Monday, June 16, 2008

این اول موبایل است

آن چه پريروز در زنجان اتفاق افتاد، بايد از خوابمان بيدار کند. نه دفعه اولي است که يک صاحب مقام دست به دامن يک ‏دختر زده است، نه مخصوص ايران است، و نه رياکاري در امثال معاون دانشگاه زنجان يا آن فرمانده نيروي انتظامي ‏خلاصه شده است که خود را متعبد و مومن، دلخون و فدائي نهي از منکر نشان دهند اما چون به پنهان مي روند آن کار ‏ديگر مي کنند. سابقه اين تزوير اگر از همان زمان حافظ شروع شده باشد هم دست کم ششصد سال تاريخ رياکاري است.

حتي بهره گرفتن گروه هاي سياسي از اين گونه حوادث براي کوبيدن رقيبان هم تازه نيست اما آن چه تازه است اين که يکي ‏با موبايلي که همه در دست هايشان هست از صحنه فيلم بگيرد و يکي آن را با فشار دادن دکمه اي در يوتيوب قرار دهد و به ‏مدت چهار ساعت سي هزار نفري تماشا کنند. يعني حاج آقا تير از کمان گذشت. گير افتادن مچ جناب معاون دانشکاه ‏منصوب آقاي زاهدي وزير علوم دولت احمدي نژاد عالمگير شد. اگر بپرسيد متهم را چرا اين گونه
نشاني دادم در حالي ‏که آقاي زاهدي و آقاي احمدي نژاد را در اين ماجرا تقصيري نيست، پاسخم اين است: چون همين ها هستند که الهي بودن ‏دولت و هزينه کردن در راه امام زمان را به رخ مي کشند و دنيا را به علت شيوع فساد به سخره مي گيرند. چون همين ها ‏هستند که خود را مرکز دايره امکان گرفته اند و تا کسي با آنان هست از همه بدي ها برکنارست و اعتبارنامه اش را امام ‏زمان امضا کرده اما چندان که برگشت آقاي جوانفکر براي همين است که قلم را بگرداند و شبانه دانش جعفري جاه طلب بي ‏سوادي شود که براي نزديک شدن به دشمن امام زمان را رنجانده است. پورمحمدي هم دست کم از او ندارد. تازه چه بگوئيم ‏از کساني مانند طهماسب مظاهري که هنوز هم مقاومت مي کنند و دل امام زمان را خون. از اين روست که نام اينان آورده ‏شد در ماجرائي که به ظاهر تقصيري در آن ندارند.

هر کس و هر جامعه با يک صدا بيدار مي شود. برخي با صداي زنگ کليسا و برخي با اذان موذن، عده اي با صداي وزش ‏نسيمي از خواب مي گذرند. و هم کم نيستند که مانند شاه سلطان حسين زير منبر مي خوابند و فرمان مي دهند که بر منبر ‏نفس به نفس روضه عاشورا بخوانند چنان بلند که در تمام محلات اصفهان شنيده شود، و چنان کردند، پس نشنيدند صداي ‏ستوران محمود را. قشون محمود – سلف طالبان – نيامده بودند روضه بشنوند براي غارت آمده بودند. پس پاتخت صفويه ‏جايگاه شيخ طوسي را محاصره کردند. چندان گرسنگي حاکم شد که نوشته اند موش و گربه خوردند مردم اصفهان و کشيش ‏شاهد نوشته دخترکي درگذشت پدر سينه وي به خنجر دريد و در دهان گذاشت به سد جوع. شاه خواب زده که فخرش به اين ‏بود که مردم او را نه شاه سلطان حسين بلکه ملاحسين بنامند ناگزير تاج سلطان اسماعيل محبوب ترين شاه همه تاريخ ايران ‏و تبرزين شاه عباس سازنده ترين شاه همه تاريخ را خود دو دستي تقديم محمود کرد که مادرش در حال گاز زدن ترب سياه ‏در عقب قافله مي آمد.


به همين کرشمه و شلختگي تمدني که نشاني هايش را فرنگيان داده اند در کتاب هايشان اگر بخوانيد، به باد رفت. اگر ثبت ‏تواريخ را درست بدانيم سه بار هر بار سي و چهل قاطر آثار هنري و جواهر و طلاي ساخته که پاره اي از تکه هاش هم ‏اکنون در موزه هاي عالم هست بار شتر شد و به قندهار رفت و از آن جا تکه تکه شد و به کجا رفت و يا در کدام خاک ‏پنهان ماند چه کس مي داند. مهم نيست اين ها، مهم آن آرامش و تمدني است که فکر مي سازد و سازندگان انديشه را در دل ‏خود جا مي دهد، قرار و استقرار و نظمي که جامعه را از وضعيت قرون وسطائي به موقعيت فرهنگساز ترقي مي دهد... ‏همه رفت و رفت و رفت تا چشم گشوديم قرن معجزه بار نوزدهم به نيمه رسيده بود و معجزه يک نفر بود آن هم نامش ‏ميرزا تقي خان اميرنظام بود، همو که نه مي گذاشت به بهانه روضه خواني کار آبله کوبي تعطيل شود و نه به مداح صله مي ‏داد. او را کشتيم و چهل سالي ديگر خفتيم که به بيداري حاجتمان نبود.

‏ اما به هر حال آئين چراغ خاموشي نيست. بيداري حاجت انسان است و اگر بيداري در آئين ما باشد بايد يکي از همين ‏صداها بيدارمان کند لابد.

ما که ايرانيان باشيم، حتي بدون نيازي به تاريخ باستان که چيزي از عظمتش براي ما به جا نمانده و چيزي از افتخاراتش به ‏نسل ما نرسيده، بدون نيازي به آن تاريخ که هر از گاه براي فريب خلق بادش مي دهيم، خلقي هستيم با سر سوزن علاقه اي ‏به اين وطن و خرده ذوقي، و هنري. بي آن که هنر نزد ما باشد و بس، ديگر نمي توانيم در حجر زندگي کنيم. موبايل فقط آن ‏نيست که از جعبه بازش مي کنيم و به برق مي زنيم و با فشار تکمه اي از احوالات ضعيفه در خانه با خبر مي شويم، و ‏امکان مي يابيم که خبر نزول وجود شريفمان را به گوش خدمه برسانيم. موبايل يعني فيلم، يعني عکس، يعني بگير و دکمه ‏اي را بزن و رفت به جائي که ديگر بازگشتش نيست. حالا تو به صلابه بکش. فرمان بده عاملش را پيدا کنند. دستور صادر ‏کن که سايتش را هک کنند. فتوا بده به راحت کردنش از زندگي، چنان که شده است و مي دانيم. اما کار به سامان نمي رسد. ‏يعني مي رسد اما از اين راه نمي رسد.

