Sunday, March 2, 2008

بستن درز خبرها

این که مسوولان امنيت ملی کشوری، از رسانه های آن کشور بخواهند که نکاتی را متوجه باشند، نه که امر ‏عجيبی نیست بلکه می توان در اخلاق حرفه ای هم جائی و مکانی برايش یافت، اما اين که شورای امنيت ملی ‏ایران دستورالعمل مطولی بفرستد و با جزئیات نکاتی را به روزنامه ها ابلاغ کند که بر اساسش هیات نظارت ‏برمطبوعات بتواند روزنامه ها را به جرم ندیده گرفتن این دستور العمل تعطیل کند، در سی سال گذشته ‏سابقه نداشته و بازگشتی غم انگیز به دیکتاتوری است و لازم است ابعاد و لوازم و نتايج آن شکافته شود.‏

‏"بعضی ها گمان دارند فقط قوانينی که ناشی از نظریه پردازی آن هاست، درست است و درست ترين قوانين ‏است. در حالی که قدرت ما ناشی از یک قدرت واقعی یعنی انقلاب ماست، ناشی از این حقیقت که انقلاب ما ‏خواستار پیروزی یک طبقه یا یک ایدئولوژی نیست، انقلاب ما از هیچ شعاری پیروی نمی کند ولی هر چه را ‏به نظرمان برای ملت خوب باشد با آغوش باز می پذیریم خواه برچسب کمونیستی داشته باشد یا سوسیالیستی ‏باشد و یا سرمایه داری. هدف نهائی این است که که ایران ظرف بیست سال، به همان جایگاهی از تمدن و ‏پیشرفت برسد که مترقی ترين کشورهای جهان به آن دست یافته اند...."‏

گمان نمی رود کسی اين جملات را از آن آقای احمدی نژاد بداند چرا که چنین فروتنی از وی بعيدست. بعیدست که او ‏چیزی را به بیست سال بعد وعده دهد، معمولا رييس جمهور فعلی ادعا می کند که حادثه اتفاق افتاده است و ‏منکرانش هم دشمن اسلام اند. اما در عین حال این جملات از هيچ یک از مسوولان فعلی کشور نیست، بلکه ‏از شاه سابق ايران است که در سال 1350 چنین خواستی را در کتاب انقلاب سفید مطرح کرده است. ‏

اما همان شاه در سال 1355وقتی با فوران بهای نفت، موسسات معروف و معتبری از آمريکا را به عنوان مشاوران و اتاق های ‏فکر خود استخدام کرده و گزارش های آنان را می خواند، و به قاعده بايد سخن سنجیده تر می گفت، ادعا کرد که "ظرف پنج سال ایران در ميان پنج قدرت بزرگ جهان خواهد بود" و اين را "تمدن ‏بزرگ" ناميد. ‏

اما فقط یک سال بعد تابستان سال 1356 رسید که خاموشی های گسترده برق همه جا گیر شد و روزی چهارساعت برق قطع می ‏شد شاه سابق در مصاحبه ای اعتراف کرد که "شنيده ام بعضی ها در قهوه خانه ها می نشینند و نقل می زنند ‏که تمدن بزرگ همين خاموشی هاست". این همان سالی است که زمستانش در چهلم حوادث قم و کشته ‏شدگانش دانشگاه تبریز به هم ريخت و آشکار گردید که اين موج سر ايستائی ندارد. درست سی سال از آن ‏روزها می گذرد. سی سال پیش در چنین روزهائی – برای تهیه گزارش به تبریز رفته بودم که حالت حکومت ‏نظامی داشت و هيچ اثری از تمدن بزرگ در آن نبود بلکه بیش تر نشانه های عقب گردی باورنکردنی در ‏اجزای آن مشاهده می شد -.‏

چرا شاه دچار چنان طمعی خامی شد که بالاتر قرار گرفتن از چین و هند و ایتالیا و اسپانیا و ایرلند و نروژ ‏و سوئد و سویس را ظرف پنج سال امکان پذیر و در دسترس دید. چرا فکر نکرد که بدون داشتن مراکز ‏تحقيقاتی و بدون تولید فکر و علم، تنها با خرید و واردات، هیچ کشوری تبدیل به قدرت نمی شود. شاه با ‏تجربه ای که از سی و چند سال سلطنت و ملاقات با بزرگانی مانند استالین و چرچیل و دوگل و صدها شاه و ‏رییس دیگر اندوخته بود و کلنجار هائی که با پختگانی مانند قوام السطنه و مصدق، آیت الله بروجردی و کاشانی، ‏موتمن الملک و مخبرالسطنه و تقی زاده و علا دیگران رفته بود، چرا چنان گفت. جوابش یکی است و دو ‏نیست: افزایش درآمد آسان از نفت، جنون و غرور آورد.‏

