Friday, December 28, 2007

حیف از بی نظیر



هر خبر نکته ای در خود دارد که کسانی را تکان می دهد. خبر که تکانی ندهد خبر نیست. کشته شدن بی نظیربوتو، با همه خشمی که به دنبال می آورد، خود به خود، سرنوشت خانواده های سیاسی را در یاد زنده می کند، آن ها که زنجیروار به دنبال هم سرنوشتی یکسان یافتند.

از پدر و دو برادر بی نظیر، ایندیرا و راجیو گاندی در همسایگی شان، و حتی کندی ها در دورهای دور. اما وجه مهمش این است که با پاک شدن اثر بوتوها از صحنه سیاسی پاکستان، نسل هواخواهان فرهنگ و زبان ایران در شبه قاره فروکش می کند. این را با کشته شدن راجیو هم می شد گفت که پدرش از فارسیان هند بود. و بی نظیر نیز مادرش.

بعد از محمد علی جناح بنیانگذار پاکستان، ذوالفقار علی اولین غیرنظامی بود که در آن کشور به قدرت رسید. همچنان که جواهرلعل نهرو سال ها قبل از وی در هند. بوتو به اندازه نهرو متمایل به سوسیالیسم بود و به اندازه نهرو روشنفکر اما زاده شدن در بخش مسلمان شبه قاره چنانش بار آورد که با همه نوگرائی به اندازه نهرو هواخواه دموکراسی نبود. او سیاستمداری مترقی بود و خود در مصاحبه با یک خبرنگار ایرانی سه بار تکرار کرد من سوسیالیستم. گرچه که به رعایت معتقدان هوادارش همواره مسلمانی خود را به رخ ها می کشید، ولی مسلمانی را در سیاست راه نمی داد. او فارسی می دانست و شعر به ويژه شعر حافظ را خوش می داشت و می خواند. زمانی که وزیرخارجه پاکستان بود سیاست آن کشور تمایل روشنی به سوی ایران داشت. وقتی با نظامیان به رهبری یحیی خان درگیر شده به زندان افتاد، شاه از وی حمایت می کرد، اما شکست نظامیان در جنگ هند و پاکستان در آغاز دهه هفتاد وی را بخت آن داد که از زندان رهبری حزب مردم را به دست گیرد و در انتخابات شرکت کند و پیروز شود. خیالی که از مدت قبل در سرش بود و برای آن حاضر بود تا جان به خطر اندازد.

اما سرانجام نظامیان وی را که از فرصت شکست ارتش پاکستان از هند و جدا شدن بنگلادش بهره گرفته و به دولت رسیده بود به بند کشیدند. نفوذ ایران و پیام های شاه و دوستی شخصی امیرعباس هویدا با بوتو مانع از اعدام وی می شد. اما سقوط حکومت پادشاهی ایران، بوتو و امیرعباس هویدا را به فاصله ای کوتاه همسرنوشت کرد. این در حالی بود که روحانیون ایرانی هم نارضایتی خود را از احتمال اعدام بوتو نشان داده بودند، اما ژنرال ضیاالحق ایستاد. و به همین جهت هم وقتی برای وساطت در امر گروگان گیری آمریکائی ها به تهران آمد، عتاب و خطابی هم از آیت الله شنید که چشم در چشم وی گفت اسمی از اسلام روی حکومت بگذارند و در خیابان ها شلاق بزنند اما پشت پرده نوکر آمریکا بشوند. که جز نظامیان پاکستانی کسی مخاطبش نبود.

دلبستگی ذوالفقار علی بوتو به سیاست و قدرت فرزندان وی را هم به همین راه کشاند. پسرانش و به ويژه مرتضی تندتر از پدر بود، و بی نظیر که ابتدا تمایلی به سیاست نشان نمی داد، دیرتر وارد صحنه شد. اما بی نظیر در عمل نشان داد که در عملگرائی، تحمل و صبوری هم از پدر و هم از برادر موفق ترست. پس راه مرتضی و بی نظیر از هم جدا شد و بر سر ارثیه پدر در حزب مردم پاکستان و صحنه سیاست به جدال افتادند. نصرت بیگم مادرشان جانب پسر گرفت. اما بی نظیر کوتاه نیامد تا زمانی که انفجاری مرتضی را کشت و این بزرگ ترین ضربه بود به بی نظیر که وقتی اتفاق می افتاد که نخست وزیر بود و مرتضی عملا رهبر مخالفانش.

