Sunday, January 13, 2008

میرزا نشانه شد


این مقاله ای است که این هفته به یاد میرزا جهانگیرخان شیرازی مدیر روزنامه صوراسرافیل برای مجله شهروند امروز نوشته ام.

میرزا سرمشق ماست و هر که در این دیار قلم در دست دارد. میرزا جهانگیر خان نشانه
روزنامه نگاری ایران است. میرزا مظهر آزادی بیان است. صد سال بعد از مرگش هنوز این ارابه بر همان راه می رود، و به همان سرمشق می نویسیم.

هیچ کس بی خود نشانه نمی شود، هیچ کس به اختيار خود نشانه نمی شود، نشانه شدن به زور نیست. اين را زمانه می دهد به انسان ها. و کارکرد زمانه چنان نیست که بتوان بر آن اثری نهاد. که اگر چنین بود، انسان در هر کجا که بود و هست، همیشه دعاگو و مرثیه خوان صدها قدرتمندی بود که به عهد خود کوشیده اند تا نامشان بر صحیفه عالم ثبت شود. اما چنین نشده است. آن ها نشانه نشده اند و نام میرزا جهانگیر خان شده است. نشانه ای از تاريخ درگيری استبداد و آزادی در ایران. و هر چه روزگار می گذرد، و هر چه این تاريخ درازتر می شود، هر چه آدم های تازه ای به دنیا می آیند و به صف دراز مشتاقان آزادی افزون می شوند، میرزا جهانگیرخان هم بزرگ تر می شود. انگار مجسمه ای ست مدیر روزنامه صوراسرافیل با سبیل تابیده نازک، چشمان نجیب که دارد با لهجه غلیظ شیرازی در چشم ملت حرف می زند.

میرزا نه از آن رو نشانه است که اولين بود. پیش از وی سرها فتاده بينی بی حد و بی نهايت در راه آزادی و حتی آزادی قلم و بيان. که از اول تاریخ بوده اند تا آن آخرا که آن سه تن بودند که همين محمدعلی شاه در زمان ولیعهدی اش در تبریز داد سرشان را با کاه پر کردند.

میرزا نه از آن رو نشانه بود که بلندتر از بقیه داد زد. تندتر از دیگران فریاد کشید و درشت تر نوشت. که چنین نمی گوید شماره های صوراسرافیل که از قضا نشریه ای نجیب بود.

میرزا از آن رو نشانه شد که تا ایران مشروطه گرفت و خوشدل شد، دست از شبنامه نویسی برداشت و رفت در گوشه کتابخانه تربیت در خيابان ناصری، میزی گذاشت و آن جا را کرد دفتر صوراسرافیل. یعنی که دید دیگر نیازی به پنهانی گفتن نیست، قانون را خیرمقدم گفت. این خود نشان خوشدلی است و باور.

تا بدانی که فشار زمان چگونه بود و هنوز به یک روال است. از شماره شش معلوم شد که دیگر حضور میرزا در کنار کتابخانه تربیت ممکن نیست. نشانی روزنامه شد "تهران – خیابان علاء الدوله. محاذی مهمانخانه مرکزی". یعنی چه، محاذی مهمانخانه کجاست؟ چندی بعد باز فشار زیاد شد و سرانجام محل زندگی خود را دفتر روزنامه کرد "تهران- نزديک امامزده یحیی، کوچه مسجد فاضل خلخالی"

تا او در زی یک اصلاح طلب شناخته شده باشد باید دید که اولین شماره صوراسرافیل را نه تنها به حمد خدا بلکه به نام همان کس آغاز کرد که به دارش کشید چندی بعد. نه که نمی دانست محمد علی شاه دشمن آزادی است اما اطاعت از قانون حکم می کرد که بپذیرد و پذیرفت. از آن پس هم هر چه شاه زور گرفت و خشونت پیشه کرد و آزادی کش شد، میرزا به احترام قانون وی را مستقیم هدف نمی گرفت، بلکه از اطرافیان و درباریان می نوشت.

