Friday, April 13, 2007

مرواریدی همسنگ اورانیوم غنی شده

مدت هاست که دیگر احساساتی نمی شوم، خشم نمی گیرم، در بروز احساسات خود شتاب نمی کنم. اما امروز شدم همه اين ها با هم. خشم و احساسات و شتابزدگی. چرا که نشسته بودم به تماشای اخبارتلویزیون. گزارشی دیدم از مرکزی که تازگی در کاله باز شده است که نقطه ای است در مرز بريتانيا و فرانسه که از قضا نزديک ترين نقطه برای گذر از کانال مانش و رسيدن به خاک فرانسه است و قطار اوروستار هم از همان جا به زير آب می رود.

کاله از چند سال پیش شده یکی از درزهای ورودی بريتانيا. مدام اخبار و گزارش هائی می رسد که از آن جا عده ای قصد نفوذ غیرقانونی داشته اند و دستگير و يا کشته شده اند. تفنگ است و سگ و بعضی جاها هم سیم های برقدار. حالا مدتی است که اعتراض مردم جزيره از اين همه میهمان ناخوانده بلند شده و از همان کارها شروع کرده اند که دولت ما مشغول است برای بيرون کردن افغان ها.

همچنان که ما ايرانی ها نگرانیم که مبادا در میان اين میهمانان ناخوانده، طالب ها هم باشند و تفکر بن لادنی به درون بخزد، بريتانيائی ها به صد مرتبه بيش تر نگرانند. نگران افزون شدن تعداد مسلمان ها در جزيره. و مقدماتی هم برای قطع ريشه ورود مسلمان به جزيره اندیشیده اند بی سروصدا و بی جنجال. اما چون نیروی انسانی لازم دارند به همان نسبت که راه مسلمان ها را بسته اند، راه لهستانی و رومانیائی و همسايگان تازه شان در اتحاديه اروپا را گشوده اند. خود می گویند اين مهاجران اروپای شرقی ممکن است همه خلافی داشته باشند اما انتحاری نیستند و انفجار در کار نمی آورند و به فتوا عمل نمی کنند. می توان هم فهمیدشان. همان طور که دنيا بايد بفهمد که ايران بعد از بیست و پنج سال که به طور متوسط همواره سه میلیون افغانی و عراقی را پذیرانی کرده و خیلی هم سخاوتمندانه اين کار را کرده، چرا اینک به فکراخراجشان افتاده است.

اما ماجرای دیشب.

گروه های خيریه و نهادهای غیردولتی که کارهای امدادرسانی می کنند چند روزی است به کاله رفته اند و می گویند جان عده ای از مهاجران در خطرست. اردوگاهی ساخته اند و اين مهاجران غيرقانونی در آن می لولند. آن ها را اگر بتوانند به کشور مقصد برمی گردانند. امدادرسانان رفته اند که اين ها از بیماری و سرما نمیرند. گزارشگر بی بی سی رفت به میانشان و برشمرد که از کدام کشورها هستند و ايران را اول از همه گفت. گفت گرفتاران از اين کشورها هستند: ايران، افغان، عراق، اتیوپی، رواندا، بوتساوانا، گینه بیسائو...

ايران و عراق تنها دو کشور ثروتمند در میانشان بودند. عراق چهار و بلکه چهارده سال است که در جنگ به سر می برد و در آشوب است ايران هم آيا چنین بايد نگریسته شود.همه از مرکز افريقا بودند خشگ و فقیر، جنگ زده و بی آب. ايرانی ها اين وسط چه می کنند.

سئوال: کشور ما که اين همه از عظمتش می گوئیم همگان، آيا به راستی جای مردمانش اين جاست. گزارشگر با یک جوان سی ساله سخن گفت. او از مصایب بين راه گفت. لاعز شده بود می گفت پانزده کیلو ظرف دو ماه وزنش کم شده و تمام سرمايه اش که سه هزار دلار بوده در راه اين سفر هزينه شده . گزارشگر پرسيد چرا با اين زحمت. گفت آزادی و کار.

