Saturday, January 31, 2009

حساب سی ساله

مقاله ای است که برای امروز اعتماد نوشته ام

زمستان آمد و هر روزش ياد 30 سال پيش را زنده کرد، براي کساني که آن زمان بودند و انقلاب را زيستند. همين هفته پيش بود که خروج شاه از کشور 30 ساله شد. و همين روزها گذشت 30 سال از روزهايي به ياد مي آيد که با بازگشت رهبر انقلاب، نبض انقلاب تندتر زد.

در زماني که رخ داد، انقلاب براي ايرانيان، حادثه يي در ابعاد بزرگ و باورنکردني بزرگ بود. زندگي همه 35 ميليون نفر ايراني دگرگون شد. از نگاه بيروني نيز انقلاب ايران تکان بزرگي بود بر بخشي از خاورميانه، تغيير حکومت در سرزميني نفت خيز بود در همسايگي شوروي و سقوط يک حکومت هم پيمان امريکا و مشهور به ژاندارم خليج فارس.

اما گذر ساليان اهميت انقلاب را براي جهانيان بيشتر کرد، نه چون چهار ميليون ايراني مهاجر شدند، و سرمايه ای بزرگ و باورنکردني بزرگي نصيب جوامع ميزبانان شد، نه از آن رو که کوتاه مدتي بعد انقلاب پنجه به صورت بزرگ ترين قدرت زميني کشيد و نوشته اند گروگانگيري امريکاييان در تهران بعد از جنگ ويتنام بزرگ ترين شکست براي ايالات متحده بود. اينها همه اهميت داشت اما اهميتي که امروزه به حادثه30 سال بعد داده مي شود از زاويه يي ديگر است.

کمتر تحليلگر اروپايي و امريکايي است که امروزه روز نپذيرد و ننويسد که بي اعتبار شدن دو رئيس جمهور جمهوريخواه و دموکرات امريکا يعني جيمي کارتر و جرج بوش، بيش از همه به رفتارها و سياست هاي ايران بستگي داشت. ناظران و تحليلگراني که به شدت از سياست هاي جمهوري اسلامي انتقاد دارند و هم آنها که چنين سياست هايي را براي کشوري چون ايران مي پسندند در تاثيري که انقلاب ايران بر ژئوپولتيک منطقه خاورميانه گذاشته متحدالقولند.

همين هفته پيش روزنامه اصلي واشنگتن نوشته بود سرشکستگي دولت بوش، حضور نيروهاي تحت فرماندهي امريکا در عراق و افغانستان، رشد حزب الله در لبنان و تبديلش به يک مهره قابل اعتنا در مشکل اعراب و اسرائيل، پديد آمدن حماس و تبديلش به عامل مهمي در ماجراي فلسطين و اسرائيل، و رشد اسلامگرايي در جهان ماجراهايي است که بدون انقلاب ايران رخ نمي داد. اما براي برخي از صاحبنظران فايده گرا، از اينها مهم تر تبديل ايران به يکي از نام هاي هميشه حاضر در فهرست چالش هاي جهان در 30 سال گذشته است که با اشغال سفارت امريکا آغاز شد و اينک با پرونده هسته يي ايران به معضل اصلي دولت تازه امريکا تبديل شده است.

اما بيشتر آنها که در سي امين سالگرد انقلاب به فيلم ها و روزنامه هاي آن دوران مي نگرند درمي يابند که همه اين فهرست زير فصل «استقلال» است که يک جزء از شعار اصلي انقلاب بود. اما شعار اصلي انقلاب جزيي ديگر هم داشت؛ «آزادي».

آيا در آن بخش هم مي توان کارنامه يي چنين پيش چشم ها گذاشت. آيا در اين بخش هم نقدها و بررسي ها همانندند. مثلاً در يکي از معيارهاي مردمسالاري که انتخابات باشد آيا مي توان گفت آنچه در تابستان آينده رخ خواهد داد از آنچه در بهار و تابستان هاي اول رخ داد به مطلوب نزديک تر است. آيا در انتخابات تابستان آينده 70 و چند ميليون ايراني به همان نسبت و به همان اميدواري و شادماني شرکت مي کنند که در انتخابات نخستين [همه پرسي قانون اساسي، انتخابات مجلس اول و انتخابات رياست جمهوري اول] ؟

اگر جواب دو سوال اخير منفي است، بايد آماده بود براي پرداخت بدهي به ملت ايران

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At January 31, 2009 at 4:26 AM , Anonymous Anonymous said...

