Sunday, March 27, 2011

آیا ایران از تحولات منطقه ای برکنار می ماند

این مقاله ای است که برای بی بی سی فارسی نوشته ام

مرخصی چند روزه سیزده زندانی سیاسی و عقیدتی در آستانه نوروز، بحث زندان و زندانیان را به نقل محافل نوروزی بخش عمده ای از جامعه شهری ایران بدل کرد. چنین پیداست که در زمانی حساس، جمهوری اسلامی با داشتن رکورد جهانی زندانیان سیاسی، در معرض خطر سرایت ناآرامی ها و اعتراض هائی قرار گرفته که منطقه را ناارام کرده است.

کارشناسان رسانه ای معتقدند اخبار گاه گاه از اعدام ها، بدرفتاری با زندانیانی که جرم آن ها نوشتن یک مقاله یا بیان یک عقیده است تصویری از حکومت جمهوری اسلامی در اذهان جهانی گشوده که برای جلب توجه افکارعمومی جهانی و زمینه سازی برای تصمیم های تندتر دولت ها خوراک مناسبی است. این دانه های اطلاعاتی تاثیرشان کم تر از تظاهرات خیابانی و درگیری مردم و پلیس در نقاط دیگر خاورمیانه نیست.

حضور چند صد دانشجو، فعال سیاسی، روزنامه نگار، وکیل دادگستری، فعالان جنبش زنان در میان فعالان سیاسی و کارگری در زندان هائی که چند برابر استانداردهای بین المللی در خود زندانی پذیرفته است به تنهائی چهره حکومتی را ترسیم می کند که تحمل مخالفان خود را ندارد، از آزادی بیان می هراسد، از فعالیت های قانونی منقدان احساس خطر می کند و در نهایت شکننده است.

با این کارنامه، آرامش نوروزی خیابان های ایران، از دید مدافعان حقوق بشر در جهان، به حساب خشونت بیشتر گروه های شبه نظامی و نظامی و کارآمدی سیستم های کنترل گذاشته می شود نه چنان که جمهوری اسلامی می خواهد به معنای مردمی بودن نظام و مصون ماندنش از مسیر تحول خواهی منطقه.

سابقه انقلابی

"زندانی سیاسی آزاد باید گردد" رایج ترین شعار تظاهرات خیابانی سال های 56 و 56 در شهرهای کشور بود. حکومت پادشاهی پذیرفته بود این زندانیان دو هزار تن اند که عده ای در دادگاه های نظامی محاکمه شده و در زندان های خاص حبس بودند، اما این آمار در افکارعمومی پذیرفته نشد و ارقام اغراق شده صدهزار زندانی بیشتر خریدار داشت. در سال 55 پرتنش ترین سال در عمر حکومت پادشاهی با مخالفان خود، در درگیری بین چریکهای مخالف نظام و سازمان مخوف ساواک، بنا به آمار صد و یازده نفر کشته شدند اما تاثیر بنیان کن در سرنوشت نظام پادشاهی داشت. این کارنامه یک آمادگی وسیع جهانی برای کمک به مبارزان مخالف حکومت پادشاهی ایران ایجاد کرد که در سال 57 اخبار و تصاویر تظاهرات مردم شهرهای بزرگ کشور را در دنیا پراکند.

یک کارشناس برجسته رسانه های جمعی در تحقیق خود یک سال منتهی به انقلاب ایران را از دید تماشاگران فیلم ها و عکس های ارسالی و خوانندگان مقالات نشریات معتبر جهانی به کسانی تشبیه کرده که مشغول تماشای فیلمی بودند که شاه و ارتش و پلیس وی شخصیت های منفی قصه بودند و زندانیان سیاسی و مردم تظاهر کنندگان چشم بسته شخصیت های مثبت قصه به حساب می آمدند.

در چنان فضای آماده ای هر نوع خبر و شایعه ای علیه آخرین شاه، خانواده وی و وزیرانش به سرعت منتشر می شد و بدون تحقیقی مورد قبول عام قرار می گرفت. مطابق این اخبار که حتی در نشریات معتبر هم انعکاس یافت شاه با داشتن شانزده میلیارد دلار پول ثروتمندترین مرد جهان بود. مدارک و اسناد حتی یک صدم این رقم را ثابت نکرد. چنان که فهرستی از افراد سرشناس در دولت و بخش خصوصی منتشر شد که بر اساس آن کارکنان انقلابی بانک مرکزی ادعا می کردند هر کدام از این افراد چند میلیون دلار از حساب خود ظرف هفته به بانک های خارج منتقل کرده اند.

