Wednesday, September 26, 2007

جنجال در نیویورک

سومين سفر احمدى نژاد به نيويورك و اصرارش براى سخنرانى در دانشگاه كلمبيا، با مقدمه توهين آميز و خارج از عرفى كه رييس آن دانشگاه بر زبان آورد مبنائى شد تا آن انتقاد اصلى كه به تصميم گيرى هاى رييس جمهور و مشاوران وى وارد است در پرده جنجال ها ناگفته بماند و در غبار حاصل از بى تدبيرى آقاى بالينجر اين پرسش گم شود كه چرا بايد بى اطلاعى از قواعد ديپلوماسى جهانى، همراه خيره سرى و آسان گيرى زمينه ساز توهين ضمنى به ايرانيان گردد. مگر نه ملك الشعراى بهار خطاب به سردار سپه، روزى كه شاه شده بود سرود: شاه شدى كسوت شاهى بپوش.

واقعيت آن است كه روساى دانشگاه هاى ايران، اگر منتخب استادان و نه منتصب دولت بودند، مى بايد آلان شديدتر از اين به رييس دانشگاه كلمبيا اعتراض مى كردند كه چرا به نماينده يك ملت مستقل و كهنسال براى رضايت خاطر با نفوذان چنين بى ادبانه توهين روا داشته است. حتى جا داشت كه ايرانى ها بدون در نظر گرفتن مرام و عقيده خود دست به اعتراض بگذارند. اما اين ها تمام در موقعيتى ممكن است كه احترام امامزاده توسط متولى حفظ مى شد كه متولى در اين جا رييس جمهور و دولت و اعضاى دفتر وى هستند.

شبيه اين اتفاق يك بار هم سال گذشته رخ داد وقتى كه رييس دولت ايران با اصرار و با قبول شرايط خانم امانپور به مصاحبه با سى ان ان نشست، در حقيقت خواستار اين مصاحبه شد، و در نتيجه با كلمات و تعبيراتى مخاطب قرار گرفت كه هرگز گزارشگران با روساى دولت ها چنان نمى گويند. در آن زمان فغان از هواداران دولت برآمد و گزارشگر ايرانى اصل را به بدترين كلمات نواختند. اما امسال باز هم همان كار شد كه درد جاى ديگرست. آن جا که نمى توانند از جلوه گرى در روى صحنه جهان چشم بپوشند. نمى توانند از چاپ اين همه عكس و نوشته در چند روز اخير شادمان نباشند.

مانند اين اتفاق در دو و نيم سال گذشته چند بارى در سطوح سياسى هم رخ داده است. از مواردى كه فاش شده يكى هم زمان حضور رييس جمهور در رياض است، كه معلوم شد وقتى با اصرار خواست با ملك عبدالله سخن بگويد پادشاه با تجربه سعودى با تحكم از وى پرسيد چرا مى خواهد كشورش را ويران كند. اين سخن فقط يك پيشگوئى و نصيحت پدرانه نبود كه در جوابش، تا مترجم چه ترجمه كند، باز سكوت و لبخند حاكم شود. نماينده ملتى با شعور و با فرهنگ نبايد خود را در معرض چنين جسارت ها و كم محلى هائى قرار دهد تا ملت ايران بتوانند با صداى بلند عليه هر نوع توهينى به او معترض شوند و واكنش هاى مناسب نشان دهند. اين لبخند مداوم و نگاه خالى در برابر سخن امير قطر درباره خليج فارس [كه او عربى اش خواند]، اين سكوت در برابر ادعاى امير ابوظبى [رييس جمهور امارات] بر جزاير ايرانى دهانه تنگه هرمز به زمانى كه آقاى احمدى نژاد اولين رييس جمهور ايران شده بود كه ناخوانده به شيخ نشين هاى جنوب خليج فارس رفت و به قاعده بايد در مقابل اين سنت شكنى امتيازى مى گرفت، همه اجزاى رفتار آدم هائى است كه وقتى نمى دانند به نادانستن خود مفتخر مى مانند. رفتارى كه چون از سر عادت است، بايد موارد شبيه به اين هايش بيش از اين ها بوده باشد.

اين اتفاق بعد از ساختن فيلم اليور استون هم امكان تكرار دارد. چرا كه فيلمساز هاليودى نيز بى ترديد در جريان اتفاق هائى كه بعد از اظهار علاقه اش به تهيه فيلمى از احمدى نژاد رخ داد دريافته كه تهران چقدر محتاج و عاشقانه خواستار تهيه چنين فيلمى است. و او كه سعى خواهد داشت فيلمى مناسب بازار بسازد تا ببينيم چه خواهد ساخت. كمى شعور حرفه اى براى دريافت اين كه از اين چنين مقدمه اى چه ساخته خواهد شد، كافى است.

اما درست نوشته است هاآرتص گفته هاى خارج از عرف و جنجالى رييس دانشگاه كلمبيا به نفع نگرش جنجال ساز و بحران زى تمام شد. از همين رو رسانه هاى ايران به طور طبيعى و بدون نيازى به توصيه و فشار دولت، نشانگر خشم نويسندگانشان شدند از توهين هاى آقاى بالينجر به كسى كه به عنوان نماينده مردم ايران به نيويورك رفته بود. در ميان نوشته هاى تهران كسى، حتى منقدان، موقع را مناسب نديده اند براى پرسيدن اين سئوال كه اصرار آقاى احمدى نژاد براى حضور در مركزى كه پيداست كه وى در آن جا محبوب نيست به چه مقصود بوده است.

اگر رييس آن دانشگاه به جاى آن كلمات كه اصلا سئوال نبود و به قصد خودنمائى و توهين و فحش بر زبان آمد با پرسش هاى متين با ميهمان خود روبرو مى شد، آيا باز حاصلش همين بود كه هست. اگر او مى پرسيد آيا در كشور شما دانشگاهى مى تواند از پرزيدنت بوش دعوت كند به يك سخنرانى. چنين پرسشى دامى مى توانست بود براى آقاى احمدى نژاد. گرچه ترديد ندارم كه آقاى احمدى نژاد آماده شده بود كه اگر رييس دانشگاه چنين پرسيد پاسخ بدهد بله چنين كارى امكان پذيرست من همين جا از روساى دانشگاه هاى ايران دعوت مى كنم كه چنين دعوتنامه اى براى رييس جمهور شما بفرستند، شرط آن است كه ايشان هم به همه سئوالات دانشجويان جواب بگويد.