در فيلمي که در يوتيوب هست، بدون آن که کار ما باشد داوري، که قضاوت کار قاضي است و کار هر کس نيست، اين که ‏شخصي که در مقام معاون دانشگاه تا يک لحظه پيش هارت و هورت مي کرد و براي دانشجوها خط و نشان مي کشيد حالا ‏در برابر بچه ها مانند جوجه اي به دام افتاده و هي به در و ديوار مي زند، براي آن موبايل است. پيش از آن صداي سم ‏ستوران محمود افغان را نشنيده، فکر اين بخش را نکرده بود.

در همين هفت هشت سال که اينترنت عمومي و ملي شده در ايران، نگاه کنيد به اثري که در رفتار اجتماعي ما گذاشته. يکي ‏اش اين که همه کساني که در مقام و موقعي بودند و هستند تا همين اواخر به آساني به ديگران فقط به صرف اين که ‏مخالفشان بودند تهمت هاي بزرگ مي زدند، اما حالا ديگر مي ترسند از تهمت زدن. مگر آن که مانند کيهان و کيهانيان ‏فرمان عاقبت خود بريده باشند.

اگر محاسبه شود که هر يک از صاحب نامان در سي سال گذشته در نماز جمعه و يا مصاحبه ها و يا سخنراني هاشان، چه ‏تهمت ها به آدم ها زده اند که عملا بعدا خلاف آن ثابت شده، تعدادشان قابل شمارش نيست. و کسي هم قصد شمارش نداشت ‏و به نظر مي آمد که اصلا نه آخر پايئزي هست و نه شمارشي. اما نگاه کنيد که همين کسان در سال هاي اخير چند خطابه ‏درباره ضرورت خودداري از اتهام، ضرورت رعايت آبروي مردم ادا کرده اند. و اين تازه اول موبايل است.‏
کوتاه تر از ديوار آقاي امامی کاشانی ديواري نمي شناسم مثال را از ايشان قرض مي گيرم. ‏
آيا آقاي امامی هيچ قابل شمارش مي داند مواردي که اتهامي به کسي زده، بدون آن که مطمئن باشد. به نظرم قابل شمارش ‏نيست و ميزانش بسيار زيادست اما حالا يک تن پيدا شده، که عباس پاليزدار نام دارد و رفته در دانشگاهي و انطاقيه فرموده و ‏از جمله نام از آقاي امامی را هم آورده در ميان مفسدان البته که در مملکت اسلام کسي چنين مزخرفاتي را پخش نمي کند از ‏صدا و سيما و جرات ندارد چاپ کند در نشريات، اما دکمه اي و فشاري و ارسال به يوتيوب، آن وقت ماجرا جهانگير مي ‏شود. گوش کنيد در نماز جمعه اين هفته آقاي امامی بدون آن که نام بياورد از موضوع، از ته دل چه نفرين ها کرد. چه وعده ‏هاي سخت و تند داد تهمت زنندگان را.

از مکر خداوند ترساندشان که بالاترين مکرهاست. حالا آيا آقاي امامی در همين مقام ‏فعلي و يا در هر مقام ديگر که قرار گيرد تصور مي کنيد آسان و مانند سابق با دل مطمئن به ديگران تهمت خواهد زد. باورم ‏نيست.

ما ديگر نمي توانيم تاريخ را طوطي وار بخوانيم، شعار طوطي وار بدهيم. طوطي وار زندگي کنيم، طوطي وار خود را به ‏مردن بزنيم مگر راه خلاصي از قفس به دست آيد. چون يک مرتبه جواني پيدا مي شود و بسياري از مضاميني را که لقلقه ‏لسانمان شده است با موبايل ضبط مي کند و در يوتيوب مي گذارد و بايد جوابش را داد.‏

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At June 16, 2008 at 12:42 PM , Anonymous Anonymous said...

such a good pieses

 
At June 16, 2008 at 12:43 PM , Anonymous حمدی said...

گرجه آن ها که باید گوش نمی کنند اما برای ما خیلی جالب است و به طور کلی از چنین سبکی برای مقاله نویسی لذت می برم خیلی بهتر از شعارهای تکراری است

 
At June 16, 2008 at 1:48 PM , Anonymous Behzad jj said...

با درود
شما اسمشو نگفتید ولی من اسمشو میگم : آقای مددی (معاون دانشگاه زنجان) نمونه کوچکی بود از همه چی ... که بارزنترین مورد هم آقای پالیزدار زحمت کشیدن گفتند ولی فساد اخلاقی را کمرنگتر کرد تا یکدفعه همه چیز لو نره!
ایران سربلند ایرانی سرفراز

 
At June 16, 2008 at 2:14 PM , Anonymous ک96 said...

Keep writing sir. I will be in your side! We will be in your side, millions of people who are sick and tired and seeking freedom and prosperity. You have the tool we have manpower. Let start challenging this stubborn establishment. I will help! We will help! You ask/tell us how we can help each other! Lets start drawing map of freedom via solidarity! Step by step!

 
At June 16, 2008 at 4:24 PM , Anonymous Anonymous said...

Dear Mr. Behnoud
I strongly believe that Islamic Republic and any of the players in it are "creation" (Padideh) of no one but Iranian people and culture. As we go through history we can see that just change of government does not fundamentally change anything because this culture will re-produce more or less the same governance. So as long as we don't go through cultural changes "hamin ash va hamin kaseh khahad bood".

 
At June 17, 2008 at 1:29 AM , Anonymous Ardavan Taheri said...

سپاس از تذکرات تاریخی که حسابی محتاجیم به تکرارش!
شاید چو وابینی، اما، آقای بهنود! خیر ما در این باشد. شاید اگر سرنوشت فرانسه و اروپا به شکم سیری و بی خبری لویی شانزدهم(؟) و همسر اتریشی اش بستگی داشت، آینده ایران و ایرانی به همین موبایل هایی که روزانه دهها دقیقه خبر از ایران مخابره می کنند به عالم امکان.
پیروز باشید و پایدار.
دوست دار قلم و نگاه تان
اردوان طاهری

 
At June 17, 2008 at 2:10 AM , Anonymous محمود said...

درود بهنود جان!

دیشب به اتفاق یکی از دوستان و همکاران، من بدین جا رسیدم که رسانه های عصر نوین باعث و بانی این کارند! مثل اینترنت و موبایل!! حیرت کردم که امروز دیدم از شما این نبشته ی شیرین و منطقی را!!!!

