Tuesday, March 18, 2008

در جست و جوی حقیقت ناب



این مقاله ای است که برای شماره سال نو شهروند امروز نوشته ام. تا سایت این مجله با ارزش نو شود در این جا بخوانید


می خواهم بنویسم سال آینده سالی است که امید دوباره اختراع خواهد شد، اما سخنم چندان کلی است که می ترسم به دلی ننشیند. می خواهم بنویسم از امسالی که گذشت در می يابم که سال آینده سالی است که در آن و ناگهان میلیون ها جوان کشف خواهند کرد که دلمردگی شان از آن است که به راه هائی می اندیشند که دیگران پیش از آنان رفته اند، نه به راه های نرفته. اما باز به نظرم کلی است.

پس مثال های ارشمیدس و نیوتون و اينشتین را کنار می گذارم و می نویسم در سالی که می آید از گوشه ای، و نمی دانم کدام گوشه، این رسانه های اینتراکتیو جهان را دگرگون می کنند، و خود منفجر می شوند. نه که از درون، نه که در اثر عمليات استشهادی بلکه بر عکس، شکفته می شوند، جهانی تر و همگانی تر می شوند. می خواهم بنویسم سال آینده سالی است که این رسانه های در ذات آزاد، ارابه سیاست و جامعه را به دنبال خود خواهند کشاند.

برای نشان دادن آن چه در منظور دارم، مت دراج را مثال می زنم که یک سایت دارد با عنوان گزارش دراج drudge report. پریروز دیلی تلگراف با علامت سئوال وی را قدرتمندترین روزنامه نگار جهان خوانده بود. این آمریکائی چهل و یک ساله با آن صورت دراز و کلاه مضحک تکزاسی بالاترین تحصیلاتش دیپلمی که از یک مدرسه متوسط در مریلند گرفته و بین 355 نفر او 314 مین نفر بوده است. سابقه شغلی اش هم این هاست: کشیک شب ده یازده تا فروشگاه زنجیره ای، بازارياب تلفنی تایم لایف، مدیر یک مغازه مک دونالد، دستیار یک شیرینی فروشی در نیویورک، و آخرينش مدیر مغازه اسباب بازی در استودیو تلویزیون سی بی اس. همین. او از دوازده سال قبل، مثل خیلی از ایرانی ها یک وب لاگ درست کرد. منتهی به جای آن که قلم انداز و شرح حال و شعر و شعار سیاسی و یا عاشقانه بنویسد در آن همان کاری را کرد که دوست داشت یعنی روزنامه نگاری. منتهی بدون آقا بالاسر، بدون دبیر و سردبیر.

ولی برایش کار جدی بود و در همان استادیو سی بی اس، هر چه را می شنید دنبال می کرد. در این وب لاگ فقط نوشته ها و یافته های خودش نبود، بلکه هر چه را هر جا می خواند و جالب می یافت لینکش را هم می گذاشت و انتخاب هایش فوق العاده بود. و هم او بود که ده سال قبل ماجرای مونیکا لوینسکی را فاش کرد، سه چهار روز می نوشت و کسی توجه نمی کرد، حتی لینک هایش را برای نشریات معتبر هم می فرستاد اما باز خبری نبود تا آن که نیوزویک گزارش اصلی خود را به آن اختصاص داد و در هفته بعد ده ها هزار خبرنگار در دنيا راه افتاده بودند دنبال مونیکا و البته در پی مت.

و چنین بود که در پرتو شناخت درست دنيای اينترنتی شده، تعریف ژورنالیسم را دگرگون کرد، مثل علی ایکس تنها وب لاگ نویس بغداد در آخرین روزهای صدام نبود، که به تصادف در زمان درست در موقعیت درست قرار گرفته باشد . زمان و مکان را ساخت مت. هنوز روسای دولت ها گمان داشتند برای آفریدن واترگیت [ که برای اولین بار یک رییس جمهور آمریکا را مجبور به استعفا کرد] بايد تشکیلات عظیمی مانند واشنگتن پست در مقابلت باشد. باید وودوارد و برنشتاین باشند تا معجزه آفریده شود. اما دنیای امروز این ها را نخواست و مت دراج رییس جمهوری مانند کلینتون را تا یک سانتی متری استعفا برد و کاری کرد که استیضاح شد.

مت دو سال قبل عکس های ممنوع از جنازه های سربازان آمریکائی را در سایت خودش منتشر کرد و باز دنيا را به لرزه آورد. حالا می نویسند مت نشسته جای کرانکایت و باربارا والترز و فراست. نه فقط برای اجاره ماهانه اش درمانده نیست که خانه بزرگی دارد در جزیره ریوالدو فلوریدا و آپارتمانی در میامی، سوار موستانگ سیاهی می شود. اما تا نشان دهد که حرفه اش مشخص است و عامل کسی و حزبی و دسته ای نیست، هفته گذشته به همان خانواده کلینتون که ده سال قبل داشت زمینشان می زد سودی رساند که اگر هیلاری بر اوباما پیروز شود مدیون او خواهد بود. گزارش دراج که حالا دیگر یک سایت پربیننده است عکس اوباما رقیب هیلاری کلینتون را چاپ کرد با عمامه و لباس محلی قبیله ای در گینه، وقتی این کار را کرد که شایع بود اوباما یک مسلمان خطرناک است و با مسلمانان تندرو در تماس، و او هم مدام تکذیب می کرد. با انتشار وسیع این عکس هم باز به شدت تکذیب کرد و در دام ستاد انتخاباتی کلینتون افتاد که حق به جانب گفتند مگر چیست، خانم کلینتون هم خیلی جاها رفته که لباس محلی شان را پوشیده، ایشان از چی اين قدر عصبانی شده اند. یادتان باشد که مت وقتی این کار را کرد می دانست که عکس را ستاد هیلاری برای او فرستاده است. پس بیل کلینتون خطا کرده بود که در اوج ماجرای مونیکا به جوش آمد و سایت وی را "گزارش سلاج" [به جای دراج]، به معنای لجن خواند. مت ثابت کرد خودش یک رسانه شده و فقط به حرفه ای نگاه می کند که وی را از شبکاری و زبان بازی در تلفن – اگهی و گوشت فروشی نشان داد. حالا واشنگتن پست در سایت دراج آگهی دارد و دیگران.

