Wednesday, May 30, 2007

آمریکا و ظل السلطان

این مقاله پنجشنبه کارگزاران است که در سیاست سرا آمده است

از صبح دوشنبه شبکه های معتبر تلويزيونی جهان به پخش خبر و گزارش هائی از بغداد پرداختند که عنوانش بود مذاکره پس از بیست و هفت سال، یا دشمنان پشت يک میز، يا پايان ربع قرن خصومت. کسانی که نزديک تر از بيننده غربی به موضوع زندگی کرده اند حق داشتند از خود بپرسند که ايا اين عنوان ها درست است و همه واقعيت را می نماياند، يا تنها بهره برداری خبری و تبلیغاتی است تا هر کسی از ظن خود آن را تحليل و تفسیر کند.

اين که واقعيت کدام است پاسخی دارد که در هيچ يک از تيتر های چند کلمه ای نمی گنجد. اما آن واقعيت که در گذر عبوری از حادثات به چشم دوربين های ديجيتال می تواند نشست، همين است که دو کشور سرانجام بعد از بيست و هفت سال به طور رسمی و نه در پسله و پنهان با هم گفتگوئی هر چند بی خاصيت آغاز کرده اند. اما در زير اين صورت واقعيتی عبور می کند که آن به فروش گذاشتن کالائی است که به هر حال روزی بايد فروخته می شد، حالا گیرم به دوران دولت کسانی شده است که از همان فردای گروگان گيری به شکل های مختلف نشان دادند که علاقه ای به اين بازی ندارند. این ها اما بعد از مدتی که دريافتند سرمايه ای به دست آمده، ديگر چندان مدافع و مبلغش شدند که دور از دست پديدآورندگان اصلی گرفته شد.

مسعود ميرزا ظل السطان و کامران ميرزا نايب السلطنه دو پسر بزرگ ناصرالدين شاه بودند که چون مادرشان قجر نبود به ولیعهدی نرسیدند، آن دو با مظفرالدین شاه برادر کوچک خود که به شاهی رسيد دشمن بودند و در عين حال با یکدیگر هم رقابت و خصومت سخت داشتند. روزگار گذشت و مظفرالدین شاه به شاهی رسید و بعد پسرش محمدعلی شاه به تخت نشست. او هم رفت احمدشاه آمد و او هم رفت و سلطنت قاجار برافتاد اما فرزندان و نوادگان آن دو شاهزاده کماکان برای هم می زدند و با هم دشمنی می ورزيدند. عبدالحسین میرزا فرمانفرما که عاقلترین شاهزادگان زمان بود پیام فرستاد به فرزندان بزرگ ظل السطان و نایب السلطنه که بيائید حالا که کار از دست رفته و ديگر سلطنتی در کار نیست با هم اتحاد کنید که بيش از این دیگران از اختلاف شما علیه منافعتان استفاده نکنند. سخن عاقلانه فرمانفرما گشت و گشت تا آن که جوابی از اندرون کامران ميرزا رسید که می گفت خب اگر بد هم نگوئیم پس صبح تا شب چکار کنیم.

اين ساده ترين وجه ماجرا بود. اهل آشپرخانه و اندرون نزديک سی سال عادت کرده بودند که از صبح [ظل السلطانی ها با لهجه غلیظ اصفهانی و دستگاه مفصل نایب السلطنه با مثل های چارواداری تهرانی] عليه ديگری به اصطلاح صفحه بگذارند. دروغ ببافند و شعر بسازند و سرود بخوانند. در حقيقت با پیشنهادی که فرمانفرما می کرد، شاعران و دلقکان و سیاه بازها هم بیکار می شدند، چرا که اينان اگر در اصفهان بودند یا تهران روزی شان از اين راه می رسید که مضمون می ساختند. حتی ظل السلطان به جد معتقد بود که آقانجفی مرجع بزرگ زمان و ساکن اصفهان توسط کامران میرزا تیر می شود. و نایب السلطنه هم زمانی که ميرزا رضا کرمانی را در طویله خانه اش حبس کرد به جای طلبش به او پس گردنی می زد [ همان ظلم که باعث شد بنیان خاندان قاجار به باد رود با ترور ناصرالدین شاه آخرين پادشاه سنتی ايران]، از او استنطاق می کرد که بگو کی اصفهان رفتی، در عمارت مسعودیه چه بهت دادند خوردی.

حالا حتمی است که عده زيادی به فکر خواهند افتاد که با اين مذاکره ديگر چگونه بايد زندگی کرد. که چنین کسان هم در آمريکا فراوانند و هم در ايران. در هفته های اينده به صدا خواهند افتاد و هم عليه دولت بوش که کراکر را به بغداد فرستاد و مامور گفتگو با ايران کرد نقد ها خواهند نوشت و هم عليه دولت احمدی نژاد که چرا تابو را شکست.

در جوابشان بايد همان را که فرمانفرما گفته بود نقل کرد که رآل پوليتيک می دانست. شاهزاده عاقل به پيام آور گفته بود اولا اندرون در ناله و نفرين چیزی کم نکند، به کارش مشغول باشد. که اگر قرار بود به شعر و شعار موئی از سر کسی کم شود، الان نفری در دنيا نبود. ديگر آن که اگر شرم و حیا مانعشان شد، خواهش دارم مرا دشمن بگیرند و نفرين کنند که به گوش پهلوی برسد و بداند که من از شما نیستم، و به من و فرزندانم سخت نگیرد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At May 31, 2007 at 2:53 AM , Anonymous علی said...

الحق که استادید جناب بهنود
واقعا زیبا بود!