دل به دل راه دارد! اما شیرین ترین یا به روایتی دگر تلخ ترین جای روایت این است که امثال «سردار زارعی» و همین جناب شان«دکتر مددی» فردا از پرده برون می افتند که چنین نبوده و تهمتی بیش نیست و توطئه و فلان و بسار است. این تلخ است و از طرفی اندازه های کوچک خود را به رُخ ملت می کشند که چقدر حقیر است حکومت و باعث و بانی شان

اگر روزی در صحرای کربلا سرها به نیزه رفت و روزی پیشتر از آن پیراهن عثمان به خونخواهی اش بیرق و عَلم شد، امروز امام زمان بر بیرق دولت «احمدی نژاد» است و ملت تاوان اش را در اتاق جناب «مددی» و کابینه ی آقای «احمدی نژاد» پس می دهند. تا باد چنین بادا


شاد زی

 
At June 17, 2008 at 9:38 AM , Blogger عرفان said...

آقای بهنود.. دیشب کتاب امینه شما رو تمام کردم... معرکه بود.. می دونم الان به این ماجرا ها هیچ ارتباطی نداره موضوع اما نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و تحسین نکنم قلم فوق العادتون رو... حس میکنم بعد از خوندن اون کتاب شیوه حرف زدنم هم تغییر کرده...

 
At June 17, 2008 at 9:45 AM , Blogger عرفان said...

الان که این مطلب رو تا انتها می خونم می فهمم که این حکایت چندان هم با حکایت امینه بی ارتباط نیست و همین است که امینه را که می خواندم مدام این جمله به ذهنم می آمد که تاریخ دو بار تکرار می شود.. بار اول به صورت تراژدی و دیگر بار به سان یک کمدی... اما حکایت این حکومت از کمدی گذشته انگار... خداوند خود ما رو از شهر محمد افغانهای زمانه حفظ کند که گر بیایند با ما چه ها کنند...هر چند کلید کار در دستان خودمان است خدا در بهترین شکل مفروض تنها نظاره گر بر اعمال ماست نه مداخله گر!

 
At June 17, 2008 at 2:25 PM , Blogger arash said...

با سلام
آیا شما کلاس روزنامه نگاری اینترنتی ندارید؟

 
At June 17, 2008 at 10:03 PM , Anonymous فرشته صورتی said...

سلام.حدود دو هفته پیش داشتم توی اینترنت چرخ میزدم یا به قولی وبگردی میکردم به طور اتفاقی به یه وبلاگ برخوردم که صاحب وبلاگ خودش رو از حامیان دولت نهم و شخص احمدی‌نژاد معرفی کرده بود و در وبلاگش یه عکس از آقای خاتمی گذاشته بود که داشت دخترش رو میبوسید نمیدونم یادتون میاد یا نه زمانیکه ریاست جمهوری ایشون تموم شد همراه دختر و پسرشون به یه نمایشگاه رفته بودند وزمانیکه عکاسان شروع به عکس گرفتن از ایشون کردن ایشون دخترشون رو بوسیدند.صاحب اون وبلاگ این عکسو گذاشته بود و زیرش نوشته بود که اینکار نشانه بی حیایی و زن دوست بودن خاتمیه ماجرای ایتالیا رو به یاد بیارید.و چند جمله دیگه از این دست خواستم برم توی قسمت نظرها و جوابش رو بدم دیدم دوستانی قبل از من به خوبی این کار رو کردن.واقعا الان متاسفم که چرا اون موقع آدرس وبلاگ ایشون رو یادداشت نکردم تا حالا برم و ببینم این کاری که منتخب دولت در دانشگاه زنجان مرتکب شده نشانه چیه؟
من به طور تصادفی اون وبلاگ رو دیدم ولی ایکاش ادرسش رو یادداشت میکردم.شنیدید این ایه رو که میگه مکر نکنید که همانا خدا مکارترین است. حالا همونهایی که رفتند و عکس دست دادن خاتمی با زنان اتیتالیایی رو درست کردن الان با این فیلم واقعی میخوان چیکار کنن.هنوز یادم نرفته که کیهان در مورد اون عکس جعلی چه چرند و پرندیاتی نوشت و حالا مینویسه سرمایه گذاری دشمن برای انحطاط اخلاقی یكی از معاونان دانشگاه زنجان، زمینه آشوب را در این دانشگاه ایجاد كرد قربون خدا برم با این عدالتش ...راستی یه چیز خیلی مهم شما با کاندید شدن آقای خاتمی عزیز برای دوره بعدی ریاست جمهوری موافقید؟..

.

 
At June 17, 2008 at 11:07 PM , Anonymous ark said...

درود بر بهنود عزيز
آرك هستم همان هميشگي
اين جريان آزاد اطلاعات درحال وارد شدن به ايران است و آقايان از هرگوشه اي كه مي بندد از چند گوشه ديگر وارد ميشود. فيلم را از يوتيوب ديدم افتضاح است.شرم آور است.توضيحي هم ندارم.اما بهنود عزيز در مورد پاليزدار نميدانم چه بگويم.پاليزدار كيست؟چه شده است كه يكدفعه نطق آقا باز شده؟ از خودشان است؟ از غيره خودشان است؟ ما سعي كرديم بشنويم و برداشتي صحيح از آن بكنيم.اما در اين چندساله انقدر از خودشان به طمع قدرت خلاف و عليه خودشان حرف زدند كه نميدانم چه صحيح است و چه صحيح نيست؟ كلا اين انقلاب قدرت تشخيص بد و خوب را از مردم گرفت و در واقع اعتماد را گرفت.امروز كسي نه به درون نظام اعتماد دارد نه به اپوزوسيون هاي بيرونش.براي همين هم هركس به فكر يه قرون دوزار خودش است و مصاحبتي هم با سياست ندارد.القصه عاقبت مملكت درپناه خدا باشد

 
At June 17, 2008 at 11:40 PM , Blogger qwert said...

انگار خدا آن بالا نشسته و مشغول درس دادن است. چشمانتان را باز کنید و نگاهی به همین یکی دو هفته اخیر بیندازید. فهمیدیم و حتی به چشم دیدیم (به لطف یوتیوب) که قدرت فساد می آورد.
هم فساد مالی (افشاگری¬های پالیزدار) و هم فساد اخلاقی (معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان و موارد دیگر)

بنظر من، ما اکنون اگر کمی دقت کنیم، در حال تجربه کردن بسیاری چیزهای با ارزش و مهم هستیم. مثلاً این که فرجام یک حکومت مذهبی و قدرت دادن به مذهب چه می¬شود و چگونه می توان از مذهب در جهت قدرت استفاده کرد و یا این که قدرت چگونه موجب فساد می شود. بخصوص اینکه چشمان مردم که همان مطبوعات و رسانه¬های آزاد هستند، آزاد نباشند و نبینند و نظاره نکنند. آن هم نه فساد افراد معمولی، بلکه فساد آدمهایی که واقعاً ابتدا صالح بوده اند. این تجربه¬ها که نه از کتاب و نه در کلاس درس بلکه بصورت کاملآً عملی بدست می¬آوریم و با گوشت و پوست و خونمان حس می¬کنیم، بسیار با ارزش است.

