Wednesday, July 7, 2010

پولتیک حاج آقا رضا


این کار دوست داشتنی هادی حیدری است ، بی مناسبت هم نیست با مقاله . اسمش اما هست خود شیفته

از سه راه سیروس تا سرچشمه ،از سه راه امین حضور تا اول های خیابان عین الدوله خانه ای بزرگ تر از خانه قصرمانند حاج آقارضا نبود، می گفتند نه خانه وقفی سه در آیت الله زاده مازندرانی، نه خانه مجلل و ستون دار حاج امین الضرب و نه خانه مرموز سید جلال منجم به پای پارک او نمی رسد. درندشت، با یک استخر در وسط و یک سری اتاق دربان و سرایدار و میرآخور. اما از درون این خانه بزرگ و پردرخت بچه هائی زردنبو با قابلمه های مسی به مدرسه می آمدند که همیشه در آن فقط هویج پخته بود.

معلوم نیست کی و کدام یک از همسایگان این سئوال را پیش کشید که حاج آقا رضا با این مکنت چطور به خورد و خوراک بچه هایش نمی رسد، و نه به سر وضع آن ها. به طوری که همیشه چشم بچه هایش به رخت های نو بچه های همسایه بود و به قابلمه های غذائی که از خانه های کوچک اطراف بیرون می آمد و معمولا پلو و خورشی در آن بود و یک دانه هم سیب یا پرتقالی که با بچه های حاج آقا رضا تقسیم می شد. مثل کفش کتانی که همکلاس ها به پسرهای حاجی می دادند زنگ ورزش، چون که خودشان همیشه گیوه کهنه گشادی بر پا داشتند.

هر کس اول بار این سئوال را پیش کشید به هر حال جوابی مقتضی نیافت تا کم کم بچه ها که دیگر دبیرستانی شده بودند خودشان به صدا در آمدند. از مادرشان جواب شنیدند آخه حاجی الان در عدلیه درگیر یک دوسیه بزرگ است و دشمنانش چشم طمع به او دارند. اما به قول معلم ورزش بالاخره این محکمه باید تمام می شد که نمی شد. سال ها بود که همین طور وضع ناجور بود باز بچه ها چشمایشان دو دو می زد و زن های همسایه و مادر همکلاس ها و همبازی ها برایشان لقمه می گرفتند.

پولتیک حاجی
سال ها گذشت تا بچه ها بزرگ شدند و دانستند این تدبیر حاجی است برای آن که کسی از اهل خانه از او چیزی نخواهد. مدام پرونده ای زیر بغل می گذارد یعنی که راهی عدلیه ام، و مدام با صدای بلند از دشمنان خود حکایت می کنند که چشم دیدن وی را ندارند و می خواهند خانه و دارائی اش را تصاحب کنند، یک دفعه هم معلم سرخانه دخترهای خانه را متهم می کرد که با دشمنان وی مربوط است و با فریاد عذرش را خواست و مقرری اش را هم نداد. یک بار هم جلو آب حوضی که آمده بود و آب حوض بزرگ خانه شان را کشیده بود یک پنج ریالی انداخت و گفت ستون پنجم. و کسی از اهل خانه معنای ستون پنجم را نمی دانست اما کارگر آه کشید آخر او فاش کرد که دارد در دانشسرا تحصیل می کند و برای خرج تحصیلش آب حوض می کشد و به حاجی گفت که برای این تهمت در آن دنیا گریبانش را خواهد گرفت.

اما امور می گذشت و وقتی با بابا جمال دربان خانه شان حرف می زدی که از لاغری و بدغذائی به دوک ماننده بود می گفت با این همه دشمن که حاجی را احاطه کرده ظلم است مطالبه حقوق بکنم. حاج آقا رضا فقط برای پرداخت به دو سه تا لات و نسق گیر بازارچه دست و دلباز بود و همین طور به محسن آژان ماهانه مقرری می داد و سبیل شب پا را هم چرب می کرد، می گفتند از ترس دشمن است. البته همه اش هم وهم و گمان نبود، گه گاه دیده می شد یک وکیل و دو تا مامور آمده اند و حکمی ابلاغ می کردند. یعنی به هر حال محکمه و محکمه کشی بود، بدخواه هم داشت حاج آقا رضا.