 
At May 31, 2007 at 4:42 AM , Anonymous Anonymous said...

dastane jalebi bod.
vali dar in moredeh khas sahabe andaroni bish az hame payash gir ast.
be hadi ke dalghakha ba gardash ham nemiresand.
ahke age in khayme shab bazi ha tamom besh che joridare dahane melat ra beband.
bab dige nemishe tedad rostahaye
bargh dar ghabl va bade enghelabo moghayese kard va bad be ghabghab andakht ke balee...

man migam doshamni ba mojodate fara zamini charey kare.
ham ahle mozakere nistan,
ham har kai begi azashon barmiad
vaham tarikh masrafeshon abadiye.

man fekr mikonam ba in hame estedad mitonam kanidid peresidenti besham!
asaln miram vase ...!!!

bye

 
At May 31, 2007 at 5:31 AM , Blogger ebrahim said...

با درود
بهنود عزیز از اینکه مسایل جاری کشور را با مثالهای تاریخی در هم می امیزید سپاس در نثر تان نوعی ایهام هماره مستتر می باشد که امید وارم زعمای امر تاملی داشته باشند
به دید بنده که یه روزنامه خوان معمولی و همیشگی می باشم رو دست شما کسی نیست
هر جی هم تشکر کنم کمه
هماره بر قرار
یا حق

 
At May 31, 2007 at 6:29 AM , Anonymous سودابه رادفرد said...

سلام استاد
اتفاقا" من هم مطلبي در خصوص همين مذاكره در وبلاگم نوشته بودم خواننده اي آمده و پرسيده بود: "‌پس بعد ار اين مرگ بر آمريكا نگوييم؟"
مطلب شما را كه ميخواندم ياد سوال او افتادم.
اما نوشته شما حاكي از اين بود كه هنوز هم بايذ مرگ بر آمريكا گفت

 
At May 31, 2007 at 12:58 PM , Anonymous محمد رضا said...

استاد عزیزم بازم لز نگاهی که به تاریخ داشتید ممنون. ولی من معتقذم امروز ایران ما از دیروز پر شکوهمان خیلی دور شده.

موفق باشید و عاشق

 
At May 31, 2007 at 8:41 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ...بنده با اجازه شما انروی سکه را مینویسم ٬ البته حوصله پرداختن بان را
نداشتید....در امریکا پنجاه در صد اوضاع داخلی و پنجاه در صد اوضاع خارجی دنیا
در انتخاب ریاست جمهوری تاثیر گذار است ...تا قبل از واقعه شوم یازده سپتامبر انقلاب
ایران و کمونیسم اروپا و اسیا اصل بودند اما این روزها بن لادن و اسلام فاندامنتالیسم
برای ان پنجاه در صد سهمییه امریکا بهترین هدیه اسمانی برای جمهوری خواهان
و انتخاب مجدد بوش بود اما وقتی پسرفت و شکست هم اتفاق افتد گردن حزب حکومت
ساز را میگیرد ....اینکه نو محافظه کاران و مسیحیان محافظه کار طرفدار اسراییل ( ایواجیلیستها )صد در صد
مخالف گفتگوی امریکا و ایران هستند و امروزه دایم نق میزنند با دمکراتها که
هشتاد !!در صد مخالف این گفتگوها هستند نشان میدهد سیستم امریکا از دست
دادن ایران را بعنوان دشمن !؟ نمیپسندد ٬ چرا مطبوعات باصطلاح ازاد امریکا
دنباله رو سیاستمداران امریکاست !؟ انرا اقای بهنود میداند و بما نمیگوید

 
At June 1, 2007 at 1:05 AM , Anonymous Anonymous said...

چه زیبا داستانهای تاریخی را با سرنوشت امروز ما پیوند میدهی!

 
At June 1, 2007 at 1:07 AM , Anonymous Anonymous said...

درس از تاریخ یعنی این !

 
At June 1, 2007 at 6:40 AM , Anonymous مهدی said...

موفق و پیروز باشید به امید دیدار دوباره
مهدی

 
At June 1, 2007 at 10:09 AM , Anonymous Anonymous said...

Bravo. You are a master of your craft, indeed!

 
At June 1, 2007 at 11:24 AM , Blogger arash said...

سلام خدمت بهنود عزیز استاد بزرگ و سمبل روزنامه نگاری امروز ایران شما را دوست دارم ومی خوام باشما در ارتباط باشم
باتشکر
ارش
25ساله
arashil.blogfa
email arashava@yahoo

 
At June 2, 2007 at 3:10 PM , Anonymous Anonymous said...

agha behnood , miibinid in havadaranetan ra moridanetan ra?migan hatta mokhalef,ham bashim lazzat mibarim, chon ziba minevisid hatta hazer be naghde shoma nistand,shoma ke vaghaye negar nistin,mage mishe ham az Frogh nevesht ham az Larijani?..va akharin vasiyatesh inast ke dar ezaye 678sekke,hazrate ostad ebrahime sahba-marsiei be ghafieye kashk dar resaye hayatash ragham zanad . ali

 
At June 3, 2007 at 1:58 AM , Anonymous علی said...

امان از دست حافظه شما و تجربه تاریخ و گوش ناشنوا
که گفته اند :گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله ی تو، انچه البته به جایی نرسد فریادست
امان از گوش ناشنوا

 
At June 11, 2007 at 5:55 AM , Anonymous Anonymous said...

با سلام - بجا و هوشمنانه گفته اید که اگر روابط ایران و امریکا از سطح کنونی به شیوه ی مرسوم دیپلماتیک (همانند رابطه با انگیس)دراید بسیاری از کسان نان خود را از دست خواهند داد .همچنین اضافه کنید انان را که نزدیک سه دهه از این اب گل الود ماهی های درشت صید کرده اند.از حاشیه نشین های خلیج فارس گرفته تا دلالان داخلی و خارجی

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home