Thursday, October 8, 2009

تعطیلات زودتر و دورتر، بلامانع است


توضیحات سعید مرتضوی دادستان پیشین تهران درباره کهریزک برای تبرئه خود از آن چه آقای الیاس نادران در مصاحبه ای فاش کرده است، جای تامل دارد. اما پیش از آن باید اعتیاد به قدرت، با اشاره به تاریخ معاصر، بازگشائی شود.
قدیمی ها می گفتند تیمساران از فراق پیشفنگ و پافنگ دق می کنند. از پوست شیر که بیرون آمدند اجلشان هم سر می رسد.

این بیماری مخصوص والامقامان نیست بلکه در فرودستان هم دیده شده، مگر نبود آژان سبیل، آشنای ساکنان آب سردار و نایب السلطنه که بازنشسته شده بود اما صبح ها سبیل را می تابید، لباس فرم را می پوشید، از در جلو اتوبوس سوار می شد، همان جا می ایستاد. تا روزی که از نظمیه ابلاغیه رسید که پاسبان محبعلی قوچانی اگر دیده شود که در ملاء عام لباس بپوشد حقوق بازنشستگی او قطع و به اتهام تمرد از مقررات نیروهای مسلح محاکمه می شود. دیگر کسی آژان سبیل را ندید تا هفته بعد که جنازه اش را بردند و شایعه بود که دق کرده چون همسرش عزی جغجغه، به او گفته مردی که صبح از خانه به در نرود، دم جارو شده.

زجر دور ماندن از قدرت، و دم جارو شدن بسیاری را به حرکات نامعقول واداشته، مضحکه کوی و بازار کرده و گاه قبل از آن که دق کنند وادارشان کرده علیه خود دست به کار شوند و اسرار هویدا کنند. مثال معروفش آقاخان امیراحمدی با سبیل های چخماقی، اولین سپهبد ارتش ایران بود. وقتی در دوران رضاشاه از قدرت به زیر آمد چنان حرکاتی کرد که موجب شد نامش موضوع متلک ها و جوک ها شود – اولین دفترچه راهنمای تلفن تهران که چاپ شد به اصرار خود او معلوم گشت که هفتاد خط تلفن به اسم اوست – نزدیک بود زیردست سابقش در قزاقخانه که حالا به سلطنت رسیده بود به خدمتش برسد اما شهریور 20 رسید و رضاشاه مجبور به استعفا شد و امیراحمدی نجات یافت. اما وقتی سال ها بعد دیگر کهولت مجبورش کرد که پوست شیر از تن به در کند، هر روز مشکل تازه ای ایجاد کرد به طوری که دیگر حوصله شاه سر رفته به ساواک دستور داده بود مراقبش باشند. و این حکایت تا بعد مرگش هم ادامه یافت . وصیت نامه اش را گشودند و به شاه خبر دادند که سپهبد که اصرار در ساده زیستی و نداری داشت علاوه بر سهام نفت ونزوئلا چندان در حساب های اروپائی دارد که خواسته جنازه اش را خانه اش کنند و بالای آن مجسمه ای از او در اندازه طبیعی با طلای 24 برپا دارند. شاه اجازه نداد. و همین حرکات بود که نگذاشت از یادها برود، وقتی زبان ها باز شد هم لقب گرفت "قصاب لرستان"، خودش گمان داشت لقب بگیرد فاتح لرستان.
سعید مرتضوی هم دارد در چنین راهی گام می زند. فرصتی نصیبش شده تا دور بماند از برابر چشم ها، و هنرها و خدماتش در این ده سال از یادها برود، اما خود نمی گذارد خود است که در ده سال گذشته به قدرت بی سئوال و به ظاهر مطلق معتاد شد و اینک تا کاری دست خود ندهد ول کن نخواهد بود.

نامه اخیر سعید مرتضوی و لحن آن گرچه در برابر حجم کارهائی که در این دهه، در حوزه عمل آقای مرتضوی – چه در مقام قاضی دادگاه مطبوعات و چه دادستان عمومی و انقلاب تهران - انجام شده، کم اهمیت جلوه می کند، اما پراهمیت است از آن جا که افتادن وی را در مسیری خبر می دهد که از آن بر حذر داشته شده بود.

نگارنده یک بار در گفتگو با مرتضوی به زبان ادبیات و شعر، که نمی دانم چقدر مفهوم افتاد، سرنوشت وی را پیش بینی کردم. همان زمان او را گفتم که در زمان موعود هیچ یک از این ها که برایشان سینه به تنور می چسبانی در کنارت نیستند و قرار نیست که کسی برایت از نام و مقام خود بگذرد. به شوخی و جدی گفتم اما در همان زمان هم ممکن است آقای شمس الواعظین و من به کارت آئیم. از همان زمان قابل پیش بینی بود که وی در فراق قدرت از درد به خود خواهد پیچید، و خواهد کوشید مانع از آن شود که قربانیش کنند. در حالی که سرنوشت وی یک قاعده کلی ازلی است و استثنائی بر آن وجود ندارد. به شوخی می ماند تصور این که سعید مرتضوی عزیزتر و ایمن تر از سعید امامی بوده باشد.

کافی است به نامه ای که زمانی برایش رفت توجه نشان می داد و از اهل اطلاع می پرسید که ماه های پایانی عمر آقای شیخ صادق خلخالی چگونه گذشت و چه گلایه ها کرد. و یا آقای رضا زواره ای که چند سالی در شورای نگهبان به صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری و یا نمایندگی مجلس رای و نظر می داد، پیش از آن سال ها عضو هیات رییسه مجلس بود، قبل از آن معاون وزارت کشور و آخرین شغلش در مقام معاون قوه قضاییه رییس سازمان عریض و طویل ثبت اسناد و مالکیت. اما همان شورای نگهبان صلاحیت وی را برای شرکت در انتخابات نپذیرفت.

گفتنی است که آقای خلخالی و آقای زواره ای در اول انقلاب به عنوان حاکم شرع و رییس زندان، بر سرنوشت اولین زندانیان جمهوری اسلامی حاکم بودند. برای نشان دادن شباهت ها لازم به یادآوری است که امیرعباس هویدا نخست وزیر سیزده سال طلائی اقتصاد و امنیت کشور [1343 -1355]، وقتی شاه او را دست بسته در کوره انقلاب انداخت، وقتی دانست زواره ای حقوق خوانده است از وی خواست وکالت وی را بپذیرد ولی پاسخ شنید خر خودتی، و خلخالی هم صبحگاهی تلفن های زندان قصر را قطع کرد تا چنان که خود نوشته مبادا مهندس بازرگان و دکتر یزدی مانع نشوند، و محاکمه ای یک ساعته و بی وکیل برپا داشت. اما همین ها وقتی از پوست شیر به درآمدند گلایه از بی قدری دنیا داشتند.
حالا کوتاه مدتی بعد از آن که سعید مرتضوی دیگر دادستان عمومی و انقلاب تهران نیست، وی در برخورد با اولین انتقادات توضیحات مفصلی داده که در حقیقت به معنای گام نهادن در راهی است که وی را از آن بر حذر داشته بودم، همان که در همه این سال ها با پشتکار و علاقه بسیار زندانیان را وادار به آن می کرد. به این معنا که اول اتهامی به زندانی می زد که خود می دانست بی جاست و زندانی [متهم] را وامی داشت تا برای دفاع از خود ده ها صحنه دیگر را فاش می کرد، مکنونات قلبی خود را بروز می داد و زمینه را برای بازجوئی های بیش تر و کیفرخواست از پیش طراحی شده فراهم می آورد.

در نامه آقای مرتضوی بندهائی هست که نشان از دستپاچگی، سعی در پوشاندن حقایق، بازی کلمات و بزرگ نمائی خود و نقش خود دارد. از جمله "...آقاي دكتر جليلي دبير محترم شوراي امنيت ملي حدود ساعت 19:30 الي 20 دوشنبه شب مورخ بيست و دوم تيرماه با تلفن سياسي دفتر اينجانب تماس گرفتند و در زمان مذكور جناب آقاي حداد ‌ ‌‌ ‌معاونت محترم امنيت دادسراي عمومي و انقلاب تهران و جناب آقاي حيدري‌فر داديار محترم شعبه اول آن دادسرا نيز حضور داشتند و در جريان مذاكره واقع شدند. جناب آقاي دكتر جليلي در اين تماس تلفني اساسا بحث تعطيلي بازداشتگاه كهريزك را نداشته و چنين امري اصلا در تيرماه رخ نداده است و ابلاغ اين امر كه در مردادماه صورت گرفت، از طريق صدا و سيما و ساير رسانه‌ها و مطبوعات منتشر گرديد و از نظر اجرايي ارتباطي با دادسراي تهران نداشته و ايشان ... حتي در مردادماه نيز چنین ابلاغی به دادسراي تهران ننموده‌اند"
از جملات پیداست که نویسنده خود را در موقعیت تفهیم اتهام تجسم کرده، به لرزه افتاده و در صدد مدرک سازی به چنین جملات به خیال خود سنجیده ای متوسل شده است. مانند توضیحات اولیه آقای کردان است درباره مدرک تحصیلی خود و توضیحات بعدی رحیمی در همین باره و درباره مذاکرات صادرات گاز به امارات.