البته نقطه ضعف مهم ما ایرانیان اینست که از تجربه های پیشین یا به عبارتی از تاریخ درس نمی گیریم. شاید چون تاریخ نمی خوانیم، حتی تاریخ معاصر و حتی تاریخ معاصر کشورمان را. ما ایرانیان تا خودمان تجربه نکنیم، متقاعد نمی شویم. نگاهی به کارهای دولتمردانمان دوره کنونی بیندازید. بسیاری از کارهایشان در همین سی سال گذشته تجربه شده و شکست خورده است. مثل همین طرح تامین امنیت اجتماعی و یا تعویض یکباره همه مدیران و گذاشتن افراد از نظر خودشان مذهبی، همسو و کم تجربه و کارهای دیگرشان که شبیه کارهای اول انقلاب است.

باز هم می گویم، ما اگر کمی دقت کنیم، می توانیم بیاموزیم. از همین کارهای کنونی دولت که مشابه کارهای اول انقلاب است، اگر تاریخ که چه عرض کنم (30 سال فقط گذشته است)، حوصله خواندن رویدادهای اول انقلاب را هم نداریم، می توانیم اکنون مشابه آنها را ببینیم و نتایجش را.

به امبد روزی که درس بگیریم، تجربه بیاموزیم و اشتباهات را تکرار نکنیم. البته گمان نمی کنم این خصلتمان به این راحتی تغییر کند. چنان که باز هم بسیاریمان، انقلاب یا تغییر ناگهانی می خواهیم و باز هم به بعد از آن فکر نمی کنیم و باز هم تاریخ نمی خوانیم و باز هم ....

در این وانفسا کار کسانی که به تاریخ حداقل تاریخ معاصر کشورشان مسلط هستند و به دور از حب و بغض تحلیل می کنند و درسهای آن را بازگو می کنند، با ارزش تر از هر کاری است.

با امید به ادامه کارتان !!

 
At June 18, 2008 at 1:32 AM , Anonymous مصطفی از قم said...

استاد بهنود عالی بود.مرسی حقیقتش چون سایت شما اینجا فیلتره می خواهم نوشته شما را در وبلاگم بزارم اما می ترسم.نظر شما چیست؟

 
At June 18, 2008 at 2:40 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام استاد من جناب آقای بهنود

در این بیست و شش سالی که از عمرم می گذرد (که "تقویمها گفتند و من باور نکردم " ) همواره حرمت سه

کلمه را پاس داشته ام سه کلمه که هر یک خود برایم ابدیتی ست و آن سه اینانند " انسان،استاد،دوست داشتن".

اما اینک برای نخستین بار پس از سالها بر نیمکت آخر کلاس شما نشستن، دستانم را بی اراده و با شرم بالا

می برم و رخصت سخن گفتم می خواهم چراکه این سه کلمه از کنه وجودم سر برکشیده اند و در محضرتان

مدعی حضور شده اند . اما به گواه دل این مدعی مستحق شنیدن اسرار عشق و مستی ست چرا که پس از

رفتن آن اوقات عزیز آمده تا قضا کند عمری را که بی حضور صراحی و جام رفت .

باید خلاصه کنم و رعایت ایجاز اما در شرح اشتیاق هر ایجازی ایجاز مخل می نماید. من نیما هستم استاد،

هم نام پسرتان(این هم شوخی زمانه است برای مرتفع تر کردن دیوار حسرتی ... ) "مهاجرت،کلیدی گم شده"

را در شهروند خواندم . به یاد و احترام آن همه حقی که بر وجودم دارید و خواهید داشت ( باور کنید جز

حقیقت نمیگویم که میدانم ضایع کننده شرافت است تملق) ودر هوای کلید گم شده غزلی از خاطرم گذشت که

در اینجا تقدیم میکنم و چون غرض جز سپاس نبود بیش از این از نیما نمیگویم و وعده میدهم به مجالی دیگر

شاید روز تولدتان!


مهتاب شام تیره دلت غرق نور باد

ای مایه سرور دلت پر سرور باد

دوری ز دیده ها و نه مهجور از دلی

هجران زبام ِ نام ِ بلند تو دور باد

آنکس که بی حضور تو لاف حضور زد

سهمش از آستان حقیقت عبور باد

دستش شکسته باد که دربست روی تو

چشمان بی سلیقه آن دست کور باد

ای مرغ خوش نوای مهاجر،کلید تو _

با قفل قلبهای ز غم خسته جور باد

مسعود طالع تو و مسعود نام تو

ارباب عزتی تو دلت پر غرور باد

نیما ! به دوش بار وفا بی امان بکش

بار ِکج ِ جفا همه سهم ستور باد .

عذرم را بپذیرید اگر بلند نوشتم ، با ارادت فراوان.

نیما جوادپور

 
At June 18, 2008 at 4:03 AM , Anonymous مرتضي اصلاحچي said...

واي به روزي كه بگندد نمك.
واقعا جاي تاسف دارد.
هميشه از نثر زيباي شما لذت مي برم.

 
At June 18, 2008 at 10:11 PM , Anonymous در بدر said...

حجره ميرزاي شيرازي چند روزي بود كه خيلي شلوغ و پر رفت و آمد شده بود. نامه هاي زيادي نيز از مردم و علماي ايران براي ميرزا در عراق ارسال مي شد طوريكه در حجره جايي براي نگهداري آنها باقي نمانده بود. ميرزا جرات نداشت نامه ها را به خدمتكارش بسپارد. حسينعلي خدمتكار وفادار ميرزا چون اصلا سواد نداشت نامه ها را زود گم و گور مي كرد......

 
At June 18, 2008 at 11:36 PM , Anonymous عباس عسکری said...

