Monday, April 21, 2008

انتخابات

جمعه انتخابات دور دوم است، و من مرخصی هستم. یعنی نیستم که بگویم و شور بزند دلم، قول داده بودم که قصه سید احمد را بگویم - شیخ احمد را گفتم در صدای آمریکا- اما دیگر وقتی نمانده است . پس حوالتتان می دهم به مصاحبه ای که خانم محمدی کرده است با من. گرچه در پیاده کردن گفتگو معمولا ، گفته از نفس می افتد و بهترست که گفته شنیده شود و نوشته خوانده آید. اما به هر حال بهتر از هیچ است. نیست؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At April 22, 2008 at 4:41 AM , Anonymous محمود said...

بهنود نازنین درود!

گرفتم که با صبوری و تلاش باید کلیدساز را مجبور به ساختن کلید کرد! به قول ات: چاره ای نداریم

هرچند به احتمال قوی این دوره هم مشارکت بسیار پایین خواهد بود


شادزی

 
At April 22, 2008 at 6:01 AM , Anonymous Anonymous said...

ممنون ، میدانم از این ممنون ها مفهومی حاصل شما نمیشه. اما ما هم وظیفه ای داریم.

 
At April 22, 2008 at 6:29 AM , Anonymous مازیار said...

واقعا پای رفتن ندارم و هر که را می بینم می گوید نمی روم اما روی حرف تو نمی توانم حرف بزنم ای مرد.

 
At April 22, 2008 at 6:31 AM , Anonymous ابراهیم .م said...

امروز با گریه به پدرم گفتم رای نمی دهم و پرسیدم هیچ فکر می کردی که روزی حرف کسی را که این همه دوستش دارم زمین بیندازم. حرف کسی را که پانزده سال است هر چه نوشته خوانده ام هر چه گفته شنیده ام و همه را پسندیده ام. پدرم گفت زندگی از این تراژدی ها زیاد دارد. اما او می رود که رای بدهد.من چون اندازه شماها تجربه ندارم نه. مرا ببخشید. ببخشید

 
At April 22, 2008 at 7:29 AM , Anonymous Anonymous said...

صحبت سنگ وسبو راست نیاید هرگز . بیقراری که تاریخ ما بود و همچنان هست با صبر ایوب که کلید کارهاست همخوانی ندارد. این درد لاعلاج را چاره چیست.

 
At April 22, 2008 at 7:40 AM , Anonymous mahmoud said...

بزرگوار عزیز! خوشبختانه من نیز جمعه ایران نیستم و مجبور نیستم بر سر رفتن یا نرفتن پای صندوق با خودم کلنجار بروم.
اما فکر کنم مفهوم حرف شما تقریبا شبیه کاریست که بلال در صدر اسلام و گاندی در دوران معاصر کرد:"عمل به اعتقاد به صلح و سلام"
یا به قول حافظ: " تو با خدای خود انداز کار و دل خوش میدار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند"

 
At April 22, 2008 at 12:04 PM , Anonymous خسته said...

گذشته از همه این حرفها، از خماری ماجرای علی اکبر کلید ساز درآمدیم و این خوب است. اگر اشتباه نکنم، به جز من، کسی درخواست روایت کلید ساز را نکرده بود...هر چند که حتما خیلی ها کنجکاوش بوده اند

 
At April 22, 2008 at 12:36 PM , Anonymous ارژنگ - کانیکتیکت said...

برای اطلاع خسته علی اکبر نبود و سید احمد کلیدساز بود و ما هم در پست های قبلی چند بار به عنوان بدهی به یادآقای بهنود انداخته بودیم . اما های نخندیدیم؟

 
At April 22, 2008 at 1:31 PM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزيز سلام
من كه سنم به آن " اري/ نه " معروف قد نمي دهد.
اما اجازه بده ، از اين فرصت استفاده كنيم و يكبار هم كه شده بگوييم : نه
چرا هميشه بايد به قاعده آنها بازي كنيم!
بگذاريد صداي نه ما را به مانند دور اول دنيا بشنود
آن يك نفر بيشتر را كه چشم انتظاري شايد به اندازه اين نه نتواند فرياد كند

 
At April 22, 2008 at 4:47 PM , Anonymous Alireza Razavi said...

you are telling us is better to vote for the candidates who can change our life to a civilized one and move toward this point...This is a great idea but my question is if you can find anybody between the presented candidate who belives in your idea and who is able move to this goal. I dont know anyone...do you?

