Sunday, August 5, 2007

من به احمدی نژاد رای می دهم

اين مقاله ای است که برای ويژه نامه شرق نوشتم که به مناسبت سومين سالگرد آغاز به کار دولت محمود احمدی نژاد تهيه شد.


در آغاز سومين سالگرد آغاز به کار دولت آقاي احمدي نژاد ناگزيرم خود را برهنه در مقابل آفتاب بنشانم و به خطاي خود اعتراف کنم، بي داغ و بي درفش در عين صحت و سلامت عقل. بايد اعتراف کنم که دو سال قبل در انتخابات سوم تيرماه به محمود احمدي نژاد راي ندادم. و خطا کردم. علتش هم اين بود که بسيار نکته‌ها نمي دانستم، نه اينکه نامزدها را نمي‌شناختم. بلکه شناختم از جامعه اين قدر نبود. و امروز که دو سال گذشته از آن زمان، تا راست و پوست کنده اين خطاي خود را بيان نکنم از بار گناهان خود نکاسته‌ام.

شايد خواننده با خواندن اين سطور به اين تصور افتد که قصد مطايبه و يا طعنه در پيش است، اما چنين نيست. اين نوشته‌اي جدي است. نويسنده اصولاً طبع طنز ندارد.

انتخاب آقاي محمود احمدي نژاد اگر در هنگام خواب و غفلت آقاي کروبي اتفاق افتاده باشد چنان که گفته آمده، يا اگر با «بداخلاقي‌هاي انتخاباتي» همراه بوده باشد چنان که آقاي خاتمي گفته، اگر چنان بوده باشد که آقاي هاشمي را گله‌مند کرد، يا چنان که سردار ذوالقدر گفت حاصل عملياتي «پيچيده»، يا اگر مطابق نظر آيت الله مصباح يزدي دعاها و ندبه‌هاي مردم کار خود را کرده باشد، به هر حال به نظرم موهبتي نامنتظر بود. آيتي بود. مانند نشانه‌اي که به گمشدگان ره نمايد و نجاتشان دهد. فرض کنيم که الان آن کس که من به او راي دادم ـ دکتر معين ـ انتخاب شده بود، تصور کنيد چه جامعه شلوغ و گرفتاري داشتيم. از همه مي‌گذرم مگر آقاي جواد لاريجاني جرات داشت اين حرف‌ها را بزند و روزنامه‌ها همه چاپ کنند. وزيران مي‌توانستند به صفت‌هاي تفضيلي براي شرح کارهاي خود نزديک شوند، چه رسد به صفت‌هاي عالي، آن هم هر روز. گرچه که دانشجويان امروزه روز هم به بندند، اما اين کجا و هجده تير کجا. گيرم چند روشنفکر ـ يا حتي روشنفکرنما ـ و عده‌اي از نسوان احساس بهتري از زندگي پيدا مي‌کردند اما کجا چنين نشاطي برپا بود که امروز هست. از خود مي‌توان پرسيد دکتر معين به اين شوخي و شيريني سخن مي‌گويد که آقاي احمدي نژاد. ممکن بود که او به دانشجويان که شکايت از ستاره‌هايشان مي‌کنند، به اين شيريني بگويد سروان شده‌اي ديگر چه عيبي دارد ـ نقل به مضمون. آيا ممکن بود که کسي مانند آقاي هاشمي که روزهاي انتخابات هم براي گرفتن راي به استان‌ها سفر نکرد، هيات دولت را بردارد به سفرهاي استاني برود، هر روز در يک گوشه کشور باشد و يا طرف ديگر دنيا.

آقاي لاريجاني مگر نبود که در جريان انتخابات رياست جمهوري يک بار به اصرار مشاوران و همفکران به ميان بختياري‌ها رفت و کلاهي هم به سر گذاشت اما راضي نبود عکسش چاپ شود و بعد هم حرف برادر شنيد که مي‌گفت مدير بهتر است چند ساعت فکر کند. اصلاً فکر کند. نويسنده خود سال‌ها است از سفر اقيانوس پيمايي به اندازه مقدور حذر مي‌کند، چون ده دوازده ساعت پرواز، حتي اگر آدمي در هواپيماي اختصاصي و يا در درجه يک باشد باز سخت است. آقاي احمدي نژاد در همين دو سال دو سه باري اين راه طولاني را تا ونزوئلا و دو باري تا نيويورک طي کرده و حالا امسال هم قصد دارد برود. کدام يک از نامزدها اصولاً جرات داشتند اصلاً سالي يک بار به آمريکا بروند. کدامشان ـ مگر آقاي کروبي که گاه گاه از اين کارها مي کند ـ جرات داشتند نامه بنويسند صاف براي خود شيطان بزرگ. آن هم شيطان بزرگي مانند جورج بوش که پدرش و پدرجدش هم شيطان بوده‌اند نه کسي مانند کارتر و کلينتون که از دست آمريکايي‌ها در رفت و به کاخ سفيدشان راه دادند. کدام يک از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري مي‌توانستند و اصلاً در مخيله‌شان جا مي‌گرفت که ملوانان انگليسي را که همگان به آنها متجاوز مي‌گفتند و بعضي‌ها جاسوس و مستحق اعدام، بياورد در رياست جمهوري و با همگي دست بدهد و بعد هم بدرقه‌شان کند با برخورد حسنه و اصلاً هم متهم نشود. اصلاً محتمل نبود که ملوانان اسير جنگي را به خواست رئيس جمهور به چنين جايي بفرستند دستگيرکنندگان. اصلاً به آنها مربوط نمي‌شد. مگر آقاي هاشمي که به هر حال سابقه‌اي در فرماندهي جنگ و آشنايان در مدارج بالاي نظامي دارد.

