Tuesday, February 5, 2008

تن روایت انقلاب

این بخش اول مقاله ای است که برای شهروند امروز نوشتم

انقلاب را جانی و تنی بود. اگر آن را چنان خلاصه کنی که در چامه ای بگنجد چنین می شود که

تن روایت

در مورد روز پیروزی انقلاب کس اختلاف ندارد، بیست و دوم بهمن 57 بود. اما آغازش را برخی به بیست و هشت مرداد برده اند و بعضی به پانزده خرداد. عده ای سیزده آبان را که آیت الله خمینی تبعید شد یا سوم اسفند را که سیدضیا و سردار سپه با کودتائی به آزادی های به دست آمده در مشروطیت پایان دادند و دیکتاتوری مورد تائيد قدرت های خارجی بر کشور حکمران شد. اما بر اين همه تبصره ای باید و آن تاريخ آغاز حرکت هائی است که منجر به پایان کار آن حکومت شد که سابقه خود را به سلطنت دوهزار و پانصد سال می رساند. که البته این تاریخی برساخته بود.

در جست و جوی تاریخی برای شروع نارضائی مردم از حکومت، به دورهای دور، دورتر از این ها می توان رفت. اما یافتن تاریخ آغاز حرکتی که به انقلاب رسید، آغاز آخرین فوران که به سرنگونی حکومت پادشاهی انجامید، آخرین پرش و آخرين جهش چندان مشکل نیست. به روزی می رسد در محدوده سال 1356 یعنی سی سال پیش. زمستان.

دهمین روز از زمستان در آغاز سال میلادی 1978 تهران مرکز خبری عالم بود. موج خبری که با جیمی کارتر رييس جمهور آمریکا به مصر رفته و به طرح صلح خاورميانه پرداخته بود با پرواز هواپیمای شماره یک نیروی هوائی آمریکا، از قاهره متوجه تهران شد. کارتر یک کشاورز ساده و یک مبلغ مذهبی و خادم کلیسا، به تصادفی نامزد حزب دموکرات در انتخابات رياست جمهوری شد و بازی را در میان ناباوری ها از جرالد فورد برد و در کاخ سفید نشست. تا در آن جا قرار گیرد تصور انسانی از آمریکائی ها و آمریکا ارائه داد و همین در جامعه ای که از افتضاح واترگیت به خشم آمده و پی به فساد دستگاه دولت برده بود، رای ساز شد. او در مبارزات انتخاباتی خود از جمله بر حقوق بشر تکيه کرد. از جمله از کره شمالی، شیلی و ایران به عنوان دیکتاتوری های متحد آمریکا نام برد که در دولت وی تحمل نخواهند شد. همین گفته ها باعث شد که در این سه کشور حکام به فکر افتادند به خصوص پینوشه در شیلی و شاه در ایران.

اما ایران کشوری صاحب نفت و بزرگ ترین متحد آمریکا در منطقه و ژاندارم خلیج فارس بود و آمریکائی ها این را آسان به کف نیاورده بودند که آسان از دست بدهند، چنین بود که کارتر هنوز در اتاق بیضی کاخ سفید جا به جا نشده کارشناسان دستگاه اداری آمریکا، وادارش کردند که به ایران فکر کند. خاطرات همکاران کارتر و خود وی نشان می دهد که نگرانی از وضعیت ایران در همسایگی شوروی ابرقدرت سرخ، اولین موضوعی بود که روی اعضای دولت تازه قرار گرفت. سایروس ونس دیپلومات کارکشته که وزارت خارجه را در دولت جدید عهده دار شده بود، این را درک می کرد. در اول کار برژینسکی لهستانی اصل و جانشین کسینجر در شورای امنیت ملی هم به علت ضدیتش با کمونیسم این اهمیت را در می یافت اما او به بی پایه بودن دیکتاتوری های راست هم اعتقاد داشت. از گفتگوی این دو – یکی آکادمیسین و دیگری تجربه در عمل آموخته – چنان حاصل شد که سایروس ونس اولین سفرخارجی خود را در مقام تازه، به تهران اختصاص دهد. ماموریتش دریافت پاسخ این سئوال بود که آیا از "فضای باز سیاسی" شاه احساس خطر می کند یا نه. بعدا معلوم شد که واشنگتن آماده بود تا اگر شاه هم مانند پینوشه و دیگر دیکتاتور ها بر سر موضع خود ایستادگی کند، به یاری حکومت شاه بشتابد و دست کم از بحث حقوق بشر کنارش گذارد.

