Tuesday, October 13, 2009

اوباما کاری برای جنبش سبز نمی کند


این متن مصاحبه ای است که مارینا فورتی روزنامه نگار خوب ایتالیائی با من انجام داد و در شماره دو روز پیش ایل مانیفستو چاپ شده است

مسعود بهنود، روزنامه نگار و نویسنده در تبعید ایراني معتقد است که گفتگوی مستقیم با رییس دولت ایران در شرایط امروز، آنطور که دولت آمریکا قصدش را دارد، به معناي مشروعیت بخشیدن به محمود احمدي نژاد و ایجاد حلقه های تازه ای به دور جنبش آزادی خواهانه سبز و فشار بیش تر بر معترضان به انتخابات و هواداران کاندیداهاي اصلاح طلب خواهد بود.

این یک پارادوکس کامل است: دست دوستي باراک اوباما به سمت ایران باعث نگراني بسیاري از مخالفان ایراني شده است، آنهایي که براي ایجاد دموکراسي در جمهوري اسلامي مبارزه مي کنند و جنبششان نام سبز گرفته است-جنبشی که در جریان انتخابات 12 ژوئن در کنار میرحسین موسوي و مهدي کروبي پدید آمد. نظر آنها کاملا مشخص است: گفتگو با کسی که دولت ایران را نمایندگی می کند در شرایط امروز، مشروعیت دادن به محمود احمدي نژاد است. مخالفان اصلاح طلب همچنان خواستار برگزاري مجدد انتخابات هستند. انتخابات ماه ژوئن، کشور را به دو قسمت تقسیم کرد: انکار تقلب، و اصرار بر تقلب.

تظاهرات میلیون ها تن از مردم در شهرهای مختلف، دستگیري ها، فشار و جنبشي که روزهاي تلخي را تجربه مي کرد. مسعود بهنود، نویسنده و روزنامه نگار ایراني معتقد است: "رقابت تنگاتنگ قابل پیش بیني بود، جنبش سبز در مناطق شهري پیروز میدان بود اما راي احمدي نژاد در مناطق دورافتاده می توانست بیشتر باشد. پیش بینی من در مورد نتایج انتخابات در حدود 48درصد به 52 درصد بود که تصور مي کردم موسوي 52 درصد راي بیاورد". بهنود تردیدي ندارد که اگر قصد نداشتند بزرگنمایي کنند، و پیروزي شان را با تفاوت راي منطقي اعلام کرده بودند، ایرانیان آنرا قبول مي کردند. اما مشکل ما تندرو هاهستند. گروهي در قدرت که دور احمدي نژاد هستند و نمي خواهند که چیزي به جنبش سبز برسد، نمي خواهند که حتي نماینده 45 درصد مردم ایران باشند.مي خواهند که مخالفان در فاصله مطمئني از قدرت بیایستند".

بهنود یکي از باهوش ترین مخالفان ایراني است. او از سالهاي 60 میلادي روزنامه نگاري مي کند و در سال 97 با روزنامه جامعه همکاري کرد، جامعه اولین روزنامه مستقل بود که به محض انتخاب شدن ریس جمهور اصلاح طلب، محمد خاتمي آغاز به کار کرد. از آن زمان ده ها روزنامه متولد شدند و بعد تعطیل شدند، بسیاري از روزنامه نگاران به دلیل مخالفت با حکومت، طعم زندان را چشیدند: مسعود بهنود هم یکي از انان بود که در حال حاضر در اروپا زندگي مي کند.

ما با او هفته پیش در شهر فرارا ملاقات کردیم، فرارا محل برگزاري کنفرانس بین المللي بود که بهنود هم یکي از روشنفکران دعوت شده به این کنفرانس بود. او به ما گفت: "قبل از پرداختن به این بحران باید بگویم که بسیاري از روشنفکران پیشرو در اروپا توجه زیادي به مباحث ما نمي کنند. آنها احمدي نژاد را یک رهبر محبوب، مثل پوپولیستي چون چاوز مي بینند. اینطور نیست. من نمي گویم که او طرفداراني ندارداما جنبش سبز او را در حد واقعي خودش برده است".