اين فهرست بلندتر از اين حرف‌ها است. خلاصه مي‌کنم و مي‌پرسم، تجسم کنيد که اگر دکتر معين انتخاب شده بود مشاورش مي‌شد کسي مانند دکتر خانيکي، که اصلاً به اندازه آقاي کلهر مفرح و شيرين نيست. اصولاً به جمع مشاوران و معاونان آقاي احمدي نژاد نگاه کنيد بنا به نوشته جناب کلهر ـ در نامه به رئيس مجلس ـ و تجسم کنيد آنها را که هر کدام از سويي از شهر نان سنگکي و پاکت ميوه‌اي خريده‌اند تا به بقيه مشاوران ثابت کنند که گراني و تورم حرف غلطي است که نمايندگان و يا روزنامه‌نگاران مي‌زنند. کجا چنين هنري داشتند مشاوران نامزدهاي ديگر. از کجا چنين شور و حالي در آنها بود.

من هر گاه به ماجراي سهميه بندي بنزين فکر مي‌کنم، اين بار ديگر از کارشناسان گلايه دارم که چرا نمي‌گويند که انجام چنين کاري ـ آن هم به همت وزارت کشور نه وزارت نفت يا بازرگاني ـ کاري بزرگ بود که شايد مقدمه نجات جامعه از دست يارانه‌هايي باشد که ما را معتاد به درآمد نفتي کرده است.

مي‌دانيد اگر هر کدام از نامزدهاي ديگر انتخاب شده بودند و همين کار را بنا به توصيه عقل يا از سر اضطرار انجام مي‌دادند، چند بشکه اشک براي مسافرکش‌ها و مردم بدبخت و فقير ريخته مي‌شد که حالا با گراني و تورم چه کنند. اما شد و چنان که بار ديگر هم نوشته‌ام زنده‌باد سهميه بندي.

سوم اينکه به نظرم اگر آقاي هاشمي يا دکتر معين، آقاي قاليباف يا کروبي، آقاي مهرعليزاده يا آقاي لاريجاني انتخاب مي‌شدند مملکت کمابيش بر همان روالي مي‌گشت که عده‌اي مي گويند در همه چهل سال گذشته يعني از نيمه‌هاي دهه چهل که قيمت نفت تکانکي خورد و ما ملت ايران هوس تجديد عظمت باستان به سرمان افتاد، اداره شده بود. اما قدر مسلم اين است که اين رقم اگر 28سال گرفته شود اختلافات حل مي‌شود و هم موافقان و هم مخالفان دولت هم با اين نظر مساعدت دارند که هر کس از نامزدهاي ديگر برگزيده مي‌شدند، زندگي ادامه برنامه‌هايي بود که اگر آن يک و نيم تا دو سال اول انقلاب را رها کنيم، آن يک عدد گروگان‌گيري را هم نديده بگيريم، در بقيه سال‌ها غير از انتخاب زنده ياد رجايي به نخست‌وزيري به بعد، کمابيش کشور بر آن روال گشته يا سعي شده بود بر مدار بگردد.

به هر حال انگار که از ممالک راقيه شده‌ايم تغيير دولت‌ها، از ديدگاه بطني جامعه تفاوت چنداني در پي نياورد. پول نفتي مي‌رسيد و سازمان برنامه‌اي بود که سعي مي کرد دولتي‌ها هماهنگ خرج کنند، يک مرتبه هر استان شروع نکند به ساختن جاده‌هايي که به استان مجاور وصل نشود. چنان سيستم‌هاي آبياري طراحي نکنند که دو کيلومتر آن طرف‌تر همه زمين‌هاي زراعي از بي‌آبي له‌له بزند و اين طرف مردم با قايق به مزارعشان بروند. چنان نباشد که يک استان از خارج سيب زميني وارد کند و استان ديگر گند سيب‌زميني‌هاي گنديده‌اش را با معطر سازهاي باز هم خارجي چاره کند. خلاصه به طور کلي همين بود. احساس مي‌شد با انقلاب روندي که از مشروطيت آغاز شده با پست و بلند راه و رهروان خود را به سال 1384 شمسي رسانده. کم کمک ايران اسلامي داشت الگويي مي‌شد براي منطقه، با همه انتقادها که جهانيان مي‌کردند اما داشت نمونه‌اي از مديريت شهري، شوراها، آشنا شدن مردم به حقوق خود، ادبيات، سينما و... خلاصه... همين که کشور بر يک روال مي‌گشت و درش استقراري پيدا شده بود دنيا را به ترس انداخته بود. اما ما ايراني‌ها خودمان حوصله‌مان سر رفته بود. چقدر تکرار خسته کننده. تنها انتخاب آقاي احمدي نژاد مي‌توانست به اين دور تسلسل پايان دهد. مگر نه هر بيست و پنج سال قرارمان با تاريخ همين است.

سال 32 سالي است که به 28 مردادش معروف است و 25 سال بعد به 22 بهمنش معروف شد. ربع قرني که گذشت بايد اتفاقي مي افتاد، چند سالي هم دير شده بود.

