Friday, October 5, 2007

از مسیح تا صهبا

حالا که نوشته داور را خواندید عیب است که نوشته مسیح علی نژاد را نخوانید که او هم حرفی دارد. اما فراز آخر نوشته مسیح مرا به نوشتن چند نکته واداشت.
جمله اش این است :

عمو عطاي بزرگوار!
يادتان باشد كه سقف خانه خودتان هم شاهد شكستن غرور مسافري از برلين بود كه هنوز هم بايد به خاطر تبليغات مسموم آن روزها سرش را پايين بياندازد شايد آنوقت دلتان رضا دهد كه مسافر فحش خورده كلمبيا را از شانه‌های مشعوف خود پايين بگذاريد.


پیداست که مقصودش خانم جمیله کدیورست که از مسافران برلین بودند. نکته اول این که چرا مسیح تصور می کند که ایشان یا هر یک از مسافران برلین به خاطر "تبلیغات مسموم" غرورشان شکسته است. مگر مسیح خودش که این روزها موضوع تبلیغات مسموم شده غرورش می شکند. تازه آدمی سرافراز می شود وقتی ... نکته دیگر، که ستون اصلی و قلب نوشته مسیح می تواند باشد آن جاست که می گوید آن شکستن غرور را به یاد بیاورید تا احمدی نژاد را "از شانه های مشعوف خود پائین بگذارید" که باید گفت آقای احمدی نژاد جز بر شانه های مشعوف [کذا] همان ها که زمینه ریاست وی را فراهم آوردند نشسته نیست. از نوشته دکتر مهاجرانی هم این بر نمی آید.

اما نکته دوم این که سقف خانه ای که اشاره کرده مسیح، دو مسافر از برلین داشت، فقط خانم کدیور نبود، بلکه صهبا مهاجرانی سه ماهه هم در برلین در بغل مادر بود. صهبا خانم که با ترجمه یک کتاب قصه در هشت سالگی نشان می دهد که ذوقی در این کار دارد، به قاعده از نشانه ها به یاد خواهد سپرد که وقتی یک ساله نشده بود یازده ساعت در بغل مادر بود که داشت حساب همان شرکت در دادگاه برلین را پس می داد در محضر عدل جمهوری اسلامی به مادر و شیرخواره اش در بازجوئی یازده ساعته تنها دو ده دقیقه فرصت دادند. فقط افسوس که برای آن شیرخواره برگ احضار نفرستادند که می شد اولین برگ افتخار زندگی اش.

اما نکته اصلی. نوشته مسیح شیرین بود مثل همه نوشته هایش . اما معنای مستتر در همین جمله آخر را نپسندیدم. شما جوانان نگوئید که چون فلان گروه با شما چنین کرد کین باید گرفت و بدکاری آنان را به یاد باید داشت و در همه قضاوت ها هم راه باید داد.

این پسندیده شما نیست. البته این حق شماست که از نوشته دکتر مهاجرانی و بنده آن جا که آقای احمدی نژاد را نماینده ایرانیان خواندیم انتقاد کنید و استدلال های خود بگوئید. اما این استدلال که یادتان هست آن ها چه کردند، چطور حالا توانستید درباره موضوعی که آن ها درش ذینفع بودند رای خود بدهید، به نظرم خوش نیامد.

شما جوانان به ما بشارت دهید که وطنمان را بی کینه خواهید ساخت. آن را نه با مهر های دروغین و لبخندهای باسمه ای بلکه با ساروج محبت و گذشت خواهید ساخت. سیاستمداران و قدرت شعاران از کینه می گویند و با همین تعویذ بر دوش مردم می نشینند، اما از شما قلم بدستان دور باد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At October 5, 2007 at 9:38 AM , Anonymous جهانگیر said...

پیر ماگفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

 
At October 5, 2007 at 10:05 AM , Anonymous فرشته said...

ما باید یاد بگیریم . اما زحمت و کار دارد و پشتکار می خواهد. اما اول از همه سپاس و قدرشناسی معلمی چنین مهربان و شیرین . کاش مانده بودید یعنی گذاشته بودند بمانید بالای سر ما
فرشته

 
At October 5, 2007 at 10:06 AM , Anonymous شاگردشما said...

عالی . دستبوسیم

 
At October 5, 2007 at 10:06 AM , Anonymous Anonymous said...

کاش همه مان همین قدر سعه صدر داشتیم . اما در آن صورت هم دنیا بی مزه می شد جوانان بهترست جوانی کنند و بزرگ ها غلطشان رابگیرند که همه طبیعی است.

 
At October 5, 2007 at 10:08 AM , Anonymous Anonymous said...

آی ادم ها دلم گرفته . نمی توانم کین نورزم. نمی توانم ساکت بمانم . نمی توانم با [...] همدردی بکنم وقتی در تلویزیون صدای آمریکا می گوید این کار ها فایده ندارد باید به آمریکا کمک کرد که بیاید و کار را تمام کند.

