید وارند که با استفاده از اتحاد لاجرم وتاکتیکی با یکدیگرابتدا موانع دشمن مشترک(دگر اندیشان ودگر باشان) را تاجای ممکن ازمیان بردارند وهردومطمئن هستند که در"روز واقعه" برای چیرگی نهایی بر دوست مقطعی مشکلی نخواهند داشت. دقیقاً مثل اتحادی که هیتلر واستالین در شروع جنگ جهانی دوم باهم داشتند.
5- هردو آقایان البته به داشته هایی می نازند وامید به پیروزی نهایی را در این قوت خود می جویند: آیت الله خامنه ای علاوه بر قدرت قانونی وفقهی خود به مرجعیت دینی وروحانی بودنش امید وار است والبته مهمتر از همه به دستگاه سرکوبی که بطور ویژه در سپاه پاسداران سازمان داده است. ولی احمدی نژاد به بسیج کنندگی توده ایش متکی است ودرآمد نفتی که باهر ترفند به میل وارادۀ او هزینه خواهد شد.

 
At September 29, 2009 at 10:06 AM , Blogger Dalghak.Irani said...

6- آیت الله خامنه ای چون خودش را طرف باچپ پرتر می داند اجازه می دهد تا احمدی نژاد شلتاق هایی غیر مرسوم در گذشته ودر مخالفت آشکاربارهبر رابکند با این اطمینان که این هزینه ها به فایده ای که قرار است احمدی نژاد برای حاکمیت بلامنازع اوفراهم کند می ارزد. چون که آیت الله خامنه ای می گوید که عمر شلتاق های احمدی نژاد در پایان دومین چهار سال ریاست جمهوریش تمام خواهد شد درحالیکه برکات اقدامات مخرب احمدی نژاد برای پروزۀ نهایی او( ایران به مثابه کرۀ شمالی مستعد برای جهش به جایگاه شوروی سابق) سخت کارساز خواهد بود.
7- ولی احمدی نژاد هم بدون سلاح نیست. او که کل روحانیت دین را آدمهایی کودن وبا ضریب هوشی پایین می داند. سلاحی کارساز راهیچ وقت کند نکرده است. وآن سلاح مؤثر حوزۀ زنان وجوانان ولیبرالیسم اجتماعی است. او که می داند دین اسلام روحانیت رسمی با موضوع زن وجوانی وهیجان نسبت جن وبسم الله را دارد ؛ به این امید است که هر زمان احساس کرد آیت الله خامنه ای وشرکا قصد دور زدن اورا دارند اماده خواهد بود بلافاصله از این سلاح موثرش استفاده کند. والبته این سلاح بالقوه مانع از آن نیست که احمدی نژاد سعی کرده، می کند وخواهد کرد که در حوزۀ امنیتی چه با تسلط کامل به وزارت اطلاعات وچه از طریق یارگیری های نفتی در سپاه پاسداران ذخیرۀ آخرتش را پروپیمان کرده وآمادۀ رودررویی نگه دارد.
8- احمدی نژاد امیدوار است که می تواند در پایان عمر چهار سالۀ ریاست جمهوریش یکی ازاصحاب وحواریون خودش را به آیت الله خامنه ای تحمیل کند ودر فرصت وموقعیتی مناسب وبا استفاده از نفرت توده از حاکمیت روحانیون در یک کودتای سفید یا نارنجی رهبری خودش را بنام ملت ایران اعلام کند.
9- مشکل آیت الله خامنه ای دررسیدن به مدینه فاضله اش روحانیان ارشد مخالفش هستند که ازحیظ انتفاع ساقط کردن آنان را از رقیبش احمدی نژاد انتظار دارد وازپیشرفت در این زمینه رضایت دارد. وچقدر خوشحال است که به تدبیر احمدی نژاد بالاخره توانست بعداز بیست سال بلاتکلیفی "عید فطر" را حکم حکومتی کند وبه تقویم ایرانیان ثباتی بدهد.
10- مشکل احمدی نژاد اما به سادگی مشکل رقیبش قابل دسترسی نیست چون که گزینۀ"محمدباقر قالی باف " بعنوان هول آورترین رقیب احمدی نژاد براحتی قابل روفتن نیست. چون که قالیباف علاوه برقابلیت های کم نظیر شخصی وشخصیتی قسمت ناپیدای کوه یخ سپاهیان پاسدار آرمان باخته را هم پشتوانه دارد ومعلوم نیست روزی که این فرزندان پاک امام خمینی(ره) بجنبند چه نیرویی می تواند جلودارشان باشد. ودکتر احمدی نژاد این مأ موریت مشکل را از آیت الله خامنه ای انتطار دارد. وآیت الله خامنه ای فعلاً باچشم پوشی برفساد عظیم قلۀ مصادره شدۀ کوه یخ سپاه؛ در خال خوف ورجاء است.
البته من یک کتاب را جویده جویده و در چند خط گفتم ومنظوری غیر از اعلان خطر وطرح موضوع نداشتم. امیدوارم که هم آیت الله خامنه ای وهم دکتر احمدی نژاد هرچه زودتر ازاین دوگانۀ مالیخولیایی بسیار ویرانگرپشیمان بشوند. والا می ترسم چنان درجذبه شیرین ایران شریعت خامنه ای یا ایران طریقت احمدی نژادی غرق مراقبت از حرکات همدیگر شوند که ایران قبل از رسیدن به کیم ایل سونگ یا معمر قذافی زیر بمبارانهای ناتو ویران شود. و البته به روشن فکران هشدار می دهم که دست از سر بلاهت دکتر احمدی نژاد وفحاشی به آیت الله بشویند وراهی برای" ایران در خطرنهایی" بجویند.
بعد ازتحریر:
ومژده بدهم که کمی هم شاد باشیم:
1 – مجید انتظامی سمفونی دفاع مقدس را در حضور صحنه ای رییس جمهور اجرا کرده وحتی با احمدی نژاد راجع به موسیقی حرف زده وقول گرفته وناباورترین قسمت اینکه: سیمای جمهوری اسلامی چندتا" ساز" را در نمای بسته نشان داده است. من صد در هزار با انتظامی پسرنازنین موافقم که:" این یعنی اصلاحات واقعی وبدرد بخور" بعد از سی سال:" ساز در سیما"
2 – و دختران عربستانی با پسران هموطن شان در دانشگاه امیر عبدالله رقصیده اند. بهتر از این خبری شنیده اید در جهان اسلام در سی سال گذشته؟
hanst

 
At September 29, 2009 at 10:50 AM , Anonymous محمود said...