چهارم، دليلي که دارم به سياست بين‌المللي مربوط مي‌شود. اصلاً چرا مردم آمريکا بعد از کلينتون مي‌توانند جورج بوش انتخاب کنند، ما نتوانيم و بعد از خاتمي مثلاً کارمان دست کروبي يا دکتر معين بيفتد که باز همان حرف‌ها باشد. چطور است که فرانسوي‌ها بعد از ژنرال دوگل و ميتران، سارکوزي را در جاي تاليران ـ شايد هم خود ناپلئون ـ مي‌توانند نشاند، مگر مردم ايران چه کم دارند از آمريکايي ها.و ششم اينکه دنيا گاهي هم بايد از بنياد تغيير کند. گاهي عجيب شود. گاهي حرف‌هاي نشنيده بشنود. نگفته بگويد. جهان بايد گاه گريه کند، گاهي بخندد. شايد که کسي خواب ديده بود و تعبيرش اين شد که کسي مي‌آيد و همه آداب و رسوم بيست و هشت ساله را به دور مي‌ريزد. همه کارهايي را که بعيد بود انجام مي‌دهد.

مهرورزي و عدالت‌جويي را که از صد سال پيش حرفش زده مي‌شد معنا مي‌کند و مانند لقمه‌اي در دهان همه قرار مي‌دهد. البته که لازمه همه اينها نفت هفتاد دلاري بود. چون همه اينها اگر باشد اما نفت همان نوزده دلاري باشد که در برنامه چهارم نوشته شد، مزه نخواهد داشت. اما اگر همه دلايل محکم بالا نبود و فقط همين يک دليل کافي بود که حاصل انتخابات سوم تير باعث مي‌شد که جامعه ايراني خود را بشناسد. اندازه‌هاي خود را دقيق‌تر به دست آورد. مدام در خيال سياست نورزد. در خيال به اين و آن ايراد نگيرد. هي دور از گود فرمان آتش ندهد. و همين حادثه باعث شد تا جامعه کمي به عراق، به فلسطين، به لبنان، حتي به ترکيه نگاه کند. وسط کوير دل خود را به تماشاي فيلم‌هايي از نقاط سبز جهان غاز مونت کارلو تا دامنه پيرنه، از مونترآل تا لس آنجلس مشغول نکند. به همسايه نگاه کند، به کوچه نگاه کند، به خيابان نگاه کند، و اگر فرصتي شد به خود هم نگاهي بيندازد. آن گاه آرزوهاي بلند.

بنابر اينها بود که لازم مي‌دانم پشيماني خود را از اينکه به آقاي احمدي‌نژاد راي ندادم اعلام دارم. و از آنجايي که احساسم اين است که هنوز کار مهمي که اين دولت بايد انجام مي‌داد صورت نپذيرفته است، دو سال ديگر اگر بودم جبران مافات مي‌کنم و به دکتر محمود احمدي نژاد راي مي‌دهم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At August 5, 2007 at 10:05 AM , Anonymous کاوه said...

عجب رندی مرد. ایوالله. جوان ها یاد بگیرند که می شود همه حرف ها را زد و دم به تله نداد

 
At August 5, 2007 at 10:05 AM , Anonymous Anonymous said...

شما رای بده به هر که خواستی بده. آقای بهنود شیرین بود خیلی . کی گفت شما طبع طنز نداری

 
At August 5, 2007 at 10:16 AM , Blogger ebrahim said...

با درود
امیدوارم یادداشتی که در مورد نوشته شما به شرق فرستادم کار بشه
اگر شد می دانم که به دل نمی گیرید
یا حق

 
At August 5, 2007 at 10:48 AM , Anonymous Sh said...

سلام
يك مقاله از شما خواندم قبل از سوم تير ماه 84 و رفتم به آن كسي كه شما گفتيد راي دادم. حالا كه شما پشيمان شده ايد من هم متفاعد شدم كه بايد پشيمان شوم. هر چند هنوز با شعار "زنده باد سهميه بندي بنزين" كنار نيامده ام كه روي ميليونها بشكه نفت زندگي مي كنيم، اما بقيه دلايلتان آنقدر محكم هست كه من را هم بدنبال شما بكشاند. من هم در انتخابات بعدي به دكتر احمدي نژاد راي مي دهم ... اما ... اگر آقاي الهام كانديد شود، دلخور نشويد. من به او راي مي دهم.

 
At August 5, 2007 at 11:23 AM , Anonymous خالد said...

to:sh
وقتی نوشته شما را خواندم خیلی متاسف شدم نه برای شما و نه برای خودم و نه برای احمدی نژاد. بلکه برای کشورمان. می دانید چرا. چون به تصور من وقتی که جامعه ای از طنز چنین خالی شود و از کینه چنین پر که ما شده ایم باید به حالش گریست.
این سرزمين حافظ و سعدی است واقعا که هر اشاره اش کشف می شد. این همان جامعه ايرج میرزاست که همه گوشه و کنایه هایش را مردم می فهمیدند. راستی یعنی شما که از نوشته تان پیداست که اهل دل هستید متوجه طنز نوشته نشده اید. واقعا بدا به حال ما
خالد از تهران

 
At August 5, 2007 at 11:24 AM , Anonymous Anonymous said...

نکته درست در کامنت قبلی آن جاست که نوشته اگر الهام کاندیدا شد به او رای می دهم. بله جانم همین است روح طنز باید اضافه می کردید که جنتی و خرعلی بهتر از همه هستند و بهترست که خودشان کاندیدا شوند.

 
At August 5, 2007 at 11:25 AM , Anonymous آرمان said...

دوبار خواندم. واقعا که... به نظرم آمد نوشته اصلی شما کمی بلندترست. یک جا هم دیدم نوشته بودم چهارم و سه تایش نبود. اما به هر حال پیام رسید

 
At August 5, 2007 at 11:26 AM , Anonymous مانی said...

آدم فکر می کند وقتی کسانی به سايت یک نویسنده پرکار و شناخته شده سر می زنند لابد ایشان را خوب می شناسند و به کارها و مرامش آشنا هستند. اما معلوم شد که نه
ما گوئی در خلاء زندگی می کنیم.
مانی

 
At August 5, 2007 at 11:29 AM , Anonymous Anonymous said...