بحران هاي بعد از انتخابات نشان داد که کشور به دو قسمت تقسیم شده است که این با موافقت آشکار افراد درون نظام همراه بود.
انقلاب اسلامي دوران بسیار بحراني را از سر گذرانده است، مثل عزل اولین رئیس جمهور و بحران جنگ با مجاهدین خلق و نظام همیشه از بحران ها سالم بیرون آمده است. اما این بار در مقابل بحراني کاملا داخلي قرار داریم: آنهایي که امروز در خیابان تظاهرات مي کنند، فرزندان همان هایي هستند که سي سال پیش انقلاب کردند. نظام به دو قسمت تقسیم شده است. خامنه اي دو راه در پیش دارد: راه کساني که در اطرافش قرار گرفته اند و مي خواهند با زور و فشار مخالفین را خاموش کنند و راه دیگر این است که متوجه بشود که دیگر مثل سي سال پیش نیست: در آن دوران وسایل ارتباطي مثل امروز نبود، موبایل، اینترنت، ویدئو-امروز نظامي که این را بحساب نیاورد، با خطر سقوط مواجه است. این شکاف درون نظام است: بین کساني که سرکوب مي کنند و آنهایي که چنین کاري نمي کنند.

جواناني که روزهاي بعد از انتخابات دیدم که به خیابان ها آمده بودند صحبت از براندازي حکومت نمي کردند و جمهوري اسلامي را زیر سووال نمي بردند. آنها خواهان آزادي بیشتر و دموکراسي بودند.

درست است. هیچ کس صحبت از تغییر حکومت نمي کند: آنها به دنبال آزادي بیشتر و دموکراسي هستند. سووال اینجاست: آیا جمهوري اسلامي مي تواند آزادي بیشتري به آنها بدهد؟ بخشي از نظام بر این عقیده است که با دادن آزادي بیشتر، حکومت سقوط مي کند. بخشي دیگر درست برعکس فکر مي کند: اگر نتواند آزادي بیشتري بدهد، آن موقع است که حکومت سقوط مي کند. یک افسانه ایراني چراغ عمر انسان را در دست دیوي نشان می دهد، اگر چراغ از دستش بیافتد و بشکند، زندگي از بین مي رود. حالا این چراغ در دست خامنه اي است. باوجود صحنه هایي که در سه ماه گذشته در خیابان هاي تهران شاهدش بودیم، سپاه پاسداران به مردم حمله نکرد: خامنه اي دستور حمله به مردم را صادر نکرد. اگراین کار را بکند، چراغ را به زمین زده است، چراغ عمر نظام را.

چند روز پیش برخي از مقامات پلیس به دلیل سوء استفاده هایي که در بازداشتگاه کهریزک اتفاق افتاد، محکوم شدند. نظام قصد اش این است که جاي زخم را مداوا کند؟

هیچ نظامي،حتي دیکتاتور ترین شان نمي خواهد بعنوان حکومت شکنجه گر و متجاوز شناخته بشود. برعکس دلش مي خواهد بگوید که قدرتش پاک است: به همین دلیل موضوع تجاوز ها و سرکوب ها را انکار مي کند و چند نفر را تنبیه مي کند تا بتواند بگوید "بفرمائید، اگر اشتباهي صورت گرفته بود، حالا تصحیح شد". این کاري است که مي کنند.

یک جنبش خودجوش وسیع تا کي مي تواند بدون تشکیلات ادامه بدهد؟
درست است، این جنبش یک جنبش صلح طلب است اما تشکیلاتي ندارد. در دوران خاتمي ان جي او ها و گروه هاي جامعه مدني بوجود آمدند. حالا دیگر ان جي او ها فضاي لازم را ندارند، روزنامه ها بسته شده است، چیزي باقي نمانده است. جنبش سبز جنبشي بدون سر است.این همان اتفاقي است که سعید حجاریان( مشاور خاتمي) گفته بود: فشار از پائین، چانه زني از بالا. این اتفاق در حال حاضر دارد در ایران مي افتد، فشار از پائین و رفسنجاني، موسوي، خاتمي که با صاحبان قدرت در حال مذاکره هستند. اما آنها "سران" جنبش نیستند. و اگر چنین چیزي را بگویند، فورا دستگیر مي شوند.