از اولين شماره صور اسرافیل به عنوان لوگوی روزنامه، به توصیه همفکرانش، همان را گذاشت که لوگوی انقلاب کبیر فرانسه بود، گیرم در اصل فرانسوی، زنی است که در صور می دمد و بر فراز جامعه می رود. در لوگو صوراسرافیل، مرد جوانی شد. بی آن که فرصت و لزومی باشد برای تغيير لباس و اعضایش و مژده اش هم همان سه شعار انقلاب کبیرست. به شماره شش که رسید ریش آن که در صور می دمید، در لوگوی روزنامه، انبوهی گرفت و از حالت جوانکی که تازه خط سبز در عارضش رسته باشد تبديل شد به مردی صاحب محاسن که دهان بدگویان بسته شده باشد.

در زیر لوگو در شماره اول نوشت "پنجشنبه هفدهم ماه ربیع الاخر 1325 هجری و چهاردهم دی ماه سال 1276 یزدگردی پارسی. سی ماه مه سال 1907 میلادی" اما رعایت زمان و زمانه او را واداشت تا از شماره پانزده "سال یزدگردی پارسی و میلادی" حذف شد و تاریخ ماند با هجری قمری.

میرزا نشانه شد چون به شهادت 32 شماره صوراسرافیل که به سردبیری وی منتشر شد، سخت و سنگی نبود، نرمش داشت و راه مدارا گم نکرد. میرزا در ضمن قانون را – اگر چه می دانست ظالمانه است – احترام کرد. شماره های نخست همه نصیحت بود و حذر دادن شاه و دربار. اما در آخرین شماره است که حضور ارتش روس را در آذربایجان بهانه می کند و اولتیماتوم دولت روس را نشان می دهد و آن چند روس [و روسوفیل] را که در دربار اطراف شاه بودند هدف می گیرد و در سرمقاله می نویسد "هیچ کاری در این ملک شدنی نیست چون همه جا این چند تن بین ملت و دولت ایستاده اند"

تندترين نوشته میرزا جهانگیر خان که در آخرین شماره صوراسرافیل درج است علاوه بر هشدار حاوی یک پیش گوئی هم هست، انگار خبر می دهد که ما را می کشيد اما مشروطه خواهان گیلان و آذربایجان و بختیاری خواهند رسید. همان اتفاقی که افتاد.

"و ما هم از این جان بازی و فداکاری عاری نداريم و هیچ وقت نمی گوئیم که چرا ما مغلوب مستبدین و بی دین ها شديم زيرا که برادران آذربایجانی و گیلانی و فارس و اصفهانی ما در راهند و عنقریب خواهند رسید. ما می خواهیم با بدن های خود زیر سم اسب های آن ها را نرم و مفروش کرده و زمين طهران را برای تشریفات مقدم این مهمان های تازه رسیده از خون گلوی خود تزئين دهیم. و به آن برادرهای مهربان بگوئیم و افتخار کنیم که مائیم پیش صفان شهدای راه آزادی، مائیم اولين حاميان دين مبین اسلام. و مائیم اشخاصی که به مقدم مهمانان گرامی خود جان قربان می کنیم، و ماحصل هستی را بر طبق اخلاص می نهیم"

پس میرزا نشانه شد. چون خوشدل بود و به قانون باور داشت. نشانه شد چون راه مدارا می دانست. نشانه شد چون تا جائی که می شد با مردم و اعتقادات آن ها و سنت ها راه آمد. میرزا نشانه شد چون که اهل ساختن بود. با همه سختی ها، با همه مرارت ها، تهمت ها و خطرها. میرزا نشانه شد چون که می دانست کاشتن نهال ازادی در زمين شوره بسته استبدادی جز به مدارا و نازک کاری میسر نیست. چه ماند از آن همه باد و بروت بهادری و شاهی و شیخی و سروری . اما از میرزا جهانگیر خان نام ماند، نامی بزرگ.