البته نباید گمان برد که جوان مصیبت دیده تفسیر و تحلیل دقیقی از وضعیت اقتصاد کشور دارد یا وقتی از آزادی می گوید مقصودش همان است که حقوقدانان می گویند يا هواخواهان حقوق بشر. احتمال بسيارست که توهمی و خیالی، يا شنیده اغراق شده ای، تصوير معوجی کار اينان را به کاله کشانده باشد. زن جوان بچه اش در بغل زار زار گریه می کرد. و من برخورد می لرزیدم نه آن که فکر کنم ما از آن آفريقائیان درگیر بیماری و جنگ و فقر برتریم و حقمان اين نیست. بلکه به يک دلیل ساده. ما کشوری داریم بزرگ و به علت داشتن نفت ثروت بادآورده ای داریم که صدسال است تقسیمش می کنیم و می خوریم . بقیه ندارند. پس جای ما اصلا در کنار آن ديگران نیست، ايران باری در بین کشورهای جنگ زده جهان نیست. مگر به همان عدم تعادلی که در زمينه های اجتماعی گرفتارش شده ایم . مگر به همان زندگی در بحران که سال هاست از آن به در نمی آئیم. سهل است عده ای با تبلیغات خود نشان می دهند که قصد درآمدن هم نداریم. توجه کنید که مثلا در عراق و افغانستان، جوان ها و عقلا می گویند اوضاع ناامن است بايد کمی صبر کرد. چرا که دولتمردان همه می خواهند که اوضاع آرام شود. صنعت و تجارت، علم و هنر رونق گیرد. پس در آن هر دو کشور و یا در لبنان جنگ زده امید هست. اما جوان مهاجر می گوید برای بچه هایم می ترسم و امید ندارم. چرا که کسانی در گوش اين جوان خوانده اند که منتظر نمان و عمر تبه مگردان، ايران آرام شدنی نیست. هر روز جنگی تازه شروع می کنیم. با اين نشد با آن و به هر حال با نظم جهانی.

خوب می دانم که تا اين بگویم عده ای خواهند گفت غیرت از قلم رفت. اين همان گروهند که در تفسیرها و تحلیل هایشان غیرتی به مردم ايران نسبت می دهند که معنايش اين است که بايد و می توان ايران را ویران کرد در راه احقاق حق جهانیان – از فلسطین گرفته تا عراقی ها، از بوسنیائی گرفته تا لبنانی ها -. پس چه عجب اگر مرد جوان به گزارشگر می گفت من فکر می کنم که ايران آرام نخواهد شد.

بيست و هشت سال پیش که کشور مهاجرت پذیر ايران مهاجر فرست شد و یکی از منابع اصلی فرار مغزها، گفتیم اين نتيجه قهری انقلاب هاست. ولی نام ايرانيان در فهرست صف دراز مهاجران اقتصادی جهان نبود. از همين رو هر گاه به مناسبت سخنی بود خودمان را دست می انداختم که در اندازه سی و سومین ملیت های مهاجر به کالیفرنیا هستیم اما به لوس آنجلس [که هالیود یک بخش آن است و صد بخش بزرگ تر دارد] می گوئیم تهران جلس. همین اواخر در يک سخنرانی گفتم به اين دلیل که ايرانی ها از نظر تحصيلات و ثروت از ميانگین مردم آمریکا سه برابر بزرگ ترند، اين همه در ايالات متحده ديده می شوند و به نظر زيادتر می رسند.