برای سی امین سال حادثه ای به این بزرگی این چند سطر کم است لابد کار بزرگ تری هم می کنید
خدانگهدارتان باشد

 
At January 31, 2009 at 4:27 AM , Anonymous خبرنگار جوان said...

بله سال ها پیش هم نوشته بودید که ملت ایران سفته ای دارد که برای وصول آن آمده است. به نظرم آن موقع بیست و پنج ساله شده بود انقلاب
راستی یادش به خیر مصاحبه هائی که در بیست و پنج سالگی برای بی بی سی درست کردید و بهترین نمونه بود
یک درس برای بچه های جوان

 
At January 31, 2009 at 7:21 AM , Anonymous دل شده said...

استقلال، کدام استقلال، نکند منظورتان از استقلال انزواست. بی حرمت شدن ایرانی است. ما داریم نفت می فروشیم و با پول نفت گذران احوال حکومتی می کنیم به پول نفت و تکنولوژی آنها وابسته ایم. در عوض با سیاست هایی که به خاطر لحاف ملاست و دشمن سازی و پیرو آن سرکوب ملت می گوییم سیاستهای استقلال طلبانه. نه عزیزم این سیاستها اتفاقا در جهت همان سرکوب آزادی است. مهمترین دستاورد انقلاب تا بحال آگاهی مردم از خطرات ناشی از حکومت های مکتبی بوده است در مورد فجایع حاصل سکوت کنیم بیشتر ابعاد آن را نمایان کرده ایم، زیرا هر چه بگوییم حق مطلب را به خوبی ادا نکرده ایم.
زنده باد ایران
سرفراز باد ایرانی

 
At January 31, 2009 at 7:40 AM , Anonymous ناشناس said...

کاشکی دلشده اقلا کمی حوصله به خرج می داد و تا ته ماجرا را دنبال می کرد. برادر نازنین استقلال به دست آمده اما هزینه اش سنگین تر از آن بوده که شما می خواستید. بنابراین شما از خیر استقلال گذشته اید و می گویید حتی ازادی را هم ولش اما ویزا معتبر داشته باشیم و دلار ارزان باشد و کاباره ها باز. اکثریت مردم این را نمی خواهند. بنابراین دو تا راه هست. یکی این که سعی کنید اکثریت شوید. دیگر این که دلشدگی پیشه کنید.
ناگفته نماند که من هم همان طور هستم که دلشده هست ها.
اما واقعیت ها را انکار نمی کنم وقتی دلخواه من نیست.
خوشحالم که استادم بهنود هم همین طورست. اصلا ما از او آموختیم انصاف را. وگرنه خودمان صد تا دلشده بودیم.

 
At January 31, 2009 at 8:50 AM , Anonymous Anonymous said...

ای بابا باز صد درصدی ها آمدند بگذارید این موضوع آزادی را ما جا بیندازیم بعد تشریف بیاورید. نازنین ما با این حکومت بدیم درست است و می خواهیم سر به تنش نباشد اما اگر به دنبال استقلال نبود که تا این همه در دنیا دشمن نداشت داداش.
کمی هم عقل و انصاف خوب چیزی است

 
At January 31, 2009 at 8:52 AM , Anonymous Anonymous said...

ملتی که با انقلا ب کشکی ، کلا فۀ ابریشم خود را به درخت گل سرخ می اندازد استقلا ل ، آزادی و اصلاح طلبی اش نیز کشکی میشود .

 
At January 31, 2009 at 11:12 AM , Anonymous Anonymous said...

آقاي بهنود آيا بهاي پرداختي براي اين استقلالي كه شما مي گوئيد جز فقر و ويراني نسبي كشور بوده؟ بياد بياوريد كه اگر اين شعارها و سينه زدن براي آن ها نبود كشور ايران شايد در ثروت و تكنو لوژي و آسايش كشور كره جنوبي را با فاصله اي زياد پشت سر مي گذاشت. شايد اين تعريف شما بدان سبب است تا بتوانيد از نبود آزادي سخن گوئيد

 
At January 31, 2009 at 11:25 AM , Anonymous Mohammad said...