 
At April 23, 2008 at 12:15 AM , Anonymous HICHKAS said...

حضرت بهنود
با سلام. به سايتتان معتاد شده ام. آنقدر كه اگر مطالبتان به موقع نرسد خمار مي شوم. شايد با همه نظريات حكيمانه شما موافق نباشم اما از هريك درسي ميگيرم.
تصميم به راي دادن نداشته و ندارم. فقط به خاتمي راي داده ام و ديگر هيچ! اما قطعا استدلالات شما در لزوم راي دادن و استدلالات حضرت گنجي در لزوم راي ندادن به يك اندازه قوي است. با اينهمه من نيز استدلالي دارم هرچند ضعيف:
آنچه كه حضرات تماميت خواه به آن مي بالند حضور مردمي است و حاضرنداين حضور را در سالروزها و انتخابات به هر قيمتي بخرند.از توزيع آش و واريز به حساب كارمندان دولت و امتيازات گزينشي تا هر اقدام ابلهانه يا زيركانه ديگر.پس جناب سلطان تنها اين حضور ميليوني را مي تواند به رخ آمريكا بكشد كه آنها 40% راي مي دهند و ما 60%و اگر ما 40% شديم تازه رسيده ايم به آنها.شكي هم نيست كه تلاش خواهند كرد حضور حداكثري را به هرقيمت كسب كنند. از طرفي ما بر اين اعتقاد نيستيم كه تن نحيف اين ملت تاب كشيدن بار يك انقلاب و يك جنگ ديگر را با اينهمه بلا و بلاهت دارد. نا چار بايد جمهوري اسلامي را آدم كرد! اما حكومتي كه در سخنراني احمدي نژاد از مزدم فلان استان بله مي گيرد و آنرا رفراندم هسته اي مي خواند آدم بشو نيست مگر اينكه سرش به سنگ بخورد و اين نمي شود مگر با عدم حضور ميليوني مردم. اگر 20ميليون راي در صندوق ريخته شود حتي اگر حامل 100ميليون فحش ناموسي به اركان نظام باشد باز به زعم آقايان مشت محكمي است به دهان استكبار. اما اگر اين 20ميليون بشود 5 ميليون هر چند حكومت در ذهن عليل خود به اين جمعبندي برسد كه اگر مردم در انتخابات شركت نمي كنند عيب از آنان است و " نگذاريم دگر واقعه ساعده تكرار شود"
حالا كه شد و علي در قفس خانه گرفتار شد 25 سالي سكوت مي كند و به خيال خود ثواب تقيه را هم مي برد. راي نمي دهيم شايد صداي انقلابمان را بشنوند يا بنا بر مصلحت نظام "علي وار" سكوت كنند و فرصتي پيش بيايد براي آدم شدن حكومت.

 
At April 23, 2008 at 1:38 AM , Anonymous Anonymous said...

انها که سی سالست نه میگویند لطف کنند بفرزندانشان هم
این نه را انتقال بدهند !!! اما آری گویان کار خودشان را میکنند
و توجهی بشما نه گویان ندارند ...اخر پائیز که میشه جوجه ها را
شمارش میکنند هفتاد در صد زنده و بالنده و سی در صد هم
مرده ...یعنی دنیا اینجوریه خب

 
At April 23, 2008 at 10:10 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود از روزنامه‌نگاری با سابقه شما واقعاً بعید است که نسبت به درست‌نویسی زبان فارسی این‌چنین بی‌دقت باشید، حتا گاهی در یک مقاله جابه‌جا «ي» عربی را جای «ی» فارسی به‌کار می‌برید که اگر دقت کنید در جستجوگرها نتایج متفاوتی دارد. نمی دانم این یک ‌نوع بی‌توجه بودن است یا دگم بودن و زحمت بررسی به خود ندادن، امیدوارم در مورد همان قطار رای دادن و ندادن هم دیدگاهی از این دست پیش‌فرض شما نباشد!