پس به طور کلی می توان گفت بخش عمده ای از مهاجران اقتصادی ايران در نقاط خوش آب و هوای دنیا – مانند اروپا و کالیفرنیا و ونکوور کانادا – ساکن شده اند و زندگی شان از میانگین زندگی میزبان بهترست. فقط بايد کاری کرد که سفیران محترم فرهنگی ايران بمانند برای همیشه. بیش تر مهاجران سياسی ايران بعد از انقلاب هم در اسکاندیناوی و آلمان و اتریش و بلزيک ساکن شده اند، و باگذشت ربع قرن در جامعه میزبان حل شده، بچه هایشان به مدارج بالا رسیده اند و سوئدی و دانمارکی های مغروری هستند. پس اینان هم جای دل سوزاندن ندارند. چه رسد که معقتدم اين مهاجرت چند میلیونی برای کشوری که هجرت از خود را تجربه نداشت، موهبت بزرگی شده و سرمايه ای اندوخته که هیچ کدام از کشورهای پیرامونی اين ندارند. اصرار دارم که به محض فراهم آمدن شرايط مناسبت و به حجره رفتن تندروها که قصد دارند ایرانی های تازه اختراع کنند، اين سرمايه پنج میلیونی آزاد خواهد شد و از مجموع آنان و جوانان میلیونی که در ایران در دانشگاه های دور و نزديک درس خوانده اند ترکيبی به دست خواهد آمد که با مديریتی خوب – با یک تفکر ماهاتیر محمدی، یا از نوع دنگ هشیائو پینگ، خلاصه با تفکری اصلاح طلب و ميانه رو - ايران به سرعت جای بايسته خود را پیدا خواهد کرد. آن جا جائی که با شعار و فن آوری هسته ای ساخته نمی شود. پس گزاف نیست بگوئیم که ايران گنجی دارد که هيچ یک از همتایانش ندارند.

دل امیدوارم از آن رو از گزارش اردوگاه کاله تکان خورد که گوینده بی بی سی نام برد و نشان داد. اين جوان آن مهاجری نبود که می پنداشتم و می شناختم. این مستاصلی بود، همانند همان که با گروگان گیری جان تبه کرد. موضوع فیلم ارتفاع پست حاتمی کیا، مستاصل به تمامی. چنان به رنج و به ستوه آمده که هيچ نمی بیند جز گریز.

نه از مهاجران از انقلاب گریخته بود، نه مبارزه سیاسی از قهر حکومت گریخته، بلکه فقط در جست و جوی امید آمده بود.

یک چاره آن است که باز هم ناسزائی نصيب کسانی کنيم که اين وضعیت را ساختند و باز به گونه ای بگوئیم که انگار ما را در اين داستان نقشی نیست. یک راه ديگر هم آن است که واقعا دامن همت به کمر زنیم .

پیشنهاد می کنم خیریه های ايرانی وارد صحنه شوند و ایرانی های اردوگاه کاله را زير بال بگیرند. از هر کار لازم ترست اين. دولت اگر می تواند کمی از سرمايه ملی نیاز اينان کند و چیزی از آنان نطلبد. نه اعترافی، نه شناسائی شدنی، نه اجباری برای کاری، نه سوژه ساختن برای فیلم سراب دیگر. خلاصه اگر می تواند بیاید به قصد آن که یاریشان کند، به باورم وظيفه دارست. دولتی که کلید چاه نفت را که متعلق به همین مردم است در دست دارد، همچنان که بخش عمده ای از اين نفت را صرف خريد محبوبیت برای خودش می کند و ابا ندارد از هزينه کردن در میان فقیران آمريکای مرکزی و لاتین، واجب تر اين است که نگذارد ايرانيان در موقعيت هائی مانند اين گرفتار شوند. اين هم بخشی از غزت کشورست که دارد به رايگان در ميان اشک های زن جوان که بچه هایش را به سینه چسبانده بود تبه می شود. این عزت را با اورانیوم هم نمی توان خرید، غنی شده و نشده .

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin share on facebook

نظرات

At April 13, 2007 at 2:07 PM , Anonymous حسام said...

مطمئنم دولت هیچ کاری برای این افراد نخواهد کرد و اگر هم بکند به هزار شرط و بهره برداری. مگر اینگونه افراد در کشورهای دیگر سرگردان نیستند و در بدترین شرایط روزگار نمی گذرانند؟ فکر نمی کنم وضع اینها از اردوگاه های اینچنینی در آلمان بدتر باشد

 
At April 13, 2007 at 5:13 PM , Blogger mohammad said...

اين اميدواري ها که گفتي را ميفهمم اما جامعه ي ايراني از درون دچار مشکلات عميقييه ولي من هم اميدوارم و تلاش خودم رو هم ميکنم .آرزو ميکنم سربلندي ايران را با هم ببينيم

 
At April 13, 2007 at 6:04 PM , Anonymous Anonymous said...

