Saturday, February 7, 2009

با اعتمادی در راه

این مقاله این هفته اعتماد ست که متنش هم در پی می آید.

اگر نه 90 ، 80 و چند سالي دارد مرد اسکاتلندي. با سبيل هاي چخماقي، هر روز به زحمتي خود را مي کشد با عصايي که چهارپا دارد به پارک نزديک، نيمي از عمرش را نه در جزيره ابري بلکه در آفتاب ميانه خاور گذرانده است. نظامي مرد 30 سال در امارات زيسته. از اول تاسيس امارات، نايب رئيس ستاد ارتش ابوظبي بوده. قصد دارم خاطرات دست اولش را ضبط کنم. مشغولم. خليج فارس و اطرافش را خوب مي شناسد و مردمانش را. عربي و ترکي را سليس حرف مي زند. مي گويد به دين همسرم هستم، و همسرش سوري است.

دوشنبه تا ديدمش از جيب يک شماره روزنامه رايگاني مترو لندن را بيرون کشيد و دو صفحه وسطش را نشانم داد و با لبخندي شادماني خود را نمود. اين گزارش را جسيکا هولاند درباره دو حادثه فرهنگي نوشته که اين روزها در لندن، محافل هنري و علمي را زير تاثير گرفته. اولي نمايشگاه 21 اثر امروزي ايراني در گالري معتبر ساعتچي و ديگري نمايشگاهي با عنوان شاه عباس در بريتيش ميوزيوم که حادثه بزرگي است و ديدني. از آثار کمياب نقاشان دوران عظمت صفوي. گزارش خانم هولاند با تيتري آهنگين از ترکيب ضربه، مشت و تاريخ، به تصوير بريتانيايي ها از ايران امروز و تضادش با تاريخ کهنسال این کشوراشاره دارد.

پيش از اينها بر بنيان تجربه و شناختش از جنوب خليج فارس برايم گفته بود اينان که امروز در دوبي و ابوظبي به دنبال بلندتر کردن ارتفاع برج هايشان، و ساختن جزاير عجيب، مناطق برف ساز گرچه مصنوعي، دعوت از مشهوران جهان هستند، تحقيري هزاران ساله را چاره مي کنند. قرن هايي که گرسنه و پابرهنه بر کناره آب در انتظار کشتي صاحبان اروپايي ايستادند يا براي تکه ناني به دنبال شان راه افتادند. اين علاقه غريب شان به اتومبيل هايي عجيب و غريب با دستگيره هاي طلا و صندلي هاي براق متظاهر از آن روست که همواره «صاحب» اروپايي را سوار بر اين سياره ها ديده اند و خود را سائلي دوان در پي اش. و برايم گفته بود اما در شمال خليج فارس، هر که حکومت داشته باشد فرقي ندارد، مردم عادی حتی، حتي آن پابرهنه گرسنه بندري هم چون پشتش به ارتفاعات و دره هاي سبز است صاحب غروري دارد که در چهره شاه عباس پيداست که لباس خود را بر تن برادران شرلي کرد و آنها را به خدمت خود درآورد.

اسکاتلندي سالخورده با اشاره به نقاشي شاه عباس مي گويد اين همان شاهي است که اميرش را فرستاد تا تمامي جنوب خليج فارس را ضميمه ایران کند، و همان جا که امروز برج هاي بلند برپاست و اتوبان ها و پالايشگاه هاي نفت يا بندرگاه هاي تجاري، شد تبعيدگاه بدکاران و جانياني که مزاحم مردم فلات ايران بودند.

چهارشنبه که دوباره ديدمش کلنل را انگار منتظرم بود. اول شست خود را به نشانه پيروزي بالا گرفت و بعد هم با انگشتانش «وي» ساخت به نشانه پيروزي باز، همان عادت چرچيل. چند ثانيه يي وقت برد تا دريابم اشاره اش به پرتاب موشک اميد است. با لبخندي مي گفت حالا امريکايي ها لابد تبليغ مي کنند که اين موشک مقوايي است. اما خودشان مي دانند که نيست. تازه اگر ندانند هم ماموران شان در منطقه برايشان خواهند نوشت از غروري که با هر حرکت ايراني ها به مردم منطقه دست خواهد داد. آنها مي دانند که مردم جنوب خليج فارس و کل منطقه، آنهايي که به فکر چيزي بزرگ تر از برج ها و هتل هاي بين المللي و مارک هاي لباس و بوتيک ها هستند، چطور مغرور خبرهايي مي شوند که از ايران مي رسد.

کلنل مي گويد در روزگاري شاهد بوده که مردمان جنوب خليج فارس به بمب هسته يي پاکستان چنان مي نازيدند که عکس هايي از آن را در پستوهايشان به ديوار زده بودند. اما کوتاه مدتي گذشت و نازشان فروکش کرد.