این فهرست جعلی که به کارکنان بانک مرکزی ارتباطی نداشت چنان مورد قبول افکارعمومی قرار گرفت که دولت نظامی ارتشبد ازهاری از دادستان وقت کشور خواست افراد آن فهرست ممنوع الخروج شوند و شدند. این صورت حتی در برخی از دادگاه های انقلاب مورد استناد انقلابیون قرار گرفت و چند حکم اعدام هم بر اساس آن صادر شد.

اسناد و مدارکی که سی سال پس از انقلاب ایران منتشر شده نشان می دهد که حکومت پادشاهی ایران در آن زمان، ناتوان از درک تاثیر تصویرهای ذهنی در ایجاد حرکت جمعی مردم، تنها کوشید با کنترل بیشتر رسانه های جمعی انقلاب را مهار کنند. که مهم تر هدفش بی صدا کردن برنامه رادیوئی بی بی سی فارسی بود.

در سال های اخیر جمهوری اسلامی نیز در مقابله با اطلاعات و اخبار گاه نادرستی که درباره عملکرد مدیرانش منتشر می شود به سانسور وسیع نشریات داخلی، دستکاری در خبرهای منتشره، انداختن پارازیت بر امواج تلویزیون های ماهواره ای، کاستن از سرعت انتقال اینترنت دست زد، بی آن که در اندیشه بهبود تصویری باشد که از حکومت در افکارعمومی جهان به جا می ماند. تصویری که در اکثر جنبش های امروزی، به خودی خود موجد حرکت می شود.

امید به آینده

نوروز 1390، آغاز بهار که از هزاران سال پیش ایرانیان آن را موسم گل و شادی و آرزوی خرمی می دانستند، امسال علاوه بر تورم، گرانی و بیکاری، تشدید فشارهای اجتماعی و گسترش محدودیت های سیاسی را در پی آورده است. نبود آزادی بیان که آثار آن در کاهش تیراژ نشریات، بی رغبتی مردم به فیلم های جهتدار سیاسی و مذهبی آشکار شده و رنجنامه ها و دلنوشته های زندانیان سیاسی و عقیدتی و خانواده هایشان جامعه شهری ایران را بیش از همیشه نگران آینده خود کرده است. اما هنوز یک امید در آنان زنده است.

آیا این همه باعث می شود تا سیاست "زندان درمانی" که در سیزده سال گذشته، برای مهار منقدان و مخالفت های مسالمت جویانه و اصلاح طلبانه به کار آمده و چهارهزار خانواده را به طور مستقیم زجرکشیده و بستانکار حکومت قرار داده و میلیون ها نفر را با زندانیان همصدا و همدل کرده و در نهایت بر تصویر کلی نظام جمهوری اسلامی سایه انداخته، به سیاست دنیاپذیرتر و کم خطرتری تبدیل می شود؟.

کم نیستند از مدیران کشور که از دید حفظ نظام جمهوری اسلامی و مصلحت جوئی برای آن معتقدند این سیاست باید جای خود را به تسامح و مدارا با منقدان، گشودن زندان ها و فضای باز سیاسی بدهد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At March 27, 2011 at 11:33 AM , Anonymous ع.ث said...

با درود
سال ۱۳۹۰ سالی سبز خواهد بود
ایرانی سبز با ارتشی سبز
بازاری سبز
شرکت ملی نفت سبز
بلکه عُلمایی سبز

 
At March 27, 2011 at 1:51 PM , Anonymous korosh said...

جمهوری اسلامی چون یک رژیم توتالیتر است و به لحاظ وجود نهادی مانند ولایت فقیه
اساسا از هر نوع اصلاح ولو کوچک عاجز است
این تفکر که بشود حکومت اسلامی را از درون اصلاح کرد و سر عقل آورد تقریبا شکست خورده است
جناب بهنود پویش جامعه و جوانان برای دمکراسی و رهایی نشانه دیکتاتور نبودن جمهوری اسلامی نیست
ساختارهای قانون اساسی به گونه ای است که از چوب هم دیکتاتور می سازد چه برسد به آقای خامنه ای

 
At March 27, 2011 at 2:01 PM , Anonymous Anonymous said...