سلام استاد
چند صباحی است که در پی یافتن راهی جهت انجام یک مصاحبه ی مکاتبه ای با حضرت عالی ، هستم. ممکن است لطف فرموده و بنده را راهنمایی فرمایید ؟
متشکرم

 
At January 31, 2009 at 3:19 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام اقای بهنود
با نظرتان موافقم که هنوز سیاستمداران در ایجاد ازادی در ایران بسیار عقب هستند و متاسفانه ما حتی نسبت به سالهای اول انقلاب پس رفت داشته ایم. ولی باید در نظر گرفت که کدام انقلاب توانسته در 30 سال به اهداف خود برسد که ما دومیش باشیم. به نظر من نسلی با رویای ازادی خواهد سوخت تا شاید نسل بعد بتواند چیزی شبیه ازادی را در ایران مزمزه کند. این حرف حتی برای خود من هم تلخ است ولی تاریخ و جبر ان بزرگتر از ارزوهای ما است. شاید هم بتوان گفت ارزوهای ما بزرگتر از توان انسانی است!

 
At January 31, 2009 at 3:58 PM , Anonymous محمود کرج said...

دوستان یک اسم مستعار یا شماره به کامنت هایتان بدهید که اشاره به آن میسر شود.
برای دوستی که هیچ اثری نگذاشته بگویم که ممنون اشاره کردی به چیزی که کسی حاضر نیست برایش خود را به سختی اندازد.
آری برادر آزادی ماجرائی تیست که بر خلاف نظر بعضی ها در جیب حکومت باشد که اگر داد خوب است و اگر نداد بد باشد.آزادی یک فرهنگ و یک مرحله از زندگی است که متاسفانه جامعه نخبه کش ما هنوز بدان نرسیده . می فرمائید چرا جمهوری اسلامی کمکی به ایجاد این فرهنگ نمی کند. بله برای همین امثال آقای بهنود مخالفش هستند اما خوب می دانند که تا چنین فرهنگی در اکثر مردم نجوشیده ، حکومت هم اگر از سر ضعف به آن تن بدهد هرج و مرج می شود.
همه از یادشان رفته که اول انقلاب آزاد شدیم اما با آن هرج و مرج و اعدام و تجزیه ساختیم. تا سید از قم راه افتاد و آمد و اولش هم گفت می آیم جوبه های دار به پا می کنم. در این زمان احساس کرد یا باید شهید تاریخ بشود مانند دکتر مصدق و گاندی [ که شده بود] یا حکومتی که می خواست برپا کند دومی را برگزید و شد فحش خور. لابد باید می گذاشت جوانان احساساتی که اکثرشان الان متوجه شده اند که غلط می کردند کشور را بازیچه کنند و ایران کامبوج شود تا به ما اثبات گردد که مشکل شاه و خمینی نیست. شاه بیچاره هم تقصیری نداشت. او هم تصور کرده بود مردمی که این همه برایش قربان صدقه میرفتند راست می گویند نمی دانست که میل به ویرانگری اکثریت را آماده انقلاب کرده است. بله میل به ویرانگری . وگرنه حز عده ای روشنفکر که بود و نبودشان اثری نداشت کسی دنبال آزادی نبود. شاید بعد از روشنفکران باید پذیرفت که آخوندهائی مانند طالقانی و بهشتی و منتظری هم دنبال آزادی بودند و دیگر نه.
می دانم حرفهای تلخ و سخت است اما خواهش می کنم نظر بدهید فحش ندهید.
با تشکر از جوصله آقای بهنود

 
At January 31, 2009 at 4:02 PM , Anonymous شاگرد شما said...

آفرین بر کاربری که نوشته سیاستمداران در ایران عقب تر هستند اما به خدا به پیر به پیامبر، تمام حکومت های ایران بعد از ناصرالدین شاه قاجار از مردم جلوتر مدرن تر و متمدن تر بوده اند. خوب تاریخ را بخوانید .مثل من که یک دوره تاریخ معاصر پیش آقای بهنود خواندم با سی نفر دیگر در کارنامه و بعد هم خودم در این هفت سال که چشمانم باز شده همه چیز را خوانده ام و دیگر آدم سابق نیستم. این ادای دینی است به بهنود

 
At January 31, 2009 at 9:36 PM , Anonymous وسوسه شیطانی said...