نصرت بیگم از خانواده صابونچی اصفهانی و اصالتا کرد است. خانمی اهل کمال و شیفته فرهنگ ایران. پیش از وی یک دختر یک ایرانی هم خانم اول پاکستان شده بود. دومین رییس جمهور پاکستان ژنرال اسکندر میرزا خانم ناهید امیرتیمور فرزند ابراهیم امیرتیمور کلالی – رییس ایل تیموری و وزیر کشور و رییس شهربانی دولت دکتر مصدق – را همسر خود داشت. صفیه دختر ناهید و اسکندرمیرزا، زمانی که شاه ملکه ثریا را طلاق داد، از جمله شانس های قرار گرفتن در مقام ملکه ایران بود که مصدقی بودن پدر بزرگش امیرتیمور از جمله دلایل مخالفت هائی بود که با آن ازدواج ابراز شد. در خانه آن ها فارسی، یا چنان که خود می گفتند دری رایج بود. ذوالفقار علی حافظ و مولانا را خوش می داشت اما نشنیدم که بی نظیر چنین تمایلی نشان داده باشد.

ذوالفقار علی به علت تمایلات چپ، از جانب امریکائی ها متهم به نزدیکی با چین بود. در آن زمان هنوز نیکسون به چین نرفته و پکن از دید غرب هیچ کمتر از مسکو دشمن نبود. وی به روشنفکری و ملی گرائی، هیچ باجی به آمریکائی ها نمی داد، اواخر دهه شصت، وقتی بوتو درگیر با نظامیان و به زندان بود، چند سلول آن سوتر، مجیب الرحمن رهبر حزب عوامی لیک که در پاکستان شرقی هوادار داشت، همداستان وی بود. هر دو را نظامیان پاکستان به زندان انداخته بودند اما بوتو فراموش نمی کرد که مجیب دشمن اوست. وقتی از زندان رها شدند و بوتو به ریاست دولت رسید، مجیب هم اولین رییس دولت کشور تازه تاسیس بنگلادش [پاکستان شرقی سابق] . بوتو در زندان و هنگام مصاحبه با سه خبرنگار ایرانی سخنی گفت که از وی به یادگار ماند. مجیب محبوب بنگال ها را عوامفریب خواند و به سادگی گفت همان عوام تکلیفش را روشن می کنند. و باز با اشاره به عوامی گری مجیب گفت که چینی ها هم خطا کرده اند.

دو سال بعد پیش بینی بوتو به تحقق پیوست. مردم بنگلادش نه که مجیب و همه خاندانش را کشته بودند بلکه چینی ها هيچ کمکی به وی نکردند. خاطرات اسدالله علم نشان می دهد که شاه سابق ایران هم مجیب هم نوکر آمریکائی ها خوانده بود.

ذوالفقار نخبه گرا و روشنفکر و در عین حال اهل زندگی بود. در خاطرات علم هست که زمانی ذوالفقار علی از روابط خاص خود با اشرف پهلوی خواهرتومان شاه در جمع و انظار سخن گفته و گزارشش به شاه رسیده و غضبناک شده است که چرا احوالات خصوصی را برملا می کند. بوتو با آن که با دولت هند دشمنی داشت و از خانم ایندیرا گاندی هم خوشش نمی آمد اما گاندی و نهرو، و فرهنگ هند و دموکراسی در آن کشور تحسین می کرد. اما چه فایدت که در آن شبه قاره بلاخیز که با چه هزینه ای دموکراسی محافظت می شود، ایندیرا ترور و پاره پاره شد و هم راجیو فرزندش که راه او را پی گرفته بود. مرتضی و بی نظیر فرزندان بوتو هم.

