Tuesday, October 2, 2007

داور عصبانی شده است

ابراهیم نبوی که همان داور ما باشد عصبانی شده است. چنان عصبانی که جناب مهاجرانی و بنده و دیگران حتی آقای خاتمی و هاشمی رفسنجانی را هم به تیغ طنز گرفته است. باشد هر چه از دوست می رسد نیکوست . بخوانید نوشته اش را در دنباله همین پست هم گذاشته ام.



دوستان! نوشته های درخشان و نشاط بخش شما را طی هفته گذشته در مذمت رئیس دانشگاه کلمبیا و تقدیر و تشکر از ملت ایران که در رئیس جمهور کنونی خلاصه شده است، خواندم و به این هوشمندی و خردورزی بی کران همه دوستان نازنینم آفرین فرستادم. به قول قدما، هبذا بر همه تان و ایدون بر شما باد!

دوست عزیز من!
همگان می دانند که منظورم آن عطابخش جرم ناپوشیده نیست، و اگر عطایی را نام می برم، لقایش را پیش از این خودش به حکومت بخشیده است. شما این وسط چه می گوئید؟ شمایی که اسب خرد خویش به گردون جهانده اید و خویش را به مملکت ملکه اعظم چپانده اید، شما چه می گوئید از حکمات و برکات و سکنات و کرامات این عجوز بی مرتبت که شما را از وزارت به غربت نشانده است و قاضی شارح او ... بگذریم. عطای عزیز که اکنون شمع جمع مهاجرانی و خود نیز نیک می دانی که این کرامت به هیچ حاصل نیامده جز ظلمی که بر حضرتت رفته است. شما را چه شده است که سخن آن دانشمند جهان فهم آزاداندیش را به سخافت و سبکی می شمارید و سخن این کوته قامت و کوته اندیش و کوته سیرت را چنانش جلوه می دهید که هیهات من الذله! اسلام رفت و دین رفت و خدا رفت و آب روی دانشگاه رفت. ای کاش انگشت تان به اشاره مردان این کوته آستینان کوته قامت نشکسته بود، در سنه خمسه مائه تا می گفتم که از شماست که بر شماست، اما، درید و برید و شکست و ببست آن انگشت نازنین را که جز مهر و کلمه چیزی از آن صادر همی نشد. کجای کاری اخوی؟

چه شد که در این یک به میخ و یک به نعل، ضربه کوبنده را بی بی سی در مقاله حضرت زید که امرش و عمرش دراز باد، به سوی کلمبیا حواله کرد و از آن مقاله هزار کلمه ای همان بیست کلمه که در نقد آن رئیس دانشگاه نوشته بود تیتر کرد، در حالی که تمام مقاله حضرتش این نبود که در عنوانش گفته شد. یا حداقل من چنین نخواندم. چرا همه تان یکباره قلم را تیز کردید و حواله آن مرد محترم که جز حقیقت چیزی نگفته بود و کاری که به ایران و ایرانی نداشت، هیچ، همه مقصودش و منظورش شخص احمدی نژاد بود. می پرسم که آیا در دانشگاههای وطن این منزلت آکادمیک رعایت می شود؟ آیا در دانشگاه تهران دانشجویان حق دارند از رئیس جمهور سووال کنند؟ اصلا شما خودتان را می گویم، حق دارید در دانشگاه تهران یا در هر دانشگاه دیگری یک سخنرانی و پرسش و پاسخ آزاد برگزار کنید؟ وقتی خودتان ده درصد این آزادی را ندارید، چرا به آنها که از آزادی هشتاد درصدش را دارند، چنین می تازید؟ آیا حرف رئیس دانشگاه کلمبیا حرف دل تان نبود و نیست؟ من می دانم که نمایش بی طرفی حرفه ای اقتضا می کند که بی بی سی اینگونه بنویسید. اما من فکر می کنم آن سکوت که حضرت زید می فرمود، چه خوب بود جایش اینجا باشد.

و بدان ایدک الله فی الدارین حضرت خاتمی، که مرتبت آن بزرگوار در هیچ دانشگاهی در جهان جز به بزرگی و کرامت ذکر نشد و شما را جز به نیکی یاد نکردند و شما پس از پایان ریاست ات به دعوت دانشگاههای مختلف رفتید و شما را همچنان بی آنکه نماینده ملت باشید بزرگ شمردند، از آنکه بزرگی در شما بود. گفتید اگر ایشان به آن جایگاه نمی رفت، چنین بی احترام نمی شد، می پرسم: مگر شما به صد مرتبه به چنین جایگاهی نرفتید؟ مگر در هاروارد شما را با حرمت تمام خطاب نکردند؟ مگر چنان هوشمند و شریف رفتار نکردید که حتی در مراسم مرگ پاپ، رئیس جمهور اسرائیل نیز دست به سوی شما دراز کرد؟ اما مگر همین رئیس جمهور و عمله جات و اکره جاتش نبودند که حتی دفتر شما را هم برای گفتگوی محترمانه با جهان از شما گرفتند و از آنجا بیرون تان کردند؟ لابد خوششان نمی آید رئیس جمهور کشور از ده دانشگاه دکترای افتخاری بگیرد و برای هر رئیس جمهوری افتخاری باشد که در کنار شما عکسی به یادگار داشته باشد، نه اینکه مثل ملک عبدالله از دست احمدی نژاد فرار کند و طرف مثل سریش بچسبد به سلطان که با او عکسی بگیرد. چنین موجودی لیاقتش بیش از آن سخنان مودبانه و منطقی است که استاد محترم حضرت بالینجر گفت؟ شما چرا چنین می گوئید؟