لبخند صورت کلنل به نشانه فهم حقيقتي دور از نگاه همگاني، گشوده شد تا گفت ايران به گوش اين مردم تحقير شده مي خواند که به صورت صاحبان اروپايي و امريکايي چنگ مي توان زد، مي توان با آنان کلنجار رفت، حرف شنوي آنان نبود. و ماهواره هم به فضا فرستاد.

کلنل وقتي به حکايت هايش پايان داد، يا خسته شد، گويا بنا به وظيفه منفعت غربي ها را هم بايد مي جست وقتي گفت ساکنان شرق اگر اعتماد به نفس پيدا کنند ديگر نه که خطرناک نيستند، بلکه رفيق راه تمدن جهاني خواهند شد. اين اوباما با داستان آشناست، اما ما اروپايي ها کمي طول مي کشد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At February 7, 2009 at 6:14 PM , Anonymous Anonymous said...

بسیار دلنشین بود. بهنود عزیز این رفیق حتما در جریان ماجرای واگذاری جزایر سه گانه توسط دولت انگلیس به ایران در رژیم گذشته باشد. اگر مصاحبه مفصل باشد بسیار جذاب خواهد بود
به راستی چی می شد، ضرغامی شجاعت به خرج می داد ومصاحبه بهنود با این کلنل کارکشته را از سیما پخش می کرد. چون هم برای خبرنگاران این شبکه در لندن مفید است و هم کلاس درسی برای دانشجویان خبرنگاری است
زنده باشید
امید

 
At February 7, 2009 at 7:02 PM , Anonymous Anonymous said...

به این می گویند یک گزارش صحیح . به این می گویند سینه گشاده . به این می گویند بلند نظری. صداقت و گم نکردن راه.
ما که در ایرانیم فقط می توانیم تاسف خودمان را نثار کسانی کنیم که مخالفت با یک دولت یا حکومت را با مخالفت با غرور مردم اشتباه می گیرند. من خبر دارم دوستانی که سال هاست در خارجند و برای وطن آه می کشند اما تحمل ما را ندارند . ما را عقب افتاده می دانند. و می شناسم آدمی را که سال هاست در وطن نیست مدام دشنام می شنود اما به دامن کبریائی اش گردی نمی نشیند و جز سخن حق نمی گوید. زنده باشی بهنود

 
At February 7, 2009 at 7:02 PM , Anonymous نادر 99 said...

عالی عالی حظ کردم و واقعا دیشب وقتی حرف های [...] را شنیدم از شدت خشم نزدیک بود با مشت بزنم بر صفحه تلویزیون

 
At February 7, 2009 at 7:03 PM , Anonymous Anonymous said...

عجب تحقه ای پیدا کرده ای. می خواهی خدا هم سر راهت قرار می دهد

 
At February 7, 2009 at 11:20 PM , Blogger حميد كارگر said...

نامش بلند هر كه نام ايران را بلند مي خواهد، بي افتادن در دام افراط و تفريطهايي كه ستيز با حكومت و كژراهه ها را در نابودي عظمت و سترگي نام ايران مي جويند و در نابود كردن اعتماد به نفس اين مردم.
حقايق را بايد ديد و شنيد و گفت نه آنكه بر تمام آنچه هست خط بطلان كشي چون با آن كه بر سر كار است ميانه اي نداري.
و آيا ديگران به ما اعتماد خواهند كرد وقتي زبان تهديدمان بر زبان مهرورزي مان برتري دارد؟

 
At February 8, 2009 at 1:02 AM , Anonymous Anonymous said...

اینو میگن متکی به خود. دولت عدالتخواه علی که کسی را در قد و قواره او در اختیار وی را طرد کرد ولی هم اکنون همه حسرت وفاداری به ایران، قلم و راست قامتی و توانمندی بی حد و حصر قلم وی را می خورند. این نوشته بهنود نشان می دهد که او نه تنها در انتقال یافته هایش به رایگان حسود نیست بلکه یکی از چند انسان وفادار واقعی منافع ملی است. به راستی اگر معجزه ای صورت می گرفت و چنین سوژه ای به دست کارگزاران نظام در هر رده ای قرار می گرفت آیا توان انتقال آنرا به شیوه مسعود داشت.
البته سوژه ای بسیار بزرگتر از این کلنل به سراغ آقای خاتمی در سازمان ملل آمد ولی او از ترس مواجهه با کلینتون به توالت پناه برد.
کلینتون رییس چمهور تنها ابرقدرت باقی مانده از دوران جنگ سرد نیم ساعت در لابی منتظر خاتمی ماند ولی او از خفا بیرون نیامد. این در حالی است که رهبران بزرگ جهان ماه ها در انتظار دیدار رییس جمهور آمریکا می مانند.
همانطوریکه حسادت تحمل مسعود بهنود را نکرد به خاتمی هم اجازه دیدار با کلینتون نداد. ولی همین حسادت به احمدی نژاد اجازه می دهد که به دامن هر کس و ناکس آویزان شود تا با او دیدار و گفتگو کند.
از شواهد و عملکردها چنین بر می آید که وجه مشترک مسعود و خاتمی در بزرگ منشی و با خانواده بودن آنهاست وگرنه این دو نیز با یک دست بوسی ناقابل و یا کمتر از آن اجازه هر کار کثیفی را علیه مردم و کشور پیدا می کردند. ولی دیگر بزرگ نمی خواندنشان.
چه ملت عقب افتاده ای هستیم. آمریکا هر چه مغز جهان را جمع می کنه و ما هرچه کودن را در درون دولت جمع می کنیم. آیا این معنی استقلال، آزادی و جمهوری است که 30 سال بعد ازانقلاب نصیبمان شده است.؟
شادمهر

 
At February 8, 2009 at 2:56 AM , Anonymous محمود said...