 
At October 5, 2007 at 10:16 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام
نام دختر دکتر مهاجرانی صهباست نه صبا.لطفا اصلاحش کنید.

 
At October 5, 2007 at 10:21 AM , Anonymous wolf said...

salam ostad. harfetun kamelan matin o manteghie. matni ke link kardam ham dar hamin morede. enayat befarmaeen baese khoshhalie mast
ba arezuye salamaty

 
At October 5, 2007 at 4:32 PM , Blogger Ali said...

سلام ، استاد بهنود.با وجود احترام بسیار زیادی که برای شما قائل هستم، می خواهم بپرسم نقطه نظرتان درباره سخنرانی آقای احمدی نژاد جداً از درون و باورهای شما نشأت می گیرد یا تنها تلاشی بر حفظ ژست زیبای میانه روی و اعتدال گرایی همیشگی خودتان است.در ضمن اگر فرضاً هم ژست نباشد ، آیا برخورد همیشه ملایم و معتدل در تمامی حالات و شرایط منطبق با عقل و خرد است ؟

 
At October 5, 2007 at 5:42 PM , Anonymous Anonymous said...

Iran be behnoud va zeid abadi va bazargan bishtar ehtiaj dare ta be nabavi va jalale ale ahmad. Kash yad begirim fekr konim ghabl az inke kari konim.

 
At October 6, 2007 at 7:02 AM , Anonymous خبرنگار جوان said...

کاشکی ما از شمابیاموزیم . کاشکی قدر این انتقال تجربه را بدانیم. کاشکی کمی منطقی شویم تا دیر نشده و پیرانه سر گرفتار پشیمانی نشده ایم

 
At October 6, 2007 at 7:04 AM , Anonymous مرادیان said...

من به عنوان یک ایرانی به شما افتخار می کنم و به دید خیرخواهانه تان احترام می گذارم. و گاهی از این که نسل من به شما بد می گویند حجالت میکشم . و یکی از دلایلش هم همین که تحمل مخالف را دارید و دروغ نمی گویید در عمل هم ثابت کرده اید. والله که من مدعی ازادی خواهی زیاد می شناسم اما آزادی خواه واقعی نه.

 
At October 6, 2007 at 8:57 AM , Anonymous Anonymous said...

Dear Mr.Behnoud,
I didn't know you believe in "Sansoor" as well....

 
At October 6, 2007 at 10:03 AM , Blogger Ali said...

استاد بهنود ارجمند،می خواستم به عنوان شخص کم تجربه ای که متأسفانه با موضع شما درباره سخنرانی آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا موافق نیست، بپرسم مگر وقتی بحث دیکتاتوری و رعایت نکردن حقوق بشر مطرح می شود و در حالی که این موارد در دوران ریاست جمهوری ایشان در ایران عیان است، آیا یک دانشگاهی آگاه نمی تواند آن رئیس جمهور را با توجه به اعتراض های گسترده مردم آن کشور چنین خطاب کند ؟! شما در بحث حقوق بشر و حکومت دیکتاتوری به یک خارجی _ کما این که آن خارجی میزبان رئیس جمهورتان باشد_ !اجازه انتقاد و مذمت نمی دهید؟
دانشگاه کلمبیا قرار نبود جلسه تجلیل یا معرفی برگزار کند

 
At October 6, 2007 at 10:19 AM , Blogger Ali said...

استاد بهنود عزیز ، من از نوشته های شما درس هاس زیادی گرفته ام ، اما می خواهم بدانم شما با چه برهانی وبا چه دلیلی نتیجه قضاوت تاریخ و افکار عمومی و رسانه ها از عملکرد آقای احمدی نژاد را که از زبان رئیس دانشگاه کلمبیا جاری شد را ناشایست می شمارید؟ این محدوده میانه و اعتدال شما چقدر است که همه اوضاع و احوال را شامل می شود؟
خدای نکرده نکند چون آن شخص میزبان است و خارجی، می گویید اجازه آن را نداشته است ؟

 
At October 6, 2007 at 12:33 PM , Anonymous Anonymous said...

What happened to my other comment I sent earlier!

 
At October 6, 2007 at 7:34 PM , Blogger Archive said...