و خطاب می کنم به جناب هاشمی که گفت توهین به احمدی نژاد توهین به ایرانیان بود، چرا؟ شما که در انتخابات ستاد خودتان حداقل هشت بار نامه هایی منتشر کرد که فرماندهان بسیج با اسم و رسم در انتخاب احمدی نژاد دخالت کردند و برای پیروز شدن بر شما حیثیت برای خانواده و پسران و دختران شما نگذاشتند و شما را مصداق بارز مفسد اقتصادی خواندند و با شعار پیروزی بر حضرتعالی، سعی کردند رئیس جمهور شوند. یعنی شما نمی دانید که آرای احمدی نژاد در مرحله اول جز با تقلب گسترده به دست نیامد و در مرحله دوم جز با فریبکاری و سازماندهی نظامیان در انتخابات پیروز نشدند. شما که تا شش ماه پس از انتخابات بخاطر این تقلب گسترده، با رهبری و دولت و حکومت قهر کردید، چرا کاسه داغ تر از آش می شوید و موجود حقیر بی سوادی را که ایران را تا مرز جنگ کشانده، اقتصاد را ویران کرده، آزادی را نقض کرده و حتی کتاب خاطرات خود شما را اجازه انتشار نمی دهد، نماینده ملت می دانید؟ شما بگوئید کجای سخنان رئیس دانشگاه کلمبیا خلاف بود؟ آیا احمدی نژاد دیکتاتور، طرفدار تروریسم، سنگدل، کوچک، طرفدار تردید در هلوکاست و همه این چیزها نیست؟ دانشگاهیان و روشنفکران در انتخابات پشت شما ایستادند و در مقابل پوپولیسم دروغ و فریب شکست خوردند، حالا که خودتان اجازه حرف زدن ندارید، روزنامه تان را هم تعطیل می کنند، کتاب تان را هم سانسور می کنند، وب سایت رئیس دبیرخانه شورای تشخیص مصلحت تان را هم دقیقا یک روز پیش از آن که آقای احمدی نژاد جلوی پانصد میلیون نفر بگوید که در ایران آزادی کامل وجود دارد، خودش و دفترش توقیف می کند، تا آنجا که شخص مرتضوی به مسوولان بازتاب می گوید، از من دیگر کاری ساخته نیست، هر روز دارند از دفتر رئیس جمهور می آیند اینجا و می نشینند تا ما بازتاب را تعطیل کنیم، شما چرا احمدی نژاد را نماینده ملت ایران می دانید؟ شما چرا ناراحتید که اگر این همه نمی توانند در ایران سخن بگویند، در کلمبیا هم نباید واقعیت را در مورد این رئیس جمهور دیوانه و ویرانگر اعلام کنند؟ شما که برادری تان را اثبات کرده اید حق سخن گفتن ندارید، لااقل بگذارید دیگران حرف تان را بزنند.

و به تو بگویم رفیق شفیق! تو نیز گفتی که سخنان رئیس دانشگاه کلمبیا خارج از عرف دانشگاهی بود و آنرا زشت و نادرست دانستی. گله ای هم نیست. وردی است رایج و سوراخی است گشاده و دعایی است که اهل ایمان این روزها دعا ورد زبان شان است. تو چه می گویی که بخاطر اینکه کلماتت سانسور نشود، در دوشابی به این خوشمزگی و شیرینی که در کلام توست، دوغی به آن ترشی را مخلوط می کنی؟ مگر نمی دانی که همگان منتظرند تا تمام آن دوشاب را که به صد زحمت ساخته ای به کناری نهند و این دوغ را به سفره بی نفت رسانه های بمباران شده کشور ببرند. این چه نفاقی است! به تو نمی آید با مومنان نشستن و همدلی کردن و با فاسقان نشستن و دل به آنان دادن. فسقی چنین، به ایمانی چنان صدبار می ارزد. و تو می دانی که آن مردک که نه قیافه اش به ملت ایران شبیه است، نه به گذشته و سرنوشت تاریخی این مرزوبوم معتقد است، به قول خودت از هر هزار وعده اش یکی هم وفا نمی کند و ما را به این کثافت و خجالت نشانده است. حالا او نماینده ایران و ایرانی است؟ مگر هر کسی که به زور و با تقلب و تردید 17 درصد رای بیاورد، نماینده یک ملت می شود؟ و چرا از خودت نمی پرسی که چرا همزبان کسانی می شوی که آن رئیس جمهور را با 60 درصد رای نماینده ملت نمی دانستند و حالا این یکی را با 17 درصد نماینده خدا که هیچ، پیامبر را هم نماینده او می دانند؟ چه می کنی؟ چه می کنید؟

دوست نوجوان من!
نوشته عصبی ات مرا مالامال از غرور و حیرت کرد، که چه خوش ترانه می سرایی و خوش نغمه می خوانی از غیرت ایرانی، گفته ای که منتقد موسیو بالینجر هستی و به ایرانی بودنت فخر ورزیدی و گفتی که ایرانیان چه انسانهای بزرگی اند. گفتی که توهین رئیس دانشگاه کالیفرنیا به احمدی نژاد توهین به همه ایرانیان است. دوست نوجوان من! یا بهتر است بگویم دوست جوان کم سن و سال من، نامت نمی برم و آب روی ات را به همین قدر حرمت می گذارم که بی نام با تو سخن بگویم. دوست من! تو که از دست احمدی نژاد به فرنگ پناهنده شدی و وقتی من به تو می گویم برگرد، چون با تو کاری ندارند، می گویی که اگر بازگردی خشتکت را بادبان می کنند و حیثیتت را آویزان می کنند، تو چرا چنین از آن که چنین خفتی بر زندگی ات رانده است تقدیر می کنی؟ دیگران را کاری ندارم، تو چرا؟ تو به قول گوگوش مان از کدام قبیله ای که گفتن ات بدین سیاق عادت است؟ ای مرده شورت ببرد، که ننگ و عار را به صد بار بر خود روا می داری و دروغی چنین را تنها به آن دلیل که نامت هنوز به ذهن مردمان بطوری بایسته و شایسته شناخته نیست، بر قلم جاری می کنی. آیا روا نیست که من به هجو و هزل حواله قلمت را به جائی دهم که این قلم به هزار چیز آلوده تر است و شایسته همان که صاحبش پرونده ای سترگ از مخالفتش با جمهوری اسلامی بسازد برای گرفتن پناهی از ممالک محترمه جهان و نه در غربت دلی شاد بدارد و نه رویی در وطن داشته باشد. تو چه می گویی؟ تو که رانده از این دولتی و مانده از هر عدالتی تو چرا مجیز می گویی و دل به آن کسی می دهی که آواره غربت ات کرده است؟

