Tuesday, May 20, 2008

احمدی نژاد و سیدضیا

در نیمه سال 84 وقتی که هنوز چندان عیب و هنر آقای احمدی نژاد آشکار نشده بود، هنوز رسانه های ‏مخالف پر بود از تفسیر و تصورهائی بر اساس گمان، و تصور چنان بود که تیمی که او گرد آورده همه ‏یکدستند و همه خشن و امنیتی، و حاکمیت یکدست شده و او برکشیده مقامات بالاست و کسی را گمان نبود که ‏علی لاریجانی، دانش جعفری، فرهاد رهبر، پورمحمدی، احمد توکلی، عماد افروغ، الیاس نادران، و اکثری از ‏روحانیون نسبت به دولت او در وضعی خواهند بود که امروزند، در مقاله ای وی را با سید ضیا مقایسه کرده ‏بودم.‏

در آن روزگار برخی را گمان بر این افتاد که مقصودم بدگوئی از رییس جمهورست، یا قصدم این است که ‏رییس جمهور را انگلیسی بخوانم. عده ای مانند دکتر محسن سازگارا به دفاع از سید ضیا پرداختند که رو به ‏تجدد بود و این نمونه رو به تحجرست، در درون ایران برخی از آن ها که مخالف احمدی نژادند به کف زدن ‏پرداختند، انگار که مرا با وی خصومتی حزبی و گروهی و جناحی است. هیچ کدام به مقصودم ره نبردند. ‏حتی عاشقان سینه چاک آن روزیش که اینک برخی در زمره مخالفان و منقدانش درآمده اند، تا جائی که می ‏دانم حاضر نشدند در میانه خشم خود استدلالم را بشنوند.‏

اینک با گذشت سه سال از آن مقاله شاید بتوان در فضائی آرام تر و کمتر خشن، استدلال های آن مقاله را بار ‏دیگر خواند.‏

خوب می دانید که هیچ مقایسه ای صد در صدی نیست وگرنه فقط با خودش قابل قیاس بود که تازه آن هم صد ‏در صد نمی شود. هر مقایسه ای درصدی و یا وجهی از وجوه دو سو را در بر می گیرد. اما...‏

در جاهای مختلف خوانده اید که کابینه سید ضیا را از آن جهت سیاه خوانده اند [ای قربان کابینه سیاهت بازآ] ‏که سید همیشه لباس سیاه می پوشید و عبای سیاهی هم بر دوش می انداخت در آن سرما که نخست وزیر شد و ‏شال سیاه هم می بست تا شبیه بقیه کسان نباشد. اما به نوشته جعفر شهری که نوشته هایش ماخذ نیست اما ‏حدیث نفس هست، جعلی نکرده و آن چه نوشته همان است که در دل توده ها بوده "از طرف ديگر هم به ‏خاطر بگير و ببندهائی که در همان کابينه نود روزه کرد عده ای رجال و معتبرين را به روز سياه نشاند". ‏سیاه خوانده شد. و باز مرحوم شهری نوشته است که کابينه سيد را در زمان خود "نيم بند" خواندند چون که در ‏صد روز نتوانست کابينه را کامل کند و جز مورد اعتماد اکثريتی ضعيف از مجلس نبود. و تازه با همان ها ‏که بودند مدام دعوا می کرد. ‏

حالا بر آن وجوه قیاسی که نوشتم این ها را اضافه می کنم که سید ضیا از ریاست دولت تصوری انقلابی ‏داشت و مدام در گفته ها و نوشته هایش قدرت بیش تر می خواست، به اطرافیانش بد و بیراه می گفت و نسبت به هر قراری خودش را یاغی نشان می داد ‏و این را نشانه نوآوری و خلاقیت و مردمی بودن خود می دانست. تا جائی که در حضور شاه [که از قضا ‏وسواس هم داشت] سیگار کشید و آخر سر هم همین باعث شد که احمدشاه از خشم برای برکندنش به توصیه ‏فرمانفرما و مدرس تن داد و با رضاخان معامله کرد. همان که سید را برانداخت و البته بعدا خود شاه را هم برانداخت.‏