در آن ملاقات سرنوشت ساز و حقیقت یاب، شاه مغرور به اندازه کافی به ضد خود عمل کرد. او قبل از این که سایروس ونس زبان بگشاید شرح مفصلی در باب لزوم استقرار دموکراسی بیان کرد و حتی گفت که خود قصد داشت بعد از این که کشور صنعتی شد به مساله توسعه سیاسی بپردازد و مردم را در سرنوشت خود سهیم کند. هر چه در روزها و ماه های بعد اردشیر زاهدی سفیر ایران در واشنگتن به مقامات کاخ سفید توضیح داد که این روانشناسی شاه است که از ترس آن که "نه" نگیرد خود پیشاپیش به جلو فرار می کند، آمریکائی ها که در گزارش ونس همان را شنیده بودند که می خواستند، راه خود رفتند. حتی تذکرهای جدی راکفلرها و کیسینجر و دولتمردان سابق آمریکا هم اثری نکرد. مهم ترین کاری که آمریکائی ها در آن زمان می توانستند بکنند این بود که از طریقی به شاه دستور اعمال خشونت برای جلوگیری از انقلاب دهند. این کاری بود که در پانزده خرداد کردند. اما این بار هرگز چنین خبری نشد. سولیوان در مقابل سئوال ها همواره شاه می گفت تصميم گیری درباره ایران با اعلیحضرت است. ونس بعد ها به تهیه کنندگان برنامه انقلاب در بی بی سی گفت ما به خود اجازه نمی دادیم به کسی که سی و شش سال سابقه حکومت داشت چیزی یاد بدهیم. آمریکائی ها غافل بودند که شاه به دلایل دیگر اعتماد به نفس از دست داده از آن ها حمایت صریح می خواست.

اما این بازی اول کار نتيجه ای برای ناراضيان ایرانی به دست نداشت. آن فضای باز از حد حرف خارج نشد. بلکه وقتی در پائیز سال 1356 شاه برای نوزدهمین بار به آمریکا رفت و جیمی کارتر در کاخ سفید از وی و ملکه پذیرائی کرد، در آن جا حادثه ای مهم رخ داد. کنفدراسیون دانشجوئی ایران که سال ها پیش یک بار هنگام سفر شاه به آلمان با برپائی تظاهراتی گسترده [که یک جوان آلمانی در آن کشته شد] توجه همه جهان را به سوی ایران جلب کرده بودند این بار با تدارک بهتر خود را در برابر کاخ سفید مستقر کردند. هواداران سلطنت بیش تر بودند اما نگران لباس های شیک خود در مقابل دانشجویان پرانگیز و حاضر به یراق چه می توانستند کرد به ويژه که یورش پلیس در برابر دوربین های تلویزیون صحنه ای ساخت که آمریکائی ها معمولا در فیلم ها می بینند و خیلی زود منفی و مثبت آن را انتخاب می کنند. پلیس مجهز و اسب سوار با باتوم های الکتریکی و ماسک ها نمی توانست شخصیت مثبت این فیلم مهیج باشند ولی آن جوان کنفدراسیونی که به بالای اسب پلیس پرید و صحنه را سینمائی تر کرد و باتوم خورد تصویر یک مظلوم آرمانخواه را نشان داد. باد پرده در وزید و گاز اشگ آوری را که پلیس برای متفرق کردن مخالفان شلیک کرده بود برد تا باغچه گل سرخ که در آن جا جیمی کارتر و میهمانانش از گارد احترام سان می دیدند. از آرایش ملکه چیزی نماند و شاه که قرص های مربوط به سرطانش هم ریه های او را حساس کرده بود ناگزیر برای مهار اشکی که از چشمانش سرازیر شده بود دستمال بیرون کشید و صحنه ای دیدنی برای عکاسان ساخت. انگار همه می گریستند.