اگر دولت کاری میخواست بکند، برای آنان که در ایرانند میکرد، برای معلمان که در بندند، کارگران که گرفتارند و دیگران
اما امیدوارم گروه های خیریه به یاریشان بشتابند، چه ایرانی چه غیر ایرانی

 
At April 13, 2007 at 10:41 PM , Anonymous Anonymous said...

واقعیت را با عینک آشفتگی دیدن گرچه گاهی مفید است اما اثرجانبی آن هذیان است. اعطای القابی چون سخاوتمند به کسانیکه نان را به میهمان داده وعزتش را از او ربوده اند هذیان ودروغی بیش نیست.درضمن هموطن گرامی تا به کی هنر باید نزد ما باشدوبس.

 
At April 14, 2007 at 12:55 AM , Anonymous Anonymous said...

آقاي بهنود ، فقط انگلستان نيست و فقط اين اردوگاه نيست كه از بين كساني كه مستاصل از ايران مي روند ،شايد اين مورد شما خوش شانس بوده كه زنده است هنوز ، خيلي ها در كوهها ميميرند هنگام خروج غيرقانوني ، خيلي ها بخصوص زنان و بچه ها از ناكجا آباد سر در مي آورند و هيچ وقت هم خبري ازشون نميشه ، ميگوئيد ايران فقير نيست آنقدر كه اين نحوه مهاجرت را ايجاب كند ، و مي‌گوئيد ايراد بزرگ عدم تعادل اجتماعي است كه صد سالي است بوده و جديد نيست ، مساله اينجاست كه ما جوانان امروز ، بار صد سال عدم تعادل ، نا امني ، نبود آزادي بر ناخودآگاهمان سنگيني ميكند ، و تجربه انقلابي كه در مجموع نافرجام بود ، شما بارتان كمتر بود و گرينه اي مثل انقلاب كردن را هم داشتيد كه فكر مي كرديد ممكن است فايده اي داشته باشد

 
At April 14, 2007 at 2:16 AM , Anonymous مسعود said...

اگر این طوری است که شما می گوئید خودتان چرا رفته اید. یا بهتر بگویم شما را چرا رم دادند. شما که نه فعال سیاسی بودید و نه بمب گذار. نه از سران نظام سابق

 
At April 14, 2007 at 2:18 AM , Anonymous نادره said...

آقای ناشناس بله پذیرائی ما در بیست و پنج سال از افغان ها سخاوتمندانه بود. هیچ ربط و شباهتی به پذیرائی فرنگی ها نداشت. نان از دهان خود گرفته به آن ها دادیم. جالب است که خود افغان ها هزار بار این گفته اند که هیچ کجای دنیا به راحتی ایران نبودند. حالا شما به تصور این که دارید مخالف خوانی می کنید آن را نفی می کنید. خوانندگان می دانند هذیان و دروغ کجاست و کار کیست

 
At April 14, 2007 at 3:40 AM , Anonymous آریا said...

دوست عزیز! نگاه همیشه متفاوت و متین شما مایه خرسندی است. امیدوارم همیشه کامیاب و پیروز باشید.
راستی، مگر خود ایران، اردوگاهی بیش نیست که چند میلیون نفر را گرفتار نادانی و نابخردی اندک مردمان فریبکاری نموده که با زور و زر آنان را در بند کرده و از دنیای بیرون گسسته؟

 
At April 14, 2007 at 6:34 AM , Blogger Gmail said...

ghalbam ra soozandi masoud,,,:(

 
At April 15, 2007 at 12:58 AM , Anonymous حسین said...

سلام
آقای بهنود
نظریات شما را می پسندم فقط نکته ای را هم به نظرم میرسد و اینکه ما هم کمی کم طاقت شده ایم. حاضر نیستسم کمی تلاش کنیم و حق خود را بگیریم. کسی که کار می خواهد نمی تواند بنشیند وانتظار داشته باشد که برایش شغل ایجاد کنند. اگر هم به سطوح آمده بگوید.

 
At April 15, 2007 at 6:05 AM , Anonymous Anonymous said...