اما همه می دانستند و گفتند که گاه با علم زیر علم سردار سپه رفتند چون سید اصلا و ابدا قابل تحمل نبود. سید ‏مانند شاهان قدیم ریاست دولت می کرد. نخست این که آن قدر کار می کرد که نفس از همه بریده بود و خودش هم غش می کرد در حالی که سی سال داشت. از شش ‏صیح تا نیمه های شب. دو سه شبی در مسجد خوابید. وقتی تهران را باران یکریز به دامان سیل انداخت و راه ‏قتات ها آبرو ها گرفت [هنوز آب لوله کشی نبود] سید خود به میان آب رفت و از همین رو محبوب مردمی شد ‏که به این گونه نمایش ها دل بسته بودند.‏

اول و مهم ترين کار او که به صدارت نرسیده شعارش را داد، ايجاد شوقی در مردم برای دستگيری مفسدان بود اما چون آن ها را نمی شناخت بد به رجال ‏و معتبرين می گفت و وعده اش پاکسازی کشور از مفسدان بود. مدام می گفت اين درشت ها را بگيريد و فرمان حبس و توقيف و ‏مصادره اموال می داد. با رفاقتی که با نظامی ها به سرکردگی سردار سپه به راه انداخته بود و پولی که به ‏جیب آن ها ریخته بود، هر که را عنوان و سرمايه ای داشت گرفت. هر که را سرمایه داشت دزد دید

دیگر کار مهمش این بود که از همان فردای سوم اسفند هر روز ده ها قرار و قانون نوشت و ماموران بلديه و ‏ارکان حرب را به اجرای آن گماشت.‏

بر خلاف تصور امروزی تاریخدانان که سید ضیا را عامل انگلیس و سفارت می نویسند و سندها وجود دارد ‏که کودتا سوم اسفند هم با نظر سفارت بریتانیا در تهران و وساطت وی صورت گرفت، در زمان خود کاری ‏کرد که مردم برعکس شدند و عارف و میرزاده عشقی زبان حال مردم که وی را شخصیتی مستقل دیدند. و آن ‏اعلام لغو قرارداد 1919 بود. کاری که مدرس هم تشویقش کرد، اما بعد از آن که حتی سید حسن مدرس را ‏هم داد گرفتند و گور خود را کند، مدرس گفت "قرارداد نبسته را که در عامل خیال بود، می خواستند و نگذاشتیم به ‏اصطلاح و در زبان منحل کردن البته هنری بود که فقط از بعض کسان بر می آمد".‏

وقتی معلوم شد که یکی از اعلامیه ها که علیه دولت او داده شده از مدرسه مشیرالدوله بیرون آمده که آن زمان ‏تنها دانشکده کشور بود و در آن امثال مصدق [هرگاه تهران بودند] و ابوالحسن فروغی و ذکاء الملک و ‏مشاهیر کشور درس حقوق می دادند، سخنرانی کرد که این سوراخ زنبور استعمارست و دارد حقوق اروپای ‏خلاف اسلام درس می دهند.‏

سید نوحه خوانی و روضه خوانی فوق العاده بلد بود، در مجلس آرائی هم استاد بود در همان سه ماه یک جشن ‏گرفت [مثلا برای لغو قرارداد 1919] که به جشن دوغ شهرت گرفت چرا که در آن با دوغ از سفیران ‏خارجی و اصناف و بازاریان پذیرائی کرد و این را در بوق کرد و داد دنیا بداند که او مشروب الکلی نداده ‏است، در حالی که آن زمان نه دولت حق سفره داشت و نه مانند دوران بعد اصولا دادن میهمانی های باز و با ‏خدمات غیراسلامی معمول بود.‏

از جمله فرمان های او سید ضیا صادر کرد، بخوانید. این هاست:‏

هر کاسب به جز نانوا و کله پز و حمامی بايد دکان خود را اول آفتاب باز و اول غروب تعطيل کند.‏
هر ظهر و غروب بايد کسبه در پای دکان های خود اذان بگويند.[از مدرس نقل است که می گفت: تجسم کنيد ‏حال مارطوس ارمنی را با نگاه های غضب آلود ماموران نظميه که به توضيحات وی توجه نداشتند و می ‏گویند دستور رييس الوزراست].‏