و برای تو می گویم، ای رفیق همزبان که 25 سال است زبان خود را به هزار رنج در خانه زنده نگه داشته ای و در نیویورک در جایی زندگی می کنی که به قول خودت در شعاع یک کیلومتری تان شبی یکی را با اسلحه می کشند و مادر روستایی ات وقتی که آنجا آمده بود، می گفت: بهشت که می گن همین جاست! یادت هست که علی عزیز پیش از آن که دستگیر شود، مرا به تو معرفی کرد تا سه شب میهمان خانه ات باشیم و میهمانی ات چه مهربان و چه بزرگوارانه بود. همه چیز خوب بود و همه چیز با مهربانی و رفاقت. علی رفت و سه چهار ماهی را زندانی شد و به مناسبت سخنرانی نابغه کبیر میهن مان در آمریکا آزادش کردند. نامه ات را خواندم، گفتی که برای شرکت در مراسم دیدار با رئیس جمهور نامه ای برایت فرستاده اند و قرار است بروی و گفتی فقط می خواهم بروم و ببینم این مردک چه می گوید. می دانی آن مردک چه گفت؟ گفت: « صدها ایرانی در دیدار با ما به نمایندگی از میلیونها ایرانی مقیم آمریکا پشتیبانی کامل خود را از نظام و سیاست های دولت اعلام کردند.» این همان چیزی بود که تو بخاطرش رفته بودی؟ در آنجا سووال نکردی که بهترین رفیق تو که مخالف سیاست های آمریکا و طرفدار صلح است، چرا توسط دولت احمدی نژاد زندانی شده است و تو نیز حتی اگر در میهمانی رئیس جمهور در نیویورک مورد استفاده قرار بگیری باز هم بعید نیست مثل انسانهای شریفی مانند هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش و علی شاکری زندانی شوی؟ این چه رفتاری است که شما با خودتان می کنید؟ با خودتان؟ با دوستان تان؟ با ملت تان؟ و با حقیقت؟

و آخر سخن با رفیق دوست داشتتنی ام که اهل طنز است و شیرین سخن می گوید و کلامش را که می خوانی خنده بر لب هایت شکوفا می شود. گفتگوی من و تو به آنجا رسید که من گفتم می خواهم چیزی بنویسم در پاسخ به فلانی و فلانی و فلانی، و گفتی چرا در پاسخ به من نمی نویسی؟ گفتم: مگر تو هم از رئیس دانشگاه کلمبیا انتقاد کردی؟ گفتی: این مادر[...] ها دارند کلی تبلیغات می کنند و این مردک کلی مظلوم شده و گفتی اگر لازم باشد من هم از او انتقاد می کنم. گفتی چیزی می نویسم که در آن از رئیس دانشگاه کلمبیا انتقاد می کنم و تو به من پاسخ بده، این جوری می شود یک دیالوگ. فکر کنم خیلی جالب بشود.....

من می خواستم بگویم که مشکلی نیست، ما همگی مثل هم هستیم، شما نقاب بر چهره می زنید، ما نقاب بر چهره می زنیم، آنها نقاب بر چهره می زنند، همگی مثل هم هستیم، دیگر چه جای ناراحتی است؟ نفاق هم چیز بدی نیست، راستش را بخواهید گاهی آدم باید چهره پنهان کند، یادتان هست زمانی که مغولها حمله کردند؟ یادتان هست؟ واقعا یادتان هست؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At October 2, 2007 at 4:41 AM , Anonymous حسین said...

در کمال انصاف باید بگم که به نظرم این نوشته ساختار، جمله بندی و واژگان خیلی قوی ای داره؛ به حدی که من تا حالا هرگز فکر نمی کردم ابراهیم نبوی هم چنین قدرت قلمی داشته باشه. به آقای نبوی عزیز هم حق می دم که عصبانی بشه؛ ولی فقط به عنوان یه علاج مقطعی برای فروکش کردن احساسات زودگذری که درونشون شعله گرفته. با این همه ایشون خیلی هم بیراهه نرفته به نظرم، و خیلی از انتقاداتی که به عزیزان دیگه کرده، به نظر من بجاست. خود بنده هم به شخصه احساس و نظر ایشون رو دارم که جناب احمدی نژاد هرگز رئیس جمهور ایران نیست و توهین (البته در واقع بازگویی حقایق) به ایشون، دخلی به "ایرانی" که نداره هیچ، تازه من یکی رو هم کلی شاد و مسرور می کنه

 
At October 2, 2007 at 4:58 AM , Anonymous Anonymous said...

موافقم كه توهيني به ملت ايران نشده

 
At October 2, 2007 at 5:11 AM , Anonymous Anonymous said...

