Thursday, June 4, 2009

از کندی و نیکسون تا موسوی و احمدی نژاد


این مقاله ای است که برای بی بی سی فارسی نوشته ام
چهل و نه سال بعد از اولین تجربه مناظره تلویزیونی انتخاباتی در جهان، مردم شهرهای بزرگ ایران در برخورد با اولین مناظره مستقیم تلویزیونی دو رقیب انتخابات ریاست جمهوری، بعد از تماشای گفتگوی جنجالی محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی به خیابان ریختند و تا نزدیک سپیده دم جدل های مناظره را ادامه دادند. این صحنه ای است که هنوز اکثر کشورهای شرقی موفق به دیدارش نشده اند.

اولین تجربه جهانی، مناظره تلویزیونی ریچارد نیکسون نامزد حزب جمهوری خواه آمریکا با جان کندی نامزد حزب دموکرات در انتخابات سال 1960بود. دو رقیب انتخاباتی شب قبل مطابق نظرسنجی گالوپ شانه به شانه بودند و در برخی از موارد ریچارد نیکسون پیروز می نمود. اما بعد از مناظره، نظرسنجی ها نشان می داد مردم آمریکا با اختلاف ده امتیاز کندی را برگزید.

مارشال مک لوهان استاد کانادائی علم رسانه ها و نویسنده آینه های جیبی که از وی به عنوان بزرگ ترین کارشناس این رشته یاد می شود و کتاب ها و جزوات درسی وی هنوز اعتباری جهانی دارد، در تقطیع صحنه های مناظره تلویزیونی کندی و نیکسون از حرکات دست و صورت کندی، تخته تیره رنگی که پشت وی قرار داشت، و تواضع و متانتی که در گفتار وی بود به عنوان عوامل اصلی جلب رای موافق مردم به عنوان نکته های تاثیر گذار سخن رانده است.
بنا به توضیح مک لوهان سناتور جان کندی متعلق به دوران تلویزیون [رسانه سرد] بود و نیکسون برای رسانه گرم [رادیو]ساخته شده بود با پختگی صدا و طمانیته و حضور ذهن و تجربه اش. سناتور کندی در تلویزیون تصویر مرد جوان باهوشی را نشان داد که به دقت گوش می داد، با حرکات سر این گوش دادن را موکد می کردپیام می داد در حالی که نیکسون که به پشتوانه هشت سال حضورش در کاخ سفید و در نقش معاون ژنرال آیزنهاور احتمال نمی داد بازنده شود دلیلی نمی دید که وقتی رقیب سخن می گفت گوش بدهد و برعکس با لبخندی که رنگی از استهزا داشت از گوشه چشم به او می نگریست گویا در صحبت های وی چیزی برای شنیدن پیدا نمی کند.

بعد از اثر غیرقابل پیش بینی نخستین مناظره تلویزیونی بر رای مردم آمریکا، این برنامه جزء همیشگی و جدانشدنی انتخابات در آمریکا شد و بعد از دوازده سال کشورهای اروپائی هم آن را وارد سیستم های دموکراسی خود کردند. پیش از این نزدیک چهل سال بود که مناظره های رادیوئی در آمریکا و اروپا معمول شده بود. قبل از همه این ها مقالاتی در روزنامه ها، و فوق العاده هائی که منتشر می کردند و چند باری هم گفتگوی چشم در چشم در میدان های ورزشی و تالارهای اجتماع شهرها برگزار شده بود.

در کشورهائی مانند بریتانیا که انتخاب رییس دولت ها به رای مستقیم مردم صورت نمی گیرد، سی سال گذشته پخش مستقیم مناظره های پارلمانی بین نخست وزیر و رهبر حزب اوپوزیسیون از بخش های دیدنی مبارزات انتخاباتی است گاه سرنوشت دولت ها بدان بسته است.

تجربه های ایران
در ایران از صد و دو سال قبل که انتخابات رایج شد و مخبرالسلطنه دستور داد از بازار سی تا صندوق چوبی کرایه کردند و یکی را هم گذاشت در مدرسه حرب و برای اولین مجلس شورای ملی رای گیری شد، رقیبان انتخاباتی از شیوه افشاگری و ملکوک کردن رقیب استفاده کردند، شب نامه ها و فوق العاده نشریات رایج ترین نوع جلب توجه مردم بود.