دستکم در حال حاضر حکومت برنده شده است، اگر چانه بزند از موضع قدرت است.
نظام در دو راه در حال جنگ است: از یک سو باید وقت کشي کند: با دستگیر کردن افراد، آزاد کردن دیگري تا اینکه اعتراضات کم شود. در عین حال، تلاش مي کند موافقت خارج را جلب کند: با قدرت هاي غربي مذاکره را از سر بگیرد و فشارهای خارجی را کاهش دهد. مشکل بزرگ جنبش سبز در حال حاضر اوباماست.

اوباما؟؟
این یک پارادوکس است، اما همین طور است.رئیس جمهور آمریکا مي خواهد حسن نیت نشان بدهد و بگوید که سیاست خارجي او به نتیجه رسیده است و گمان مي کند دست دادن با رییس دولت ایران یک حرکت صلح آمیز است. درحالی که در آن صورت احمدي نژاد مي تواند به ایراني ها بگوید: "من موفق شدم، غرب را عقب راندم به بدبختی و تسلیم دچار کردم در جایي که اصلاح طلبان در این مورد شکست خوردند. او به مردم خواهد گفت آمریکا را با شرایط خودمان سازگار کردیم ، ما به آنچه مي خواستیم رسیدیم". بدین ترتیب اوباما مشروعیت احمدي نژاد را برسمیت مي شناسد. این اولین بار نیست که دموکرات هاي آمریکایي این اشتباه را مرتکب مي شوند، دلیلش این است که با پیچیدگي هاي ایران آشنا نیستند و مثل جیمي کارتر در سال 1979، تصور ساده اي از شرایط ایران دارند.

اما برعکس این موضوع هم صادق است: غرب با ایران وارد گفتگو نشود، تنش زیاد شود، احتمالا حمله نظامي صورت بگیرد و حکومت در مقابل دشمن خارجي قرار بگیرد و مخالفان ساکت شوند.
چیزي که به تداوم حکومت کمک مي کند ادامه دادن غرب به تهدیداتي است که به آن عمل نمی کند. اگر آمریکا و اروپا درباره تحریمي که هرگز انجامش نخواهند داد حرف بزنند، کاری که تاکنون کرده اند این مضر است. تحریم ها تاکنون جواب نداده است. نه حتي تحریم بانک هاي ایراني: دولت قدرت دارد چون که هیچ کس نمي گوید که نفت ایران را نمي خواهد. تحریم اقتصادي یک فشار است اما بشرط اینکه یکپارچه و موثر باشد. تا کنون همه مباحث تحریم به سود حکومت بوده است تا بتواند مشکلات اقتصادي اش را با آن توجیه کند.

پس از اوباما چه انتظاري دارید؟
اول، اشتباهات جورج بوش را تکرار نکند و ایران را تهدید به حمله نظامي نکند. بعد، او این کار را نکرد اما به حکومت ایران امکان داد که از این تهدید براي مستحکم کردن طرفدارانش درمقابل تهدید خارجي استفاده کند. نمي گویم"هیچ نوع مذاکره اي". انتظاردارم که اوباما وارد گفتگو بشود اما به شیوه انتقادي: مثل بیل کلینتون و با مطرح کردن مسائل حقوق بشر. می توان از یک مذاکره انتقادي استقبال کرد. این به جنبش ازادی خواه ایران کمک مي کند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At October 14, 2009 at 9:17 PM , Anonymous Ali said...

اوباما مسلما دنبال منافع آمریکاست, حداقل و اگر اسرایل رو مطرح نکنیم. پس از چه حکومتی بیشتر میتونه باج بگیره؟ از کجا معلوم ایران آزاد, اهل باج دادن باشه؟

 
At October 15, 2009 at 3:47 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز
همیشه مقاله های شما و گفتگوهایتان باعث شعف و مباهات است؛من هم به پارادوکس اوباما اعتقاد دارم و امید وارم كه هر چه پیش میآید به نفع مردم و جنبش سبز باشد؛یا حق
علیرضا

 
At October 15, 2009 at 4:58 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود یکي از باهوش ترین مخالفان ایراني است?????? Chera??

 
At October 15, 2009 at 5:17 AM , Anonymous Anonymous said...