سلام. نکته های خیلی ارزشمندی مثل همیشه در نوشته ی شما هست که هم از نظر اخلاقی و هم از جهت دوری از شیوه های ریاکاران و بنیادگرایان بسیار آموزنده است اما من امروز با ناگفته های شما کار دارم. اهانت و فحاشی و ترمز بریدگی زشت است ولو به طالبان صدام یا احمدی نژاد - بخصوص که به نماینده ی رسمی کشوری باشد. تردیدی در آن نیست. چه بسا مواقعی که تعصب و کینه مانع دیدن یا بیان حقیقت شده و فاجعه ای در بر داشته. پیام شما دریافت شد. با این حال من با نویسنده توانا و شجاع خانم مسیح علی نژاد موافقم. ضمنا به نظرم اگر جنابعالی از آقای مهاجرانی دفاع نمیکردید به جایگاه شما نزدیک تر بود. آیا شما اطمینان دارید که ایشان دیگر سلوکش سیاستمداری نیست یا میتواند نباشد؟ آقای بهنود چطور میتوان از اینکه احمدی نژاد نماینده ی ماست شرمسار نبود؟ چطور میتوان حادثه ی کلمبیا را تحلیل کرد و از کنار زمینه های این واقعه گذشت و پلیدی ها و تصویر زشت جهانی که بعضی از ما تولید کردند و به آن افتخار هم میکنند – اشاره ای نکرد؟ چطور میتوان انتظار داشت این اهانت ها ادامه نیابد؟ تا کی باید سایرین را محکوم کنیم؟

 
At October 6, 2007 at 8:19 PM , Anonymous مرادیان said...

آرشیو عزیز آیا شما مطمئن هستید که مقاله آقای بهنود را خوانده اید و آن وقت می پرسید چطور می توان از کنار زمینه های این واقعه گذشت و به تصویر... اشاره ای هم نکرد.
به نظرم یادتان رفته بخوانید چون آقای بهنود که همین ها را نوشت که شما می گویید برادر

 
At October 7, 2007 at 2:55 AM , Anonymous علی said...

بهنود عزیز
جملات مسیح را خواندم حرارت آنها زبانم را سوزاند راست میگوید
نمیدانم چه بگویم چرا که این آتش مدتیست در دلم روشن است

 
At October 20, 2007 at 5:41 PM , Blogger binam said...

نسل من بايد نسلي باشد كه به گفته ي بهنود شما جوانان به ما بشارت دهید که وطنمان را بی کینه خواهید ساخت. آن را نه با مهر های دروغین و لبخندهای باسمه ای بلکه با ساروج محبت و گذشت خواهید ساخت. سیاستمداران و قدرت شعاران از کینه می گویند و با همین تعویذ بر دوش مردم می نشینند، اما از شما قلم بدستان دور باد .
كشور ما مردم نسل ما جوانان ايراني به گونه اي هستسم كه ديگر نه به دنبال اسطورهاي مي گرديم ونه به دنبال آرمانگرايي هاي ده ي چهل ايران هستيم
نسل من بيشتر ش را بخواهي ديگر نه به فكر زنده باد و مرده باد است نه شعار مرگ بر اين وآن راستش بيشتر ميخواهيم زنده باشيم و زندگي كنيم نه دنبال آقايان اموات سياسي رحمه الله عليهم اجمعين چه از سلطنت طلب توده اي جبهه ملي هستيم نه دل به حرفهاي جمهوري اسلامي خوش كردهايم .
نسل من نسلي است كامجو مي خواهد زندگي كند به دور از جنگ و انقلاب شورش و خونريزي اين را مي گويم تا بدانيد نسل من هم به خميني احترام ميگذارد هم به محمد رضا هم به رضا شاه پهلوي مصدق را گرامي ميدارد و نيز فراهاني وقائم مقام را ولي اينجا يك ولي وجود دارد در همان حال كه اينها برايش عزيزند و قابل احترام بتي هم از ايشان نساخته تا سجده شان كند اگر نسل پداران من و ما نسلي سياه و سفيد بين نسلي آرمانگرا يا بهتر است بت ساز بناميمشان نسل ايران امروز نسلي رنگي است شايد كتاب كم بخواند و اخبار برايش معني نداشته باشد اما تاريخ پندش داده محصول و ميوه ي انقلاب او را رشدش داده تا بفهمد دنيايش رنگارنگ است نه سياه و سفيد نسل من اگر سازنده نست ويرانگر هم نيست شورشي هم نيست ديگر حرفهاي شريعتي مور مورش نمي كند اگر با نظام يا حكومت سر جنگش باشد حرفش را با بمب و مسلسل نمي گويد بيزار است اين نسل از هر چه جنگ و انقلاب احمقانه است.
نسل امروز شايد بشود منفعلش خواند بشود ولي همين قدر كه ديگر مثل بابا هايش نيست جاي شكر دارد نه مثل دهه 20 خورشيدي هستيم كه ايران را به بيگانه دهيم نه مانند سال 57 كه آرمان اسلامي شدن داشته باشيم
شكر خدا پدرانما ن همه كارها از قبل برايمان كرده اند ميراث برايمان گذاشته و هم خودشان و هم ما ازان ميراث فعلا را داريم تا بخور بخور كنيم .شاغليم البته سر كار بگويم بهتر است درس خوانده و آداب دان آينده اي بسيار درخشان به لطف ميراث پدري. نسل من آقا بي خيال و بيعار هوس باز معتاد دختر باز هر لقلب را كه دوست داريد ملقبش كنيد و مفتخر آزاديد .اما نسل من يك چيز نيست و آنهم نادان .نسا من ماليخوليايي نيست .

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home