 
At April 24, 2008 at 12:45 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام آقای بهنود . امروز ۵ اردیبهشت ماه سالروز توقیف بیش از ۱۴ نشریه و روزنامه است که یکشبه در سال ۱۳۷۹ توقیف شدند . چیزی نمیخواهید در این مورد ( قتل عام روزنامه ها توسط قاضی مرتضوی ) بنویسید ؟البته اینکه نوشتم قتل عام توسط مرتضوی فکر نکنید یک طرفه به قاضی رفتم ! حتما بسیاری آدم بی سیاست و بی تدبیر را که از اندک آزادی بدست آمده برای رک گویی و بی پروا نوشتن خود سو استفاده کردند و دلایل کافی برای به همین سادکی تعطیل کردن مطبوعات را در اختیار تمامیت خواهان قرار دادند را نیز مقصرانی نابخشودنی میدانم

 
At April 24, 2008 at 1:21 AM , Anonymous Anonymous said...

آرش
عجيب است كه شما با نيت پذيرش، تمامي استدلالهاي تحريم كنندگان را خوانديد ولي چيزي در آن نيافتيد اما براي استدلال خود تنها به مثال كليد ساز اشاره فرموديد كه حتما توقع داريد فورا هم پذيرفته شود
در اين مثال مشكل ملت به باز كردن درب بي كليد شبيه است تا اينجا قبول اما اگر ثابت كرديد كه شركت در چنين انتخابات بي ارزشي چيزي است مانند باز كردن درب بي كليد ان هم از بيرون آن گاه مي توان گفت لااقل در استدلال هاي موافقان شركت در انتخابات نكته اي ديده شد

 
At April 24, 2008 at 3:05 AM , Anonymous Anonymous said...

آرش عزیز این قافله تا به حشر لنگ است. ظاهرا هر دو گروه حرف هم را نمی فهمند . همان طور که آقای بهنود نوشته بودند هر دو گروه حرف هم را می زنند و حقیقت هم معلوم نیست. اما فرق ایشان با جنابعالی و بنده در این است که نظرش را می گوید تا خود انتخاب کنیم ولی شما بنا به تصور خود می نویسید "لابد انتظار دارید فورا پذیرفته شود" آن هم برای کسی که هفته گذشته نوشته معلوم نیست ما کدام درست می گوئیم. درست همین تفاوت را در استدلالتان هم ببینید. ایشان می گوید در نرفتن هیچ راه حلی نیست اما جست و جو کنیم شاید در رفتن و رای دادن و یک نفر را به داخل فرستادن کمی فایده باشد. البته که تصمیم با خود جنابعالی است.

 
At April 25, 2008 at 5:48 AM , Anonymous Anonymous said...

گویند: در شاهنامه، رستم را در نبردی با اسفندیار ، عرصه نبرد تنگ افتاد . زال ،پدر رستم پر سیمرغ را سوزاند و سیمرغ راز چشم اسفندیار (پاشنه ی آشیل ) را آشکار گفت . به رستم بگفت و اسفندیار را به خاک رساند . از برای امروز ایرانیان اما روزگار و بقول اخوان: هوا بس ناجوانمردانه سرد است :
رستم نالان است و نا امید . زال همچنان بیش از سی سال است که در خواب است و توهمات دیرین . عجب آنکه پر سیمرغ در زیر شال اسفندیار است و سیمرغ را هم رستم به یاد
ندارد ....بیچاره رستم.بیچاره ایران. خوبیش این است که دگر رستمی نیست تا سهرابی کشد . نسل معجزه گر نسل سهراب است ... شاید
فریدون _ ایران

 
At April 25, 2008 at 7:11 AM , Anonymous samin said...