AJIBE HAR KESI MOKHALEFE SHOMA BASHAD ASABANI ETLAGHA MISHAVAD,SHOMA AZ KHEJALAT NEVESHTEYE KHOD RA BA ZERANGI DAR SAITE KHODETAN filter KARDID.KHANOME NOOSHABEH AMIRI HAM AJIB ASABANI HASTAND,KHANDINASH?KANONEN TOHID LONDON BRASH KABAB FERESTADE SHODE BOOSH BE DAMAGHETAN RESIDE? ALI

 
At October 2, 2007 at 5:21 AM , Anonymous Anonymous said...

من ایرانی ب طو ر احمقانه ای احساساتی هستم.
زود فراموش ميکنيم این چه رژيمی است. با دو ترانه ای ایران ای مرز ...خيلی راحت
فراموشکار ميشوم. بيشترين توهين به ملت ایران توسط همين حکومتيان شده. با داور موافقم چون این احمدی نژادها بودند که


آمران و عاملان طناب به گردن روشنفکران و روشنگران گرانقدری چون محمد مختاری و محمد جعفر پوينده انداحتن و آنها را خفه کردن , وبا قمه هنرمند گرانقدری چون فريدون فرخزاد را مثله کردن , و با چاقوی آشپزخانه سياستمدار برجسته ای چون بختيار وهمکارش رابه قتل رساندن, و با دشنه پيکر فروهرها را دريدن و قلب کارون ۹ ساله را برابر چشم پدر شاعرش حميد حاجی زاده دريدن پيش از آنکه شاعررا مثله کنند

 
At October 2, 2007 at 5:55 AM , Anonymous مهراز said...

تمام کسانی که اظهارنظر کردند دلیل هم برای کارشون داشته اند من توی صحبت داور عزیز نقد ندیدم، اظهارناراحتی دیدم. اگر قرار به گفتگوی سازنده هست که ناراحتی و دلخوری معنایی نداره.

 
At October 2, 2007 at 6:11 AM , Anonymous Anonymous said...

Well, I think what Mr Nabavi is saying here was mildy mentioned by me earlier.....Bravo Lee Bollinger for expressing the minds and hearts of the Iranian people. But why do so we take his stance offesive?....

 
At October 2, 2007 at 6:22 AM , Blogger Masoud said...

He is right! I don't understand this hypocrisy. Ahmadinejad is not the representative of Iranians anymore and he should go ASAP.

 
At October 2, 2007 at 7:07 AM , Anonymous کوروش said...

ببین مثل شیرین زبان مادری چه زیبا گفته که : دیوانه ای سنگی به چاه می اندازد و صد عاقل را به زحمت
سقراط زمانه همچنان با سرعت نور به افتضاح ادامه میدهد

 
At October 2, 2007 at 7:54 AM , Anonymous Anonymous said...

به نظرم نه آقای نبوی مقاله بهنود را خواند و نه این ها که کامنت گذاشته اند به همین جهت پیشنهاد می کنم دوستان لطف کنند و آن مقاله را بخوانند اگر طالب حقیقت هستید اگر نه به همین شعار بسنده می کنید که بسم الله

 
At October 2, 2007 at 7:55 AM , Anonymous Anonymous said...

در مورد آقای مهاجرانی نظر داور را قبول دارم ولی اصلا نفهمیدم که خطابش به آقای بهنود و آقای خاتمی برای چه بود. عجب باید آدم های عاقل از هر دو سو باید تیر بخورند. به هر حال مطلب داور مانند همه نوشته هایش شیرین بود

 
At October 2, 2007 at 7:56 AM , Anonymous س. د said...

آقا من زحمت کشیدم و کلی هم زحمت کشیدم حدود یک ساعت و یک مقاله کامل به جای کامنت نوشتم چی شد حذف شد. این ها همه فکت بود . من نمی دانم چرا فقط تحمل شنیدن حرفهای خودتان را دارید. تحمل ندارید دیگری مقاله بنویسد و بهتر از شما بنویسد

 
At October 2, 2007 at 7:58 AM , Anonymous Anonymous said...

حضراتی که می گویند احمدی نژاد که [...] بر سر او و ما با هم باد، نماینده ایرانی ها نیستند ممکن است برای ما روشن کنند که شاه نماینده ایرانیان بود یا نبود. اگر بود که از کی رای گرفته بود اگر نبود آن وقت مردم دنیا چکار کنند که یک روز این از جانب ملت های شرقی می اید و روز دیگر دیگری . آن ها هر کی در قصر نشسته و شیر چاه نفت دست او ست را به نمایندگی قبول دارند مگر ما هر کس به ایران می اید از وی ورقه سوء پیشینمه می خواهیم . نه بابا به نظرم این ها خود گول زدن است و داور هم عصبانی است و از همان حرف ها میزند که خودش به دیگران ایراد گرفته

 
At October 2, 2007 at 8:00 AM , Anonymous سارا said...

با این محاسبه که حضرات می فرمایند هیچ کس نماینده هیچ ملتی نیست. نه گوردون براون انگلیسی و نه سارکوزی فرانسوی و نه بوش آمریکائی . چو.ن بلاخره کسانی خجالت میکشند از بردن نامشان. اما نه عزیزان این ها ها نماینده ملت ها هستند حتی اگر ما دلمان نخواهد. با گفتن این حرف ها فقط دلمان خنک می شود و متاسفانه از کار اصلی که برانداختن این حکومت است می مانیم

 
At October 2, 2007 at 8:32 AM , Anonymous علی سعیدی said...