بهنود جان

هم در مقاله‌ی پیشین و هم در این از نکاتی گفتی که بدفرم لذت بردم! پیش از آن‌که به «احمدی‌نژاد» در مقاله‌ات برسم، کدهایش را از قذافی گفتی و داشتم فکر می‌کردم باز به در که دیوار بشنود اما دیدم جسارت به خرج دادید و گفتید آن‌چه باید. خاصه جسارت این‌که از قول لوهان دیکتاتورها را دلقک دانستید که دم‌تان گرم و سرتان خوش باد

ایول

 
At September 29, 2009 at 10:51 AM , Anonymous Anonymous said...

قصد دفاع از سرهنگ را ندارم، هر چند بنظر من رهبران عرب دیگری هستند که بیشتر لایق انتقادند. اما چرا ایشان چادر نشین شده اند، باز میگردد به بمباران قصر سرهنگ توسط امریکا و کشته شدن یکی از فرزندان سرهنگ. از انروز به بعد سرهنگ زیر هیچ سقفی نمیتواند بخوابد. شاید هم این ترفندی باشد تا فراموش نشود ان جنایت! برزو

 
At September 29, 2009 at 11:06 AM , Anonymous شاهد said...

بهنود عزیز ، مقاله ای جالب وبهنودی بود دست شما درد نکند اما واقعیتش یک چیز آزاردهنده هم درروزنامه اعتماد وجود دارد وهم درکارشما.
اعتماد ، درعنوان مطلب اشتباه کرده و"دیررسیدید " را "دیررسید" نوشته که به قول معروف این عنوان صبح کلی ما راسرکارگذاشت تا بعدا درسایت شما فهمیدم تحریریه اعتماد اشتباه کرده است و درانتهای مطلب نیز همان عبارت عنوان را حذف کرده است که باید دست مریزاد گفت .
اما درمتنی که دراین سایت گذاشته شده هرجا کروشه استفاده شده حرف "غ" جای ابتدا قرارگرفته ودرانتها حرف "ف"اضافه لابلای متن آمده که آزاردهنده است .
مسعود جان بدنیست قبل ازگذاشتن مطلب یک بارخودتان آن را غلط گیری کنید و گرنه مثل نظرات ما که روی سایت شما می آید ازاین اشتباهات درش ظاهرمی شود. گرچه ما بی تقصیریم و امکانات سایت شما چینش و به کارگیری صحیح کلمات راسخت می سازد.به هرحال امیدوارم خسته نباشید وغیبت طولانی نکنید.

 
At September 29, 2009 at 1:14 PM , Anonymous E said...

آقای بهنود عزیز
سلام
مطالبتان و قلم زیبایتان را دوست دارم و وبلاگتان جزو سایتهای مورد علاقه ام است و البته هرروز دیدن برنامه "مروری بر روزنامه های امروز ایران" جزو واجبات شبانه ام! ا

و اما،
می دانید در پی صحبت های آقای خامنه ای و پیگیری های دولت نامشروع موج جدیدی از فشار بر اساتید روشنفکر آغاز شده است؟ به عنوان مثال یکی از دوستان که دانشجوی دانشگاه علامه است خبر داده که آقای دکتر مرتضی مردیها را مجددا تحت فشارهای بسیار قرار داده اند و در پی اعلام حکم ممنوعیت تدریس ایشان هستند. حتما یادتان هست که این ماجرای اخراج اساتید علامه طباطبایی از زمان به معاونت فرهنگی رسیدن محمدباقر خرمشاد یکی از منتصبان دولت کودتا آغاز شد. اتفاقا ما هم آن موقع جزو دانشجویان علامه بودیم و مستقیم شاهد بغض شدید و کینه و حسادت خفت بار خرمشاد (یکی از به اصطلاح اساتید دانشگاه علامه) به یکسری از اساتید برجسته از جمله دکتر مردیها بودیم که همچنان که حتما نوشته های این استاد برجسته را خوانده اید حتی دشمنان ایشان هم به بی نظیری قلم ایشان اذعان دارند و البته در کنار آن چیزی که خرمشاد را بیشتر بر آن می داشت که بر عزم خود راسخ باشد طرز فکر و اندیشه فوق العاده دکتر مردیها بود که با اینکه اساتید ضعیف النفسی چون حسین افشار را هم آلت دست خود کرده بود تا در گروه علوم سیاسی بر علیه دکتر مردیها و دکتر دلاوری و دکتر کاشی و چندتن دیگر صحبت کنند باز موفق به گرفتن حکم اخراج ایشان نشد و فقط توانست برخی را از درجه تدریس به کار پژوهشی بنشاند و دکتر مردیها را هم به دانشکده فلسفه بفرستد که باز هم حتی از دور! انگار نمی تواند درخشش اساتید برجسته را ببیند و این بار دیگر کمر همت به ممنوعیت تدریس قطعی ایشان بسته است. در این ماجرای مضحک، یادم نمی رود که حسین افشار همان استاد جامعه شناسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی علامه بود که یکبار دو سال پیش از آن ماجرا، در کلاسی که من نیز حضور داشتم داشت برای دانشجویان از تضادهای جامعه امروز با اصول دینی می گفت و توضیح می داد که چادر مشکی را آقایی به نام آل طعمه که در کار پارچه بود به ایران آورد و برای فروش پارچه های سیاه خود سعی کرد انواع مختلفی وارد کند و به این شکل زنان ایرانی را ملبس به چادر مشکی کند و یکبار هم این آقای به اصطلاح استاد جامعه شناسی مثالی زد که: مثلا من که شلوار ایتالیایی 50 هزارتومانی می خرم چطور برم در مسجد روی این فرشهای کثیف خم و راست بشم و نماز بخونم و روی شلوارم جای زانو بندازم؟؟!! و دوسال بعد این استاد نان به نرخ روز خور شده بود مدعی دین و دیانت و حفظ اندیشه دینی و همین استادی که بی خداییش بر همه دانشجویان محرز شده بود، خرده بر اندیشه دکتر مردیها می گرفت که فکر جوانان را منحرف می کند!.... ا
بهرجهت از نظر من، قطعا این اساتید روشنفکری که امروزه در داخل ایران تحت فشارهای روحی شدیدند، سهم بسیار زیاد و شایانی در ایجاد آگاهی بخصوص در قشر جوان و تحصیلکرده دارند و کوچکترین وظیفه همه ما اعلام حمایت از آنهاست که جانشان، موقعیت اجتماعی و شغلیشان را در خطر انداخته اند و حتی به قیمت از دست دادن ممر درآمد و معاششان بر عقیده خود و رسالت خود در ایجاد آگاهی در جامعه ای بسته و تحت حکومت نظامی شدید استوار مانده اند، لطفا شما هم اطلاع رسانی کنید تا حداقل آنها که به اجبار خانه نشین می شوند بدانند چقدر برای ما عزیزند و مایه افتخار اهل دانش است که در چنین جامعه ای تحت چنین حکومت نامشروع و مستبدی استادی را کنار بذارند چرا که نشان از سلامت فکر و عقیده درست چنان اساتیدی دارد. ا
البته هرچند این چنین مهر اخراجی، مایه افتخار ما و آن اساتید است اما قطعا به نظرم برای آنها که اکثرا سنی هم ازشون گذشته بسیار سخت است که خانه نشین شوند و از درآمد اندک و ناچیز استادی هم محروم شوند. بهرحال همانطور که گفتم ما می تونیم حداقل کمی با آنها به این شکل همدردی کنیم و عزتشان را پاس بداریم. ا