در انتخابات مجلس دوم عبدالحسین تیمورتاش [در آن زمان ملقب به سردار معظم خراسانی] سه درویش و نقال را استخدام کرده بود که صبح تا شب در خیابان ها و اطراف حرم امام رضا می رفتند و در شعرهائی از فردوسی و رودکی می خواندند و جا در جا از فرزند سردار معزز بجنوردی هم یاد می کردند. در دوره سوم بعد وی که مرد خوش سیمائی بود برای اولین بار پوستر انتخاباتی را وارد صحنه کرد.تیمورتاش عکس های بزرگی از خود را چاپ کرد و روی تخته هائی چسباند و به دست جوانانی داد تا در شهر بگردانند.

کارناوال شادی که مرکب از چند کامیون بود که بر بالای آن ها بلندگوهائی نصب شده بود و کسانی آواز می خواندند و طبل می زدند و گاهی هم نطق می کردند ابتکاری بود که علی اکبر داور در جریان انتخابات مجلس سوم در تهران به کار برد و به نمایندگی مجلس برگزیده شد. وی که بعد ها وزیر دادگستری و اقتصاد نامداری شد و بسیاری از اصلاحات اقتصادی دوره رضاشاه به نام وی ثبت شده، تا پایان عمر کوتاهش به عنوان کسی که کارناوال راه انداخت و رای آورد مشهور شده بود.

با کودتای سوم اسفند 1299 و برگزاری دو انتخابات پرحاشیه که سردار سپه کارگردان آن بود و سرانجام انقراض قاجار، برای بیست سال انتخابات و به تبع آن هر گونه رقابت انتخاباتی و کوشش برای جلب رای مردم متوقف شد. و این درست زمانی بود که در فاصله جنگ جهانی اول و دوم رادیو به عنوان رسانه ای فراگیر وارد زندگی مردم شده و به طور طبیعی در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری در اروپا و آمریکا نقشی بزرگ می یافت.

در آن بیست سال تنها یک بار کوشش برای جلب و نظر مردم در دستور کار دولت سردار سپه قرار گرفت و آن زمانی بود که زمزمه جمهوری در افتاد. یک هفته گاردن پارتی در تهران که برپا شد، آوازخوانان بزرگ آن زمان برنامه گذاشتند، سیاه بازی و چشم بندی بود، و غرفه های متعدد که لاتاری هم برگزار می کرد به اضافه پخش فیلم های صامت در هوای باز. این گاردن پارتی قرار بود رای مردم به نظام جمهوری متمایل کند و رضاخان به عنوان اولین رییس جمهور تاریخ برگزیده شود. اما نشد و با تذکر علما سردار سپه از فکر جمهوری منصرف شد.
گاردن پارتی جمهوری همچون برنامه های پخش زنده مشکلات خود را داشت. چنان که آژان های نظمیه ، با لباس یا بدون لباس رسمی فراوان بودند که نگذارند کسی مانند شب اول گاردن پارتی خود را به میکروفن برساند و یک بحرطویل ضربی بخواند که اساسش بر سوء استفاده های مالی برخی از مقامات بود.

با سقوط رضاشاه و بازگشت آزادی های سیاسی به زندگی اجتماعی، انتخابات آزاد شوری به شهرها داد، اما در جلسات سخنرانی و پخش تراکت مختصر بود و تنها حزب توده به علت آن که هنرمندان زیادی را به دنبال داشت جلسات پرشور نمایش و آواز بر پا می داشت که مقصودش در نهایت جلب نظر مردم به دادن رای به نامزدهای آن حزب بود.

پخش های رادیوئی
رادیو که از سال های میانی جنگ جهانی در ایران شنیده می شد، تنها از سال 1319 با افتتاح بی سیم پهلوی همگانی شد. و تا سال ها پخش زنده جلسات مجلس یکی از سرگرمی های بزرگ بود. کمبود دستگاه های گیرنده رادیوئی که تنها 1500 تای از آن ها در خانه ها شنیده می شد، و هنوز وسیله ای تجملی بود، در سال های میانی دهه بیست توسط قهوه خانه ها جبران می شد.

بلندگوهای بزرگ در قهوه خانه ها مثلا در سال 1324 و هنگام استیضاح دولت ساعد، از این رادیوها نطق حسین مکی پخش می شد و هزاران نفر از مردم در میدان توپخانه گرد آمده و از بلندگو عمومی که شهرداری تهران نصب کرده بود می شنیدند. هر بار که مکی نام دکتر مصدق یا آیت الله کاشانی را می آورد صدها نفر صلوات می فرستادند یا کف می زدند.