یادم هست وقتی هم آقای بهارلو مصاحبه شما را دوباره پخش کرد که نشان بدهد شما قبل از دور اول انتخابات گفته بودید که اگر اين یکی انتخاب شد چه خواهد شد، شما فروتنانه گفتید نه واقعش این است که من هم حدس نمی زدم که چنین بشود. یعنی مردم ما این طورند و آدمی را واقعا شگفت زده می کنند. در آن روز هیچ نگفتید اما از لحنتان افسوس پیدا بود و معلوم بود که تا چه اندازه از اين که چنین نمودی از جامعه رخ نموده متاسف هستید. انگار ضربه ای خورده بود به شما. الان در این نوشته هم دنباله همان اسف را دیدم

 
At August 5, 2007 at 11:48 AM , Anonymous Sh said...

براي دوست عزيزم خالد از تهران:
نوشته ي من هم طنز بود اما چه كنم رنج گران زندان و يك بدن سوراخ سوراخ من را از نعمت طنز نوشتن بي بهره كرده است و زمخت كرده و ظنز هايم هم جدي تلقي مي شود. اما در تعجبم كه اشاره ي من به راي دادنم به آقاي الهام براي شما كه اهل فن هستيد چرا ماجرا را جدي جلوه داده است. ضمنا"، يك حرف جدي: سعدي را در رديف حافظ قرار ندهيد، به خاطر فرهنگ آسيب ديده ي ايراني، تطفا".

 
At August 5, 2007 at 1:14 PM , Anonymous gandom said...

تلقین و درس اهل نظر یک اشارتست
گفتم کنایتی و مکرر نمی کنم

 
At August 5, 2007 at 2:20 PM , Blogger Babak said...

براي خالد از تهران
از همه متن شما ، با قسمت آخر آن كه نوشته ايد بدا به حال ما! موافق ترم.
چرا كه شما ، نوشته آن هموطن را نفهمديد. كه به سبك خود مسعود خان بهنود نوشته بود.
اين را مي گويم طنز اين پست تكميل شود :
امروز بر روي موبايل هاي اين اس ام اس مي چرخيد.
"در صورت بركناري سرمربي تيم ملي فوتبال ، آقاي الهام يكي از كانديداهاي براي تصدي اين پست خواهد بود !"

 
At August 5, 2007 at 5:23 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام...كاش ميشد توضيح دهيد كه چطور شد يك شبه نظرتان عوض شد...اين طور با احساسات مردم بازي نكنيد...شما كه چندين سال است كه دور از ايران هستيد چطور از مردمي كه غرق در ناراحتي و استرس هستند خجالت نمي كشيد؟ به قول معصوم بر دهان چاپلوس بايد خاك پاشيد

 
At August 5, 2007 at 5:37 PM , Anonymous Anonymous said...

Tanze talkhi bood, boie na-omidi azash miomad :(

 
At August 5, 2007 at 5:47 PM , Anonymous وجدان said...

طبيعي است كه افرادي مثل من و شما كه سالهاست به خارج از كشور آمده ايم و تنها مشكلمان دوري از وطن است (البته شايد شما همين مشكل را هم نداشته باشيد),نتوانيم فقر,فساد وشرايط بسيار پر از استرس ايران را به خصوص در دو سال اخير درك كنيم...خود خواهي هم حدي دارد...چطوررويتان ميشود به خودتان نگاه كنيد و به ارشيو نوشته هايتان برگرديد...اگر رويتان شد طبق معمول هميشه تان سري به تاريخ بزنيد تا عاقبت افرادي مثل خودتان را ببينيد...خداحافظ وب سايت بهنود ديگر

 
At August 5, 2007 at 8:17 PM , Anonymous محسن said...

مجید توکلی 25 روز است که در اعتصاب غذاست!

 
At August 5, 2007 at 8:55 PM , Anonymous احمدي said...

خيلي محتاطانه و رندانه بود. تا نتوانيم با عامه ارتباط برقرار كنيم مشكل خواهيم داشت. به نظر مي رسد يكي از معظلات ما استفاده بسيار از كنايات است!

 
At August 6, 2007 at 2:33 AM , Anonymous علی said...

خیلی جالب بود جانا سخن از زبان ما میگویی
ولی اگه بخوام مطلبی اضافه کنم که شوخی هم نباشه باید بگم که در زمان دولت قبلی -که جز بدبختی چیزی نداشت – صاحبخونه یک رقم معقولی را به اجاره خونه من اضافه کرد و در دولت مهرورز –که همه اش راحتی و آسایش و خوشبختیست- وقتی صاحبخانه به دلیل تحت فشار بودنش اجاره خانه من را حدود 70 درصد اضافه کرده و یا قیمت مسکن در اینجا تا 60 درصد اضافه شده و یا وقتی که من در دولت آقای خاتمی از نظر اقتصادی براحتی زندگی میکردم و حقوقم کفاف زندگیم را میداد و الان به خاطر سیاست های بسیار عالی دولت مهرورز زندگیم فلج شده، صبح باید نیم ساعت سر خیابون به انتظار بمونم تا از میون 40-50 تا تاکسی که خال از جلو من رد میشه یکیش دلش بسوزه و من را سوار کنه و به هر کی هم که شکایت می بری گوش شنوایی نیست و منهم مثل بقیه شکایتم را بخدا می برم چرا به ایشان رای ندهم پس
بنا به همه ادله فوق منهم به احمدی نژاد رای میدهم

 
At August 6, 2007 at 4:56 AM , Anonymous Anonymous said...