به روزگار پیریش از صدرالاشراف پرسیدم حکايت آن شب باغشاه را که او در هیات جوانکی درس حوزه و قضاوت خوانده، در صف بازجویانش بود،از همین رو بعد ها مخالفانش به او عنوان قصاب باغشاه دادند. آقای صدر روايت قاضی ارداقی را تائيد کرد که نوشته است شب که شد و سیاهی بر باغ نشست جغدی آمد نشست همان بالای چادرها و بنای خواندن گذاشت و چون صدای جغد پیچید. در جمع اسیران ولوله ای افتاد و حالی دست داد. انگار داشت مژده وصال می رسید. ملک المتکلمین که منبرش آتش به جان ها می زد و صدای خوش دو دانک غم آلوده ای داشت ناگهان نوا سر داد: ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما ...

به گفته صدر الاشراف در بیرون چادر هم نگهبان و قاضی، درباری و زندانی همه گریستند. و این رسم روزگارست.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At January 13, 2008 at 1:12 PM , Anonymous خسته said...

دمت گرم که یادی از شمع مرده آوردی...و همچنان یاد آر!؛

 
At January 13, 2008 at 2:11 PM , Anonymous meisam yousefi said...

dorud aghaye behnud, hamishe az maghalatetan estefade mibaramo barayam lezatbakhshand. payande bashid

 
At January 13, 2008 at 2:31 PM , Anonymous نادری said...

نفست گرم و پاینده. بهتر از این نمی شد تو بالاخره ما را مجله خوان و روزنامه خوان می کنی. مدتی بود که قهر کرده بودیم از روزنامه فروشمان

 
At January 13, 2008 at 3:17 PM , Anonymous behzad jj said...

با درود
میرزا نشانه شد چون شهامت داشت
میرزا نشانه شد چون اقتدار داشت
میرزا نشانه شد چون به آزادی ایمان داشت
میرزا نشانه شد چون جسور بود
میرزا نشانه شد تا به من نوعی بفهماند که آزادی در گرو ملت است
میرزا نشانه شد چون برای منهم سرمشق شود.
ایران سربلند ایرانی سرفراز

 
At January 13, 2008 at 6:21 PM , Anonymous حسن said...

با درود به آقای بهنود:عالی بود. امیدوارم روزی در این سرزمین، آزادی و قانون مداری معنی یابد و ما با خواندن چنین حماسه هایی اشک بر چشمان مان حلقه نزند.
لطفاً بیشتر بنویسید.

 
At January 13, 2008 at 11:02 PM , Blogger MAHMOOD said...

با ارادت به بهنود نازنین

خوش رقصاندی قلم را چون گذشته که گویا با میرزا هم اتاق و هم قلم بوده ای

پاینده باد قلم که در راه مدارا و آزادی برقصد !!

شادزی

 
At January 14, 2008 at 12:54 AM , Anonymous Anonymous said...

این جهان کوه است فعل ما ندا...سوی ما آید نداها را صدا

 
At January 14, 2008 at 2:57 AM , Blogger MAHMOOD said...

بهنود جان

هر چند ، چند مقاله گذشته و من حالا خواندم از گلستان نوشتنتان و حیفم آمد همینجا از او ننویسم . به سبب فیلترینگ بون این خانه ی خوشرنگ و خوش نقش چند باری حسرت بر دل این مقاله ماندم و می دیدم صفحه برایم با توجه به فیلتر شکن داشتن کامل لود نمی شود ، باری سر به دکه ها زدم بلکه شهروند را بیابم که نیافتم تا اینکه امروز امدادی غیبی انگار رسید و موفق شدم کامل بخوانمش و نوش کنم !! دیدم دوستانی نوشته اند که شما از سیاست دست بکشید و همین از بزرگان نوشتن را ادامه دهید که سخت مخالفم و می گویم هر دو را به موازات هم پیگیر باشید که در هر دو عرصه چون تو نیامده ، چرا که بی حب و بغض قلم می رقصانید . ایکاش در فرصتی دیگر از کارد و پنیر بودن شاملوی بزرگ و گلستان بنویسید !! هر چند این کارد و پنیر بودن ، در باب نادر پور و شاملو هم رخ نموده بود پیشترها