جا داشت رييس دانشگاه به جاى سخنانى كه از شان دانشگاه كلمبيا كاست موضوع دانشجويان اخراج شده و زندانى دانشگاه هاى ايران را پيش مى كشيد. از اعدام ها سئوال مى كرد. و چون پاسخ مى شنيد كه اعدام شدگان اخير همه بدكاران بوده اند، مى توانست بپرسد در مورد اعدام هاى دهه شصت نظرتان چيست، آن ها كه زندانى سياسى بودند. به همين تاويل مى شد موضوع مطبوعاتى را پبس کشید كه توسط دولت بسته مى شود. مامورانى كه هفته گذشته سايت نزديك به فرمانده سابق سپاه پاسداران را بسته اند، و از وضعيت حقوق بشر، سئوال كرد. اين چنين گردشى بالمال هم احترامى به ميهمانى بود كه به هر حال به دعوت دانشگاه به آن جا گام نهاده بود. هم پاسخ به مخالفان اين دعوت بود. هم چنين آسان سابقه آزادى بيان و استقلال دانشگاه ها در تنها كشور جهان كه از بدو تولد آزاد و مردم سالار بوده است، مخدوش نمی شد.

با جنجالى كه به راه افتاده كسانى مى پرسند آيا به واقع اسرائيل تا اين اندازه در ايالات متحده محبوب است، كه به مكافات ضديت با آن كشور، عقل و تجربه هم رنگ مى بازد، فحاشى در محيط علمى هم مجاز مى شود. بايد گفت چنين نيست، چنين رعايتى از سر محبوبيت نيست و اگر باشد از بابت محاسبات اقتصادى است و تسلط يهوديان بر اساس و بنيان نيويورك به خصوص. آقاى رييس دانشگاه به اين نظر دارد و در حقيقت مى خواست با يك دست دو هندوانه بلند كند، هم به سنت استقلال و آزادى دانشگاه هاى ايالات متحده احترام گذاشته باشد و هم به صاحبان نفوذ گفته باشد بفرما ديديد كه پشتش به خاك ماليدم.

اما رندى بيش از حد مى گويند جوانمرگى مى آورد. حاصل اين است كه هيچ يك از اين دو منظور با كلمات سخيف آقاى بالينجر حاصل نشد و برعكس. از همين رو باور ندارم كه ايشان چندان در چنان پست معتبرى باقى بماند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At September 26, 2007 at 7:17 AM , Anonymous Anonymous said...

"namayandehe melati mostaghel va kohansal"?. savade SIYASIYE shoma bishtar az ahmadinejad niist . hamantor ke hitler va shahe iran namayandeye mardomeshan boodand , rahbare shoma ham namayandeye mellate IRAN hastand .dir nist ke be pasivisme siyasi dochar shavid,yek bar digar az avval sohbate raise daneshgahe colombia ra bekhanid,ali

 
At September 26, 2007 at 9:33 AM , Blogger Bahman said...

Dear Mr. Behnoud,

I have a question for you and I will appreciate if you help me to find the answer. First let me bring up few points:

- I believe that harsh speech by Dr. Biollinger turned the spotlight on Ahmadinejad as a criminal and put him in continuous defensive position.

- I think that speech overshadowed his other activities and audiences had the mentality that he avoided answering which was meaningful to us in its own way.

- The insanity of this government and its loyal representative is so intense that, honestly, I don't think we can hide it (so not to be offended) neither we can reason it not even distance ourselves from its consequences, even in our self-imposed exile.

- This government has successfully suppressed all of peaceful activities of the public, none the less. And there is no sign for them bowing to people's requests.

Now the question is: Isn't it the most appropriate way for us to acknowledge showing true face of the governments representative as harshly as it is and emphasis that Iranians are the opposite sign of the coin?

Do you really think if Dr. Bollinger had asked the questions gently the responses would have any different than the same old irrelevant lies and fake information?

Is it not true that the main purpose of this silly trip to NY was to buy some international reputation and it Dr. Bollingers harsh words and students demonstrations spoiled it all by turning the attentions to the governments brutality on its own people and the rest of the world?

Finally, do you believe the press (not the Iranian ones) has any influence, what so ever, on the stubbornness of the government? If so can you show me a sign?

Thank you very much for very insightful articles and let me emphasize that I wrote these merely to learn something from you, not to criticize your thoughts.

Sorry the comment ran so long.

Sincerely,
Bahman

 
At September 26, 2007 at 9:57 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود از دوستانمان در خارج بخواهید به خاطر هموطنان خود و آگاهی آن ها به فارسی بنویسند و اگر فارسی نویس ندارند کاری ندارد بخرند. دیگر این کمترین هزینه ای است که ما برای همدلی و همرائی با هم باید بپردازیم. ما که گناهی نداریم که در خارج نیستیم و انگلیسی نمی دانیم.نادر مشهد

 
At September 26, 2007 at 10:00 AM , Anonymous ارش said...

این دو روز هر چه در این باره در هر نشریه و سایتی نوشته شده بود خواندم و به درستی قسم هیچ کدام به دلم ننشست به جز همین نوشته آقای بهنود. نمی دانم چرا این را در سایت [...] گذاشتند و در [...] نگذاشتند که عده بیشتری ببنندش و [...] به هر حال من که برای همه دوستان فرستادم چون ما دانشجویان در تهران واقعا گیج بودیم که چه باید گفت و چه باید کرد از یک طرف عصبانی هستیم و از این دولت و رییسش و از طرف دیگر خیلی برافروخته شدیم که یک رییس دانشگاه امریکائی حتی به اندازه رییس آخوند دانشگاه تهران ادب نگاه نمی دارد. شما به درستی موضوع را توضیح دادید من تشکر فراوان دارم

 
At September 26, 2007 at 10:03 AM , Anonymous فرشاد said...