این استقلالی که شما ازش نام میبرید کدام ایرانی برای خودش حس میکنه ... با اخبار منفی در جهان مطرح بودن به معنی مستقل بودن نیست ...
من هم اون روزها امیدوار بودم .. به استقلال و آزادی ... وپشیمانم برای انکه فقط به فکر انهدام بودیم و ساختن را به آیندگان سپردیم ..
موفق باشید

 
At February 1, 2009 at 4:31 AM , Anonymous بنده خدا said...

من اصلا نمی فهمم. انقلاب ملت ایران به امثال شما چه ربطی دارد. همین که در آن زمان در ایران بوده ای برایت حق ایجاد نمی کند. یک گام برایش برداشتی. یک دقیقه در جبهه ها بودی. در همه این مدت غر زده ای و سیاه نمائی کرده ای. هر چه نوشته ای سیاه است. حالا هم می گوئی بدهی سی ساله نظام به مردم آزادی است. اگر آزادی معنایش این است که امثال تو باشید و مدام غر بزنید. بیش از این که هست هیچ وقت نصیبتان نمی شود. خیالتان راحت باشد. هوادارانت هم خوب است این را بدانند. ممه اعلی حضرت را لولو برد. در خوابتان هم دیگر برنمی گردد. آقای بهنود در همان لندن بمان تا عمرت تمام شود ترا چه به انقلاب

 
At February 1, 2009 at 4:32 AM , Anonymous Anonymous said...

دیگر چقدر آزادی همه تان هر چی می خواهید می نویسید و باز هم می گوئید آزادی. این کامنت ها هم به نظر من قلابی است. وگرنه هیچ با انصافی این حرف ها را نمی زند. از تو که کمی انصاف داری انتظار نداشتم

 
At February 1, 2009 at 5:13 AM , Anonymous نود نه ونیم درصدی said...

سی سال دیگر در چنین روزی: بدلیل فوت رئیس جمهور انتخابات زودهنگام بزودی برگزار خواهد شدیکی از نویسندگان برجسته کشور که برنده جایزه ادبی نوبل و پولیتزرمی باشد حمایت خود را از کاندیدای نئواصلاح طلبان دکتر سعید مرتضوی اعلام نمود . وی در جواب یکی از خبرنگاران که مرتضوی را یک جنایتکار نامید به تبسمی بسنده کردوی در مصاحبه روز بعد اعلام کرد که این تنها راه حاکمیت اندیشه است! و با خنده گفت امان از این شرقیهای شش ماهه. لازم بذکر است که اگاهان با بررسی تاریخ چهل سال گذشته حسین شریعتمداری را که بطور معجزه اسایی هنوز در قید حیات می باشد بخت اول می دانند. روسای جمهور در چهل سال گذشته: سید خندان.سید خندان.هاله نور. شیخ اصلاحات.شیخ اصلاحات. حسن کثافت. اوبامای ایران.اوبامای ایران. شامپانزه.مرحوم سید خندان. مرحوم
خبر دیگر اینکه افغانستان به توصیه سازمان ملل در چهار چوب کمکهای بشر دوستانه مقداری گندم به ایران فرستاد. باقی بقایتان عزتت زیاد بهنود چه لندن چه تهران

 
At February 1, 2009 at 2:17 PM , Anonymous behzad jj said...

با درود

تصور می کنم ا سه جز شعار انقلاب: استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی فقط "جمهوری اسلامی" است که باقی مانده بقیه شعر و شعاری بیش نبود تا این نماد را آهنگین و هیجانی کند همین و بس!

ایران سربلند ایرانی سرفراز

 
At February 1, 2009 at 2:46 PM , Anonymous ارژنگ said...