بندهای دیگر نامه آقای مرتضوی مشخص تر نشان می دهد که خیاط در همان کوزه ای افتاده که برای دیگران تعبیه می کرد."...ساير زندانيان كه حدود 280 نفر بوده‌اند اساسا از سوي دادسراي تهران به آن محل اعزام نشده‌اند و اختيار انتقال و يا آزادي آنها در صلاحيت دادسراي تهران نبوده و ...حوزه قضايي آنها مستقل است، و به طور كلي جناب آقاي جليلي در تماس مذكور اشاره‌اي به ساير اراذل و اوباش بازداشتي در كهريزك كه از شهرستان‌هاي مختلف در آن محل مستقر بودند نداشته اند"

چنان که در جای دیگر هم پاسخ سئوال مقدر را می دهد "... اعزام متهمان ... به بازداشتگاه كهريزك بدون هماهنگي و اطلاع دادستاني تهران صورت گرفته است... ‌بازداشتگاه كهريزك از نظر محلي در حوزه قضايي دادگستري شهر ري است و از نظر نظارت نيز ‌مسئوليت و اختياري بر اساس قاعده صلاحيت محلي بر عهده دادسراي تهران نمي‌باشد..."

در انتهای نامه تکنیکی به کار رفته که در موارد مشابه هم سابقه دارد. آقای مرتضوی که تا وقتی در لباس شیر بود [و صدها نشانه و شاهد وجود دارد] هیچ گاه خود را موظف به پاسخگوئی ندید و کارشناس جواب های سربالا بود و خود را در مقام صاحب نفوذی نشان می داد که دست زدن به ترکیب وی در توان هیچ کس نیست، این جا در مقام مصلح و دوستدار نظام، قانون را به یاد می آورد و توضیحاتی می دهد که به قاعده تنها از عهده رییس قوه قضاییه برمی آید و با رییس مجلس.
"اگر جرمي ‌در بازداشتگاه مذكور [کهریزک] رخ دهد، اگر [کذا] از سوي ماموران باشد سازمان قضايي نيروهاي مسلح صالح به رسيدگي ‌است و اگر [هکذا] جرمي از سوي افراد عادي و زندانيان مستقر در آن رخ دهد، در صلاحيت رسيدگي دادسراي ‌شهرستان ري بوده و از اين نظر به لحاظ خارج بودن بازداشتگاه مذكور از حوزه قضايي دادسراي تهران اين ‌دادسرا و قضات آن صلاحيت هيچ‌گونه دخالتي ندارند".

یادمان باشد که تقسیم کننده وظایف سازمان های موازی در داخل قوه قضاییه حتی از عهده دادستان کل هم بیرون است چه رسد به کسی که فعلا جز معاون بدون منصب دادستان کل، سمتی ندارد. و دادستان کل هم کسی مانند دری نجف آبادی نیست بلکه محسنی اژه ای است که در سال های دور سعید مرتضوی زیر دست او بخت خود آزموده.

توضیحات مفصل آقای مرتضوی یک منظور دیگر را هم دنبال می کند.
سپهبد جعفرقلی صدری که روزگاری بختش مدد کرد و شد رییس شهربانی کشور، وقتی طشتش از بام افتاد و با دلخوری قدرت مورد علاقه را رها کرد، تا سه چهار ماهی به بهانه های مختلف نامه می نوشت و طرح هائی به شاه می داد – مثل طرح مبارزه با قمار های خانگی- یا جلسات خصوصی را گزارش می کرد. دست آخر که هیچ بهانه نداشت به رییس دفتر شاه نوشت "کسب اجازه فرمائید یک ماهی برای معالجات به یونان بروم". در خبرست آقای معینیان رییس دفتر مخصوص هم در پاسخ نوشته بود "کسب اجازه لازم نیست تعطیلات زودتر و دورتر هم بلامانع است".

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At October 8, 2009 at 4:45 AM , Anonymous شاهد said...

بهنود عزيز ، نوشته شما زيباچون هميشه زيبا و دل نشين است .متاسفانه امثال مرتضوي كم نبوده ونيستند . اصلا مرتضوي كه بود وازكجا آمد ؟ ارباب قدرت براي نگه داشتن پايه هاي قدرت خود هميشه ازاينگونه افراد كه ريشه ندارند استفاده مي كنند ، زيراآنها براي نام و نان و قدرت هركاري انجام مي دهند . ازمرتضوي ونظايراو جز خاطره هاي تلخ برصفحات تاريخ اين مرزوبوم باقي نمي ماند.
اين آقا كه روزهاي آخر دكتر!!!هم شد معلوم نيست كه بود وازكجا آمد ؟ اميدوارم روزي فرارسد كه او بخش هايي تاريك ازتاريخ اين مرزوبوم را كه دراوين و نظايرآن گذشته دردادگاهي مردمي افشاسازد.

 
At October 8, 2009 at 5:11 AM , Anonymous Anonymous said...

متوجه اشاره به اینکه"...محسنی اژه ای است که در سال های دور سعید مرتضوی زیر دست او بخت خود آزموده" نشدم

 
At October 8, 2009 at 6:24 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز آیا در خبرها دیدید که دانشجویان و افراد را به جرم سردادن شعار الله اکبر دادگاهی می کنند؟
30سال پیش سردمداارن انقلاب شعار می دادند که می خواهند پرچم لاالله را بر بلندترین نقطه عالم به اهزاز درآورند و در کاخ سفید اذان پخش کنند.
امروز شاهد آنیم که حتی در ابران نیز صدای الله اکبر جرم است.
اینو میگن آخر خط
ارادتمند
طهماسبی

 
At October 8, 2009 at 7:08 AM , Blogger Dalghak.Irani said...

وقتی توی ستون ثابت تان در تلویزیون بی بی سی فارسی گفتید چند دوسه روزی نخواهید بود به بهانۀ تعطیلات؛ گفتم لابد "تعطیلات دور ونزدیک دارد!" وما شرکای دنیای مجازیت باید به تعطیلات نزدیک برویم درجوف تعطیلات دور شما. امروز که دیدم " تعطیلات دور ونزدیک ندارد" راستش غافلگیر شدم ونمی دانم چه بگویم دراین نا دورخیزذهنی برای این"یکی ازپدیده های " قطعی جمهوری اسلامی با نام سعید مرتضوی در دوازده سال اخیر! تعطیلات خوش یگذرد.

 
At October 8, 2009 at 7:15 AM , Anonymous Anonymous said...

گویند که بی دولتی از نفاق خیزد یعنی همان چیزی که گریبان دولت مشنگان را گرفته است . دولتی که برای کشیدن تن رستم به رخش های پوشالی متوسل شد و حالا که تاریخ مصرفشان بپایان رسیده باید پیه واجبی را به تن مبارک بمالند . نه فقط تاریخ بلکه خودفروشی و حماقت نیز تکرار میشود . جاهلان ندانستند که سلاخی بیرحمانه روزنامه ها، فرد فرد ملت سربلند ما را تحلیل گر وقایع کشور می کند .

 
At October 8, 2009 at 8:46 AM , Anonymous Anonymous said...

مدرسه حقابی ازاین بازیچه ها بسیار دارد0000

 
At October 8, 2009 at 8:53 AM , Anonymous Anonymous said...

بلی جناب آقای بهنود بزرگوار وقتی طشت از بام افتد دیگه کسی را دوباره توان پشت بام بردن آن نیست.
مثال خوبی زدی خلخالی، زواره ای، محمدی گیلانی، لاچوردی، صیاد شیرازی و ظالمان دسته دوم و سوم سرنوشت مشابه دارند و خواهند داشت.
البته در باره شاه نگفتید که آیا او نیز مورد بی مهری اطرافیان قرار گرفت یا خیر؟
البته وقتی که فرد مصمم می شود که جهان و کائنات را بدون کمک اطارفاین ادره کند دیر یا زود سرنوشت خلخالی و یا مرتضوی را پیدا خواهد کرد.
[...]
آیا فکر نمی کنید [...] نیز سرنوشت شاه را پیدا کنه؟ وی در اخرین سخنانش گفته است "هیچکس نباید دیکتاتوری کند"
واقعا مثل اینکه همه پست هایشان را از دست رفته می بینند و چرت و پلا می گویند.
سعید امامی صدها برابر مرتضوی قدرت داشت و او افراد را بدون محاکمه و فقط با یک اشاره [...] به هلاکت می رساند. او قربانی جاه طلبی های [...]شد، سعید مرتضوی عددی نیست که پیش مرگ [...] نشود.
اراداتمند همیشگی شما
طهماسبی

 
At October 8, 2009 at 9:04 AM , Anonymous محمود said...

درود بهنود جان

دوستی نوشته "مرتضوی" از کجا آمد؟ اگر اشتباه نکنم ایشان از همان مدرسه‌ی "حقانی" آمد که امثال «حسینیان» و «اژه‌ای» درس‌آموخته‌ی آن هستند. حتا وزیر اطلاعات آقای "هاشمی رفسنجانی" جناب خاکستری «فلاحیان» هم از این مدرسه برخاسته است. این مدارس موازی با دانشکده‌های حقوق کسانی را پرورش می‌دهد که مورد وثوق نظام و رهبری باشند.

اما این‌که مثل همیشه از تاریخ شاهد و مثال آوردید شکی نیست که آقای مرتضوی اگر این مقاله را بخواند، بی‌گمان نمی‌فهمد بهنود جان شما از چه سخن می‌گویید و درش می‌ماند. آخر ایشان سوادی هم ندارد خدایی...

شاد زی

 
At October 8, 2009 at 10:23 AM , Anonymous Anonymous said...