اروپا و آمریکا هیچ وقت نخواستند شرایط ایران را بفهمند و هرگاه پیش بینیشان غلط میشود شاید ایرانیان را متهم کنند اما الگوی غلط خود را متهم نمیکنند و در آخر با اعمال زور در پی جبران اشتباهاتشان بر می آیند

راستی چه کسی از آمریکا خواسته هر جا مشکلی هست دخالت کند؟

 
At October 15, 2009 at 5:28 AM , Anonymous Anonymous said...

اگر دقت کنید روش حرف زدن اوباما دقیقا مثل احمدی نژاد میباشد.ا
شما چه انتظاری از یک مسلمان زاده دارید؟

 
At October 15, 2009 at 5:46 AM , Anonymous Anonymous said...

اگر دقت کنید روش حرف زدن اوباما دقیقا مثل احمدی نژاد میباشد.ا
شما چه انتظاری از یک [...]داری

 
At October 15, 2009 at 5:48 AM , Anonymous Anonymous said...

شاد باشید خستگی مان در رفت کاش جائی بود که ما به طور مرتب می توانستیم نظرات شما را دریافت کنیم.

 
At October 15, 2009 at 5:50 AM , Anonymous دکتر محمدی said...

دلم برای این همه ملاحظه کاری و اخلاق اندیشی شما تنگ شده بود. درست است که ما خوشمان می آید که [...] شب ها برایمان قصه کلثوم ننه از بیت رهبری و حاح حبیب موتلفه بگوید اما در عالم واقع وجودشان به این گونه اظهار نظرهای از سر عقل تازکی می گیرد.

 
At October 15, 2009 at 6:30 AM , Anonymous Anonymous said...

"سپاه پاسداران به مردم حمله نکرد: خامنه اي دستور حمله به مردم را صادر نکرد. اگراین کار را بکند، چراغ را به زمین زده است، ."
این یک هم از آن طرفه هاست که فقط از کشکول امثال شما بیرون می آید آقای بهنود.
اخبار را دنبال کردم و هنوز در اروپا برف سنگینی نیامده است که سر خود را این چنین در آن فرو کنید.
گویا فقط باید همین روزها ویدئویی از شرکت خامنه ای در جوخه اعدام پیدا کنیم و برایتان بفرستیم تا رضایت دهید، هر چند که آنکس که خود را به خواب زده را نمی توان از خواب بیدار کرد.

 
At October 15, 2009 at 6:54 AM , Anonymous Anonymous said...

من متوجه نمیشم منظور آقای بهنود از "سپاه پاسداران به مردم حمله نکرد: خامنه اي دستور حمله به مردم را صادر نکرد" چیه؟؟؟؟ خیلی عجیبه!!ا

 
At October 15, 2009 at 9:04 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزیز هر دولتی منافع ملی خویش را پی می گیرد ما هم باید ولی چنین نمی کنیم.
معمولا دولتها دنبال منافع ملی ما نیستند بلکه ما خودمان هستیم که باید تلاش کنیم تا منافع ما حفظ شود.آیا حدود 4میلیون ایرانی خارج نشین تا کنون فکر کرده اند که اگر متحد شوند چه قدرت بالقوه وبالفعلی مبدل می شوند؟
آیا این انتظار زیادی است که ما از ایرانیان خارج نشین داریم؟
ما پیش از اینکه یقه این دولت و یا آن دولت را بگیریم باید یقه خودمان را بگیریم تا با هم باشیم .
ما باید بدانیم که با هم بودن دهه نخست هزاره سوم تفاوت فاحشی با ربع قرن آخر هزاره دوم دارد.
در اواخر دهه 70 بدون نقشه وارد جنگل بی انتها شدیم ولی هم اکنون هم نقشه راه داریم و هم نقشه خوانی را فرا گرفته ایم.
همیشه سربلند باشید.
طهماسبی

 
At October 15, 2009 at 10:33 AM , Blogger naserx1 said...

انقلابی که تو بشینی و منتظر باشی دیگران برات کاری بکنند،همان بهتر که نباشه.بزک نمیر بهار میاد.فکر کردی آمریکه عاشق چشم و ابروی افغانها،عراقیها و ایرانیهاست که برات به قول خودش دموکراسی بیاره؟بعدها خواهی دید نتیجه اشغال این کشورها را.