سلام
من این مطلب شما را چند روز پیش از سایت روز برداشتم و در کنار عکس شما در وبلاگم گذاشتم
نمی دانم چرا چند تا از دوستانم که شما را نمی شناختند فکر می کردند که عکسی که از شما گذاشته بودم عکس آقای معاون دانشگاه زنجان است

به هر حال هنر یک تحلیلگر این است که از دانسته های خود بجا استفاده کند که این در نوشته های شما وجود دارد
موفق باشید

 
At June 19, 2008 at 2:30 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ٬ همین کامنت گزارانیکه دارند برایت هورا میکشند
خودشان گناه و خطائی تا حالا نکرده اند !؟ یعنی فرشته در گاه
خدا هستند !؟ بابا جان فرق سوئد با ایران اینجاست که ۸۰ در صد
مردم و مسئولین حکومتی قانونشان را اجرا میکنند و میشوند کشور
متمدن و پیشرفته ...در ایران بر عکس ۸۰ در صد مردم و مسئولین
قانون دست نوشته خودشان را زیر پا میگزارند و شاید این وضع موجود
را ان ۲۰ در صد مسئول و مردم پیرو قانون رقم زده اند که از خیلی
کشورهای دنیا جلوتریم وگرنه سنگ روی سنگ بند نمیشد ...با رجا
واثق میگویم که شما همیشه در ان ۲۰ در صد مردم مسئول ایران قرار
داشته اید اما خود من و اکثر این کامنت گزارها در رده ان ۸۰ در صدی ها
هستیم ٬ شما در انگلستان هم باز جزء همان ۸۰ در صدی های خوب هستید

 
At June 19, 2008 at 2:10 PM , Anonymous Anonymous said...

مرسی بهنود جان که قبل از همه چیز روشن کردید که همه جای دنیا و همه کس و همه زمان از این چیزا هست - زمان شاه هم همین بوده- یادتونه که "در جوار آقای هویدا..." - خداوند شما یاران لندنی رو نگه داره برای روز مبادا - برای روز واقعه...

 
At June 19, 2008 at 2:44 PM , Blogger arjang said...

جا داشت در مورد ارتشبد فریدون جم هم چیزی می نوشتید. به نظر من کوتاهی کردید.

 
At June 19, 2008 at 6:36 PM , Anonymous Anonymous said...

Salam jenabe Behnood!wali az shoma kheyli kheyli kheyli ba'aid bood in jomleh: سلطان اسماعيل محبوب ترين شاه همه تاريخ ايران. agar dar morede in shahe tahghighi befarmaiid, khahid did ke hamin shah esmaiile Torke ghezelbash dar jarayane shiie kardane Iran, bishtar az arabhaye mohajem, iraniha ra ghatle aam kardeh ast

 
At June 19, 2008 at 11:34 PM , Anonymous محمود said...

با درود!

عزیزی ناشناس چنین مرقوم نموده اند که کامنت گذارانی که برای بهنود عزیز هورا می کشند آیا خود گناهی مرتکب نشده اند؟ نمی دانم چرا نگاه مان همیشه تا نوک بینی است!! عزیزجان مگر این مطلع غزل حافظ را نخوانده ای که:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

بحث این مقاله در ارتباط با «واعظان» و «توبه فرمایان» است و نه عامه ی مردم کوچه و بازار!! وگرنه کیست که نداند آدمی جایزالخطاست و هر که گناه و خطای خود را منکر شود در طول زنده گی انسانیت خود را زیر سوال برده است!! خواه هوراکش بهنود باشد، خواه قاتلی بالفطره

همیشه نقد و ایراد بر توبه فرمایان است نه بر عامه!! که عامه دست شان از خرمای حکومت_یک عامل فساد_ که بر نخیلی بلند است کوتاه است جان برادر !!


شاد زی

 
At June 20, 2008 at 10:56 AM , Blogger irnablog said...

بهنود عزیز سلام.
رضایت: من هم دوستت دارم خودت را قلم شیوایت را تحلیلهایت را . گفته ات را درباره مرجع اعلام تعداد شرکت کنندگان در رای گیری که از رسانه ملی مذهبی کشورمان پخش شد . کتابهایت را میخوانم . با گذشته نه چندان دور کشورم با قلم تو آشنا شدم و....
نارضایتی : من هم مخالفت میکنم با روشت آنجائیکه در کتابهایت منابع تاریخی را اعلام نکرده ای (امینه را این سه زن را و خانوم را می گویم). آنجا که به صحرای کربلا میزنی آنجاییکه .....
اما از توی عزیز دعوت میکنم کمی هم به تعاریف روانشناسانه فروید و همه آنچه که نیزا جنسی و چگونگی ارضای آن است بپردازی شاید اگر نبود افسار گسیختگی غرب در روابط جنسی امروزه به این حد از اعتلا نرسیده بودند شاید بایست تو هم قلمت را در این راه بکار بگیری و به آن بپردازی که ایرج میرزا پرداخت ما آدمهای مستهجن مینویسیم در این باره . اما از نگاهی دیگر ...
زنی را میشناسم که در جوانی همه کاری کرد . به محض اینکه طلاقش را بدست آورد به روایت فرزندانش نان شب آنها را به حلق مردانی می ریخت که برای رسیدگی به امور سرکار خانم به منزل تشریف می آوردند اما حالا کوچکترین آنهاد را برای دختر مطلقه خود جایز نمیداند ....
نفرین براین تربیت کثافتی که ما داریم.. . . . نیازهایی (شما بخوانید دملهایی) که یا سالی یکبار از دفتر استاد دانشگاه معلوم الحال دانشگاه زنجان و فرماندهی از خیل گناهکاران پلیس کشور سر برون می آورد یا که در طول سال 30.000بار از درون جاده های کشور . چرا که اصلی ترین دلیل برای جنون سرعت ارضائ نشدن به موقع نیازهای جنسی ما انسانهای بینوا است و.....

 
At June 21, 2008 at 8:12 PM , Anonymous بهذاد said...

استاد می گویند با 108 میلیارد تومان هزینه می خواهند طرح امنیت اجتماعی را در این یک سال دائمی کنند با اعمال خشونت بیشتر . خدا به دادمان برسد ما امنیت نخواهیم چه کسی را باید ببنیم ؟

 
At June 22, 2008 at 7:23 AM , Anonymous ark said...

درود بر بهنود عزيز
آرك هستم
ديروز در خبرنامه دانشجويان دانشگاه اميركبير خواندم كه دانشجويان معترض و آنها كه ريخته بودند در اتاق استاد نامبرده تهديد به دستگيري شده اند اين آخري ديگر در نوع خودش جالب است.لينك خبرش را ميگذارم قاضي خودتان http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010061

 
At June 22, 2008 at 9:13 AM , OpenID amir2b said...

با سلام

اگر امکان دارد برای مطالب خود فایل با قابلیت چاپی هم بگذارید تا در صورت تمایل خوانندگان امکان پرینت وجود داشته باشد.

با تشکر

 
At June 22, 2008 at 9:53 PM , Anonymous تورج said...