باید اعتراف کنم که از خواندن هیچ نثر معاصری همچون متون مسعود بهنود لذت نمی برم. از کتاب هایش گرفته تا شب نوشته ها و مقالاتش. پاینده باشی ای مرد بزرگ

 
At October 8, 2009 at 2:07 PM , Anonymous behzad jj said...

با درود
حقوق شهروندي ؟! در جمهوري اسلامي؟! ديگر محال است محال .
ترسم از آن است كه بانگ آيد روزي -- كاي بيخبران راه نه آن است و نه اين..

ترسم از آن است كه اين راه هم بمصداق ره سي سال پيش به بيراهه رود و خون هاي ريخته شده پايمال شود . ترسم از انقلابي است كه رنگ خون گيرد به سان انقلاب 57 در سال 67 در سال 88 و .. .
ترسم از آن است كه انقلاب شكل گيرد و بمانند من كه به پدرم خرده ميگرم كه سي سال پيش چه كرديد كه ما بايد تاوان آن را پس بدهيم، پسرم اين كلمات را كه اگر انقلابي شكل گيرد نثار من كند.
از آزادي در اين سي سال فقط يك شعار باقي مانده است و بس.

 
At October 8, 2009 at 4:07 PM , Anonymous Anonymous said...

مسعود جان زيبا بود گل كاشتي! مي خواستم ذيل مقاله "ورد دوم را ..." كامنت بذارم بعنوان يكي از اموزنده ترين مقالات چند سال اخير ولي اين دومي اس پيك بود! نه تملق است انچه گفتم بل بدين دليل زيبا بود كه شكافتي و نشان دادي وضعيت فعلي مرتضوي را كه براي بسياري مكتوم بود و البته نيك ميدانم كه بدليل انچه بر تو و ساير اصحاب قلم روا داشته بود اماده داشتي انچه را كه نوشتي(حداقل در ذهن) و درود بر تو كه شيرين نمودي كاممان/ به اميد سيزي پاينده ايران تبريز دكتر ع ر ن

 
At October 8, 2009 at 10:20 PM , Blogger persianist said...

بسیار مثل های به جا و دقیقی بود. چنین سرنوشتی گریبان خیلی ها را در گذشته و حال گرفته است. سید ابولقاسم کاشانی را از یاد نبریم که روزی سودای مرجعیت سیاسی و مذهبی داشت و بروجردی را "لره" خطاب می کرد و کمر به قتل مصدق بسته بود، حال آنکه سرنوشتش در دوران رزم آرا سفر به نجف را از او نیز سلب کرد و عمرش را با گلایه به پایان رسانید.

 
At October 9, 2009 at 1:29 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام خدمت استاد بهنود

از آنجا که مجبوریم برای استفاده از مطالب شما و سایر سایتهای سیاسی و فرهنگی از فیلتر شکن استفاده کنیم. پیشنهاد می کنم دوستان هر چندیک بار سایت یا فیلتر شکنی را را سایتهای جذابی مثل نوشته های شما یا "ف.م.سخن" و ... معرفی کنن تا دسترسی ها اینقدر زود مختل نشه و دوباره کلی وقت تو وب دنبال یه سایت واسطه دیگه باشیم.
برای شروع خودم یکیشو می ذارم. اگرچه یکم تبلیغاتش زیاده اما دستشون درد نکنه چون کد فیلتر شکن هم گذاشتن که هر کدوم از دوستا که خواستن در کمتر از 5دقیقه یه وبلاگ حاوی فیلتر شکن شخصی داشته باشند.
http://26mehr.blogspot.com/

 
At October 9, 2009 at 1:31 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ از شاهنشاه پرسیدند چرا این ژنرالهای پیر و بازنشسته را یا استانداران فرسوده
و وزیران برکنار شده را دایم یا سناتور انتصابی یا سفیر کبیر یا ....جواب داد خصلت بد ما
ایرانی ها اینست که وقتی از صندلی صدارت کنار گذاشته شویم سر ضرب میرویم سراغ
مخالفان و جبهه انها را گرم میکنیم و رادیوهای بیگانه !! هم میشوند بلند گوی آنها ..... خب
شاه رفت و شیخ آمد اما آن خصلت بد که نرفته رفته !؟

سرآمد همه آقای منتظری و ده ها روحانی بیمقام و صندلی که حالا مخالف آخوندهای سر کار
هستند همین کروبی تا وقتی رئیس ممجلس بود یا موسوی و ده ها وزیر و زراء دولت خاتمی
وهمین مرتضوی اگر از دولت کنار گزارده شود حتما در لندن خوراک دهنده بهترین اخبار برای
بی بی سی و رادیو فردا خواهد بود شک نکنید مگر خلخالی یا اردبیلی و صانعی که از ارکان اصلی
قوه قضائیه دوران خمینی و نخست وزیری موسوی مسئول وقایع ۶۰ و ۶۷ نبودند ؟؟؟

بهنود عزیز فاصله دمکراسی غربی با دمکراسی ایرانی یا شرقی ها بسیار زیاد است کارتر
کیزینجر نیکسون کلینتون و بوش پدر و پسر از راس هرم قدرت وقتی بکنار زده شدند
میروند دنبال حرفه قبلی خود یا با قبلی خود و روزگارشان را با نصیحت و تدریس جوانان و نخبگانی که فردای امریکا بدستشان
است را طی میکنند اما برکنار شده های ایرانی در پی فتنه و آشوب و انقلاب و ....اینگونه
در جهان سوم گرفتار مانده ایم

 
At October 9, 2009 at 1:31 AM , Blogger arjang said...

یک راه خوب برای فهم ریشه های اوضاع امروز بازخوانی رمان "قلعه حیوانات " است. شباهت عجیب حوادث آن به امروز ما بعد از 70 سال، ترساننده است.
لینک ترجمه روانش زا اینجا می گذارم :

http://tarmoo.activebb.net/forum-f53/topic-t1332.htm

 
At October 9, 2009 at 6:53 AM , Blogger atefe said...

khaste nabashid ostad

 
At October 9, 2009 at 1:10 PM , Anonymous Sh said...

شاهكار بود

 
At October 9, 2009 at 1:18 PM , Anonymous Anonymous said...

کاش ان دوستی که دمکراسی ایرانی را با دمکراسی غربی مقایسه کرده اند لا اقل یک اسم مستعار انتخاب میکرد، چرا که خیلی با ایشان موافقم. راستش اینروزها با دیدن دست و پا زدنهای هاشمی و کروبی و... در ادامه ی مهره های جنایتکار قبلی که به سزای اعمال خود رسیده اند، یک احساس لذت وصف ناپذیری پیدا کرده و بیاد حرف مادر بزرگ میافتم که میگفت: مکافات خانه همین دنیاست. و یک دیگری که اتفاقأ شاعر هم بوده سروده است که ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار ...!
اما حیف از ان دسته جوانانی که در این میانه فریب رطب خورده میخورند و امید میبندند به شعار های تکراری هنگام افول.
و حیف از روشنفکران ما که هر انچه نداریم از برکت سر ایشان است و گویی شیطان جام جم بدلی در کف ایشان نهاده است، بقول صادق هدایت هیزم بغل اجاقند. کمکی به اتش زیر دیگ نمیکنند و دود میکنند و سیاه میشوند.
و حیف از ان جماعت مرفح و با سواد ما، که نمیداند ایا باید بگذارد که ان هشتاد در صد فقیر و کم سواد و روستایی برایش انتخاب کند؟!
و حیف از ما جماعت عام در بدر بدنبال دمکراسی و فارغ از تعریف ان، سر مشق غلط را تا به اخر مینویسیم و از خود نمیپرسیم که چرا باز دوباره همان بیراه!
گویی دارویی بهتر از کمی حوصله برای درد ما نباشد!
برزو

 
At October 10, 2009 at 6:26 AM , Blogger atefe said...

(vaghtetan ra migiram v omidvaram molaheze konid) salam ostade azizam,aghaie behnoud sale 82badaz maratone konkor khaste bodamo b donbale ketabi k azan halo hava nejatam dahad,yeki az dostanam k az eshghe biamanam b tarikh khabar dasht 3zan ra baraiam avard ta bekhanam,khandam k na baliedam ketabra!name nevisande ta ghablaz an faghat ashna bod ama hala delam mikhast sahebe in ghalamra bebinam ta avale ketabam ra mozian konad khandeie talkhi kardand k:dir omadi ostad raft!!!khandidamo jedi nagereftam b 2dalil:1_khob belakhare k barmigarde v2_hanoz khob nashnakhte bodamash.ama az sale 83 k ba eshgh b tarikho baraie yad gereftane elme siasat varade daneshgahe tehran shodam ta emroz k hanoz daneshjo hastam v kam ostade khobo bad nadideam agar beporsand 3nafar ra bego ke az anha ZENDEGI amokhteie bitardid migoiam1-masoud behnoud v bemanad 2v3.darin rozhaieie k khod behtar midanid cheha didim maghalato harfhaietan marham bode v dar in tariki bishtar azshoma amokhteam bikine bodano bakhshidan ra ba hameie omidy k dashtamo dashtim b in entekhabat v taghiratash k fazaie baz shavado oghalaie ghom majale harf zadano neveshtan peida konand v tabiedshodegan az safar bargardand v...!hala resideiem b rozhaie k khane khali shode,khobanash ya dar safarand ya dar mahbas ya konje khane anghadr kong k dide nemishavand!v tarsi hameie vojodamra gerefte k natavanestam nagoiam, v an inke yani digar mohaghagh nakhahad shod in arezo k shoma ra dar khane bebinim?dar vatan?jomleie az shariati hamishe tekanam midad v inrozha dast az saram bar nemidarad:'barkhi khod vatanand k hargah sarzamino mardome khodra tark mikonand mardom gharib mishavando vatan ghorbat magirad' man k bakhshe azami az vatandostiam ra madione shoma hastam inrozha k shoma v khobani chon shoma nistid v kasani bar man hakemand k nemifahmameshan ehsase ghorbat mikonam dar vatan,shoma dar che halid ostad?ghorbat k baraietan vatan nashode?mitavanam bazham bekhandam,jedi nagiram v begoiam:khob belakhare k barmigarde!