موفق باشید و همچنان سبز

 
At September 29, 2009 at 5:27 PM , Anonymous shirin said...

در باره قذافي بسيار زيبا نوشتيد٠ فكر نمي كنم روزنامه نگار يا تاريخ نويسي يا تحليلي گري در ايران بتواند در چند سطر همه قذافي را چنين عريان به تصوير بكشد٠ به كاسترو كه رسيديد و رجايي و نبوي قلم نشاني از بهنود ندارد٠ كاش مي نوشتيد كه پس از ۵٠ سال در سرزمين آرزوهاي چپ ايراني از آزادي قلم و بيان اثزي نيست٠ كامپيوتر و اينترنت ممنوعه است٠ و ١٧ خبرنگار زنداني٠ دختران جوان بدن به توريست خارجي ميفروشند بسيار ارزان ٠ بهشت ارزاني براي عياشان٠ اگر درش باز بگذارند و اگر به جز افكار رسمي نظري به گوش اين مردم برسد٠ اگر سلفون و دوربين بود و مردم مي توانستند تظاهرات بكنند شايد تصوير ديگري از اين نظامهاي فسيلي قرن ٢٠ در انظار جهانيان نقش مي بست٠ همين هفته پيش بود كه كنسرت صلح در هاوانا ٨٠٠ هزار آدم گرد آورد در ميدان انقلاب ( البته با مجوز برادر كاسترو ) يعني همان تعدادي كه به صورت تكراري و نمايشي همواره در سخنرانيهاي طولاني كاسترو مي آيند٠ نبوي ساليان دراز با اين جمهوري بوده از آزاد كردن گروگانها (هديه به جمهوريخواهان ) تا ضديت بي دليل با بازرگان و نهضت آزادي در پرونده دارد٠ چون در زندان است بيش از اين شايسته نيست چيزي گفته شود٠ بهر حال او نه از سنخ رجايي است و نه خاتمي ٠

 
At September 29, 2009 at 5:29 PM , Anonymous Anonymous said...

doktor (shayad in jori bishtar khosheton biyad) ghasde man tarf dari az ghazafi nabode inam begam ma iraniha adat darim ke hamishe yekiro barye khodemon bot konim ( albate ba aeteram be hamye asatid) shayd aghye behnod baraye shoma bot bashe va ya sanbol vali toye in dore hamye ma hamye in moshkelato midonim va kare hame shode faght goftan in moshkelat agar kheli kareton doroste raho neshon bedin na chaho ma ke midonim ke toye chah ghar gereftim rahe nejato neshon bedin inam begam man az ksi baraye khodam bot dorost nemikonam.va moteasefam az in ke shoma faghat az in khoshin ke doste aghaye behnod hsatin va la gheyr.

 
At September 29, 2009 at 7:38 PM , Blogger Kamal-ol Molk said...

آقای بی‌ نام، ممنون که برای خودت از کسی‌ بت درست نمیکنی‌. خیلی‌ خوش حالم. واقعا که انسان بزرگی‌ هستی‌. البته نگفتی اینکه تو بت نداری به ما چه ربطی‌ داره؟ خودت حالش رو می‌بری. بذار ما هم تو همین عوالم پیش پا افتاده خودمون بمونیم، بازم ممنون

اما هنوز نگفتی چه ربطی‌ داشت این نوشته به حسادت؟ من هنوز موندم چه نبوغی میتونه حسادت رو از این مطلب بفهمه

به هر حال باز هم از اینکه به ما داری راه رو نشون میدی ممنونم و امیدوارم یه روزی خودت برای ما بت بشی‌. عزت زیاد

 
At September 30, 2009 at 12:23 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ آنچه ننوشتید چرا قذافی ناگهان محبوب اروپایی ها و حتی آمریکایی ها شد؟
و انگلیسی ها بخاطر نفت لیبی باسکاتلند فشار اوردند تا تروریست زندانی را آزاد کند و
آه و ناله بازماندگان آن واقعه شوم لاکربی را در نیویورک در بیاورند ونه تنها پسر قذافی را
برای جانشینی پدر قبول کردند که حاظر شدند هرچه میتوانند باقتصاد لیبی هم کمک کنند
آنطور که سران غربی افاضه میکنند اینست که قذافی بعد از مشاهده عاقبت صدام حاظر شد
از سلاح کشتار جمعی چشم پوشی کند و غربی ها هم دستخوش بهش بدهند .... آیا کشور کوچک
و کم جمعیت لیبی که اصلا سوق الجیشی هم نیست چه خطری برای دنیا داشت ؟؟
اینها فقط بخاطر ایرانست که بگویند اگر حکومت دست از غنی سازی بردارد همه گونه
مورد لطف غربی ها قرار میگیرد یعنی نه بحقوق بشر در ایران کاری دارند نه باپوزیسیون
ایران کمک میکنند نه بجنبش سبز ابراز لطف میکنند و ...فقط اسراییل اظهار امنیت بکند
و دیگر بقیه بکنار ...پس چرا حکومت ایران کوتاه نمیاید؟؟

 
At September 30, 2009 at 12:25 AM , Anonymous Anonymous said...