نان نکش ممنوع و نان سنگک خشگ از دانه هشت سير و نان تازه از یکی ده سیر نباید کمتر باشد.‏
تغارهای خمير نانواها بايد رويشان با تنظیف تميز پوشيده شده باشد.‏

سطح خيابان مخصوص چهارپایان و گاری و درشکه و واگن است و پياده روها مخصوص اياب و ذهاب پياده ‏هاست و هيچ پياده حق ندارد از سواره رو خيابان عبور نمايد.‏

سگ های خانگی بايد قلاده شده زنجير داشته باشند و در غير اين صورت در رديف سگهای ولگرد محسوب ‏شده و معدوم خواهند شد.‏

کبوتر بازی اکيدا ممنوع. چرا که موجب نگرانی مردم و خواتين می شود که نگاه نامحرم پشت بام است.‏
داد زدن اطراف کوچه ها توسط طواف، دوره گرد، طبقی، کاسه بشقابی، قباارخلقی، قفل و کليدی، گردوئی و ‏ميوه فروش و امثال آن و همچنين تعارف و اصرار کسبه به مشتری و بفرما زدن چلوئی و آبگوشتی و غيره ‏ممنوع و همراه جريمه و مجازات است.[ جوک دعوت به نيمرو با حرکت دست و اشاره توسط صاحب مغازه ‏برای فرار از مجازات از همان زمان رايج شد]‏

کليه احزاب منحل می شود و تشکيل هر نوع جمعيت و دسته قدغن و متخلفين تحت تعقيب قانونی قرار می ‏گيرند.‏

تظاهرات مستانه ممنوع و متخلفين به سختی مجازات می شوند.‏

عربده کشی و آواز خوانی در کوچه و خيابان اکيدا ممنوع است.‏

اجتماعات خيابانی قدغن و بيش از دو نفر نبايد با هم گفتگو کنند.‏

ارباب قلم و جرايد بايد زبان و قلم خود را از هتاکی به اين و آن نگهداری کنند.‏

اقدامات دولت مردمی ‏

نوشته اند که از اقدامات و قوانين حکومت سيد ضيا که سه ماه [ و نه سه سال] بیش تر عمر نکرد توجه زيادی ‏بود که او به بلديه [شهرداری تهران] داشت. و این کار ها را کرد:‏

پوشاندن مجاری آب و نصب فانونس های نفتی در معابر

انتقال فواحش از محلات داخل شهر به شهرنو و ‏تعيين سه قرآن تاکس [ جعفر شهری معتقدست از همان زمان لغت تاکس معمول شد و تاکسی هم باز از همان ‏دوران، اين ادعا را در منبع ديگری نديده ام] برای هر نوبت تمتع، دوازده قرآن برای متعه شب تا صبح به نام ‏شب خواب.

مراقبت در تعويض لولئین خانه ها،

کشيدن لجن آب انبار ميرزا موسی که شايد از زمان تاسيس تا ‏آن روزگار لاروبی نشده بود.

نصب صندوق شکايات در هر اداره و مجازات مامورانی که جواب مردم نداده ‏بودند. ‏

و خلاصه جعفر شهری می نويسد " آنقدر گفت و کرد که مردم تشنه اصلاحات و خسته از رجال را حوصله ‏تنگ آمد و وقت رفتنش شادمانی کردند. وقتی هم رفت شبی به خواب ديد که کسی از وی می پرسید تو با اين ‏قدرت که داشتی چه کسی توانست معزولت کند. گفت پشگل جمع کن ها. تعبير سخنش اين بود که چون برای ‏کسانی که از خيابان پشگل اسب و شتر جمع می کردند و می فروختند دو عباسی عوارض وضع کرده بود ‏می پنداشت که آنها عليه وی توطئه کرده اند.