 
At October 15, 2009 at 12:46 PM , Anonymous Anonymous said...

سرور گرامی استاد بهنود با سلام و زنده باشی به آگاهی تان برسانم که منزل اینجانب مشرف بر خیابان آزادی است و تقریبا تحرکات داخل خیابانبا چشمان غیرمسلح به وضوح دیده می شود.
اگرچه قصد جسارت ندارم ولی ضرب و شتم، دستگیری و کشتار را به چشم از سوی سپاه و بسیج را دیدم.
دیدم موتور سواران سپاهی به پیر و جوان رحم نمی کردند. دیدم به آتش کشیده شدن اموال عمومی توسط لباس شخصی ها که همگی تحت فرماندهی سپاه بودند.
برخورد سپاهیان با مردم به سان برخورد گرگ با گوسفند بیرحمانه بود.
خواهش می کنم در باره بی رحمی سپاه نسبت به مردم یک مقدار دست به عصا باشید.
شاید اگر خبر کهریزک منتشر نمی شد کسی از فجایع آنجا مطلع نمی شد ولی آنجا نیز به دست سپاه اداره می شد.
امیدوارم از بابت تکلمه نرنجیده باشی
خیلی دوستت دارم
شاهین

 
At October 15, 2009 at 1:07 PM , Anonymous شاهد said...

بهنود عزیز ، احمدی نژاد درشرایطی قرارگرفته که عجز ازسروصورتش می بارد نعره می کشد و مشت گره می کند ولی درهمان حال ملتسمانه ازاوباما وحکومت آمریکا می خواهد که اوراببینند .هرگونه نزدیکی اوباما به احمدی نژاد مشروعیت دادن به دولتی است که هیچ
پایگاهی ندارد و کوبیدن و مبارزه با این دولت نیز ممکن است به او مشروعیتی دوچندان دهد وبه دلیل غرورملی برخی ازنیروهای داخلی راهم با احمدی نژادهم آوا کند بنابراین شاید بهترین تصمیم همان باشد که اوباما بدون تهدید نظامی یا تحریم که موجب انحراف اذهان عمومی و جلب همدردی با احمدی نژاد می شود با گرفتن موضعی انتقادی نسبت به حکومت احمدی نژاد عمل کند و اورا ازنظرسیاسی به عنوان کسی که نماینده ملت ایران نیست منزوی سازد.

 
At October 15, 2009 at 2:20 PM , Anonymous mina moradi said...

جناب بهنود واقعا اعتقاد دارید که احمدی نزاد 45 % رای داشته ؟؟جالب است جائی که کسی همچو شمائی که ادعای ازادگی .ودگر اندیشی دارید ..ومدعی هستید که براحتی حاضرید نظر مخالف خود را بشنوید ..ولی در همین مورد که اکنون دیگر حتی به نظر نمیرسد انچنان اهمیتی هم دیگر داشته باشد..همجنان بر گفته خویش پافشاری میکنید ..چرا که نمیخواهید بپذیرید که فبل از انتخابات پیش بینی درستی از اوضاع ایران نداشتید
وهمچنان همان پیش گوئی خود را با مختصری تغییر .درست میدانید ..البته در چندین هفته پیش گفته بودید 50..50 بوده رایهای احمدی نزاد وموسوی ..حالا فقط برای اینکه خیلی توی ذوق نزند گفته اید 48 و52 درصد ..که عملا یعنی همان حرف چندین هفته پیشتان پس میبنید که هرگز حاضر نمیشوید از حرف خود پائیئ بیائی ..ومن باز هم میگویم ..چگونه است که ان نیمه جمعیت که اینچنین در فشار وزحمت است اینهمه سر وصدا دارد ووولی نیمه دیگر اینهمه بیصداست با وجود همه امکانات لازم ..