بی نظیر که در تمام دوران تحصیل در هاروارد و اکسفورد حجابی بر سر نداشت، چندان که راهی سیاست گشت دانست حجابی که نصرت بیگم مادرش بر سر می گذارد برای هر زنی که خیال فعالیت سیاسی و اجتماعی دارد واجب است. از آن پس مانند زنان ساده پاکستانی روسری نازکی بر سر می گذاشت که روزگاری آن را "بلاتکیف" نوشته بودم. اما همین روسری وی را اولین زنی کرد که در یک کشور مسلمان به ریاست دولت رسید. در وطنش – که از ابتدای خلقت تندروترین و اطرافی ترین مسلمانان وهابی در آن جا خانه دارند - کسی کاری به روسری او نداشت. اما وقتی بی نظیر اولین رییس کشور همسایه شد که به جمهوری اسلامی سر زد، موقع ورود به مجلس یکی از چهار خانم نماینده که هر چهارشان چادر سیاهی بر سر داشتند و تنها سوراخی از چشمانشان پیدا بود، جلو رفت و همراه جمله ای خودمانی، بی گرفتن اجازه از وی روسری اش را پائین کشید و گره زیر آن را سفت کرد.

بی نظیر که دو بار در زمان پادشاهی به ایران سفر کرده و میهمان دربار بود، یک بار در کاخ نوشهر و یک بار در کیش، از این همه تضاد در فاصله ای کوتاه درمانده بود، گرچه او این بازی خوب می دانست، از ایرانی ها تعجب کرده بود. یک سو چنان که در کیش دیده بود و یک سو چنان که در مجلس شورای اسلامی دید.

پیش از او چند رییس دولت اسلامی و از جمله ضیاالحق به دعوت اولین رییس جمهور ایران به تهران آمدند تا شاید به ماجرای گروگان گیری امریکائیان پایان دهند، اما بی نظیر رسمی آمد و اولین رییس دولت خارجی بود که در مجلس شورای اسلامی نطق کرد.

کم نیستند کارشناسانی که با مقایسه دو کشور همداستان و همسرنوشت – هند و پاکستان – و نحوه برخورد متفاوتشان با دموکراسی، می نویسند این ها استقلال از بریتانیا را می خواستند و نه بیش تر، این لرد مونت باتن آخرین نایب السطنه هند بود که دموکراسی را هم نثارشان کرد. دست کم در مورد نهرو و گروهی از هندی ها چنین سخنی نه درست است.

افزون شدن جنازه بی نظیر بر ردیف جنازه ها در شبه قاره، دمکراسی نهادینه شده در آن منطقه را آسیب می رساند، گرچه تعطیلش نمی کند. چرا که سخن از سرزمین هائی است که نامشان و استقلالشان با دموکراسی توام بوده است. جز این طریقی ندارند، همچنان که ايالات متحده آمریکا. و فرق دارند با کشورهائی مانند ایران و مصر که از ازل با استبداد همزاد بوده اند و صد سالی است که دارند سعی می کنند لقمه آزادی را فروبرند.

اما آن چه از واقعه تاسف آور مرگ بی نظیر مهم تر می نماید پس لرزه های این حادثه در زندگی پاکستانی ها و کل منطقه است. این حادثه که تحلیگرانی معتقدند پرویز مشرف را توجیه کافی می بخشد که انتخابات را به عقب اندازد و باز بر اریکه قدرت بماند، به نظر من، عملا به زیان مشرف تمام خواهد شد. این افراطیون هوادار بن لادن هستند که از ماجرا سود می برند. کسی چه می داند شاید گامی به تبدیل پاکستان به حکومت طالبانی نزديک شدند. و اگر شدند چه عجب اگر آمریکا به بهانه سرکوب آن ها وارد پاکستان هم شد.

ترور بی نظیر بوتو می تواند حادثه ای باشد به همان بزرگی ترور ایندیرا گاندی، و به همان آسانی هضم و تحمل شود. هم می تواند مانند ترور ولیعهد اتریش از خود ماجراهائی به یادگار گذارد، به وسعت اولین جنگ جهانی.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At December 28, 2007 at 6:39 AM , Anonymous Anonymous said...

اي بي انصاف از ژاله اصفهاني نوشتي . از بي نظير بوتو نوشتي . اما از نيلوفر ساعدي ننوشتي . فقط بگو چرا؟

 
At December 28, 2007 at 7:58 AM , Anonymous Sh said...