سلام آقای بهنود عزیز
ممنون. خیلی خوب بود

 
At April 25, 2008 at 9:18 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام آقاي بهنود نازنين
خيلي سخت بود گوش نكردن حرف شما ولي گاهي اوقات گوش دادن به حرف دل بجاي عقل هم زياد بد نميتونه باشه ولي جداي از مطايبه با استدلال هاي قوي كه براي خوذم داشتم نرفتم راي بدم خيلي معذرت مي خوام ازتون بچه هاي حرف گوش نكنتون رو ببخشيد ولي وقتي آدم احساس كنه رايي كه مي ده همون از توي صندوق بيرون نمياد ديگه هيچ انگيزه اي نميتونه اونو وادار كنه كه راي نده بهرحال منتظريم مثل هميشه منتظر شما كه مثل دوستي عزيز دوستتون داريم سلامت باشيد و پاينده.

 
At April 26, 2008 at 12:14 AM , Anonymous Anonymous said...

آرش
جناب آقاي ناشناس
فرض كنيد در كشوري سنگسار به عنوان يك مجازات رسمي اجرا شود و از شما دعوت شود كه در اجراي چنين مراسمي حضور يابيد ممكن است بگوييد با شركت من در اين مراسم مي توانم عمدا سنگهاي خود را به خطا بزنم تا دست كم يك سنگ كمتر به مجرم اصابت كند يا بگوييد چه تفاوتي مي كند اگر من شركت نكنم اينها كار خود را مي كنند و به من اعتنا نمي كنند پس چه بهتر كه شركت كنم تا لااقل از صحنه حذف نشوم
اما به نظر من بهتر اين است كه وقتي به نادرست بودن چنين مراسمي اطمينان داريد براي اصلاح آن و نه لزوما به عنوان قهر آن مراسم را تحريم كنيد و با مبارزه منفي و تمركز توان خود در صدد مخالفت با اين مجازات غلط برآييد و از استقرار نظام مجازات بهتري طرفداري نماييد
صرف اينكه مبارزه اي زياد طول بكشد و نتيجه ندهد دليل بر اين نمي شود كه تسليم شده و بگوييد 30 سال شركت نكردم و نتيجه نگرفتم پس از فردا در سنگسار فعالانه شركت خواهم كرد
ضمنا عرض مي كنم كه بنده موافق شركت در انتخابات رياست جمهوري گذشته و شوراهاي شهر بوده ام چرا كه علي رغم تخلفات در انتخابات رياست جمهوري و شوراي شهر امكان تاثير گذاري بر سرنوشت كشور وجود داشت اما در مورد انتخابات مجلس هفتم و هشتم از پروژه مهندسي كرسي ها و محتوم بودن اكثريت و عدم حضور ناظران بي طرف نمي توان و نبايد به سادگي گذشت

 
At April 26, 2008 at 5:26 PM , Anonymous Anonymous said...

مدت كوتاهي است كه من به اينترنت دست يافته ام اولين جستجويم مسعود بهنود بود
گفته بودم كه بيايي غم دل باتو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
همه نوشته هات خوبه خيلي خوب
خدا به من هم رحم كنه يكبار براي يك تلفن چندروز بازداشت شدم حالا نمدانم چه پيش ايد راهنمايم كن
سالم باشي سالم سالم

 
At April 26, 2008 at 9:49 PM , Anonymous Anonymous said...

استدلال هاي آقاي بهنود مرا بي اختيار به ياد توجيهات مرحوم حزب توده مي اندازد. حزب توده همواره در توجيه از سياست سفت و سختش مبني بر دفاع بي چون و چرايش از خط امام انباني از استدلال را بر سر مخالفش خراب مي كرد. منجمله حزب مرحوم مي فرمود خط امام در مسير راه رشد غير سرمايه داري كه تئوريسين آن اليانفسكي است گام برميدارد. يا اينكه استالين از خان افغان حمايت جدي مي كرده و به او مرتب پول و اسلحه مي داده چون در جنگ با امپراتوري بريتانيا بوده است و از اينگونه استدلالات. بهر حال با توجه به تجربيات تاريخي دردناكي كه در سه دهه اخير داشته ايم بايد گعت آزموده را آزمودن خطاست. با تشكر از آقاي بهنود كه محلي را براي اظهار نظر خوانندگان اختصاص داده اند.