حق با داوره! من که شخصا از حرفهای بالینجر خوشحال شدم چون اگر خودم فرصت داشتم خیلی بدتر از این بهش می گفتم. چرا اگر یک خارجی حرف دل ما رو بزنه باید بدمان بیاد؟ نا کی باید جمهوری اسلامی از احساسات ما سو استفاده کنه؟ تا کی باید به این حکومت سواری بدیم؟؟؟؟

 
At October 2, 2007 at 8:56 AM , Anonymous مرچان said...

من شرط می بندم اگر به همه کسانی که از حرف داور جانبداری کرده اند بپرسید در مقاله آقای بهنود چی نوشته شده بود که لایق انتقادست نتوانند بگویند. به همین جهت است که عرض می کنم مقاله آقای بهنود نامش هست جنجال در نیویورک و در سایت گویا نیوز و همین وبلاگ وجود دارد لطفا اول آن مقاله را بخوانید شاید داور خطا کرده باشد در برداشت. شاید ها. نمی گویم حتما این طورست

 
At October 2, 2007 at 9:20 AM , Anonymous Kamran said...

Dear Mr. Behnoud:

I agree with Mr. Nabavi for the following reasons.

A careful reading of the comments of the President of the Columbia University shows that he did not say anything that one might interpret as an insult to the Iranians.

Mr. Ahmadinejad was not elected president in a free election. So he does not represent the people of Iran.

Also he did not say anything that is not true. Only lies about a person are considered to be insults.

Sincerely,

Kamran

 
At October 2, 2007 at 9:22 AM , Anonymous امیر said...

آی مردم.حق با داوره توهین بد تر از این نیست که ما را احمق فرض کردن و ما هم همینطور داریم سواری که چه عرض کنم جان و مال و حیثیت وشرف خودمون رو مفت تقدیم میکنیم .حقیقت حیقته نمیشه ازش فرار کرد.
به نظر من اگه اون استاد کمی سیاست داشت ومیتونست به جای اون سخنان فقط با سوالات ساده درباره وضعیت ایران ومردم اون مردک رو ناک اوت کنه.

 
At October 2, 2007 at 10:23 AM , Anonymous علی said...

مسعود خان نمیدانم چه بگویم فقط اینرا میدانم که داور را درک میکنم میدانید با توجه به این همه بیچارگی و خفتی که در این دوره مهرورزی کشیده ایم بر رفسنجانی اشکالی وارد نیست ولی اگر آقای خاتمی حرفی نمی زد نمیشد کم بدبختی کشید از دست همینها یا آقای مهاجرانی یادش رفته که چه به روزش اوردند حتی کتک هم از همینها خورد او دیگر چرا؟ البته شما به تندی مهاجرانی ننوشته بودید اتفاقا از زاویه جالبی به مسئله نگاه کرده بودید نمیدانم چرا گله از شما کرده ولی منهم موافقم که به ملت ایران اصلا توهین نشده است

 
At October 2, 2007 at 10:30 AM , Anonymous حامد said...

جناب بی‌نام، شاه قرار نبوده از كسی رای بگيرد. كاش اول مطالعه‌ای درباره‌ی شكل‌های مختلف حكومت در جهان و قانون اساسی كشورهای مختلف می‌فرموديد. پادشاه براساس قانون اساسی مشروطه نماينده‌ی مردم ايران بود. چه ربطی دارد به رای؟ چه گرفتاری ذهنی‌ مسخره‌ای شده است اين رای و صندوق برای ساده‌انديشان و ناآگاهان از معنای دموكراسی. ديگر اينكه تاريخ معاصر كشورتان را مطالعه‌ای بفرماييد تا بدانيد درباره‌ی چه كسانی و چه چيزهايی سخن می‌گوييد. در‌آنصورت شاه را با اين‌جور آدم‌ها مقايسه نمی‌كرديد.
مرجان خانم، شما هم اگر از كسانی نيستيد كه "حقيقت" را در نوشته‌های آقای بهنود می‌جويند و به كمتر از اين هم راضی نيستند، كامنت‌های پايين آن مقاله را بخوانيد. كسانی انتقادهای مشخصی كرده‌اند كه البته طبق معمول از سوی آقای بهنود گرامی پاسخ نيافت.

 
At October 2, 2007 at 11:27 AM , Anonymous Anonymous said...

درود بر داور که گرچه با خشم گفت ولی از شیره وجود گفت.شیر مادر حلالش باد.بهنود به سبک و سیاق سالها قلم زنی دوپهلوی همیشگی خود احمدی نزاد را نماینده ملت ایران خواندوماجرانی وخاتمی نیز پرده فرو فکندندوهمان نوشتند که ماهیت درونشان بود.آنها نشان دادند که مهر کدام طایفه رابرجبین دارند.باز هم داور احسنت و شیرت حلالت باد.

 
At October 2, 2007 at 3:52 PM , Anonymous ا . نژاد said...

به نظرم داور نازتان که من هم با حرف هایش موافقم مقاله شما را نخوانده و یا سرسری خوانده و یا چون می دانسته که شما مرد میانه روئی هستید همان جمله نماینده ایران را دیده و با همان قضاوت کرده در حالی که به نظرمن نظر شما که بعدا توسط خیلی ها از جمله [...] و محمد هاشمی و [...] تقلید شد کاملا درست است. حتی آن نماینده ایران بودن را هم من می فهمم گرچه باهاش موافق نیستم .این آقا مسعود کامنت گذار هم بهترست کمی پیاده شوند با هم برویم . این که احساس کنند حواب همه مسائل را دارند و از همه چیز فهم درست دارند و تنها مشکل این است که افراد یاد نمی گیرند، شبیه همان بیماری است که احمدی نژاد و [...] هم بدان مبتلا هستند.

 
At October 2, 2007 at 3:57 PM , Anonymous ضدضد said...