باز بگویم نه در آن مقاله سه سال قبل نظر داشتم که آقای احمدی نژاد از جمیع جهات شبیه به سید ضیاست و ‏نه امروز. چنان که مثلا نزدیکی با اجزای سفارت فخیمه اصلا در مرام رییس جمهور امروز نیست. در ضمن ‏آقای احمدی نژاد رکوردی بی سابقه در رنجاندن افراد و راندن افراد از کابینه و دشمن سازی و مخالف ‏پروری باقی گذاشته که نیاز به هیچ مخالف و رقیبی ندارد. البته از گفته های ایشان بر می آید که در سیستم ‏ذهنی ایشان نفس داشتن مخالف نشانه حقانیت است. ‏

افسوس که در اختیارم نیست ورنه نوشته ای از سیدضیا را در باب امام زمان می آوردم که در روزنامه رعد ‏نوشته و عنوانش اگر اشتباه نکنم هست منجی بشر و عصر. آنان که دسترس دارند، این نقص را بپوشانند

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At May 20, 2008 at 6:51 AM , Anonymous Anonymous said...

در سال صرفه جویی لبخند پروانه های رنگ پریده روی لبان ما پرپر زدند لبخند ما به زخم بدل شد و زخمهایمان تا استخوان رسید و بوسه هایمان پوسید ما لبخند استخوانی خود را در لابلای زخم نهان کردیم صد سال آزگار ماندیم و زخمهای خشک ترک خورده رادر متن لایه های نمک خواباندیم اما در روزهای ریخت و پاش لبخند قصابکان پروار و کاسبان رسمی پروانه دار لبخندهای یخ زده خویش را بر پیشخوان خود به تماشا گذاشتند

 
At May 20, 2008 at 6:58 AM , Anonymous Anonymous said...

انگار مدتی است که احساس میکنم خاکستری تر از دو سه سال گذشته ام احساس میکنم که کمی دیر است انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است از ما گذشته است که کاری کنیم کاری که دیگران نتوانند فرصت برای حرف زدن زیاد است اما اگر گریسته باشی...آه zohrehm97@yahoo.com

 
At May 20, 2008 at 8:45 AM , Anonymous محمود said...

بهنود نازنین درود!

هنوز وقتی سخن از «احمدی نژاد» به میان می آید، تیتر روزنامه ی «شرق» را به یاد می آورم که از قول «خاتمی» نوشته بود: صدای چکمه ی دیکتاتورها می آید

هر دوراندیشی می دانست که این از ناز و کرشمه ی روباه است که فردا گوشت ملت را به دندان گرفته و همه ی اسباب ضعف و خواری اش را به گردن این و آن می اندازد. اما حیرتا که ملت ما قرار نیست هیچ وقت از این معادلات ساده و معلوم و نه مجهول درس بگیرند و همیشه در شگفت بوده ام که چرا این ملت تاریخ را و درس اش را خوش نداشته است؟؟ شاید از همین روست که مورخ در عهد باستان نداشته ایم و از روی دست مورخین یونانی و رومی از خود نوشته ایم!! آیا نباید به حافظه ی خود شک کنیم؟؟ به حافظه ی یک ملت که فخر خود را به باستان و... می داند؟ به گمان ام هر ملتی میراث دار گذشته ی خود است و ملت ما میراث دار گذشته ی کج و ناهموار خود است. به قول شاملوی بزرگ: لنگی پای من از ناهمواری راه شماست


شاد زی

 
At May 20, 2008 at 11:35 AM , Anonymous Anonymous said...

احمدی نژاد حتی به اندازه پادوی یک دیکتاتور هم ارزش و بها ندارد
او گارسون بیتربیتی را میماند که نمیداند چه میکن و با شکستن همه چیز قصد دارد عیب خودرا بپوشاند
آقای بهنود شما نباید به سید ضیا توهین میکردی

 
At May 20, 2008 at 11:41 AM , Anonymous حامد said...