اقای بهنود این را نوشتم وبا این تفصیل... که بگویم تا جائیکه ..اندیشمندان ما روحانیان
روشنفکران ما ..همه در پی این هستند که بگویند ما همیشه از ازل تاابد موضعمان یکسان است وواز افتخاراتشان بدانند که هرگز حرفشان را تغییر نداده اند وهمیشه روی حرف خود هستند ..وهرگز اشتباه نمیکنند ..ودر مواجهه با اشتباهات خویش دست وپایشان را گم میکنند ..وبه جای پذیرش به شکلهای مختلف در پی توجیه وتوضیح بر میایند .. انجائیست که فرقی بین شما واقای خامنه ای نیست ..واین همان جامعه بیماری است که ما ازن بشدت رنج میبریم .....انچه که تغییرش از الزمات است همین است ..که بزرگان ما فکر نکنند که نباید هرگز اشتباه کنند ..زیرا که اشتباه لازمه حرکت انسانی است ..ونباید تصور کنند که از ارج وقربشان در جامعه کم میشود ....واین در ست نقطه ای است که خیلی راحت بزرگان ما را به دیکتاتور تبدیل میکند ..چرا در همان اشتباه اول فکر میکنند دنیا اخر شده ودیگر باید بروند ..در حالیکه چنین نیست ..البته رد واقع این حالت دقیقا بازتاب حالتیست که در جامعه شاهی وخدائی ما وجود دارد ..یعنی ایرانیان همیشه عادت کرده ایم که خدایگان داشته باشیم وخدایگان هرگز نباید اشتباه کند ..واگر خدایگانی اشتباه کند ..او را زمینی میدانند ووارج وقربش از بین میرود ..واین دقیقا مشکلی سات که جامع ما از ان بشدت رنج میبرد ....نمیدانم بلاخره چه موقع ما وبزرگان ما به بیماری خود واقف میشویم ..که البته نکته مهمی است ..که نفهمیدن ان ..همیشه تاریخ برای ما دیکتاتورانی در راه خواهد داشت وفهمیدن بسیار کمک میکند ..تا ما یک قدم به سمت دمکراسی پیش یم ..با عرض معذرت از روده درازی

 
At October 15, 2009 at 3:04 PM , Anonymous Anonymous said...

استاد، اجازه میخواهم جسارتأ دیدگاه متفاوت خود را در مورد رفتار آقای اوباما ارایه دهم بی انکه قصد تایید یا رد کردن نظرات شما را داشته باشم، چرا که این همه تحلیلهایی است که با توجه به اطلاعات در دسترس شکل میگیرد!
اخباری که در روز بعد از انتخابات در برخی از رسانه های غربی پخش شد حاکی از آن بود که دلیل عدم موضع گیری آقای اوباما درمورد اعتراضات و ناآ رامیها اینست که وی تایید انتخاب آقای احمدی نژاد را از سی آی ای دریافت کرده است. با اینحال در روزهای بعد و با ادامه اعتراضات حمایت محطاطانه امریکا از اعتاضات اغاز شد. دو دلیل بر این تصمیم محتمل است، یا دولت اوباما به گزارش سی آی ای شک کرده و یا اینکه برغم واقف بودن به صحت انتخابات به این نتیجه رسیده است که میتواند از این موضوع بعنوان اهرم فشار در مذاکرات آتی سود ببرد. در عین حال نباید اجازه دهد که این سناریو منجر به به بن بست رسیدن مذاکرات شود! علاوه بر این اوباما به کمک ایران در عبور از جنگ دلارسوز عراق و بویژه افغانستان نیاز مبرم دارد، در حالیکه توازن قدرت در منطقه به نفع ایران در حال تغییر است و با عدم پذیرش ترکیه در اروپای مشترک خطر پیوستن این کشور به اتحادیه ایران، سوریه، لبنان و در ادامه عراق، پاکستان، مصر وچند کشورعربی کابوس دیو مهار نشدنی خاورمیانه را در کنار بحران اقتصادی برای غرب به واقعیت عنقریب تبدیل نموده است . بنابر این مذاکرات قهرآمیزبرای اوباما انتخاب خوبی نمیتواند باشد.لااقل از محور منافع امریکا. برمبنای دلایل ذکر شده موضع اوباما بسیارهوشمندانه اتخاذ شده بطوریکه ریسک درگیری نظامی و یا به بن بست رسیدن مذاکرات را به حداقل ممکن تقلیل داده است.
خیر پیش، برزو

 
At October 15, 2009 at 7:46 PM , Anonymous jighjighou said...