در کتاب به سوی تمدن بزرگ، شاه نوشته است "مشارکت ملی در همه امور مملکتی و حکومت مردم بر ‏مردم، اکنون در همه سطوح زندگی اجتماعی از پائین ترین تا بالاترین سطح تحقق یافته است. مردم ایران ‏آزادانه نمايندگان خود را انتخاب می کنند و در اظهار نظریات خود از راه سازمان های حزبی و از راه وسایل ‏خبری از ازادی کامل برخوردارند. منطقا این کاملترین نوع دموکراسی است که می تواند وجود داشته باشد."‏

این تصویر از کشوری است که همه می دانستند که بیست و پنج سال بود انتخاباتش واقعی نبود، مانند انتخابات ‏دوره رضاشاه. مطبوعاتش مطلق آزاد نبودند و حزبی واقعی نداشت. سئوال این است که چرا شاه چیزی را گفت که حتی ده در صدش درست نبود. همه، از جمله ‏دست در کاران آن دوران که در این سی ساله کتاب ها نوشته و خاطرات خود بيان کرده اند هیچ گاه دچار این ‏اندازه از توهم نشده اند که ادعا کنند کامل ترین نوع دموکراسی در ایران موجود بوده است. ‏

حاصل سانسور

می دانيد چرا شاه دچار چنان تغافلی شد. پاسخ یکی است و چند تا نیست:سانسور. سانسور رسانه ها چنان عمق ‏گرفت که هر روز دستور العملی برای رسانه ها فرستاده شد و در نهايت در رادیو و تلویزیون و روزنامه ها ‏ماموری از ساواک نشست و تیترها را کنترل کرد. و رسانه هائی چنین خالی از نقد، تنها کسی را که فریفتند ، ‏شاه بود. چون هیچ کس به اندازه وی با دقت و ریزبینی روزنامه ها را نمی خواند و تحت تاثیرشان قرار نمی ‏گرفت. چنین بود که باور کرده بود که مخالفانش هفت هشت تا تروریست هستند که آن ها هم در زندان کمیته ضد خرابکاری اند. ‏باور کرده بود همه مخالفان وی با شرکت های نفتی ربط دارند و به دستور آن ها به حرکت می آیند، باور ‏کرده بودند که همه اروپا و آمریکا و نهادهای حقوق بشری وابسته به جائی هستند. ‏

و چنين بود که بنا به اسناد از سال 1355 دستور داده بود که گزارش های محرمانه سازمان بازرسی ‏شاهنشاهی را هم به عرضش نرسانند چون به قول وزیر دربارش "جز عصبانی کردن اعلیحضرت کار دیگری ‏نمی کنند و همه اش منفی بازی است".‏

حالا باز می گردیم به این دوران که شورای عالی امنيت ملی از مطبوعات رعایت دستورهای متعدد و در جزییات ‏می خواهد. همان مطبوعاتی که سه روز پیش معاون رسانه ای رییس جمهور ادعا کرده بود که در همه دنیا از ‏همه ازادترند و پرند از انتقاد دولت و دولت هم تشویقشان می کند.‏

به نوشته ایران روزنامه دولت در روز شنبه "رییس دولت با تاکيدبر اينکه اکنون همه فهميده‏‎ ‎
اند ايران تبديل ‏به قدرت اول جهان شده است اظهارات برخي منتقدان را از جنس دشمن ارزيابي کرد و گفت؛ هميشه کساني‏‎ ‎وجود دارند که دشمن را بزرگ جلوه مي دهند و حتي در‎ ‎جاهايي که دشمن نيز به شکست خود اقرار مي کند، ‏آن را محال مي دانند ولي امروز همه فهميده اند..." آيا نباید پرسید کدام منبع ادعا کرده که ایران قدرت اول ‏جهان شده است، بر اساس کدام مستند. به فرض که مقامی از یکی از کشورهای فقیر و یا ثروتمند، یا یکی از دلالان ‏بانک ها و شرکت های خارجی، یک خواهان تخفیف نفت، چنین هندوانه ای زیر بغل ما ‏گذاشت، آیا این می شود "همه فهمیده اند".‏

در یک جمله آن ها که در صدد برمی آیند با کور کردن روزن های اطلاعاتی بر مردم، آسان تر بر آنان ‏حکومت کنند، در اين دنيای گسترده و به هم پیوسته، هم کار خود دشوار می دارند و هم خود و حکومت ‏مطلوب خود را در غفلت می اندازند، و این غفلت نتيجه اش دو تا نیست و یکی است

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At March 2, 2008 at 6:56 AM , Anonymous Anonymous said...