 
At October 10, 2009 at 6:29 AM , Anonymous Anonymous said...

فقط احمق ها دیکتاتور و یا مجری و نوکر فرامین دیکتاتور می شوند. همانطور که مقاله آقای بهنود نشان می دهد این احمق ها پس از خلع از قدرت رفتار احمقانه را همچنان ادامه میدهند (چون احمقند) و مضحکه عام و خاص می شوند مانند آژان سبیل ؛ سپهبد آقاخان امیر احمدی ، سپهبد جعفرقلی خان صدری ، خلخالی ، زواره ای ، سعید امامی و . . . . . متأسفانه لیست اسامی بسیار طولانی است .

 
At October 10, 2009 at 9:26 AM , Anonymous محمود said...

خدمت دوستان یکی بی‌نشان و دیگری آقای برزو که همو را تایید فرموده عارض شوم که:

در علم منطق اگر گزاره‌ها را اشتباه بچینیم نتیجه هم اشتباه می‌شود. این پاسخ دوست بی‌نشان است. ایشان نوشته که زعمای قومِ جمهوری‌اسلامی برکنار شده‌اند! اولن فرق است بین برکناری تا این‌که شما در پُستی تاریخ‌تان تمام شود. نمونه‌اش در کامنت ایشان آقای کروبی و موسوی و خاتمی! حتا آیت‌الله منتظری هم بنا به شواهد برکنار نشد بلکه استعفا داد! حال کسی نمی‌گوید دموکراسی غربی با شرقی(این‌جا ایرانی) متفاوت نیست! اما از چنین گزاره‌ی غلطی نتیجه بگیریم که این آقایان باید بروند و کاری به مملکت نداشته باشند از آن حرف‌هاست که مثل بوش و امثالهم شوند! ضمن این‌که فتنه و آشوب و... این مسائل کجا بود برادر؟ کجا آقای موسوی و کروبی به دنبال فتنه و آشوب و... شما که دارید حرف کیهانیان را می‌زنید!

اما جناب برزوی عزیز:

دوست من! چرا ما کینه‌هامان را در خود نمی‌کشیم؟! اگر روزی کسی اشتباهی مرتکب شد باید الان که خود به‌دنبال مسائلی از جمله حقوق دربندان و... باید بگوییم خود اینان دارند مکافات عمل پس می‌دهند و چه خوب؟! یعنی در دنیای مکاتب شما کسی اگر بعد از آن‌چه اشتباه دانستیم نادم و پشیمان بود و در پی جبران، باید تاوان دهد؟ راهی برای برون‌رفت ندارد؟ تازه اگر بپذیریم که کروبی مثلن گناهی مرتکب شده و حقی را ناحق کرده!

شاد زی

 
At October 10, 2009 at 9:52 AM , Anonymous daneshjou said...

مي خواهند ١٣ آبان روز ننگين ترين توطئه سياسي روسي- فقاهتي عليه حكومت دموكراتيك و آزادي هاي سياسي و اجتماعي و آغاز سركوب همه زير بيرق مبارزه باامپرياليسم آمريكا جمع شوند كه چه بگويند؟

مرگ بر آمريكا؟ با خامنه اي و كمونيست هاي روسي و روسيه اشغالگر هم صدا و آشتي مذبوحانه كنند؟
مي خواهند ثابت كنند كه اگر موسوي مي آمد باز مرگ بر آمريكا بود و همين بساط روسي و عربي ؟
مي خواهند انتقام مرگ بر روسيه و نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران را از مردم بگيرند و آنها را مجبور كنند دوباره مرگ بر آمريكا بگويند؟
مي خواهند در جام زهر خوردن خامنه اي و غلط نامه امضا كردنش در برابر آمريكا اخلال كنند تا او دوباره به همان مسير معارضه برود تا ايران وارد جنگ و نكبت شود؟
آيا قدرت اينقدر شيرين است ؟ چه فرقي با رجوي داريد شما؟
چرا روز ديگري را بر نمي گزينيد؟
يادتان رفت چه رو دستي در روز قدس خورديد و جنبش سبزتان به لكنت افتاد؟
١٣ آبان به هر شكلي برگزار شود آخرين ميخ بر تابوت جنبش سبز خواهد شد٠ دفتر اين جنبش با دفتر اصلاحات حكومتي بسته مي شود٠
حزب توده و فدائيان و ساير كمو نيست هاي اقماري كار اين جنبش را هم ساختند٠ هيچ جنبشي در ايران به جز يك جنبش ليبرال و همسو با غرب به پيروزي نخواهد رسيد چون متناقض با چيزي است كه مردم مي خواهند٠

آزاديهاي سياسي و حقوق بشر و پيشرفت اقتصادي همه در اردوگاه غرب است نه روسيه و چين ٠ حتي روسيه و چين هم كه آزادي و حقوق بشر ندارند پيشرفت اقتصاديشان را مديون نظامهاي غربي هستند٠

 
At October 10, 2009 at 4:09 PM , Anonymous اشکان said...

با ارژنگ کاملاً موافقم که حکومت ایران الان متاسفانه یک حکومت اقتدارگرای تمام عیار مانند «قلعه حیوانات»ه. خود من چند موضوع رو با همین دید پیشبینی کردم؛ که متاسفانه درست دراومد.
اما، ما میتوانیم این رو تغییر بدیم.
ضمناَ باید بدونیم که بزرگترین مخالفان حکومتهای بسته از درون خود حاکمیت بروز میکنه و صد البته بین کارگزارهای خود حاکمیت تو این سی سال فرقهای زیادی وجود داشته و عملکرد آنها با هم خیلی متفاوته؛ بنابراین آقای کروبی و ... رو نباید سرزنش کرد؛ چراکه تا جایی که آدم بتونه با یک سیستم کار کنه و از درون بر اون اثری هر چند کوچک بذاره، نباید دست از این کار بکشه و این کم هزینه ترین کار ممکنه. (البته تا وقتی که این سیستم مشروعیت هرچند کمی داشته باشه.)
به نظر من دموکراسی ایرانی و غربی وجود نداره و دموکراسی دموکراسیه! (البته شاید این نگاهم یه کم ساده انگارانه باشه!)

 
At October 10, 2009 at 8:15 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام جناب آقای بهنود
مدتی بود به سایتتون سر نزده بودم
جقدر مطلب جدید و جالب داشتید
راستی چرا مدتی است در بی بی سی در برنامه مرور روزنامه های صبح نیستید؟ نکند عدم حضور شما در بی بی سی از شرط های جمهوری اسلامی برای نیانداختن پارازیت بر ساحت مقدس بی بی است؟ از صادق صبا بعید است از این دست ملت فروشی ها بکند
البته شاید هم بکند
توی این دور و زمانه هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست

 
At October 11, 2009 at 3:39 AM , Anonymous Anonymous said...

به باورم معمولا هر پدیده ای از درون خود فاسد میشه و انقلاب اسلامی ایران نیز از این امر مستثنی نیست.
البته حکومت های دینی بیش از سایر پدیده ها فسادپذیرترند. چون عموما پیدا و پنهانش یکی نیست و این موجب میشه حاکمان دینی بدون درک درون کارگزاران به برون آنها اعتماد کنند و این خود بزرگترین خطری است که پدیده را تهدید می کنه.
شاید نگاهی گذرا به حاکمیت کلیسا و پوسیده شدن آن از درون نمونه بارز آن باشد. آیا ضرباتی که کلیسا از درون خود خورد بیش از ضربات بیرونی نبود؟ آیا فروش بهشت به گنه کاران و آنهم از طریق فروش بخشنامه بخشش به سراسر اروپا توسط کلیسا در قرن شانزدهم فساد کلیسا را به مردم نفهماند؟ آیا لوتر کشیش با استفاده از این بخشنامه های بهشت فروشی موفق به بی خاصیت کردن کلیسای کاتولیک نکرد؟.
وقتی که می بینیم که اماکن(نیروی انتظامی) برای دادن مجوز به عروسی های مختلط میلیون ها تومان رشوه می گیره و از صاحبان عروسی می خواهد ظاهر را حفظ و در درون هرآنچه می کنید مشکلی نیست و درصدی از این رشوه به عنوان خمس به بیت رهبری داده می شود نشانگر وجود فساد پنهان و آشکار در رژیم مذهبی نیست؟ ولی عموما رهبری رژیم آن فساد درونی را نادیده می گیرد و فقط بر ظاهر کارگزاران تاکید می ورزد.
یادم میاد آقای ترکان معاون صنایع در مناظره تلویزیونی حاضر نشد که قیمت واقعی پیکان و یا سیار خودروهای داخلی را بگوید چون باید پرداخته ها به دفتر رهبری را نیز می بایست بخشی از هزینه ساخت خودرو به حساب بیاورد.
به باورم حکومت دیگه توان سرپا ایستادن نیست و بی اعتمادی رو به تکامل است و مردم از رژیم و رهبری به شدت عصبانی هستند و فساد را در عمق رژیم احساس می کنند.
آقایان کروبی، خاتمی و موسوی پی به فساد گسترده در رژیم برده و انگشت بر موضوعاتی گذاشته که دردش زیاد از حد است و سپاه با ظاهر مذهبی مادر این فسادهاست که به امر رهبری به کارش ادامه می دهد
ارادتمند
طهماسبی

 
At October 11, 2009 at 4:18 AM , Anonymous محمود said...