باز گلی به جمال قذافی و خروشچف و غیره. به نظر حقیر تریبون این سازمان محترم دول متحد و نا متحد با آن رییس خوش تیپش فقط به درد استفاده به منظور سرویس بهداشتی می خورد. همانکاری که آقای خاتمی در زمان دیدار با کلینتون انجام داد و استفاده از سرویس بهداشتی آن سازمان محترم را به ملاقات با کلینتون ترجیح دادند. واقعاً قذافی خیلی از خود ادب نشان داد که فی المجلس و در حال تریبون را به عنوان سرویس بهداشتی مورد عنایت واقع نداد. اگرچه واقعاً این سازمان محترم به درد آن کار هم نمی خورد.

 
At September 30, 2009 at 1:11 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود خان.
من حاضرم 3 برابر بی بی سی به تو پول بدهم که تو خودت باشی و نه نویسنده این مقاله. آقا جان، یعنی چه که چیز را به شقیقه ربط نمی دهی و خامنه ای را به هویدا ربط نمی دهی. اصلا تو به شاه و زمان شاه که گیر نمی دهی یعنی حالت خوب نیست. واله نگران حال شما شدم.
جان مادرت گیر بده به شاه. بگو که حالت خوب شده. لااقل به هویدایی، زاهدی ای، ... کسی گبر بده که من بفهمم درای خوب می شی.

قربانت
دوست

 
At September 30, 2009 at 1:36 AM , Anonymous Anonymous said...

این سلطنت پرستها که دیگر چند صد تایشان مانده اند و در سنین بالای هفتاد هنوز همان
کلیشه های پنجاه ساله را تکرار میکنند و دست هم از لجاجتشان بر نمیدارند نه تنها عرز خود
میبرند که زحمت ما میدارند...اینها نمیدانند رضا شاه و محمد رضا شاه بدون پشتوانه و تایید
فیضیه قم امکان نداشت چند ماهی حکومت کند تا زمان آیت الله بروجردی شاه بدون رایزنی
با وی کوچکترین کاری نمیکرد اما ایشان فوت کردند و بین شریعتمداری و گلپایگانی و
دیگران در جانشینی بروجردی فاصله و اختلاف افتاد شاه هم بعد از ترور منصور هویدای
سرتا پا غربزده را برمسند نشاند تا در اصل خودش !! همه کاره بشود و تمام این روزگاران
فقط سیزده !! سال بود که تاج و تخت هم از دست رفت

 
At September 30, 2009 at 2:53 AM , Anonymous manoochehr said...

عالی‌ بود عالی‌، واقعا آموزنده بود، به امید روزی که دانش آموزان مدارس متن‌های این چنینی در کتاب‌های تاریخ بخوانند

 
At September 30, 2009 at 11:50 AM , Anonymous Anonymous said...

پیشگویی در مورد آینده را میتوانیم مهمل گویی هم بنامیم، اما در این ایام آنقدر پیش بینیهای بد بینانه و منفی صورت میگیرد که حیفم آمد خوشبینی ام را بیان نکنم:
١. بزودی روابط ایران و امریکا بهبود می یابد! چرا که غرب مدتی است که به این نتیجه رسیده که تنها در صورت مصالحه با ایران میتواند منافع خود و امنیت اسراییل را تضمین کند، علاوه بر این مشگل عراق و بخصوص افغانستان بدون کمک ایران لاینحل مینماید، این را از اخبار گفتگوهای غیر رسمی امریکا و متحدان اروپایی در رابطه ي با تقاضای ادامه حضور در افغانستان و مخالفت در حال رشد اروپاییان با حضور در افغانستان می توان نتیجه گرفت. از سوی دیگر دکتر احمدی نژاد برای اجرای اصلاحات اقتصادی اش که هر یک بنوعی لاجرم منجر به ایجاد تورم مقطعی میشوند نیاز به رفع تحریمها و تحریکات غرب دارد تا مگر تورم ناشی از تحولات اقتصادی را قابل کنترل نماید.
٢. بعد از خامنه ا ی مقام رهبری با شورای دینی و یا چیزی شبیه آن جایگزین خواهد شد. هم خامنه ای و هم احمدی نژاد که قول تغییر را به مردم داده است میدانند که هیچ جانشینی تاب ایستادن در مقابل تحولاتی که زمان آبستن آنست را نخواهد داشت و لذا با حذف رهبریت، جمهوری اسلامی حفظ میشود( لااقل برای مدتی) و دو دوره ي رهبری با خوشنامی (لزوم دوره ي گذار) به تاریخ ایران میپیوندد. از سوی دیگر ملتی که قرنها معتاد شاه و رهبر بوده است و اینرا یکبار دیگر با ایجاد آشوب و بلوای توهم تقلب در انتخابات به نمایش گذاشت ( که بدون دخالت رهبری فاجعه ای غیر قابل پیش بینی با عواقب وخیم بود).امکان می یابد در محیطی آرام دوره ترک اعتیاد را بگذراند.
٣. دوره ي بعدی ریاست جمهوری با یکی از همقطاران احمدینژاد ادامه خواهد یافت، چرا که در صورت وقوع دو پیشگویی قبلی که جهش اقتصادی بزرگی را با خود دارد و همینطور ادامه رسیدگی به مناطق روستایی و محروم دامنه ي حمایت از کمپ احمدینژاد که گسترش خواهد یافت. داستان شباهت زیادی به ماجرای پوتین در روسیه که دارد که بعد ز دو دوره یلتسین پر ادعا و بی عمل به قدرت رسید!
٤. جناح اصلاح طلب بطور مقطعی حضورکمرنگتری در صحنه سیاست خواهد داشت. همانطور که اعلام مبارزه مسلحانه توسط بعضی از احزاب سیاسی و جنگ هشت ساله که با هف سرنگونی رژیم طراحی شده بود، ولی در مقابل به ثبات رژیم و سر پوشی سرکوبها و هرج و مرج کی به کی منجر شد، جنبش اخیر هم تنها میتواند در تحولات آتیه کشور نقش تخریبی ایفا کرده و پروسه‌ ي تغییر را به تاخیر بیاندازد. با گذشت زمان این واقعیت بر جماعت بیشتری اشکار خواهد شد و اصلاح طلبان پشتوانه مردمی خود را بیش از پیش ازدست خواهند داد.
برزو

 
At September 30, 2009 at 12:49 PM , Anonymous GHOST said...