سال ها گذشت تا دست حاجی رو شد و معلوم گشت این ها پولتیک اوست و به قول خودش سیاست مدن همین است و افلاطون و لقمان حکیم هم همین را گفته اند. بر اساس این پولتیک هر وقت که مشکلی نبود حاجی آن را ایجاد می کرد، سوسه ای در کار فلان کس می آورد و با شکایت وی اوضاعش رو به راه می شد و فریاد بر می داشت "آقا گرفتارم، آقا نمی بینی همه دارند علیه ما کومپولو می کنند، نمی بینی در احاطه دشمن ام" حاجی با همین روش طلبکارها را رم می داد، بچه ها را به نخوردن عادت می داد و کم خرج می کرد، مقرری سر و همسر را کم می گذاشت، و تازه مشکلات بزرگ تر را هم حل می کرد. چنان که وقتی دختر بزرگش با داماد اول نساخت، حاجی همه جا جار انداخت که آقا مصطفی جاسوس است و با قنسول انگریز رفت و آمد دارد و با دشمنان او ساخته است تا بنیاد او را براندازد.

عملا همه زندانی
اما اشکال این پولتیک یک چیز نبود، هزارتا درد بود. اولش این که حاجی خودش هم کم کم باور کرده بود که همه دنیا دشمن او هستند. شب تفنگ زیر سر می گذاشت و در صندوق باز می کرد و به قول نورچشمی اش کم مانده بود قشون تدارک ببیند. برای درست کردن چاه مبال پول و وقت نداشت و می گفت از کجا دشمن با این کارگر به خانه نیاید اما داده بود دیوار بلندی کشیده بودند دور بهارخواب و اهل خانه را عملا زندانی کرده بود و نمی گذاشت بیرون بروند، البته رغبتی هم به خروج نبود چون که اهل محل آن ها را با دست به هم نشان می دادند و به راستی انگار در اثر فعالیت های حاجی همه با آن ها دشمن شده بودند و به چشم دیگری نگاهشان می کردند.

باورش شده بود و در خواب هم "دشمن نابکار" را نفرین می کرد. و موقعی هم که به بستر مرگ افتاد باز هم به اهالی خانه وصیت می کرد مراقب دشمن باشند، رادیو نیاورند به خانه. چنان که بزرگان شهر تلفون داشتند اما حاجی حاضر نبود تلفون بخرد می گفت دشمنان و جاسوس ها و خبرچین هایشان گوش می کنند. همه آن چه را از دهان زن و بچه اش زده بود خرج بالابردن دیوارها و کشیدن سیم خاردار و نگهداری شب پا می داد.

آن موقع بود که عقلای محل فهمیدند که دیگر این پولتیک نیست و حاجی آن قدر گفته که باورش شده و دیگر راهی به جز این برای اداره خانه و زندگی خود نمی شناسد.

این قصه را از آن رو آوردم که بگویم ایران ما دارد مانند خانه حاج آقا رضا اداره می شود با ایجاد وحشت از دشمن جراری که وجود ندارد یا اگر دارد همان است که انگولکش می کنیم تا قطعنامه ای صادر کند و تحریمی به اجرا بگذارد تا بتوانیم به توجیه آن باز چند سالی امرار کنیم. دشمنی که بیشتر از هر دوستی به داد مدیران کشور می رسد ، ناکارآمدی هایشان و خودمحوری هایشان، و عقب ماندگی کشور را توجیه می کند. توقع ها را از میان بردارد، باعث می شود کس نپرسد چرا بقیه همسایه ها رفتند و رسیدند و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم، نگوئیم چرا در سیاست خارجی این همه حقیر و دم جاروئیم و ما را به پشیزی نمی خرند، نگوئیم کشوری به این ثروت و امکان چرا چنین بی اعتبارست و فقط اعتبارش به ایجاد رعب در دل خودی و خارجی، دوست و دشمن است.