 
At April 27, 2008 at 12:45 AM , Blogger arjang said...

با اينکه راي گيري تمام شده ، اما چون پيامدهاي آن باقي است و بزودي خود را نشان خواهد داد باب بحث باز است. من راي ندادم و در اين مورد خيلي هم با کسي بحث نکردم . اما حالا مي خواهم نظرم را بگويم. آقاي بهنود عزيز، شما در صداي آمريکا فرموديد به اميد تغييرات گسترده نبايد بود و بايد راي داد تا اوضاع 4-3 درصد بهتر شود. به نظر شما يک اقليت 50-60 نفره ازاصلاح طلبان ناشناس و دست سوم که به دليل در اقليت بودن قادر به تصويب هيچ قانون اصلاح گرايانه نيست و حق نظارت بر ارکان مهم کشور هم به آنها داده نمي شود( یعنی دو وظیفه اصلی یک نماینده) چگونه مي خواهند اوضاع را 4-3 درصد بهبود بخشند؟ وانگهي فردا که اوضاع 4-3 درصد بهبود پيدانکرد چگونه مي توان به راي دهندگان سرخورده گفت نااميد نشويد و باز راي دهيد تا شايد اوضاع 2-1 درصد بهتر شود!. آيا به نظر شما صندوق راي به خودي خود و در هر شرايطي مسبب تغيير است؟ حتي صندوقي که شاه يا صدام مي گذاشتند؟. اما نگاهي به تاریخ مبارزات مدني اصلاحگران بزرگ معاصر همچون گاندي و ماندلا نشان مي دهد که مبارزه دموکراتيک و غير خشونت بار به معني دادن چک سفيد امضا به مستبدين نيست.اين بزرگان بسياري از پيشنهادات وکوتاه آمدن هاي مصلحتي حکومتها را رد ميکردند( که اگر اصلاح طلبان ما جاي آنها بودند همه را به ديده منت ميگذاشتند!).زيرا که واقع گرائي مساوي بی اصول بودن و نداشتن خط قرمز نيست.کسي که بخواهد روي يک سطح لغزنده برج ايفل بسازد حتما آدم غير معقولي است. اما روي هم چيدن 5تا قوطي کبريت هم روي چنين سطحي ميسر نخواهد بود . هرچند اين هدف کوچک درمقایسه با اولی معقول و دست يافتني به نظر آيد. بايد اول فکري به حال لغزندگي کرد.به نظر من اگر این نیرو و تکاپوئی که هر بار دم انتخابات از سوی اصلاح طلبان و روشنفکران به خرج داده می شود در فاصله میان انتخابات ها برای سامان دهی و تحرک بخشی به نیروهای اجتماعی هزینه می شد، الان اوضاع بهتری داشتیم.

 
At April 29, 2008 at 10:31 AM , Anonymous مصطفی از قم said...

با سلام خدمت استاد
من مصطفی از قم هستم.حدود یک سال است که نوشته های جنابعالی را میخوانم و بعد از هر نوشته شما مرا به آینده امیدوار میکنید.ولی حقیقتا من تو قم دارم از دست این آخوندها دیوونه میشم.
سایه عالی مستدام(اینم بای بای آخوندی که تو قم یاد گرفته ام)

 
At April 29, 2008 at 2:23 PM , Blogger mariam4908 said...

در چند هفته گذشته با مشاهده بالا گرفتن درگیریها در درون حاکمیت جمهوری اسلامی مطلبی به نظرم آمد که بد ندیدم با شما در میان بگذارم.

