Sunday, June 3, 2007

نگرانی از تجمیع تازه واردان

این مقاله ستون لبخند روز شنبه هم میهن است. تا سایت روزنامه کاملا درست نشده این جا بخوانید

نکته ای که آقای ناطق نوری در توضیح علت مخالفت خود با طرح تجمیع يا همزمانی انتخابات ریاست جمهوری و مجلس گفته است، نکته حکیمانه ای است که در عین حال از دلشوره ای دیگر هم خبر می دهد. این که اگر انتخاباتی برگزار شود که در آن اکثریت کرسی های مجلس نو شود و در انتخاب ریاست جمهور هم شور و هیجانی که فراوان دیده شده، کار را به بی تجربه ای بسپارد، چه بر سر کشور خواهد آمد.

این نکته را شاید بتوان از بند بحث همزمانی انتخابات بیرون کشید و آن را در بستر بزرگ تری هم دید. چرا در نیروهای مسلح، و احیانا در وزارت خارجه، همه کس می داند که همگان را نمی توان در فرماندهی یا ریاست هیات های نمایندگی نهاد. نمی توان یک باره پراند و جهاند. و چرا در جایگاه های مهم تر از این چنین نگرانی وجود ندارد. یعنی می توان یک وزارت خانه تخصصی و يا یک شرکت بزرگ دولتی را به کسی سپرد که هرگز گذارش به آن جا نیافتاده است.

در مردم، و نه فقط در مردم ایران، میل غریبی وجود دارد به چهره های نو به عنوان مدیر و مسوول. همین روزها هر نشریه بریتانیائی که بخوانید مقاله ای دارد در باب این که چرا بلر زودتر نمی رود، یعنی یک ماه اعلام شده هم تحمل ندارند. فرانسوی ها بعد از انتخاباتشان – که قبل از آن هم به ژاک شیراک فهمانده بودند به ظرفیت قانون کاری نداشته باشد چون بیش از این تحملش را ندارند – دو هفته هم تاب نداشتند که تشریفات نقل و انتقال صورت گیرد و به پسر کوچک رییس جمهور منتخب سازکوزی یاد بدهند آداب و تشریفات الیزه را، تا دست به چیزی نزند که دست زدنی نیست. تا رییس تشریفات مجبور نباشد او را در جائی که دوربین هم صیدش کرده هشدار دهد. در ایتالیا می گویند در هر انتخابات یک امتیاز منفی متعلق به کسی است که سرکارست.

همزمان با این میل به جابه جائی که در مردم همه جهان هست، آدمیان وقتی به موقعيت و مقامی می رسند، میل طبیعی دارند برای کش دادن آن. در دور دست های تاریخ که قدرت نبود مگر موروثی و مادام العمر، کار چندان دشوار نبود. فقط دلاوری می خواست تا صاحب جاه با شمشیر و تدبیر در مقابل دشمن از مقام و موقع دفاع کند، اشکال از موقعی پدیدار شد که دموکراسی آمد، و دموکراسی اساسش بر گردشی بودن قدرت بود. پس در جوامع دموکراتیک قانون چنان نوشته شد که میل طبیعی مردم را احترام بگذارد. از گردش قدرت محافظت کند تا فاسد نشود، به گونه ای که اگر شخص یا اطرافیانش خواستند هم امکانش فراهم نشود. به ويژه که گاهی نه میل و خواست و قدرت طلبی، بلکه شرايط جامعه ایجاب می کند. میل به خدمتگذاری به مردم و کشور حکم می کند. اما در دموکراسی ها می گویند نه. مگر در شرايط استثنائی مانند آن که در زمان جنگ جهانی دوم در آمریکا ظاهر شد. ولی باز به روزولت امکان داده شد تا برای سومین بار هم در انتخابات شرکت کند و اگر مردم رای دادند بماند. و این در شرايط جنگی میسرست. ورنه کاری که در جمهوری های تازه مستقل شده شوروی سابق رخ می دهد و در شرق تمایل بدان شدیدست، دندانی است که در زادگاه دموکراسی مدت هاست که کشیده شده است. تا به همان میل طبیعی مردمی پاسخ داده شده باشد. همان بحث که الان در روسیه هم در جریان است.

اما هنوز پاسخ نگرانی آقای ناطق نوری را نیافته ایم. بلکه شاید باید گفت با اين حرف ها نگرانی بیش تر شد. اما جوامعی که به صندوق و رای و گردشی شدن قدرت تن دادند، خوب و زود، و احیانا بر اساس تجربه بدان دغدغه دچار شدند که رييس سابق مجلس از آن می گوید. این که مبادا از صندوق رای کسانی بیرون آیند که کار ندانند.