افتخار به چه؟
کسی نپرسد چطور بعد از سی سال قوه قضاییه و قوه مقننه را چند لات می توانند تهدید به تعطیل [یا به توپ بستن] کنند، این کشوری است که به نوشته روزنامه نظرکرده اش [که کیهان باشد] عوامل دشمن در همه ارکانش رخنه کرده اند و تا مغز استخوان نهادهای حکومتی اش رسیده اند و آمریکا به هوای آن ها دشمنی می کند و منتظر است، کشوری که باز به نوشته همان روزنامه خواصش بصیرت ندارند، و بصیرت خلاصه شده در حاج آقارضا که دشمن شناسی می داند و احمدی نژاد که تنها چیزی که بلدست این است که به دروغ چارپایه زیر پای ملت بگذارد که شما چنینید و چنانید و دنیا باید بیاید به دست بوستان، هیچ تمدنی بزرگ تر از شما نیست. اگر در جام جهانی به مدیریت من وارد نشدید حالا افتخار کنید که آقای کامرانی فر کمک داور مسابقه بود و در مسابقه مهم دیگری کمک داور ذخیره. یک سئوال: چه کسی جز همان ها که حاج آقا رضا استخدامشان کرده بود که خانه از دشمن بپالایند هواخواه این نوع مدیریت است. بعد از سی سال در حالی که اکثریت مردم تربیت شدگان همین نظام اند چطور هنوز حاج آقا رضا می ترسد از رادیو [حال شده ماهواره و اینترنت]. چطور از دهان همه زده و همه زرد رویند و فقط سبیل آژان ها چرب است، چطور نسق بگیرها و چاقوکش های زیر بازارچه هنوز عزیزند و از هر عقوبتی در امان چرا که وضعیت فوق العاده است. می گویند "وضعیت حساس" و با این اسم رمز هر عملشان مجاز می شود.

می گفتند یک بار امربر خانه حاجی آقا رضا به ماست بند زیر بازارچه که می پرسید چرا طلب ما را نمی دهید گفته بود به سر حاجی آقا اوضاع خیلی کشمشی است، و جواب شنیده بود والله ما که یادمان نیست کی اوضاع نخودی بوده است، همیشه از موقعی که یادم می آید اوضاع حاجی کشمشی بوده، نمی دونم چرا گرمیش نمی کنه با این همه کشمش.

به نظر می رسد باطل السحر آن کس که این پولتیک را به حاج آقارضا آموخت این باشد که یک تاریخدان بی طرف خبر کنیم و به او امان بدهیم که برود و به بصیرت بگوید که تجربه تاریخ چیست. ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما / بر کاخ ستمکاران تا خود چه رسد خذلان.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At July 7, 2010 at 1:55 PM , Anonymous شاگرد شما said...

خواندم در جرس و منتظر بودم بگذارید این جا و عرض کنم دست مریزاد. این جواب کسانی که هی از شما مقاله می خواهند. واقعا ماهی یک بار هم از این ها بنویسید برای ما بس است. کپی گرفته ام با خودم ببرم سر کار . گیرم دوباره حراست اداره تذکر می کند گوربابایشان

 
At July 7, 2010 at 2:12 PM , Anonymous Anonymous said...

سپاس و صد سپاس و ديگر هيچ!توصيف جامع احوال كشور است و ساكننان ان، اميد داريم به تكرار دروس بدون اشتباه تاريخ ،ليك نگرانم انزمان قوت لا يموت نيز يافت نشود بدليل گفته هاي مسعود و پولتيك حاج رضا!تبريز دكتر ع ر ن

 
At July 7, 2010 at 3:10 PM , Anonymous Anonymous said...