آرش
در نگاه اول به يك جامعه ديكتاتوري كه سانسور حق دستيابي به جريان آزاد اطلاعات و اخبار را از مردم سلب كرده است همگان بر اين ظلم و اجحاف بزرگي كه به مردم شده ترحم و دلسوزي مي كنند اما نكته جالب اين جاست كه حجم سانسوري كه بر ملت تحميل شده هيچگاه قابل مقايسه با حجم سانسوري كه بر حاكم تحميل شده نيست در چنين جامعه اي اگر افراد جامعه فقط از اعدام مخفيانه فلان شخص يا واريز بخشي از درامد ملي به فلان حساب بي خبرند در عوض ديكتاتور از بديهي ترين واقعيات جامعه خود بي خبر و نا آگاه است
چه بسيار واقعياتي كه حتي بر كودكان خردسال كوچه و خيابان پوشيده نيست اما حاكم كوچكترين روزنه، مكانيزم و يا حتي اميدي براي دانستن و درك آنها ندارد

اگر حاكمان ديكتاتور پيوسته دستور توقيف روزنامه ها يا رسانه ها يا افراد افشاگر را مي دهند اما پيوسته در حكمي به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر فرمان اجراي سانسور خبري بزرگ و ظالمانه تري را براي خود صادر مي كنند
منفي بافي موقوف

 
At March 3, 2008 at 2:00 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود ... اشکال شما اینست که ازادی انتقال خبر را با منافع یک کشور در تضاد
نمیبینید !! یک مثال در کشوری که ساکنش هستید و انرا در زمره ازادترین ها میدانید
بزنم و ختم کلام ٬ این پرنس هری خروس جنگی !! یواشکی بافغانستان میپرد و پشت
مسلسل از تمدن غرب مقابل مشتی تنبان پاره خشکه مقدس اسلامی دفاع میکند بعد از
سه ماه چند وبلاگ دار هو شیار انرا لو میدهند و در مطبوعات دنیا میپیچد اما در انگلستان
هر گز خبری منتشر نمیشود چرا !؟ البته با تشکر وزیر ارتباطات انگلیس از راز داری
انها تشکر شد و اینکه منافع کشورشان را بدقت پاسداری میکنند .....بعله جناب بهنود در
امریکا هم در بعد سیاست خارجی ۹۹ در صد مطبوعات کاملا همنوا با منافع امریکا
قلم میزنند ٬ استاد گرامی چگونه دوست دارید در ایران که قدرت نظامی اقتصادیش
بسیار در مراتب پایین از قدرتهای سلطه گرست اجازه دهد ازادانه اسرار نهان را فاش
کنند !؟ با تشکر کریم از مونترال

 
At March 3, 2008 at 5:17 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام جالب بود مخصوصا بخشي كه متعلق به شاه بود ولي بعيد ميدونم قياسش با حال صحيح باشد

 
At March 3, 2008 at 8:49 AM , Anonymous Anonymous said...

با درود
به باور من مشکل ما کمی اندیشیدن و بیشتری عمل کردن می باشد
و تاریخ چه خوب دارد تکرار میشود از شاه تا احمدی نزاد
شاد و سالم
یا حق

 
At March 3, 2008 at 10:38 AM , Blogger MAHMOOD said...

جناب بهنود درود

اتفاقن بر عکس نظر دوست مان جناب" ضد منکرات " قیاس صحیحی است!! به سبب این که هر دو حکومت به گمان ام از یک آخور می خورند و آن هم غره شدن به پول نفت و دیکتاتوری شان است که به این حال و روز یکی در گذشته افتاد و یکی دیگر می رود به حول و قوه ی الهی دچارش شود. و جناب بهنود هم دقیقن انگشت بر همین دو نکته ی اساسی گذاشته اند و نتیجه گیری کرده اند!! نمی دانم کوروش کبیر تا کی می خواهد بخوابد که ما بیداریم؟؟ ضمنن پست پیشین را من تا انتها در وبلاگ ندیدم و انگار بر می گردد به فیلترینگ که من با استفاده از نرم افزار این بلاگ را گشوده ام. در خصوص پشت پیش بهنود جان شرمنده که ندانستم چه بود و در آینده پیامی خواهم گذاشت

هماره شادزی

 
At March 3, 2008 at 2:21 PM , Anonymous Anonymous said...