این صحنه جذاب سینمائی چندان که ساعتی بعد از تلویزیون های آمریکا بارها و بارها پخش شد، همچون آن بادی که وزید، خبر زندان های ایران و چریک های جانفدائی را که در درگیری با ساواک کشته شدند به همه جا برد، و قصه هائی از ساواک به عنوان مخوف ترین دستگاه امنيتی جهان سوم، در جهان پراکند. بداقبالی شاه بود که سال قبلش هم چریک ها به فعالیت خود وسعت داده بودند و هم او احساس قدرت کرده و فرمان داده بود که اخبار درگیری های ساواک و چریک ها در روزنامه های داخل چاپ شود، پس خبرش در دنیا هم منتشر شده بود. چنین بود که این موج تازه خوراک هم داشت. دانشجویان ناراضی ایرانی در دانشگاه های جهان، که بعد از فوران بهای نفت تعدادشان فراوان شده بود، برای حرکت های اعتراضی خود مواد لازم و اسامی و عکس و گزارش هائی هم داشتند.

اما همه این ها فرق داشت با آن چه در اتاق بیضی و هنگام اولین گفتگوی شاه و کارتر اتفاق افتاد و گزارش آن هم در اسناد وجود دارد. جیمی کارتر که دو ماه قبلش در دیداری با گرومیکو وزیر خارجه باتجربه شوروی به اندازه کافی بر سر حضور ارتش سرخ در آفریقا تحقیر شده بود، این بار در ملاقات با یک ضد کمونیست امتحان پس داده، مبهوت اطلاعات و تجربه شاه شد. وقتی شنید میهمان از دیدار با روزولت و چرچیل و استالین می گوید و از تجربه هائی که او حتی در کتاب هم نخوانده بود، با وی مهربان شد. همه گزارش هائی که دفتر حقوق بشر وزارت خارجه اش داده بود از یادش رفت. چه رسد که شاه مانند همه آن سال ها فهرستی از تقاضاهای دیگران هم در جیب داشت. توصیه هائی برای انورسادات و ملک حسین و حتی حافظ اسد. برخلاف فضائی که در خیایان جلو کاخ سفید و کنار کاپیتول تا ساعت ها جریان داشت، در مذاکرات یک ساعت و نیمه شاه و جیمی کارتر گرمای تازه ای راه یافت. چنان که روزالین کارتر همسر رییس جمهور هم در گفتگو با میهمان خود، او را در هنر و فرهنگ مطلع تر و به روز تر از خود دید. در پایان همین دیدار و در فضای مهربان آن بود که به پیشنهاد اردشیر زاهدی و پشتیبانی برژينسکی قرار شد که کارتر در راه برگشت از سفر مصر سری هم شده به تهران بزند. که بعدا تبدیل شد به سفری یک روزه.

به نظر می رسید نگرانی هائی که از حدود یک سال قبل، با انتخاب کارتر دموکرات در دل شاه و نزدیکانش ریشه دوانده بود داشت جای خود را به دلگرمی می داد. سه ماه بعد این در کاخ سعدآباد در میهمانی شب اول سال نو، اعضای دولت جمشید آموزگار که وزارت خود را مدیون روی کار آمدن کارتر بودند، با چشمان از حدقه بیرون زده شنیدند که کارتر چنان تجلیلی از شاه کرد که همراهانش هم نتوانستند تعجب خود را پنهان کنند. آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا در تهران بعدها آن تملق گوئی ها را "مهوع" خواند. مشاور کارتر آن را باورنکردنی توصیف کرد. هر چه بود چنان فضای روحی شاه عوض شده بود که بار دیگر فرصت یافت تا ملک حسین را وساطت کند که در آن میهمانی شام حاضر بود.