فقط می توانم از این همه مسولیت شناسی شما تشکر کنم شیرینی نوشتار که جای خود دارد. آقا حاج آقارضای امروز می خواند این ها را

 
At July 7, 2010 at 4:19 PM , Anonymous امیر said...

همیشه سلطنت قاجار مورد عتاب مردم حال است بدلیل عهد نامه ی گلستان و ترکمن چای و بقیه ی گاف ها و بی کغایتی. اما امروز باید نشست و منتظر ماند که همین ویرانه ی حاجف آقا رضا تا چندی دیگر بخاطر حماقت مشتی متوهم، اسیر جنگ و تجزیه نشود.
و باز منتظر هزینه دادن جوانان برومند این آب و خاک با خون خود باید باشیم. نه ان عربده کشان زیر بازارچه که زندگی ها عزادار کردند، بلکه هم آنان که رشادت داشتند و دست خالی حق خود مطالبه میکردند.
نمی دانم این طالع نحس از برای کدام گناه است چند صد سالی گریبان این خاک گرفته و برای اهالی اش جز رنج و مشقت و بهای گزاف تهفه ای به ارمغان نمی آورد.
جناب بهنود شما که تاریخ خوانده اید و بزرگان دیده اید و سرد و گرم سیاست چشیده اید بفرمایید این نقل کدام قصه است که بر ما میرود؟ حکایت چیست که این چنین از هر وری باید سوخت؟

 
At July 7, 2010 at 4:46 PM , Blogger saayeh said...

آیا اسداله بادامچیان و بازار که تاریخ جیبشان را بهتر از هر کسی میداند به بصیرت رسیده اند . آیا این نوشته ای به قلم اسداله بادامچیان، قائم مقام حزب موتلفه و نماینده مجلس، معنی تازه ای به اعتصاب بازار میدهد.
http://www.khabaronline.ir/news-73499.aspx
در نوشته ای به قلم اسداله بادامچیان، قائم مقام حزب موتلفه و نماینده مجلس ، رسما اعلام کرد که راهه حل جلوگیری از گردان کشی دولت مطرح کرد سوالاتی از احمدی نژاد به وسلیه کمیسیون اصل نود میباشد. وی همچین اعلام کرد که از مجموع دو میلیارد دلاری که مجلس از صنوق ذخیره ارزی در اختیار دولت گذاشت و قرار بود یک میلیارد دلار آن برای تهران هزینه شود هنوز دولت به تکلیف خود عمل نکرده است. وی همچنین با توجه به سخنان دکتر توکلی در مجلس، به سه راه کار برای جلوگیری از گردان کشی دولت اشاره میکند. وی در این مورد نظرش را چنین به نوشته در آورده است: درباره این اظهار نظر که دولت در برابر قانون گردن کشی می کند باید گفت این حرف غلط نیست چرا که دولت در مواردی وظایفش را انجام نداده است. مصداق مشخص این ادعا آن است که از مجموع دو میلیارد دلاری که مجلس از صنوق ذخیره ارزی در اختیار دولت گذاشت و قرار بود یک میلیارد دلار آن برای تهران هزینه شود هنوز دولت به تکلیف خود عمل نکرده است. راه کارهای مورد نظر قائم مقام حزب موتلفه نیز چین اعلام شده:
راهکار حل شدن این موضوع هم مشخص است و کمیسیون اصل نود مرجعی است که در این زمینه می تواند از رئیس جمهور سوال کند که این تکلیف انجام شده است و یکی از مباحث دیدار اخیر اعضای کمیسون اصل نود و رئیس جمهور هم همین موضوع بوده است. راهکار دیگر این است که موضوع را از طریق رفاقت حل کنیم. یک راه هم دعواهای سیاسی است و این تخلف ها هم ابزار آن دعواها می شود.اگر این موضوع مساله مملکت است که جای دعوا و درگیری و کشمکش نیست؛ می شود از رئیس جمهور توضیح خواست. اگر هم تمرد کرد ولی فقیه که تنظیم کننده روابط قوا است موضوع را حل می کند. معتقدم این موضوع را تبدیل به جنگ و تنازع کردن مردود است

 
At July 7, 2010 at 9:50 PM , Anonymous Anonymous said...