در انتخابات دوره پانزده که کسانی مانند دکتر مصدق و بزرگان اقلیت امکان نامزدی پیدا نکردند و احتمال می رفت که مردم بسیار بی رغبت بدان باشند ناگاهان در هفته قبل از انتخابات معلوم شد هشت بلندگو در مرکز و میدان های غرب و شرق شهر کار گذاشته شده بود که برنامه های رادیوئی را برای مردم پخش می کرد. می گفتند خانم فخرالدوله شاهزاده و سرمایه دار معروف برای مردم تهران خریده و وقف آن ها کرده، بیهوده نبود که در آن انتخابات علی امینی فرزند خانم فخرالدوله بیش ترین رای را برای کرسی نمایندگی مجلس کسب کرد.
اما بیش ترین مخاطب را رادیو در جریان نهضت ملی کردن نفت به دست آورد. زمانی که گزارش بازگشت مصدق را از نیویورک پخش کرد و یا سه باری که نطق های حساس رییس دولت در مجلس را زنده به گوش مردم رساند.

اولین باری که رادیو وارد عرصه انتخابات ایران شد به فاصله اندکی بعد از اولین مناظره تلویزیونی در آمریکا بود. گفته شده است با فشار جان کندی رییس جمهور دموکرات آمریکا، محمد رضا پهلوی آخرین پادشاه ایران ناگزیر شد بپذیرد که انتخابات آزاد با رقابت بین نامزدها برگزار شود. در تدارک جلب آرای مردم از جمله مقرر شد که مناظره نامزدها از رادیو به طور زنده پخش شود.

دکتر اقبال رهبر حزب ملیون، اسدلله علم دبیرکل حزب مردم و دکتر علی امینی رهبر گروه مستقل و منفرد که تازگی تاسیس شده بود قول داده بودند که خود نظم این مناظره ها را تضمین کنند و با وقت محدودی که تعیین شده بود مشخص سازند که کدام یک از اعضایشان سخن بگوید.
در چهارمین مناظره که از محل باشگاه مهرگان [انجمن معلمان به ریاست محمد درخشش] پخش می شد دو روحانی زاده [جعفر بهبهبانی و جعفر کفائی که امینی آنان را به عنوان مشاوران خود برگزیده بود ماموریت داشتند پاسخ افشاگری ها و حملات دکتر اقبال را بدهند. جعفر کفائی در فرصت میکروفن باز با ارائه یک برگ احضار خود به دادسرای مشهد [که خواهان آن خواهر دکتر اقبال بود] چنان لرزه ای بر اندام اولین مناظره انتخاباتی رادیوئی انداخت که خود در همان جلسه مجبور به استعفا شد.
فردای آن روز به درخواست رهبران احزاب و دستور شاه مناظره های رادیوئی زنده ممنوع شد.

مناظره های تلویزیونی
درست در زمانی که مناظره های انتخاباتی رادیوئی تجربه شد و به نتیجه نرسید تلویزیون وارد ایران گشت اما تا پانزده سالی بعد باز انتخابات مجلس [و دولت] تحت کنترل حکومت قرار گرفته بود و شرکت مردم در آن معنائی نداشت تا سال 1355 که نوبت انتخابات برای دوره تازه ای از مجلس شورای ملی رسید، و حزب تازه تاسیس رستاخیر، در اولین تجربه انتخاباتی خود قصد داشت فضای باز سیاسی را به نمایش بگذارد از همین جهت مناظره های رادیوئی هم در دستور قرار گرفت. با توجه به این که بار دیگر یک دموکرات در آمریکا بر سر کار آمده بود گفته می شد حضور جیمی کارتر باعث این تحول شده است. اما مخالفت ساواک به ويژه پس از آن که در چند حوزه انتخابیه نامزد نمایندگی نطق های پرشور در مخالفت با دولت ایراد کرد، این کار را متوقف کرد. تنها در ماه های آخر دوران پادشاهی بود که پخش مستقیم جلسات مجلس از تلویزیون و نطق های آتشین نمایندگانی که توسط حزب رستاخیز برگزیده شده بودند خیابان شهرها را خلوت کرده بود.

بنا به نوشته تاریخ نویسان از همان پخش های مستقیم هم به هم ریختگی حکومت پادشاهی آشکار گردید و مردم جرات گرفتند که به خیابان ها بریزند.

اما با وقوع انقلاب ضدسلطنتی و تبدیل نظام کشور به جمهوری، انتخابات – و به ويژه انتخابات ریاست جمهوری – برای حاکمان جدید جاذبه هائی فراوان یافت. علاقه مندی نظام به کشاندن هر چه بیشتر مردم به پای صندوق های رای و کسب مشروعیت بیشتر استفاده از رسانه های اکترونیک به ويژه تلویزیون را در دستور کار قرار داد. از اولین انتخابات ریاست جمهوری تبلیغات کاندیدها و پخش آن از تلویزیون معمول گشت اما از آن جا که در بیست سال اول همواره رییس جمهور بعدی روشن بود و رقابت های جدی بین محمدعلی رجائی، علی خامنه ای و علی اکبر هاشمی رفسنجانی با نامزدهای دیگر وجود نداشت که در فاصله بعیدی با آنان به سر می بردند به همین نسبت تبلیغات تلویزیونی و رادیوئی هم گیرائی نداشت تا هفتین انتخابات ریاست جمهوری خرداد.

