Monday, January 22, 2007

تندروان دو سوی آب

مقاله امروز روز را می توانید در دنباله همین صفحه بخوانید
دارد نزديک به دو سال از انتخابات رياست جمهوری می گذرد، دولتی که انتخابش قند در دل يک شاخه سياسی تندرو داخل کشور، و همتايان خارجی اش آب کرده بود، دارد دوره خدمت خود را به نيمه می رساند و هنوز در لکنت تهديد و وعده است. در اين ميان جز تندروهای تل آويو و واشنگتن که آرزويش اين بود که مرکزيت شيعه به دام تندروی در افتد و هدف توپخانه سرمايه داری قرار گیرد، ديگر مردمان ايران از افعال اين دولت به ستوه آمده اند.

در جمله بالا اتهامی است که بايد آن را گشود تا اگر شائبه اغراق و يا کينه ورزی در آن است آشکار شود. يک گروه تندرو از دوره دوم انقلاب و بعد از آن که بنيان گذار جمهوری اسلامی [و آقایان مطهری، طالقانی، منتظری، بهشتی، احمدخمينی، هر کدام به دليلی] در صحنه نبودند، آينه گردانی آغاز کرد و کوشيد که مانده های از نسل بيانگذاران را حذف شد. موسوی اردبيلی، ميرحسين موسوی، مهدی کروبی، موسوی تبريزی، هدف های اول بودند بعد جلوتر رفت و به هاشمی رفسنجانی، غلامحسين کرباسچی، عبدالله نوری، سعيد حجاريان، عطالله مهاجرانی، حسن روحانی، دکترولايتی، ناطق نوری، مهدوی کنی و... رسيد. فهرست بلندتر از اين هاست. اين گروه برنامه ای و مقصد و مقصودی داشت. هر کدام از کسان را که از سر راه دور کرد به حيله ای راند و به دست کسی، گاهی دو تن را به دست هم از صحنه راند.

اگر نخواهيم از روش تبليغاتی همين گروه استفاده کنيم که هر کس یا جمعی را که هدف می گيرد عنوانی مانند مافيا به آن می دهد، بايدمان گفت که گروه مورد اشاره مافيائی عمل می کند و در طول سال ها معلوم شد که به با سياست "بهتان بزن، سپس حذف کن" که ادعا می کنند از کتاب آسمانی اسلام وام گرفته اند، به هر کس که مزاحمش می بينند بهتانی می زنند و سپس دست به کار می شوند. در اين روزها سه تن هدف اين عده هستند محمد خاتمی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی و محمود هاشمی رفسنجانی. تاکيد بر اين سه نام بی آن که شباهتی به هم داشته باشند نشان می دهد که منظور و مقصود کدام است.

اين گروه نزديک چهار سال پيش، زمانی که چالش بر سر توسعه سياسی از حوصله و گنجايش جامعه شهری بيش تر شده بود، ندانم کاری گروهی از اصلاح طلبان در شورای شهر تهران هم دلسردی آورده بود توانستند شورای شهر را فتح کنند و بعد از آن را همه می دانند، تکرار نبايد کرد. اين که تکنيک پيروزی در انتخابات رياست جمهوری که سردار ذوالقدر آن را "پيچيده" خواند چه بود خيلی پيجيده نيست. همان است که جناب وزير ارشاد [که معاون ستاد تبليغات گروه را به عهده داشت تا به سمت جديد رسيد] اعلام داشته وقتی که نام از مسجد و بسيج به عنوان جانشينان احزاب برده است. که با صداقت تمام هم اين سخن گفته شده. الحق هم سر همان جا نه که باده خورده ای . آقای کروبی و ديگران چرا اعتراض می کنند، وقتی آقای صفارهرندی می گويد. مگر نه اين که آن ها دولت را از همين طريق [استفاده از مسجد و بسيح به عنوان ستادهای حزبی] به دست آوردند .

اما از طريقه روی کار آمدن دولت نهم که درگذريم و برسيم به اين که چرا به اين زودهنگامی، پيازشان نبسته به چنين روزگاری افتاده اند، نه که خاصيت پوپوليستی و مردمگرائی از دست داده اند، بلکه ناگزير شده اند در مقابل مردم بايستند، همان مردمی که از آن ها رای گرفتند و با شعار مهرورزی به آن ها برگزيده شدند.

سياست های گروه چندان پيچيده نبود و نيست. اصولا گروه گنجايش علمی طراحی های پيچيده ندارد. در زمينه سياست خارجی تصميم گرفتند در هر فرصتی آتشی تبليغاتی برافروزند، که التهاب آورد، بهای نفت افزون کند و در نتيجه امکان خرج کردن برای فقرا را به وجود آورد. با پخش توزیع هلی کوپتری پول بين فقیران که با حضور آن ها تعدادشان بيش تر می شود، محبوبيت بخرند.