در کشور گل وبلبل چاره ایی نیست جز اینکه سر ریزه های آشفتگی درونی را فریاد نویسی کرد . ما هرگز فرزندان زمان خود نبوده و نیستیم . بازسازی و نو سازی این سرزمین در گرو نوسازی فرهنگی ست . تو گویی ما در چنگال ایران گرایی ، اسلام مآبی ، تجدد خواهی و سنت های دیرین اسیریم . گویند جوانی تحصیل کرده و فرنگ دیده وکیل مجلس شد تا تغییرات اساسی در تمام امور مملکت بوجود بیاورد ولی به هنگام گشایش مجلس از او خواسته شد تا دست آقا را ببوسد که او امتناع کرد ولی بالاخره قانع شد که این کار را بکند و همزمان تأکید کرد که تغییرات اساسی در زمینه های مختلف بوجود خواهد آورد که به او گفته شد که همین آقا اگر اراده کند جهنم به بهشت و بهشت به جهنم تبدیل می شود و به همین خاطر باید مورد لطف قرار بگیرد .

 
At July 8, 2010 at 12:14 AM , Anonymous محمود said...

بهنود جان

نقل حاج رضا خیلی جالب بود! فرج سرکوهی نقلی دیگر دارد که خوانده‌اید و می‌دانید اما برای دیگران از سایت رادیو فردا می‌گذارم:

رهبر ایران نقل می‌کند که پس از انقلاب به اخوان تلفن کردم و گفتم «بیایید توی میدان و با شعر، با زبان، از انقلاب حمایت كنید».

اخوان با همان آزادگی، زیرکی و رندی که در او بود پاسخ می‌دهد: «ما همیشه بر سلطه بوده‌ایم نه با سلطه».

آقای خامنه‌ای باقی حکایت را نمی‌گوید اما اخوان برای من و تنی دیگر گفت که چند روز پس از رد پیشنهاد خامنه‌ای چند نفری در خیابان راه بر اخوان می‌بندند و او را به شدت کتک می‌زنند. حقوق بازنشستگی اخوان نیز قطع می‌شود و......

آقای خامنه‌ای در یکی از خطبه‌های نماز جمعه خود اخوان را «هیچ» خطاب کرد و اخوان یکی از زیباترین شعرهای زبان فارسی را با مطلع «هیچیم و چیزی کم» در پاسخ به او سرود.

 
At July 8, 2010 at 2:52 AM , Anonymous Anonymous said...

مسعود جان چه زیبا بزرگترین دشمن شناس قلابی تاریخ را تحلیل کردی.
آن روز که جنگنده های اقتصادی برای جلوگیری از راه اندازی فرودگاه خمینی توسط سپاه به پرواز درآمد نشان داد که حاج آقا رضا ( بنامید سپاه)دولت، قوه قضاییه و مقننه را دشمنان واقعی خود می داند به همین دلیل به قوه قهریه نظامی متوسل شد.
البته این حاج آقا نیست که سبیل یک مشت لات را چرب می کند تا مردم را در روز عاشورا بزنند و بکشند بلکه این سپاه پاسداران اقتصادی است که هم اطاق دود و دم حاج آقا را مهیا می کنند تا کلاس دشمن شناسی برای مردم بگذارد و هم بسیجیان را تامین مالی می کند تا مردم (بگویید دشمنان)را سرکوب کنند.
همه این کارها برای در اختیار گرفتن کل اقتصاد کشور است.
سپاه دنبال حکومتی از نوع نظامیان پاکستان و ترکیه است.
بنابراین آنهاییکه ولایت فقیه را بهانه حمله به سرکوب مردم توسط رژیم قرار می دهند بدانند که چیزی از ولایت فقیه و یا حاج آقا رضا نمانده است بلکه این ولایت سپاهی است که از زیر عبای ولایت فقیه به دنیا آمد همانطوریکه ولایت فقیه از زیر تاج محمد رضا شاه به دنیا آمد.
محمد رضا پس از رخداد 17شهریور مرد و حاکمیت ولایت فقیه آغاز شد و در رژیم ولایت فقیه با مرگ خمینی حاکمیت به دست سپاه پاسداران اقتصادی افتاد.
به دستگیری های دو دهه اخیر و شکنجه های مختلف نویسندگان، سیاستمداران، شهرداران تهران، قتلهای زنجیره ای نگاه کنید همه به دست سپاه انجام گرفته است.
ارادتمند
طهماسبی