دوستی نوشته‌اند بهنود دیگر در برنامه‌ی مرور روزنامه‌ها نیست! تا جایی که می‌دانم ایشان در سفر هستند دوست من!

قربان‌ات

 
At October 11, 2009 at 5:35 AM , Blogger hamid reza said...

سلام جناب بهنود
نوشته شیرینتان را خواندم و بسیار خوشایندم بود اما چرا از پایان آغاز مینمایید قبل از همه این کهان هستند
مهان از پوست برون ماندگانی که دیروز در تابستانهای داغ با سکوتشان طناب بر گردن فرزندان این خاک گره زدند و امروز یکی بر نعل مردم میکوبند و یکی بر میخ ولایت اینان را چه نصایحی دارید آیا عذر تقصیر آورده اندو یا در نوبت ایستاده ؟
خدای ایران روزی گریبان آنان و اینانی که اکنون گنگ ایستاده و ناظر مرگ فرزندان خطاکار خود در اشرف بدست بیگانگان است را میگیرد .
من مجاهد نیستم
من یک کرد ایرانیم

 
At October 11, 2009 at 5:42 AM , Anonymous baba said...


ای جوانان عجم جان من و جان شما
‫‫از چراغ لاله رنگین شد گلستان شما
‫‫داده بود اقبال لاهوری به میدان غزل
‫‫مژده ای فرخنده از فردای تابان شما
‫میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
‫دیده ام از روزن دیوار زندان شما
‫‫‫آری آمد تا کند رسم غلامی ریشه کن
‫‫ ‫افسر از دستار و قفلی زد به دستان شما
‫‫از گناهان ‫نیاکان ، زاده در زنجیر دیو
‫‫اشک ‫مهتاب است آری شمع زندان شما
‫‫‫‫‫‫‫نسلی از ‫فرزانگی ، اندوه ، آرامش غنی
‫‫ ‫شوکت سیمرغ در پرواز مرغان شما
این ستمکاران تازیگو، ستوران بسیج
‫‫‫‫‫تای تاتار ‫و خیابانها خراسان شما
‫‫ ‫حافظان مصحف اند و تالی تیمور لنگ
‫لیک مزدورند و معذورند خصمان شما
جان شیرین بر کف دست و خیابان ‫باخته
‫دشنه و دشنام گم در ‫مهرباران شما
محسن و سهراب و اشکان و کیانوش و ندا
‫‫این گلستان است ‫بابا ، یا دبستان شما؟

‫***
‫سرخ شد از خونتان و شدسپید از رویتان
‫‫سبز نوروزی شود فردای ایران شما
‫‫
‫‫
‫‫

 
At October 11, 2009 at 9:19 AM , Anonymous Anonymous said...

محمود عزیز،
با تشکر از شما و استاد بهنود بخاطر فضا دادن به این بحث، میخواهم عرض کنم که بنظر بنده گزاره ها درست اند و اقایان هاشمی و کروبی در واقع توسط مردم انتخاب نشده اند و بر کنار شدن در این مقایسه مطرح نبوده . و اما این اقایان هرگز از بابت مقامات انتصابی که تا بحال داشته و دارند و ثروتی که از این راه انباشته اند شکایتی نداشتند تا هنگامیکه پست های خود را ترک کردند برای پستی بالاتر و یا انرا در خطر دیدند. و بیمناک از اجرایی شدن لایحه «از کجا اورده ای» ! که هم ثروت برباد میداد و هم مقام !
که البته این حقیر بشدت باور دارم که اقای هاشمی کارگردان سناریوی اشوب بود، پیرو شگرد آی دزد، آی دزد توسط خود اقا دزده! که البته موفق هم بود، لااقل در وجه خود ایشان. وی پس از انکه تضمین لازمه را از رهبری : (ایشان از جیبشان هم برای جمهوری اسلامی خرج کرده اند! ) گرفتند و ضمنأ اعتراضات را بی نتیجه دانستند، ارام ارام و با توجیحاتی موضع خود را تغییر داده و در نقش ناجی ظاهر شدند، و دیگران هم چنین کنند اگر کمی تامل بفرمایید!
و موضوع همینجاست که هیچیک از اینها از گذشته ی خویش پشیمان نیستند و تازه ادعای هدف نجات دادن اسلام ناب انزمان را دارند! انسالها که هزاران زندانی، ملاحظه بفرمایید، بقولی ٤٤٨٥ زندانی سیاسی که بعضأ قبل از ان به دو تا پانزده سال محکوم شده بودند، به جوخه اعدام سپرده شدند و شعار زیبای انسانم ارزوست به ذهن نخست وزیر وقت که سخت درگیر ردیف کردن مدرک فوق دکترای روشنفکرترین بانوی ایران بودند خطور نکرد.
همینطور اقای کروبی که انزمان در امپراطوری کوچکشان ( بنیاد شهید) یکتنه در نقش حاکم و قاضی وگاهأ مجری احکام بودند به دیار فانی فکر نمیکردند!
شاید همین بی مجازات گذاشتن و حتی قهرمان سازی از مسولان مجرم گذشته است که سیاستمداران ما را اینچنین بی باک کرده است ! در هیچ کجای این کره خاکی آش به این شوری نیست وگرنه چرا باید گاهأ حق به کیهانیان بدهیم !
و اما اگر این اقایان سیاست میدانستند وذره ای مهر ملت و حب وطن داشتند، میشنیدند نصیحت تا انروز حامی خود، پیر فرزانه محمود دولت ابادی را :
«سرنوشت ملت و مملکت در این شرایط بحران زده ی جهانی از پست و مقام یکایک کاندیداها بسیار مهمتر و حیاتی تر است. بنابراین مرحمت فرموده و به انچه اهم وفی الاهم نامیده میشود خوب بیندیشند»
خیر پیش برزو

 
At October 11, 2009 at 9:38 AM , Anonymous Anonymous said...

اشکان عزیز،
ضمن عرض اینکه درعلم سیاست هم دمکراسی را به انواع مختلف تقسیم بندی کرده اند، لذا بحث ما در اینجا بیشتر درمورد مقایسه ی برداشت و تعریف سیاستمداران ما و غرب از دمکراسی است.
مثلا مقایسه رای یک استاد دانشگاه و یک روستایی کم سواد و یا حقوق گروههای اقلیت و یا سهم دین، ناسیونالیسم و اهالی بومی در سیاست، سوالاتی هستند که ایکاش استاد بهنود انرا به بحث میکشید! تا شاید راه اندکی روشنتر مینمود در مسیر دمکراسی.
برزو

 
At October 11, 2009 at 1:29 PM , Anonymous behzad jj said...

درود
دوران ما،
روزگارِ مرگِ انسانيت است!‌

در روزگار ما؛ جان انسان بي ارزش است وقتي اعدام قانون مي­شود

در روزگار ما؛ جان آدمي به مويي بند است چون كه به هيچ نيارزد

در روزگار ما؛ به جان انسانها مي خندند، چون آدميت مرده است

 
At October 12, 2009 at 2:45 AM , Anonymous Anonymous said...

کامنت گزار عزیزی استناد کرده اند که دوره ریاست و یا مسئولیت آقایان کروبی یا موسوی
یا موسوی ادبیلی و ...بپایان رسیده بود و یا بعضی ها استعفا !! کرده بودند ؟؟ کاشکی یک نمونه
سیاهه میکردند دوست عزیز آقای کروبی وقتی رای نیاورد برای مجلس چگونه دوره اش تمام
شده !؟ مجلسیان میتوانند ده ها بار انتخواب شوند یا آقای منتظری طبق نامه خمینی از معاونت
وی خلع شد و دیگران ...اما کامنتگزاری که شیفته غربست و قهرمانش هم شاه مرحومست !؟ از
دمکراسی و پیشرفت غرب آنقدر هیجان زده شده که هونگ را از دسته کلنگ تمیز نمیدهد
غافلست غول اقتصادی چین چگونه فقط در یکدهه همه غرب را آشفته کرده از وی بپرسید
وقتی باکثر فروشگاههای بزرگ امریکا مثل وال مارت یا جی سی پنی یا سیرز یا ....میرود میتواند
کفش و کلاه وپوششی بخرد که جز مارک ساخت چین !! بر انها نباشد ؟ اگر پیدا کرد نشانی
بدهد تا ما هم بخریم فقط از قرض های صدها بیلیون دلاری آمریکا از ذخیره های پولی چین
آمریکا توانسته کمر خرد شده صدها بانک و شرکتهای ورشکسته اش را فعلا !! سرپا نگاه دارد
دوست عزیز دوران جدیدی شده و شما از غافله عقبید

 
At October 12, 2009 at 4:58 AM , Anonymous محمود said...

بُرزوی عزیز

مرقوم داشته‌اید: اقایان هاشمی و کروبی در واقع توسط مردم انتخاب نشده‌اند و بر کنار شدن در این مقایسه مطرح نبوده .