در غرب ضرب المثلی هست با این مضمون:

“Raise no more devils than you can lay down”
آن تعداد از شیاطین را برانگیزکه بتوانی مهارشان کنی""
که سخت وضعیت فعلی رهبر ایران وگروه وابسته به او را برایم تداعی می کند.
به نظرم ایشان درروند حذف تمامی کسانی که از خود نظرورأیی داشتند،چنان شتابزده عمل کردند که از این نکته غافل ماندندوحال این شیطانکها درمعاملات بر سر قدرت به سان بادکنکی که تازه باد شده،جای بیشتری را طالبند.
.
نکته دیگر این که: به وزن سیاسی کسانی که اخیرا" در کفه مقابل دولت قرار گرفته اند دقت کنیم. این کفه که دربرگیرنده طیف وسیعی ازتمامی گروهها ؛ احزاب و افرادیست که به نحوی درحکومت سهیم بوده اند با وجود
وزن بسیارتا کنون نه چندان بالاتر از رقیب قرار گرفته نه چندان پایین تر. حتی اگر این وضعیت کوتاه مدت باشد
بازهم نمی توان منکر قدرت رقیب شد. حال جای اصلاح طلبان و گروههای حامی آن ها را با جای دولت فعلی و حامیانش در کفه های این ترازو عوض کنیم. انصافاَ ما از خاتمی چه می خواستیم؟ زمانی که توقعات صدساله مان
را ازاو طلب می کردیم،آیا درک واقع بینانه ای ازموازنه قدرت داشتیم؟ این که اوازاین هزارتوی پیچ درپیچ قدرت،بدون دروغ ،دزدی و یا تغییر آنچنانی دراصول فکری وعملیش بیرون آمد و این واقعیت که در تاریخ
معاصرما دولتمردانی که چنین کردند بسیارنادرند، نمی باید اعتبارو اعتمادی شایسته نزد مردم برایش به
همراه می آورد؟ آیا زمانه درسی بهتر از" احمدی نژاد " می توانست به ما بدهد؟ اکنون که آش آنقدر شورشده
که حتی آشپزباشی هم فهمیده، بد نیست ما هم به یاد بیاوریم زمانی که امکان انتخاب غذایی قابل خوردن

داشتیم، هوس چلوکباب کردیم و با هر که به ما گفت: چلوکبابی در کار نیست واگر این آش را نخواهی ممکن است
گرسنه بمانی؛قهرکردیم. برنده این دعوا در اصل آشپزباشی بود که دانست مآ نه اهل تحمل گرسنگی هستیم و
نه اصولآ جای دیگری برای غذا خوردن داریم و در نتیجه این کشمکش برای ما نه تنها چلوکبابی نیاورد بلکه
سه سال آزگار است که مجبوریم دست پخت جدید شورو غیرقابل تحمل آشپزباشی را به چند برابر قیمت
خریداری کرده و نوش جان فرماییم.

 
At April 29, 2008 at 10:33 PM , Anonymous Bardia said...

آقای بهنود من قبلا یه کامنت گذاشتم در مورد ناامیدی کلی از خاتمی و اصلاح طلبان. هرچند هنوز هم ازشون خوشم نمی یاد. من که هیچ مصدقی توشون نمی بینم. ولی استدلال شما جالب بود. تلاش مدنی یعنی تلاش در قالب مقررات موجود. هر چقدر سخت. هر چقدر طولانی. در قالب احترام به قانون (هر چند احترام به قانون سنگسار و زور و تفنگ خیلی سخته) به هر حال اکبر اعلمی رو از گذشته اش هیچی نمی دونم ولی حالش خوبه. اگه به جای یکی، دوتا باشه بد نیست. فقط ناامیدمون نکنن. تنهامون نذارن. پشتمون رو خالی نکنن. آقا خوب اینها رم بگید دیگه. به اپوزیسیون هم یاد بدین فعال باشه. براشون از مصدق بگین. از چرچیل بگین. از گاندی بگین. شمام زورتون به چهارتا جوون خسته و جوونی ندیده مثل من رسیده انگار.

 
At April 30, 2008 at 3:53 AM , Blogger Ali said...