در انتخابات موسوم به دوم خرداد، وقتی چهار نامزد دور یک میز در برابر چشم تماشاگران تلویزیون جمهوری اسلامی قرار گرفتند علی اکبر ناطق نوری، محمد خاتمی، علی اکبر ری شهری و رضا زواره ای بودند اما مردم شوقی داشتند تا خاتمی را ببینند و بشنوند همان که قرار بود در حالی که شب قبلش آیت الله مهدوی کنی اعلام داشته بود که "رهبر نظر به آقای ناطق دارد". نمی توان گفت دوم خرداد در شوری که برپا شد و محاسبه ها را به هم ریخت آیا مناظره چهارنفره خیلی رسمی نامزدها نقشی داشته است یا نه.

اما نکته مهم تری که از آن سال وارد فرهنگ انتخاباتی ایران شد تهیه فیلم های تبلیغاتی بود که قرار شد هر نامزد خود مسوول تهیه اش باشد و هر کس را مایل است به این کار بگمارد و تلویزیون پخش کننده آن باشد. و همین جا بود که کارگردان های مشهور سینما طلبیده شدند و آن ها هم به طبع آزمانی پرداختند. پخش این فیلم ها اثرگذار بود. اما اثرگذاری واضح تر و بیش تر به زمانی موکول شد که محمود احمدی نژاد در مقابل میرحسین موسوی قرار گرفت.

نه مناظره پخش شده محسن رضائی و مهدی کروبی، و نه مناظره های پخش نشده میرحسین موسوی با آن دو رقیب دیگر، به اندازه مناظره مستقیمی که پنجشنبه شب صورت گرفت چندان جذاب نمی نمود. دو هفته قبل از آغاز مهلت تبلیغات، حملات همزمان رسانه های هوادار محمود احمدی نژاد به میرحسین موسوی این آمادگی را به وجود آورده بود که مناظره ای جدی در پیش است و این توهم را از میان بره بود که به سابقه حضور میرحسین موسوی در بین سران نظام و حمایت های مکرر آیت الله خمینی از وی باعث می شود که محمود احمدی نژاد از تندی با جدی ترین رقیب خود باز بماند.

با این همه آن چه رخ داد هیچ شباهتی به پیش بینی ها نداشت و شباهتی به هیچ یک از مناظره های انتخاباتی سایر نقاط دنیا نمی برد. به همین رو گمان می رود که در آینده مباحثی به عنوان "استفاده پوپولیست ها از رسانه تصویری" یا "چگونگی محدود کردن افتراها به اشخاص حقوقی" یا "چگونگی پاسخ گوئی به افشاگری های حیثیتی" طرح گردد. و قواعد و ضوابطی برای آن ها نوشته شود. که به اسم ایران و رییس جمهور مردم گرایش محمود احمدی نژاد ثبت خواهد شد.

تخصص های مختلف که در پنجاه سال گذشته وارد میدان شده و مناظره انتخاباتی زنده تلویزیونی را ضابطه مند کرده اند، با تجربه پنجشنبه شب ایران خواهند دانست که هنوز در این گونه برنامه ها زوایائی وجود دارد که قبلا دیده نشده است. شاید نظر آن جامعه شناس درست باشد که نوشت ساخته های غرب گاهی فقط برای مردم سالاری های لیبرال کاربرد دارد، چندان که به سایر جوامع جهان پا می گذارد باید ضوابطش بازنگری شود

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At June 4, 2009 at 5:24 PM , Blogger Ali said...

راس میگی آقای بهنود من به عنوان یه

عنوان یه دانشجوی 24 ساله

از حرکات انگشت اشاره و قامت راست کردن میرحسین

در برابر احمدی نژاد و جمله ساکت شو

بسیار لذت بردم

 
At June 4, 2009 at 5:41 PM , Anonymous Anonymous said...