به نوشته سایت بازتاب همین مقاله باعث توقیف شرق شده است. یعنی چی. یعنی شوخی هم نمی توان کرد. واقعا احساس خفقان می کنم. خفقان از زیستن در میان مردمی که چه وقتی ازادند [ مانند همین ها که کامنت گذاشته اند] و چه وقتی در بند مقامند تحملشان این قدر کم است و تعمقشان هم .لابد دیده اید که یکی کامنت گذاشته شما خجالت نکشیدید که نظرتان را عوض کردید. معلوم کنید کی باید حجالت بکشد

 
At August 6, 2007 at 4:58 AM , Anonymous Anonymous said...

من همان هستم که نوشته بودم بر دهان چاپلوس بايد خاک پاشید. دوباره مقاله را خواندم . معذرت می خواهم کاش می شد آن کامنت مرا پاک کنید. شما بزرگوارید

 
At August 6, 2007 at 4:59 AM , Anonymous مرادیان said...

دیدید کاوه اشتباه می کرد که نوشت جوان ها یاد بگیرند. دم به تله دادید. منتهی دم شرق به تله افتاد

 
At August 6, 2007 at 5:06 AM , Anonymous behfar said...

کدام يک از نامزدها اصولاً جرات داشتند اصلاً سالي يک بار به آمريکا بروند. کدامشان ـ مگر آقاي کروبي که گاه گاه از اين کارها مي کند ـ جرات داشتند نامه بنويسند صاف براي خود شيطان بزرگ
-----------------------------------
دیروز این جمله را که خواندم خیلی تعجب کردم،البته شاید من آدم خوش بینی نیستم اما همان موقع به دوستی گفتم که احتمالا شرق فردا تعطیل می شود و شد!!!
به هر حال خوشحال می شوم برایم ای میلکی بزنید

golnarges_b@yahoo.com

 
At August 6, 2007 at 5:16 AM , Anonymous Carmen said...

دیر نشده بود. سر همون موعد 25 سال بود که ایشون شهردار شدن که اصلا هم اتفاقی و بی حکمت نبود

این نمی گن انقلاب مخملی؟ دیبایی چطور؟

 
At August 6, 2007 at 5:58 AM , Anonymous فرزاد خلیفه said...

مسعود بهنود این سرمقاله را برای ویژه نامه شرق در مورد پایان نیمه عمر دولت نهم نوشته بود ،این را هم من برای آقای بهنود نوشتم:
سلام آقای بهنود به سلامتی شما شرق رو هم گرفند ،بعد شما به احمدی نژاد رای می‌دهید؟؟
عجب ،پیاده روی در کوچه‌های لندن عوارضی هم دارد ،یکی‌اش فراموشی است و دیگری بی تفاوتی ،آقای بهنود ژانگولرهای احمدی نژاد همه اندوخته‌مان از جامعه مدنی را دارد به باد می‌دهد ،صندوق ذخیره ارزی خالی شده ،بگیر و ببندها افزایش یافته و تنش‌های بین‌المللی ایران به حد خطرناکی رسیده ،آقای بهنود برای این ژانگولرهای بامزه که مایه تفریح شما شده ما داریم هزینه می‌دهیم ،و شما این‌ها را هرگز حس نمی‌کنید ،خارج نشینی معایبی هم دارد ،به ژانگورهای احمدی نژاد این را هم بیافزایید که گفت پول‌هایی را که به تیم ملی فوتبال داده‌اید پس بگیرید اگر این بذله گویی‌های احمقانه مایه لذت شماست برگردید اینجا و این عرایض ناب را از نزدیک دنبال کنید ،بیایید و حس کنید نتایج این بذله‌ها را ما هم اول مثل شما به این خزعبلات می‌خندیدیم ولی آرام آرام اشکمان درآمد بیایید اول باهم بخندیم و بعد با هم گریه کنیم آنگاه برای دور دوم تصمیم بگیرید یا بگیریم/همین/

 
At August 6, 2007 at 8:04 AM , Anonymous مانی said...

آقا به خدا به پیر و به پیامبر من دارم دیوانه می شوم نه از دست حکومت بلکه از دست هموطنانی که تصور می کنند خیلی هم فهمیده هستند. خواهش می کنم شما به کامنت فرزاد خلیفه نگاه کنید خیلی چالب است ایشان توقیف شرق را به سر یکی از نویسندگان همان روزنامه می کوبد و نمی خواهد بفهمد که طنز آن نوشته را درک نکرده است. و به نظرش هم این تناقض نیست که اگر این مطلب جدی بود چرا آن روزنامه پس توقیف شد. خدا عاقبت همه مان را به خیر کند

 
At August 6, 2007 at 8:35 AM , Anonymous کامن said...

بهنود عزیز. هنوز در عجب هستم. در بهت فرو رفته ام. این به باورم اولین مقاله ایست که بعد از خواندن به شک افتادم بعد از سالها خواندن مقالات بهنود /از خود پرسیدم آیا این مقاله
بهنود بود؟؟؟ همه ما از آنچه می گذرد در مملکتمان عصبانی هستیم . اما همیشه این بهنود بوده که ما را به بردباری فرا می خوانده. اما امروز او نیز عصبانی است .

 
At August 6, 2007 at 9:35 AM , Anonymous فرزاد خلیفه said...