ضلع سوم مثلث ضد اوباما در ايران را فراموش كردي

شريعتمداري

ارتجاع سرخ وسياه دست در دست هم دارند اگر چه ايدئو لوژي متفاوت دارند
نوع سرخش :
از يكطرف مي گويند چرا آمريكا در ويتنام و عراق و افغانستان و تبت و اويغور و يوگسلاوي و كوزوو و غيره دخالت ميكند و از طرف ديگر مي گويند چرا اوباما در ايران دخالت نمي كند و همزمان حمايت بيشرمانه روسيه و چين از كودتا را امري معمولي در سياست اعلام مي كنند يعني مردم نبايد اعتراض كنند٠
جالبتر اينكه مي گويند ١٠٠ نفر اين شعار جمهوري ايراني و نه غزه نه لبنان ميدادند
خود رژيم مي گويد دو ميليون عليه قدس و ارزشهاي مشترك موسوي-جامنه اي شعار ميدادند
هميشه مخالفين ١٠٠ نفرند و طرفداران ما ميليونها !
همان قانون ديكتاتورها:
عده اي كه از بي بي سي حمايت ميشدند شعار ناجور با مرام ١٩١٧ ما مي دادند و روح پيشه وري و كيانوري و استالين و حتي قوام السلطنه رامي لرزانند.
ما البته قهرمانيم در آذربايجان استالين آذربايجان را اشغال كرد تا بعدا مردم آنرا مثل اوكراين با اعمال قحطي مصنوعي بكشد تا٧٠ سال بعد ما مدعي شويم سرمايه داري مسئول گرسنگي مردم كره شمالي و ٢٤٠ ميليون مردم چين و برمه و زيمبابوه و ٠٠٠٠ است٠ تن فروشي دختران كوبا هم تقصير سرمايه داري است.
اگر دولت سرمايه داري موقتا براي حل بحران ناشي از اعمال مخالف با بازار آزاد و سودجويي برخي شركتها دو تا قانون وضع و اجرا كند عينا اثبات حقانيت استالين در لغو مالكيت خصوصي و تحميل قحطي به كشاورزاني كه عرضه داشته اند بيشتر توليد كنند و دادگاههاي فرمايشي او و حمله او به كشورهاي ديگر و كشتار و شكنجه ميليونها مردم است. تازه ثابت مي كند صدام هم حق داشته كشتار و شيميايي كند و كارادزيچ هم به دختران و زنان كروات و بوسنيايي ااز دم تجاوز كند ٠چون آنها از خير سر كمونيسم سلفون و اينترنت و تويترنداشتند فوري بفرستند سي ان ان
همين مقاومت انقلابي ! القاعده در عراق وكشتن شيعه و سني همه نشان دهنده حقانيت كمونيسم و روسيه و بورژوازي بودن دموكراسي و ليبراليسم است ٠
اگر مردم كردستان و تركمن صحرا و آذربايجان و آمل و زاهدان و مسجد سليمان و لاهيجان و ٠٠٠ ساكتند معني آن اين نيست كه طرفدار محمودند
معني آن اين است كه استاليني در صحنه نمي بينند كه با ارتش سرخ برايشان حقوق معوقه قومي بياورد با حق تكلم و آموزش زبان روسي !

نماينده قانوني مردم آذربايجان پيشه وري روسي آراز خودش كتبا به ما ميگويد

http://www.akhbar-rooz.com/ideas.jsp?essayId=24411

 
At October 16, 2009 at 4:57 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد بهنود:
ضمن عرض سلام وخسته نباشيد،
همان طوز كه به درستي اشاره نموديد،قطعا اوباما براي جنبش سبز هيچ كاري نخواهد كرد .كما اينكه اسلاف وي درمقام رياست جمهوري امريكا هريك به نحوي به ضرر مردم ايران عمل كرده اند.
مي خواستم نظر شما را من باب 2نامه اي كه اوباما به آقاي خامنه اي ،يكي پيش از انتخابات وديگري پس از آن و پاسخي كه آقاي خامنه اي به نامه ي ايشان داد،وشايد تاثير اين قضيه كه امريكايي ها طرف مذاكره را عوض كرده اند وبا آقاي خامنه اي مغازله(!)مي كنند.
موفق باشيد.