هفت – هشت سال پيش، يكي دوسال بعد از كودتاي مشرف در پاكستان، بي نظير بوتو به لوموند گفته بود: "فکر روی کار آوردن طالبان از انگلیس ها بود، مدیریت آنرا امریکایی ها کردند، هزینۀ آنرا سعودی ها پرداختند و من اسباب آنرا فراهم کردم و طرح را اجرا کردم." طرح مربوط به زماني ست كه او نخست وزير پاكستان بود (1993تا 1996). در سال 1996 از صدارت برکنار شد و در سال 1999از سوی حکومت ژنرال پرویز مشرف متهم به فساد مالی گردید. هشت سال به تبعيد رفت. شش ماه پيش مشرف به طور غیر منتظره وارد عربستان شد و با بی نظیر بوتو ملاقات كرد. سه ماه بعد بي نظير به پاكستان برگشت تا در انتخابات شركت كند و به قدرت برسد و گفت كه مي خواهد بساط طالبان را برچيند. در خبرها آمده است كه القاعده، متحد طالبان مسئوليت ترور او را بر عهده گرفتنه اند. دنياي اخبار و وقايع چه قدر عجيب و غريب است. بي نظير بوتو با حمايت آمريكا طالبان را ساخت تا آمريكا از طريق پاكستان به منابع و اراضي افغانستان دست پيدا كند. بي نظير بوتو با حمايت آمريكا به پاكستان برگشت تا ريشه ي طالبان و القاعده و افراطي گري را بخشكاند. مشرف بوتو را وادار به تبعيد مي كند. هشت سال بعد مشرف در امارات با بوتو ملاقات مي كند و در مورد پرونده ي فساد مالي با او به توافق مي رسد و زمينه ي بازگشت بوتو به پاكستان فراهم مي شود. القاعده و طالبان، كه بي نظير بوتو آنها را ساخته بود، او را مي كشند. خيلي پيچيده است. آدم كه فكر مي كند سرسام مي گيرد. ياد روزي افتادم كه احمد شاه مسعود را كشتند و دو روز بعد ساختمانهاي دوقلوي برج جهاني در نيويورك فرو ريخت و يكماه بعد آمريكا به افغانستان حمله كرد و در آنجا مستقر شد. بقول مسعود بهنود، غريب نيست اگر چند صباحي ديگر آمريكا را بر مسند حكومت پاكستان ببينيم. قربانيان اين سناريو، مردم غير نظامي و بي گناه، كودكان نوجوانان و جوانان و زنان و مردان و كهنسالان هستند. اقتصادي فرو مي ريزد، روابط اجتماعي به هم مي خورد، نسلهايي از بين مي روند. چهارده ساله بودم كه ذوالفقار علي بوتو اعدام شد. الان پسرم نيما چهارده ساله است و بي نظير بوتو ترور شده است. در اين سي سال همان بر مردم اينجا و آنجا گذشت كه در سي سال بعد مي گذرد. نيما كه چهل و چهار ساله مي شود معلوم نيست جهان به چه شكلي ست.

 
At December 28, 2007 at 11:06 AM , Anonymous مهرداد said...

اقتدار وحش

نمي دانم
وقتي خداي را
بهانه يِ عقيده اي موهوم مي کردي
فرقي ميان حيوان و خويش مي جستي ! حالا بمان
تنها و مقتدر
بر اقتضاء قانون چندش آور وحش
که ديگر ؛
هيچ جنبنده ای
حتي خداي
.مخالف رأيت نمي شود

ساعت 7:40 شب 6/10/86

 
At December 28, 2007 at 3:32 PM , Anonymous ناامیدی said...

حادثه تکان دهنده و تاسف باری بود. در واقع شاید رکود دموکراسی در پاکستان برای سالهای طولانی. در غیاب خانم بوتو کسی نیست که بتواند دموکراسی را احیا کند. شاید بهترین حالتی که در این وضعیت قابل تصور است دیدن مشرف بر مسند ریاست جمهوری به مدت چند سال دیگر است. هر چه باشد از دیدن یک ملاعمر دیگر این بار در پاکستان بهتر است. با اینکه سیاست های مشرف پاکستان را به این حال و روز انداخته است و شاید هم برنده اصلی ترور بوتو مشرف باشد، البته اگر بتواند ریاست جمهوری را حفظ کند.به هر حال بازنده این ترور قطعا دموکراسی است. در درجه نخست در پاکستان و در درجه دوم در کشورهای جهان سوم دیگر. من که دیگر از دموکراسی ولو نیم بند ولی توام با آرامش در خاورمیانه ناامید میشوم. چیزی که در این کشورها در حال گسترش است، اسلام متحجرانه است نه دموکراسی. می ترسم ما هم اگر پافشاری بر دموکراسی را ادامه دهیم به سرنوشت عراق و پاکستان دچار شویم.
گذشته از همه اینها فقدان خانم بوتو خیلی دردناک است. یادش گرامی باد و روانش شاد.