آقای حامد مساله بی نام رای نیست. هیچ پادشاهی رای نمی گیرد اما [...] می خورد که وقتی قانون اساسی اش میگوید او آدم بی کاره و بی مسوولیتی است در همه کار دخالت میکند و درباره همه چیز اظهار نظر می کند و در قرن بیستم یک دیکتاتوری مسخره اما مدرن درست می کند و ما ملت ایران را به این دردسر بزرگ می اندازد که سی سال است از آن خلاص نشده ایم . شما شاه الهی ها واقعا شرم کنید و درس تاریخ به کسی ندهید که از حزب اللهی ها کارتان خراب ترست. من با این حضرات مخالفم اما وقتی فکر می کنم آن [...,] با قدرت چکار کرد در دلم می گوید بابا گلی به جمال اینها . اینها باز در حد دخالت شورای نگهبان انتخابات را پاس داشته اید دست کم هر وقت طرف مرد آقا مجتبی قرار نیست رهبر شود. اون آقای متمدن را بگو که آنقدر بر خطای خود پایداری کرد که مردم ریختند و بیرونش انداختند و از غضب و به اشتباه جایش را به آخوند دادند. حالا حضرات شاه الهی طلبکار مردم شده اند که چرا با اعلیحضرت چنین کردید. انگار ملت ایران تعهد کرده بود که [...] های رضاخان تا ابد سرش سوار شوند. بابا بس کنید دیگر

 
At October 2, 2007 at 3:58 PM , Anonymous ضدضد said...

یادم رفت بگویم که از آقای بهنود گله دارم که با این حضرات مهربان عمل می کنند و فقط عیب حاکم موجود را می گویند انگار آن سلطنت هیچ عیبی نداشت با عرض معذرت

 
At October 2, 2007 at 5:55 PM , Anonymous نازنین said...

گلی به جمال داور که آمد و بحث را شاد و جذاب کرد. وگرنه دست آقای بهنود باشد با همه با ادب و متانت و مهربان صحبت میکند خیلی دلم می خواست که اگر فیلمی در زندان از آقای بهنود گرفته اند پخش کنند تا ببنیم آن جا عصبانی شده است با یاز هم به مرتضوی گفته است پسرم احتمال دارد راه شما خطا باشد و احتمال دارد من خطا باشم. پدرم می گوید آقای بهنود همیشه همینطور بوده است. مادرم به یاد می آورد که در یکی از راه پیمائی های انقلاب زنی به گوش آقای بهنود زده که تو از عوامل شاه هستی و آمده ای در راه پیمائی که جاسوسی ما را بکنی. آقای بهنود هم آرام به او گفته عزیزم مگر شما کاری می کنید که دستگاه نباید بفهمد تا جائی که من می دانم شما و من باید خوشحال باشیم که کسانی بیایند و حرف هایمان را منعکس کنند. پس اگر جاسوس هم هستم به نفع شماست پس چرا عصبانی هستید. به گفته مادرم این دختر بعد ازانقلاب در مجله ای که آقای بهنود منشتر می کرد از ایشان معذرت خواسته . همین عمل که مقاله ای را که فحش به ایشان داده گذاشته اند ما بخوانیم و هر کس هم فحش داده باز در کامنت ها اجازه داده اند نشانه بلند نظری است کاش حاکمان این سعه صدر را داشتند

 
At October 2, 2007 at 5:56 PM , Anonymous راضیه said...

بگذارید من یک نفر به شما بگویم که مقاله آقای بهنود را خواندم و با تمام آن موافقم و با پنجاه در صد از نوشته های آقای نبوی هم موافقت دارم نه بیشتر

 
At October 2, 2007 at 6:03 PM , Anonymous Anonymous said...

حق با اقای نبوی است. ما ايرانيان در مقابل خارجيها بيخودی دچار تعصب ميشويم وآسمان ريسمان ميبافيم. من آرزو داشتم که در نيويورک چنين بلايی بر سر احمدينژاد بيايد. اگر کلمبيا اينکار را نکند بس چه کسی بکند؟ آب از سر ما گذشته.
نويد از آبادان

 
At October 3, 2007 at 4:43 AM , Anonymous حامد said...

ضدضد، وقتی يك "بی‌نام" محمدرضا شاه را با احمدی‌نژاد مقايسه می‌كند، نشان می‌دهد كه كمترين شناخت و آشنايی با تاريخ معاصر ايران و شاه و انقلاب و... ندارد. و اگر كسی اين ناآگاهی را به او يادآوری كند و بگويد كه نبايد شاه را با اين آدم‌ها مقايسه كند، حتما به اين معنی نيست كه طرف هيچ عيبی در آخرين شاه ايران نمی‌بيند. اگر كسی بگويد شاه ايران‌دوست بود و دنيايش را می‌شناخت و در آرزوی پيشرفت ايران بود، به اين معنی نيست كه او شاه‌پرست است. آيا می‌توانی اين موضوع ساده را درك كنی؟ ديگر اينكه كسی كه شما ملت ايران را سی‌سال است به اين دردسر انداخته، خود شما ملت ايرانيد نه شاه. كی ذهن و انديشه‌ی ملت ايران آنقدر مدرن خواهد شد تا به اين توانايی برسد كه علت مشكلاتش را درون خودش بجويد و برای توجيه نادانی‌هايش مقصر نتراشد؟ كی ملت ايران آنقدر مدرن خواهد شد تا اين استعداد برچسب‌سازی و برچسب‌زنی را ترك كند تا بتواند به نظر و ديدگاه ديگران با برچسب‌هايی مثل شاه‌الهی(!) اهانت نكند؟ اين عبارت "دیکتاتوری مسخره اما مدرن" هم عبارتی بی‌معنی‌ست. ولی اگر نمی‌دانستی بدان كه در همان قرن بيستم و همان زمان كه شما ملت ايران در ايران انقلاب كرديد، رژيم‌های ديكتاتور زيادی در جهان وجود داشتند كه بسيار فاسدتر و زورگوتر از رژيم پادشاهی ايران بودند. ولی ملت‌هايشان آنقدر آگاه بودند كه به‌خاطر يك دستمال موهومی، قيصريه‌ای را به آتش نكشند. اگر تو و بی‌نام با ايران و مردمش و تاريخش آشنا بوديد، اين را هم می‌دانستيد كه مردم ايران در سال 57 هرگز به‌دنبال دموكراسی و آزادی نبودند و اين "دردسر بزرگ" دقيقا همان چيزی‌ست كه در آن زمان به‌دنبالش بودند. و يك چيز ديگر، كاش به جای اين همه "ضد" بودن، طرفدار چيزی هم بودی.