هر دم از این باغ بری می رسد:

نصب دوربین های امنیتی در مدارس

خیز سپاه برای تسخیر مدارس


روح موج سبز

 
At September 30, 2009 at 1:52 PM , Anonymous دیدبان said...

بهنود عزیز. هر بار که متن های شما را می خوانم به ظرافت و نازک بینی شما فکر می کنم و سعی می کنم عمق مطالب گاه دشوارتان را بیابم.
و هر بار عزیزانی را پای مطالب ملاقات می کنم که نه تنها پرتقال فروش را از ماست بند تشخیص نمی دهند بلکه با «شجاعت»ی مثال زدنی به شما و نوشته تان می تازند.
خیلی دوست دارم بدانم این دوستان در محکمه وجدان خویش چگونه در مورد خود فکر می کنند؟ عقل کل؟ جدا از عوام؟ شجاع؟
امیدوارم اینطور نباشد. چون فاصله بین این دوستان و برخی دوستان (به زعم من) دیکتاتور بیش از یک تار مو نخواهد بود.

باز هم ممنون از نوشته های روشنگرانه تان

 
At October 1, 2009 at 6:14 AM , Anonymous Anonymous said...

با سلام. این مطلب شما را دیروز در یک سایت دیگری خواندم علی رغم اینکه ولع خاصی داشتم تا ببینم نویسنده قصد ربط دادن سخنرانی به احمدی نژاد دارد یا نه در میانه راه حوصله ام بشدت سر رفت و دنبال نویسنده مقاله بودم که ببینم این پر حرف کیست. تا یادداشتی برایش بگذارم. متاسفانه آنجا جایی برای یاد داداشت نبود تا اینکه آمدم سراغ سایت خودتان. بهنود را به عنوان نویسنده توانایی می شناسم با همین یک عیب که حرفش را در قالب کلام مختصر نمی تواند بزند اما این یکی دیگر انصافا از خود سخنرانی قذافی هم طولانی تر بود. جناب مسعود خان مردم وقتشان کمی ارزش دارد.

 
At October 1, 2009 at 7:11 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام. آقاي بهنود مصاحبه شما با ياقوت (پير زن قرمز پوش ميدان فردوسي) را از كجا مي توان يافت؟؟

 
At October 1, 2009 at 10:41 AM , Anonymous Anonymous said...

Nemidoonam chetori mitoonam mostaghim baraye aghaye behnoud email befrestam baye hamin az in ghesmat estefade kardam.Emrooz dar facebook barname khanoome sorkhpooshe shoma ra didam va khaili yade navarhaye canale2 ra kardam anha ra daram va khaili goosh kardam va khaili ziyad doosteshoon daram.mikhastam bedoonam aya anha ra rooye CD darin va agar darin chetori mishe tahiyashoon kard.khoshhal misham agar javabam ra bedin.hamishe az neveshteha va barnamehaye shoma lezat mibaram va khaili ziyad mamnoonetoon hastam.be omid salamati shoma va dashtane IRAN AZAD SABZ

 
At October 1, 2009 at 3:50 PM , Anonymous nazanin said...

چه جالب ٠ وقتي روس ها و حتي چاوز ايران را غارت مي كنند و از دولت كودتا حمايت مي كنند توده ايها و چپ سمپات روسيه با ملايمت و جانبداري آنرا سياست دائمي اين كشورها و گاهي هم منفعت طلبي طبيعي آنها ذكر مي كنند و توجيهات عجيب و غريب ٠ همين ها وقتي نوبت به اقدام ديپلماتيك آمريكا جهت متوقف كردن ج ا و همراه كردن بقيه كشورها براي اقدام مشترك ميرسد با ادعاهاي متناقض اولا آمريكا را جهانخوار و جنايت كار مي نامند چون قبلا كودتا كرده و به كشور محبوب اينها صدام حمله برده ٠ بعد اظهار ناراحتي مي كنند چرا آمريكا سخت نمي گيرد٠ لابد منظورشان حمله نظامي است٠ بعد هم نمي گويند آمريكا چه كاري مي تواند بكند كه كودتا و دخالت و جنايت حساب نشود و همين چپ ها متحد رژيم نشوند؟ با دو دوزه بازي روس ها و چپ سمپات آنها تا كنون آمريكا به كنار گود رفته و روس ها چاپيده اند و رژيم جري تر شده٠ آمريكا دارد فشار مي آورد تا اين رژيم مورد حمايت روس ها را تضعيف كند٠

 
At October 2, 2009 at 1:25 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام بهنود عزيز: درست همانطور كه كاروان ايراني دير رسيده است و فكر ميكند با جنجال و هياهو در زمينه هسته اي ميتواند مردم داخل و خارج حهان را بفريبد . ديگر دير شده و ثانيه هاي واپسين نزديك است. تغييري مبارك براي همه ايرانيان

 
At October 2, 2009 at 1:50 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود نتیجه کار شما فعالان سیاسی چیست !؟ فرض کنیم قذافی کوتاه آمد
و دیدیم که رفتار غربی ها بخصوص دولتها و مطبوعاتشان چه نرم و ملوسانه شده
و دیگر مخالفان قذافی و حقوق بشری های لیبی مد نظر مطبوعات غربی نیستند

ایران هم شاید چنین راهی را بپیماید یعنی این همه بهنود در بی بی سی و رادیو
فردا فریاد حقوق بشر سر داد یا دیگران که راه پیمایی راه انداختند و مطبوعات
غربی این همه پوشش دادند نتیجه نهائیش همین کوتاه آمدنهای حکومت های
غیر اروپایی و امریکاییست؟ پس بفرمایید این همه غربی ها کمک میکنند برای
منافع غربست نه حقوق بشر !!! یعنی همه چیز کشک ...اگر این مطبوعات غربی
پوشش ندهند شما و مبارزان لیبی و مصری و ...اصلا بیخودی مبارزه میکنید

 
At October 2, 2009 at 2:28 AM , Blogger Mohammad Mehdi said...

سلام مانند همیشه از نوشته های شما بهره می برم. به "چه بگویم؟" ما هم سر بزنید .

 
At October 2, 2009 at 5:14 AM , Anonymous Anonymous said...