در واقع این جمله‌ی شما انکار دوست بی‌نامی‌ست که پیش از این شما او را تایید کردید. ایشان نوشته‌اند: آقای کروبی وقتی رای نیاورد برای مجلس چگونه دوره اش تمام
شده !؟ مجلسیان میتوانند ده ها بار انتخاب شوند یا آقای منتظری طبق نامه خمینی از معاونت
وی خلع شد و دیگران.

خب آقا برزو شما می‌گویید ملت اینان را انتخاب نکرده‌اند و دوست‌تان که ایشان را تایید کردید نوشته‌اند این آقایان رای نیاوردند!! در واقع این را می‌رساند که ملتی هم بودند به این آقایان چراغ سبزی نشان دادند و مملکت آن‌قدرها هم هِرت هنوز نبوده است. به مسائل مالی آقایان اشاره کردی که امروز برای آن سینه چاک می‌دهند که بنابه دلایلی درست نیست. اگر امثال آقای کروبی ضعفِ مالی داشته باشد مطمئن باشید که چنین شجاعانه سینه جلوی آقایان سپر نمی‌کند که طلب حق کند. نمونه‌اش در آن‌سوی ماجرا آقای هاشمی است که با محافظه‌کاری قدم نهاده مبادا ترک بردارد دیواری که در پشت آن رازهاست. ضمنن آقای هاشمی در دوره‌ی ششم مجلس رای نیاورد. به قول شما ملت او را انتخاب نکرد و به سمت‌هایی از سوی رهبری منصوب شد.

اما دوست بی‌نشان که کاش نشانی می‌داد و این‌همه نمی‌نوشتیم بی‌نشان! مرقوم فرمودند که سیاهه‌ای می‌دادم. نمونه‌ی بزرگ‌اش آقای میرحسین موسوی یا حتا کروبی! شما تعریف‌تان از این‌که کسی برکنار شده خیلی فرق دارد تا کسی از لحاظ قانونی و عُرفی مملکت دیگر جایگاهی حقوقی ندارد. آری ملت به ایشان وقتی رای ندهد به این معنا نیست که برکنار شد. بدین معناست که ملت از اختیار قانونی خود برای اتمام بخشیدن به سمت او استفاده کرده است.

در خصوص آیت‌الله منتظری طبق شواهد و اسناد موجود ایشان استعفا داد و سپس آقای خمینی با استعفای ایشان موافقت نمودند. یک جست‌و‌جوی ساده در نت پاسخ شماست. فقط کوتاه کنم که اختلاف بر سر آقای «مهدی هاشمی» برادر داماد آقای منتظری بود که در نهایت منجر به کناره‌گیری ایشان شد. از همین روست که تاریخ را جعل می‌کنیم و با بی‌دقتی در به کار بردن جمله‌ها، فازها در هم می‌ریزد و قاتل، مقتول می‌شود و بلعکس...

شاد زی

 
At October 12, 2009 at 6:36 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز بهترین جمله ات همان بود که به شوخی می ماند تصور این که سعید مرتضوی عزیزتر و ایمن تر از سعید امامی بوده باشد.
ولی کاش کسانی که فرمان آوردن کلاه را در جیب دارند ولی از در خوش خدمتی سر به جای کلاه می آورند کاش بفکر این روزها بیفتند
چه زیباست این شعر:

شنیده ایم که محمود غزنوی شب دِی
شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت

گدای گوشه نشینی لب تنور گرفت
لب تنور بر آن بینوای عور گذشت

علی الصّباح بزد نعره ای که ای محمود
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت

 
At October 12, 2009 at 7:58 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب آقای بهنود از اینکه فضای مجازی در اختیار این بنده حقیر گذاشتید تا در باره قوه قضاییه خشونت بار ایران بنوسیم سپاس.
متاسفانه برای رژیم مهم نیست که افراد از چه جنسی باشند زیرا مهم ریختن خون است و بس.
یک روز در خیابان به جرم مقابله با اوباش و ارزال و یک روز به بهانه مقابله با اعتشاشگران انتخاباتی، یک روز به دلیل زنای محسنه و یک روز هم به بهانه قتل در نوجوانی و اعدام پس از رسیدن به بلوغ چه خونها که ریخته نمی شود.
مدرسه ای که درس دانش آموزان را با "ضربه"آغاز می کند نتیجه اش همین است که می بینیم. این کشتار فقط در آموزه های شیعی نیست بلکه در سنی نیز همین است چون هردو با " ضربه" آموزش می دهند. نگاه کنید به کشورهای اسلامی. به جز مالزی که شاید خونریزی در خفا باشد بقیه با یک ضربت در ملا عام سر را ز گردن جدا می کنند. کاربرد "ضربه" یعنی همین که دولتهای اسلامی علیه اتباغ خود و مذهبیون متعصب آن نیز علیه همه افرادی به کار می برند که احساس کنند که مستحق کشته شدن هستند..
یک پرسش از این رژیم دارم و آن اینکه جرمی که یک نوجوان که فهمی از جرم ندارد مرتکب شده چرا باید تاوان آن را وقتی به حد بلوغ رسید بدهد؟
اگر قرار باشد که بچه هارو به جرم تخلفات دوران کودکی پس از بلوغ مجازات کنیم الان دیگر بنی بشری در ایران نخواهد بود.
متاسفانه رژیم دقیقا مثل پادشاه ظالمی ماند که دو مار در طرفین شانه اش دارد و غذای آنها نیز مغز جوانان است. وگرنه هیچ عقل سلیمی مجوز جنایاتی از این نوع را نمی دهد.
به راستی خواباندن زندانیان سیاسی در قبر برای چندین روز متوالی در کدام آیه و حدیث تبلور پیدا می کند که جوانک مرتضوی خشن ترین شکنجه ها را بر زندانیان سیاسی تحمیل می کرد و قطعا جانشینان او نیز چنین می کنند؟
باز متاسفانه ما به قول مهاجرانی دیر از خواب خرگوشی بیدار شدیم. آن روزی که هزاران جوان این مرز و بوم به جرم پایبند بودن به اندیشه خود در سال 67 به جوخه اعدام سپرده شدند اعتراض می کردیم قطعا نه این رژیم بود و نه کشتار نوجوانان.
آن شبی که آقای محسن رضایی در برنامه خاطرات محرمانه شبکه 3می گفت "پیش امام رفتم و گفت فلان گره سیاسی را می خواهم تارو مار کنم و امام فرمود پیرهارو نگهدار و جوانان را از میان ببر " به خیابان ها می ریختیم و تظاهرات می کردیم امروز ایشان دبیر مجمع مصلحت نظام نمی بود.
متاسفانه قساوت رژیم به مردم نیز سرایت کرده است. مادر احسان به درخواست مادران فرزند از دست داده در انتخابات قول داده بود که که بهنود شجاعی را می بخشد ولی در لحظه آخر به کمک شوهرش صندلی از زیر پای شجاعی کنار زد تا حیات از یک انسان گرفته شود.
آیا التماسهای لحظه به لحظه این جوان کافی نبود تا هر دل سنگی را به ترحم وادارد؟
آیا ان زن و شوهر تا آخر عمر می توانند از عذاب وجدان در گرفتن حیات یک نوجوان رهایی یابند؟
وقتی رژیمی لقمه را دو دستی برای نابود کردن در اختیار سنگدلان قرار می دهد چه توقعی از افرادی که بویی از انسانیت نبرده اند باید داشت.
شفق

 
At October 12, 2009 at 8:19 AM , Blogger Dalghak.Irani said...

یک التماس:
1- من خودم یک دموکراسی خواه نیستم. ولی چنین گمان دارم که مسعود بهنود عزیزوخیل ارادتمندان
وبازدید کنندگان سایتش مثل وجه غالب روشنفکران واندیشه مندان ایرانی بدنبال دموکراسی برای ایران عزیز هسستند.
2- مسعود بهنود درایران ممنوع القلم نیست ولذا می تواند برای مطبوعات داخلی مطلب بنویسد وانتشار هم بدهند. طبیعی است که بهنود درطلب حق التحریر این روزنه را مواظبت نمی کند بلکه او مصر است که با ایرانیان وسط معرکه دیالوگ داشته باشد.
3- از ترکیب 1و2 می خواهم این نتیجه را بگیرم که وجه غالب فیلترینگ سایت بهنود در داخل ایران می تواند به اظهار نظر های ما کامنت گذاران هم مربوط باشد. وتذکر این نکته که پس رفتار وکردار وگفتار دموکراتیک چه می شود؟
4- پالوده بودن زبان درهنگامۀ مباحثه وچلوگرفتن ازغلیان هیجانات منفی نسبت به این آدم وآن مقام وبویژه اجتناب از نسبت دادن های روی هوا وبدون استناد به کسانی که بهر روی مورد تأیید یا وثوق ما نیستند هم به ما کمک می کند هم به وطنی که "بالاخره چراغ ما در آن خانه باید بسوزد" وهم به دموکراسی که نمی دانم برای چه عاشقش هستیم همۀ شما.
5- می بینید چقدر فقیر شده این سایتی که در شرایط عادی می توانست ثروتمندترین دنیای مجازی ایرانیان فرخنده وفرهیخته باشد به پیش نمازی بهنود. آیا از سر همین جوری آمدن وسرزدن وکمی هم عقده گشایی نوستالوژیک سی سال است گرهی از کار فروبستۀ شما تا پریروز، من تا دیروز ، او امروز ،خدامی داند کی فردا وکدام ایرانی تیعیدی پس فرداباز کرده است.
6- پس خواهش می کنم کمی خوددار باشیم. با زبان پالوده حرف بزنیم. از اتهام به همدیگر بپرهیزیم وازمدح وثنا ولعن ونفرین برای یکدیگر ودر رأس همه بالانشین تالار ملاقاتمان(مسعود بهنود) خسته بشویم. البته که این قید شامل آن عزیزانی که انتقادهای ما به حاکمان جمهوری اسلامی را قبول ندارند نمی شود واین هموطنان عزیزتر از جانمان همین که زحمت می کشند ومی آیند ومطالب را پی می گیرند بر همۀ ما منت می گذارند واصولاً ما خواستی بیشتر از این نداریم که: بچه ها بیایید باهم حرف بزنیم تا بتوانیم بفهمیم ایرانمان راچگونه یاری کنیم که بچه های مان کمی دلخوش باشند واز زیست شان سرفراز. یا...هو