اولین کامنت این پست متعلق به کسی است که از تسامح و بردباری آقای بهنود سوء استفاده کرده و بسیار بی ادب ندانستن های خود را دانسته و مطلق گرفته و [...] وار به نویسنده توهین کرده و در حالی که جرات ابراز اسمش را ندارد و معلوم نیست از کدام [...] آمده است به بهنود توهین می کند که کارنامه اش روشن است. یکی به این [...] ها بگوید همان از توبره غربی ها بخورید چکار دارید به ملت بدبخت که خودش دارد با دست خودش طناب را پاره می کند و اصلا نیازی به شما و جناب بوش ندارد. اتفاق دلیل ماندن احمدی نژادها همان بوش احمق هستند که با تهدید های خود ما را مجبور به حمایت این حکومت می کنند چنان که اگر شاه هم بود می کردیم .با معذرت از آقای بهنود و تشکر از روشنگری هایشان

 
At September 26, 2007 at 10:18 AM , Anonymous hamid said...

آقای بهنود به نکته مهمی انگشت گذاشتید . بجای برخورد زننده، بی ادبانه و شعارگونه رئیس دانشگاه انتقادات اساسی می شد از احمدی نژاد کرد بیچاره احمدی نژاد آماذه چنین برخورد تندی با خودش نبود. در صحبت هاش گفت ما در ایران با مهمان اینطور برخورد نمی کنیم .

 
At September 26, 2007 at 10:29 AM , Anonymous hamed rameshgaran said...

پس از عرض سلام و احترام: جناب بهنود ؛ شما مدام از محمود به عنوان نماینده ایران نام می برید. ولی نه ؛ اینطور نیست . حکومتی که چند ده هزار جوان که متوسط سن آنها به بیست نمی رسید به جرم هواداری از گروه های سیاسی و چند صد هزار جوان دیگر را در جبهه ها به کشتن داد و هزار کثافت کاری و خیانت در پرونده سیاه خود دارد نماینده ایران نیست. کجا توده مردم به لحاظ فرهنگی و منافع با این جماعت کوچکترین وجه اشتراکی دارند و شما کجا ایرانی بودن آنها را دیده اید؟ آنچه راهم که از جان بولتون و دیگران در برنده شدن این ها مدام از چندی قبل می شنویم در واقع زمینه سازی و تحریک دیگران برای مقابله جدی تر با این حاکمیت می باشد. به امید روزی که این خلط چرکین سینه تاریخ از صفحه روزگار پاک شود.

 
At September 26, 2007 at 10:34 AM , Blogger ebrahim said...

با درود
بهنود عزیز افرادیکه در دانشگاه بودنند مانند ما جماعت پیگیر سیاسی در ایران نمی باشند که تا فیها خالدون افراد سیاسی دنیا را بدونند اخه اونا چه میدونن این نابخردان چه بر سر دگر اندیشان زنان جوانان و اقشار دیگر اوردنند و اقای احمدی نزاد هم انگار همه چی در ایران بر وفق مراد است با لبخند های براستی بی پشتوانه درستی در کار هر چه دلش می خواهد میگوید
شاید ایشان با حرفهای بالینجر دریافته باشد هستند کسانیکه به سان وی غیر منتظره حرف بزنند و دست بالی دست بسیار است
یا حق

 
At September 26, 2007 at 10:55 AM , Anonymous Anonymous said...

هموطن!درتحلیل سیاسی مغلطه جایی ندارد.نبایدکسی را رابخاطر حرف نزده و یا کار نکرده اش بسنجیم.توهین واقعی به یک ملت مستقل وکهنسال اعمالیست که این حضرات تابه امروز انجام داده اند .نمونه کوچک آن زمانیست که مأمور قلچماق دولت فعلی که نماینده این ملت است درروز روشن درانظارمردم به گونه ایی وحشیانه با لگد به پهلوی زن ایرانی میزند(حال به هر دلیلی که باشد) و آب از آب تکان نمیخوردومتولیان امامزاده خم به ابرو نمی آورند.رفتارناشایست نسبت به دانشجویان آگاه و مظلوم وزنان نجیب وجوانانی که آینده کشورمان میباشند توهینی ناجوانمردانه به ملت شریف ماست و بخشودنی نیست.همانطورکه فحاشی در محیط علمی مجازنیست دروغگویی نیز مجازنیست.

 
At September 26, 2007 at 11:19 AM , Anonymous abbas said...

سلام
شرم آورترین بخش سفر آقای اجمدی نژاد برای یک ایرانی اونجاست که تمام رهبران و دیپلماتهای جهان به زبان انگلیسی با مردم و رسانه ها صحبت میکردند و رئیس جمهور ایران تنها رهبر جهان است که انگلیسی نمیداند و تازه ادعای دکتری هم دارد. حتی اسماعیل هانیه مصاحبه هاش با شبکه های خارجی رو به انگلیسی انجام میده ولی رئیس جمهور ایران ...

 
At September 26, 2007 at 11:45 AM , Blogger Bahman said...

Ba Salam e Mojaddad,

Kheily ozr mikhaham ke matlabam ra be Enlish neveshtam. Man in ja emkane type Farsi nadram o khandan o neveshtan be Pinglish ham barayam doshvar ast.

Samimaneh az doostan ozr khahi mikonam,
Bahman

 
At September 26, 2007 at 11:49 AM , Blogger Mina said...

جناب بهنود عزیز، بی صبرانه منتظر مقاله اخیر بودم. از اینکه هنوز وژدان بیداری مانند شما همه چیز را در منافع شخصی خلاصه نمیکند باید خدا را شکر کرد. خواستم توجهتان را به دو مورد جلب کنم. اول آنکه برای اولین بار در مصاحبه آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیاخبری ازآن لبخندهای هذیانی وسر تکان دادنهای بیموردی را که چندی پیش شما نیز در یکی از مقالاتتان از آن یاد کردید، نبود. شاید کسی ایشان را در مورد انعکاس بسیار کودکانه این حرکات هشدار داده بود. دوم آنکه ارزش دانستنش را دارد که توجهی به رسانه های ظاهراًمیانه رو آمریکابشود در رابطه با حضور ایشان در دانشگاه. محض نمونه حتی NPR
یکی از مهتبر ترین ایستگاههای رادیوی آمریکا چنان مغرضانه در مورد این جریان گزارش داد که اگر شخصاً خودم ان را ازCNN و بطور زنده ندیده بودم میتوانستم قسم بخورم این گزارشها در مورد یک فردی است در نهایت حماقت و دیوانگی و فاقد از هرگونه قابلیت.به امید اینکه ما هم روزی به طریقه خارجیها وطن پرست بشیم. هنوز هم شدنیست.