 
At December 28, 2007 at 3:35 PM , Anonymous Anonymous said...

یکی بگوید خانم ساعدی کیه که آقای بهنود باید در مورد او هم می نوشت آیا فوت کرده است یا این هم از آن پیام های شوخی است که گاه گاهی صادر می شود

 
At December 28, 2007 at 7:10 PM , Anonymous Anonymous said...

Dear Mr. Behnood,

Please reconsider correcting your post as Begum Nusrat Bhutto is a Kurd not Isphahani:

http://www.bhutto.org/NusratBhutto.htm

It's not a bad idea to google things before publishing!

Regards,

Ardavan

 
At December 28, 2007 at 11:44 PM , Anonymous Anonymous said...

به نظر شما برنامه ریزی یک ترور و تدارکات فنی آن در حد واندازههای القائده و موجوداتی از این دست می باشد؟
آیا حضور ایشان (بانو بوتو )در راس کشورباعث جمع شدن دکان اوباشی چون القائده نمی شد؟
القائده دست ساز چه مبدائیست؟مشتی سعودی با اخذ مجوز از رئیس اعظم؟
نقش حکام ما ویا منافع حکام ما در این معرکه چیست؟
گوشه چشمی هم بر پاسخ این سوالات و نکاتی که وسعت نظر جنابعالی موئید آن است مرحمت فرمائید .

 
At December 29, 2007 at 1:18 AM , Anonymous morteza hadi said...

این یادداشت سرار اشاره و نکته، از همه بیشتر آنجا تامل برانگیز است که به حجاب بوتو پرداخته اید. روشنفکران ایرانی سه راه رفته اند: "تمسخر و تبری از دین مردمان"، "سود جستن و بهره برداری از دین مردمان" و "راه صلاح و پیشرفت را استخراج کردن از دین مردمان". ولی گویا راه های دیگری هم در این میان هست:" احترام به دین مردمان" همین. تا همینجایش کنش سیاسی درستی است و بعد از آنش مربوط است به حوزه شخصی فعال سیاسی، به گمانم.

 
At December 29, 2007 at 2:34 AM , Anonymous محمد رستگار said...

کاش آقای اردوان واعظ غیرمتعظ نبودند و در همان متنی که ارجاع دادند نگاهی می کردند قبل از ایرادگیری، و می دیدند که نوشته نصرت بیگم اصفهانی . برای اطلاع عرض می شود که همه بستگان خانم بوتو همین الان هم در اصفهان هستند اما ایشان پروریده کرمانشانند. مثل خیلی از ایرانی ها که در استان دیگری به کار یا تجارت مشغول بودند.

 
At December 29, 2007 at 2:35 AM , Anonymous Anonymous said...

اگر کسی می داند بگوید نیلوفر ساعدی کیست که آقای بهنود باید درباره اش بنویسد اصلا خود آقای بهنود ایشان را می شناسد یا این آگهی تجارتی است برای گرفتن ویزا. دیگر این طورش را ندیده بودیم

 
At December 29, 2007 at 2:42 AM , Anonymous Anonymous said...

آقا اردوان باتوضیحاتی که آقای رستگار داده اند باید به شما توصیه کرد که قبل از اظهار نظر سری به گوگل بزنید و اگر زدید تمایلات قومی را دخالت ندهید

 
At December 29, 2007 at 5:13 AM , Anonymous Ghasedak said...

بی نظیر بوتو ترور شد !
بهتر است بگوییم خاور میانه باز هم ترور شد

 
At December 29, 2007 at 7:40 AM , Anonymous Anonymous said...

بهترین نوشته ای که به فارسی درباره بوتو خواندم. دیدی گفتم دود از کنده بلند می شود

 
At December 29, 2007 at 10:19 AM , Anonymous carmen said...

مرگ بی نظیر به گفته ی دوستمان که کامنت دوم را گذاشته شبیه مرگ احمدشاه مسعود است. متاستاز ایدئولوژی افراطی حال از هر نوعش دارد حضور بدخیمش را به رخ می کشد و می شود قاتق نان خدای جنگ. وحشت دارم از بازگشت دوباره ی طالبان. از جنگ ترکیه با کردها. از عدم تعلیق غنی سازی به هر قیمت. چه سعادتی بود نفت داشتن. حکایت خوشگلی ای ست که زن را گاه به خاک سیاه می نشاند.