من تعجب می کنم از این دل ساده پر مهر تو ای پیر دیر. فکر می کنی شرایط فعلی حاصل عملکرد کیست؟ من می گویم .اگرچه خودت بهتر می دانی ای قلم به خون جگر شسته . همان ها که با لهجه فرنگی آمدند به این خاک بلاخیز . همان ها که الان برگ سبز یا گرین کارت شان در جیب است و اولادشان در فرنگ مشغول تحصیل . اگر می توانی از مردم بخواه برایت بگویند چند نفر از مسئولین محترم فعلی گرین کارت دارند و دو ملیتی وچند ملیتی هستند.اولاد این ها به زودی برمیگردند و راه پدرانشان را پی خواهند گرفت . تجربه فرار حاکمان قبلی و اوارگی ان ها را نیز شنیده اند . بنابر این افسار را سفت خواهند بست تا مردم را هوا بر ندارد.

 
At April 16, 2007 at 9:06 AM , Blogger خیابان شماره 11 said...

آقای بهنود شما خوش بین ترین آدمی هستید که در عمرم دیده ام. شما هنوز فکر می کنید دولت (از خامنه ای گرفته و احمدی نژاد و مجلس همه منظورم هستند٬ نه معنای حقوقی دولت) یک ریال از خزانه را صرف ایرانیان گرفتار می کنند؟
پولی که باید صرف آبادی زیرساختهای ایران می شد برای تولید ثروت صرف چنگ افروزی در لبنان و فلسطین می شود بعد که آتش جنگ خوابید تتمه پول صرف ساختن خانه های ویران ار جنگ در همان لبنان می شود. حتما دلارهای سبز که حزب الله به لبنانی ها می داد را دیده اید. پول نقد!! بمی ها هنوز در حسرت سقفی بر بالای سرشان هستند آن وقت شما راه دور می روید به کاله؟

 
At April 17, 2007 at 9:33 AM , Anonymous Anonymous said...

بهنود عزيز اى كاش اين دولتمردان ايران يك ذره از وطن پرستى و ايران دوستى شما راداشتند من كاله رفته ام و از دست قضا با يك فاميل جوان هم رفته ام جوانى كه پس از ٦ ماه آوارگى در اروپا و ريسگ جانش بالاخره به سيم آخر زد و از كاله بعد از ٣٦ ساعت در صندوق عقب خوابيدن به بريتانيا رسيد كه خود پليس از شهامت اين طفلك بهت زده شد اكنون ٨ سال از اين ماجرا ميگذرد و هنوز پناهنده گان اين مسير راول ميكنند دولت فرانسه از كمپ در اين فاصله زندانى ساخته با حصار و دژبان و پناهنده ها را هر روز بيشتر زجر ميدهد ٠ ٠

 
At April 21, 2007 at 3:29 PM , Anonymous Mariam said...

nadere jan hamvatane azizam
be nazaram farare ejbarie mardome keshvare afghanestan az jango gorosnegi va dard va panah gereftaneshan dar kheili az keshvarhaye jahan az jomle keshvare ma va eghamate daeme tedade ziadi az anha dar iran be ellate hamsayegi, eshterake zaban va sharayete khase eghamati rabti be sekhavate ma nadarad ke hamin tedad afghan dar pakestan ham eghamat darand.digar inke hatta dar mosbattarin va khoshkhialanetain tasavoratam ham nemitavanam hamvatanane iraniam ra bebinam ke nan az galooye khod borideand va be mohajerane afghan dadeand.ziadi badbinam,shayad.vali anche teye in salhaye ghorbat dar raftare in farangiha ba mohajeran didam ba anche ma ba afghanha dashtim, salha tamrine democracy va kiloometrha davidan ta residan be bavare baraberie ensanha va eteghad amali be hoghoogheshan fasele darad.digar inke aksare afghanhaee ke dar inja mishenasam dar barkhordhaye aval najeebtar az on boodand ke mehman navazi ma iranihara be ghole shoma joloye rooyeman zire soal bebarand vali dar doostihaye amightar ba tamame ehterami ke be dorosti barayeman ghaeland mitavan ghobare neshaste bar deleshan ra did ke hasele ghoroor va tasobe gahi bijaye ma iranihast.

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home