 
At September 26, 2007 at 1:04 PM , Anonymous Anonymous said...

جناب مسعود بهنود نازنین
نگاهی به نظراتی که دبیر مقالت شما بررای چاپ انتخاب کرده است حکایت از جهل و نادانی نویسندگان این اباطیل که چاپ کرده اند دارد
به این لاطائلات گوش نمیکنیم و همچنان به نظرات صائب و متین شما احترام می گذارم و شما را تحسین میکنم
ف - ج

 
At September 26, 2007 at 1:25 PM , Blogger alirezaahmadiyazdi said...

من گمان میکنم که جلسه ی دیروز در عین اینکه توهین مستقیم به مردم ایران بود( از آن جهت که به هر جهت فردی که نام رییس دولت ایران را بر خود نهاده است ،در انظار جهانیان به ریشخند گرفته می شود); می تواند این سوال مهم را در برابر هر ایرانی قرار دهد که آیا به عنوان یک ملت قدیمی و محترم در جهان ،این است نقطه ای که شایستگی ما است واین است نمایندگانی که به دنیا معرفی میکنیم و قدرت تحمل ما تا آن اندازه بالا رفته است که نام ایران و ایرانی در گوش جهانیان با بمب اتم و ریش و روسری و اعدام همخوان شود و ما بی تفاوت به نظاره بنشینیم ؟

 
At September 26, 2007 at 2:08 PM , Anonymous محمدرضا said...

جناب آقاي بهنود با سلام سوالاتي را كه گفته بوديد خبرنگاران از احمدينژاد پرسيدند وي نيز با كمال وقاحت منكر آنها شد پرسيدند چرا در ايران ماهواره ممنوع است گفت ممنوع نيست ببينيد همه مردم دارند پرسيدند چرا دانشجويان معترض به خود را بازداشت كرده ايد گفت آنها هر روز با من ارتباط دارند پرسيدند چرا آغاجري و كديور را اخراج كرديد گفت آنها هنوز حقوق ميگيرند و يك پنجم اساتيد ديگر درس ميدهند به راستي كدام يك از حرفهاي رئيس دانشگاه كلمبيا دروغ بود چرا شما اعتراض به سخنان بوش و حتي لخت شدن در محل سخنراني او را مدني ميدانيد ولي اعتراض به نماينده فاشيسم اسلامي را خلاف دموكراسي ميخوانيد آيا احمدي نژاد به راستي يك خورده ديكتاتور نيستۀ

 
At September 26, 2007 at 4:28 PM , Anonymous Anonymous said...

Bravo Lee Bollinger for expressing the minds and hearts of the Iranian people. But why do so we take his stance offesive? Not at all: for years we have burnt the American flag and shouted out 'Down with America' etc. Why is it now so unwelcoming to have someone get straight into the topic? And you Mr Ahmadinejad, as an Iranian or rather an aware international person I am proud of what you say because it makes logical sense. But my dear president, why did you spend most of the allocated time to give a sermon? It reminded me of when I went to the mosque at the time of Ramadan or Muharram....you so bored me to death that I wanted to switch off - you talked like a mullah and not an academic. But I am glad I did not because at the end of your longwinded speech you talked of Hiroshima and the Palestinian people. It reminded me of your interview with Jon Snow who must love what you say because he is a leftwing hardliner. But do measure up what you say and don't go on and on. And don't you think you sound hilarious when you talk about 'the rights of humans'?!

 
At September 26, 2007 at 5:33 PM , Anonymous ara1320@yahoo.com said...

Dear Mr. Behnoud
Thank you for your beautiful articles and your vast knowledge and expertis on Iranian history, culture, literature, religion, and off cures politic. I read your article today regarding our President Mr. Ahmadinejad, and i must admit that your penmanship is second to none. I am totally disappointed by the persodent of Colombia University and his introduction of our Persident. thanks.

 
At September 26, 2007 at 6:15 PM , Anonymous Anonymous said...

سلام بر استادم آقاي بهنود
مثل همه مقالات شما،جذاب و دلنشين بود
به نظر من همانطور كه شما فرموديد دليل اصلي اعمال اخير آقاي احمدي نژاد عدم شناخت مخاطب غربي است .و همين باعث اين آبروريزي بزرگ شد.

 
At September 26, 2007 at 7:39 PM , Anonymous Arash said...

جناب آقاي بهنود
اين مطلب شما دقيقا خلاف نظرات آقاي "مسعود بهنود" است! شما در دو نوشته (حال و حوصله پيدا كردن لينك را ندارم)، از اين گله مي كرديد كه ما ايرانيها دنيا را نمي شناسيم و انتظار داريم هر چه ما مي پسنديم دنيا هم همانطور بپسندد و فكر كند. مثالهايي هم زده بوديد. از خاطرات خانم ابتكار كه آمريكاييها را بدليل خوردن پلو با چنگال مسخره كرده بود، گفته بوديد و يا در نوشته ديگر از اينكه يزديها فكر مي كنند چون خودشان با قيافه حاج خليفه بر روي محصولاتشان حال مي كنند، انتظار دارند همه دنيا هم اينطوري باشد. خلاصه كلي گله و ناراحتي از اينكه چرا ما دنيا را نمي شناسيم.
متاسفانه امروز مقاله شما آب پاكي روي دست ما ريخت! شما هم مثل بقيه كلي اوردر و دستور داده ايد كه رئيس دانشگاه بايد چنين مي كرد و نبايد چنان مي كرد! آقاي بهنود، من شما را به نوشته هاي خودتان ارجاع مي دهم.

 
At September 26, 2007 at 9:12 PM , Anonymous Anonymous said...

نميدانم چنين احساسي به کس ديگر هم دست داد يا نه. من به شدت از دار و دسته احمدي نژاد متنفر هستم و به بي کفايتي آنها واقف. انچه که تا چند روز مرا زجر داد احساس همدردي با احمدي نژاد و خشم شديد از رييس دانشگاه بود با وجودي که مي دانستم هر چه در موردش گفته شد کم بود هنوز هم نميفهمم چرا بايد اين احساس را داشته باشم

 
At September 27, 2007 at 2:05 AM , Blogger Nick said...