شادزی

 
At January 15, 2008 at 2:37 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ... بنده را ببخشید که نمیتوانم درک کنم منظور شما از ازادی مطبوعات
چیست !؟ انتقاد از عملکرد دولت و حکومت !؟ خب اینکه تا حد زیادی در ایران
وجود دارد و حتی در دوران سخت ترین و ترسناکترین دولت هویدا - نصیری !! هم
تا حدودی میشد پس چه نوع ازادی مطبوعات مد نظر شماست !؟
حتما تا بی نهایت ازادی مطبوعاتی که هم بدین و مذهب و یا اصل حکومت را جهت
بر اندازی نشانه بروند و این شدنی نیست چرا !؟
کشوری چون ایران اگر خیالش از بابت قدرتهای سلطه گر راحت بود حتما ان ازادی
را میداد اما قادرست با پول و مکر ان کشورها جلوی نفوذ روزنامه و روزنامه نگار
دست پرورده انها بگیرد !؟ هر گز یا قادر است مقابله بمثل کند انهم غیر ممکن
پس چه کند !؟
توجه کنید بهمین ولوله ایکه اقای بوش در دنیا راه انداخت بخاطر پیش سفرش بمنطقه
نفت خیز خلیج فارس و فروش ده ها بیلون دلار اسلحه باین کشورها ..ان چند قایق
کوچک و ان چند کشتی جنگی !؟
و حالا اگر امریکا چند روزنامه هم در داخل ایران داشت !!! انوقت دیگر
تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل
با تشکر کریم از مونترال

 
At January 15, 2008 at 5:31 PM , Anonymous Anonymous said...

salam jenabe behnoud,
linke marboote be podcast ha faghat baranme shomare dovom ra baz mikonand. agar lotf karde va file haye digar ra ham begozarid sepesgozar mishavam.
dar zemn agar vaght kardid bazham podcast zabt konid. fekr konam podcasthatoon besyar mandegar bashand.
ba tashakoor

 
At January 15, 2008 at 9:16 PM , Anonymous Anonymous said...

در تاریخ ما همواره از دل حکایت مجنون که سوار بر ناقه بسوی لیلی می تازد و ناقه که در جهت مخالف به هوای دیدار فرزند خود می دود ، وجود بزرگانی جون میرزا جهانگیر خانها تجلی می کنند . شکاف عمیق بین دولت و ملت در طول تاریخ کشورمان همواره زمینه ساز ظهور مردان اینچنین غیور و روشن بوده است.

 
At January 16, 2008 at 3:42 PM , Anonymous مجید said...

bf===
دلمان تنگ شده ترا به خدا چیزی بنویس. بابا عجب خسیسی هستی ها

 
At January 17, 2008 at 3:51 AM , Anonymous Anonymous said...

Salam,
Ba khoondane in maghale modam be in matlab fekr mikonam ke chera hanooz baedaz 150 sal nozade democracy dar keshvare ma motevalled nemishavad?be man ke javane 24 saleye irani hastam begooyid ke aya hanooz bayad khoon bedim chon democracy tavan darad?be nazare shoma baedaz poshte sar gozashtane mashrooteh,melli shodane san'ate naft,enghelab 1357(ke albate dozdide shod!)va 2 khordad hamchenan bayad sabr konim?
mamnoon az maghalatetoon

 
At January 17, 2008 at 8:01 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام آقای بهنود. شما چقدر نازین.خیلی دوستتون دارم.ه

 
At January 17, 2008 at 4:10 PM , Anonymous Anonymous said...

Thanks Mr. Behnoud,

Is it possible to write an article about "Mohammad Masoud" and his political objectives too??

 
At January 19, 2008 at 3:11 AM , Anonymous Anonymous said...

damet garm
kheyli bahal bood

 
At January 20, 2008 at 6:18 PM , Anonymous Anonymous said...

jenabe behnood
man faghat yek soal daram wa in ra az nasre shoma wa estedlalate shoma estenbat kardeam
aya shoma az khandane ghajar (ghAjArieh)hastid?

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home