ده پیشنهاد برای چه باید کرد
‫−۱ هنگام دستگیری از در خانه با موبایل، تلفن، فریاد و سرو صدا همسایه ها را در جریان گذاشته و از آنان کمک بخواهید تا بیایند و شلوغ کنند
‫−۲ هنگام دستگیری از در خانه در حالت تنهایی و ناچاری با زنجیر خود را به در یا ستونی محکم قفل کنید و کلید قفل را در جایی امن قرار دهید
‫−۳ ‫همسایه ای هوشیار و مراقب باشید و بداد همسایگان خود در هنگام دستگیری برسید
−۴ ‫در تظاهرات همه بهم بچسبید و بهیچوجه از هم جدا نشوید و توسط افراد قویتر از خود احاطه شوید تا راحت بتوان بسیجی یا پلیسی را که می خواهد به حلقه بسته شما نزدیک شود و برخورد کند به داخل حلقه خود کشیده و بعد از گوشمالی و گرفتن عکس و کلیه مدارک شناسایی و بستن دستان آنان را بیرون از حلقه برای حفاظت خود استفاده کنید...
‫−۵ در هرجا جمع شدید: استادیم، مدرسه، دانشگاه، موزه، وغیره، شعار رفراندم و یا جمهوری یادتان نرود
−۶ حداقل هشت همسایه مورد اعتماد و آزادیخواه در آپارتمان ویا کوچه ویا خیابان خود را شناسایی کنید و حداقل هفته ای یکبار آنها را ببینید وبرای پیروزی آزادی همه ایرانیان گفتگو و مشورت کنید
‫−۷ برای هر هشت همسایه دو نماینده (یکی اصل یکی جانشین ) انتخاب کنید و از میان آنان دو نماینده برای ساختمان و به همین ترتیب نمایندگان کوچه وخیابان وبلوک و محله خودرا پیدا و تأسیس کنید
‫‫−۸ صنعتگران و متخصصان و مخترعان خود را شناسایی کنید و از آنان برای خنثی کردن ماشین و اسلحه سرکوبگران استفاده کنید
−۹ در طی این تجربه سیاسی و تاریخی، یاد بگیرید خود رهبری را و تشکیلات ویا حزب خودتان را بدون هیچ انتظار کمکی ویا هدایتی از سوی دیگران (کروبی، موسوی، خاتمی، رفسنجانی)، که تاکنون حتی نتوانستند حداقل دنباله رو شما بمانند، ایجاد کرده و وجود و هویت و خط مشی سیاسی خود را تحت گروه آزادمنش بیابید و تأسیس کنید
‫−۱۰ بخود و پیروزی خود امیدوار باشید وهیچ کجا بخود یأس و نا امیدی راه ندهید و از کار و تلاش باز نه ایستید که هیچ چیزی جلو دار نیروی مردمی متحد نیست
همای سکولار

 
At October 2, 2009 at 8:29 PM , Anonymous Anonymous said...

سپاه: در حال 'جنگ نرم' با دشمن هستیم.
1.استفاده از شلاق چرمي به جاي باتون پاشيدن اب داغ به جاي پرتاب سنگ .2.استفاده از دستبند پلاستيكي به جاي فلزي به كارگيري هر چيز نرم به جاي نوع سفت ان بازجويي از متهمان روي مبل راحتي.3.استفاده ار گور دسته جمعي با خاك كاملا نرم و عدم بكارگيري سنگ لحد
4.استفاده عسل و ماست مسموم بحاي دارو نظافت كه حنجره آسيب نبينه.5.توصيه هاي شاعرانه عموجان: در خانه مردم نرم اهسته رويد تا مبادا كه ترك بردارد چيني نازك خوش خوابي شان.6.نرمك نرمك ترسون ترسون اومده در خونتون يك شلاقي در دستش سر راهت بنشته از پنجره تو رو ديده واااااااي.7.سردار سپاه: وقت سحر است خيز و اي مايه ناز نرم نرمك باده خور و چنگ نواز انان كه به پايند نمانند بسي زانان كه شدند كس نمي پرسد باز

 
At October 3, 2009 at 11:17 AM , Blogger nostalgia said...

دگر بار، صادق هدایت، مسعود بهنود، اوریانا فالاچی
www.jelvei-digar.blogfa.com

 
At October 3, 2009 at 12:46 PM , Anonymous shimshehbala said...

http://www.peiknet.com/

توده ايها وماركسيستهاي روسي هوادارجنبش سبز موسوي متمايل به روسيه كه ميگفتند جنبش سبز بمب اتمي نمي خواهد و رژيم كودتادنبال ماجراجويي اتمي است حالا كه كودتاچيان مذاكره و عقبنشيني كرده وبا امريكا رابطه برقرار كرده اند درووبسايت هاي چپ شعارساخت وپاخت و عقب نشيني اتمي ميدهند يعني كودتاچيان طرفدار مذاكره وموسوي طرفدار مناقشه وبمب بوده
همينطور مي گويند نه غزه نه لبنان ومرگ برروسيه غلط است٠پس موسوي هم با تروريستهااست٠

 
At October 3, 2009 at 2:44 PM , Anonymous GHOST said...

شیر پیر... شنبه یازدهم مهر 1388

می گذشتم از دیار خاطره ها. ورق می زدم گذشته را.

باز دیدمش، مثل همیشه در کنجی نشسته بود.شیر پیر آرام و متین. از حالش پرسیدم جوابی نداد و با سر به کفتار پیراشاره کرد. این موجود پست، کریه، نکبت بار. حتی از تلاقی چشمانم به به او می گریختم. نمی خواستم خاطرات گذشته و آن همه ذلالت را به یاد آورم.

روح موج سبز

 
At October 4, 2009 at 2:48 AM , Anonymous Anonymous said...