با سلام، به نظر من ساخته هاي غرب با پشتوانه چند ده سال دانش براي كل بشريت است ولي اين ما هستيم كه بايد با ارتقاء سطح دانش خود خلاء موجود را براي فهم كلام آنان پر كنيم. متاسفانه طيف انديشه در جامعه ما بسيار وسيع است از مذهبي دوآتشه كه حكم به قتل غير شيعه ميدهد داريم تا سكولار و چه بسا بي خداي كامل و مشكل جامعه ما جمع اين اضداد است و تنها راه آن تساهل و تسامح يا به تعبير مذهبي ها بي غيرتي است كه دنياي مدرن مدتهاست مفهوم غيرت و تعصب را تغيير داده ( بهينه سازي كرده ) ولي ما هنوز با آن مشكل داريم و اين مسئله مثل يك فنر يا كش هر موقع جامعه يك قدم به سمت دموكراسي پيش رفته بلافاصله آن را دوقدم به پس رانده است.

 
At June 4, 2009 at 7:43 PM , Anonymous Anonymous said...

مشنگ گرمساری خوشگل بود آبله هم درآورد. دموکراسی مولد ضد قدرتهاست تا عملکرد دولتمردان را نقد کنند وگرنه دروغ ، تهمت ، خودپرستی و عوامفریبی فضیلت میشود .
هر درونی که خیال اندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد

 
At June 4, 2009 at 9:15 PM , Blogger Dash Moein said...

ممنون از یاداوری تاریخ، نظر خودتون بعد از مناظره چیست؟

 
At June 5, 2009 at 2:08 AM , Anonymous sayeh said...

baaz ham salam aghaye behnoud.engar baaz ham aval shodam.
miram ke maghalatoono bekhoonam.
salemo delkhosho zendeh bashid.

 
At June 5, 2009 at 2:23 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ سابقه این رویارویی ها در غرب بچند دهه میرسد و از همه مهمتر قبل
از رویارویی صدها کارشناس از دو طرف آنقدر تمرین میکنند و فیلمبرداری میکنند
و بازنگری میکنند و ....اینطوری مثل مناظره احمدی نژاد و موسوی نبود که یکراست از
خانه بیایند پشت دوربین مسقیم و هرچه در دل داشتند بگویند ....اما با وجود این همه
بیتجربگی زیاد بد هم نشد چرا که بی آلایش بود و صاف و صادق و از همه مهمتر که
در دنیا اینکار سر و صدای زیادی کرد و نشان داد که ایرانی ها همیشه ابتکار گر های
خوبی هستند ٬ بنده از دوستان و اشنایان پرسش کردم و انگاری همه مردم ایران !! پای
تلوزیونها نشسته بودند تا این اولین برخورد کلمات را بین دو مخالف ببینند و

شکر کنند که تفنگ و چاقو و چماقی بین دو طرف نبود جز رد و بد کلمات

 
At June 5, 2009 at 2:35 AM , Anonymous Anonymous said...

برنده واقعی اين مناظره ايران بود كه حرف دل خودش رو از زبان يكی از بزرگترين مقامات كشور شنيد، بنظر من گام بزرگی در جهت دموكراسی برداشته شد، بايد قبول داشت كه ((مرز پرگهرمان)) در حال پيشرفت است۰
فرشيد.س.پ.

 
At June 5, 2009 at 2:39 AM , Anonymous Masud said...