خیر جناب مانی دو پاراگراف مرا در این نوشته آزار داد و بقیه را که اگر طنز هم نوشته نمی‌شد طنز سرخود بود
1.شايد خواننده با خواندن اين سطور به اين تصور افتد که قصد مطايبه و يا طعنه در پيش است، اما چنين نيست. اين نوشته‌اي جدي است. نويسنده اصولاً طبع طنز ندارد.
2.بنابر اينها بود که لازم مي‌دانم پشيماني خود را از اينکه به آقاي احمدي‌نژاد راي ندادم اعلام دارم. و از آنجايي که احساسم اين است که هنوز کار مهمي که اين دولت بايد انجام مي‌داد صورت نپذيرفته است، دو سال ديگر اگر بودم جبران مافات مي‌کنم و به دکتر محمود احمدي نژاد راي مي‌دهم
همین وگرنه که همه می‌دانم احمدی نژاد طنز سرخود است ولی طنزی که اول می‌خنداند و بعد آرام آرام می‌فهمی که باید گریه کنی پسر

 
At August 6, 2007 at 10:00 AM , Anonymous رضا said...

استاد با این مقاله تون که شرق رو به بستن دادین !

 
At August 6, 2007 at 10:39 AM , Anonymous Mojgan110 said...

عالی بود استاد بهنود
مثل همیشه
من از اون موقع که روزنامه جامعه منتشر میشد تا حالا ، نوشته های شما رو مطالعه میکنم و بی اغراق میگم تنها کسی که منو به مطالعه تاریخ کشورم علاقمند کرد ، نوشته های شما بود نه کتابهای دورغین تاریخ در مدرسه ...

همیشه شاد و پرتوان باشید

 
At August 6, 2007 at 10:49 AM , Anonymous Anonymous said...

fuck u all

 
At August 6, 2007 at 10:57 AM , Anonymous Anonymous said...

پسرجان، اينها را که گفتی من ميدانم، تو با بيان جورنالسيتی ات خوب بسی بهتر نوشتی و از اينکه افکارم رو به خط و ربط هنرمندانه تو خواندم محظوظ شدم. خب آن آقای بظاهر معقول ادکلن زده ميانسال در صف ويزای يکی از اين سفارتخانه ها که به حرارت ميگفت اين يارو قراره بياد و يه عده استاد دانشگاه رو بياره سر کار چي؟ اونکه فرهيخته مان بود بدين سان عقل کل انگار بود و از مرحله پرت.. مشکا اين خود پرستی عده ای است که خود را عقل کل دنيا ميدانند و عده ای دوم که بر شعورشان قفل بی درمان خورده. ايندو که بنظر اين کهترين قاطبه ملتمانند يا ترا اينجا نمی يابند يا اگر بيابند نم خوانند يا اگر خوانندند به آنکه چه ابلهی که مثل ايشان نمی انديشی ميخندند، ناسزايی نثارت ميکنند و بار الله را نثايی ميفرستند که مرايشان را اين مرتبه قوه تميز داده. ملتفتی برادر از چه دردی ميگوييم؟

 
At August 6, 2007 at 1:14 PM , Anonymous ardeshir said...

تلخ بود عمو مسعود عزیز، خیلی تلخ

 
At August 6, 2007 at 2:53 PM , Anonymous hosseyn said...

زیبا بود.فقط امیدوارم نه شما جدی نوشته باشید نه کسی جدی بگیردش! یا حق.

 
At August 6, 2007 at 5:20 PM , Anonymous محراب said...

استاد عزيز حتي اگر اين نوشته طنز باشد افراد ناداني مثل احمدي نژاد واطرافيانش از آن سواستفاده خواهند كرد و بيشتر تشويق ميشوند...استاد عزيز كاش ميشد انگيزه تان را از نوشتن اين مقاله بيان ميكرديد...شما به گردن مردم و بخصوص نسل جوان خيلي حق داريد...اين احمدي نژادواطرافيانش كنايه را درك نميكنند و از همه چيز نهايت سو استفاده را ميكنند...انها حتي حرف مستقيم را هم درست درك نميكنند,مگر اينها نهايت سواستفاده را از اسلام وقرآن نكرده اند...كاش توضيح دهيد انگيزه تان از نوشتن اين مقاله چيست و چه كساني را مخاطب قرار داده ايد

 
At August 6, 2007 at 10:48 PM , Anonymous Anonymous said...

هموطن گرامی نه مقاله تان بلکه ایران ما طنز تلخیست .لااقل پوتمکین ها چند صباحیست از بزک کاری چهره کریهی که امروز خود را نمایان کرده بیکار شده اند گر چه هنوز هم در تقلا هستندودر همان قاقارک بی ترمزوفرمان درکناراین حضرات لم داده اند.متأسفانه درحال حاضر ورق تاریخ میهن ما بدست این گروه وایادی شان نگارش میشود.

 
At August 6, 2007 at 11:04 PM , Anonymous Anonymous said...

توقیف شرق به احمدی نژاد وباقی طرفداران آزادی مبارک

 
At August 7, 2007 at 1:28 AM , Anonymous امیررضا said...

سلام آقای بهنود
خوندم این مقالتون رو جالب بود. باید اعتراف کنم که خودم هم فکر می کردم که طنز نوشته اید.
راستی آقای بهنود من یه کم به مشکل برخوردم راستش دیگه هیچ کتابی به مذاقم خوش نمی یاد. وقتی اون کتابهای نمی دونم خیلی فوق العاده رو نوشتین من دیگه دوست ندارم چیز دیگه ای بخونم.
من با خانوم امینه ضد یادها و از دل گریخته ها زندگی کردم یا سه زن 275 روز و...
بی انصافی نکنین یه کتاب جدیدی برای ماها بنویسین. به شدت نیاز مند یاری سبزتان هستیم
راستی توی وبلاگ قدیمیم درموردتان زیاد نوشتم اگه اومدین این جدیدیه یه سری هم به اون قدیمیه بزنید لطفا

 
At August 7, 2007 at 1:47 AM , Anonymous علی said...