[...]استقلال چیست و مستقل کیست؟ کره جنوبی یا شمالی ؟ ویتنام یا تایوان؟. سوریه ای که دست گدائی اش به سوی همه دراز است یا ترکیه ای که آمریکا در آن پایگاه نظامی دارد اما از چنان اعتباری برخوردار شده که با فشار دیپلماتیک از تصویب یک لایحه درست( شناسایی کشتار ارمنیان در ترکیه بعنوان نسل کشی ) در کنگره آمریکا جلوگیری می کند؟. بله، امروز سفیر انگلیس و آمریکا در ایران کاره ای نیستند.اما عالم و آدم مدعی مرزهای جنوبی مان هستند. همسایه های شمالی مان استخوان ته مانده دریای خزر را به ما صدقه می دهند.افغانستان آب را می بندد و التماس هم چاره نمی کند.دولت شیعه و به اصطلااح خودی عراق قرارداد 1975 را به رسمیت نمی شناسد. مستشاران آمریکائی رفته اند و به جایش روس ها در همه سوراخ سمبه های نظامی و صنعتی مملکت وول می خورند.وما دلمان خوش است که چون به همه فحش میدهیم پس مستقلیم،هزینه اش را هم دند ملت نرم، میپردازند.
استقلال، بدون اقتدار، بدون احترام و بدون وزن و جایگاه بین المللی دلخوش کنکی بیش نیست O[...]

 
At February 2, 2009 at 1:29 AM , Anonymous رها said...

آقای بهنود

اولا به گمانم شاه رفت که رفت، تکرار واضحات و نشخوار استفراغ که هنر نیست، به چه کارم آید؟ اگه سوژه کم دارید، بیایید و ببینید که تو مملکت چه خبر‌ها که نیست. چرا انقدر دست به عصا با این رژیم بر خورد می‌کنید؟ موش موشک آسه بیا آسه برو! خبر ندارید یا که یادتون رفته که جهل، حماقت، دروغ، فساد، فقر، و خفقان اینجا چه غوغا می‌کند؟ نه استقلال هست و نه آزادی. چه میگویی برادر؟ شما هم مثلا روشنفکر ما! راستش این که من و شما با هم دیگه داریم میپوسیم، اما هر کدام به دلیلی کاملا متفاوت! گیرم که کارتر و بوش هم بد نام شدند، این که برا فاطی تنبون نمی‌شه... مثل این که دیگه حالشو ندارید، نه؟ بعد از این سی‌ سالی‌ که آنگونه گذشت که افتد و دانید، فقط همین را برای گفتن داشتید؟ دست مریزاد.

رها

 
At February 2, 2009 at 4:15 AM , Blogger taha said...

سپاس خدای بی همتا که در زمان انقلاب نمی زیستم تا مثل همه شما چه بی شرف های فراموشکار آرمان سوز و چه با شرف های صادق و غمگینی چون بهنود کاسه چه کنم چه کنم دست نمی گیرم و جز زنده ماندن اندیشه ای ندارم.

 
At February 4, 2009 at 6:34 AM , Anonymous ali_navayesh said...

چند سالی است که درخت گلابی محکوم به زندگی در حیاط خانمان ، گلابی های شیرین ، بدون کرم و درشت خود رااز مادریغ می نماید!

لذا از این تاریخ ، به موجب این حکم خطاب به درخت مذکور!

(از آنجا که در زمستان به سر می بریم و تا بهار جهت اعمال تغییرات فرصت مناسبی باقی است)

شما را از گلابی بودن عزل نموده و رضایت خویش را با حضور تان در جرگه درختان انار(ضمناانار ترش دوست داریم) اعلام می داریم

امید است که در انجام وظایف محوله موفق بوده و کود های مارا به هدر ندهید!

 
At February 4, 2009 at 6:41 AM , Anonymous Anonymous said...

salam bar shoma
sal ha pish ke ketab horoof shoma ra khardiam ,ba ajale dar taxi shoro be khanadan maghale ali o alen kardam,bi ekhtyar shoro be gristan nemodam.az hame maghale haye an besyar lezat boradm.ketab 3zan shoma ra ham khandam....
movafagh bashid.khosh hal mishavm be weblog man ham sar bezanid.
navayesh.blogfa.com

 
At February 5, 2009 at 1:27 AM , Blogger fariborz said...