بهنود عزیز

اُستاد چنین بحث‌هایی هستی که صاحب سخن را سر حرف می‌آوری و آن‌چه که باید گوید را از دل‌اش بیرون می‌کشی!

راست‌اش از خانواده‌ی «آل‌نهیان» که بگذریم، باقی از جمله «آل‌مکتوم» شنیده‌ام اصالت ایرانی دارند!! اصلن این جزایر اطراف خلیج‌فارس همه‌گی ساکنان‌اش اصالتن ایرانی هستند! گرفتم که اگر بخواهیم اصالت را معنا کنیم ایران در دو برخورد بزرگی که از هجوم اعراب و بعدها مغول‌ها داشت، کمتر کسی می‌تواند مدعی شود من هر دو رگ‌ام ایرانی‌ست و چه و چه... و این حقیقتی‌ست که باید پذیرفت!

حال اگر ساکنان جنوب خلیج‌فارس به چیزی بنازند حق دارند و البته هر گلی بزنند به سر خود زده‌اند.

شاد زی

 
At February 8, 2009 at 3:54 AM , Blogger mahyar said...

اصلا حرفتان را قبول ندارم ملتی که قانونش قرون وسطایی است هنوز توسط حکومت سنگسار و اعدام صورت می گیرد
هنوز دادگاه انقلاب دارد و فقر و شکاف طبقاتی بسیار فزونتر از زمان شاه است نمی تواند به یک ماهواره بنازد متاسفانه شما هم گول تبلیغات رژیم را خورده اید و باورتان شده
نه آقای بهنود استفاده از ابزار مدرن مدرنیته نیست مدرنیته داشتن قوانین مترقی و داشتن رفاه نسبی در اقتصاد است

 
At February 8, 2009 at 8:02 AM , Anonymous false identity said...

Watch this report, pretty long but worth to watch, the most closest to reality western narrative you can find about contemporary Iran.Do not miss it.
http://www.bbc.co.uk/iplayer/episode/b0074tdh/Rageh_Inside_Iran/

 
At February 8, 2009 at 2:29 PM , Anonymous Anonymous said...

عجب این مهیار خان باهوش است همه دنیا گول خورده اند و ایشان گول نخورده است و حتی توانسته کشف کند که آقای بهنود فریب تبلیغات را خورده است. از طرفی دیگر کشف کرده که آقای بهنود در زیر کلماتش گفته پرتاب موشک نشانه مدرنیته است. در نتیجه مهیار خان به بهنود تذکر داده که نه خیر این مدرنیته نیست.
مطابق استدلال آقای مهیار هر حکومتی که وضعیت حقوق بشرش درست نبود و یا سنگسار کرد نمی تواند موشک پرتاب کند. و همه حکومت های خوب دنیا هستند که موشک پرتاب می کنند.
در پایان ممکن است مهیار خان کجا خوانده اند که بهنود نوشته باشد باید به این موشک نازید. ایا این که از قول کلنل اسکاتلندی نقل کرده اند [همان چیزی که این روزها در روزنامه های اروپا و آمریکا فراوان نوشته می شود] که با این نوع کارها اهالی منطقه اعتماد به نفس پیدا می کنند، معنایش همان است که مهیار خان کشف کرده است؟
من متحیرم از این دوستان صد در صدی ما که تفکر می کنند هر کس را که نمی پسندند حتی نمی توانند کت و شلوارش شیک باشد . خدا رحم کند

 
At February 8, 2009 at 2:34 PM , Blogger arjang said...

آقای بهنود، حالا شما مطمئنید که عربها اینقدر با بمب و موشک ما حال می کنند و هیچ به خودشان نمی گیرند؟

 
At February 8, 2009 at 8:11 PM , Anonymous Anonymous said...

salam lotfan yeh negahi be in link bendazin:

http://www.roozonline.com/archives/2009/02/post_11512.php

Aaghaye behnood che fayede agar mesle shoma zogh konim keh ma mooshak va mahvare hava kardim ama too mamlekatemoon in hameh jenayat anjam basheh.

ali

 
At February 8, 2009 at 8:36 PM , Anonymous Anonymous said...

از کی تا حالا وظیفه خطیر ما کسب اعتماد به نفس برای اهالی منطقه شده است. بهتر که کلاه خودمونو بگیریم باد نبره . ایرانی و ظاهر سازی

 
At February 9, 2009 at 4:15 AM , Anonymous آشنا said...