Hi Masould
I'm fully agree with Bahman and that he says even if Dr.Biollinger would have been asked questions he would be talking bullshit answers as he did elsewhere before many times as you said.
I think He HIMSELF has been criticized not us as Iranian. He’s not Iranian's delegation but he is only MAHMOUD AHMADINEJAD nothing more. Iran gov. had created him not us to ashamed about him and there are differences big differences.
Please don't say that the others don't know about these differences which I'd say they're having plenty recourses in hand to investigate & understand the reality.
To be honest with you I’m happy in fact in order to know how stupid our Mahmoud is. The rest is to know we are prisoners with them. What a pity.

Kind Rgds
Nick

 
At September 27, 2007 at 2:07 AM , Anonymous Anonymous said...

ممنون ممنون و هزار بار ممنون . دو روز است در دفتر ما دعواست چند نفری می گویند خوب کرد بالینجر و من و دو سه نفری می گوئیم غلط کرد. در ضمن همه مان هم مخالف احمدی نژاد هستیم و هیچ گاه اختلاف نداشتیم . مقاله شما کلید این اختلاف است ممنونم . کار مفسر همین است گره گشائی. کسانی که که مثل بعضی از دوستان من از عمل بالینجر جانبداری می کنند ما را به تعجب می اندازند

 
At September 27, 2007 at 2:23 AM , Anonymous Anonymous said...

توهین باحمدی نژاد توهین بملت ایرانست
اینرا اگر عده ایی کج فهم نمیدانند بدانند اینکه مطبوعات نیویورکی یکپارچه
در جهت حذف احمدی نژاد کوشش کردند و از بد حادثه نتیجه عکس گرفتند بماند
اما انها که فکر میکنند انگلیسی دانستن و حرف زدن رهبر کشوری میتواند مثبت
باشد در اشتباه محظند چرا سرکوزی یا مرکل بزبان خودشان همیشه گفتگو میکنند
و خطابه میخوانند !؟ اگر گاهگاهی با انگلیسی شکسته اجبارا گفتگو میکنند حتما
برای احترام و ادب سیاسی لحظه ایست تازه بیشتر از صد رهبر با زبان اصلی خطابه
خواندند مهم پیام و نظر ان رهبر است نه سواد انگلیسی اش ...احمدی نژاد بخاطر
هلو کاست و اسراییل در راس هرم توجه بود و دیگر هیچ

 
At September 27, 2007 at 4:02 AM , Anonymous lianiran said...

سلام
اول يك عبارت:
"وقتي مي خواهي يك نفر يا گروهي رو تخريب كني لزومي نداره بهش توهين كني،بلكه كافيه ازش بد دفاع كني"

من فكر ميكنم خود حرفهاي احمدي نژاد توهين مستقيم به ملت ايران بود در حالي كه اونايي كه معتقدند اون رئيس دانشگاه به ملت ما توهين كرده با فرض درست بودن ،يك توهين غير مستقيم است ومسلماشخص من رو كمتر آزار ميده.
اما شما آقاي بهنود عزيز .باهمه احترامي كه براي شما قائلم بايد بگويم:
در ابتداي نوشته شما صفت توهين آميز به سخنان رييس دانشگاه نسبت داده شده.نميدونم خودتون بخاطر داريد يا نه.چند وقت پيش بعد از جريان كارتون هاي توهين آميز به ساحت مقدس پيغمبر اسلام(ص) وقتي توي يه مصاحبه تلويزيوني از شما پرسيدند"آيا گذاشتن پرچم يك ملت بر پشت يك الاغ و راه بردن آن در شهر آيا توهين به آنها نيست" وشما جواب داديد "نه .خود الاغ توهين نيست ومثالي زديد كه مثلا در آمريكا سمبل يكي از احزاب مطرح الاغ است"
آيا در مورد حرفهاي رئييس دانشگاه نيز نمي توان گفت :
"نفس عبارت ديكتاتور توهين نيست"
"نفس ناقض حقوق بشر توهين نيست"
و ...
من فكر مي كنم تا اين حد تناقض در گفتار شايسته شما نيست.

 
At September 27, 2007 at 4:02 AM , Anonymous سپنتا said...

جناب بهنود نمی دانم رضاشاه كسوت شاهانه، آنگونه كه بهار می‌خواست به بر كرد يا نه، ولی برای آگاهی ملك‌الشعرا بگويم كه هشتاد سال پس از آن روز، چهره‌ی رضاشاه از پس غبارها و فريادها و اهانت‌ها چنان می‌درخشد كه كسانی او را برجسته‌ترين و تاثيرگذارترين ايرانی سده‌ی بيستم می‌دانند. كه به باورم همينگونه هم هست. ولی درنيافتم كه چرا سخنان بالينجر را توهين به نماينده‌ی يك ملت كهنسال دانسته‌ايد و حتا از ايرانيان خواسته‌ايد مرام و باورشان را در نظر نگيرند و اعتراض كنند. جناب بهنود ولی اگر ايرانيانی باشند كه آن مرد را نماينده‌ی فرهنگ و كهنسالی خود ندانند، آيا شما ايرانیشان نمی‌دانيد؟ ای كاش به‌جای آنكه سخنان بالينجر را "خارج از عرف"(كدام عرف؟) بناميد و از كاسته شدن شان دانشگاه سخن بگوييد، "توهين" و "اهانت" را تعريف می‌كرديد، شايد باشند كسانی كه اساسا آن حرف‌ها را خطاب به رييس‌جمهوری اسلامی، اهانت ندانند. جناب بهنود اين "عرف" و "شان" دانشگاهی و عبارت‌های كشداری مثل "مرزهای اخلاق آكادميك" چيستند كه به خاطرشان يك رييس دانشگاه نمی‌تواند رييس دولتی را آنگونه خطاب كند؟ يا چه چيز تعيين می‌كند كه گزارشگران با رييسان دولت‌ها چگونه سخن بگويند كه كار خانم امانپور شگفتی‌آور باشد؟
اما جناب بهنود نوشته‌تان مايوسم كرد. چگونه به سخنان رييس دانشگاه كلمبيا اعتراض می‌كنيد و ديگران را هم به چنان كاری دعوت می‌كنيد درحالی كه سخنانش را نشنيده‌ايد يا نخوانده‌ايد؟ غير از چند جمله و يك پاراگراف، تمام سخنرانی رييس دانشگاه، پرسش‌های مشخصی بود كه از سوی كارگزار رژيم اسلامی پاسخ نيافت و نمی‌توانست بيابد. نوشته‌ايد: "]بالينجر[ مى پرسيد آيا در كشور شما دانشگاهى مى تواند از پرزيدنت بوش دعوت كند به يك سخنرانى". اتفاقا شبيه به اين چيزی پرسيد، اگر شنيده يا خوانده بوديد:

“Let me lead a delegation of students and faculty from Columbia to address your university about free speech, with the same freedom we afford you today? Will you do that?”