مسعود بهنود عزیز
سلام راستش من قبلا برای این پست نظر گذاشتم ولی چیزی که برام جالبه و از نوشته های بعضی دوستان خواندم اینست که واقعا این دوستان متوجه مقاله شما نشده اند چون بعضی از کامنت ها جالبست و انگار که اصلا" مطالب شما را نگرفته اند
جدا هنوز نفهمیدم چرا

 
At August 7, 2007 at 3:19 AM , Anonymous مهدی said...

سلام آقای بهنود
مقاله تان عالی بود. براستی که طنز نبود. واقعیتی انکار ناپذیر بود. متاسفانه انتخاب آقای احمدی نژاد سطح دانش سیاسی مردم ما را نشان داد. مردمی که با تاریخ خود متاسفانه نا آشنا هستند و در طی بخصوص دویست سال اخیر مدام در حال تکرار اشتباهات خود هستند. من هم با گفته شما موافقم و متاسم از اینکه به احمدی نژاد رای ندادم.

 
At August 7, 2007 at 3:34 AM , Blogger kaveh said...

با سلام به بهنود
2سال پيش نوشتم كه راي نمي دهم تا جناب دكتر به رياست برسد،چون مي گفتند آن زمان رئيس زندان بوده از خودشان است،تير خلاص مي زده در ميكونوس نقش داشته و...با دوستان نشستيم وگفتيم اين ديگه آخرشه،كسي بهتر از اين نمي تواند ماهيت جمهوري جهل و جورو فساد را نشان بده.شايد عقل اين مردم هم تكاني خورد،شايد به آينه نگاهي كنند،شايد آگاهي هاافزون شدوشايدهاي ديگر.آن مرد آمد با دست پر آمد هر آنچه مي خواستيم نشانمان داد،حتي بيشتر.حالا نوبت ماست كه كاري كنيم هروز به لبه پرتگاه نزديكتر مي شويم.
بايد كاري كرد
پيروز باشيد

 
At August 7, 2007 at 5:02 PM , Anonymous محيا said...

استاد بسيار عزيز فقط هنرمندي مثل شما ميتواند اين متن بسيار زيبا را بنويسد,من هر بار آن را خوانده ام بيشتر لذت برده ام,جالبه كه بار اول منظور شما را كاملا غلط فهميدم..خدا حفظتان كند

 
At August 8, 2007 at 3:03 AM , Anonymous Anonymous said...

agha behnood yade haji fiiroz oftadam ba dariye va donbakash,namafhoom dopahloo,nagozir az raghsidan ba hadafi be nakoja abaad.ali

 
At August 8, 2007 at 10:44 AM , Anonymous حسین said...

با آن که حرف مجتبی تندست اما درست است . راستی هم چطور کسی ممکن است طرف مصاحبه اش را نشناسد. کاری ندارم که کیهان با غرض همین را نوشته بود درباره مدیران. اما می خواهم بپرسم چطورست که آقای بهنود انتقاد هم می کند اما مقاله هایش در تهران چاپ می شود و نشریات هم توقیف نمی شوند. لابد علتش این است که ایشان بلدست یا مدیرانی که با آن ها کار می کند بلدند

 
At August 8, 2007 at 2:20 PM , Anonymous Ahmadinejad said...

Drood bar ahmadinejad va baghie tarafdarane AZADI.....

 
At August 8, 2007 at 7:58 PM , Anonymous عبدالرضا said...

نميدانم چرا بعضی ها اصرار دارند که اين يک ظنز است، باباجون خود آقای بهنود ميگه طتز نيست حالا شما از پاپ هم کاتوليک تر شدين.

 
At August 9, 2007 at 2:55 AM , Anonymous Anonymous said...

این یک نوشته ماندگارست. می ماند به روزگار

 
At August 9, 2007 at 3:10 AM , Anonymous باراني77 said...

شكسته نفسي مي فرماييد استاد، نويسنده اتفاقا خيلي هم طبع طنز دارد.راستي نمي دانم تا چه حد با واقعيت مطابق است كه اين روز ها از گوشه و كنار مي شنويم تعطيلي شرق با يادداشت و مقاله مسعود بهنود هم مرتبط بوده. البته به نظرم چندان بي راه هم نمي گويند. با وجود اينكه فكر مي كنم اصولا تعطيلي روزنامه به هيچ چيز مرتبط نيست. امروز نه، فردا. اين شماره نشد شماره ي ديگر. به هر حال مطلبي نوشته مي شود كه بتوان بهانه اش كرد.

 
At August 9, 2007 at 6:44 AM , Anonymous ابراهیم said...

سلام
صادقانه سخن گفتن قیمت دارد .
آقای بهنود اعتراف به اشتباه . تفاوت بین اندیشمند حق طلب با نخبه نمای کمتر از عوام است .
که به نام سیاست مداری و نخبگی به سیاست بازی و آویزان قدرت شدن فکر میکند .
انتخابات سوم تیر84 معناهای گوناگونی داشت .
سنجش هوشیاری و جو گیر نشدن نخبگان یکی از آنها بود .
و اهمیت درست در بزنگاههای تاریخ ساز را نشان میدهد .
اگر امروز هاشمی رییس جمهور بود . چه فاجعه ایی در جریان بود .

 
At August 9, 2007 at 6:55 AM , Anonymous ابراهیم said...

موضوع مورد اشاره بسیار با اهمیت و از جنبه های گوناگون قابل پرداخت و سازنده است .
دلم میخواست با عمق و گستردگی بیشتری با لحاظ حوادث و تحلیلهای آن دوره به این موضوع میپرداختید . که بنظر م میتواند بستر سنجش فکر ها و جهتگیریها باشد .
اگر معدنی پیدا کردید که قابل استخراج طلای ناب است . با کمترین بهره از آن نگذرید . فیلسوف نازی آبادی (طنز)

 
At August 9, 2007 at 8:03 AM , Anonymous ابراهیم said...