 
At July 8, 2010 at 7:57 AM , Blogger masoudbehnoud said...

ما نمی خواهیم که افراد فحش بدهند بلکه می خواهیم کسی باشد که صحنه را برایمان روشن کند کاری که همین مقاله کرد
ممنون ممنون

 
At July 8, 2010 at 7:57 AM , Anonymous Anonymous said...

عالی ییییییییییییییییی ی

 
At July 8, 2010 at 12:55 PM , Anonymous Anonymous said...

Seriuosly Sir, I do agree that the country is run by the Attitude you have described, but the Haj Reza story was really too forged to be authentic! or say, 'hekayat khonaki sakhtid ostad!''

 
At July 8, 2010 at 1:10 PM , Anonymous امین مهاجر said...

جناب بهنود عزیز فکر کنم اشتباه تایپی باعت شده که چنین بنویسید:
بعد از سی سال در حالی که اکثریت مردم" ترتیب شدگان همین نظام اند"

اولش فکر کردم منظورتان این است که سی سال است که نظام ترتیب مردم را می دهد زود فهمیدم که این با ادبیات شما جور در نمیاید و احتمالا منظورتان "تربیت شدگان" باشد. به هر حال دستتان در نکند.

 
At July 8, 2010 at 1:27 PM , Anonymous فرشاد دراز said...

آقای انگلیسی دان اگر راست بگوید و این [...) نباشد و معنای این داستان و پرده پشتش برای او خنک است لطف کنند به ما بگویند نوشته مطلوبشان کدام است. شرو ور های [...] یا نوشته های خشک و البته پرمعنای ]...] که رغبت خواندن را از آدمی می گیرد. یا مثلا ایشان از نوشته های کدام نویسنده لذت می برند. تا راهنمائی شان کنیم که به کدام سایت یا وبلاگ بروند
استاد من در نوشتن داستان های متشابه استاداست و خیلی ها سعی کردند از وی تقلید کنند و خودشان هم اعتراف کرده اند که نمی توانند/ بهترینشان محمد [...] است که اتفاقا خوش هم می نویسد اما وقتی سرحالست و حضرات هم بالای سرش نیستند. اما وقت هائی که این همشهری من زیر فشار می نویسد دردآورست. اگر حمل بر بت پرستی نکنید بگویم متنی که استادم در دادگاه خواند و به اجبار هم نوشته بود و من هم همان جا بودم جمع ما را به گریه انداخت. اشکمان سرازیر شد . همان متن که سال بعد در انجمن روزنامه نگاران جناب استاد آقاجری خواند هنگامی که اولن دوره جایزه روزنامه نگاران تاثیرگذار به بهنود تعلق گرفته بود. آن جا هم دیدم وقتی متن خوانده شد روزنامه نگاران جوان می گریستند. پس می خواهم بگویم این هنری است.
[...]

 
At July 8, 2010 at 1:27 PM , Anonymous در بند اما سبز said...

اینو میگن هنر دستت درد نکند مسعود خان

 
At July 8, 2010 at 1:31 PM , Anonymous علی ساده said...