در اولين هفته اسفند ناگهان کشف شد پرنس هاری فرزند دوم ولیعهد بريتانیا از ده هفته پیش در افغانستان و در حال جنگ با طالبان است آن هم در خط مقدم جبهه، جان اسنو مدیر خبر شبکه چهار بریتانیا در یادداشتی نوشته هیچ باور نداشتم که روزی خبری را از گزارش دراج نقل خواهم کرد، اما امروز شد. قرار بود که به جهت امنيتی و از آن جا که جان پرنس هاری و گروهش در خطر قرار می گیرد افشا نشود اما گزارش دراج کار خودش را کرد. دنیا با خبر شد. حالا او شده خودش به تنهائی سی ان ان و سی بی اس و ده ها رسانه.

درست مانند همان جوان فرانسوی است که با حرکت انگشتان خود در بورس پاریس به سوسیته ژنرال میلیاردها یورو صدمه زد در یک لحظه. خبر در ذات خود همانند بمبی است، که ممکن است خیلی ها آن را داشته باشند اما سکوی پرتابشان را ندارند. مت دراج نشان داده که همانند موشک هائی که از لبنان به اسرائیل شلیک شد سکوهای قابل حملی آمده است که می توان به راحتی از هر جا به هر جایشان برد. می نویسند مت موثرترین فکر در انتخابات ریاست جمهوری این دوره آمریکاست. پیش از این گمان می رود اپرا وینفری بهترین برنامه ساز تلویزیونی و ثروتمندترین آن هاست که محکم پشت اوباما ایستاده است، یا تد کندی. اما اینک که به کنوانسیون ها نزديک می شوند، فکر برجسته ای که پشت گزارش دراج بوده است از همه تاثیرگذارتر شده است.

اما چون از موشک مثال آمد بايد گفت که اين موشک خرج و خوراکش جز حقيقت نیست. هزاران سایت و وب لاگ که ساخته شده اند تا عقده هائی بگشایند یا دردی نهفته را درمان کنند، نه صاحبشان را به موقعيت مت دراج می رسانند و نه خوانده می شوند. بیش تر کسانی که روزی چند بار به گزارش دراج سر می زنند به جست و جوی حقیقت، اما حقیقت بی مصلحت اندیشی و بی لفافه، حقیقت ناب می روند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At March 18, 2008 at 9:48 PM , Anonymous Anonymous said...

با درود خدمت استاد مسعود خان بهنود.
پارسال هم ار یادمان باشد همین وقتها بود که اکبر گنجی آزاد شده بود و نوشتی که امسال سال دیگری ست . نوید دوران تازه ای دادی. و چه خوب است که امید همچنان بال و پرت را گرفته ؛ بر خلاف اکثر روشنفکران هم نسلت که آیه یاس همچنان برلب دارند و باز هم از بامداد بزرگ میگوییم : روزی دوباره فرا خواهد رسید که کمترین سرود بوسه است و قفل افسانه ای است برای درها

 
At March 19, 2008 at 12:40 AM , Anonymous Anonymous said...

Aghaye Behnoud,

yek hafteh az shoma khabari naboud. Be tekrar be site shoma rojou kardam ta shayad nazari dar morede entekhabat bebinam. Hala bad az yek hafteh bargashtid, az Kojaabad wa baz ham sokut dar morede entekhabat. Che maslahati shomaro taghib mikoneh. Omidwaram har che hast bezoudi raf beshe.

Ghorbane shoma

 
At March 19, 2008 at 2:30 PM , Anonymous Anonymous said...

من با کلمه های شما بزرگ شدم بهنود عزیز. حالا که بیست و یک سالم هم تمام می شه و اینو گردش این سال لعنتی بهم گوشزد می کنه , می خوام بگم که امید غذای روزانه ی بیچارگانه شاید.. اما خوب اگر قصد اعتصاب نداشته باشیم بهتره همین جیره ی ناچیز سیرمون کنه.. شاید سال بدی نباشه اما سال خوب نه.. ما خیلی از اسباب خوب بودن رو از دست دادیم.. مهم تر از همه باور.. احمدرضا احمدی در نامه ش به دوستی می گه : می خوام به این باور برسی و باور کنی که من دیگه سال هاست باورم شده که دیگه هیچ چیز و باور نمی کنم.. ما باورمون نمیشه کهنگی تموم می شه.. فروردین برامون لغزش ماه سیزدهمی در امتداد اسفنده.. ما باور نکردیم.. شما باورمون کنید sahar.s

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home