Monday, May 24, 2010

چرا نیستم


کارتون من و برنامه بررسی روزنامه های شصت دقیقه کار خوب حسین صافی طراح و کارتونیست خوش قریحه .

تا من در سفرم این لینک را گذاشته ام برای کسانی که می پرسند چرا شب ها در شصت دقیقه نیستم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At May 24, 2010 at 2:48 AM , Blogger پدر عرفان said...

امیدوارم هر جا هستید موفق باشید وسالهای سال زنده باشید تا راه خرد ورزی و خاکستری بینی را به ما جوانتر ها بیاموزید.

 
At May 24, 2010 at 5:09 AM , Anonymous firouzeh said...

salam aghay behnoud

ba anke bakhshe morori bar rouznameha khayli jazab bud albate ba tahlile shoma ama omidvaram zudtar va dar barname jadid bebinemetun.rasti ketabe kooze shekastatun ro khundam.zanan hamishe dar ketabay shoma naghshe porrangi daran.khodetun fek mikonid chera?

 
At May 24, 2010 at 7:28 AM , Blogger انسان سکولار said...

نکه فکر کنید از باب شرمندگی یک شاگرد که زود بدون مطالعه جهت خوشامد استادش کامنتی رو میزاره و خیط میشه عرض میکنم هرگز (کامنت پست قبل)

آقای بهنود دست خود شیطان هم باشه همونی رو میگه که فکر میکنه حقه - به این موضوع تا این لحظه که ایمان دارم - به بعد هم خدا داند

 
At May 25, 2010 at 4:39 AM , Blogger sia said...

از دید من شما بیطرف ترین روزنامه نگار ایرانی موجود هستید. ولی از آن مهمتر اینکه با وجود اینکه در خارج از ایران ساکنید کماکان آشنا ترین فرد به شرایط داخل ایران هستید ... و فارغ از توانایی های خاص شما به نظرم از عواملی که چنین آشنایی خوبی به شرایط ایران دارید این است که به صورت جدی روزنامه های داخل ایران را دنبال می کنید و هر چند که دیگر کم کم نبض جامعه دارد از صفحات روزنامه ها می رود اما کماکان انعکاسی از جامعه در آنها هست از دید من از معدود افراد دیگر خارج از ایران که آشنایی خوبی با شرایط ایران دارد ابراهیم نبوی است که او نیز با توجه به طنز روزانه ای که مینویسد همواره در حال بررسی مطبوعات ایران است. در هر حال به نظر من حتی اگر بررسی مطبوعات را از ما دریغ میکنید از خود دریغ نکنید چون به هر حال ما از این نزدیکی شمابه شرایط داخل ایران در سایر مقالاتتان استفاده خواهیم کرد.

 
At May 25, 2010 at 3:37 PM , Anonymous Anonymous said...

Omidvaram ke khosh begzare vali lotfan az neveshtan kotahi nakonid hamishe montazere neveshtahatoon hastam.

 
At May 26, 2010 at 12:19 PM , Anonymous Anonymous said...

به راستی داستان مخالفت برخی از دوستان در تعریف و تمجید از بهنود در چیست؟
به نظرم اکثر کسانی که از بهنود تعریف می کنند ناشی از صداقتشان است. چون از یک سو بهنود نه در آن رژیم پستی داشت و نه در این رژیم تا عده ای مجیز گوی او باشند.
دوم : بهنود حق استادی به گردن اکثر نویسندگان و خبرنگاران دارد. آیا قدردانی از چنین استادی نشانگر چاپلوسی است یا یک وظیفه؟
سوم بهنود بیشتر عمر خود را وقف آگاهی رسانی درست کرده است بنابراین من که چند سالی از بهنود بزرگترم وظیفه خود می دانم از زحماتش با گفتن چند عبارت غیرمادی سپاسگذاری کنم.
آیا دورانی که او می بایست به عنوان الگوی نویسندگی و آگاهی رسانی در ایران بماند و شاگردانش را راهنما باشد در تبعید به سر می برد نیاز به قدردانی ندارد؟
ارادتمند
همه سپاسگذاران و منتقدین این سپاسها
طهماسبی

 
At May 27, 2010 at 9:50 AM , Anonymous Anonymous said...

انقدر خندیدم که نگو. اون [...] بعد از همه توضیحات جناب صبا کامنت گذاشته که [...] واقعا که.... از این گذ شته جناب بهنود شما چرا همیشه این قدر مرموز و خوددار هستید. در فیس بوک فهمیدم که تشریف برده اید نیویورک برای فارغ التحصیلی نیما جان . و شما هیچ نمی گویئد به ما علاقه مندان. پس به این زودی ها برنامه ای که جناب صبا گفته اند خبری نیست بله؟

 
At May 27, 2010 at 9:51 AM , Anonymous بردیا said...

آقای طهماسبی به جای پدر من هستند اما درست و دقیق حرف دل ما را زدند.
ممنون

 
At May 30, 2010 at 7:35 AM , Anonymous Anonymous said...

تا به حال شربت عسل خوردید آقای بهنود؟؟ شربت عسل با آّ یخ واقعا خوشمزه هست !!!
.
.
.
.
.
.
.
. ولی چیزی که به شربت عسل با آب یخ جان میده و از یه شربت زمینی تبدیلش میکنه به یه شربت بهشتی فقط و فقط چند قطره آبلیمو هست.برنامه 5 دقیقه ای شما در 60 دقیقه حکم اون چند قطره آبلیمورو داشت.

سالم و سربلند باشید.
A.AZAD

 
At June 6, 2010 at 11:02 PM , Anonymous Anonymous said...

ما هر طور شده بود و به هر قيمتي برنامه شما را ميديديم و از زاويه ديد شما به روزنامه ها نگاه ميكرديم و به اون خنده مليح شما عادت كرده بوديم واي كه چقدر حيف شد استد عزيز اين برنامه را به ياد مقالاتتان در صبح امروز و عصر آزادگان نگاه ميكرديم و فقط ميتوان گفت كه
چقدر زود دير شد

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home