 
At October 3, 2007 at 7:27 AM , Anonymous ضدضد said...

آقای بهنود از شما بعید بود که کامنت سراپا اهانت این نفهم که مقصودم آقای حامدست که هر چه خود لایق است به ملت ایران می گوید بگذارید در سایت بماند. از همین رو شما نباید زبان مرا ببندید که بگویم ملت ایران می دانست چه می خواهد در انقلاب . آن حکومت مسخره را نمی خواستند و هنوز هم نمی خواهند و اسم [...] را با انبر برمی دارند. اما در عین حال از این جکومت هم دل خوش ندارند و بزودی تکلیفشان را معلوم خواهند کرد. کسانی که فکر می کنند ملت ایران آنقدر احمق اند که شاه الاهی ها را فقط به صرف گفتن این که من سلطنت طلب نیستم قبول می کنند خودشان به این صفت اراسته اند.
نه شاه و نه آخوند.
آزادی آزادی
هیچ حکومت دیکتاتوری به دیگری ترجیح ندارد. حرف این است

 
At October 3, 2007 at 7:33 AM , Blogger arjang said...

با داور عزيز كاملآ موافقم.اين غيرتي شدن ما در مقابل خارجي ها ديگر دارد حالم را به هم ميزند!.هزار و يك بلا بر سر اين مملكت بدبخت مي آوريم،محيط زيستش را،آثار تاريخي اش را، حيات وحشش را و همه چيزش را نابود مي كنيم و دستمان برسد به ثمن بخث مي فروشيم، اما اگر بيگانه به احمدي نژادي كه تحمل ديدنش را نداريم بگويد ديكتاتور بي سواد به غيرتمان بر ميخورد!. وطن پرستيمان هم ريا كارانه است!.مسئله ساده است؛ يا احمدي نژاد را نماينده خود نمي دانيم كه درآن صورت توهيني به ما نشده است.اگر هم مي دانيم كه حق چنين ملتي همان توهين شدن است!. فراموش نكرده ايد كه همين چند سال پيش اروپائي ها چه بر سر ملت اتريش كه به راست هاي افراطي خود راًي داده بودند آوردند و آنها را وادار به پس گرفتن آرائ خود كردند!

 
At October 3, 2007 at 2:42 PM , Anonymous ALIREZA said...

به نظر من حق با اقای نبوی است

 
At October 3, 2007 at 11:03 PM , Anonymous Anonymous said...

البته هرکسی در ابراز عقیده خود آزاد هست اما این دوست گرامی آقای نبوی را نباید زیاد جدی گرفت نه اینکه خدای ناکرده قصد توهین داشته باشم اما روند و مسیر زندگی اجتماعی ایشا ن همیشه به افراط و تفریط همراه بوده است . چه آن زمان که خود یک حزب اللهی بود و مخالقین جمله به نیشی خط خطی میکرد چه آن زمان که دین ِ اصلاح و رفرم آورد اینبار اما یاران قدیم خود به نیش قلم خط خطی میکرد و چه آن زمان که به زندان یار قدیم گرفتار آمد و یاران اصلاح مدارخود برای خوشنودی زندان بان به زبان افترا خط خطی فرمودند .
از ثمرات حجب و حیای فرهنگ ایرانی همین بس که پدید ه هایی اینچنین تا زیر تیغ میروند و بی هیچ آسیبی جان به سلامت میبرند . از مضراتش استمرار بخشیدن به تفکری ( اگر بشود در عالم فکر آنرا گنجاند) سم افشان است که به ظاهرهنوز با خود تکلیفش روشن نیست که آیا در این آشفته بازار کدام سرا را امام زاده وار چسبیده است
سرای مومنان را یا سرای فاسقان را ؟ و مزید برآن تبلیغ زبان ِ لق و دشنام در عرصه "نقد" میکند
به باور من نقد و اعتراضی به آقای نبوی وارد نیست نبوی هنوزهمان دانشجوی حزب اللهی است که به نیش چاقو ( خشونت) تفاوت خود با آن جوانکهای چپ باز میگفت آنرمان سخت بود فهم این مطلب که میتواند با آن جوانک تفاوتهای بسیار داشته باشد اما تکلیف انسانی خود داند رعایت حق بیان و حیات و حیثیت اجتماعی او را اینک اما آن معامله با یار دبستانی خود ( احمدی نژاد) میکند با زبان قلم ، هنوز آن پسر بچه حزب اللهی در نیافته است که میشود با احمدی نژاد یا یک چپی یا هر کس دیگر مخالف بود اما به زبان احترام گفتگو کرد آیا تصور میکنید بی سرانجام بودن نگاهی که به مجاهد یا پیکار انجامید امری صرفا اتفاقی بوده است یا ناهنجاری بسیار عمیق تر از آن است که ما میپنداریم ؟ نقدی اگرهست به کسانی است که پرنسیپ ها را فدای یک سری مناسبات سنتی ( رفیق بازی) کرده مرزها مخدوش میکنند ادامه حیات اجتماعی انحرافاتی از این دست نتیجه یک سهل انگاری فرهنگی بیش نیست .