واقعا از داشتن هموطنی چون شما به خود می بالم
در لندن و در جلسه دوستان شما را دیدم و پرسیدم گفتید من فعال سیاسی نیستم . متفکر و روشنفکر هم نیستم فقط یک روزنامه نگارم .
این فروتنی شما آموختنی است برای جامعه ای که همه غورهایش مویز شده اند

اما مهم این که روشنفکران و سیاسیونی کجا چنین بیان روشن و آ»وزنده ای دارند. می دانم که سخنتان در آهن سرد وجودشان کارگر می افتد

 
At March 27, 2011 at 2:02 PM , Anonymous Anonymous said...

سالتان خوش
سال ما را خوش کردید
روزگارتان خوش
آتی و بامداد و نیما سالم
و صدرشان که شما باشید پایدار

 
At March 27, 2011 at 10:19 PM , Anonymous Anonymous said...

خواندن یاسین تسامح و مدارا در گوش این جماعت در دورۀ هشت سالۀ استرداد حاصلی نداشت و از دل آن بچه پرروئی درآمد که گرمسار هرگز به خود ندیده بود. وحالا دیگر دیر است.

 
At March 28, 2011 at 2:35 AM , Anonymous هاتف said...

دوستان عزیز مگر شاعر نگفت به دشت آهوی ناگرفته مبخش . شما چطور می خواهید مثل لیبی یا حتی سوریه شوید در حالی که از جا نمی جنبید برادر. باید وزنه اندازه زورتان بردارید نه این که هر کس وزنه کوچک را بهتان تعارف کرد بگویید در این خورند ما نیست و در عین حال هیچ شاهکاری هم نکنید

این حزب الهی ها مسخره مان می کنند و می گویند بدون سهراب پیدا کن بدون ندا پیدا کن

 
At March 28, 2011 at 10:42 AM , Anonymous امیرمهدی said...

از تحولات شاید
از تخیلات و تصورات منطقه ای چطور؟

 
At March 30, 2011 at 2:58 AM , Blogger پیشاهنگ said...

با درود فراوان و عرض تبریک سال نو خدمت شما و تمامی آزادی خواهان . امیدوارم سال جدید سال آزادی و بهروزی برای ملت ایران و همه ی مردم دنیا باشد. از شما به خاطر زحماتتان سپاسگزارم.
ر.ص

 
At April 1, 2011 at 1:45 AM , Anonymous Anonymous said...

جناب بهنود

انقلاب ایران در سال ۵۷ صورت گرفت و تمام شد انهم انقلاب ریشه ایی نه مثل مصر و تونس
که با صلاح دید امریکا و اروپا فقط راس هرم را برداشتند و سیستم قبلی همچنان پا برجاست

فقط لیبی دچار صاعقه شد که تمام کشور را متلاشی کرده و تمام وسواس امریکا و انگلیس
انتقام گیری از بمبگزاری لا کربیست و بقیه حرف مفتست که دنبال دمکراسی !؟ برای مردم
لیبی هستند

اما ایران ورای تمام کشورهای عرب منطقه بدنبال استقلال سیاسیست و این موهبت را هرگز
از دست نخواهد داد بخصوص چهره های زشت دو یا چند گانه عملکرد امریکا و انگلیس در
برخورد با کشورهای منطقه مردم ایران را بیش از بیش آگاه تر کرده

 
At April 2, 2011 at 9:27 AM , Anonymous Anonymous said...

لطفا از واژه جدید برای حکومت مستقر در ایران استفاده کنید.

واژه جدید: جمهوری اسلام ایرانی‌

واژه جدید انگلیسی‌:

Islamic republic of Iran

با تشکر

 
At April 4, 2011 at 3:11 PM , Anonymous امیرحسین said...

چند وقتیه که کتاب از سید ضیاء تا بختیار را شروع کردم به خواندن.

جایی در مقدمه کتاب گفتید:
«همچنین [نویسنده] کوشیده است تا بی‌غرض باقی بماند. بی‌غرض، نه بی‌طرف، چرا که ادعای بی‌طرفی داشتن در دنیایی که هر حرکتی در آن، یک جهت‌گیری - الزاما سیاسی - را به دنبال دارد، اداعائی بی‌معنی و پوچ است.»

حقیقا همینطور هستید که خود گفتید: بی‌غرض در تحلیل‌ها و گفتارها و همین بی‌غرض بودن مشهود در کارهاتون هست که آنها را دلنشین کرده.

شاد باشید.

 
At April 7, 2011 at 1:19 PM , Anonymous arash said...

آقای بهنود، برای یک بار هم که شده درباره وزن و جایگاه سیاسی و پست های رسمی این مدیران به اصطلاح "معتدل" و "معقول" جمهوری اسلامی مطلبی بنویسید و ما را روشن کنید.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home