بهنود عزیز سلام

من تقریباً 5 ساله که هر روز سایت جذابت رو چک میکنم تا اگه آپدیت شده مقالهّ جدیدت رو زود بخونم. به این 5 سال ، سال های بلعیدن روزنامه های 2 خردادی رو هم اضافه کن. همون روزگاری که تو خونه ما، من اهل جامعه بودم، بابام صبح امروز رو میپسندید، مامان از عبدالله نوری خوشش میومد و خرداد میخوند. بنابراین خواهرم باید هر روز هر 3 تاشو میخرید. تو همه این سال ها همیشه باهات همراه بودمو از این همراهی لذت بردم. و اما این اول باری است که دارم برات کامنت میگذارم. چی شده که منی که 10 ساله که همیشه خواننده بودم میخوام برای بهنودم گوینده بشم؟ اول از همه اینو بگم که شناسنامه من نشون میده که به غیر از انتخابات دور دوم مجلس هشتم، تو تمام انتخابات های دیگه شرکت کردم.

مصاحبه بهنود رو همون قبل از انتخابات گوش دادم، اتفاقاً به زعم قبول هم گوش دادم (!) ، نشونه اینکه به زعم قبول گوش داده بودم اینکه تو تموم انتخابات های قبلی شرکت کردم. ولی گذاشتم بعد از انتخابات حرفمو بزنم تا شاهد دیگه ای برای حرفام داشته باشم. اشتباه نکنید. این شاهد من، عدم شرکت مردم در انتخابات نیست. عدم شرکت مردم در انتخابات که اظهر من الشمس بود. من شک ندارم که آمار شرکت مردم در تهران همین 10 در صد هم نبوده. بهنود من، تمام نظرات مخالف را شنیده ولی شاید تا کنون به شاهد من توجهی نکرده. "شهروند امروز" پرتیراژترین هفته نامه حاضر ایران است. 2 شماره قبل و بعد از انتخابات آن را تورقی کنید. موضوعات مختلفی در آن یافت میشود. ازدواج پوتین، عمل جراحی زیبائی برلوسکنی، علل جذابیت آل پاچینو، حاملگی وزیر دفاع اسپانیا، ازدواج شاه زاده احمدی نژاد، ..... . بلی، "شهروند امروز" حتی خطی در مورد انتخابات ننوشت. واقعاً چرا؟ یادمان نرود که دست اندرکاران "شهروند امروز" کمتر از 3 سال پیش، کارهای روزنامه شرق را شبانه انجام میدادند تا بتوانند در طول روز به خیابان ها و میادین تهران بروند و برای رفسنجانی رأی بخرند. واقعاً چه شده که الان قوچانی و رضا خجسته نه تنها به خیابان ها نمیروند، بلکه کوچکترین اشارتی به انتخابات، چه قبل و چه بعد از آن نمیکنند. چه شده که آنها دقیقاً در همین ایام دوست دارند از هیتلر بنویسند؟ چه شده که آن ها از میان تمام حرف های حاتمی کیا تیتر میزنند "این شهر خفه ام میکند" ؟؟؟؟؟؟؟ چه شده که از میان تمام مهمان های "شهروند" این تنها فلاحیان است که در شماره نوروزی میخواهد سلامش را به مردم مشهد برسانند ولی دیگر مهمان ها از "دولت سخنرانی"، "از عوام زدگی تا عوام فریبی"، "پدرسالاری دولتی"، "اولین فاشیست مدرن"، "امیدواری تا اطلاع ثانوی موقوف"، "سالی که نکوست..."، "سال درد مشترک"، "سال ابهام"، "علم در حاشیه"، "10 سال دیگر هم پیشرفتی نمیکنیم" و ... دم میزنند؟ شاید آنها هم مثل من اعتقاد دارند که الیاس حضرتی، نه با 8 نفر، بل با 8000 نفر هم نمیتواند (و نمیخواهد) "مصدقی" کند. شاید آنها هم مثل من اعتقاد دارند که محمود دعائی پتانسیل "چرچیل" شدن را ندارد. شاید آنها هم مثل من اعتقاد دارند که علیرضا محجوب طرفدار "ارزش های مدرن زندگی و ارزش های انسانی زندگی" نیست. شاید آنها هم مثل من اعتقاد دارند که شانس اینکه مجید انصاری "روزولتی" کند از شانس "لاتاری" هم کمتر است. اینجاست که آن بی حوصلگی که شما آن را قابل قبول نمیدانید، حداقل قابل فهم مینماید. کدام یک از این کاندیداها، حتی با کلید در دست، تمایلی برای باز کردن در زندان استبداد دارند؟ اصلا چه برنامه مشخص و مدونی برای انجام این کار دارند؟ بهنودم، آیا اگر برای نیمی (حتی یک دهم) از صندلی های مجلس انتخابات آزاد برگزار میشد، باز هم شهروندی ها چنین سکوت پیشه میکردند؟ آیا اگر فقط برای مردان انتخابات آزاد برگزار میشد، باز هم اکثریت دانشجوهای دانشکده فنی از برگزاری انتخابات بی خبر بودند؟