آقای بهنود به نظر من دعوا داشتن با دنیا و خروس جنگی بودن و فحاشی به آمریکا نشانه استقلال نیست

 
At February 5, 2009 at 2:19 AM , Anonymous شاهد said...

آقای نازنین فریبرز خان
درست می گوئید خروس جنگی بودن و فحاشی نشانه استقلال نیست، اما چیزهای دیگری هست. این که من و شما روش تبلیغاتی حکومت را که عموما هم برای فریب توده هاست دوست نداریم نباید باعث شود که استقلال را نبینیم. شما می توانید بگویید ما استقلال به این معنا را نمی خواهیم و با این هزینه اهلش نیستیم. حق من و شما گفتن این. اما دو تا شرط دارد. یکی این که تصور نکنیم اکثریت مردم ایران هم همین طورند. دوم این که اگر عشقی به مصدق گاندی ماندلا کاسترو و امثال این ها داشته ایم استعفا بدهیم و استغفار کنیم. چون باور کنید آن ها هم لجباز بودند آن ها هم یک دوره مردمانشان رابه زحمت انداختند. آن ها هم کسانی را داشتند که وسط راه استعفا دادند وقتی هزینه کار را دیدند. مردم هند اگر گاندی را نداشتند و هنوز عضو بریتانیای کبیر بودند معلوم است خیلی بهشان بیشتر خوش می گذشت. همین الان هزار هزارشان در صف مهاجرتند و آرزویشان رفتن به پورتموث. ولی استقلال را انتخاب کردند.
با عرض معذرت

 
At February 5, 2009 at 3:47 PM , Anonymous sadegh korde said...

سلام آقای بهنود
نمی دانم درباره انقلاب ایران چه بگویم
خانواده من در راه این انقلاب چه بسیار جانفشانی ها کردند
من البته زمان انقلاب این جهان نبودم
امروز اما میراثی به من رسیده که حتی نمی توانم از آن دفاع کنم
امروز آدمهایی مدعی انقلابند که نه مردم را می فهمند و نه انقلاب را
من در دانشکده خبر تحصیل می کنم حال آنکه بی خبری در آن موج می زند
چند جوان بی تجربه و تندرو مدیریت آنجا را در دست گرفته اند
حت اجازه انتشار یک مجله هم به ما نمی دهند
این روزها به خاطر انتقاداتی که در وبلاگم از آنها نوشته بودم مرا در کمیته انضباطی به 2ترم تعلیق محکوم کرده اند
من در عجبم برای چه انقلاب کردیم؟چرا میراثی سوخته به من رسیده است؟
نسل بعد از من به چه کوره راهی می رود؟

 
At February 6, 2009 at 12:09 AM , Blogger Korosh said...

آقای بهنود عزیز البته که منظور من این نیست که ما وابسته باشیم ولی مگر ترکیه وابسته است مگر برزیل وابسته است ولی روابط خوب با دنیا داشتن و توان بودن برای فیصله دادن به منازعات مهم است شما به من بگویید امروز آیا جمهوری اسلامی توانایی دارد به منازعه ای در خاور میانه پایان دهد آقای بهنود مهم شعار دادن نیست در روابط بین الملل اعتبار را کسب می کنند نه اینکه با شعار و هوچی گری ادعای استقلال کرد استقلال مد نظر من احترام متقابل روابط تجاری عادی و روابط سیاسی عادی است اینها به نظر شما آرمان است؟ من اعتقاد دارم جمهوری اسلامی به واژه استقلال مثل سایر
واژه ها ضرباتی سهمگین زده
دوستدار شما

 
At February 6, 2009 at 10:24 PM , Anonymous پدرام said...