اعتماد به نفس به رژيم برگشت. و تنها یک هفته بعدش بود که هویدا وزیر دربارشاهنشاهی پاکتی را به داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی داد با قید آن که به روزنامه ها بدهد و از آنان بخواهد که در شماره روز بعد چاپش کنند.

و قم به هم ریخت. به دنبال آن شهرهای دیگر. در روزهای بعد تظاهرات پی در پی، کشیده شدن ارتش به خيابان ها، انهدام اماکن عمومی و ايجاد ناامنی هائی که به خروج ارز و سرمايه ها از کشور به وسعت انجاميد، سرانجام وقتی شاه را به پريشانی انداخت که ابعاد آن گسترش گرفته و عملا فضای باز سیاسی او را به فراموشی سپرده بود.

تاکید آیت الله خمينی بر ادامه یافتن تظاهرات و اعتصاب ها، عملا همه را در انتظار چهلمين روز از حادثه هجدهم دی ماه قم نشاند. چنين بود که در چهلم قم، دانشگاه تبريز محل برپائی تظاهرات و درگيری های شد که ارتش را به واکنش واداشت و در چهل تبریز مردم یزد برخاستند و وقتی چهلم سوم به اصفهان رسید هم دولت آموزگار سقوط کرد و هم حکومت نظامی بعد از پانزده سال برقرار گشت و دیگر گردونه به دور افتاده بود. تا در حوالی اولین سالگرد نطق تملق آمیز کارتر که شاه مجبور شد با چشمانی گریان کشور را ترک کند و در دهم بهمن رهبر انقلاب در مراسمی که تا آن زمان در کشور سابقه نداشت این همه آدم را یکجا جمع کند، به وطن برگشت و در بهشت زهرا فرمان سرنوشت را ابلاغ کرد. سومین دولت مستعجل پادشاهی هم خط امان از امواج انقلاب نگرفت و هدف شد. چنان که تا شاه برود نه ملاقات های هرروزه اش با سولیوان و پارسونز اثر بخشید و نه ژنرال چهارستاره نایب فرمانده ناتو [که شاه می پنداشت مانند کرومیت روزولت آمده تا حکومت وی را نجات دهد و به چشم سوپرمن نگاهش می کرد اما وی در اولین ملاقات از شاه پرسید کی می رود تا بلکه کشور آرام گیرد]اما هویزر کاری نمی توانست کرد جز گوش دادن به بی تصميمی دولت ناهماهنگ کارتر و شنیدن درددل اردوی در حال فروپاشی پادشاهی که در عین حال از اثر سرطانی جانگاه هر بار هم تکیده تر می شد.

هویزر سوپرمنی که سوپرمن نبود شبی که توانست از مهلکه تهران بگریزد فقط سه روز به پایان کار مانده بود، او چندان ماند که مطمئن شود هزاران مستشار نظامی آمریکائی هم با خط هوائی تدارک دیده به قبرس و یونان منتقل می شوند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At February 6, 2008 at 10:00 AM , Anonymous Anonymous said...

ساده سازی پدیده های تاریخی ، جایی جهت تحریف باز میکند . متأسفانه تجربه نشان داده است که تاریخ نگاری جز دروغ نیست و اساس آن بر غرض است یا مرض .

 
At February 7, 2008 at 5:42 PM , Anonymous Anonymous said...

تاریخ چراغ راه آینده ماست و متاسفانه نسل چوان امروز ما از ان فراری است و پیاپی اشتباهات گذشته خود را تکرار می کند ای کاش می شد در فضای امروز جامعه که هر کس سعی دارد که تاریخ را به نفع خود تحریف کند برای این نسل کسی چراغی می افروخت ای کاش می شد که شما در پایان تعدادی از منابع تاریخی منصف را معرفی می کردید

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home