راهکار شناخته شده در جوامع صندوق مدار، مدارس و دانشگاه هائی است که مدیر سیاسی تربیت می کند. و احزاب که معمولا خود مدرسه ای هستند که شاخه های دانش آموزی و دانشجوئی دارند و صاحبان استعداد از نوجوانی در بسترش رشد می کنند. ناگهان از جای دیگر در راس نهاد اجرائی، آن هم در کشوری مانند ايران که دکان دولتش خیلی بزرگ است، سر در نمی آورند.

در آمریکا جورج بوش پدر اولین رییس جمهوری بود که قبلا سناتور و یا فرماندار[ شغل انتخابی] نبود. او از داخل سیستم اداری بالا آمده بود تا معاونت رييس جمهور و بعد ریاست. و گرچه سال ها وزير و سفیر و رييس سیا بود اما باز یگانه بود و ممکن است بعدها دیگر تکرار نشود. سناتوری و فرمانداری چرا. چون که قبل از رسیدن به کاخ سفید باز هم در مقابل رای مردم در مناطقی کوچک تر، قرار گرفته باشند. در کشوری مانند بریتانیا که از قدیم ترین نمونه های دموکراسی است نخست وزیر که بالاترین و مقتدر ترین مقام کشورست از میان نمايندگان مجلس انتخاب می شود [یک شرط] شرط دوم این که نمایندگان همفکرش در مجلس اکثریت داشته باشند [ یعنی که یکدست و همفکر بودن مجلس و دولت راستی هم بد نیست بلکه برای پیش برد روان کارها می تواند خوب هم باشد] و سوم این که همان نمایندگان دارای اکثریت او را به ریاست برگزیده باشند.

چنین فردی معمولا در اولین سال های انتخاب به نمایندگی مجلس، برای اداره دولت انتخاب نمی شود، و حتی قبل از انتخاب به وکالت مجلس، در انجمن های دانشجوئی، محلات، گروه های اجتماعی و داوطلبانه بايد امتحان ها پس داده، عیب و حسنش نمايان شده باشد.

حالا اگر به مقتضای نام ستون [لبخند سیاست] قرار باشد سخن از کلیات نازل شود و پا به زمين بگذارد. باید به امروز و الان کشور خودمان رسید.

سووال: آیا آقای محمود احمدی نژادی که امروز در برابر دوربین ها ظاهر می شود همان است که دو سال قبل دیده شد. پاسخ منفی است. یک سال دیگر بگذرد، باز تفاوت بيش از این خواهد شد. بسیاری از گفته ها که در دو سال پیش با انتقادها روبرو شد دیگر کم کم بر زبان نمی آید. راستی همین الان آن کاپشن که شبیه اش در بازار فراوان شده بود مگر نه که مدت هاست بر تن رييس دولت نیست. این تصور که می توان رییس جمهور بود و با اتوبوس از خانه به محل کار رفت چه شد. در پاسخ بايد گفت به همان سرنوشت دچار شد که همین خیال وقتی در سر آقای خاتمی بود. هر دو یک بار بعد از انتخاب شهر را به هم ریختند و به این خیال جامه عمل پوشاندند. سفرهای شهرستانی با وسایل نقلیه عمومی چه شد. بر سر ابراز انزجار از سفرها با خانواده و گروه سی چهل نفری همراه چه آمد. آن نفرت از هواپیمای تشریفاتی که موجب شد رييس دولت نرسیده به وزير راه دستور بدهد که این هواپیما را مصرف نکنند و فورا آن را به بهای خوب، و با سود کافی بفروشند [ یعنی رییس جمهور مظلوم گمان داشت خریدار خارجی هم به فرمان اوست و هر چه او گفت می خرد]

این ها را از باب انتقاد و تمسخر نیاوردم. نکته این جاست که این تغییرها تنها در مسائل گفته شده خلاصه نیست. بلکه در تصمیم سازی های عمده هم هست. در نوع رسیدگی به مستدعیات و عرایض عمومی هم به چشم می نشیند. در ابتدای کارست، خیرخواهی که بر سر گنج نفت می نشیند عینا و به تمامی شبیه جوانانی است که اول بار حقوق می گیرند. خیرخواهانه قصد می کنند همه محبت های مادر را پاسخ گویند و او را به سفر زیارتی به سوریه بفرستند، نه تنها مادر بلکه خاله و عمه را هم. پس آن گاه به همسایه ندار می رسند. آن روزهای اول اگر کسی در رهگذر وی به دریوزگی آید، خوش بخت آدمی است، چون از جوان اولین حقوق دریافتی در جیب، در جهان بذال تر نیست. کم کم و با گذر ماه هاست که او در می یابد باید برای آخر برج پس انداز داشت. می فهمد که همه دردها را نمی تواند چاره کند سهل است همه آرزومندان فامیل را نمی تواند به سوریه بفرستد. کم کم دیوار امکانات بلند می شود [ یعنی سر کشیده هست، حالا به چشم می آید] و در مقابل هر دستور آدمی، یک تبصره و ماده ای ظاهر می شود، شورش می کنی و فرمان می دهی که قانون برای خدمت به مردم است نه مردم برای قانون [ این را همه تازه وارد ها گفته اند اول کار]. اما چندان که می گذرد در می يابی که هر کدام از آن موازین که نادیده می ماند، پس لرزه هائی دارد که به جان می افتد.