مسعود جان!
چه دلخوشی های کوچیک فاشیستانه سنتی داری.
اما خوب شد خبر شاه عباس را در بریتیش موزیم گفتی. بعد از ظهر می روم.
نمی دانم چرا بعضی وقت ها هر چیزی را می خواهی توجیه کنی؟ این نوشته تو در توصیف بلندپروازی های ملاهای جاه طلب و ایده های فاشیستی است نه برای بنای یک جامعه باز

 
At February 9, 2009 at 5:56 AM , Anonymous من said...

خیلی معذرت می خوام خیلی معذرت می خواهم ولی دلم برای آقای بهنود سوخت نگوئید که او نیازی به دلسوزی ندارد خودش قلم دارد یک هوا، دلم برایش سوخت که در این جامعه صد در صدی ما با چه مرارت و مداومتی سعی می کند ما با اصول میانه روی و نسبی گرائی آشنا شویم. بفهمیم که با همین قارقارک مردم محرومیت دیده چرا ناز می کنند و غرور می فروشند. راز این که کشورهای منطقه دست به کارهای عجیب می زنند را پیدا کنیم اما ما ملت گیج و ما ملت شعاری رویه سخن بهنود را می چسبیم و به او تذکر می دهیم برای حکومتی که شکنجه گاه دارد موشک چه جای بازیدن. انگار بهنود می نازد . انگار بهنود خبر ندارد در کشور چه خبرست.
نه عزیز برادر آشنا دوست رفیق . باید با درد بهنود آشنا شویم و فقط با شعار دادن که نمی شود. البته می شود اما همین است که سی سال است هست.

 
At February 9, 2009 at 5:56 AM , Anonymous من said...

خیلی معذرت می خوام خیلی معذرت می خواهم ولی دلم برای آقای بهنود سوخت نگوئید که او نیازی به دلسوزی ندارد خودش قلم دارد یک هوا، دلم برایش سوخت که در این جامعه صد در صدی ما با چه مرارت و مداومتی سعی می کند ما با اصول میانه روی و نسبی گرائی آشنا شویم. بفهمیم که با همین قارقارک مردم محرومیت دیده چرا ناز می کنند و غرور می فروشند. راز این که کشورهای منطقه دست به کارهای عجیب می زنند را پیدا کنیم اما ما ملت گیج و ما ملت شعاری رویه سخن بهنود را می چسبیم و به او تذکر می دهیم برای حکومتی که شکنجه گاه دارد موشک چه جای بازیدن. انگار بهنود می نازد . انگار بهنود خبر ندارد در کشور چه خبرست.
نه عزیز برادر آشنا دوست رفیق . باید با درد بهنود آشنا شویم و فقط با شعار دادن که نمی شود. البته می شود اما همین است که سی سال است هست.

 
At February 9, 2009 at 5:58 AM , Anonymous آناهیتا said...

ای بابا چی نوشته ای و چی دریافته اند کاربرانت . دلت خوش است. بابا با این ملت [...] که می خواهد شعاری بدهد و برود زندگیش را بکند چه اصراری دارد . [...] داند قیمت نقل و نبات.
ولی از این گذشته به تو می بالم بهنود. از این که تو هستی خوشنودم از این که الگوئی دارد که حسد ندارد . مفتحرم به کسی که در دشمن خود هم حسن می بیند و دنیا را آن طوری تصویر نمی کند که خودش می پسندد بلکه آن طوری باز می گوید که هست

 
At February 9, 2009 at 6:17 AM , Anonymous Anonymous said...

از جماعت حرفه ای ها جز آنچه در نوشته بهنود بزرگ دیده می شود نتوان انتظار داشت. اصولا لندن نشین ها برخلاف سایر شهرهای مطبوعات خیز غرب از جمله آمریکا نگاهشان به مسائل جهانی با واقعیات نزدیک تر است. دلیلش برایم روشن نیست ولی باید حکمتی داشته باشد. همین بی بی سی فارسی را ببینید که هنوز یک ماهی از پخش آن نمی گذرد که رو دست همه شبکه های تلویزیونی فارسی در جان بلند شده و حتی صدای آمریکا دارد از آن تقلید می کند . به راستی چرا؟ پاراگراف پایانی آناهیتا خواندنیست.
امید.