کاش گوش شنوایی باشد

 
At June 23, 2008 at 2:05 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب محمود ٬ چه تفاوتیست بین عامه مردم ایران و حکومتگرانشان
حال چه رژیم گذشته یا فعلی !؟؟ مگر حاکمان ایران از کشورهای غیر
هستند !؟ خیر قربان همین احمدی نژاد را سی یا چهل سال پیش که
در کوچه پسکوچه های گرمسار لی لی بازی میکرد شاید بزرگترین
منجمان دنیا هم فکر نمیکردند رئیس جمهور کشور پنهاور و با تاریخ
ایران شود ... حالا شده و بقول شما ان کار دیگر میکند !!! عزیز برادر
چرا قبول نمیکنید که اگر شما هم دست بر قضا باین پست برگزیده شدید
بهتر از ایشان عملکردی نخواهید داشت ٬ هموطن عزیز ماشین حکومتی
آلمان و انگلیس و فرانسه دست ساز خودشان است و ایران مثل صدها کشور
دیگر جز رانندگی این ماشین اهدایی !! صد سال پیش اروپایی ها که هم
قراضه و فرسوده شده چیز دیگری نمیداند و اتفاقا هم طرز راندن این ماشین
را بطیق فرهنگش !! بسیار بد میراند حال شاه راننده ان بوده یا روحانیون
که بدون تصدیق !! هم هستند

 
At June 23, 2008 at 2:11 AM , Blogger پاپیروس said...

سلام
درسته که از قدیم گفتن مشت نمونه خرواره ولی خب آدم چی بگه دیگه .

نظیر این کارها تا به حال بسیار اتفاق افتاده نه دفعه اول است نه دفعه اخر . ولی نمی دونم چرا نمیتونم فقط مقصر رو معاون زنجانی بدونم و از این چشم پوشی کنم که نخواستن خرابش کنن . دیگه نمیشه همه چیز رو بدون در نظر گرفتن جزییاتش باور کرد

 
At June 23, 2008 at 3:20 AM , Anonymous Anonymous said...

Ostad,
We dont know the inside story, obviously. could you illuminate us on what is going on with Shamlou's belongings? surely, this is not a private matter. He was afterall perhaps our greatest contemporary poet.

 
At June 23, 2008 at 11:25 PM , Anonymous محمود said...

دوست ناشناس

انگار شما نمی خواهید بپذیرید دارید قیاسی را وارد گود می کنید که لِنگ کردن ندارد!! این چه قیاسی است که اگر فردا امثال «محمود» بر چنین جایگاهی تکیه زنند، از کجا معلوم چنین نکنند؟! آری هر گاه من و امثال جناب «احمدی نژاد» که البته بر چنین جایگاهی کنون هستند، بر تخت نشستیم و در قالب ِ «توبه فرمایان» رفتیم، آن گاه خُرده بر ما بگیر عزیز، همه حرف حافظ هم بر «توبه فرمایان» است!! و گرنه کیست که نداند روزی همین «توبه فرما» به قول جناب عالی در کوچه های «گرمسار» لی لی بازی می کرد!! ضمن این که چطور به خود اجازه می دهید بگویید عملکرد من یا دگران بهتر از «احمدی نژاد» نخواهد بود؟ با توجه به کدام منطق و قانون ؟؟


شاد زی

 
At June 24, 2008 at 12:00 AM , Anonymous Anonymous said...

آرش
بسيار جالب بود به خصوص كه موضوع اين مقاله رسوايي جنسي يك استاد دانشگاه يا رسوايي مالي خطيب جمعه نيست بلكه هدف اعلام اين خبر مهم است كه با رسيدن عصر موبايل و اينترنت حيات برخي دايناسورها رو به انقراض خواهد رفت

 
At June 24, 2008 at 1:25 PM , Anonymous آگالیلی said...

آقای بهنود معلومه دل‌تان پر است، سبک قلم‌زدن‌تان به کل متفاوت شده این‌جا. می‌دانم چه گذشت در ترک وطن، دل ما هم پر است و شما با آن‌چه می‌نویسید ارجاع می‌دهید عقل را به تاریخ که این تنها یک دل‌تنگی و پی‌اش فراموشی نباشد و این ویژگی‌یِ زیبایِ نوشته‌های شماست.‌

 
At June 24, 2008 at 10:11 PM , Anonymous Anonymous said...

نمی خوام چاپ کنی. ميخوام بخوانی
من تا حالا مرتب به احمدی نژاد بد و بیراه می گفتم. نه بهش راي دادم و نه اون رو در شان ايران مي دانستم. هنوز هم معتقدم در كل كابينه دولت و مشاورين و معاونين يك نفر كه صلاحيت اداره يك مدرسه 50 نفره رو داشته باشه وجود نداره. اما كار خدا بي حكمت نيست. احمدي نژاد بايد ميآمد الهام بايد مي آمد. بايد روزانه صدها دروغ تحويل ملت مي دادند. بايد مملكت رو درگير مسائل حاد ميكردن و خودشون مشغول بحثهاي پيش پا افتاده مي شدن. بايد جلو افتادن و عقب افتادن از پادشاه عربستان، تغيير ساعت بانكها، تغير ساعت بهاره، هاله نور، بدقولي كودكانه با شيراك و پز دادن آن، غني سازي توسط دختر 16ساله،200 ساعت كار كارشناسي براي هر تصميم توسط شخص رئيس جمهور، بوسيدن دست خانم معلم، گزارشات مسخره اي از اينكه رئيس جمهور ناهار امروز از خانه چه آورده، امروز از 4صبح شروع به كار كرده ديشب ساعت 3 به خانه رفته و... و اين آخري طرح ربودن ايشان كه حتما ميخواسته از رجايي كم نياورد يا عقده اينكه چرا هيچكس به فكر ربودن يا ترور او نيست.... همه و همه بايد مطرح ميشد. بايد هم عمدتا در حضور طلاب يا علماي تراز اول مذهبي و سياسي مطرح ميشد كه شد. تا من و ساده انديشاني چون من كه اصلاحات را تنها راه نجات كشور ميدانستيم بفهميم كه در مملكتي كه علماي تراز اول سياسي و مذهبي اش اينقدر ابن الوقت و نان به نرخ روز خورند جايي براي بهبود و پيشرفت نيست. و از مردم درگير نان شب چه توقعي است؟
احمدي نژاد لطفي در حق همه ملت ايران كرد كه هيچكس نكرد. براي ما كه فقط تابع احساسات هستيم و حافظه تاريخي مان به هفته نمي كشد(نمونه اش گفته ها و تاييد و تكذيبهاي روزانه حضرات كه هر كدام را مجردا مي شنويم و باور مي كنيم) هيچكس مثل احمدي نژاد نمي توانست روكش خوشگل اين لجنزار را كنار بزند.
شعار نمي دهم. من يكي مديون ايشان هستم و دور بعد هم به ايشان راي مي دهم. ايشان حالا حالاها بايد اين گنداب را هم بزنند.
ايله ديگ ايله چغندر
هر ملتي لايق حاكماني هستند كه بر آنان حكومت مي كنند.