نوشته‌ايد: "جا داشت رييس دانشگاه به جاى سخنانى كه از شان دانشگاه كلمبيا كاست موضوع دانشجويان اخراج شده و زندانى دانشگاه هاى ايران را پيش مى كشيد. از اعدام ها سئوال مى كرد ... به همين تاويل مى شد موضوع مطبوعاتى را پبش کشید كه توسط دولت بسته مى شود". نشنيده‌ايد يا نخوانده‌ايد بهنود گرامی، زيرا عنوان اولين بخش سخنرانی بالينجر پس از مقدمه اين بود:

“THE BRUTAL CRACKDOWN ON SCHOLARS, JOURNALISTS AND HUMAN RIGHTS ADVOCATES”

جناب بهنود چنين نخواندن‌هاست كه به شعارهايی وامی‌داردمان از اين نوع كه سخنان رييس دانشگاه "برای رضايت خاطر با نفوذان بود" و محبوبيت اسراييل در آمريكا به اندازه‌ايست كه "فحاشی در محيط علمی هم مجاز می‌شود" و حكم صادر می‌كنيم كه علت اين سخنان "تسلط يهوديان بر اساس و بنيان نيويورك به خصوص" بوده است.
آقای بهنود گرامی، ايرانيان پس از بيست و هشت سال تحقيرشدن و اهانت ديدن، پس از بيست و هشت سال خون و جنون و تباهی و سركوبی، پس از بيست و هشت سال خفه شدن فريادها كه نه، حتا نجواها در گلوها، آن سخنرانی را حرف‌هايی برخاسته از دل‌های خود می‌دانند كه از زبان رييس دانشگاه كلمبيا بر صورت كارگزار رژيم اسلامی پرتاب شد.
بهنود عزيز اميدوارم كامنت بهمن را خوانده باشيد. اگرچه به تجربه دريافته‌ام اهل پاسخ دادن نيستيد، اميدوارم به كامنت او پاسخ بدهيد.

با احترام - سپنتا

 
At September 27, 2007 at 4:52 AM , Anonymous Anonymous said...

واقعیت این است که مردم ایران لیاقت بیشتر از این را ندارند. یک مشت دزد، نفهم، چشم چران خائن در این مملکت جمع شده ایم و معلوم نبود اگر خوزستان نفت نداشت چه کار می کردیم لیاقت ما بیشتر از این نیست که یگ مشت نفهم دزد بر ما حکومت کنند و به قول معروف خلایق هر چه لایق.
سعید از تهران

 
At September 27, 2007 at 7:05 AM , Anonymous آرمین گیله​مرد said...

سلام ... بزرگترین توهین به مردم ایران همین سران کنونی ایران هستند و در ضمن این نوشته شما را هم من توهین به عقل و جودان خود میدانم. سران ایران دزدی و جنایت میکنند و بدون شرم و حیا دروغ میگویند و ما سکوت میکنیم و بعد وقتی یک نفر صدا بلند کرد، بعد بیاییم عصبانی هم بشویم. ببخشید اما نوشته شما شرو آورتر از دروغهای مضحک این نظام هست ....هر بدی که غرب دارد و با تمام مخالفتی که من با سیاست و سیاستمدارانشان دارم، یک خوبی دارد که به همینش هم می ارزد، از رییس دانشگاه تا دانشجو و دانش اموز و کارمندو و کارگر با خیال راحت میتوانند حقیقت را در مورد سران کشورها بگوید بدون اینکه هراس داشته باشد یک عده به او بگویند خفه شو و یا خفه اش کنند.
در ضمن هرکی که خود را نماینده اعلام کند، قرار نشد که نماینده باشد. وقتی اینها و امثال اینها حرف از مردم و ملت میزنند من یک ذره هم احساس نمیکنم که منظورش من هستم ....

 
At September 27, 2007 at 7:24 AM , Blogger Behrouz said...

موضوع: دانشگاه کلمبیا می خواست از احمدی نژاد سووالاتی در مورد افکار و اعمالش بکند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ دانشگاه کلمبیا دعوت کننده بود و رئیس دانشگاه برنامه را آغاز کرد.
شیوه برخورد میزبان: رئیس دانشگاه کلمبیا قبل از سخنرانی احمدی نژاد، نیم ساعت حرف زد، او را دیکتاتور کوچک بیرحم خواند. به او گفت که بیسواد و نادان است. به او گفت که از تروریسم حمایت می کند.
شیوه برخورد حاضرین در سالن: حاضرین در سالن در اکثر موارد علیه احمدی نژاد واکنش نشان دادند و در دو مورد هم به نفع او واکنش نشان دادند.
نحوه برخورد احمدی نژاد: او از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، از میزبان گله کرد و گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه پرسیدن سووال از احمدی نژاد: هر کسی سووالی داشت سووالش را از او می پرسید.
شیوه پاسخ دادن احمدی نژاد: او در مورد اکثر سووالات پاسخ های دروغ یا نامربوط می داد یا سووال دیگری مطرح می کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: افراد حاضر در جلسه، بلیط خریده بودند و هرکسی می خواست می توانست بلیط بخرد و در سالن حاضر شود.
نتیجه جلسه: احمدی نژاد مظلوم نمایی کرد. دانشگاه کلمبیا از برگزاری چنین جلسه ای احساس غرور می کرد. ایرانیانی که خودشان معتقد بودند که احمدی نژاد نماینده ملت ایران نیست، دیکتاتور کوچکی است، حقوق بشر را نقض می کند و از تروریسم حمایت می کند، احساس کردند مورد اهانت قرار گرفته اند، در حالی که نظر اکثر آنها در مورد احمدی نژاد همان بود که رئیس دانشگاه کلمبیا گفته بود.
برنامه سفر و دیدارها: احمدی نژاد با کسانی که دوست داشت دیدار کرد. پلیس هم رسما به او گفت حق ندارد به محل برج های دوقلو برود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها از خودمان بدترین انتقادها را می کنیم، ولی اگر یک خارجی همان حرف ما را تکرار کند، احساس می کنیم به خودمان اهانت کرده است.