 
At February 9, 2009 at 6:23 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود جان اگر دوباره به رشت بیای باقله خاتوگ و میرزاقاسمی دبش برات درست می کنم. فقط بیا اونش با من.
فدات
رضا

 
At February 9, 2009 at 4:36 PM , Anonymous amirpouya said...

ostade aziz
chand vaghtie ke az iran be America oomadam va mashghoole edame tahsil hastam.modathast ke maghalate shoma ro mikhonam va az oona lazat mibaram. ama chand ta maghaleie akhiretoon vaghean baese taajobe man shode.che oonja ke az esteghlal migid che inja ke az pishraft o balandegio panjool keshidan be soorate ghodrathaie donia migid.
midoonam ke in sohbata ro az zabane oon nezamie pir migid ama benazaram miad khodetoon kamelan bahash movafeghid.
be oonvane ye daneshjoo az ostade khodam miporsam: aya vaghean ma emrooz mitoonim to donia saremoon o bala begirim va be khodemoon bebalim?
aya man mitoonam begam iraniam bedoone inke badesh 2 saat majboor nabasham begam dolate ma az melat hesabesh jodast?(harchand khodam kheili be in eteghad nadaram va fekr mikonam khalayegh harche layegh va har anche bar ma miravad mostaghim ya gheire mostaghim ma moghaser va masoolim va hesabe ma az doolatemoon joda nist. ama be har hal ina ro ke nemishe be kharejiha goft)
aya man baiad delamo be hoorahaie 4 ta badie neshine khalij khosh konam ya be inke aksariate mardoome donia keshvare mano terrorist midoonan?( be hagh ya nahagh)
ma nemitoonim mesle, nemigam korea hadeaghal Indonesia va turky bashim esteghlal dashte bashim eghtesade ghavi dashte bashim ba hameie keshvaraie mohem doost bashim va rabete dashte bashim va dar eine hal esteghlal dashte bashim va be pishrafte khodemoon ham bebalim?
hatman baiad panje be soorate baghie bekeshim
man midoonam ke ehtemalan shoma ham mesle man fekr mikonid ama 1-2 maghaleie akharetoon mano be shak mindaze. choon shoma be mane daneshjootoon migid baiad be in chiza eftekhar konam vali man ehsase eftekhari dar khodam soragh nadaram mikham vaghean baram sharh bedid ke befahmam.
shaiad shoma chizi midoonid ke man nemidoonam

 
At February 10, 2009 at 2:44 AM , Anonymous Anonymous said...

مثل اینکه خیلی مشکله در ایران مردمی باشند که هم خمینی را دوست داشته باشند هم رژیم سابق
را ستایش کنند نه!؟ البته خمینی سایه شاه را با تیر میزد و از ایشان بدتر شاه بود که اصرار
داشت خمینی را اعدام کند ولی نمیتواتست و صدالبته یاران خمینی مثل خامنه ایی و رفسنجانی
و مفتح و بهشتی هم با نزدیکان شاه ( شاه یاران !! نداشت) چون هویدا و علم و اقبال واموزگار و
نصیری مثل کارد و پنیر بودند اما مردم حسابشان جداست مردم سرنشینان یک اتوبوسی هستند
که خمینی و شاه رانندگی اش را میکنند عده ایی دست فرمان شاه را دوست داشتند و عده ایی
هم طرز راندن خمینی را حالا تند و کند یا سبقت نابجا و ویراژ دادن ها همه بکنار جاده ها و
اتوبوس یکی هستند ...حالا بعضی از غصه جار میزنند خمینی داره دنده عقب میبره !؟ والله
یکی از سخت ترین هنرهای یک راننده اتوبوس همان دنده عقب راندنه !؟ این همه سیاه دیدن
یا سفید دیدن نوبره و متاسفانه این سیاه و سفید بین ها در بین مردم زیاد جایگاهی ندارند
و همین ها تعجب میکنند چرا بی بی سی گاهی رژیم را میکوبد گاه خوب انرا میگوید و نمیدانتد
که در بی بی سی یکنفر دو جور گزارش نمیکند بلکه دو نفر در باره یک موضوع دو نوع برداشت جدا گانه دارند و انرا بسمع شنوندگان میرسانند
در خود انگلیس هم چنین میکنند اما در ایران ما مثل اینکه مثلا شاه آنقدر بفرمان اتوبوس میچسبد
که دیگر مسافران حالشان بد میشود و بزور با انقلابی باید راننده را عوض کنند کریم از مونترال

 
At February 10, 2009 at 4:55 AM , Anonymous Anonymous said...

آمریکا سابقه دخالتها و صدماتی را برای ملت ایران و برخی ملل جهان داشته و داره مثل سابق کودتای 1320 ِ یا حمایت از اسزائیل در حمله به غزه ... پس شمار مرگ بر آمریکا بر ما واجب آمد
انگیس هم همینطور ، مثل قرارد گلستان و همان حمایت ، پس شعار مرگ بر انگلیس هم واجب آمد
روسیه هم به شکلی دیگر مثل حمله به چچن که آنها هم مسلمان هستند و قراداد ترکمنچای پس شعار مرگ بر شوروی هم واجب آمد
آلمانها هم که در زمان هیلتر کلی جنایت کردند ،‌پس مرگ بر آلمان
سایر کشورهای دنیا هم بالاخره یه سابقه بدی دارند و بالاخره یه جوری با ما اختلاف دارند ، حتی اعراب مسلمان که ابوموس اشعری و تنب بزرگ و کوچیک و خوزستان رو میخوان
بیابراین فقط یه چاره میمونه برای ما ِ اونم اینه که مثل سه سال محاصره افتصادی و سیاسی پیامبر و یارانش که با این وضعت کنار بیاییم و خزانه خودمون رو با بفیه دوستان محاصره شدمون تقسیم کنیم تا اونا هم راه ما رو ادامه بدن ِ بلکه یه روزی یه معجزه ای اتفاق بیافته و ما بر دنیا مسلط بشیم و اسلام و شیعه رو در دنیا همچون کشور خودمون پیاده کنیم ، البته یه اشکال کوچولو اینطوری پیش میآد و اونم که فرج امام زمان به تاخیر میافته ولی این مهم هست که ما وظیفه انسانی خودمون رو انجام دادیم