بهنود عزیز، باری، اکثریت تحریمیون انعطاف پذیر نیستند و چون آلکس برای هر بازی یک تاکتیک ندارند. ولی تاکتیک شما چیست؟ برنامه ای که شما برای این انتخابات داشتید با برنامه ای که برای انتخابات بعدی دارید چه فرقی میکند؟ انعطاف پذیری ما که رأی دادیم این بود که هر چقدر که کیفیت کاندیداهای اصلاح طلب تحلیل رفت ما باز هم خودمان را با آن ها تطبیق دادیم.

بهنودجان، صرف دعوت از مردم برای شرکت در انتخابات فایده ندارد. بدنه جامعه تا پاسخ سوالات خود را نیابد تغییر رفتاری از خود بروز نمیدهد. سوالاتی از قبیل:
1) چه عاملی باعث شد که پس از دوران اصلاحات ما به این نقطه برسیم؟ اشکالات ساختاری؟ سوء نیت اصلاح طلبان؟ ...
2) چه تضمینی وجود دارد که اگر اصلاح طلبان بار دیگر به قدرت راه یابند، 4 سال پس از پایان حکومتشان ما به همین نقطه برنگردیم؟ یادمان نرود که آقای خاتمی هر جا که بوده، پس از خروجش، آنجا یکی از پایگاه های استبداد شده (ارشاد، کیهان، ریاست جمهوری)
3) اصلاح طلبان دقیقاً قصد اصلاح چه چیزهائی را دارند؟ در جاده اصلاح تا کجا میخواهند پیش بروند؟

آقای بهنود، زمانه به جد تغییر کرده. جوان 87 همان قدر با اندیشه های مشارکت جویانه و اصلاح طلبانه جوان 77 بیگانه است که با کتاب های شریعتی جوان 57 و با تردیدهای جوان 67. آن تردیدهای 67ی در 87 به باور تبدیل شده. این چهار جوان (57، 77، 67، 87) در رئوس یک مربع قرار دارند. نزدیک به هم نیستند.من مشخصات این 4 جوان را در زندگی پدرم میبینم. جوانی که در 57 فرماندهی عملیات تصرف کاخ اشرف را داشت و در تصرف مقر ساواک مشارکت فعال نمود، در 67 به امامش شک کرد، در 77 منادی اصلاح طلبی شد. اکنون هم که خودش میگوید بیخیال همه چی شدم. آقای بهنود عزیز، بدون داشتن تحلیل قوی از شکل حرکت سیال جامعه ما، نمیتوان نسخه شرکت کردن یا شرکت نکردن در انتخابات را پیچید.

آقای بهنود، تاریخ مدرسه خوبی است، ولی گویا ما داریم درس جدیدی را تجربه میکنیم.

سلامتی شما آرزوی قلبی من است
با احترام
علی از تهران

 
At May 2, 2008 at 11:39 PM , Anonymous بهنام said...

فكر كنم بد نباشد براي كامنت قبلي پاسخي بيابيد!

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home