جمله ای هست از آقای محمود احمدی نژاد که در زمان مبارزات انتخاباتی درباره مبارزه با حجاب گفته است و در عین صداقت پرسیده آیا مشکل جامعه بزرگی مانند ایران تار موی دخترهای ماست، و حالا این جمله را منقدان روزی هزار بار اگر بتوانند به رخ وی خواهند کشید تا بگویند پس این ماموران در خیابان ها چه می کنند و پس طرح ویژه چیست. اما این واقعیتی است که همه ما در بچگی موقع بازی شاه و وزیر به محض آن که شاه شدیم اول دستورهایمان، آزادی اسیران، سیر کردن شکم های گرسنه، بخشیدن از جواهرات سلطنتی به دختر فقیر مادر مرده بوده است. همه بخشایش و دهش تا آن که نوبت آن برسد که برای خوشی احوال وزیر مخصوص قبلی را به تیر ببندند، شلاق بزنند. و آنان که قبلا با او خرده حسابی دارند، مالیاتی داده اند و یا عوارضی گرفته اند بیایند و داد خود را با تلافی بستانند. در آن بازی هرگز پیش بینی نمی شد که به ریاست رسیده ای اما وقتی می خواهی بخشش کنی میگویند حد دارد، باید ردیف بودچه اش معلوم شود.

تازه باید عنایت شود که کشورهای دیگر چیزی به اسم درآمد نفت ندارند که دعوا بر سر نوع و اندازه تقسیمش بین مردم باشد، بلکه باید راه هائی برای کسب درآمد پیشنهاد کنند و از درآمد آن اگر بتوانند چیزی بین مردم پخش کنند. کشورهای دیگر نفتی ندارند که با مژده بردنش بر سر سفره مردم بتوان از آنان رای گرفت.

در آن سیستم ها، آن ها که درخود توانائی و شوق ریاست می بینند، تمرین ها را در محدوده های کوچک تر می کنند، سنجیده می شوند. رای به آن ها توسط مردم وقتی داده می شود که خوب به آداب مدیریت واقف آمده باشند. شان ریاست دانسته باشند. و اسکندرنامه ها و اندرزنامه ها خوانده. از جمله آداب سخن دانی را امتحان داده. آن وقت است که دیگر تغییرات چنان که رييس جمهور نهم در همین دو سال کرده است رخ نخواهد داد.

در آن زمان تجمیع [یا همزمانی] انتخابات مجلس و ریاست جمهوری نه تنها مخالف مصلحت نیست بلکه حتی به جهت صرفه جوئی در هزینه ها و نیروها پسندیده هم خواهد بود.

چنان که یکی از روسای دولت های سابق ایتالیا گفته بود اگر مردم بدانند هر صبح تا شام در دفتر رییس دولت چه می گذرد، هرگز آن را آرزو نخواهد کرد. و این حکایت کسانی است که قبلا مشق صدارت کرده باشند و گرنه بدون دانستن آن داستان به گونه ای دیگر می شود. حالا خوب است که ایران نفت دارد به اندازه کافی، بهای جهانی هم بالا رفته است. ستار العیوب آمده است طلای سیاه.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At June 3, 2007 at 2:45 PM , Anonymous رسول نمازی said...

یک دوست خارجی دارم هی از من می پرسد این نفت که تمام شد چه می کنید ! من هم هربار می گویم نمی دانم !

 
At June 3, 2007 at 10:16 PM , Blogger aghareza said...

BEHNOODE aziz shoma behtar midani anan ke reis jomhoor bar sar kar miavarand bedonbale marghoobe an nemiravand ke khod dani baese darde sar mishavad be reis jomhoore donya dideh ke kesi nemitavanad rahe gahangardi neshan dahad shokre khoda anche ke ma kam nadarim marakeze taddode tasmimgiri va NOKHBEH parvarist. reza canada

 
At June 4, 2007 at 3:53 AM , Anonymous Anonymous said...

moddatha bood ke matni be in zibaii nakhande boodam, mamnoon

 
At June 4, 2007 at 5:16 AM , Blogger kaveh said...