دیشب به صورت اتفاقی از انجام این مناظره مطلع شدم و به طبع پس از قدری جستجو در اینتر نت موفق به دیدنش گشتم. به نظرم احتیاجی به توضیحات جانبی متون مطالبی که رد و بدل گشته نباشد که به نظرم بعضی مسائل را باید "بدون شرح" گذاشت تا اثر گذاریشان دچار اختلال نگردد. و اما دیدن این مناظره و خواندن اخبار مربوط به آن من را به یاد سالهای اول انقلاب انداخت. آنجا که در آزادترین دوره تاریخ معاصر ایران سران نظام و بعضی احزاب در تلویزیون به مناظره پرداختند. آن وقتها که من هنوز نوجوانی بیش نبودم تماشای این مناظره برایم تداعی گر مسابقه مشت زنی محمد علی کلی با فورمن و یا فریزر بود. تنها فرقش در آن بود که برای دیدن آن یکی میبایست صبح زود بیدار میشدیم تا از لذت تماشای زنده اش محروم نگردیم. مثل آن مسابقه ها در آن مناظره ها برای من و شاید ما متن استدلالها مهم نبودند که نهوه مطرح کردنشان. به نوعی مچ گیری های مناظره کنندگان. روز های بعد نیز در خیابانها و مدارس و محافل خانوادگی بحث اصلی روی همین مچ گیری ها بود. طبیعی است که هر کسی بنا به سلیقه ای که داشت نماینده خود را در این مناظره ها برنده میدید و استدلالهای او ( بخوانید مچ گیریهای او)را میپسندید. سالها بعد با نگاهی انتقادی به گذشته خودم، به خودم طعنه میزدم که آنوقتها سطحی نگر بودم و نوجوان و بی تجربه و ... که در یک مناظره اصل استدلال مهم است و نه شیوه فاش کردنش. امااکنون میبینم که این طعنه بی دلیل بوده. مردم حتی در همین کشورهایی که ما ساکن آنها هستیم به چنین مناظره هایی که آقای بهنود از آن یاد کردند به چشم مسابقه نگاه میکنند. امتیاز میدهند و امتیاز میگیرند. امتیاز برای پیراهنی که به تن کرده اند و یا کراواتی که زده اند، لکنتی که اینجا و آنجا در صحبتهای این و یا آن دیده اند و بالا خره هزار و یک چیز دیگر. هدف از این مناظره ها نیز نه تشریح مواضع ( مگر میشود یک برنامه 2000 صفحه ای را در یک ساعت خواند و توضیح داد؟) که جلب اعتماد مخاطبین است. ایران ما نیز از این موضوع جدا نیست ومناظره کنندگان ایرانی هم سعی در تثبیت جایگاهشان در میان هواداران خود و تسخیر افکار کسانی که هنوز تصمیم خود را نگرفته اند دارند. مثل همه جای دنیا. شیوه گفتاری آقای احمدی نژاد نیز از این قائده مستثنی نیست. ایشان برای ارتباط با مریدان خودشان اینگونه صحبت کردند. آنچه که شیوه سخن و رفتار ایشان را از دیگران جدا میکند در جمله ای کوتاه از ایشان در همین مناظره بیان شده، که ایشان بازی را با قوائد حریف نمیپذیرند. به همین دلیل افشاگری و شبه خون زدن و بازی دقیقه نود کردن و چه و چه و چه... اما در قیاس با همان مسابقه مشت زنی باید دید که ممشت زنان تا چه حد در زدن مشت به زیر شکم ( بخوانید شکستن هنجارهای نظام) آزاد بوده اند وآیا داور مسابقه اخطارهای لازم را داده است یا نه. اینجا است که من هم با آقای بهنود (اگر منظورشان را درست فهمیده باشم) همنظرم که واقعاً آقای احمدی نژاد خطوطی را شکست و مرزهایی را درید که در نظام کشورمان بی سابقه بوده است. خود این امر بدون توجه به مقاصدی که از طرف گوینده شان رصد میشدند، به نظرم چیز مثبتی است. نتیجه این مسئله هر چه باشد خوب است. حال یا هنجار شکنی در جامعهءاز بن محدودمان آزاد میگردد که خوشا به سعادت همه آزادیخواهان. و یا داوران به فکر تبیین قوائد و قوانین جدیدی برای تبادل افکار میافتند که این نیز مثبت است. زیرا نظامی که اساس آن بر رکن قانون گریزی استوار گشته نه تنها ناگزیر به نصب که رعایت قانون میشود.

 
At June 5, 2009 at 2:49 AM , Anonymous Anonymous said...

با سلام
بازارچه اي دارد يكي از خيابانهاي قديمي كرمانشاه به نام كاشي كاري كه روزهاي جمعه بشتر البته كبوتر بازها و مرغ فروشها و طبقه اي اينچنين آنجا جمعند براي خريد و فروش بلدرچين و مرغ و مرغ عشق و طوطي و حتي خرگوش امروز رفته بودم انجا به اسرار دوستي كه براي زوج مرده مرغ عشقش ميرفت او مرغ عشق ميديد و من با مردم آنجا كه خيلي با هم غريب بوديم به صحبت كردن از مناظره موسوي با احمدي نزاد مشغول شدم
اكثريت مطفق القول از پيروزي جسارت و افشاگري بر متانت و سكوت سخن ميراندند و من هيچ حرفي نداشتم براي اينها
آقاي بهنود اينها از همين ملتند و راي دارند
عوام پروري هست جامعه مدني حرفي براي گفتن ندارد
ما فقط خود را ميبينيم و از سطوح جامعه غافليم
بدرود

 
At June 5, 2009 at 3:03 AM , Anonymous shahram said...