اقای بهنود ، به نظرم اقای کریم از مونترال اشتباه می کنند. ایشان حرف آقای احمدی نژاد را قبول ندارد که ایران قدرت اول جهان است . کریم معتقد است ایران از نظر قدرت سیاسی و اقتصادی از آمریکا و انگلستان بسیار ضعیف تر است . به ایشان توصیه می کنم سخنان رییس جمهور خود را بیشتر بخوانند.
فرهاد - آلمان

 
At March 4, 2008 at 1:51 AM , Anonymous Anonymous said...

البته اگر جناب بهنود نام کامنت گزار را حذف نکنند !؟ که مختارند

جناب فرهاد منظور احمدی نژاد هر چه باشد برای خودش مهم است و طرفدارانش
و هیچ سندیت عامه جهانی ندارد ...البته این شیوه تبلیغات سیاسی در همه جا مرسومست
شما چه میدانید رییس کشور کامبوج یا چاد یا گواتمالا و...برای مردمش چه مقام شامخی
در دنیا جار میزند ؟ یا رییس کشورهای پیشرفته مثل فرانسه و انگلیس و امریکا !؟
مثلا امریکا که عقده همیشه بر ترین !! بودن در هر مسئله ایی را دارد در اینکه برای
اولین بار در تاریخ تولید اتوموبیل کارخانه فوردش از تویوتای ژاپنی عقب افتاده
غمباد گرفته و دارد در بوق تبلیغات میکند که کارگر ژاپنی !! در مقیاس کارگر
امریکایی نیست و .../اقا جان توجیح میکند و از غصه اش هست پس احمدی نژاد هم
در چنین خیالاتیست

 
At March 4, 2008 at 4:53 AM , Anonymous Anonymous said...

به دلیل سانسور خبری این واقعه ناچار اینجا کامنت گذاشتم...
در یک بایکوت خبری تحصن در دانشگاه شیراز وارد دهمین روز خود شده است. متحصنین خواستار استعفای دکتر صادقی رئیس دانشگاه شیراز و استاد بخش حقوق دانشگاه شیراز شده اند؛ امری که تا کنون بی جواب مانده است. 3 روز پیش در حالی که تحصن به انتهای خود نزدیک می شد دکتر صادقی در جمع دانشجویان عمدتا بسیجی به سخنرانی پرداخت و امکان هرگونه استعفا را رد کرد و از دانشجویان خواست که اگر می توانند استعفای او را بگیرند. لازم به یادآوری است که دکتر صادقی از گزینه های مدنظر دولت جهت استاندارری استان فارس نیز بوده است. در عین حال اضافه شدن جمعی از اساتید و اعتراض آنها به نحوه مدیریت دکتر صادقی وضعیت جدیدی را در دانشگاه شیراز پدید آورده که همزمان به تهدید شورای تامین استان برای صدور مجوز حمله به خوابگاه دانشجویان نیز شده است.
از ابتدای ریاست دکتر صادقی این دوازدهمین تحصن بر علیه وی بوده که در نوع خود یک رکورد محسوب می شود. در طول این هفته درگیری های موردی نیز بین دو طرف پیش آمده که موجب ضرب و جرح عده ای شده است. همچنین در تماسهای تلفنی خانواده های جمعی از بچه ها تهدید شده اند که موجب نگرانی و تحریک بیشتر دانشجویان گردیده است.

arash.kamangir61@gmail.com

 
At March 4, 2008 at 8:23 AM , Anonymous Anonymous said...

Hi Masoud,

I always enjoy reading your well prepared papers. I have no comment, but it was excellent.

Wish you a long life

Ahmad
Toronto

 
At March 4, 2008 at 12:11 PM , Anonymous Anonymous said...

دوست گرامی !این رییس جمهور خیالاتی شاید برای خودش و مریدانش هر از گاهی شکرپرانی بکند ولی بهای آنرا ملت شریفی میپردازد که حتا بیشترشان به وی رأی نداده اند . در ضمن چگونه بیخبر و نا آگاه نگه داشتن شهروندان یک کشور میتواند برای منافع ملی اش مفید باشد ؟

 
At March 11, 2008 at 8:16 AM , Anonymous Anonymous said...

Hello Dear Mr Behnoud,

First of all I wish you are very well and thank you for writing in order to make aware us from your own knowledges and experiences. Then , Reading the comments I would like to add some little sentences. I do beleive that In occidental democratie the journalists are free to go and search the informations in order to publish them freely. But In Iran on behalf of the Islamic regime, The essential problem is that admitting this matter that the journalists must have the freedom to do as like as there collegues doesn't exist at all. Could my comment be an answer to the comment on which someone talked about Prince Harry of England's adventure in Afganistan?

Regards,
Behzad

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home