 
At June 25, 2008 at 12:56 AM , Anonymous Anonymous said...

با سلام و احترام
بسیار دقیق و جذاب . امیدوارم همچون گذشته شاهد مقالاتی بیشتر از این دست باشیم .

 
At June 25, 2008 at 2:03 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای محمود ٬ فکر میکردم با اگاهی های شما دیگر احتیاج بتوضیح
نباشد که جامعه ایران در کل اینگونه است که از کوزه همان برون طراود که
دروست ...اصلا احتیاجی نیست که پاک سرشتی خودتان را برخ بکشید و ادعا
کنید حتما بهتر از احمدی نژاد عمل خواهید کرد که اگر تونی بلیر یا آنجلا
مرکل و سرقوزی هم بجای اقای خامنه ایی بنشیند بعد از چند صباحی فرار
خواهند کرد اما همین مسئولین فعلی ایران را اگر در آلمان یا انگلیس و فرانسه
بصندلی حکومت بنشانید جامعه و سیستم جا افتاده ماشینی انها کوچکترین تکانی
نخواهد خورد ....عزیز برادر اگر فکر میکنید مردم ایران اهل اطاعت از قانونند
اشتباه میکنید البته بیست در صد مردم حتما مراعات میکنند اما تا ۸۰ در صد
نشوند همین است که میبینید ٬ آلمانها ۸۰ در صدی هستند و ان ۲۰ در صد بد
چاره ایی ندارد که باید بسازد

 
At June 25, 2008 at 10:09 AM , Anonymous محمود said...

دوست ناشناس

من بحث ام در ارتباط با نبض این مقاله ست که از «توبه فرمایان» سخن ساز کرده ست نه از هوراکشان جناب «بهنود» اما شما انگار با سخن گفتن از آماری که هیچ مبنایی علمی ندارد اصرار می ورزید که ملت ایران قانون پذیر نیست که نیست!! نه جانم آن گونه که شما تصور می فرمایید نیست!! من هم تصور نمی کنم که جماعت ایرانی همه اهل قانون و بی خطا هستند، اما به فردای این جوانان خوش بین ام.ضمنن من پاک سرشتی خود را به رُخ نکشیدم و گفتم شما با توجه به کدام منطق نتیجه گیری کرده اید در ارتباط با من و ملت ایران که بهتر از احمدی نژاد عمل نکنیم؟

ضمنن چرا شما روی هشتاد درصد زوم کرده اید؟ این عدد شاید به عقیده ی جناب عالی عدد بزرگی باشد اما در همان جماعت فرانسوی هم این رقم نیست!! اگر بود امروز جناب «سارکوزی» نماینده ی جناح روشن فکر فرانسوی نبود!! یقین بدانید هشتاد درصد مردم فرانسه به جناب «سارکوزی»رای نداده اند.همان طور که هشتاد درصد ملت ایران به جناب «احمدی نژاد» رای نداده اند

شما نتیجه گیری تان در ارتباط با ملت ایران کمی بی انصافی است!! در لایه های اجتماعی ایران ِ امروز آگاهی ملت بسیار بیشتر از قبل از انقلاب ایران است و آنان که از گردش آزاد اطلاعات سخن می گویند، شاید ندانند که ملت ایران از کوچک ترین روزنه ها اطلاعات و آگاهی ها را کسب می کنند. امروزه «اینترنت» انقلابی در تکنولوژی رسانه ای است که در همین مقاله به روشنی از آن سخن رفته است

امروزه فیلتراسیون سایت ها و بنگاه های خبری دیگر کارکردی ندارد. و این دلیل روشنی بر آگاهی ملت ایران و کسب روزافزون آگاهی های اوست


شاد زی

 
At June 26, 2008 at 1:19 AM , Anonymous جهانگرد said...

سلام
جناب بهنود من از کسانی هستم که بعد از انقلاب زاده شدم ومحصول انقلاب اسلامی در ایران هستم استاد عزیز من تمام حرفم این است که می خواهم بدانم چند درصد مردم با اگاهی به شعار ها واهداف از پیش تعیین شده دست به انقلاب زدند مردم یک باره مقلد اقای خمینی شدند مقلدی در همه امور از یکی از شاگردان او درتلویزیون شنیدم که میگفت ما شاگردان در طرز پیچیدن عمامه هایمان هم سعی میکردیم مثل امام عمامه بپیچیم خوب مردم که دیگر جای خود دارند که چگونه کورکورانه تقلید کردند احزابی مثل حزب توده وسازمان فدائیان خلق و...همه کورکورانه انقلاب کردند بدون این که بدانند دارن به کدام طرف میروند تا انجا که اقای بنی صدر میگوید بعد از پیروزی انقلاب وبدست گرفتن حکومت در قم دیداری بااقای خمینی داشتم تازه انجا فهمیدم با کی طرف هستم.واین جای بسی تامل دارد که چرا ایران ویران مانده وخواهد ماند

 
At June 26, 2008 at 2:26 AM , Anonymous Anonymous said...

امید انکه جناب بهنود مطلبی بنویسند و خوانندگانش را
کمی مشغول کند ...اما آقای محمود بنده بقانون پذیری ۸۰ در
صدی اروپاییان غربی اشارت دارم نه انتخابات ۴۹ در صدی
و بیشتر و کمتر این حزب و ان حزب ولی انتخاب ژاک شیراک
در دور قبلی بخاطر خطر ژان ماری لوپن اتفاقی !! هشتاد در صدی
شد وهمه ماجرایش را میدانند ٬ اما توضیح شما بر آگاهی های مردم
ایران بخصوص جوانان انهم در عصر اینترنت دلیلی بر قانون پذیری
جامعه ایران ندارد توجه کنید بمسئله کراپشن یا همهان فساد اداری
که جان مطلبست و آئینه تمام عیار مظهر پاکی یا زشتی یک کشورست
که خود غربی ها در بین خودشان رقابتی سخت دارند تا از هم پیشی بگیرند
چرا فنلاند در بالاترین مقامست !؟ و آمریکا در مرتبه هفدهم ؟ و چرا
ایران عزیزمان رتبه ۱۴۷ ونیجر در ۱۷۵ و ....اولین سنگ محک برای سنجش
رفتار پلیس با مردم و عملکرد قوه قضائیه با مردم کشورهاست ٬ و اینجاست
که عرض میکنم ۸۰ در صد مردم ایران پذیرای قانون نیستند

 
At June 26, 2008 at 12:05 PM , Anonymous شراره said...