من بالاخره نفهميدم شما چه مي گوييد. از طرفي انسان باشخصيت و پرفضلي هستيد از طرف ديگر حرف هايتان بلاتكليف و به نعل و به ميخ است. هيچ گاه موضع خود را مشخص نمي كنيد. يك سري جملات نوستالژيك با چاشني ادبيات پرمغز و قلمي توانا. اما شما واقعا چه مي گوييد. خانواده من نيز كه از طرفداران پر و پا قرص شما بودند اكنون هنگام مصاحبه هايتان يك علامت سوال بزرگ بالاي سرشان است. آيا با چنين حكومت راديكالي كه تمام ارزش ها را با چماغ و شكنجه و زندان جايگزين كرده مي توان اينقدر خاكستري برخورد كرد؟ تا چند ماه پيش هرگاه مصاحبه تلويزيوني داشتيد به دوستانم اس ام اس مي دادم كه بهنود امشب در فلان جا. بعد هم به خودمان مي قبولانديم كه آهان بهنود ميانه رو است يادمان نبود. ديگر اعتمادي به حرف هايتان ندارم. به نظر من شما داستان بنويسيد خيلي بهتر است. بقيه عمرتان را صرف نوشتن يك اثر ماندگار ديگر كنيد: يك بوف كور ديگر يك شوهر آهو خانم ديگر يك همنوايي شبانه اركستر چوب ها. با اين وضعي كه پيش مي رويد كسي چهل پنجاه سال بعد نامي از شما نخواهد شنيد. زمان فردوسي هم شاعر زياد بود. زمان احمد كسروي هم روشنفكر زياد بود.جناب بهنود لطفا اين حرف ها را حمل بر بي احترامي نكنيد. مسعود بهنود در ناخودآگاه اهل قلم باقي مي ماند اما حرف سياست كه به ميان مي آيد امثال بهنود چنگي به دل نميزنند.
با آرزوي عمر طولاني و ايامي پر از نوروز براي شما

 
At February 7, 2009 at 12:23 AM , Anonymous مرد آريائي said...

آقاي بهنود عزيز سلام
من يكي از حرفهاي شمارو كه چند وقت پيش زده بوديد خيلي قبول دارم شما گفتيد : تا در ايران اين دموكراسي نيم بند هست وضعيت مملكت ما همين آش و همين كاسه است و با رفتن اصغر و آمدن اكبر آقا هيچ تغييري در ايران اتفاق نخواهد افتاد بنا بدلايل زيادي مثل قرارگرفتن ايران در چهارراه انرژي دنياياقرارگرفتن ايران در منطقه بحران زده خاور ميانه و ...
بنظر من تا نفت در اين مملكت هست نه ايران و نه كشوري ديگر در اين منطقه حكومتي مستقل و قدرت مند را به خود نخواهد ديد و تمامي حكومتها ، حكومتهايي دست نشانده (خواه به آمريكا،چين، روسيه يا انگليس و ...) خواهند بود ، به نظر من حقير ،شاه بدبخت هم چوب استقلال خواهي خودش وايراني بزرگ را خورد تا وقتي كه حرف باشه حكومت به كار خودش ادامه ميده ، ولي وقتي پاي عمل بياد در عرض 2 ماه فاتحه حكومت خوانده است.و مطمئن هستم كه اين حكومت آخوندي هم حكومتي دست نشانده با نشخوار گاهگاهي استقلال(منتهي فقط در حرف) است و گاهي هم جنگ زرگري ..

در ضمن آقاي بهنود عزيز مطمئن باشيد كه شما و تمام دوستان انقلابيتون كه در زمان انقلاب نقش روشنفكرها رو بازي ميكرديد از لعن و نفرين ابدي جوانان امروزي ايران زمين بي نصيب نخواهيد بود چون شمايان باعث شديد قطارتمدن ايران از ريل خارج شده و تاوانش را ما جوانان ايران زمين در حال حاضر پرداخت ميكنيم تا جايي كه كشوري مثل امارات ادعاي مالكييت ارضي بر سرزمين آريائيان دارد.ما جوانان از شمايان نخواهيم گذشت كه حكومت را دست اين آخوندها سپرديد و رفتيد لندن و به خدا واگذارتان ميكنيم.

 
At February 26, 2009 at 7:50 AM , Anonymous مینا said...

آقای بهنود هر حرفی میزنه درست یا غلط اقلا آنقدر مرد هست که هم آدرسشو بدونید هم اسمشو و هم اینکه به شما ها اجازه اظهار نظر بده ... اما متاسفم از این عادت ما ایرانیها که فقط حرف میزنیم و فرار میکنیم.مثل هموم زنگ زدن و فرار کردن! نه آدرسی نه ردپایی... فقط حرف زدن و تاب جواب شنیدن نداشتن... متاسفانه.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home