به ظاهر طرح جواب می دهد. چنان که یک سالی جواب داده است. رياست محترم جمهوری از لزوم محو اسرائيل از نقشه گفتند، جنجال شد. از نفی هولوکاست گفتند، جنجال شد و هر دو بار بهای نفت بالا رفت و به بالاترين حد رسيد. اما اين گروه ندانست که طرف های مقابل با ذهن کامپیوتری و اتاق های فکر خود خيلی طول نمی کشد که مدل رقيب را می سازند و کليدش را کشف می کنند و پادتن آن را می سازند. چنان که حالا کاری کرده اند که آقای احمدی نژاد می گويد، حتی با چاوز دست به گردن می شود و هی کيهان تيتر می زند خطر در حياط خلوت آمريکا، اما نه جنجال می شود و تبليغاتی به راه می افتد و نه خبرنگاران می ريزند برای مصاحبه و مهم تر اين که نه بهای نفت بالا می رود. بلکه بر عکس. با طراحی متقابل آمريکائی ها، بهای نفت پائین می آید، تازه جدل سنی و شيعه، دوستان تندرو را تا گردن در منطقه غرق می کند. نه فقط خودشان را که دوستانی مانند مالکی و سيد حسن نصرالله را.

اما طرح های گروه – چنان که جناب علی لاريجانی در زمانی که گمان رفته بود که بيشه خالی است چند باری گفتند که طرح های متعددی در آستين هست – متعددست. يکی ديگر از اين طرح ها به سياست داخلی و اصولا مسائل اجتماعی و سياسی داخلی بر می گردد. آن جا که بايد جواب کارمند، جوان، کارگر، دانشجو، بيمار، مسافر، معلم، پرستار را داد. طرح گروه که به نظر خودشان خيلی هم "پيچيده" هست، باز در يک سطر خلاصه شدنی است. تحريک جهانيان و بهانه کردن تهديدهای آنان [ که در اثر تحريک ها رخ می نمايد] برای ايجاد شرايط فوق العاده و اضطراری. در چنين حالتی بستن روزنامه، انجمن های دانشجوئی، سنديکاهای کارگری و انجمن ها به هر شکل، کار مجازی می شود که گويا برای صيانت از امنيت ملی صورت می گيرد. همان روش که به نوشته دزموند موريس در قفس شامپانزده ها معمول است.

اما آن ادعا که نوشتم اين گروه تندرو، تنها و تنها به سود گروه های همتای خود در تل آويو و واشنگتن عمل می کنندو آيا تنها گفته شد به قصد دشنامی يا مبنای استدلالی هم داشت.

سئوال اين است که کدام عامل نومحافظه کاران آمريکائی را به آرزوئی که تحقق آن دست کم بيست سال وقت می خواست رساند و سيصد هزار نيروی آمريکائی را به سر چاه های نفت و پشت دروازه های چين کشاند. پاسخ روشن است بن لادن در روز يازده سپتامبر. و از همين جا می توان گفت که وجود بن لادن ها چقدر برای تندروهای در عطش دستيابی به منابع انرژی لازم بود و هست. ديگر تا زمانی که قطره ای نفت در چاه های منطقه هست اين ها رفتنی نيستند. اگر بروند هم خواهيد ديد زحمت خود به گردن حکومت ها مانده می اندازند و شرايطی به وجود می آورند که مانند بودن است. همچنان که با المان و ژاپن کردند. باری مائده ای آسمانی هستند اين دو همفکران اين سو و آن سوی آب، برای هم. بند نافشان به هم بسته است. به شاخه و شانه ای که برای هم می کشند ننگريد. بی هم زندگی نمی توانند، معنای زندگی هم اند.

زندگی تندروهای در آغوش هم آرميده امری تاريخی است و بازگفتنش هم دردی دوا نمی کند. اما آن جا که به سرنوشت ما ايرانيان مربوط است، می توانيم به کسانی که ممکن است اين همه غوغا را غيرت و مردانگی و عزت بدانند، يادآور شويم که در ته دل اينان چه می گذرد. اینان می نویسند – همین چند روز پیش نوشته بودند – که مانند ویت نام رفتار خواهیم کرد و... مردم ايران بايد بدانند که ويت نامی ها چه شدند و امروز در چه وضعيتی ناچار شده اند که سفارتشان را به آمريکائی ها بازپس گردانند و از آن ها کمک بخواهند. چه شرايطی دارند ويت نامی ها که اينان به مردم ايران وعده تبديل به آن می دهند. راستی چه شد شعار ژاپن اسلامی. آيا دارد تبديل می شود به خمرسرخ اسلامی و يا ويت نام اسلامی.