سلام آقای بهنود
امروز مقاله آقای زید آبادی رو در مورد سیاه چاله ای که داریم توش میفتیم می خوندم. انگار تمام واقعیتهای زشتی که می شناسمشون و سعی در فراموشی و خوش بینی بهشون دارم روی سرم خراب شد. انگار دنیا برام دوباره سیاه شد. فکر کردم تنها کسی که در این آشفته بازار تلخ حرف نمی زنه و همیشه نوری از امید رو به آدم می تابونه شمایین. به سایتتون اومدم اما خبری نبود. لطفا شما بگین آیا ما وارد سیاه چاله ای میشیم که نمیشه ازش بیرون اومد. با غم غربت نشستن و همچون فکرهایی رو کردن طاقت فرساست. ممنونم ازتون

 
At June 27, 2008 at 11:34 PM , Anonymous كيوان said...

سلام آقاي بهنود..
ميدانم كه كه به اين مطلب ربطي ندارد ولي جايي ديگر نبود كه برايتان بنويسم و اميد داشته باشم كه بخوانيد.
چند روزي است هر روز سر ميزنم ومطلب جديدي نيست.
آقاي بهنود اگر هنوز هم كنار آن جنگل و بركه با آليس و اشكنازي مي نشينيد به ياد ما هم باشيد كه منتظر شما هستيم

 
At June 30, 2008 at 10:16 AM , Anonymous آدم said...

خدایی عجب چیز فلسفه برانگیزی هست این یوتیوب.
راستی میشه درباره دانشکده خبر هم یادداشت بنویسید که ماشاؤالله چه دانشکده ای داره میشه

 
At July 1, 2008 at 1:39 AM , Anonymous Anonymous said...

پاری وقتها جناب بهنود از خیر چاپ زدن بعضی کامنتها میگذرد
که سنگ محک خودش را دارد بخصوص اگر دوستانش !! را نقد بد
کرده باشند ٬ خبرهای نیمچه خوشی از ایران میاید که شاید گره کور
انرژی اتمی را کمی باز کند و این الم شنگه مطبوعاتی که نقطه اوجش
گزارش اقای هرش در نیو یورکر بود شاید بشود گفت در این جنگ
روانی !! غربی ها هرچه داشتند رو کردند و شاید حکام ایران با پذیرش
مذاکره و تعلیق کوتاه مدت خواسته باشند ابی بر این اتش جنگ روانی
ریخته باشند ....همه شاید !؟ ها در همین یکی دو هفته و ماه روشن میشود
اما داستان ان ها که در این جنگ روانی در جبهه غرب قلم زدند آغاز کار
است

 
At July 1, 2008 at 3:25 AM , Anonymous ark said...

سلام بر آقاي بهنود
اول اينكه خيلي وقت است كه پست جديد نگذاشته ايد ما منتظريم.
نميدانم برنامه احمد باطبي را ديديد يا نه؟ در برنامه صداي آمريكا مهمان برنامه بود و جمشيد چالنگي مجريگري ميكرد. آرامش خوبي داشت در حين برنامه و خيلي عادي در مورد مسائل حرف ميزد.

نميدانم چرا ذهنم رفت به اين سمت ، به سمت زندانيان سياسي قديمي،عباس اميرانتظام.كاش ميشد شما از اميرانتظام برايمان حرفي بزني.
همين
عيشت مدام

 
At July 2, 2008 at 7:32 AM , Anonymous Anonymous said...

salam ostad omidvaram khob bashid
.chand rozyeh ke khabary azaton nist .
ba tashakor liela london

 
At July 2, 2008 at 7:34 AM , Anonymous mahtab said...

Aghaie behnoud chera neminevisid???!!! cheghadr har rooz check konim va tekrari bebinim?

 
At July 3, 2008 at 2:02 AM , Anonymous omid jahanshahi said...

سلام استاد. به خاطره اي از شما اشاره كردم يادش بخير كلاس خوبي بود مصاحبه خوب و خاطره انگيزي هم با شما داشتم. دوستتان دارم. سر بزنيد.

 
At July 4, 2008 at 1:42 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود شما با شناختی که از پیران سیاست در رژیم پهلوی
داشتید ممکن است بفرمائید اسدالله علم نزدیک ترین یار شاه
ان دو جلد خاطراتش را برای کدام مخاطبین نوشته !؟ مردم ایران
و سیاستمداران ایرانی !؟ یا فقط بخاطر سیاست مداران انگلیسی
و فرانسوی و آلمانی !؟ چون این انتقاد از شاه انهم با شیوه انگلیسی
و دلخواه اروپایی ها و یا قربان صدقه رفتنهای دل آشوبش از شاه
و له کردن هویدا و امینی و اقبال .....ذکر یک یا دو مثال....دیدن سرباز
ژنده پوش در سحرگاه هنگام لبو خوردن و اینکه شاه در فکر رسیدن
بدروازه تمدن و... یا اینکه علم سخت غرق شادی است که شاهنشاه
محبوبش اذعان کرده که پدر بزرگش یک دهقان فقیر و روستا زاده
بوده و این را اشراف اروپایی گاه بگاه برخش میکشند !؟ در اصل خود
اسدالله علم جد و ابادا مالک و اشراف زاده بود و دوست داشت شاه را
یاد آوری کند که چه کسانی در ایران حاکمان اصلی هستند

 
At July 5, 2008 at 10:59 AM , Anonymous Anonymous said...

درود
چهارشنبه گذشته فوریت طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید.
در این طرح اتهاماتی چون راهزنی و تجاوز به عنف،سرقت مسلحانه،اخاذی و شرارت برای اوین بار در کنار وبلاگ نویسی و وب نگاری قرار گرفته اند!
سخن من با شما وبلاگ نویسان پارسی زبان است و به عنوان یک همکار از شما یاران و وب نویسان عزیز تقاضا دارم نسبت به این خبر بی تفاوت نباشید و واکنش نشان دهید ؛ اصلا چرا وب نویسی در کنار این مقوله ها قرار گرفته و اصلا چرا وب نویسان پارسی اینچنین خاموشند ؟
نوشته اینجانب را در وبلاگ پیام بهبهان بخوانید!
بدرود
www.payambehbahan.blogfa.com

 
At July 7, 2008 at 9:25 PM , Blogger seyed hosein said...

آقاي بهنودعزيز! حدود سه هفته اي هست كه ديگرمطلب تازه اي ننوشته ايد .علت چيست؟

 
At July 8, 2008 at 2:12 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام مسعود خان

مدتیه هیچ نمی نویسی چه خبره کجائی؟ دلمون برات تنگ شده
ارادتمند
علیرضا

 
At July 11, 2008 at 3:12 AM , Blogger Maryam Ahmadzadeh said...

az khoondane blogetoon kheili lezat bordam. khoshhal misham sari be delneveshtehaye man bezanid. salamat bashid.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home