 
At February 10, 2009 at 8:19 AM , Anonymous Anonymous said...

آقا بهنود خوشا به حال عرب های ملخ خور که فهمیدند بی هویتند، و با ساختن برج در پی هویت سازی رفتند. اما ببین رهبران ما کلنگ برداشته و در این 30 سال سعی کرده اند تمامی هویت فرهنگی و باستانی ما را ریشه کن کنن ولی این هویت ها آنقدر قوی و ریشه دوانده که کلنگ های این جماعت کاری نتوان کرد. همین چهارشنبه سوری همین شاهنامه همین حافظ و خیام و همین نوروز.

 
At February 10, 2009 at 9:45 AM , Anonymous وسوسه شیطانی said...

اینکه امیدی به فضا بفرستیم نشانه بدی نیست و انان را که عقده خود کوچک بینی اشان دم به دم عود میکند راضی تر میکند. ولی ایکاش به جای این کارهای بیشتر نمایشی میتوانستیم حداقل قطعات یدکی هواپیما هی قدیمی امریکاییمون رو بسازیم و تعمیر کنیم تا این قدر حادثه سقوط هواپیما و طلف شدن مردم بی گناه رو نظاره نبودیم

موفق باشید

 
At February 10, 2009 at 11:13 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود. موشک و ماهواره فرستادن جای خود. ولی خدا نکند که در تهران (و نه در یک ده کوره یا شهرستان کوچک) بیمار شوید و یا خدای ناکرده سکته کنید یا اورژانس پیش بیاید و مجبور شوید به اوورژانس زنگ بزنید و بعد از 2 ساعت یک جوانکی با موتور سیکلت میاید و میپرسد مشگل چیست! آن وقت میفهمید که این ماهواره هوا کردن چقدر بی مورد و بی معناست.

 
At February 10, 2009 at 7:37 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب اقای بهنود. بنده همیشه از قلم شما صرفنظر از محتوای آنچه نوشته اید لذت برده ام. این بار منهم دست به قلم (ببخشید، کی برد) بردم جهت ابرازی. شاید رسالت پنجه کشیدن به صورت دیگران را شکل نقشه کشورمان بر ما تحمیل کرده.بهر حال بنده در پرتاب ماهواره و انرژی اتمی یا حتی بمب اتمی افتخاری نمی بینم. ستایش پرتاب ماهواره، حتی از زبان کلنل آشنا با سیاست از جنس ستایش آن پرتاب کننده کفش است. اگر چه دل ما ایرانیانی که وسواس افتخار داریم خنک می کند. ایرانیانی که همیشه خود را ملزم می بینند به این خارجکی ها توضیح بدهند که ایران آن چیزی نیست که در تلویزیون هایتان می بینیدهمین اجبار روانی برای توضیح دادن به ما یادآوری میکند که امروز چقدر کم جیزی برای افتخار کردن داریم. دلم می خواست به این افتخار کنم که ایرانیان برای شنیدن بوی زندگی، آرامش و رفاه مجبور نیستند به سرزمین برجساز های جنوب خلیج فارس سفر کنند.دلم می خواست به این افتخار کنم که آن وقایع فرهنگی که اشاره کرده اید می تواند بدون مشکلی در ایران اتفاق بیفتد. دلم می خواست حالا که در خارج از ایران زندگی می کنم با نگاه های مبهم همکارانم که تضاد بین رفتار و کردار من با آن آقایان میکروفون بدست ایرانی را می بینند مواجه نشوم. دلم می خواست اصلا نیازی به دور شدن از خانه نداشتم. دلم میخواست دولتی که پاسپورت قهوه ای مرا صادر کرده برای من هم مادر بود بجای زن بابا. و دلم می خواست شما روزنامه خودتان را داشتید تا مجبور نشوید حرف خود را در روزنامه هایی بزنید که دست آخر "دسته خود را نمی برند". و خیلی "دلم می خواست"های دیگر که به خاطرش تا اینجا آمدم و پیدا نشد.

 
At February 11, 2009 at 3:25 AM , Anonymous بهورز said...