 
At October 4, 2007 at 12:41 AM , Anonymous Anonymous said...

As usual very nice and accurate. Dear Nabavi entitled and Dear Behnood and other friends entitled too, but from the differnet view of points. God bless all of them.
I really feel proud from these writers and feel better from the illiterate person that thinks he knows, but doesn't know anything.
Thanks again
Ahmadi

 
At October 4, 2007 at 2:15 AM , Anonymous حامد said...

ضدضد، اين كه می‌خواهی كامنت من حذف شود، با آن شعار آزادی آزادی آخر نوشته‌ات جور درنمی‌آيد. می‌بينی؟ ما همان مردم ايرانيم. سی‌سال بعد است و هنوز نمی‌توانيم باهم يك گفتگوی ساده كنيم. سی‌سال بعد است و برخلاف آن سال‌های انقلاب‌خواهی‌ و قهرمان‌پروری، گفتمان مسلط، دموكراسی و آزادی‌ست، ولی هنوز هم نميیخواهيم و نمی‌توانيم حرف يكديگر را بشنويم. بر‌آشفته نشو وقتی مي‌گويم آن روز ملت ايران به‌دنبال دموكراسی و آزادی نبود، چراكه امروز سی‌سال بعد است و ما هنوز اينگونه‌ايم. سی‌سال بعد است و هنوز اسم‌ها را با انبر برمی‌داريم. مطمئن باش اگر رويای اين مردم آزادی و دموكراسی بود نتيجه‌اش انقلاب اسلامی نمی‌شد. من مشرطه‌خواه هستم و به چنين حكومتی رای خواهم داد، ولی ديگران را هم احمق نخواهم خواند اگر به نوع ديگری از حكومت رای دهند. اميدوارم بتوانی كامنتی بنويسی كه بدون آن نقطه‌چين‌ها منتشر شود.

 
At October 7, 2007 at 4:30 AM , Anonymous Anonymous said...

من در مجموع سخنرانی دکتر بالینجر را به دلایل زیر مفید می دانم

اول اینکه اتهام داشتن مشخصات یک دیکتاتور حقیر و سنگدل و یا کم بهره بودن از دانش به آقای دکتر احمدی نژاد برمی گردد و نه لزوما ملت ایران!

دوم اینکه این الفاظ دور از واقعیت نیستند و تقریبا در هیچ مجمع یا محفلی آقای دکتر احمدی نژاد شانس شنیدن این عبارات واقعی را به صورت مستقیم نداشته و ندارند.

سوم اینکه با مشخصاتی که از آقای دکتر احمدی نژاد سراغ داریم نظیر طریقه استدلال و استنتاج مفاهیم, شیوه جمله سازی و بالاخره دیدگاه سنتی ایشان در مورد بسیاری از مسائل نظیر تغییر ساعت و ... بر اهل علم و معرفت و خرد پوشیده نیست که ایشان بر خلاف سلف خود به هیچ وجه تناسبی با سخنرانی در یک مجمع آکادمیک ندارد اما متاسفانه مطلع ساختن آقای دکتر احمدی نژاد از این حقیقت (و این نوع حقایق)گاهی تنها از طریق یک انسان رک و راست (بخوانیم بی چاک و دهن) میسر است که همه ما نظیر چنین وضعیتی را تجربه کرده ایم و نا خوداگاه برای پدر و مادر آن فرد بی ادب آمرزش طلبیدیم.

و آخر اینکه تا آنجا که اینجانب مطلع هستم در آمریکاتنوع عقاید و سلایق به حدی است که مسلما دفتر ریاست جمهوری با کمی تحقیق و تفحص قادر خواهد بود تا جمعی صمیمص و مناسب برای سخنرانی های آتی رئیس جمهور محترم (برای پنج دوره آتی مسافرت رئیس جمهور به نیویورک) انتخاب کرده و زمینه گشایش مباحثی نظیر این را در آینده فراهم ننماید. و بدین ترتیب در مباحث مطروحه چیزی جز دل و قلوه ردوبدل نشود و موجبات فخر فروشی آقای دکتر هم به ملت بی پناه ایران بابت سخنرانی در یک مجمع معتبر آکادمیک نشود.

 
At October 8, 2007 at 10:53 PM , Anonymous Anonymous said...

خواستم بگویم حکایت پذیرش آن توهینها به تفی سر بالا می ماند که به صورت من و شما اول بایستی برگردد و تاریخ این برگشت همان وقت که گالیله گفت بیجاره ملتی که نیاز به قهرمان و یا شاید اینجا سخنگو دارد و اینطور می نماید که آن جناب به نیابت من ایرانی نمی دانم با کدام رای خواست مهمان از راه رسیده اش را سکه یک پول کند و قهرمانانه هر جه خواست بارش کند و با آن همه نبوی دست فلم هم انگار بغضش ترکید و اگر هم مسعود و یا عطا خواستند این صورت راهنوز با سیلی سرخ نگاه دارندهنوز این هق هق رانمی توان پوشاندامایادمان باشد(با کمال معذرت از روح بزرگ پدرم که چنین تشبیهی می کنم) به قول شریعتی اگر هزار ویک اختلاف با پدرم دارم بایستی خیلی نا خلف باشم که اختلاف را به همسایه ارجاع دهم

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home