من از دست احمدی نژاد دلم خون است و تحمل او را ندارم اما در عین حال حق نمی دهم به آدم هائی که توهین می کنند . درست مانند استدلال آقای بهنود در مورد رییس بی ادب دانشگاه کلمبیا ست. به هر حال او نماینده آرای بخشی از مردم مملکت ماست . یعنی واقعا ما انقدر متمدن نشده ایم که اگر کسی رای ما را ندارد باید به او توهین کرد. بعد هم چرا وب لاگ آقای بهنود را آلوده می کنید دوستان

 
At May 20, 2008 at 11:42 AM , Anonymous Anonymous said...

براوو حامد

 
At May 20, 2008 at 11:43 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود متانت و میانه روی شما مثال زدنی است ترا خدا کمی هم به علاقه مندانتان یاد بدهید

 
At May 20, 2008 at 11:43 AM , Anonymous Anonymous said...

چرا می فرمایید کم شبیه است . اتفاقا درست و عین همان سید ضیاست و شخصی که گفته این توهین به سیدضیاست دیگر زیاده روی کرده است .

 
At May 20, 2008 at 12:54 PM , Anonymous ark said...

سلام بر بهنود
لبخند شيريني برايم آوردي كه خرج شيريني اين لبخند از جيب مردم است و علت لبخند تصميمات دولت فخيمه محمودخان است.به راستي تاريخ بر ميگردد.نميدانم چرا سرنوشت سيد ضياء براي آقايان درس عبرت نميشود؟ پاينده باشي روزنامه نگار صادق
ark

 
At May 20, 2008 at 1:27 PM , Anonymous Anonymous said...

احمدی نژاد و سید ضیا فرزندان زمان خویش وآینه منعکس کننده جامعه شان بوده و هستند . تا چه زمانی بایستی فقدان آگاهی ، مزد خرچران را خردوانی کند .

 
At May 20, 2008 at 2:34 PM , Anonymous Anonymous said...

با سلام خدمت اقاي بهنود عزيز

جناب بهنود من 19 سال بيشتر ندارم ولي در هر حال ميبينم كه چه وضع نا به ساماني داريم

جناب بهنود من هم مانند شما از طرفداران شديد خاتمي هستم و معتقدم كه نگذاشتند سيد خندان واسه مردم كار كند .ولي هنوز كساني هستند كه اين مافيياي خيالي را باور دارند و معتقدند احمدي نژاد مي خواهد ولي نمي گذارند.
ابتدا ما مردم بايد درست شويم. در تمامي اين موارد ما مردم مقصريم.
جناب بهنود ببخشيد كه جسارت كردم.
هميشه پيروز باشيد.

 
At May 20, 2008 at 8:40 PM , Anonymous Anonymous said...

من دلم برای وجهه ایران و ایرانی در دنیا میسوزد که فکر نکنم دیگه هیچ وقت درست بشه بعد اینکه تاریخ یعنی تجربه و میتوان بسیار افرادی را در آن یافت که از نظر رفتار و آخر و عاقبت شبیه هم هستند پس مسئله توهین و بی احترامی نیست تاریخ هست و تشبیه تاریخی
استاد بهنود خسته نباشید

 
At May 21, 2008 at 6:35 AM , Anonymous Anonymous said...

آقاي بهنود
خواهش مي‌كنم يك بار هم براي ما نظرتان را در اين مورد كه چرا ملت ايران هميشه از دست سيد ضيا ها به دست احمدي‌نژادها مي‌افتد بنويسيد.
اآخر صد سال گذشته ولي آش همان آش و كاسه همان كاسه.
انگار تن‌مان درد مي‌كند براي اين نوع آدم‌ها.

شهرام

 
At May 21, 2008 at 8:17 AM , Anonymous Anonymous said...

با درود
ای دست حق پشت و پنا هت باز ا
قربان کابینه سیاهت باز ا
بهنود عزیز چرا از تاریخ نمی اموزیم ما؟
به قول مدرس که می گفت پسر عمو جان فرمان بگیر و ببند را همان زمان باید انجام می دادی نه حا لا
دست مریزاد میر زای پیر شهر
یا حق
ابراهیم

 
At May 21, 2008 at 11:05 AM , Anonymous Anonymous said...