من این روزها دارم برای صدمین بار دربند اما سبز را می خوانم. اغراق نیست که نوشته ام برای صدمین بار. وقتی از زندان بیرون آمدم دو تن از دوستان این کتاب آقای بهنود را برایم هدیه آوردند من از آن پس هر کس از زندان آزاد شده برایش برده ام. می خواهم بگویم واقعا دریغ از قلم شما. دریغ از ما که وضعیتی داریم که آدمی مانند شما حتی بعد از رفتن به زندان تحمل نمی شوند.
فقط برای امتنان نوشتم

 
At July 9, 2010 at 1:17 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود ٬ آرت بوخوالد کاریکاتوریست مشهور واشنگتن پست زمانیکه شاه مرحوم مشغول زنده کردن
تاریخ باستان و باز سازی دوران هخامنشیان بود کاریکاتوری کشیده بود که سران دول قدرتمند در صف اول
تیاتری نشسته بودند و هیچ صندلی خالی وجود نداشت و شاه ایران دنبال یک صندلی در صف اول
این پا و آن پا میکرد !؟؟؟ و حاظر نبود در ردیف های عقبی بنشیند ......؟
امروز ایران تشنه تر از همیشه دنبال مطرح شدن است با تسخیر سفارت با جنگ عراق با کمک بلبنان
و فلسطین و ....و چقدر منقلب کننده بود خبر امروز بی بی سی که میگوید قوه قضاییه حکم سنگسار
یک زن را در اثر فشار بین المللی لغو کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟
این دیگر مربوط بشعور و فهم نیست این فقط جلب کردن افکار دنیای خارج از ایرانست که این حکومت
میکند تا مطرح باشد ما ایرانی ها دنبال چه هستیم ؟؟؟؟
آقا مصر و یونان و ایتالیا هم دورانی سرور دنیا بودند و این جبر زمانه است فواره چون بلند شود سرنگون
شود خب برزیل و ایتالیا و آلمان هم در جام جهانی حذف شدند آیا دنیا باخر رسید ؟
مگر فرانسه که یکبار جام را برد و در فینال قبلی هم حضور داشت امسال با افتضاح در دور اول
حذف نشد !!!؟؟؟؟ آ

 
At July 9, 2010 at 6:58 AM , Anonymous Anonymous said...

سللام


ممنونم.باز هم سیلی سخت تاریخ. حیف که این گوش دیگر ضد ضربه شده.




A.azad

 
At July 9, 2010 at 9:49 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد بهنود،
بسیار زیبا مثال آوردهاید و خیلی درست اشاره کردهاید به مشگل اصلی سد راه نیل به تغییراتی که کما بیش هدف همه ی آزادیخواهان این مرز و بوم است، واین را حتا از کامنتهای متفق القول میتوان نتیجه گرفت .
و مشگل همانا دستاویزی به نام دشمن خارجی است . ( که حالا صوری و یا حقیقی بودنش بماند)
جنگ با عراق، تحریمها، هدف موشک قراردادن اسکله ها و حتا هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری !
اینها و دیگر اقدامات ایشان در این سی سال به راستی آب به آسیاب چه کسانی ریخته است؟ و خنده دار تر آنکه آقای اوباما منت آنرا هم سر شما و بنده میگزارد.( والبته در اینجا هم امضای معامله ها ی یکسال اخیر خرید اسلحه بوسیله کشور های خاورمیانه از امریکا و با ارزش هزار میلیاد دلار بماند).
گله ی این حقیر اما اینست که چرا کسی از راه حل نمیگوید؟ مثلا چرا خود شما و یا امثالهم یکبار، حتا یکبار هم که شده روی نمیگردانید به سمت اوباما و امثالهم که همین را به ایشان تفهیم کنید؟ و یا حداقل گفته باشید، تا تاریخ از شما حتا اگر اشتباه هم رفته باشید به عنوان دلسوز این کشور و ملت یاد کند.
برزو

 
At July 9, 2010 at 10:09 AM , Anonymous نا said...