آقاي بهنود نه خداي ناكرده و دورازجان مثل كيهاني ها اسهال قلمي داشته باشيد ونه اينقدركم كار

 
At October 4, 2009 at 8:13 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود جان حیف نبود وقت خود را در مورد قاتل و دیوانه ای چون قذافی صرف کنی؟
اگرچه نوشته است همیشه جالب است ولی صرف وقت برای این ضد انسان جایگاهی ندارد.
ما دوست داریم که شما همه وقت خود را برای آزادی مردم ایران صرف کنید.
ما را با اعراب که به نظر می رسد همه خون ریزی ها در جهان اسلام از اینها سرچشمه می گیرد کاری نیست.
ارادتمند همیشگی شما
طهماسبی

 
At October 4, 2009 at 11:29 PM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز سوژه ا.ن و طرفداران بی پرینسیپ وی آن قدر بزرگ دیوانه هستند که هزاران مطلب از درونشان درآید.
من ضمن قدردانی از نوشته حضرتعالی در باره قذافی تروریست استدعا دارم که به آخرین دسته گل به آب دادن هواداران ا.ن توجه فرمایید. اینها مدعی اند "کسانی که ناموس دارند ا.ن را دوست می دارند" این یعنی شعاری شبیه "مرگ بر ضد ولایت فقیه" است ضمن اینکه شعار اخیر همراه با فحش ناموسی است.
مطلب دومی که خواستم از حضرتعالی بپرسم این است که خبرنگاران بزرگی چون لاری کینگ چه سودی از مصاحبه با دیوانه ای چون احمدی نژاد می برند که هر دم با وی گفتگو می کنند.
احمدی نژاد که پوست کرگدن به تن دارد از اهانت هایی که به وی در جهان و یا در همین گفتگو با CNNمی شود ککش نمی گزد ولی لاری کینگ چگونه پاسخهای دیوانه وار او را تحمل می کند؟
هاشمی رفسنجانی نیز بعضی اوقات دروغ می گفت ولی در مصاحبه با خبرنگاران احترام مصاحبه کننده را نگه می داشت و طرف مقابل نیز جسارت توهین به خود نمی داد.
ولی در مصاحبه لاری با ا.ن توهین خبرنگار و تهیه کننده در پشت پرده به مصاحبه شونده خرد کننده بود. ولی احمدی ما می گفت که اصلا دردش نمیاد.
طهماسبی

 
At October 4, 2009 at 11:41 PM , Anonymous Anonymous said...

آرزویی دارم.
در همین کوچه مرگ، متولد شده است.
روی یک شاخه سرما زده در فصل بهار،
توی دستان پر از خالی یک کودک خُرد،
روی گیسوی پریشان صنم ـ دختر درد،
توی چشم پسر دستفروش شبگرد.. .

آرزویی دارم،
قد علم کرده به پای دیوار.
پای دیوار بلند انکار،
که به یک وعده پوچین بهشت،
غیرت مادر گم کرده سحر را،
به جهنم سوزاند..

آرزویی دارم،
که بسان گل یاس،
روی دیوار و در مدرسه ها می پیچد،
تا صداقت را فریاد کند،
و شهامت را آزاد کند،
و به رسم خورشید،
و به ابزار درخت دانش،
سرزمینم را آباد کند.

آرزویی دارم ،
که به هر گوشه شهر،
پای هر پنجره ای بیدار است؛
« راه بر دادگه تیره دلان می بندد »
سوی هر رهگذری می خندد.
دل به دستان گره کرده زعشق می بندد؛
دختران و پسران
پسران و پسران
دختران و ایشان..

آرزویی دارم،
حک شده بر نفس یارانم.
می دمد بر سحر ایرانم.
رنگ صبح و نور است،
عشق در زمزمه های دور است،
جبهه ای از شور است،
وحدتی ناب، وز این منصور است،
دشمن دیو بد منفور است،
چشم دیو از تب عشقش کور است..

آرزویی دارم.
روی گیسوی شب انگار پدیدار شده..،
بر در خانه غربت، تب دیدار شده.
گرچه آواره ی آزاده ی در راه، ولی،
کشتی عشق و امید و فتح و ایثار شده.

آرزویی دارم..
برگرفته از سایت ستاره قطبی http://polaris-in-greensky.blogspot.com/

 
At October 5, 2009 at 4:48 PM , Anonymous Anonymous said...

" انتصاب نقدی تایید شکنجه"
بهنود جان دنیا به دهکده کوچک تبدیل شده است ولی قرار نبود سیاستمداران خودشان را به درون دامی که خود پهن کرده بودند، بیاندازند.
خامنه ای گفته است که آبروی نظام رفت. آیا مگه قرار بود تا ابد دستورات شکنجه و تجاوز به دختران و پسران در زندانهای مخوف مخفی بماند؟.
اگرچه ایشان سعی کرد که جنایاتش برای مدتی مخفی بماند ولی از آنجاییکه خون بیگناهان دامن همه بدکاران را می گیرد این بار مستقیما یقه فتوا دهنده را گرفت.
در قتلهای زنجیره ای ایشان دستور قتل درمانی نویسندگان را به سعید امامی داده بود ولی چون از سوی حلال زاده ای چون محمد خاتمی لو رفت، خامنه ای در یک اقدام عجولانه مجری پروژه را از میان برداشت تا صورت مسئله پاک شود.
او بعدها از کرده خود پشیمان شده بود و این پشیمانی خود را به زن سعید امامی منتقل کرده بود.
داستان کهریزک و سایر زندانهای سپاه نیز لو رفت و ایشان فرمودند تجاوزات نباید اصل باشند بلکه رفتن آبروی نظام اصل است.
به دنبال خامنه ای، پدر عروس وی نیز که در دوره رژیم شاه از شاگردان سید حسین نصر بود و از ساواک حقوق می گرفت، استفراغ رهبر را مزه مزه کرد ولی پاسخ دندان شکنی از سوی دانشجویان دلاور گرفت.
اما انتصاب نقدی برای فرماندهی بسیج نشان داد که تمامی تجاوزات به مردم از سوی خامنه ای انجام گرفته است. فردی که 10 ماه محکوم به حبس قطعی شده به خاطر شکنجه شهرداران تهران، حالا فرمانده بسیج شده است.
باور کنید اگر خامنه ای عجله نکرده بود و دستور قتل سعید امامی را صادر نمی کرد او وزیر اطلاعات دولت نهم و دهم ا.ن بود.
خامنه ای خیلی زود خودشو رسوا کرد. در حالیکه افراد جلادتر از نقدی در کشور وجود دارد این سئوال پیش می آید که چرا قرعه به نام این جلاد برای ریاست سرکوب مردم در بسیج انتخاب شده است؟
پاسخ باید روشن باشد.
برادران لاریجانی که عراقی می باشند هم اکنون دو رکن اصلی نظام را یعنی قضائیه و مجلس را در اختیار دارند و حضور یک عراقی دیگر در بسیج اضلاح مثلث جنایت را تکمیل خواهند کرد..
ارادتمند شما
طهماسبی.

 
At October 5, 2009 at 8:47 PM , Anonymous Anonymous said...