برادر ناشناس با گذرنامه قهوه ای. چقدر خوب نوشته ای. اما یک نکته در نوشته ات ثبت نبود . اگر همه خارج نشسته ها یعنی کسانی که به زور مجبور به مهاجرت شده اند که نیم در صد جمعیت ایران هم نیستند با هم جمع شوند و همه همعقیده باشند که نیستند تازه در مقابل هفتاد و پنج میلیون نفر داخل کشور که همه به این حالند که کلنل دیده و مسعود بهنود به خوبی توصیف کرده چیزی نیستند. باورتان نمی شود که این افتخارات مال مردم کوچه بازار نیست بلکه همسایه روشنفکر من که بیست کتاب ترجمه کرده آن روز شیرینی فرستاد و مرا که در آسانسور دید همان استدلال را کرد که کلنل می گوید باور کنید که این جدی است. چاکرشما هستم بهورز

 
At February 11, 2009 at 1:37 PM , Anonymous Anonymous said...

on english man az did khodesh, dorost gofteh, vali az shoma doorr ast ke ba matrah kardanesh, mardom va javon haro gomrah konid.
be nazar man hameh ehterami ke toy en hameh sal barayeh khod kharidid ra, yek shabeh kharj kardid...

 
At February 11, 2009 at 2:32 PM , Anonymous ستاد روزنامه نگاران حامی خاتمی said...

تحمل مخالف توتم ماست
پیروزی واقعی از آن مردم ماست
[گل][گل]
یاری شما را می طلبیم ...با ما همراه شوید

 
At February 11, 2009 at 7:55 PM , Anonymous Anonymous said...

به یاد دارم گورباچف می گفت ما ایستگاه فضایی داریم توی مدار زمین ولی هنوز توانایی راه انداختن خط تولید یک اتوی خانگی را نداریم. ظاهرا طی کردن این مسیر برای همه حکومت های استبدادی اجباری است یعنی ایجاد هرچیزی که به صفت"ترین " مزین شود مثل بلندترین برج خاور میانه بزرگترین پل در خاور میانه و... مثال از این دست در حکومت های غیر دموکراتیک خاورمیانه زیاد است یکیش همین دوبی که مثالش زدید. من تعجب می کنم شما که بر نسبی گرایی اصرار دارید چرا موضوع را از این زاویه هم ندیدید یا اشاره هم نکردید.
دوم زیاد مطمئن نباشید که مردم جنوب خلیج فارس از موفقیت های همسایه شمالی شان خشنود شوند نمی دانم شما به این مناطق سفر میکنید یا نه و با عامه مردمشان نشست و برخاست داشته اید؟ چیزی که نتیجه مشاهده شخصی من بود کاملا بر عکس نتیجه گیری های شماست. چیزی که ما دیدیم برخورد تحقیر آمیز جماعت عوام بود که مثل اکثر مردم عادی و زیر متوسط خاور میانه تحت تاثیر رسانه های مغز شوی دولتی شان بود (مثل خود ایران) که ایران جزایر ما را اشغال کرده و تو خود بقیه را حدس بزن

 
At February 13, 2009 at 2:31 AM , Anonymous Anonymous said...

در خبرها اصلا نبود اما دیوید میلبند وزیر خارجه انگلیس در سایت اینتر نتی اش امروز نوشته که در ملاقاتم با لاریجانی در مونیخ بوی گفتم که امیدوارم ایران از این فرصت جدید بدست امده از انتخابات امریکا بنحو شایسته استفاده کند و .... البته ملاقات مهمی بوده ولی چرا این همه پنهان کاری !؟ بقول مرحوم تورج فراز مند دیگه انگلیس بعد از تاچر نسل جوانش امور مملکتی را بدست گرفته و بیشتر شبیه هالیوود نشینان شده اند همین قیافه تونی بلر را نگاه کنید انگاری پل نیومن و الن دلون و ...دیگه اصلا شبیه روباه و گرگ و شیر پیر نیستند
مثلا هارولد ویلسون و مارگارت تاچر و جیمز کالاهان و ... همین دیوید میلبند انگاری
دانشجوی دانشگاهی در لندن است اما منصبی بزرگ را بعده گرفته چرا ایران همچنان به
پیرها علاقه دارد؟

 
At February 13, 2009 at 2:00 PM , Anonymous mohammad said...

کجایی آخه؟ چرا نمینویسی؟ چشممون خشک شد به خدا!

 
At February 15, 2009 at 2:06 AM , Anonymous mehran said...

سلام
راستی آقای بهنود نظر شما درمورد ماهواره امید چیست؟
ای کاش در ایران درایران بودید تا چند تا از این پیامکها روی تلفن همراهتان در یافت می کردید تا نظر مردم ایران را هم ببینید.
موفق باشید

 
At February 16, 2009 at 6:23 PM , Anonymous بی نام said...