 
At December 29, 2007 at 12:02 PM , Anonymous Anonymous said...

راستش چندی پیش فکر کنم تو تایمز دیدم که نصرت بیگم را کرد خوانده بود. با اینکه فرقی نمی کند می خواستم درستش را بدانم. مطلب جالب بود.

 
At December 29, 2007 at 12:05 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام تا حالا به يك اتحاديه در منطقه فكر كردي. ميدوني دنيا دارد به سمت چند كشور بزرگ پيش ميرود اتحاديه اروپا، ايالات متحده آمريكا ، چين و روسيه. اين منطقه ما بي صاحب است. ولي ايران در مركز منطقه و مادر فرهنگي مذهبي منطقه است. ما نميتونيم پيشرفت كنيم مگر كل منطقه پيشرفت كند.چرا براي 20 سال آينده برنامه نداشته باشيم كه به توان يك اتحاديه بزرگ در منطقه درست كرد. چرا باري مردم منطقه به كمك بزرگاني چون حافظ فردوسي و ... هويتي واحد تعريف نكنيم و آرماني واحد براي پيشرفت؟ چه جور ميشه اتحاديه اي مثل اتحاديه اروپا درست كرد؟ بايد براي 20 تا 30 سال آينده بنامه ريزي كنيم

 
At December 29, 2007 at 12:14 PM , Anonymous Anonymous said...

Lazem be zekr e ke hala ishoon fot kard e khob nist posth e sare morde harf zad vali hamchin elaheye edalat o democracy ham naboodesh, age manzoor az democracy 10% bood e ke khodesh o shoharesh migerefte .... ghaziE ghaziE Shah e Shahid e salha gozashte vali hanooz tekrar mishe ...

 
At December 29, 2007 at 3:14 PM , Anonymous Anonymous said...

بهنود جان ای که طبع لطیفت هنوز سر در هوای کوچه قوام السلطنه و باغ فرمانفرما دارد و در وصف الدوله ها و الملک ها چیزی کم نمی گذاری و انگار تاریخ این سرزمین جز در دارالحکومه تهران ویا اصفهان و شیراز رقم نخورده است بعید میدانم تو که شجره فلان میر آخور دربار قاجار را از تو کتابها بیرون می کشی نسب نصرت بوتو را از یکی از اصیل ترین خانواده های کردستان سهوا به اصفهان برده باشی ۰ میدانم تنها خواسته ای از این افتخار چیزی نصیب گربه نشسته بر دیوار آسیا و آنهم قلب این گربه یعنی جائی حول و حوش تهران و اصفهان شود. البته مطمئن باش بازی جهانی بزودی گلوی این گربه جائی حول و حوش زادگاه اجداد نصرت دولتشاهی را خواهد برید۰

 
At December 29, 2007 at 8:12 PM , Blogger kambizb321 said...

آقاي بهنود
خيلي ها معتقدند بي نظير بوتو در كشته شدن هزاران افغاني به دست طالبان سهيم بوده و حمايت او از طالبان باعث مي شه كه چندان هم بر كشته شدن او نبايستي اندوهگين بود
نظر شما چيست

 
At December 30, 2007 at 12:27 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ممنون از نوشته تان قطعا ترور هر انسانی درد آور و گواه توحش است حال چه رسد به افرادی چون خانم بوتو.هرچه به آینده منطقه و فهم سیاسی جوامع مشابه و بازی قدرت ها فکر می کنم من هم از به پیشواز آزادی و دموکراسی ناامید میشوم.هرچند معتقدم چیزی شیرین تر از آزادی وجود ندارد ولی در مناطقی مثل پاکستان افغانستان و حتی عراق و ایران اگر نگوییم دست نیافتنی نیست باید گفت که بسیار دور وپرهزینه است .
همچنین درمورد اختلاف نظر دوستان در خصوص قومیت مادر خانم بوتو باید بگویم که اصل مطلب موضوع دیگه ای است اگرچه برای رعایت اصالت و سنددار بودن ادعا اطمینان از اظهار نظر مهم است . من خود یک کرد هستم ولی گام نهادن خانواده ی بوتو در راه اصلاح مملکتشان برام مهمتر از تاریخ و مکان تولد اعضای آن خانواده است . با سپاس

 
At December 30, 2007 at 6:52 AM , Anonymous Anonymous said...