 
At October 12, 2009 at 8:24 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام
میل شما را نداشتم تا برایتان پیغامم را بفرستم بابت پیام گذاشتن در اینجا پوزش میطلبم. از اعدام بنویسید و زشتی آن، از خشم آدمی بنویسید و دریای نفرت كه پایانی بر آن نیست. روشنگری تنها چاره ماست. خواندم كه پدر و مادر مقتول با دیدن جمیعتی كه در جلو اوین جمع شده بودند تا نگذارند بهنود اعدام شوند به خشم امده بودند و آن حرکت را تعبیر به طرفداری از قتل کرده بودند. تنها راه روشنگری است. باشد كه حلاوت قلمتان کارگشا باشد.

بر قرار باشید
میلاد

 
At October 12, 2009 at 10:41 AM , Anonymous farshad said...

به آن كمونيستي كه اقتصاد چين دهنشو آب انداخته
چين كمونيست نيست در اقتصاد ٠ سرمايه داري است با بيشترين استثمار مردم فقيرش ٠ دستمزد يكساعت كارگر آمريكايي بيش از يك روز كارگر چيني است ٠ شركتهاي غربي به چين رفته اند سرمايه برده اند سود كلان ميبرند كارگر چيني يك لقمه نان گيرش مي آيد مثل كارگر غربي سود ويژه و اضافه كار و بيمه ندارد٠ همان صنعت مونتاژ كه شاه به ايران آورد و شماها نگذاشتيد پا بگيرد در چين و ويتنام توسط غول هاي صنعتي آمريكايي دارند توليد ثروت مي كنند٠ اين رشد بادكنكي است و تورم ايجاد مي كند و سطح توقع مردم را بالا ميبرد و مثل ما كه عليه شاه شوريديم به نا آرامي هاي منجر ميشود كه چين را هم چون روسيه به زير خواهد كشيد٠ اما مدل كره جنوبي و ژاپن و تايوان و ٠٠ توسعه هاي پايدارترند٠
كمونيستها چيزي براي باليدن ندارند جز استالين و ديكتاتوري وحشت او٠

حالا سوال اساسي من

چرا تو ده ایها و شریعتمداری و نو محافظه کاران امریکا و تندروهای اسراییل و شاهپرستان و چپهای هوادار حمله نظامی امریکا و طالبان با این جایزه و گفتمان صلح اوباما مخالفند ایا حقیقت ندارد که چپ و راست افراطی و مذهبی افراطی در نقض حقوق بشر و ایجاد خفقان عین یکدیگرند

 
At October 13, 2009 at 2:11 AM , Anonymous Anonymous said...

بنده سرباز اجیر شده هیچ ایدالوژی چه کمونیسم یا کاپیتالیسم یا حتی لیبرالیسم هم
نیستم همین طرفداری از دمکراسی خودش یک اجیر شدن در مخمصه ایست که انسان
را از آزاد بودن روحی دور میکند ...آنچه در باره چین نوشتم یک حقیقت عینی است
که اطلاعاتم هم از طریق مطبوعات غربیست ٬ آقای سیاوش آذری که زمان شاه خبرنگار
کیهان در دربار شاهنشاهی بود و امروز در رادیویی در لس آنجلس برنامه علیه رژیم
ایران دارد خودش میگوید مسئول بعضی تورهای توریستی بچین است و با اینکه هنوز
یک ضد کمونیست دو آتشه است از اعجاز رشد حیرت آور چین و پیشرفت اقتصادی ان
ناله ها !! میکند و میگوید شانگهای اگر همردیف نیویورک نباشد حتما جلوتر است
بخصوص از هزاران ساختمان آسمانخراشش با خیابانهای پت و پهن و مملو از اتوموبیلهای
بسیار شیک و گرانبها و.....ایشان از طرف کیهان در دوران شاه بچین سفر کرده بوده و از
قیاس آندوران و امروزش حیرت زده شده ... و در تعجبم که شما در دوران دتانت !! هنوز
یخ بسته اید و از مزد کارگران !؟ سخن میگویید

 
At October 13, 2009 at 4:19 AM , Anonymous GHOST said...

خسته ام... نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر

خسته از کسانی که با زنجیرهایشان می بندند و با دندانهایشان می درند.

از روزهای تکراری ازمردم پوشالی
...

در روح موج سبز

 
At October 13, 2009 at 1:07 PM , Anonymous Anonymous said...

دلقک محترم،
ضمن گوش نهادن به نصیحت بحق و دوراندیشانه شما لازم به عرض میدانم که گاه عقده گشاییها لازمند تا گرگ و میش را تمایز داده و دوباره از همان سوراخ همیشگی گزیده نشویم!
محمود عزیز،
هم شما درست مگویید و هم ناشناس، برای اینکه اقایان اکبر هاشمی و کروبی تا این اواخر بطور پیوسته هم پستهای انتخابی داشته اند و هم انتصابی. اقای کروبی هم در راه یکطرفه ای که وارد شده اند، چاره ای جز فرار به جلو و تهدید متقابل ندارند. باری اجازه دهید این بحث دور باطل را ببندیم و جواب انرا به عهده زمان بگذاریم.
فرشاد خان،
با انتقادات شما از کمونیسم روسی و حتی چینی موافقم، البته مدل روسی بنظر حقیر سقوط نکرده و در مسیر اصلاحات لازم حرکت میکند. حزب کمونیست هم هنوز دومین حزب بزرگ روسیه است . مدل چینی هم از وقایع روسیه درس گرفته و تغییرات لازم را با تلفات کمتری به اجرا میگذارد. نقل است که مارکس هم بارها در موقع معرفی خوددر محافل می گفته که من مارکس هستم ولی مارکسیست نیستم! یعنی راه را برای تکامل نظریاتش باز میگذاشت. مقایسه چین با امریکا را هم از شما نمیپذیرم ( به اصطلاح جهان اول و دو م). بهتر است که یک کشور با شرایط جغرافیایی، جمعیتی و اقتصادی مشابه، که با سیستم سرمایه داری اداره میشود ، مانند هندوستان را انتخاب کرده و بعد آمار بی خانمانها، زیر خط فقریها، بهداشت و درمان و رشد و رکود فقر را در این دوسیستم مقایسه نمایید! مطمعنأ اگر نظرتان تغییر نکند کمی ملایمتر خواهد شد.
دوست ناشناس،
و اما شما که از ظلم و جنایت و اعدام شکایت کرده اید.هر چند که یک قربانی هم یکی بسیار است. دیروز از رادیو فردا شنیدم که وقایع اخیر فجیع ترین وقایع پس از انقلاب بوده است! واقعأ چند تا اعدام و قتل زنجیره ای در پنج سال گذشته اتفاق افتاده است؟ در پنج سال اول چطور؟ پنج سال دوم ، سوم، چهارم وپنجم چندتا؟ اگر اشتباه نکنم اقای احمدی نژاد اولین رییس جمهور ایران است که جرعت داشت رسمأ بگوید که من شخصأ با اعدام موافق نیستم. البته شاید رییس جمهور دیگری هم چنین چیزی گفته باشد که بنده بی اطلاعم، و یا در دستشویی سازمان ملل بوده که ما نشنیده ایم!
استاد بهنود،
امیدوارم که کامنتها مقالات شما را به تاخیر نیندازد، که در این صورت این به آن نمیارزد!
ارادتمند همه بزرگان برزو

 
At October 13, 2009 at 6:39 PM , Anonymous solmaz said...