قضیه دوم: یک روز قبل فرزندان چه گوارا به دعوت دانشگاه تهران به آنجا رفتند.
موضوع: دولت ایران از طریق دانشگاه می خواست به آمریکا نشان بدهد که از مظاهر دشمنی با آمریکا حمایت می کند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ بسیج دانشجویی که خودش دانشجویان دانشگاه را که به چه گوارا علاقمندند اخراج می کند، میزبان فرزندان چه گوارا بودند.
شیوه برخورد میزبان: نه رئیس دانشگاه، نه نماینده دانشجویان، نه کسی از اساتید دانشگاه، بلکه سردار قاسمی مشاور رهبر در امور جنگ، یک ساعت سخنرانی کرد و در سخنرانی خود، از چمران تجلیل کرد و به کمونیست ها و چپ ها توهین کرد. بعد از او هم مهدی چمران نیم ساعت سخنرانی کرد. احمدی نژاد در کلمبیا گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه برخورد حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه دو گروه بودند، اکثر آنها از طرف بسیج دانشجویی آمده بودند و هیچ واکنشی نشان نمی دادند. چند نفری هم که طرفدار چه گوارا بودند، می ترسیدند اگر واکنش نشان بدهند دستگیر شوند.
نحوه برخورد فرزندان چه گوارا: پسرش حاضر نشد سخنرانی کند، دختر چه گوارا هم از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، ابراز ناراحتی کرد و گفت که ما حتما به خوبی شما نیستیم ولی بدتر از شما هم نیستیم. او گفت: واژه ای به نام احترام وجود دارد، که ما در این سفر با آن مواجه نشدیم.
شیوه پرسیدن سووال از فرزندان چه گوارا: کسی از آنها سووال نمی کرد. همه مواظب بودند کسی سووال نکند.
شیوه سخن گفتن فرزند چه گوارا: نه دروغ گفت، نه تبلیغ کرد، نه متلک گفت، نه از کسی بی دلیل تمجید کرد، فقط چیزهایی را که فکر می کرد بیان کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه از سوی بسیج دانشجویی کنترل شده بودند و کسی بطور عادی نمی توانست در جلسه حاضر شود.
نتیجه جلسه: فرزندان چه گوارا ابراز کردند که از این برخورد ناراحت اند. دانشجویان حاضر در جلسه که از بسیج بودند ته دلشان می خواست بزنند فرزندان چه گوارا را جر بدهند، دانشجویان طرفدار چه گوارا هم دل شان می خواست بزنند بسیج دانشجویی را جر بدهند. آخر جلسه هم تعدادی هدیه به فرزندان چه گوارا دادند و از آنها عکس گرفتند.
برنامه سفر و دیدارها: فرزندان چه گوارا طبق برنامه ای که از اول تا آخر آن توسط میزبان کنترل شده بود، رفتار کردند و فقط کسانی را دیدند که دولت برنامه دیدارشان را گذاشته بود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها دوست داریم خارجی ها بیایند، به آنها غذا بدهیم، به آنها هدیه بدهیم، حرف های مان را به آنها بگوئیم، با آنها عکس بگیریم و بفرستیم بروند لای دست پدرشان.

نکته مهم: البته ما ایرانیان مهمان نوازیم. در حالی که خودمان چیزی برای خوردن نداریم از مردم پول قرض می کنیم و سه برابر غذای مهمان و خودمان غذا درست می کنیم که آبروی مان نرود، قبل از شام هم به بچه خودمان یواشکی می گوئیم دست به غذا نزند و بگذارد میهمانان غذای شان را بخورند.

 
At September 27, 2007 at 11:17 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود من از این کاربران شما تعجب می کنم واقعا تا چه حد آدم می تواند غافل باشد. دلم نمی آید بگویم بی وطن . می ترسم سانسور کنید ولی چقدر [...] هستند. آخه مردمان حسابی من و شما رای ندادیم مردم دیگر که رای دادند مگر همه روسای دنیا خیر سرشان با رای همه مردم اننتخاب می شوند. مگر هر وقت کسانی گفتند این حکومت غیرقانونی است غیرقانونی می شود. بیست و پنج میلیون نفر در انتخابات اخیر پای صندوق رفته اند و اکثرشان این آقا را انتخاب کرده اند چطور این جا که رسید دموکراسی می ماسد و می مالد. آخر همین چند تا کلمه خارجی بلغور کردن که تمدن نشد
منصور از رشت

 
At September 27, 2007 at 11:21 AM , Anonymous ناصر از اراک said...

ای وای بر ما من تصورم این است که این کامنت های آخر کار یک نفرست و او هم از مخالفان جمهوری اسلامی و از اعضای محترم گروه سلطنت طلب و از [....] است . وگرنه ما اینقدر هم در کشورمان آدم های [...] نداریم

ایهاالناس با چه زبانی به شما بگوئیم ما دانشجویان دانشگاه های تهران بسیار به این حکومت و به خصوص به این دولت اعتراض داریم و همین من دو ماه قبل که به زندان افتاده بودم این آقایان اعلامیه ها صادر کردند. اما حالا که نگاه می کنم هیچ سنخیتی بین من و آن ها نیست. به خدا ما برای آن چیزها که شما فکر می کنید به زندان نمی رویم . به خدا ما از آمریکا متنفرید و از جمهوری اسلامی شکایت داریم . به خدا اگر پای امریکا به ایران برسد خواهید دید که بدتر از ویت نام می شود و این را آقای بهنود می داند چون میان ما بوده و اگر این حکومت لعنتی تحمل داشت الان ایینجا بودند جایشان آن جا نیست. به خدا نیست
ما با سخنان شما موافق هستیم آقای بهنود شما برای ما پاینده باشید

 
At September 27, 2007 at 11:23 AM , Anonymous ناشناس said...