در پاکستان بی نظیر با یک گلوله ترور میشود .در ایران اصلاح طلبان با یک کلام دشمن خوانده میشوند و همزمان مرکز ملی مطالعات جهانی شدن نیز مرکز گفتگوی تمدنها را در جا قورت میدهد.

 
At December 30, 2007 at 12:58 PM , Anonymous blue said...

آقا جسارتاً یک پرسش:
چطور ممکنه دریچه سقف اتومبیل به سر مبارک مرحومه بوتو بخوره و اونو در آن به اون دنیا بفرسته؟ جالبه که هیچ اثری از برخورد گلوله تو بدنش پیدا نشده!!!!!! البته اگه بگیم اینم مثل قضیه تبدیل طلاها به مس است سخن به گزاف نگفته ایم!!!!!!!!!!

 
At January 2, 2008 at 4:51 AM , Blogger saeed said...

در فيلم ترور ديديم كه ثانيه هائي قبل از انفجار بمب مرحومه بوتو به داخل ماشين خيز برميداره. بعضي ها اين رو به حساب تصادم گلوله با سر بوتو ميدانند.
اما ضارب احتمالي (كه به دليل نداشتن محاصن مطمئنا عزو القاعده نيست) تفنگي در دست نداشت پس نمي توان از ترور به وسيله شليك مطمئن بود.
اما در اولين سو قصد به بوتو هم ايشان لحظاتي قبل از انفجار وارد خودرو شده و در امان ماندند.
حالا بدون در نظر گرفتن تبار اصفهاني يا كرد بي نظير, ايا نمي توان فرض كرد وي از زمان انفجارها مطلع بوده است

ايا اينها سناريوهائي براي افزايش محبوبيت واحتمالا تطهير رسانه اي گذشته شك برانگيز نبوده است
به خاطر فاصله بمب از ماشين بي نظير, بدون شك اگر وي تنها يك ثانيه زودتر وارد ماشين ميشد الان قدرت را در دست داشت.
با اينكه انسان بد بيني نيستم اما با مشاهده يين حجم انبوه از تناقضات فريب ها و نيرنگ ها, فقط يك گزينه را در مرگ بوتو دخيل مي دانم :عدم هماهنگي زماني در اجراي يك پروژه بسييار دقيق و حساس.
سعيد

 
At January 3, 2008 at 1:53 AM , Blogger arjang said...

نمیدانم این آقای ناشناسی که از گلوی بریدة گربه صحبت کرد ، این سخن به دردمندی گفت یا آرزومندی!.اگر از سر دردمندی بود که هیچ ، وگرنه باید به او بگویم که این آرزو را تا کنون خیلی ها به گور برده اند و از این پس هم آرزومندانش خواهند برد.

 
At January 3, 2008 at 3:58 AM , Blogger arjang said...

وای که این ذهنیت توطئه اندیش با ما چه می کند!. آخر آقای سعید، کدام دیوانه ای جان خود را به چنین مخاطره ای می اندازد که محبوب تر شود!؟ دائی جان ناپلئون گری هم حدی دارد.

 
At January 24, 2008 at 11:29 PM , Anonymous Nik said...

ضمن اعلام انزجار از هر نوع ترور و محكوم كردن ترور بي نظير بوتو بايد خود شخص ايشان را هم بي تقصبر در تقويت طالبان ندانست!
زماني كه امريكاييان در افغانستان در پي شوروي دنبال جاي پا بودند و در اين زمان عربستان، سازمان اطلاعات پاكستان با هدف تقويت پشتوها و سني ها در مقابل ايران و نيز مسايل ديگر بدون انديشيدن به عواقب كار به تقويت وهابي گري و ...پرداختند و همه دارند الان عقويت آن را پس مي دهند!!!!
عليرغم همه اينها بلاشك با ترور وي دموكراسي در پاكستان آسيب جدب خورد. بيشتر از آنكه بر مرگ وي گريه كنيم بايد بر مرگ دموكراسي و سرنوشت منطقه گريه كرد!!!

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home