‫هان بشکناد خامه آن شیخ خامنه
‫کز نوک آن بتراویده نام تو
‫فرمانده بسیج و سر تازیان شیخ
‫خون دلاوران پارسی به جام تو
‫نقدی نشان تو با قسط دشمنی
‫بیمایگی است مایه ننگین مرام تو





 
At October 6, 2009 at 2:17 AM , Anonymous Anonymous said...

کامنت گزاری با عصبانیت نوشته چگونه خبرنگاری مشهور مثل لاری کینگ
حوصله میکند با احمدی نژاد مصاحبه کند و .....البته از طرز انشاء این کامنت
گزار بر میاید که انگاری از تحمل و مدارا در غرب با هر سیاستمداری بخصوص
انهاییکه بعللی سر زبانها هستند خبری ندارد درست مثل همپالگی ایرانیش
خبرگزاری پارس که در عین جهالت به سی ان ان و لاری کینگ تاخته که چرا
پانزده بار حرفهای احمدی نژاد را قطع کرده !!؟؟
این خبر گزاری مهم و پر مشغله نمیداند در امریکا وقتیکه برنامه ایی پر
بیننده باشد پی در پی آگهی های تجارتی و پر درامد بروی انتن مییرود
و احمدی نژاد با لاری کینگ حدود ۱۸ میلیون بیننده داشت که بهترین فرصت
برای تبلیغات و کسب درامد برای سی ان ان بود

اما چرا با احمدی نژاد هر ساله لاری کینگ مصاحبه میکند !؟ این را از سی ان ان
وتایم و پی بی اس بپرسید کههر سال حتما یک مصاحبه کامل دارند
تا بدو چیز مهم دست یابند اول ایا بمب اتمی در کارست یا نه؟
دوم ایا هلوکاست را هنوز انکار میکند یا نه

 
At October 6, 2009 at 12:00 PM , Anonymous GHOST said...

افراط بلای جان اصلاحات... سه شنبه چهاردهم مهر 1388


چندی ار دستگیری سعید حجاریان از چهره های سر شناس اصلاح طلب می گذرد ، تا اینکه خبر آزادی او چند روز پیش منتشر و از طرف خانواده اش نیز تایید شد. بسیاری حجاریان را مغز متفکر و نظریه پرداز بزرگ اصلاح طلبان می دانند.

 
At October 6, 2009 at 4:41 PM , Anonymous Anonymous said...

Ye pishnahaade baahaal:

http://www.rahesabz.net/story/2421/

 
At October 7, 2009 at 7:51 AM , Anonymous Anonymous said...

آقا و یا خانمی که مرا عصبانی و بی اطلاع از آزادی در غرب متهم کردی و درامد ناشی از مصاحبه با سیاستمداران جهان برای سی ان ان می دانید.
ممکن این دو استدلال شما درست باشد ولی واژه "همپالگی هایش" برازنده حضرتعالی که غرب را درست می شناسید نیست.
ثانیا آیا احمدی نژاد در جهان به عنوان سیاستمدار یاد می شود و یا احمق و دروغگو؟
آیا در غرب سیاستمداری پیدا می شود که اینهمه توهین بشنود و مانند کرگدن دم برنیاورد؟
از نظر غرب احمدی نژاد نماینده مردم ایران است آیا این توهین به مردم ایران تلقی نمی شود که مناظرات تلویزیونی نماینده ایران مورد تمسخر و بی حرمتی قرار گیرد؟
آیا غربی ها او را نماینده دروغگوی مردم ایران نمی دانند؟
هنگامی که هابل راه شیری را رصد می کند چه لزومی دارد که غرب گرفتن بلی و یا خیر در باره سلاح اتمی از احمقی چون احمدی نژاد بپرسد؟
طهماسبی

 
At October 7, 2009 at 1:16 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام!
پس از حوادث انتخابات 1388 اکثر اتفاقاتی رخ داد که همه جای ایران را لرزاند، ما جوان های هستیم که در ایران زندگی می کنیم، پس از مطالعه مصاحبه شما با سایت جرس و مطالبی که در آنجا در مقایسه این جنبش با جنبش مشروطه و انقلاب 1357 عرض نمودید و همچنین مطلبی که در ضمیمه روزنامه اعتماد در مورد فقر بورژوآزی در جنبش مشروطه مطالعه نمودیم به این نتیجه رسیدیم که آگاهی یافتن از جنبش مشروطه، فضای اجتماعی آن دوران ما را بسیار در مسیر جنبش سبز یاری خواهد داد.
با توجه به اینکه گروه ها ، احزاب و تشکل های مختلف برداشت های متفاوتی از انقلاب مشروطه دارند! لذا ما این نیاز را در خود دیدیم که کتابی که حداقل نسبت به دیگر کتب بی طرفانه این رویداد را بررسی کرده باشد را مطالعه کنیم
با توجه به مقالات و مصاحبه هایی که از شما خوانده ایم و نگاه بی طرفانه ای که در تمامی آنها رعایت کرده اید از شما خواستاریم که مرجع یا منبع مناسبی که جنبش مشروطه را درست و فارغ از تعلقات جناحی و حزبی تحلیل کرده باشد را به اینجانبان معرفی نمایید!

 
At October 7, 2009 at 2:37 PM , Anonymous الف said...

سلام مدت هاست از کتاب گرفته تا حرف ها و تمام مطلب هایتان را می خوانم و برای خودتان و قلمتان احترام و ارزش زیادی قائلم. کاش شکما هم گاهی نوشته ها ی ما را بخوانید ایمیلتان در وبلاگ موجود نیست

 
At October 11, 2009 at 6:26 AM , Anonymous Anonymous said...

قدافي اين شتر باديه نشين فقط آمده بود راجع به تفکيک سويس به کشورهاي مختلف حرف بزند که واقعا مسخره بود.
اين سرهنگ ابله مي خواهد که مناطق فرانسوي زبان جزو فرانسه، مناطق آلماني زبان جزو آلمان و مناطق ايتاليايي نشين جزو ايتاليا شوند.
واقعا شرم آور بود که شخصي که خود را رهبر اعراب مي داند اينگونه بي ربط سخن بگويد. چون فقط پسر او را پليس سوئيس دستگير کرده بود او پنچ بليون يورو از بانکهاي سوئيس خارج کرده که رئيس جمهور سوئيس با سفري به ليبي از او معذرت خواهي کرد و اين باعث خشم مردم سوئيس شده که با تمسخر بعضي از آنها در نامه به روزنامه هاي خود مي خواهند بدانند که ميشودبه جاي فرانسه به کوبک کانادا محاجرت کنند.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home