جناب بهنود . ما ملت ایران ( تفکرات مختلف سیاسی ) نمیدانیم برای چه ؟ با کی ؟ مبارزه میکنیم؟
مواقع بسیاری جنگ زائد و زیانبار را به نام مبارزه توجیهه میکنیم .
مواقعی اهداف را گم کرده ایم . و بسوی جلو فرار میکنیم . کاهی حامیان و همفکران و آرمانهای خودمان را در فضای غبار آلوده میکوبیم .
شجاعت را تسلیم . حماقت را شجاعت . راستگویی را ترس و بزدلی مینامیم .
انتخاب سوم تیر . و نتیجه اش و عملکرد و برنامه های در پیش احمدی نزاد فرصت مغتنمی است . تا با قلم و فکر توانایتان آنرا حلاجی و از زوایایی گوناگون مورد تحلیل قرار دهید .
نباید قرار را به خلاصه نویسی و یک نویسی بگذارید . از این معدن طلا گوهرها میتوان استخراج کرد .

 
At August 12, 2007 at 11:04 AM , Anonymous عبدالرضا said...

سلام
متاسفم برای جامعه ای که روشنفکر آن برای آنکه مملکت به نقطه پیک سقوط برسد لحظه شماری می کند و برای این به احمدی نژاد رای می دهد جناب آقای بهنود اگر دعا کنیم کنگره امریکا تسلیم دیک چنی شود زودتر به مقصد نمی رسیم . متاسفم

 
At August 12, 2007 at 3:25 PM , Anonymous هوشنگ شصت ساله said...

آقای عبدالرضا اگر قرار بر تاسف باشد خیلی جا دارد از چمله تاسف برای چامعه ای که در آن اشخاص معنای طنز را ندانند و کمی به خودشان زحمت ندهند که گویندگان مشهور را دست کم شناسائی کنند و به معنای سخنانشان پی ببرند آن وقت افاضات بفرمایند و آن قدر کشف خود را قطعی بگیرند که بر اساس آن طعنه بزنند که بهتر نیست کنگره آمریکا...خیلی جای تاسف دارد نیست. نمی دانم کجا خوانده ام که ندانستن عیب نیست مطلق کردن دانسته های اندک آدمی اما عیبی بزرگ است که نامش [...]است فکر می کنم افرادی مانند شما [...].

 
At August 13, 2007 at 12:49 AM , Anonymous عبدالرضا said...

هوشنگ عزيز شصت ساله سلام
من دانسته هاي خود را مطلق نمي دانم و با آقاي بهنود با اينكه تقريبا" نصف شما سن دارم از كودكي آشنام از زمان تهران مصور ايشان و بعد كاستهاي كانال 2 و مكتوبات ايشان در آدينه و
متاسفانه نسل شما با اين تصور كه نسل جوان فعلي خيلي نادان است با موضوعات برخورد مي كند و اين را از نوشته سراسر عصبانيت شماپيداست هوشنگ خان عزيز جامعه فعلي دسته گلي است كه نسل شما 30 سال پيش به آب داده است. وهزينه آن را نسل ما در حال پرداخت است خوبي نسل ما اين است كه اشتباهات شما را ديگر تكرار نخواهد كرد.و از نسل شم هم با اينكه مي تواند طلب كار باشد چيزي مطالبه نمينمايد .

 
At August 13, 2007 at 5:58 AM , Anonymous مصطفي said...

كي به راي تو اهميت مي ده؟!

 
At August 15, 2007 at 11:30 PM , Anonymous Anonymous said...

به قول قبلی دوست بالا:
باید بر دهانت خاک پاشید!

 
At August 16, 2007 at 4:07 PM , Anonymous samoraee said...

نظر خودمو در مورد مطلب شما در وبلاگ خودم نوشتم لطفا تشريف آورده بازديد كنيد..samoraee.persianblog.ir

 
At August 21, 2007 at 10:56 AM , Anonymous Anonymous said...

COngratulations to Hossein Derakhshan for Shargh closing!

 
At August 22, 2007 at 11:09 PM , Blogger Alireza said...

سلام
عزیزم چرا خودت رو اذیت می کنی شما یه راست به رضا خان پهلوی رای بده بیاد چادر از سر ناموست بکشه به محمد رضا پهلوی رای بده بیا مملکت رو دو دستی بده به ارباب بزرگت آمریکا برو به بختیار رای بده فرار کنه بره فرانسه برو به بنی صدر رای بده فرار کنه بره امریکابه برادر بسیجی ما محمود احمدی نژاد 30 میلیون بقیه رای می دهند

 
At August 29, 2007 at 9:12 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام
فقط خواستم بگم که همیشه قاهر به جریانات بشید بعد نظر خودتونو بدیدوتوی نظرات و دلسوزی های کاملا مغایر با نیات افراد(چه لببرال جه چپ چه راست) غرق نشید
البته هر دولتی از تیغ جراحی نقد نباید در امان باشه اما مواظب باشید به جای تیغ شمشیر نکشید

 
At August 29, 2007 at 9:17 AM , Anonymous Anonymous said...

doostane haamie dolat lotfan barkhorde fashisti ba ye nazar nakonin,be ghole Dr.Abbasi be niate taraf hamle konin na be khodesh! be hameye doostan migam ke aval ghaher be jaryanat va niat beshid bad nazare khodetoonoo begid,hichvaght tooye nazarate moghayer ba niate ashkhas(che chap,che rast va che liberal) ghargh nashid!

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home