هم امروز نشريه ارگانشان نوشته است اسرائيل را جهنم می کنیم. می پرسیم چرا. جواب می دهند اگر آمريکا به ايران حمله کند. جواب اين است که آمريکا غلط می کند که به ايران حمله کند اما در عين حال از شما هم خواهيم پرسید وقتی همه دنيا با آمريکا – به هر دليل - همصدا شدند و در اجماع درآمدند چرا کاری کرديد که ماجرا به اين جا بکشد. چرا وقتی داشت با درايت حل می شد مانع شديد – برای ملت ايران که هر سال به خاطر بنزين ميلياردها از دست می دهد، و به دليلی بی کفايتی مديرانش ميلياردها دلار هر سال زيان غیرقابل جبران می کند چه اتفاقی می افتد که دو سال هم اورانيوم غنی نشود، تا خطر نومحافظه کاران بگذرد. پس اين نیست مشکل. مشکل تندروهای خودمانی اين است که نگرانند بوش جنگ طلب جای خود به صلح طلبی مانند کلينتون بدهد و باز آن ها به تنگی نفس بیفتند. به چه کسی پاس بدهند، بر اساس رفتار چه کسی خود را تنظيم کنند.

آقای احمدی نژاد که همه می دانند اعتبار سخن هایش چقدرست چندی پيش گفت به ما گفته اند چند ساعت تعليق کنید که آبرویمان حفظ شود بعد کارتان را بکنید. مجلس اگر به وظيفه خود آشنا بود بايد همان روز صريح و سريع از رييس دولت می پرسید که چرا پيشنهاد يک روز تعليق را قبول نکرديد. مگر آن شب که به گفته رييس سازمان انرژی اتمی تمام آبشار يک باره منفجر شد و از کار افتاد چه اتفاق افتاد، فرض کنيد مثل گازست که اين همه حرف زديد و جشن گرفتید و بر سر صادراتش به هند و اروپا سخن ها بافته شد، حالا معلوم می شود که اين سيستم اصلا توان صادرات گاز را ندارد، تا همين اندازه اش هم ترک ها ادعا دارند که خسارت دیده اند و غرامت می خواهند. خدا رحم کرد آمریکائی ها مانع شدند با شش ميليارد دلار هزينه خط لوله ، گاز را راهی هند نکردیم.

اين ديگر جنگ عراق نيست که مردم غرق در شور انقلاب بودند هنوز، و برای مقابله با دیوی مانند صدام ريختند و جبهه ها را پر کردند که عده ای از آن امروز قبائی بسازند و حرف های خود را به بهانه خواست خانواده شهدا و جانبازان مستند کنند. امروز اگر نه همه مردم، بخش وسيعی از آنان خواستار زيستن در صلح با جهان هستند و خوب رمز و کليدواژه اين قبيل طرح ها را می شناسند. با آن تا جائی که بايد حق را گرفت همراهی می کنند اما خواهيد ديد وقتی که قانع شدند که کفايت و درايتی در کارنيست همراهی ندارن .

مردم خیلی صريح و روشن می پرسند که شما چه کرديد برای کشاندن کار به اين جا. مگر نه که همان است که در مورد سياست داخلی . همچنان که با گذشت دو سال نتوانسته ايد به هيچ يک از وعده هایتان در اقتصاد داخلی عمل کنید و مانده است مدال چند ورزشکار با غيرت در مسابقات آسيائی که آقای رييس جمهور آن را افتخار دولت خود دانسته اند، که آن هم هيچ ربطی به دولت ندارد و منتخبان اين دولت هر چه توانستند برای به هم زدن کارها کردند از جمله ورزش. و اگر قرار به افتخار بود بايد گفت پس رژيم گذشته ايران هم بايد ابراز افتخار کنند که کاروان ورزشی شان در بازی های آسيائی تهران بدان مقام عالی [بعد از چين] رسيد. چهل و پنج میلیارد هم خرج نکرده بودند، اين همه هم دردسر و سروصدا برای مردم ايران و دنيا نداشتند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At January 22, 2007 at 6:04 PM , Blogger Ali Mehdi said...

آقای بهنود سلام
همين ديروز از سفری دوهفته ای از تهران بازگشتم. در تعجبم که چرا مردم پايتخت اينچنين از سياست بدورند؟
علی

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home