 
At October 17, 2009 at 11:19 AM , Anonymous Anonymous said...

اصلا موافق نیستم"رای احمدی نژاد 48%وموسوی 52%"...به نظرم شما چند سال از ایران دور بودین جو داخل ایرانو مثل قبل دقیق نمی دونید...رای موسوی خیلی بیشتر از اینا بود..

 
At October 18, 2009 at 2:46 AM , Anonymous Anonymous said...

باید یاد بگیریم این هنر را از شما. که تحلیل وقایع یک چیزست و خواست من و شما چیز دیگر. دیده ام که همگان این دو را با هم خلط می کنند در حقیقت من جز صادق صبا و شما آقای بهنود کسی را ندیدم که فرق بگذارد بین این دو تا. وقایع را اگر هم خلاف میلش هست همان طور ببیند که هست. کاش درباره پناهندگی نرگس و ماجرای مهدی کلهر هم نگاهی می کردید

 
At October 18, 2009 at 11:50 AM , Anonymous Anonymous said...

چند وقت پيش رفته بودم فشم كنار رودخانه نفسي تازه كنم. فرصتي پيش آمد با افراد محلي صحبت كردم. پيرمردي بود دنيا ديده برام تعريف كرد كه زمان شاه شعبان بي مخ مي آمد از محل آنها ذجوان ها را مي برد براي حمايت از شاه . بعد از انقلاب هم در هر مناسبتي براي نماز جمعه، 22 بهمن و ... از طرف حكومت مي آمدند براي بردن افراد محل. پرسيدم براي انتخابات هم آمدند؟ گفت بله. همه مان به احمدي نژاد راي داديم . گفتم در ازاي چي؟ گفت قراره نفري 70 هزار تومان بدهند اما بدرد خودشان مي خورد. م قبول نمي كنيم.
اگر راي اينها را هم حساب كنيم محاسبات آقاي بهنود شايد درست از آب در بيايد. اما نكته مهم اينست كه انقلاب عليه شاه را هم نه اينها بلكه مردم شهرها به راه انداختند. همان شهري هايي كه اين حكومت مي گويند سوسول هاي بالا شهري هستند. سوسول هايي كه حداقل با پول و دستمزد به پاي صندوق ها ي راي نمي روند و با چك هاي شعبان بي مخ ها به نفع كسي تظاهرات نمي كنند و چماق به دست نمي گيرند. پارادوكس عجيبي ست.

 
At October 20, 2009 at 12:20 PM , Anonymous Anonymous said...

سوال من از همه کسانی که می گویند احمدی نژاد رای زیادی را در میان روستا نشینان بدست می آورد و بنابر این نتیجه انتخابات نزدیک می بود این هست که مگر طبق آمار %75 مردم ایران شهرنشین نیستند؟ پس چطور فکر می کنید احمدی نژاد می توانست با کمک این قشر کلی رای جمع کند؟ به نظر من همان آمار اعلام شده 70-30 درستر بود ولی با این تفاوت که جای نامهای کاندیداها عوض شد!

 
At October 31, 2009 at 12:03 AM , Blogger Saltarello said...

اینجا از لحاظ معنایی نفهمیدم منظور چیه؟
"باوجود صحنه هایي که در سه ماه گذشته در خیابان هاي تهران شاهدش بودیم، سپاه پاسداران به مردم حمله نکرد: خامنه اي دستور حمله به مردم را صادر نکرد. اگراین کار را بکند، چراغ را به زمین زده است، چراغ عمر نظام را.
"

 
At October 31, 2009 at 12:10 AM , Blogger Saltarello said...

اگر یکمی با دقت بخونید حضار محترم و زود رگ گردنتون نگیره متوجه می شین که اینجا منظور از رای ۴۸-۵۲ رای واقعی نیست، رایی می تونست باشه که حکومت بادرصد کمتری از تقلب اعلام کنه و رقابت رو فشرده نشون بده، اما چون دست تندرو ها بوده، اونا به درصد کم راضی نبودن و می خواستن اعلام کنن که پیروز قطعی هستن....
...بعله...متشکرم

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home