آیا بهروز و سپنتا بهتر نیست که خودشان وب لاگ بزنند تا اگر دلمان خواست برویم و بخوانیم . کامنت که این مقدار نمی شود که برادران. نجابت آقای بهنود نباید وسیله سوئ استفاده شود

 
At September 28, 2007 at 4:08 PM , Anonymous Anonymous said...

man iraniam , ahmadinejad namayendeye man ast, man namayandeam raa doost nadaram , che kar bayad bokonam aghaye behnoud?

 
At September 28, 2007 at 6:29 PM , Anonymous صادق said...

بگذارید من بر اساس آشنائی بیست ساله با نوشته های آقای بهنود جواب کامنت آخر را بدهم که نوشته است من ایرانیم و احمدی نماینده من است اما من او را دوست ندارم چه کنم. حواب این است که در انتخابات آینده شرکت کنید و به کس دیگری که نزدیک تر به نظر سماست رای بدهید. همان کاری که همه دنیا از اول تاریخ آشنا شدن با صندوق رای کرده اند. همان کاری که هنوز می کنند. آیا تصورتان این است که مردم آمریکا همه شان از این که نماینده شان بوش باشد خوشحالند. می دانم که فورا خواهید فرمود چه ربطی هست بین ایران و امریکا یااروپا. جواب فرقش به اندازه فرق ما مردم است. باید شروع کنیم مساله را از خو د آغاز کردن. مگر ما تحمل هم را داریم مگر دموکراسی بدون تحمل همدیگر معنا دارد. مگر یک دسته از ما با هم می توانند همکاری کنند. حاصل این که رای رای رای . من هم که دفعه قبل رای ندادم و بر اساس احترام آقای گنجی تحریم کردم الان مانند سگ پشیمانم و از آقای بهنود و سایر روشنفکران که تحمل تهمت کردند و از ما خواستند رای بدهید و ما گوش ندادیم معذرت خواسته ام صد بار

 
At September 28, 2007 at 11:02 PM , Anonymous Anonymous said...

با سلام
متاسفانه بحث به انحراف کشیده می شود و لازم بود حول همین جنجال اخیر در اینجا comment گذاشته شود ولی دوستان آخری بحث را به جاهای دیگر می کشانند من هم میخواهم در یک مبحث جداگانه به این موضوع بیشتر رسیدگی شود و سر بحثی در این مورد باز شود که با این صندوقهای رای چه کنیم ؟
میدانیم که با این قانون اساسی و اینهمه چفت و بسط و اما و اگر که به آن اضافه کرده اند نمیتوان مملکت را اداره کرد و سرانجامی بهتر از پایان 8 سال خاتمی نخواهیم داشت که مردم سرخورده و ناامید و اصلاح طلبان بی رمق و شکست خورده و کلا همه چیز به بن بست رسیده بود و طاقت مردم طاق شده بود که دیگر هیچ فریادی را نشنیدند و خود را از این جریانات که به نظر آنها بی معنی شده بود کنار کشیدند و عرصه را به دست همانها دادند که در واقع و حقیقت در دستشان بود و گرچه مردم حالا پشیمان هستند اما مگر راه دیگری هم برایشان مانده بود؟ با قوانین حکومت اسلامی و اختیارات بی حساب و کتاب رهبری و شورای نگهبان دیگر ریاست جمهوری و مجلس شورا چه صیغه هایی هستند؟درعمل هم دیدیم که هیچ کاری از دستشان برنیامد.
باید به فکر دیگری بود وگرنه دلخوشی بی ثمر است و خیالبافی.

 
At September 29, 2007 at 2:21 AM , Anonymous پسري زير آسمون آبي said...

سلام...و خسته نباشيد
حرف دل خيلي ها رو زدين

 
At September 29, 2007 at 3:18 PM , Anonymous Anonymous said...

jaavabde aghaye Saadedegh rooye saare maast, amma man dar entekhaabate gozashte ray dadam be kasi joz Ahmadinejad, in baar ham in kaar ra khaham kard, akahrash be kojas tareegh ? be Ahmadinejad ya be Khatami?

 
At September 30, 2007 at 7:03 AM , Anonymous Anonymous said...

هنگام سخنرانی آقای بولیجر،بهیچوجه احساس توهین بخودمرا بعنوان یک ایرانی نکرده و نمیکنم. سخنانی بولینجر خطاب به ملت ایران یا بقول آقای بهنود ملت کهنسال و با فرهنگ ایران نبود. سخنان او خطاب به شخص احمدی نژاد بعنوان کسی که در جایگاه قدرت در ایران نشسته و بر یک ملت حکومت میکند بود. او بعنوان نماینده ملت ایران مورد خطاب نبودهملنطور که من بعنوان یک ایرانی او را نماینده خود نمیدانم. آقای بهنود عزیز من بعنوان یک زن ایرانی که 28 سال مورد ظلم و اجحاف و پایمال شدن حقوق اجتماعیم قرار گرفته ام آقای بولینجر را بیشتر نماینده خود میدانم تا آقای احمدی نژاد را.

 
At October 2, 2007 at 2:10 AM , Blogger mehran said...

jenab aghaye masood behnood.nemidoonam een maghala ro chand vaght pish neveshtid va allan Comment ha ro negah mikonid ya na amma delam niomad ke nanevisam ke biaeem eshtebah nakonim...keshvare amrica mahde azadi nist.asalan kasi azad nist dar anja.biaeem esme azadi ra ba amrica .

 
At October 2, 2007 at 8:13 AM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود
با سلام و تشکر
لطفا به این سوال جواب دهید
آیا امریکائیها واقعا این قدر ساده و کارنابلدند که با سوالهای نابجا و بعضا بی ربط و کودکانه به موجودی مثل محود احمدی ....اجازه عرض اندام بدهند و موجبات محبوبیت ایشان را در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی جهان سوم فراهم کنند ؟

یا کاسه ای زیر نیم کاسه است ؟

آیا در بین خبرنگاران و دانشگاهیان آمریکایی افرادی مثل اوریانافالاچی و...یا خود شما وجود ندارد که لا اقل فن مصاحبه را بدانند و در مورد کشور وجامعه و خصوصیات اخلاقی طرف مقابل اطلاعات و مطالعه کافی داشته باشد؟

آیاهمه آمریکائیها اینقدر ساده و کم سواد و کارنابلدند یا فقط رئیس جمهور و رئیس دانشگاه و مدیران و مجریان شبکه های معروف تلویزیونی ؟

منتظر جوابم
موفق باشید

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home