آقای برزو عزیز
[...] هر کس را بهر کاری ساخته اند. روزنامه نگار ایرانی روی سخنش با مردم و حکومت خود است. به آن ها می گوید . این چه حرفی است که آقای بهنود به اوباما بگوید. یک لحظه فکر کنید. اوباما مگر مامورست که منافع ما را حفظ کند. اما مدیران کشور چنین وظیفه ای دارند. اوباما موظف به حفظ منافع آمریکاست.
به نظرم این حکومت ما را بدون آن که بدانیم به نحوی مغزشوئی کرده که تصور می کنیم دنیا را با حرف اداره می کنند. بنابراین این را بگو آن را بگو و همین . در حالی که برادر عزیز دنیا به عمل است

 
At July 9, 2010 at 5:41 PM , Anonymous یا علی said...

این جاجای یک مشت مادر [...] است که همه نوکر و جیره خوار استکبار و مستکبرین هستند از خود صاحب وبلاگ که نوکر صهیونیست است تا این ها که دنباله رو ش هستند. به همین علت هم این [...] هیچ کدام از نظریات مرا چاپ نمی کند و همیشه نظریات جعلی علاقمندان خودش را چاپ میکند که همه دروغی است. اگر راست میگوئی و شرف داری و از شکم مادرت به دنیا آمده ای این را چاپ کن. ما به احمدی نژاد افتخار میکنیم و می خواهیم [...] و [...] به [...] هر کس بدخواهش هست./ ولدزناها

 
At July 10, 2010 at 12:43 AM , Anonymous Anonymous said...

من نمی توانم بفهمم کسی که نام مستعار خود را "یاعلی" می گذارد چگونه اجازه چنین بدزبانی و بی ادبی هایی را آن هم در حضور هموطنانش به خود می دهد؟
آقای بهنود عزیز، همچون همیشه زیبا و پر مغز نوشتید شرح حال کنونی حاکمیت ایران را. امید است اهل خانه حاج رضا با شجاعت و اعتماد به نفس بیشتر از پیش و با حسن رفتار و کردار خود در میان همسایگان و اهالی شهر، راه بر دسیسه و سیاست های کژ حاج رضا ببندند و او را به زانو در آورند.

 
At July 10, 2010 at 12:49 AM , Anonymous Anonymous said...

ضمن تشکر از مقاله وزین و پرمعنای اخیر، لازم است به عرض برسانم چاپ شدن کامنت آفای "یاعلی" خود سنگین ترین جواب به زشت گویی و کلمات سخیف ایشان و بهترین گواه بر خردی و کم وزنی افرادی چون ایشان است. آقای بهنود متشکریم که این کار زیبا را به نیابت از همه هموطنانی که در خصوص مقاله اخیر شما نظر داده اند، انجام دادید.

 
At July 10, 2010 at 3:13 AM , Anonymous Irani said...

اين بي شعوري كه با اسم "يا علي" كامنت گذاشته يقينا از همون لات هاي عربده كش احمدي نژاد دروغگوست كه اين وبلاگ رو با خونه باباش و ستاد هاي چماق كشي عوضي گرفته و مثل رهبر قاتل و رئيس جمهور شارلاتانش حرف مي زنه.

 
At July 10, 2010 at 10:59 AM , Anonymous Anonymous said...

Aghaye Behnoud mesle hamishe mamnoon shoma va neveshtehatoon hastam.Aghaye Ya Ali agar harfe hesabi dashte bashi lazem nist ba fohsh begooi vaghti fohsh be meyan miyad ke midooni harfi baraye goftan nadari va az in babat asabani hasti kash to ham kami fekr mikardi.

 
At July 14, 2010 at 6:50 PM , Anonymous Anonymous said...

باز هم ممنون برای این متن بسیار زیبا،

یک دوست در که چند وقت یک بر که دلش هوای متن قشنگ میکنه میاد سر می‌زنه

احسان

 
At July 18, 2010 at 5:40 AM , Anonymous Anonymous said...

گاه توی رویا های
شیرین ام
می بیینم تورا
با نایب انارکی با حبیب تار زن
با از دل گریخته ها
در کنار علی حاتمی
چه فیلمی از آب در می آمد
کاش بود
کاش بودی
در این کهن سرا

داود

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home