در قبل از انقلاب آقای بهنود روزهای جمعه بعد از ظهر در تلویزیون یک برنامه تفسیر خبر داشت که من مشتری پر و پا قرص آن بودم. ایشان بعد از انقلاب در دهه ٦٠مدتی نشریه آدینه را با بازماندگان گروههای چپ منتشر می کرد که نهایتاً بسته شد. در دهه ٧٠ جزء گروه نویسندگان وابسته به فائزه رفسنجانی شد. در حین بگیر و ببندها ی آن دوره مدتی زندان رفت و در نهایت به لندن رسید. ایشان هم برای مریم فیروز مجلس ختم میگیرد هم [...] در گردهم آییهای جمهوری اسلامی در خارج شرکت می کند و هم در مراسم بزرگداشت ٨٠سالگی داریوش همایون در آلمان شرکت کرده و از ایشان تجلیل می کند .
راجع به سید ضیاء طباطبایی هم طوری کتاب می نویسد که انگار همدوره و معاشر نخست وزیر دوره رضا شاه بوده است.
حالا شما پیدا کنید دلیل شکایت ایشان از جعفریان و نیکخواه[...]

 
At February 16, 2009 at 6:26 PM , Anonymous ارژنگ said...

به آقای بی نام می گویم که خب که چی. این ها همه را آقای بهنود ده ها بار گفته و نوشته اند. هر جا بوده اند هم شرحش در همان جا آمده چون مانند بعضی از ما که گمنام نیستند که بتوانند خود را پنهان کنند و یا انکار کنند. مقصودتان را اگر درست می گفتید بد نبود.
ارژنک از آلمان

 
At February 18, 2009 at 10:47 AM , Anonymous sharagim amini said...

سلام
وقتي شاه و رئيس مجلسش بحرين را به راحتي واگذار كرد. حالا چوبش را بايد بخوريم كه امارات 37 سال، چشم به جزاير هم دارد. اگر سر آن خداي نكرده كوتاه بياييم فردا از كيش و قشم هم حرفم مي‌زنند. اين زنگ خطر ملي و هم ديني است كه امارات 37 ساله تازگي‌ها چندباري از مسافران ايراني انگشت‌نگاري مي‌كند. رئيس جمهور به چه اجازه‌اي به امارات سفر كرد. در طول تاريخ ايران ايشان بلند‌پايه ترين مقام ايران بودند كه به اين امارات 37 ساله سفر كردند. اين هم شد سياست خارجه قوي آخر...
شراگيم اميني، روزنامه‌نگار

 
At February 27, 2009 at 8:25 AM , Anonymous Anonymous said...

http://www.rfi.fr/actufa/articles/110/article_5481.asp

یک نظرسنجی انجام شده توسط کانال خبری تلویزیون "العربیه" نشان می دهد که نود در صد اعراب پرسش شونده، نظام حاکم بر ایران را دشمن اعراب می دانند.

به گزارش منابع خبری که متن این نظر سنجی را منتشر کرده اند بیست و هفت هزارو یکصدو نود و چهار نفر از اعراب در این نظر سنجی شرکت کرده اند. بنا براین گزارش در پاسخ به این پرسش که "آیا به جای دشمنی با ایران بهتر است از دستآوردهای انقلاب آن استفاده کنیم ، نود در صد پاسخ منفی داده اند.

آیا نظر یک کلنل هر قدر هم با تجربه نظر اعراب هم هست؟

 
At March 4, 2009 at 7:17 AM , Blogger Talented Moron said...

اينان که امروز در دوبي و ابوظبي به دنبال بلندتر کردن ارتفاع برج هايشان، و ساختن جزاير عجيب، مناطق برف ساز گرچه مصنوعي، دعوت از مشهوران جهان هستند، تحقيري هزاران ساله را چاره مي کنند. قرن هايي که گرسنه و پابرهنه بر کناره آب در انتظار کشتي صاحبان اروپايي ايستادند يا براي تکه ناني به دنبال شان راه افتادند. اين علاقه غريب شان به اتومبيل هايي عجيب و غريب با دستگيره هاي طلا و صندلي هاي براق متظاهر از آن روست که همواره «صاحب» اروپايي را سوار بر اين سياره ها ديده اند و خود را سائلي دوان در پي اش. و برايم گفته بود اما در شمال خليج فارس، هر که حکومت داشته باشد فرقي ندارد، مردم عادی حتی، حتي آن پابرهنه گرسنه بندري هم چون پشتش به ارتفاعات و دره هاي سبز است صاحب غروري دارد که در چهره شاه عباس پيداست که لباس خود را بر تن برادران شرلي کرد و آنها را به خدمت خود درآورد.

با شما موافقم که احتمالا این حرفها٬ تا حد زیادی ریشه در واقعیت دارند. اما تکرار هر روزه این حرفها توسط ما ایرانیان هم٬ روش ما برای چاره ساختن تحقیری دهها ساله است. تکرار مدام «من آنم که رستم بُوَد پهلوان» و نخستین منشور حقوق بشر جهان و نخستین زن فضانورد جهان و . . . هم روش مایی است که چوب امر به معروف و نهی از منکر مدام روی سرمان است و امنیت ملی مان بسته به بند تنبان زنان و خواهرانمان.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home