Aghaye Behnoud,
Chandist ke blog shoma ro mikhonam, besiar alist. Faghat barayam jaleb bood ke cheghadr doostan tarafdare aghaye khatami hastan(hala harky bekhone fekr mikone man famile ahmadinejadam)vali 8sal aghaye khatami bood ke zamine saze omadan hamchin raEs jomhori shod. Hade Aghal inke ahamdinejad ghol nadad ke goftegoo kone bad hame ro begire o bebande.Doostan migan nagozashtan seyed kar kone, valah seyed kary balad nabood ke bekone. Badam moshkele ma seyed o ahmadinejad nist, adama ro pol migiran mibaran to Karaj, Haj, hala ma hey begim mardomemon khonan, dolat bade, mage dolat az merikh omade. Dolatam az dele mardom omade.
Baadam tarikh khobe, vali doostani ke shayad ba zia ashna naboodan va faghat ba in neveshte shoma esmesh o shenidan, gheyrat neshoon midan o narahat mishan.
Ma age har sal ham enghelab konim, ta farhangemoon bala tar nare, dastan hamine ke hast.
Ghorbane shoma-

 
At May 21, 2008 at 11:45 AM , Anonymous Anonymous said...

Ey del tariq e rendy as mohtasseb amouz
Mast ast o dar haq e ou kas in gamaan nadaarad!

 
At May 22, 2008 at 4:03 AM , Anonymous Anonymous said...

نه اهل تملق هستم و نه مجامله می دانم. نه هر چه شما می گوئی را قبول دارم. اما باید این را اعتراف کنم که اصلا و ابدا علاقه ام به دوم خرداد بابت شناختی است که نسل ما از خاتمی و شما پیدا کرد. او را در سنگلاخ گاهی بد گفتیم و از دست دادیم اما شما با ادب و متانتت و میانه روی مثال زدنی است مانده ای. هدیه دوم خردادی ما میرزای پیر شهر

 
At May 22, 2008 at 4:14 AM , Anonymous Mohammad said...

‫مقایسه جالبی بود! بهنود عزیز، قهرمانی منچستر هم مبارک! باز هم برامون از فوتبال بنویس!

 
At May 22, 2008 at 10:55 AM , Anonymous Anonymous said...

دمتان گرم و پاینده باد بهنود عزیز

 
At May 24, 2008 at 3:44 AM , Anonymous Anonymous said...

آرش
از سيد ضيا و به خصوص ويژگي هاي شخصيتي او چندان اطلاعي نداشتم اما با خواندن اين مقاله اكنون نظر من به شرح زير است
شايد سيدضيا داراي تشباهاتي با احمدي نژاد باشد اما در مورد احمدي نژاد بايد گفت كه اين موجود احتمالا فقط به خودش شبيه است

 
At May 24, 2008 at 6:58 AM , Anonymous خسته said...

در این مورد نظری ندارم ولی چندی پیش، بازرگان را با امیرکبیر مقایسه کرده بودید که جدا جای گله و سوال داشت. بازرگان و امیرکبیر؟

 
At May 27, 2008 at 2:34 PM , Anonymous Anonymous said...

با سلام
اقاي بهنود مثل اكثر مواقع زيبا نوشته ايد ممنون اما چند نكته 1-سيد ضيا به توسط كودتا به شاه تحميل شد اما احمدي نزاد به توسط رهبر ودستور او به مردم تحميل شد .2- احمدي نزاد در زماني سر كار است كه سلطنت اقاي خامنه اي در اوج قدرت است اما سيد ضيا در اوج ضعف احمد شاه سر كار امد. 3-.
و يك سوال سيد ضيا كشور را براي استبدادمطلق رضاشاه آماده كرد بعد از احمدي نزاد رضاشاه چه كسي خواهد بود خامنه اي يا يك ؟/؟؟؟؟

 
At May 31, 2008 at 11:53 AM , Anonymous بهزاد jj said...

با درود
شما گفتید این قیاس صددرصدی نیست ولی من میگم هست اما از نوع خودش!!!
ایران سربلند ایرانی سرفراز

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home