سلام
واقعیت این است که تاکنون دنیا رییس جمهوری به این بی وقاحتی بخود ندیده که برای رسیدن به قدرت چشمش را برروی همه چیز ببندد
موسوی راست گفت : ادب مرد به ز دولت اوست
ارادت

 
At June 5, 2009 at 3:11 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام
حراميان بنگ و افيون را با هم خورده اند و ميدرند و ميكشند و حتي به خودي هم رحم نميكنند دوستي ميگفت خدا دارد رسوايشان ميكند خودشان به جان هم افتاده اند و اين قدرت چه افسوني دارد كه حفظش اخلاق و آبرو و حرمت نميشناسد
به اميد ايراني سبز و متين و مهربان

 
At June 5, 2009 at 3:47 AM , Anonymous مجتبی said...

داستان پسرک و احمدی نژاد
برای خواندن این داستان به وبلاگ بیایید و حتما نظر خود را راجع به این واقعه بدهید.منتظرم
http://40cheraghi.blogfa.com

 
At June 5, 2009 at 4:42 AM , Anonymous Sh said...

مرز دريدن هاي احمدي نژاد كه تازگي ندارد چهار سال است هر جا لازم مي داند تهديد به افشاگري و نقد گري مي كنداما چون حرفهايش بي پشتوانه و بي موقع و شعارگونه است براي همين به دل نمي نشيند بويژه اينكه در مناظره، مخاطبش كسي بود كه احمدي نژاد مي بايست برنامه هاي او را نقد مي كرد و به نقدهاي او پاسخ مستند مي داد اما ترجيح داد به سخنان طرف مقابل خود پوزخند نيكسوني بزند و به زمين و زمان گير بدهد. من چيز مثبتي در حرفهاي او نديدم كه تاثير گذار باشد اما به يك جمع بندي رسيدم. اگر او با آراي واقعي و بدون تقلب رئيس جمهور شود، هم ما ايراني ها و هم دولتهاي جهان بايد بپذيريم كه واقعيت كشور ما و تفكر مردم ما همين است و بايد اگر به دمكراسي اعتقاد داريم بايد بپذيريم كه ايشان و حتي بدتر از ايشان اگر در اكثريت قرار گرفتند ، براساس راي و خواست اكثريت مردم بوده و ساير دولت ها هم بهتر است بر مبناي واقعيت سياست هاي خارجي خود را تدوين كنند. بهتر است موضوع اكثريت خاموش و آنهايي كه راي نمي دهند را هم براي هميشه فراموش كنيم چون باندازه كافي در اين مورد بحث شده است و اينها با راي ندادن به بي تفاوتي به سرنوشت شان راي داده اند و نبايد غر بزنند و نگران بي آبرو شدنشان در جهان باشند.

 
At June 5, 2009 at 5:37 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود توهمش می خواهی بگویی این اتفاقاتی که حالا می افتد همان هایی است که قبلا هم اتفاق افتاده بود و من از توی تاریخ پیداش کردم . اما این قیاس های تو نمی دانم چرا هیچوقت درست در نمی آید . به نظر من بهتره در روشت تجدید نظر کنی

 
At June 5, 2009 at 5:45 AM , Anonymous Sima said...

salam mamnoon ettelaat tarikhy khooby mesl hamishe dade boodeed, faghat mesal zadan kenedy man ra be yad aghebat kennedy andakht va baraye Mir Hossein aziz negaran shodam, Ensha allah barande beshe va khodavand oo ra hefz konad.

 
At June 5, 2009 at 6:57 AM , Blogger soleiman said...

بهنود عزیز ما ایرانی ها هیچگاه اعتدال نمی رانیم. رسانه های گروهی رایج وارداتی است و متاسفانه نه تنها از این مزایای غربی استفاده نمی کنیم بلکه اهدافمان را از این طریق به بدترین و مبتذل ترین شکل ارائه می دهیم..
در این مناظره که حتی اخلاق را از سطح یک محله بدنام پایین تر آوردیم.
احمدی نژاد با باز کارگیری ترفند 84سعی در جلب آراِ مردم داشت ولی برخوردهای بسیار وقیحانه اش باعث بی آبروگی هواداران وی نیز شد.
خلاصه اینکه احمدی نژاد نشان داد که جامعه در اوج انحاط خود قرار دارد.
پرسش اینجاست حدود 150 رساله به دست در قم هستند که از بام تا شام مردم را به راستگویی و پرهیز از دروغ دعوت می کنند ولی همه اینها در برابر کلمات رکیک احمدی نژاد سکوت کرده و گویی خفه خان گرفته اند و آبرویی از بخشی از مردم در این مناظره ریخته نشده است.
یادتوت میاد در باره دلقک ترین آدم روی کره زمین نوشته بودم. شما دیدید کاری که وی کرد حتی در بین لات ترین و شرورترین ادمهای بر نمی آید.
آقای احمدی مقدم که به اصطلاح مبارزه با ارزال را دنبال می کنه باید این باجناق اوباش خود خود را دستگیر و همانند آفتاب دزدها که طناب به گردنشان انداخت دور خیابانها ها بگرداند.
سهراب

 
At June 5, 2009 at 7:39 AM , Anonymous Anonymous said...