نمي دانستيم ساختمان بلند و خيابان پهن يعني پيشرفت و توسعه پايدار٠
يعني رفاه و آزادي و حقوق بشر٠ اين ساختمانهاي بلند متعلق به اكثريت فقير مردم چين است كه حتي از اجاره يك اتاق آن عاجزند يا متعلق به اعضاي برجسته حزب كمونيست و سران ارتش كه به سبك سپاه پاسداران با رانت خواري و زد وبند با سرمايه داري جهاني مردم چين رابه سن نظامهاي برده داري استثمار قانوني مي كنند٠درتيان ان من دانشجويان و مردم آزاديخواه را وسيعتر و بي رحمانه تر از احمدي نژاد مي كشند٠ فقط دراين لينك زير بخوانيد چطور اينترنت انحصاري و تحت كنترل پلسس حزب كمونيست است. عمان و امارات هم برجهاي بزرگتر از نيويورك دارند و هم وضع مردمشان از مردم چين بهتر است ولي از دموكراسي و حقوق بشر به اندازه چين و شايد بيشتر برخوردار باشند٠ولي توسعه پايدار و متوازن در اينها يك روياست٠
آمستردام و لندن و تورنتو و بسياري ازشهرهاي ديگر برج هاي نظير نيويورك و خيابانهاي پهن چنداني ندارند اما سطح و كيفيت حداقل زندگي انسانها آرزوي ميليونها انسان مهاجر از سراسر دنيا حتي همان چيني هاست كه اجاق گاز يك آپارتمان را با هم تقسيم و چند خانواده در يك آپارتمان زندگي مي كنند(البته خوشبخت هايشان كه در شانگهاي هستند ٠) در نقاط ديگر پيدا كردن غذا دغدغه اصلي است٠ سيل مهاجر (تحصيل كرده )چيني به كانادا و آمريكا نشان از وخامت اوضاع عليرغم خداحافظي با كمونيسم و باز كردن درها به سوي سرمايه داري جهاني دارد٠
با اين همه رشد نامتوازن فعلي از سيستمهاي كمونيستي مثل كره شمالي و كوبا بهتر است ٠ اگر چين امروز چيزي دارد از كارگر ارزان و هجوم سرمايه گذاري خارجي دارد همان چيزي كه كمونيست هاي ايران زمان شاه كفر زنديق مي ناميدند و امروز اجازه نميدهند ج ا با نزديكي به غرب به دست آورد مثل ويتنام و فرش قرمز زير پاي آمريكا٠
يك بام و دو هوا

وحشت دیکتاتوری‌های جهان از اینترنت:

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4785217,00.html

چین انتقاد نمی پذیرد

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=24328

 
At October 14, 2009 at 9:55 AM , Blogger Dalghak.Irani said...

خوش آمدی به نرگس کلهر نازنین
مصاحبه ات با حنا را دیدم واز شوق لرزیدم وبه افتخارت قامت فرتوتم را راست کردم وبا تحسین وشوکه نوشیدمت. به مهدی کلهر بخاطر تربیت وداشتن فرزندی چون تو حسد بردم وبه مادرت فرزندی تورا تبریک می گویم. البته که من به بلوغ تو فریفته نیستم که این را در 90 درصد فرزندان حاکمان سطوح مختلف ایران جمهوری اسلامی یقین قطعی می دانم وآن ده درصد باقی مانده به احتیاط هم نه از سرایمان به بی ایمانی که از سر ضرورت عاطفه ونیازاست که" به هرچه پدر جانم یگوید" باقی مانده اند.
حکایت: درمیانۀ دوران اصلاحات مشهور به دوم خرداد بودیم. همه باور کرده بودیم که این آخرین قطار بطرف کرۀ جنوبی ژنرال پارک دیکتاتورولی سیاستمداریا سوگوارانه –حداقل- بطرف مالزی ماهاتیر محمدکبیر است جز اصلاح طلبان که هنوزمردد بودند در سوار شدن وآخرش هم سوار نشدند وقطار بی لوکموتیو وبی لوکموتیوران البته که حرکت نمی کند ونکرد وهمه به زحمت افتادیم وخودشان از همه بدتر. روزی از آن روزها که تلویزیون ایران هم قبول کرده بود که تلویزیون زادۀ نیازهای ثانویۀ بشر(بازی )است وبدون رنگ ورنگ وموسیقی وزن وشادی ماهیت بودنش را منکر خواهد بود برنامه درست می کردند این هوا!واز جمله برنامه ای بود در کانال تهران با نام" طعم آفتاب" ومجریش هم جوادیحیوی بود. سردار سرلشکر یحیی رحیم صفوی میهمان روز این برنامه درآن ظهر تابستان بود- ببین عزیزم تا کجاآمده بودیم راه را- طبق روال برنامه مجری زنگ زد به منزل سردار صفوی تا سردار با فرزندش صحبت کند زنده! حمزه پسر نازنین سردار 17 ساله بود در پشت تلفن. تعارفات پدر پسری که تمام شد حمزه دلاور به پدرش سردار فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت:"پدر فقط خواهش می کنم هرآنچه را در منزل به مامی گویید در آنجا هم..."(نقل به مضمون) وتلفن قطع شد واختلال البته از همان اختلالات عادل فردوسی پوری بود. می خواهم بگویم که: بچه هایی که نان در سفره داشته باشند که بدیهی است همۀ سفره های درقدرت دارند وباید هم داشته باشند کاری ندارند جز اینکه کمی فکر کنند وبه محض فکر کردن به این گزارۀ بی رحم برسند که:" دنیای ما در بین این همه دنیای دیگران کجاست وچرا؟"
داشتم این را می گفتم که از دیدن تو وحرفت – وتنها یک حرفت- بال درآوردم. حنا از تو سؤال کرد که با پدرت چه می گویی وتو پاسخ دادی که ازش می خواهم کمک کند که از این وضعی که داریم رها شویم وضع مان بهتر شود(نقل به مضمون) ووقتی با تأکید حیران حنا مواجه شدی تکرار کردی: آره چراکه نه همه باید کمک کنیم برای بهتر شدن وضع زندگی در ایران. وجان کلامت که مرا تا اعماق استخوانهای نزدیک به پوسیدگی ام کیفور کرد ادامۀ حرفت بود. تو گفتی حتی از آقای احمدی نژاد هم درخواست می کنم که کمک کند.- دختر نازنینم هم شما وهم خوانندگان ببخشید مرا اگر عین کلمات خودت را نتوانستم نقل کنم چون اینقدر از این کمک احمدی نژادت لذت بردم که هیجان مثبت اجازه نداد مجددا به فیلم مصاحبه ات مراجعه کنم. ولی شاهد باش که من چیزی به مضمون حرف تو اضافه نکردم. حتی گفتار تو از نوشتار من بسیار پرزورتر بود.-
نرگس جان آفرین. این تنها راه ما برای رها شدن از" گیر افتادگی"است: گذشتن از سیاست ومصداق هایش به فلسفۀ سیاسی و ایراد هایش. ما با روحانیون آخرت گرازبان مشترک نداریم ولی با پدر تو ودکتر احمدی نژاد چرا. احمدی نژاد صنعت گر زاده ای سخت کوش وسختگیر بوده که نام دخترش را در 55 سال پیش"پروین" نامیده واو دردانشگاه علم دنیا خوانده ونمی تواند زندگی را انکار کند وزندگی یعنی رنگ ، رنگ، شادی ،جشن، موسیقی، سینما، فوتبال، هیجان، جوانی، عشق، باهم بودن، برای هم بودن، کارکردن، لذت بردن و... وخندیدن وخندیدن وخندیدن ودکتر احمدی نژاد می تواند وبهتر از هر کس دیگری درحال حاضر می تواند به ایرانیان کمک کند.کافی است که به راهنمای فیلسوف ایرانی "نرگس کلهر" مراجعه کند: آری همه می توانیم !یک لحظه سکوت،یک آن تفکر، بازکردن چشمان، دیدن دنیا ورسیدن به آزادی. یا...هو

 
At October 14, 2009 at 1:54 PM , Anonymous Anonymous said...

استاد مسعود بهنود این خبر را که از نزدیک ترین حلقه های محافظین رهبر معظم انقلاب است به اطلاع خوانندگان شما می گذارم:
1- اینکه شایعه کرده اند آقا فوت شده اند دروغ محض است و بحمدالله پزشکان حال عمومی آقا را طبیعی تشخیص داده اند.2- دشمنان قسم خورده امام و رهبری با شایعه پراکنی خواستند که علت فوت آقا را به پارازیتی ربط دهند که سپاه انقلاب اسلامی ایران علیه شبکه های تلویزیونی ضد انقلاب ارسال می کند. تا هم سپاه را بدنام کنند و هم بهانی ای باشد تا انتقام شکست خود را از انتخابات از سپاه بگیرند وهم کودتای دیگری ترتیب دهند.
ما به تمامی ضد انقلاب سراسر جهان از جمله ایران اعلام می کنیم تا زمانی که فرزندان آقا هستند اجازه نمی دهیم کوچکترین خللی در اداره کشور رخ دهد. به مجلس شورای اسلامی نیز اخطار می کنیم شما که با کارت فرزندان انقلاب و رهبری وارد مجلس شدید بر سر راه دولت سنگ اندازی نکنید در غیر این صورت سیلی محکمی از حزب الله خواهد خورد
فدائیان رهبر

 
At January 2, 2010 at 1:23 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام جناب اقای بهنود.....من جدیدا به جرگه دگر اندیشان یا بهتر بگویم شناختن واقعیت وحقیقت پیوستم.. یعنی بعد از انتخابات..دنبال تاریخ گم شده خودم بودم که بعد از این وقایع تلخ انتخابات یه جورای مجبورشدم که برای دانستن ان چه که باید بدانم بیشتر بخوانم.. الان بعد از هفت هشت ماه تازه فهمیدم که سی سال درتاریکی مطلق بودم.. چه بر من وبر من های دیگر گذشته است.. هیچ نمیدانم چه بگویم چون میدانم که میدانی در تاریک زیستن چه دردناک است.. ولی خوشحالم خوشحالم که حداقل در راه شناخت حقیقت قدم بر داشتم که میدانم راه سخت وسنگین هست ..چه بسا که در گیرو دار تعصبات وخود خواهی اگر گیر کنم.. بازم به تاریک خواهم رفت..... آقای بهنود..من جدیدا نوشته های شما رو میخوانم.. دوست دارم اگر امکانش بود اگر فرصتی براتان هست کمی راهنماییم کنی برای رسیدن به حقیقتی بدور از تعصبات و لفافه گویها و بدو راز هر ریا کاری...راهنمایم کنید تا برسم به ژرفای گم شده ناب تاریخ وطنم. من جوانی از جوانان وطن هستم

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home