با سلام به بهنود
28سال از انقلاب گذشت،بنيان گذار انقلاب آمد حرفهايي زد آيا عمل كرد؟نايب دوم آمد حرفهايي زد آيا عمل كرد؟،سردار سازندگي چطور؟سيد خندان؟ياجناب آقاي احمدي نژاد؟چرا هنوز فكر مي كنيم احمدي نژاد خواهان انجام كارهايي بود كه وعده مي داد،چرا فكر مي كنيم اگر كروبي مي آمد پولدار مي شديم(با ماهي 50هزار تومان)چندتا 28سال ديگر بايد بگذرد تا بفهميم كه سرمان كلاه مي گذارند به چه گشادي؟آيا اگر ناطق نوري حرفي زده(شايد منطقي)براي رفاه مردم است يا ترس از موقعيت خود وهم پالگيها؟كشور ما يك فرق (كوچك )باكشورهايي كه مثال زديددارد:دموكراسي،ديكتاتوري مذهبي.اول اين مشكل كوچك را حل كنيم ديگر كسي با يك كلاه گشاد به سراغمان نمي آيد
پيروز باشيد

 
At June 4, 2007 at 11:20 AM , Anonymous nafise said...

salam mr behnood.man tahala weblogetoono nadide boodam albate hanoozam nakhhondam faghat az in ke didam a bout me az shoma sansoor shode khandam gerft man bishtare ketabaye shoma ra khoondam va har chi az tarikh yad gerftam az babate shoma bood.ketabhatoono mese ye ganjine daram sar jahazi jam mikonam az inke toonestam bahatoon ertebat bargharr konam kheili khoshal shodam

 
At June 4, 2007 at 11:56 AM , Anonymous خودم said...

آيا فقط مشكلشان آمدن فرد بي تجربه بر سر كار است ؟! (عاقلان باور كنند )

 
At June 4, 2007 at 12:01 PM , Anonymous Anonymous said...

درود بر جناب بهنود
با تشکر از مقالات آموزنده و خواندنیتان. تنها قصد دارم اضافه کنم که قطعا یکی از نگرانیهای آقای ناطق نوری بدین جهت است که مبادا تجربه ای مانند سالهای "بازندگی" ایشان به آقای خاتمی و همسویی نسبی مجلس و ریاست جمهوری با خواست مردم فراهم آید ؛ که همه می دانیم ناطق نوری ها چه خون دل ها خوردند تا از آن نیمه مخمصه ای که دچارش شده بودند به در آیند. رضا / آلمان

 
At June 4, 2007 at 2:43 PM , Anonymous Anonymous said...

salam behnod jan vaghean haz mikonam ke vaghti neveshtehato mikhonam be to migan yek iraniyeh vagheee ke ham negaht be doronast ham harf hayat baraye in abo khak mofid ast elahi fadaye to besham mannnn amma masoud khan mikheh ahanin naravad dar sang amir

 
At June 5, 2007 at 3:28 PM , Anonymous Anonymous said...

very good as always.

 
At June 6, 2007 at 8:29 AM , Anonymous محمد said...

مسعود جان
خیلی وقته بهت اعتقاد ندارم
گرچه هیچ زمانی مدعی پیغامیری و پیشگویی نبوده ای
اما و راستی اما در همین حوزه نقد و نظر و هم می بایست کمی تا قسمتی عمل گرا
بود
تو محصول تلاش و شانسی
و ما تلاش
بهم سر بزن

 
At June 7, 2007 at 9:57 AM , Anonymous مسعود said...

سلام...جای امیدواریست که گاهی اوقات مقالاتتان و یا نوشته ای مربوط به شما را در روزنامه های شرق و هممیهن میخوانیم.البته بنده در درک معنایی که پشت کلامتان نهفته است،کمی مشکل دارم.
موفق باشید

 
At June 8, 2007 at 10:35 PM , Blogger SAM said...

Dear Behnood,

This is very strange that I feel sometimes you using the old fashion "One to horseshoe one to nail !!". By the way I don't like to disappointing you, may this is the reason.

 
At June 9, 2007 at 1:48 AM , Anonymous علی said...

مسعود خان
بازم تاریخ و حکایت دیگری از آن فکر کنم اگر تاریخ را درست می نوشتند دیگه شریعتی از ت تاریخ بدش نمیومد

 
At June 9, 2007 at 1:59 AM , Anonymous Anonymous said...

This is just great, I really enjoyed reading it,thanks

 
At June 11, 2007 at 12:04 PM , Blogger mostafa said...

مسعود خان سلام
دمت گرو كه خوب مي نويسي.
راستي از اورتگا وطلبش به دولت هم بگو چون اون هم بر ربط به اين ستارالعيوب نيست.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home