مسئله ساده است احمدی نژاد حقیقت را می گفت و موسوی در جواب درمانده بود . احمدی نژاد همان کندی بود و این بابا موسوی همان نیکسون . چون پشت سر اوست که دزدها ایستاده اند.

 
At June 5, 2009 at 8:41 AM , Anonymous احمد شیراز said...

کاربرری که مساله را ساده دیده فکر نمی کنید خودش این قدر ساده و عوامی است که باور کرده دزدها پشت سر موسوی قائم شده اند و سلامت ها پشت احمدی نژاد. واقعا ما ملت چقدر [...] برادر برو ببین چه دارند می برند در وزارت کشاورزی و در کار واردات از چین. برو ببین در ورزش چه خبرست و پسر علی ابادی چه می کند. همان طور که در زمان هاشمی گفتیم صد رحمت به شاه دزد حالا بگویئم صد رحمت به کوسه دزد.
حالا سئوال دیگر از این آدم ساده ممکن است بگوئید که تفاوت پالیزدار با احمدی نژاد چیست. زیاد فکر نکنید من عرض می کنم آن بدبخت که زندان است تقصیرش این بود که دوستان دزد رییس جمهور مانند جنتی و یزدی و مکارم شیرازی را هم گفت در حالی که مقررست فقط دزدی مخالفان دولت را بگوئید.
امیدوارم اسائه ادب نکرده باشم و آقای بهنود اجازه دهند که این کامنت منتشر شود.

 
At June 5, 2009 at 10:14 AM , Blogger mehrdad said...

متاسفانه مناظره اول به میرحسین افتاد
شاید این طرز رفتار احمدی نژاد به این شکل برای کسی قابل پیش بینی نبود.
میرحسین خودش رو برای یه مناظره سیاسی بین دو مرد سیاسی آماده کرده بود ولی احمدی نژاد مثل یک کودک لجوج به این مناظره اومد.
شاید اگر میرحسین از قبل برای این جور مناظره ای اماده میشد خیلی بیشتر از احمدی حرف برای گفتن داشت

 
At June 5, 2009 at 12:52 PM , Blogger Pouya said...

آقای بهنود
شما مورد اعتمادترین روشن فکر و روزنامه نگار برای من هستید . همواره به شما گوش کرده ام و خواسته و ناخواسته ، تحلیل های شما از وضعیت های مختلف را نزدیک ترین تحلیل به واقعیت دیده ام و بعد تر از زبان خودم شنیده ام ! به جد از شما خواهش می کنم که پیشبینی اکی از اوضاع ارائه دهید . به عنوان یک دانشجوی 23 ساله که برای بازگشت به کشورم لحظه شماری می کنم ، هر بار که این دروغ های احمدی نژاد را می شنوم وجودم پر از تردیدی گذرا می شود . اما اگر مردم به این بی ادبی و دروغ گویی رای دهند ؟ مشه یه تحلیلی بدید ؟ چرا هیچی نمی گید ؟ اوضاع برای شما هم مه آلود است ؟ امید وارم مقاله فردای شما ذهن من و بسیاری مثل من رو که آنچه از قلم شما خارج می شه خوراک ذهن این روزها مغشوش و نگران ماست سیر کنه .ه

 
At June 6, 2009 at 4:10 AM , Blogger maryam said...

سلام بهنود عزیز
بعنوان یکی از طرفداران و موافقان همیشگی تحلیلهایتان مینویسم من با نظر آقای مهرداد موافقم مهندس موسوی خودش را برای چنین خودزنی و برخورد تهاجمی آماده نکرده بود و مشخص بود که کاملا غافلگیر شده و علت لرزش صدا و شوکه شدنش هم همین بود نه اینکه جوابی برای این مهملات نداشت . ایکاش بدون کمترین توجهی به این عوامفریب شارلاتان فقط به سوالات مجری پاسخ میداد در این صورت از هر تحقیری برای رییس قوه مجریه بدتر بود و رو به ملت ایران افاضات آقای دکتر را بدون شرح اعلام میکرد.ولی من یک سوال از دوستانی که از این به اصطلاح افشاگریها شادمانند دارم : در صورت صحت و اثبات این ادعاها آیا به صرف اینکه کسی خوب افشا میکند میتوان به شعورو خرد و توان او در عالیترین سطح مدیریت کشور اعتماد کرد؟

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home